<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>ساختار فرقه ای و انقلاب ایدئولوژیک - انجمن نجات</title>
	<atom:link href="https://www.nejatngo.org/fa/topic/%d8%b3%d8%a7%d8%ae%d8%aa%d8%a7%d8%b1-%d9%81%d8%b1%d9%82%d9%87-%d8%a7%db%8c-%d9%88-%d8%a7%d9%86%d9%82%d9%84%d8%a7%d8%a8-%d8%a7%db%8c%d8%af%d8%a6%d9%88%d9%84%d9%88%da%98%db%8c%da%a9/feed" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://www.nejatngo.org/fa/topic/ساختار-فرقه-ای-و-انقلاب-ایدئولوژیک</link>
	<description>تلاش برای رهایی از فرقه رجوی</description>
	<lastBuildDate>Mon, 09 Sep 2024 10:02:28 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa-IR</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=6.9.4</generator>

<image>
	<url>https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/./cropped-Nejat-Society-Fav-2-32x32.png</url>
	<title>ساختار فرقه ای و انقلاب ایدئولوژیک - انجمن نجات</title>
	<link>https://www.nejatngo.org/fa/topic/ساختار-فرقه-ای-و-انقلاب-ایدئولوژیک</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
	<item>
		<title>قربانیان کوچک؛ سرگذشت فاجعه‌بار کودکان اعضای سازمان مجاهدین خلق</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/61762</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/61762?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 09 Sep 2024 10:02:28 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[ساختار فرقه ای و انقلاب ایدئولوژیک]]></category>
		<category><![CDATA[کتاب خداوند اشرف از ظهور تا سقوط]]></category>
		<category><![CDATA[کودکان؛ قربانیان فرقه رجوی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=61762</guid>

					<description><![CDATA[<p>کودکان در تشکیلات مجاهدین خلق قربانی خط مشی و سیاست‌های سازمان شدند. کودکان زمانی که مانع از تحت استثمار قرارگرفتن تام و تمام پدران و مادرانشان به دست فرقه می‌شدند، بد بودند و زمانی که خود آن‌ها هم می‌توانستند وسیله‌ای در دست سازمان برای تحقق هرچه بیشتر امیال رهبری شوند، خوب. استفاده‌ ابزاری از کودکان [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/61762">قربانیان کوچک؛ سرگذشت فاجعه‌بار کودکان اعضای سازمان مجاهدین خلق</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>کودکان در تشکیلات مجاهدین خلق قربانی خط مشی و سیاست‌های سازمان شدند. کودکان زمانی که مانع از تحت استثمار قرارگرفتن تام و تمام پدران و مادرانشان به دست فرقه می‌شدند، بد بودند و زمانی که خود آن‌ها هم می‌توانستند وسیله‌ای در دست سازمان برای تحقق هرچه بیشتر امیال رهبری شوند، خوب. استفاده‌ ابزاری از کودکان در مجاهدین خلق سابقه ا‌ی طولانی دارد، به‌نحوی که کودکان شیرخوار هم از نگاه ابزاری رجوی در امان نبودند و اگر به روزهای بعد از شروع فاز نظامی در ایران برگردیم، اصلی‌ترین اسبابِ دست عادی‌سازی اعضای مجاهدین خلق برای ترددهایشان کودکان معصوم و بی‌گناه بودند. بدین ترتیب، کودکان زیادی بر اثر درگیری اعضای مجاهدین خلق با نیروهای امنیتی زخمی یا کشته شدند و یا بر اثر کشته‌شدن پدر و مادر قلابیشان در صحنه باقی ماندند و آن‌ها هرگز پدر و مادر واقعیشان را پیدا نکردند. اگر هم از حوادث این‌چنینی در نوزادی جان سالم به‌در می‌بردند، در فضای شکنجه‌گر سازمان و یا به‌عنوان آواره‌ای دور از پدر و مادر اصلیشان در غربت گذران عمر می‌کردند که این وقایع فاجعه‌بار ضربات روحی مهلکی بر آن‌ها وارد کرده بود.</p>
<p>در سال ۱۳۶۰ و به‌دنبال اعلام جنگ مسلحانه و نظامی‌شدن جو حاکم بر کشور، تعداد زیادی از اعضا و هواداران مجاهدین خلق به‌دلیل ترس از دستگیری و زندان و اعدام تصمیم به خروج از کشور گرفته و راهی کشورهای اروپایی شدند. آن‌ها به هنگام ورود به این کشورها و برای تکمیل کیس‌های پناهندگی خود نیاز به حمایت و تأیید مجاهدین خلق داشتند تا بتوانند پاسپورت پناهندگی بگیرند و همین امر باعث می‌شد که از همان بدو ورود به کشورهای اروپایی به مجاهدین خلق وابستگی پیدا کرده و زیر چتر مجاهدین خلق زندگی کنند. سازمان به دنبال شکست تمام عیار در عرصه‌ی نظامی و فاز جنگ مسلحانه و چریک شهری در داخل کشور و برای ادامه‌ حیات خود مجبور شد باقی‌مانده‌ نیروهای خود در کشورهای اروپایی را هم راهی کشور عراق کرده و با صدام حسین پیمان ببندد. رجوی در خاک عراق نیاز به نیروی بیشتری برای ادامه‌ی جنگ خود با رژیم داشت. رجوی تلاش کرد با راه‌اندازی انقلاب ایدئولوژیک و تحمیل رهبری مادام‌العمر خود بر تشکیلات، کاری کند که هیچ نیرویی حق اعتراض به خط و خطوطی که او می‌خواهد، در تشکیلات نداشته باشد و با دست باز اهداف سازمان را به پیش ببرد به همین دلیل قرارگاه اشرف را به عنوان آرمانشهر خود بنا نهاد و تمامی هواداران سازمان را از سراسر جهان برای رفتن به عراق فرا خواند. خانواده‌هایی که زمانی با فرزندان خود از ترس جانشان ایران را ترک کرده و به کشورهای اروپایی پناه برده بودند، حال می‌بایست گروه‌گروه مجدداً برای تحقق اهداف رهبری فرقه به سوی عراق سرازیر می‌شدند. بدین ترتیب، سازمان تحت پوش انقلاب ایدئولوژیک، تقریباً ۹۰ درصد اعضا و هواداران سازمان را، به جز تعداد کمی که برای کارهای خارج کشوری نیاز بودند، روانه‌ی خاک عراق کرد.</p>
<p>حضور اعضای سازمان با فرزندانشان در خاک عراق خود مشکلات دیگری را روی دست سازمان می‌گذاشت و جدای از حفظ و نگهداری آن‌ها و حل و فصل مسئله‌ی استقرارشان مانعی جدی برای پیشبرد اهداف رهبری محسوب می‌شدند. اصلی‌ترین جرم کودکان از نظر رهبری این بود که حضور آن‌ها در تشکیلات مانع از اطاعت بی چون و چرای پدران و مادران از رهبری فرقه می‌شوند و به عبارتی حضور فرزندان در تشکیلات باعث می‌شود عواطف والدین به سمت فرزندان کانالیزه شود، در حالی که همه باید تمام عواطفشان را نثار رهبری کرده و تنها او را دوست داشته باشند و برای او بمیرند. بنابراین، کودکان مانع جدی در سر راه پیشبرد آن چیزی که از نظر رجوی &#8220;جنگ تمام عیار&#8221; خوانده می‌شود بودند و تنها راه، جداسازی فیزیکی و قطع این پیوند عاطفی بین والدین با فرزندانشان بود. انقلاب ایدئولوژیک سال ۱۳۶۴ خود شروعی برای رساندن والدین به ترک فرزندانشان بود که در سال ۱۳۶۸ و به‌ دستور رجوی که گفت همه باید همسرانشان را برای رسیدن به رهبری طلاق بدهند، به اوج خود رسید.</p>
<p>در همین رابطه به بخشی از مصاحبه‌ی خانم بتول سلطانی، از اعضای سابق شورای رهبری که بعد از سقوط صدام از مجاهدین خلق جدا شد، پرداخته می‌شود:</p>
<p>خانم سلطانی در پاسخ به سؤالی در مورد نحوه‌ی ارتقای وی به مدارج بالای سازمان گفت: شاخص‌های رشد در تشکیلات سابقه‌ی آرمان گرایی و آزادی خواهی نیست، اتفاقاً اکثر اوقات این گونه فاکتورها به ضد خودش تبدیل می‌شود. شاخص ارتقا در تشکیلات مجاهدین به تبعیت از مناسبات و اثبات حل شدگی در رهبری تشکیلات خلاصه می‌شود. زمانی که برای همیشه از همسرم طلاق گرفتم، فرزندان خردسال خود را رها کردم و در تمامی نشست‌های ایدئولوژیک اثبات کردم که از انقلاب مسعود و مریم عبور کرده‌ام، عضویت در شورای رهبری (بالاترین رده‌ی تشکیلاتی) به من ابلاغ شد. بنابراین، مرحله‌ی دوم انقلاب در سال ۱۳۶۸ و با طلاق همسر در تشکیلات شروع شد و زمانی که رهبری پای آن را در تشکیلات سفت کرد، سراغ جداسازی فرزندان از والدین رفت و به تدریج زمینه‌ی آن را در تشکیلات فراهم نمود و یکی دیگر از شاخص‌های رشد در تشکیلات برای اعضای فرقه را ترک فرزندان قرار داد. بدین‌ترتیب، پروژه‌ی انتقال کودکان به خارج از کشور در سال ۱۳۶۹ و به بهانه‌ی جنگ کویت و احتمال بمباران قرارگاه‌های مجاهدین خلق و از بین رفتن کودکان طراحی و به اجرا درآمد.</p>
<p>در گام بعدی، این کودکان از طریق مرز زمینی به کشور اردن منتقل شدند و سپس به کمک حاکمیت وقت اردن به پادشاهی ملک حسین که هم با صدام و هم مجاهدین خلق رابطه‌ خوبی داشت، این کودکان به کشورهای اروپایی، اسکاندیناوی، استرالیا، کانادا و آمریکا منتقل شدند. در این‌جا به گوشه‌هایی از وضعیت این کودکان در کشور آلمان از کتاب &#8220;مجاهدین خلق در آیینه‌ی تاریخ&#8221; که در بهار سال ۱۳۸۲ توسط مهندس علی‌اکبر راستگو به رشته‌ی تحریر در آمده است، اشاره می‌کنم. لازم به توضیح است که آقای مهندس علی‌اکبر راستگو یکی از مسئولین بخش روابط خارجی سازمان در کشور آلمان بود. وی در زمستان سال ۱۳۶۶، از سازمان مجاهدین خلق اعلام جدایی کرد. آخرین سمت وی در کشور آلمان و در بخش دیپلماسی، تماس با وزرا و نمایندگان پارلمان‌های غربی در کشورهای آلمان، اتریش، سوئیس و لوکزامبورگ بود.</p>
<p>&#8220;سهمیه‌ی آلمان حدود ۳۰۰ کودک بود که اکثراً با پاسپورت جعلی و همراه افرادی که پاسپورت‌های واقعی یا جعلی داشتند، وارد خاک این کشور کردند. در تقسیم‌بندی بعدی از این تعداد حدود ۲۰۰ تن را در شهر کلن که مرکز فعالیت‌های سیاسی و جاسوسی مجاهدین خلق بود، در پایگاه‌هایی چون حاتمی و موسوی و نیک حسینی و محمدی اسکان دادند. بقیه را نیز به ضرب و زور به خانواده‌های هوادار سازمان سپردند، تا از این طریق حلقه‌های وصل این هواداران را با سازمان محکم‌تر کنند. برخی از این کودکان برای این خانواده‌ها جا افتادند و این افراد را به عنوان خانواده‌ی جدیدشان پذیرفتند&#8230; بیشتر این کودکان در حرمان شدیدی که به دلیل جدایی اجباری از پدر و مادر اصلی‌شان بود، با همین خانواده‌ها هم نمی‌ساختند&#8230;</p>
<p>در مورد کودکان و نوجوانانی که در پایگاه‌های مجاهدین خلق در شهر کلن آلمان اسکان داده شدند، وضع بهتر از این نبود. در هر اتاق تعداد ۱۰ تا ۲۰ تن از آن‌ها را با سنین تقریبی ۲ ماه تا ۱۵ سال جای داده بودند. آنان می‌بایست ضمن تحمل فشارهای عاطفی و روحی، تحت تعلیمات تشکیلاتی و ایدئولوژیک نیز قرار می‌گرفتند. در این رابطه انواع اذیت و آزار و فشارهای روانی و عاطفی و تربیتی بر این کودکان و نوجوانان روا می‌شد. کودکان به بیگاری در درون پایگاه و به کارهای جمع‌آوری پول از مردم در خیابان‌ها گمارده می‌شدند.</p>
<p>خانم نادره افشاری، از جداشدگان مجاهدین خلق که مدتی به عنوان مربی کودک در این پایگاه‌ها کار کرده‌است، کتابی به نام &#8220;عشق ممنوع&#8221; نوشته و مشاهداتش را مکتوب کرده است. در این کتاب به‌ویژه درباره‌ی برنامه‌ی روزانه‌ی این کودکان و نوجوانان در یکی از پایگاه‌های مجاهدین خلق در شهر کلن می‌خوانیم:</p>
<p>&#8220;در نظر بیاورید خانه‌ای را که دوازده اتاق دارد. دو اتاق بزرگ به سالن غذاخوری، نمازخانه و اتاق سرود. یعنی اتاقی که در آن صبحگاه و شامگاه اجرا می‌کنند، تقسیم شده‌است. سه اتاق هم دفتر کار مسئولین پایگاه است. یک اتاق هم محل امداد، یعنی امور پزشکی و کمک‌های اولیه. در بقیه‌ی اتاق‌ها این کودکان باید براساس تقسیم بندی سنی و پسر دختری زندگی کنند. درحالی که دولت آلمان هزینه‌ی نگهداری و خورد و خوراک بچه‌ها را در حد مطلوب پرداخت می‌کند، این بچه‌ها باید در فقر شدید و فقدان امکانات، روی زمین و تنگ مانند زندان می‌خوابیدند. برای صبحگاه و شامگاه به جای شیپور، نواری پخش می‌کردند که مارش است و معنایش این است که برای اجرای صبحگاه و شامگاه آماده شوید. در قرارگاه اشرف و سایر پایگاه‌های مجاهدین خلق، بزرگ‌ترها باید جلوی عکس‌های بزرگ مسعود و مریم به صف بایستند و سرودهای مختلف از جمله سرود فرمان مسعود را بخوانند و بعد هم با هم فریاد بکشند: ایران رجوی رجوی ایران. عین همین کار را بچه‌های بی‌گناهی هم که هنوز نمی‌دانند و یا نمی‌دانستند چه بلایی دارد بر سرشان می‌آید، باید انجام بدهند؛ از هفت ساله بگیرید تا هجده ساله. برای این‌که بچه‌های مردم شست‌وشوی مغزی شوند و به رهبری و امامت &#8220;عمو مسعود&#8221; ایمان بیاورند تا وقتی بزرگ‌تر شدند دوباره برگردانده شوند به عراق و نیروی خالص رجوی از کار درآیند. بچه‌ها مجبور بودند نماز بخوانند، مدام با برنامه‌ی منظم بنشینند نوارهای ویدئویی &#8220;عمو مسعود و خاله مریم&#8221;را ببینند و دختران هم باید روسری می‌گذاشتند، چون مدرسه رفتن در آلمان اجباری است. هرکدام از بچه‌ها که به اداره‌ی جوانان معرفی می‌شدند، یعنی از حالت قاچاقی زندگی‌کردن درمی‌آمدند، به مدرسه می‌رفتند. این مدرسه‌ اجباری برای دستگاه رجوی مشکل بزرگی بود. وحشت داشتند که بچه‌ها در برخورد با دو فرهنگ و دو شکل کاملاً متفاوت زندگی، تحت تأثیر فرهنگ اروپایی و یا به قول خودشان فرهنگ بورژوازی قرار بگیرند و لچک‌ها را بردارند که بالاخره هم برداشتند و به کل دستگاه رجوی دهن‌کجی کردند و به آن طرف غلتیدند. مسئله این نبود که دستگاه رجوی نمی‌توانست این بچه‌ها را به اداره‌ جوانان معرفی نکند، چون برای بالا کشیدن حقوق پناهندگی آنان نقشه کشیده بود.</p>
<p>امکانات خواب و اسباب بازی و وسایل مدرسه و رخت و لباس این بچه‌ها به قدری تأسف‌آور بود که می‌شد انگاشت طفلکی‌ها در اطراف میناب و سیستان و بلوچستان گیر کرده‌اند. آن زمان که من در کردستان بودم، کردها با آن همه محرومیت و فقر طاقت‌فرسای اقتصادی، از نظر رفاهی به مراتب از این بچه‌ها که دولت آلمان با احتساب خورد و خوراک و پوشاک و حق مسکن، بابت هر کدامشان به طور متوسط هزار مارک _غیر از حق بیمه_ می‌پرداخت، بهتر زندگی می‌کردند. از بچه‌ها چنان بیگاری می‌کشیدند که وقتی برای درس‌خواندن نداشتند. از این گذشته بحران‌های عاطفی و حمل تناقض طاقت‌فرسای میان فضای پایگاه و محیط و مدرسه و جامعه‌ی آلمان، هیچ تمرکزی برای درس‌خواندن برایشان باقی نمی‌گذاشت. اگر این بچه‌ها درس نمی‌خوانند، کودن نیستند و ضریب هوشی‌شان پایین نیست، علتش فشارهای غیرانسانی است که در قلب اروپای مرکزی به این فرزندان ستم‌دیده‌ی ایران وارد می‌شود. تصور بفرمایید یک حرمسرای کهن را که همه باید در آن روسری می‌گذاشتند. اگر یکی از برادران می‌آمد و نامه‌ای، بسته‌ای، چیزی می‌آورد، تا زنگ در به صدا درمی‌آمد همه ی دختران باید توی راهروها به دنبال یک متر روسری می‌دویدند؛ کسی حق نداشت بدون جوراب راه برود، آستینش را بالا بزند و یقه‌ی لباسش را باز کند. همیشه &#8220;شمر&#8221; یعنی خواهر اعظم آماده بود که بچه‌ها را تحقیر کند، تنبیه فیزیکی کند یا یک اتاق از همان پایگاه را عملاً بازداشتگاه کند.</p>
<p>از طریق تلقین و توضیح و تصویر و صدا و کوشش در ایجاد هیجان‌ها و اعتمادهای کاذب، سعی می‌کردند این بچه‌ها را پر کنند از مسعود و مریم و از آن‌ها انسان‌هایی مطیع و جانباز و گوش‌به‌فرمان رهبری بسازند. برای این بچه‌های خسته و مانده و منزوی و بحران‌زده که از کمبودهای شدید عاطفی رنج می‌برند، شب‌ها تا نیمه شب، نشست می‌گذارند، از اسلام می‌گویند، از رهبری و مردم می‌گویند و از اینکه ما هیچ‌چیز نیستیم و هرچه داریم از رهبری است. بچه‌هایی را که باید از نظر ذهنی آزاد باشند و بازی و تفریح کنند و دنیا را بشناسند، در رهبری خلاصه می‌کنند. برای رسیدن به این نتیجه، آنان را در سخت‌ترین شرایط تربیت تشکیلاتی قرار می‌دهند. عصرها هم که نماز جماعت بود و خبردار جلو تمثال مبارک رهبری ایستادن.</p>
<p>البته شرایط بیرون و رابطه‌ بچه‌ها با مدرسه و محیط اروپایی، رفته‌رفته چشم و گوششان را باز می‌کرد. بچه‌ها کم‌کم متوجه می‌شدند امکاناتی وجود دارد که متعلق به آن‌هاست و از ایشان دزدیده می‌شود. می‌دیدند جامعه‌ دیگری وجود دارد که در آن آزادانه می‌توانند لباس بپوشند، ارتباط اجتماعی برقرار کنند، با اطرافیانشان بدون مزاحم حرف بزنند و بچگی‌شان را بکنند. بیرون از پایگاه بچه‌ها می‌توانستند بچه باشند. همین باعث شده بود که مأموران رجوی آن‌ها را قانع کنند که اعمال و گفتار و ارتباط‌های یکدیگر را به آن‌ها گزارش کنند و در واقع جاسوسی همدیگر را بکنند. این درست همان شیوه‌ای است که رجوی در مورد رزمندگان و مجاهدین خلق به کار می‌برد. هر مجاهدی وظیفه دارد اعمال، گفتار و همه‌ی حرکات مجاهد دیگر را به طور مشروح به مسئولین گزارش دهد. حتی اگر این مجاهد دیگر همسرش، برادرش، پدر وی یا خواهرش باشد.</p>
<p>در نتیجه، خیلی از این بچه‌ها که خواهر و برادر بودند، اجازه نداشتند با هم تماس بگیرند. ارتباط دخترها با یکدیگر خارج از پایگاه ممنوع بود. بچه‌های معصوم مجبور بودند قاچاقی با همدیگر ارتباط بگیرند، که اگر مسئول پایگاه می‌فهمید پدرشان را درمی‌آورد. هدیه‌هایی هم که بچه‌ها به هم می‌دادند، فقط عکس‌های مسعود و مریم رجوی و فهیمه اروانی بود. هرگز اجازه نمی‌دادند بچه‌ها با هم و یا با مسئولانشان مأنوس شوند. من بارها شاهد گریه و زاری دختر بچه‌ها بودم که با هم حرف زده بودند و همین خواهر اعظم، برده بودشان زیر سین‌جیم که چرا باهم حرف زده‌اند و چه حرفی باهم زده‌اند&#8230; .&#8221;.</p>
<p>منبع</p>
<p>سید اسماعیلی، سید حجت (۱۳۹۶).خداوند اشرف از ظهور تا سقوط: (نگاهی مستند و تاریخی به روند فرقه‌گرایی سازمان مجاهدین خلق)، تهران: مؤسسه‌ی فرهنگی و هنری و انتشارات مرکز اسناد انقلاب اسلامی.</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/61762">قربانیان کوچک؛ سرگذشت فاجعه‌بار کودکان اعضای سازمان مجاهدین خلق</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/61762/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>مجاهدین خلق؛ از سازمان تا کالت &#8211; قسمت اول</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/53606</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/53606?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 26 Mar 2023 07:22:04 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[ساختار فرقه ای و انقلاب ایدئولوژیک]]></category>
		<category><![CDATA[ساختار ایدئولوژیک]]></category>
		<category><![CDATA[شکل گیری مجاهدین خلق]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=53606</guid>

					<description><![CDATA[<p>حیات سازمان مجاهدین خلق را می‌توان به پنج دوره شامل دوره تأسیس، اعدام رهبران، اعلام رسمی مارکسیسم شدن، فعالیت های سیاسی و نظامی تقسیم کرد. چند نفر از شاگردان جوان مهندس مهدی بازرگان که عمدتا از طیف دانشجو بودند، در دهه سی شمسی در نهضت مقاومت ملی و سپس در نهضت ‏آزادی تجربه سیاسی اندوخته [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/53606">مجاهدین خلق؛ از سازمان تا کالت &#8211; قسمت اول</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>حیات سازمان مجاهدین خلق را می‌توان به پنج دوره شامل دوره تأسیس، اعدام رهبران، اعلام رسمی مارکسیسم شدن، فعالیت های سیاسی و نظامی تقسیم کرد.</p>
<p>چند نفر از شاگردان جوان مهندس مهدی بازرگان که عمدتا از طیف دانشجو بودند، در دهه سی شمسی در نهضت مقاومت ملی و سپس در نهضت ‏آزادی تجربه سیاسی اندوخته بودند، در سال ۱۳۴۴ سازمان مجاهدین خلق را پایه‏ گذاری کردند. محمد حنیف‏ نژاد و سعیدمحسن ، و عبدی نیک بین هسته اولیه سازمان مجاهدین را تشکیل دادند. اندکی بعد بدیع ‏زادگان، باکری، علی‏ مشکین ‏فام، ناصر صادق، علی میهن دوست، حسین روحانی و شماری دیگر به آنان پیوستند.</p>
<p>پدید آمدن فضای جدید در فرهنگ سیاسی نسلی که طی تحولات ۱۳۳۹ تا ۱۳۴۳ بالیده بود، می‏توانست پدید آمدن جریان‏هایی مانند مجاهدین خلق را توجیه کند. بیشتر این افراد از اعضاء یا سمپات‏ های نهضت آزادی بودند که به تدریج از مشی سیاسی آنان روی گردان شده و چاره را در مبارزه مسلحانه بر ضد شاه‏ جستجو کردند. آنچه در جریان قیام پانزدهم خرداد پیش آمده بود، در ایجاد نوعی مبارزه قهرآمیز کاملا مؤثر بود و دقیقا همین امرسبب شد تا گروه‏هایی مانند مؤتلفه، حزب ملل و سازمان مجاهدین استراتژی جدیدی را در پیش گیرند. به عبارت دیگر،پیدایش این گروه به لحاظ سیاسی، معلول برخوردهای خشن حکومت شاه با مخالفان در جریان رویدادهای نهضت اسلامی ‏است که در رویارویی با آن، پاسخ‏ها و روش‏های سیاسی نهضت آزادی، در نگاه آنان، پاسخ‏های معقول و راه‏گشا به حساب‏ نمی‏ آمد. عامل مؤثر دیگر در رویکرد جدید این گروه، تأثیر پذیری از جنبش‏های انقلابی &#8211; مارکسیستی معاصر بود.فعالیت گروهی آنان به طور رسمی از شهریور سال ۴۴ آغاز شد و مؤسسین در قدم ‏نخست، به دلیل ناکافی دانستن تفسیر رسمی از دین، با ایجاد گروه‏های بحث، به تدوین ‏ایدئولوژی دینی و سیاسی خود پرداختند و کوشیدند تا متونی را تدوین کنند که بتواند به ‏عنوان متن آموزشی در سازمان مورد استفاده قرار گیرد.همین جا بود که سنگ های نخستین بزرگترین سازمان تروریستی تاریخ ایران گذاشته شد.</p>
<p>بر همین اساس برای آشنایی بیشتر با تاریخچه فعالیت‌های این سازمان تروریستی با قاسم تبریزی پژوهشگر و محقق تاریخ معاصر به گفتگو پرداختیم که بخش اول آن تقدیم مخاطبان می‌شود:</p>
<p><strong>*حیات سازمان مجاهدین خلق ایران &#8220;منافقین&#8221; را به چند دوره می‌توان تقسیم کرد؟</strong></p>
<p>حیات سازمان مجاهدین خلق را می‌توان به پنج دوره شامل دوره اول و تأسیس سازمان از سال ۱۳۴۴ تا ۱۳۵۰، دوره دوم و جریان اعدام رهبران سازمان از سال ۱۳۵۰ تا ۱۳۵۳، دوره سوم و جریان مارکسیسم از سال ۱۳۵۳ تا ۱۳۵۷، دوره چهارم و فعالیت‌های سیاسی سازمان از ۱۳۵۷ تا ۱۳۶۰ و دوره پنجم اختصاص به فعالیت‌های نظامی این سازمان دارد که از ۱۳۶۰ آغاز و تا به امروز نیز ادامه دارد.</p>
<p>*با توجه به اوضاع سیاسی ایران و جهان چه شد که سازمان تأسیس شد و از چه زمانی به صورت تشکیلاتی فعال گردید؟</p>
<p>برای آغاز صحبت خوب است که به اوضاع سیاسی جهان و ایران اشاره شود و شرایط مورد توجه قرار گیرد.</p>
<p>در دهه ۱۳۴۰ شمسی یا ۱۹۶۰ میلادی جو مبارزه ضد استعماری در دنیا حاکم بود بخصوص در آمریکای لاتین مبارزات مسلحانه و در آفریقا و الجزایر نهضت‌هایی به وجود آمده بودند که غیر از الجزایر سایر کشورها همه گرایش به چپ داشتند. در ایران نیز آمریکایی‌ها تغییر ساختار سیاسی، فرهنگی و اقتصادی را دنبال می‌کردند؛ از این رو دولت کندی طرحی را داده بود که شاه باید بر اساس آن عمل می‌کرد. همین جا بود که امام خمینی و دیگر مراجع عظام تقلید در برابر اجرای این طرح اعتراض کردند و وقایعی چون حوادث مدرسه فیضیه در دوم فروردین و قیام ۱۵ خرداد سال ۱۳۴۲ پدید آمد و کشتار وسیعی در سراسر کشور صورت گرفت که نهایتاً بحث کاپیتولاسیون و مبارزه امام با آمریکایی که منجر به تبعید ایشان شد، به وجود آمد.</p>
<p>در همین سال‌ها بود که نهضت با مشی امام از درون شروع شده بود و برخی از سیاسیون از جبهه ملی، حزب توده و غیره نیز دچار یأس و ناامیدی شده بودند و باور داشتند که دیگر نمی‌توان کاری کرد و آمریکایی‌ها در کشور استقرار یافتند. بخصوص جبهه ملی معتقد بود که ایران نباید با آمریکایی‌ها درگیر شود. اما مشی امام این بود که بیداری و آگاهی بخشی به جامعه باید بر اساس مبانی اسلام و به دور از هر گونه کودتا، مبارزه نظامی و اقدامات تروریستی صورت بپذیرد و این حرکت باید با هدف بیدار سازی و بر محور معارف و مبانی اسلامی استوار باشد.</p>
<p>در اینجا بود که دو جریان مبارزاتی پدید آمد که یکی از آنها چریک‌های فدایی خلق بود. با توجه به اینکه حزب توده در این سال‌ها ناکارآمد شده و روابط ایران و شوروی نیز رو به بهبود بود لذا آنان احساس کردند که دیگر کاری از دست شوروی بر نمی‌آید خصوصاً در همین دوره مائو تسه تونگ رهبر کشور چین اعلام کرد شوروی سوسیالیست نیست بلکه سوسیالیست امپریالیسم است و او یک امپریالیست و جهان خوار تبدیل شده است. اشرف دهقانی بر اساس نظریه مبارزاتی مائو در سیاهکل مبارزه مسلحانه خود را آغاز کرد.</p>
<p>در بین اعضای مسلمان نهضت آزادی و جبهه ملی سه تن با نام‌های محمد حنیف نژاد، سعید محسن و عبدالرضا نیک بین با یکدیگر متحد شدند و تصمیم گرفتند تا آنها نیز آغازگر یک مبارزه باشند و بعد از بررسی‌های صورت گرفته به این نتیجه رسیدند که ما مسلمان هستیم و مبانی فکرمان اسلام است ولی اسلام دین مبارزه نیست و روش و دستور مبارزه صادر نمی‌کند اما مارکسیسم علم مبارزه است بنابراین باید مبانی مبارزه را از مارکسیسم بگیریم از اینجا بود که خط انحراف آغاز شد. یعنی یک نوع التقاط و وحدت بین مبانی اسلام و مارکسیسم به وجود آوردند غافل از اینکه مارکسیسم افیون جامعه و ضد دین است و اسلام ضد مارکسیسم محسوب می‌شود. آنان با مبانی توحید مشکل داشتند لذا با این تفکر پیش رفتند. بعضی معتقد هستند که آنها فریب خوردند، برخی دیگر معتقدند چون نیک بین مارکسیست بود اعضای گروه را به این سمت هدایت کرد دسته‌ای دیگر نیز می‌گویند شعاعیان این مسیر را نشان داد مسیر و روشی که عمدتاً در کشورهای آمریکایی و آفریقایی آغاز شده بود. افراد یاد شده بین سال‌های ۴۴ تا ۴۷ به فکر طراحی سازمان افتادند.</p>
<p><strong>*از عضو گیری و تدوین ایدئولوژی سازمان بگویید؟</strong></p>
<p>آنها سال ۴۷ اقدام به عضوگیری می‌کنند. در اینجا مرحله دوم انحراف کلید می‌خورد. برای مثال محمودعسگری زاده اعلام می‌کند می‌تواند مسؤول اقتصاد سازمان شود بر همین اساس تمام کتاب‌های اقتصادی مارکسیسم را مورد مطالعه قرار می‌دهد تا بتواند یک کتاب اقتصادی بنویسد.</p>
<p><strong>*عنوان کتاب چه بود؟</strong></p>
<p>کتاب &#8220;اقتصاد به زبان ساده&#8221; بود. در حقیقت کتب اقتصادی سازمان همان مبانی مارکسیسم بود که به نام اقتصاد اسلامی منتشر شد. همچنین کتاب دیگری با عنوان &#8220;شناخت&#8221; می‌نویسند که محتوای آن کاملاً برگرفته از کتاب مائو بود اما چند آیه قرآن به آن اضافه می‌کنند تا رنگ و بوی اسلامی داشته باشد تا اینگونه بگویند ما مسلمان هستیم.</p>
<p><strong>*زمانی که سازمان مجاهدین در سال‌های ۴۷ و ۵۰ اقدام به عضوگیری می‌کنند آیا از همان آغاز خانه‌های تیمی هم شکل می‌گیرد؟</strong></p>
<p>گروه مجاهدین خلق بعد از عضو گیری خانه‌های تیمی تشکیل می‌دهند. در این دوره حتی برخی از اعضا به اردن و لبنان اعزام می‌شوند تا آنجا آموزش‌های نظامی را فرا بگیرند.</p>
<p><strong>*به هر حال برای انجام این نوع اقدامات سازمان نیازمند بودجه بود، آنها از نطر مالی چگونه تأمین می‌شدند؟</strong></p>
<p>نکته بسیار ظریفی در این زمینه وجود دارد؛ آنها چون مسلمان بودند و به عنوان افراد متدین شناخته می‌شدند و به مسجد هدایت و جلیلی رفت و آمد داشتند و همچنین با بعضی از علما همراه بودند علما آنها را به عنوان شخص تأیید می‌کردند در عین حال اعضای جریان هرگز به علما نگفته بودند که ما کتاب‌هایی را نیز با مبانی مارکسیسم نوشته‌ایم برای همین آیت الله سید محمود طالقانی، آیت الله مرتضی مطهری، آیت الله هاشمی رفسنجانی و آیت الله عبدالرحیم ربانی نمی‌دانستند آنها چه کارهایی انجام داده‌اند و به خیال اینکه اعضای سازمان افرادی متدین هستند از نظر اقتصادی به آنها کمک می‌کردند.</p>
<p><strong>*بعد از فراگیری آموزش‌های نظامی بفرمائید سازمان چه زمانی تصمیم به تهیه سلاح می‌کند؟</strong></p>
<p>سال ۴۹ بود که سازمان چریکی فدای خلق در سیاهکل عملیات را شروع می‌کنند و سازمان مجاهدین خلق برای آنکه از آنها عقب نمانند جلسه می‌گذارند و می‌گویند ما نیز باید به تهیه سلاح اقدام کنیم.</p>
<p><strong>*از چه طریقی این کار انجام می‌شود؟</strong></p>
<p>یکی از اعضای حزب توده که کرد بود سال‌های ۲۴ تا ۳۵ از کردستان برای اعضای حزب توده اسلحه تهیه می‌کرد. مهندس عزت الله سحابی یکی از اعضای سازمان مجاهدین در زندان با وی آشنا می‌شود با اینکه او می‌دانست که آن فرد توده‌ای است اما او را به اعضای مجاهدین معرفی می‌کند تا از این طریق اقدم به تهیه اسلحه کنند غافل از اینکه آن فرد دیگر منبع ساواک شده بود و در زندان با ساواک همکاری می‌کرد لذا این گزارش به گوش ساواک می‌رسد که اعضای سازمان مجاهدین خلق درصدد تهیه اسلحه هستند. ساواک نیز دستور می‌دهد تا اسلحه‌ها تهیه شود تا بتواند به واسطه آن اعضای سازمان را شناسایی و دستگیر کند. وقتی محموله‌ها می‌رسد و به درب خانه‌های تیمی ارسال می‌شود ساواک همان موقع افراد ساکن در این خانه‌ها را دستگیر می‌کند که می‌توان گفت در این ماجرا قریب به ۹۰ درصد اعضای سازمان دستگیر می‌شوند.</p>
<p><strong>*رهبران سازمان در اینجا محکوم به اعدام می‌شوند؟</strong></p>
<p>بله.</p>
<p>در زندان برخی از این افراد دستگیر شده اعتراف می‌کنند که هدف آنان از تشکیل سازمان و یا عضو شدن در آن راه اندازی حکومت اسلامی بوده است و اعلام می‌کنند که ما به مارکسیسم به عنوان علم مبارزه نگاه می‌کنیم و از خودشان به این صورت دفاع کردند. در این ماجرا حکم اعدام بعضی از رهبران سازمان از جمله محمد حنیف‌نژاد، علی‌اصغر بدیع‌زادگان، عبدالرسول مشکین‌فام و … صادر می‌شود.</p>
<p>* در بین اعضای دستگیر شده مسعود رجوی هم بوده است پس چرا او به اعدام محکوم نمی‌شود؟</p>
<p>در بین افراد دستگیر شده مسعود رجوی خاصه با ساواک همکاری می‌کند. لازم به ذکر است برادر او در سوئیس در دفتر سازمان ملل بود و منبع ساواک به شمار می‌رفت بر همین اساس او تلاش کرد که برادرش اعدام نشود در عین حال رجوی نیز از همان زندان با ساواک همکاری می‌کرد.</p>
<p>رجوی یک مارکسیست را امام جماعت زندانیان کرده بود</p>
<p><strong>*آیا در این زمینه اسنادی هم وجود دارد؟</strong></p>
<p>بله.</p>
<p>اسناد این همکاری موجود است که در این اسناد نصیری اعلام می‌کند به دلیل همکاری‌های نزدیکی که مسعود رجوی با ساواک داشت او مستوجب یک درجه تخفیف است بر همین اساس مسعود رجوی از اعدام رها می‌شود. در اینجا است که نسل اول مؤسسین سازمان مجاهدین خلق یا اعدام می‌شوند یا حکم زندان برای آنان صادر می‌شود. البته تعدادی از اعضای سازمان مانند رضایی در بیرون از زندان بودند و همواره تلاش می‌کردند تا مجدد سازمان را احیا کنند و این تلاش‌ها مربوط به سال‌های ۱۳۵۰ الی ۱۳۵۳ می‌شود.</p>
<p><strong>*از تغییر ایدوئولوژی و روند مارکسیست شدن سازمان در این دوره بگویید؟</strong></p>
<p>در این دوره اعضا آن مطالعات اسلامی را که قبلاً داشتند را تعطیل می‌کنند و تنها هدفشان انجام عملیات بود تا بتوانند به حکومت ضربه بزنند؛ بر همین اساس فعالیت خود را با همین هدف آغاز کردند. در اینجا واقعه‌ای رخ می‌دهد که محققان و پژوهشگران تاریخ معاصر به آن مشکوک هستند و در این زمینه سندی نیز در دست نیست و آن این است که یکی از اعضای سازمان به نام تقی شهرام در سال‌های بین ۱۳۴۸ الی ۱۳۴۹ دستگیر و از زندان قصر به ساری تبعید می‌شود. در ساری او فعالیت‌ها و مطالعات خود را آغاز می‌کند و یکی از اعضای اتحادیه چپ گروه سرخ با نام حسین عزتی با شهرام آشنا می‌شود و مبانی مارکسیسم را به او آموزش می‌دهد و شهرام مارکسیست می‌شود.</p>
<p>یکی از مأموران شهربانی در همین زندان که در حال تحصیل بود تا بتواند دیپلم خود را بگیرد نزد شهرام و حسین می‌آمد تا از آنان ریاضی فرا بگیرد بر همین اساس در این رابطه او نیز تحت تأثیر افکار و عقاید آن دو قرار می‌گیرد و مارکسیست می‌شود. با مستحکم شدن رابطه آنها قرار می‌شود یک شب آن دو از زندان فرار کنند بر همین اساس در یکی از شب‌ها آن مأمور شهربانی درب دفاتر مأموران را از بیرون قفل می‌کند و شهرام و حسین با برداشتن اسلحه‌ها و بی‌سیم به سوی تهران حرکت می‌کنند.</p>
<p>در سرخه‌حصار بود که حسین عزتی از شهرام جدا می‌شود و تقی شهرام به همراه آن سروان به جنوب شهر می‌روند و همانجا یک منزل اجاره و اسلحه‌ها را آنها جاسازی می‌کنند. بعد از استقرار به رضایی پیام می‌دهند و می‌گویند ما با اسلحه از ساری به تهران آمده‌ایم؛ رضایی چون به قضیه مشکوک بود فردی را می‌فرستد تا صدق بودن این پیام را تأیید کند و تأیید می‌شود.</p>
<p>رضایی نیز بعد از تأیید خود را به شهرام نزدیک و با او همانند یک قهرمان رفتار می‌کند و زمینه دو مصاحبه با رادیو عراق را نیز برای شهرام فراهم می‌سازد که در این مصاحبه‌ها بحث مبارزه، استعمار ستیزی و … مطرح می‌شود. اما بعد از سه ماه رضایی در یک درگیری کشته می‌شود و شهرام با حمید اشرف ارتباط برقرار می‌کند و می‌گوید ما می‌خواهیم سازمان را مارکسیست کنیم که حمید مخالفت می‌کند و می‌گوید این کار را نکنید این کار فایده‌ای ندارد و اعضای گروه افراد مذهبی هستند؛ بعد از دو ماه از این قضیه حمید اشرف نیز کشته می‌شود. شک ما از اینجا آغاز می‌شود که شهرام در رأس سازمان قرار می‌گیرد و اواخر سال ۵۳ بیانیه‌ای را تهیه و صادر می‌کند مبنی بر اینکه سازمان مارکسیست شود و دلیل خود را چنین بیان می‌کند که اسلام پاسخگو نیست و در آن علم مبارزه وجود ندارد همچنین در مسائل اقتصادی بیخود خودمان را گرفتار کردیم و بهتر است مارکسیست شویم.</p>
<p>برای همین چند تن از افرادی که قبلاً مطالعات مارکسیستی داشتند و مبانی اعتقادی و معنوی آنها ریزش کرده بود و در یک بحرانی درونی سپری می‌کردند خواستار آن شدند تا مارکسیست شوند. شهرام نیز با همان افراد یک گروه هسته‌ای تشکیل می‌دهد و اعلام مارکسیسم می‌کند.</p>
<p><strong>*اعضایی که مخالف شهرام و این تغییر بودند چه می‌شوند؟</strong></p>
<p>اعضایی که مخالف شهرام بودند به تدریج یا دستگیر می‌شوند یا کشته می‌شوند که دو تن از آنان می‌توان به شریف واقفی و لباف نژاد اشاره کرد.از این رو می‌توان گفت تا سال ۱۳۵۵ چیزی از سازمان باقی نمی‌ماند و سال ۵۵ سازمان دیگر مارکسیست می‌شود.</p>
<p><strong>*با توجه به فعالیت‌های شهرام، چرا خودش جز دستگیر شدگان نبود؟</strong></p>
<p>با مطالب بیان شده و وقایع روی داده کاملاً مشخص است که شهرام با برنامه آمده مضافاً بر اینکه از سال ۵۳ تا ۵۶ با توجه به فعالیت‌هایی که داشت اصلاً دستگیر نشده و در پاساژ چراغ گاز زندگی می‌کرد. سازمان نه تنها در این دوره از آن حالت اسلامی خود خارج می‌شود بلکه از نظر مبارزاتی نیز به مفاسد و فجایع می‌رسد.</p>
<p>وقتی خبرها به زندانیان می‌رسد برخی از آنها سازمان را رها می‌کنند و به عنوان یک فرد مذهبی فعالیت‌های اسلامی را در همان زندان آغاز می‌کنند و با رجوی و باندش درگیر می‌شوند، یک دسته از آنها هم مارکسیست می‌شوند، رجوی به یکی از این افراد که مارکسیست شده بود می‌گوید شما اعلام نکن که مارکسیست هستی و او را به عنوان امام جماعت جلو می‌گذارند و پشت سرش نماز می‌خوانند. این تاکتیکی بوده که رجوی در زندان استفاده می‌کرد تا روحیه افرادش تضعیف نشود. این نفاقی بوده که آنها بین اسلام و مارکسیست در زندان از خودشان بروز دادند.جریان مذهبی یا هیأت‌های موتلفه را ارتجاعی و چپی‌های داخل زندان را انقلابی می‌دانستند. می‌گفتند ما با ارتجاعی‌ها مانند شهید سید اسد الله لاجوردی، آقای حبیب الله عسگراولادی و شهید محمدعلی رجایی نمی‌توانیم کار کنیم، با انقلابی‌ها که منظورشان همان چپی‌ها بوده، همکاری می‌کنیم. در خارج از کشور هم تعدادی از این بچه‌ها مارکسیست می‌شوند، تعدادی هم سرگردان بودند و نمی‌دانستند که درون سازمان چه می‌گذرد.</p>
<p>ادامه دارد…</p>
<p>گروه دین و اندیشه- فاطمه علی آبادی</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/53606">مجاهدین خلق؛ از سازمان تا کالت &#8211; قسمت اول</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/53606/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>فرازی از کتاب&#8221;خداوند اشرف از ظهور تا سقوط&#8221; &#8211; قسمت اول</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/21013</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/21013?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 07 Nov 2016 08:16:55 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[ساختار فرقه ای و انقلاب ایدئولوژیک]]></category>
		<category><![CDATA[برچسب]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://www.nejatngo.org/fa/2016/11/07/%d9%81%d8%b1%d8%a7%d8%b2%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8-%d8%ae%d8%af%d8%a7%d9%88%d9%86%d8%af-%d8%a7%d8%b4%d8%b1%d9%81-%d8%a7%d8%b2-%d8%b8%d9%87%d9%88%d8%b1-%d8%aa%d8%a7-%d8%b3%d9%82/</guid>

					<description><![CDATA[<p>به عبارتی ایدئولوژی رجوی تحت نام «اسلام انقلابی» با دکترین انقلاب ایدئولوژیک با هفت بند آن  تعریف شده که ثمره نهایی آن  «گوهران بی بدلیل مجاهد خلق» است، که برای رجوی استفاده دوگانه دارد</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/21013">فرازی از کتاب&#8221;خداوند اشرف از ظهور تا سقوط&#8221; &#8211; قسمت اول</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p><img decoding="async"  src="https://st.nejatngo.org/Image/Cover/Khodavand_Ashraf.jpg" style="border-style:solid; border-width:1px; float:left; height:368px; margin:10px; width:300px" />کتاب &quot;<strong>خداوند اشرف از ظهور تا سقوط&quot;</strong> حاصل چهار سال کار مستمر آقای <strong>سید حجت سید اسماعیلی</strong> در ثبت مشاهدات و مستندات در خصوص بررسی علل و چگونگی بروز و تشریح ساختارهای فرقه ای و فعالیت های جاسوسی در تشکیلات مجاهدین خلق است.</p>
<p>  کتاب مزبور توسط مؤسسه فرهنگی هنری و انتشارات مرکز اسناد انقلاب اسلامی در سال 1393 به چاپ رسید. چاپ اول این کتاب فروش خوبی داشت و چاپ دوم آن در دست اقدام است.</p>
<p>  این کتاب با الهام از ساختار کلی کتاب معروف &quot;فرقه ها در میان ما&quot; اثر به جا مانده از خانم دکتر مارگارت تالر سنیگر فقید، روانشناس کلینیکی و استاد ممتاز وقت دانشگاه کالیفرنیا در برکلی آمریکا در کادر مناسبات فرقه ای حاکم بر تشکیلات مجاهدین خلق با ساختار فرقه ای آن نوشته شده است.</p>
<p>  کتاب &quot;فرقه ها در میان ما&quot; در سال 1390&nbsp; توسط مهندس ابراهیم خدابنده به فارسی ترجمه و توسط انتشارات دانشگاه اصفهان چاپ گردید.</p>
<p>  آقای سید حجت سید اسماعیلی فارغ التحصیل رشته علوم سیاسی در مقطع کارشناسی است. وی که متولد 1339 و عضو پیشین شورای مرکزی سازمان مجاهدین خلق میباشد در سال 1357 با پیروزی انقلاب اسلامی به تشکیلات سازمان پیوست.&nbsp;</p>
<p>  اعلام جنگ مسلحانه در سی خرداد سال 1360&nbsp; و شکست سنگین مجاهدین خلق در این عرصه، راهی جز خروج از کشور بر رهبری و بدنه این گروه باقی نگذاشت.</p>
<p>  آقای&nbsp; سیداسماعیلی نیز در سال 1363 براساس خط سازمانی از کشور خارج و وارد ترکیه شد و در دانشگاه Yildiz&nbsp; شهر استانبول در رشته مهندسی مکانیک مشغول به تحصیل گردید. یک سال بعد، به دستور سازمان ترک تحصیل نمود و در سال 1364 به همراه جمعی دیگر به کشور عراق انتقال یافت و پس از گذراندن آموزش های مقدماتی در قسمت حفاظت یکی از پایگاه های مرزی سازمان به نام &laquo;تدین&raquo; مشغول به کار شد.</p>
<p>  در اوایل سال 1365 وارد واحدهای نظامی سازمان گردید و در زمستان سال 65 و با اخراج سازمان از مناطق تحت کنترل گروه های کُرد عراقی در استان سلیمانیه، به همراه سایر نیروهای سازمان به قرارگاه اشرف در نزدیکی شهر خالص منتقل و در پشتیبانی یکی از تیپ های رزمی ارتش آزادیبخش ملی سازماندهی گردید.</p>
<p>  در&nbsp; سال 1367 به تیپ 11، تحت فرماندهی حسین ربوبی&nbsp; با نام مستعار فضلی منتقل و مسئولیت دفتر وی را عهده دار شد. آقای سید اسماعیلی در جریان عملیات فروغ جاویدان در سوم مرداد ماه 1367 جزء تیم حفاظت فرماندهی این تیپ بود.</p>
<p>  بعد از شکست عملیات فروغ جاویدان و بازگشت نیروها به قرارگاه اشرف، به ستاد اطلاعات مرکزی سازمان در قرارگاه بدیع زادگان، مقر اختصاصی مسعود رجوی در شمال بغداد، انتقال یافت. پس از چند ماه برای انجام یک مأموریت سازمانی به کشور ترکیه رفت و پس از سه سال اقامت در این کشور مجدد به عراق بازگشت. در سال 1372 به اَمّان پایتخت اردن اعزام گردید.</p>
<p>  آقای سید اسماعیلی به مدت 16 سال از عمر تشکیلاتی خود را در ستاد اطلاعات مرکزی و بخش&nbsp; اطلاعات تعدادی از لشکرهای ارتش آزادیبخش ملی فرقه رجوی&nbsp; گذراند.</p>
<p>  وی در جریان حمله آمریکا به عراق که منجر به سقوط صدام حسین در فروردین سال 1382 گردید،&nbsp; به عنوان افسر اطلاعات در ستاد صدیقه حسینی از اعضای ارشد شورای رهبری سازمان که فرماندهی عملیاتی قرارگاه علوی با دو لشکر سوم و یازدهم&nbsp; را به عهده&nbsp; داشت، فعالیت می کرد.</p>
<p>  آقای سید اسماعیلی طی مدتی که در سازمان حضور داشت، از نزدیک شاهد انواع فشارهای روحی و روانی بر اعضای مجاهدین خلق و فعالیت های جاسوسی این گروه به نفع کشور عراق در زمان جنگ حکومت صدام حسین علیه ایران، نیروهای آمریکایی مستقر در خاک عراق بعد از سقوط صدام حسین، و برخی دیگر از کشورهای منطقه و غرب بوده است.</p>
<p>  بدین ترتیب وی پس از 27 سال همکاری حرفه ای با&nbsp; تشکیلات فرقه رجوی، با&nbsp; پی بردن به مناسبات فرقه یی و ضد مردمی این گروه، مجاهدین خلق را ترک گفت و در اسفند سال 1383 از عفو عمومی داده شده استفاده کرده و به ایران بازگشت.</p>
<p>  فراز اول از کتاب خداوند اشرف از ظهور تا سقوط</p>
<p>  &quot;مرکز اطلاعات فرقه ها&quot; (Cult Information Centre) در انگلستان تعریفی از فرقه ارائه می دهد که کم و بیش منطبق با نظریات دیگر متخصصین، پزشکان و روانپزشکان دست اندرکار از جمله روانشناس برجسته خانم تالر سینگر فقید و دیگر همکاران وی است.</p>
<p>  مطابق تعریف این مرکز؛ فرقه (کالت یا سکت) گروهی است که باید تمامی پنج کاراکتر زیر را دارا باشد. البته می گوید ممکن است در فرقه ای به طور استثناء یک یا دو موردش هنوز هویدا نشده باشد ولی طبیعی است که اگر هر پنج مورد را داشت، شکی در تعریف باقی نمی گذارد.</p>
<p>  بنابراین با تطبیق این 5 شرط با ساختار درون تشکیلاتی و جایگاه رهبری در مجاهدین خلق به راحتی می توان این سازمان را در ردیف فرقه های سیاسی &ndash; مذهبی&nbsp; دسته بندی کرد&#8230;</p>
<p>  &nbsp;1 &#8211; از تحمیل روانی و بازسازی فکری جهت جذب، حفظ و کنترل اعضایش استفاده می کند.</p>
<p>  2 &#8211; یک جامعه بسته توتالیتر تشکیل می دهد.</p>
<p>  3 &#8211; بنیانگذار یا رهبر آن خود انتصابی، دگماتیک، قدسی مآب، غیر قابل پیش بینی، و دارای کاریزما می باشد.</p>
<p>  4 &#8211; اعتقاد دارد که &quot;هدف وسیله را توجیه می کند&quot; و باید به هر وسیله ممکن پول درآورد و افراد را جذب کرد.</p>
<p>  5 &#8211; ثروت فرقه استفاده ای به اعضای آن یا جامعه نمی رساند.</p>
<p>  در تشکیلات مجاهدین خلق، اعضای سازمان ابزاری هستند در خدمت تمایلات، هوس ها و برنامه های پنهان رجوی؛ از جمله: جاسوسی برای کشورهای بیگانه، انجام عملیات انتحاری، خودسوزی و&nbsp; ترور، برای رسیدن به اهداف تاکتیکی و نهایتا هجوم در قالب &laquo;جنگ آزادیبخش نوین&raquo; با پشتیبانی قدرت های بیگانه (بدون رعایت هیچ&nbsp; گونه مرز سرخ) و نهایتا به دست گرفتن قدرت سیاسی در ایران.</p>
<p>  آنچه تشکیلات مجاهدین خلق را از سایر فرقه ها جدا می کند سواستفاده از مذهب اسلام است. رجوی در هر مرحله از ابداعات خود مثل انقلاب ایدئولوژیک و سایر روش ها برای جذب و حفظ و به اطاعت درآوردن نیروها و نهایتا به کارگیری آن ها در مسیر رسیدن به اهداف آشکار و پنهان خود از مذهب و اعتقادات اعضا به نحو مطلوبی سوء استفاده می کند.</p>
<p>  به عبارتی ایدئولوژی رجوی تحت نام &laquo;اسلام انقلابی&raquo; با دکترین انقلاب ایدئولوژیک با هفت بند آن&nbsp; تعریف شده که ثمره نهایی آن&nbsp; &laquo;گوهران بی بدلیل مجاهد خلق&raquo; است، که برای رجوی استفاده دوگانه دارد: چسبی است که اعضای تشکیلات را به هم پیوند می دهد و ابزاری است دست رجوی برای رسیدن به اهداف فرقه گرایانه با زمینه&nbsp; و بستری مناسب برای&nbsp; سو استفاده&nbsp; های گسترده و وسیع که در به دست گرفتن قدرت سیاسی خلاصه می شود.</p>
<p>  نمونه تاریخی در ایران</p>
<p>  نهضت حسن صباح بهترین نمونه تاریخی در رابطه با تجزیه و تحلیل یک مناسبات فرقه ای تمام عیار از نوع شرقی آن است. هرچند این نهضت برای مبارزه با خلفای عباسی، یا کسانی که از سلاطین و امرای محلی ایران بودند اما از خلفای عباسی گوش شنوا داشتند، شکل گرفته بود ولی به لحاظ مناسبات داخلی تماما به شکل یک فرقه تمام عیار اداره می شد.</p>
<p>  حسن صباح در قلعه الموت، منطقه ای واقع در جنوب غربی دریای مازندران که منطقه ای کوهستانی به شمار می آید و در دنیای قدیم یکی از مراکز بزرگ داروسازی به شمار می رفت، زندگی می کرد. وی یک آریایی نژاد محسوب می شد و پیروانش اسم او را بدون علی ذکره السلام بر زبان نمی آوردند و او را خداوند الموت می نامیدند. حسن صباح یا خداوند الموت در واقع رهبر و امام فرقه &quot;باطنی&quot; از مذهب اسماعیلیه به شمار می رفت.</p>
<p>  حسن صباح در رأس یک تشکیلات مذهبی و یک فرقه تمام عیار قرار داشت که قوانین خاص خود را در آن پیاده می کرد. آنچه که در این فرقه ساری و جاری می گشت تماما برداشت هایی بود که حسن صباح از قرآن و اسلام داشت و هر اجباری در درون تشکیلات به سنت و کتاب خدا نسبت داده&nbsp; می شد. با این عنوان که قرآن علاوه بر معنای ظاهری دارای معانی باطنی نیز هست و استخراج این معانی تنها در توان حسن صباح است، بدین ترتیب انجام هر عملی را در درون فرقه توجیه می کرد.</p>
<p>  سوء استفاده از مذهب متاسفانه در تمامی تشکل هایی که انگیزه های مذهبی دارند اغلب مسیر مبارزه را به سمت فرقه گرایی با نقض فاحش حقوق بشر در مناسبات درون گروهی سوق داده است. هر چند چنین سازمان هایی در بدو تشکیل، به صورت یک فرقه مذهبی شناخته شده نبودند، ولی در روند مبارزه، ماهیت فرقه ای در آن ها به دلیل داشتن رهبران مذهبی و کاریزما و برداشت های شخصی از دین و مذهب، نهایتا ماهیت فرقه یی پیدا کرده و مناسبات فرقه ای در تمامی ساختار تشیکلاتی آن شکل گرفته است.</p>
<p>  بدین ترتیب باید گفت انقلاب ایدئولوژیک، طرح ابداعی رجوی نیز، در اشکالی متفاوت، ولی با ماهیتی یکسان، شبیه به کاری بود که حسن صباح در یک هزار سال قبل در قلعه طبس و قلعه الموت بر علیه فداییانی که جهت مبارزه وارد این قلعه می شدند، انجام داد.</p>
<p>  داستان انقلاب ایدئولوژیک، طلاق اجباری و نهایتا درآوردن رحم زنان و رساندن آن ها به آنچه که از نظر رهبری مجاهدین خلق &laquo;قله رهایی&raquo; خوانده می شد نیز شباهت زیادی به مقطوع النسل کردن&nbsp; فداییان مطلق که وارد قلعه الموت و طبس می شدند دارد. مقطوع النسل کردن فداییان اجباری بود و فداییانی که وارد قلعه الموت می شدند هرگز نمی دانستند که چنین سرنوشتی در انتظار آن هاست و وقتی وارد می شدند یا بایستی به این عمل تن می دادند و یا کشته می شدند.</p>
<p>  مجاهدین خلق نیز هر که را که در خارج و یا از ایران پذیرش می کردند هرگز موضوع طلاق و اجباری بودن آن را به هواداران نمی گفتند. هرگز آن ها نمی دانستند اگر روزی وارد قرارگاه اشرف بشوند دیگر نمی توانند از آن خارج شوند و زنان نیز هرگز نمی دانستند وقتی وارد سازمان می شوند مورد تجاوز جنسی شخص رجوی قرار خواهند گرفت و رحم شان درآورده خواهد شد. آن ها هرگز از قوانین سخت درون تشکیلاتی فرقه و وابستگی شان به قدرت های منطقه ای و بین المللی حرفی به میان نمی آوردند و تنها زمانی که افراد&nbsp; وارد قرارگاه اشرف می شدند، تازه بعد از مدتی می فهمیدند که بایستی وارد طلاق اجباری شوند و زن خود را طلاق دهند و&#8230; که در غیر این صورت با شکنجه های روحی و روانی و جسمی و زندان و غیره در تشکیلات مواجه خواهند شد و هرگز نخواهند توانست از این قرارگاه خارج شوند.</p>
<p>  داستان حسن صباح نیز درس هایی از تاریخ است و این که چگونه در هر عصر و دوره ای با برداشت های غلط از اسلام و مذهب، باب فرقه گرایی در گروه هایی که با هدف مبارزه شکل گرفته اند باز شده و مسیر آن عوض می شود و کار به زندان، شکنجه و کشتار اعضاء همان تشکیلاتی منجر می شود که روزی آن ها با صداقت تمام و برای مبارزه ای تمام عیار قدم در این راه گذاشته اند&#8230;</p>
<p>  محمدی</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/21013">فرازی از کتاب&#8221;خداوند اشرف از ظهور تا سقوط&#8221; &#8211; قسمت اول</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/21013/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>افشای ترفند دجالگرانه فرقه رجوی در آلبانی</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/19523</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/19523?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 13 Feb 2016 08:25:40 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[ساختار فرقه ای و انقلاب ایدئولوژیک]]></category>
		<category><![CDATA[برچسب]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://www.nejatngo.org/fa/2016/02/13/%d8%a7%d9%81%d8%b4%d8%a7%db%8c-%d8%aa%d8%b1%d9%81%d9%86%d8%af-%d8%af%d8%ac%d8%a7%d9%84%da%af%d8%b1%d8%a7%d9%86%d9%87-%d9%81%d8%b1%d9%82%d9%87-%d8%b1%d8%ac%d9%88%db%8c-%d8%af%d8%b1-%d8%a2%d9%84%d8%a8/</guid>

					<description><![CDATA[<p>سازمان دستور داده است که اگر فرم مخصوص افراد مجرد یا متاهل را جلوی شما گذاشته اند، بگویید مجرد هستیم و آن را پر کنید و نفرات را سازمان در این ارتباط توجیه کرده بوده است و حتی نفراتی که توجیح بودند و نیاز به مترجم داشتند، قصد داشته‌اند واقعیت را بنویسند ولی مسئولین …</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/19523">افشای ترفند دجالگرانه فرقه رجوی در آلبانی</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p><img decoding="async"  src="https://st.nejatngo.org/Image/MEK/Albania/MKO_Albania_1.jpg" style="float:left; height:159px; margin:10px; width:300px" /></p>
<p>  اخبار رسیده به سایت نجات یافتگان در آلبانی حاکیست که سازمان مجاهدین یکی از شگرد ها و ترفند های فرقه گرایانه خود را در آلبانی با شدت دنبال می کند. ترفند کثیف مسعود رجوی در البانی این است که نفراتی که از لیبرتی به آلبانی می آیند، چه قبل در لیبرتی و چه بعد که به آلبانی می رسند، باید نزد کمیساریای عالی پناهندگان هنگام مصاحبه اعلام کنند که مجرد هستند، حتی افرادی که در گذشته متاهل بوده&zwnj;اند و در خیمه شب بازی فرقه مجاهدین به طلاق های اجباری تن داده&zwnj;اند نیز باید از نام بردن شوهران و یا زنان قبلی خود اجتناب کنند و بگویند از ابتدا مجرد بوده&zwnj;اند و فرم&zwnj;های کمیساریای عالی پناهندگان را بر اساس این دستور تشکیلاتی پر کنند و سازمان افراد ناظر نیز برای این کار قرار داده است.بخشی از گزارش واصل شده به سایت نجات یافتگان حاکیست که:</p>
<p>  &hellip; سازمان دستور داده است که اگر فرم مخصوص افراد مجرد یا متاهل را جلوی شما گذاشته اند، بگویید مجرد هستیم و آن را پر کنید و نفرات را سازمان در این ارتباط توجیه کرده بوده است و حتی نفراتی که توجیه بودند و نیاز به مترجم داشتند، قصد داشته&zwnj;اند واقعیت را بنویسند ولی مسئولین تشکیلاتی سازمان ممانعت کرده&zwnj;اند ولی باز بعضی از افراد واقعیت و متاهل بودن را نوشته&zwnj;اند و &hellip;</p>
<p>  قصد مسعود رجوی در این ترفند دجال گرانه بسیار روشن است زیرا می&zwnj;خواهد افراد بعد از جدایی و وصل ارتباط مستقیم خود به کمیساریای عالی پناهندگان این افراد را دچار مشکل کند و از آوردن همسر خود به آلبانی یا کشورهای دیگر ممانعت کند و چون فرم&zwnj;های پرشده نزد کمیساریای عالی پناهنگان آن&zwnj;ها را مجرد نشان می&zwnj;دهد عملاً کار آن&zwnj;ها به موانع جدی برخورد می کند. بنابراین باید کلیه اعضای سازمان در آلبانی و لیبرتی بر این امر آگاه باشند و می توانند در فرصت کوتاهی و بطور خصوصی مشکل خود را به مسئولین کمیساریای عالی پناهندگان اطلاع بدهند.</p>
<p>  عبرت آموز است که بدانیم همانطور که جن از بسم الله می ترسد، مسعود رجوی نیز از خانواده. این طنز یا یک ضرب&zwnj;المثل نیست، بلکه یک واقعیت تلخ مسلم است که مسعود رجوی دشمنی کینه توزانه و هیستریک به طور خاص با خانواده و ابراز عشق و عاطفه به آن&zwnj;ها دارد و به همین دلیل طلاق های اجباری را راه انداخت و بندهای اسارت &laquo; انقلاب ایدئولوژیک &laquo; تحت عنوان الف تا ی را راه انداخت اما مسعود رجوی نمی&zwnj;داند که عشق موهبتی الهی است که هر لحظه می&zwnj;تواند شعله شود و آتش این عاشقان ساختار و تار و پود این فرقه را بیش از گذشته بسوزاند.</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/19523">افشای ترفند دجالگرانه فرقه رجوی در آلبانی</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/19523/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>چند همسری؛ ویژگی بارز رهبران گروه های تروریستی و فرقه گرا</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/17063</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/17063?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 09 Dec 2014 08:54:51 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[ساختار فرقه ای و انقلاب ایدئولوژیک]]></category>
		<category><![CDATA[برچسب]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://www.nejatngo.org/fa/2014/12/09/%da%86%d9%86%d8%af-%d9%87%d9%85%d8%b3%d8%b1%db%8c%d8%9b-%d9%88%db%8c%da%98%da%af%db%8c-%d8%a8%d8%a7%d8%b1%d8%b2-%d8%b1%d9%87%d8%a8%d8%b1%d8%a7%d9%86-%da%af%d8%b1%d9%88%d9%87-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%aa/</guid>

					<description><![CDATA[<p>آنطور که از اسناد و شواهد برمی آید رهبر گروه تروریستی داعش تا کنون چندین همسر اختیار کرده است. رهبر کنونی شبکه تروریستی القاعده دست کم ۴ بار ازدواج کرده است. مسعود رجوی رهبر گروه تروریستی و فرقه گرای مجاهدین است و تاکنون سه بار ازدواج کرده است… فاز تکاملی آن ایجاد طبقه خاص زنان، که با انتخاب رجوی کنار هم قرار...</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/17063">چند همسری؛ ویژگی بارز رهبران گروه های تروریستی و فرقه گرا</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>هفته پیش خبرگزاری رویترز، به نقل از مسئولان امنیتی لبنان اعلام کرد؛ نیروهای ارتش این کشور همسر ابوبکر البغدادی، رهبر گروه داعش را در گذرگاه مرزی با سوریه دستگیر کرده است.<img decoding="async"  src="https://st.nejatngo.org/Image/Persons/Rajavi_Mas/Rajavi_Women_L.jpg" style="width: 270px; height: 178px; margin: 10px; float: left;" /></p>
<p>  &nbsp;گفته میشود این زن تنها یکی از زنان ابوبکر البغدادی است و او دارای همسران دیگری نیز میباشد.</p>
<p>  &nbsp;با کمی تامل در این رابطه مشخص می&zwnj;شود که موضوع چند همسری یکی از ویژگیهای بارز رهبران گروههای تروریستی و فرقه&zwnj;گرا در عصر حاضر است.</p>
<p>  &nbsp;به&zwnj;عبارت دقیق تر می&zwnj;توان گفت که بهره&zwnj;کشی جنسی از زنان، جزء لاینفک گروه&zwnj;های تروریستی ضد اجتماعی که نیروهایشان را به زندگی مخفی، زیر زمینی و ضدخانوادگی ترغیب می&zwnj;کنند می&zwnj;باشد.</p>
<p>  &nbsp;البته مردها نیز در این ساختار برده&zwnj;اند، اما به دلیل بینش منحط و شخصیت بیمار رهبران این گروه ها، زنان بردگان جنسی محسوب میشوند.</p>
<p>  &nbsp;این گروه ها در سرتاسر جهان پراکنده اند؛ از آفریقا تا آمریکای مرکزی و خاورمیانه ؛ ولی همه شان با دو ویژگی مشخص یعنی خشونت طلبی و تبدیل زنان به بردگان جنسی شناخته میشوند و هرکدامشان انبوه فاکت از این موارد را در پرونده خود دارند.</p>
<p>  &nbsp;حال اگر تنها نگاهی گذرا به وضعیت زندگی شخصی برخی از رهبران معروف این گروه ها با شاخص چند همسری بیندازیم اوج این فاجعه را بهتر خواهیم فهمید.</p>
<p>  &nbsp;ابوبکر البغدادی رهبر گروه تروریستی داعش</p>
<p>  &nbsp;سواستفاده جنسی از زنان توسط این گروه به ویژه رهبری آن در خاک عراق آنقدر گسترده و وسیع است که اخیرا مقامات سازمان ملل متحد نیز از وضعیت انسانی و سوء استفاده جنسی از دختران و زنان عراقی به دلیل حضور گروههای تروریستی داعش در خاک این کشور ابراز نگرانی عمیق کردند.</p>
<p>  &nbsp;آنطور که از اسناد و شواهد برمی آید رهبر گروه تروریستی داعش تا کنون چندین همسر اختیار کرده است. یکی از آنها &ldquo;سجی الدلیمی&rdquo; است. این زن به همراه سه فرزند خود تا ماه مارس در دمشق بازداشت بوده و سپس در چارچوب توافق تبادل گروگان&zwnj;ها با شبه نظامیان معارض و دولت سوریه به لبنان منتقل شده است. اطلاعات اندکی از اعضای خانواده البغدادی در دست است، زیرا این اطلاعات توسط گروه های تروریستی محرمانه نگاه داشته می شود.</p>
<p>  &nbsp;ایمن الظواهری رهبر کنونی شبکه تروریستی القاعده</p>
<p>  &nbsp;رهبر کنونی شبکه تروریستی القاعده دست کم ۴ بار ازدواج کرده است. &ldquo;عزا&rdquo; نخستین همسر الظواهری در ابتدا اطلاعی نداشته که همسر پزشکش به شکلی مخفیانه فعالیت تروریستی انجام می&zwnj;دهد. وی بر خلاف خواسته&zwnj;اش با ۴ فرزندش به افغانستان برده می شود و مدتی بعد در اثر یک حمله هوایی کشته می&zwnj;شود.</p>
<p>  همسر بعدی الظواهری &ldquo;امیمه حسن&rdquo; نام دارد که خود از تندروهاست. وی در سال ۲۰۱۰ با انتشار نامه سرگشاده مدعی شد تمام زنان باید فرزندانشان را در راه اقدامات تروریستی و &ldquo;عشق به اعتقاد و مرگ&rdquo; تربیت کنند.</p>
<p>  &nbsp;سعید علی الشهری مرد شماره ۲ القاعده</p>
<p>  &nbsp;مرد شماره دو شبکه تروریستی القاعده در عربستان، پس از آزادی از زندان گوانتانامو با &ldquo;وفا&rdquo; که زنی بیوه بود آشنا شد. وفا افکاری رادیکال داشت که به خاطر آن از همسر نخستش جدا شده بود و دومین همسرش نیز به خاطر عضویت در القاعده و فعالیت تروریستی کشته شده بود. پس از آن که الشهری برای تشکیل القاعده شاخه یمن به این کشور رفت، وفا نیز با وی همراه شد.</p>
<p>  سپس نام وفا به عنوان نخستین زن در فهرست تروریست های خطرناک پلیس بین الملل قرار گرفت. وی در سال ۲۰۱۰ از زنان عربستانی خواست به فعالیت های تروریستی در یمن که وی آن را جهادی می نامید بپیوندند. هر چند الشهری در سال ۲۰۱۳ در یمن کشته شده اما همسر وفا همچنان به فعالیت های خود ادامه می دهد.</p>
<p>  &nbsp;اسامه بن لادن رهبر پیشین القاعده</p>
<p>  &nbsp;رهبر پیشین شبکه تروریستی القاعده در مجموع ۶ همسر داشته است. نام همسر نخست بن لادن که عموزاده وی نیز بوده &ldquo;نجوا غانم&rdquo; از شهروندان سوریه است. وی پیش از حملات ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ از همسرش جدا شد و افغانستان را ترک کرد. شاید وی که از ۱۵ سالگی به همسری اسامه ۱۷ ساله در آمده بود، هرگز گمان نمی&zwnj;کرد زندگی&zwnj;اش تا این حد با فعالیت های تروریستی گره بخورد. دومین همسر بن لادن نیز با ادامه فعالیت های تروریستی شوهرش، از وی جدا شد. بن لادن ازدواج ناموفق دیگری نیز با یک زن سودانی در سال ۱۹۹۴ داشت که پس از چند روز به جدایی انجامید.</p>
<p>  &nbsp;اما سه همسر دیگر بن لادن تا زمان مرگ وی در سال ۲۰۱۱ در حومه اسلام آباد در کنارش ماندند. آخرین آنها &ldquo;امل&rdquo; که نوجوانی بیش نبود در سال ۱۹۹۰ با بن لادن آشنا شد و سال&zwnj;ها به عنوان زن تحت تعقیب&zwnj;ترین تروریست جهان، زندگی مخفیانه ای را در کنار وی تجربه کرد.</p>
<p>  &nbsp;همسران و فرزندان بن لادن یک سال پس از کشته شدن وی توسط نظامیان آمریکایی در پاکستان بازداشت بودند تا این که به عربستان تحویل داده شدند.</p>
<p>  &nbsp;مسعود رجوی رهبر گروه تروریستی و فرقه گرای مجاهدین</p>
<p>  وی رهبر گروه تروریستی و فرقه گرای مجاهدین است و تاکنون سه بار ازدواج کرده است. اولین همسر وی اشرف ربیعی بود که در ۱۹ بهمن سال ۱۳۶۰ در حمله نیروهای دولتی به مخفیگاهش در تهران کشته شد. همسر دوم وی دختر آقای بنی&zwnj;صدر بود که پس از دوره کوتاهی به طلاق انجامید. سومین همسر وی مریم رجوی است که در سال ۱۳۶۳ بدستور مسعود رجوی از همسر سابقش جدا و به عقد وی درآمد. از سال ۱۳۶۸ به بعد نیز بطور سیستماتیک در تمامی تشکیلات مجاهدین زنان از شوهرانشان جدا گردیدند. فاز تکاملی آن ایجاد طبقه خاص زنان، که با انتخاب رجوی کنار هم قرار می&zwnj;گرفتند با نام شورای رهبری بود. این زنان تحت نظارت مستقیم مریم رجوی مجبور می&zwnj;شدند با مسعود رجوی همبستر شوند. بدین ترتیب مسعود رجوی رهبر گروه، اعتقادات و مناسک فرقه ای را برای بهره برداری جنسی از زنان ایجاد کرد و تحت این پوشش به آنان تجاوز می کرد.</p>
<p>  ایران دیدبان</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/17063">چند همسری؛ ویژگی بارز رهبران گروه های تروریستی و فرقه گرا</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/17063/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>فکر&#8221;روباه&#8221; را از سر بیرون کنید!</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/15733</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/15733?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 17 Mar 2014 18:41:10 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[ساختار فرقه ای و انقلاب ایدئولوژیک]]></category>
		<category><![CDATA[برچسب]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://www.nejatngo.org/fa/2014/03/17/%d9%81%da%a9%d8%b1-%d8%b1%d9%88%d8%a8%d8%a7%d9%87-%d8%b1%d8%a7-%d8%a7%d8%b2-%d8%b3%d8%b1-%d8%a8%db%8c%d8%b1%d9%88%d9%86-%da%a9%d9%86%db%8c%d8%af/</guid>

					<description><![CDATA[<p>در رویه ای که در تشکیلات رجوی دایر به عدم تفکر به مسائل جنسی وتکرار مداوم این ممنوعیت، معمول است، یک فریبکاری روانشناسانه وضد انسانی مستتری وجود دارد که موضوع را به ضد خود تبدیل کرده واین تاکیدات سبب میگردد که افراد به خاطر منع مطلق موضوع جنسی،اتقاقا بیشتر به مسائل جنسی فکر کرده و درکنار نشست های فلج کننده وبیگاری های شدید، وقتی برای تفکر درباره مسائل سیاسی، اجتماعی و... نداشته باشند وازاین طریق آرزو وهدف رجوی که همان تهی کردن انسان ها از فطرت، عواطف انسانی وسواد سیاسی است، محقق میگردد</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/15733">فکر&#8221;روباه&#8221; را از سر بیرون کنید!</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<blockquote><p> به مسائل جنسی فکرنکنید، همینطور که نمی بایست به &quot;روباه&quot; فکرکنید!</p>
</blockquote>
<p>  در رویه ای که در تشکیلات رجوی دایر به عدم تفکر به مسائل جنسی وتکرار مداوم این ممنوعیت، معمول است، یک فریبکاری روانشناسانه وضد انسانی مستتری وجود دارد که موضوع را به ضد خود تبدیل کرده واین تاکیدات سبب میگردد که افراد به خاطر منع مطلق موضوع جنسی،اتقاقا بیشتر<img decoding="async"  src="https://st.nejatngo.org/Image/News/Cultism/MKO_Cult_Manipulation.jpg" style="width: 240px; height: 170px; margin: 10px; float: left;" /> به مسائل جنسی فکر کرده و درکنار نشست های فلج کننده وبیگاری های شدید، وقتی برای تفکر درباره مسائل سیاسی، اجتماعی و&#8230; نداشته باشند وازاین طریق آرزو وهدف رجوی که همان تهی کردن انسان ها از فطرت، عواطف انسانی وسواد سیاسی است، محقق میگردد.</p>
<p>  نقل این تفکرات جنسی در جمع، باعث انتقاد وحمله ی اعضای نشست ها به منتقد ازخود، این فرد را به حالت مسخ شده ای درمی آورد که خود برای دادن بردگی داوطلبانه مزید برعلت میشود!</p>
<p>  استفاده ازاین نوع شارلاتانی روانشناسانه، اختراع رجوی نیست و حقه بازی های مشابه درطول تاریخ اتفاق افتاده که ما نمونه ای را در اثبات ادعای خود آورده و گمان میکنیم که موجب تفرج خاطر خواننده هم بشود:</p>
<p>  آورده اند که درایام گذشته، مرد حقه بازی با تعدادی چادر وچند راس حیوان بارکش درکنار دهی اردو زده وبا جار زدن، مردم ساده ی روستا را متوجه این موضوع کرد که با کرامات خاصی که دارد، قادر است که هر ظرف مسی و&#8230; راتبدیل به طلا کند.</p>
<p>  مردم که معامله ای بهتر ازاین سراغ نداشتند، تمام ظروف خود را به چادرهای تعبیه شده ی این حقه باز ما منتقل کرده و وعده های خوبی به معده های شریف واهل وعیال خود دادند!</p>
<p>  بعد از فرونشستن هیاهو وجنجال های اولیه، حقه باز رو به مردم کرده وگفت که البته شما هم باید همکاری کوچکی درتبدیل این ظروف مسی به طلا بکنید وآن همکاری بدین ترتیب است که چهل روزی بمن مراجعه نکرده وبه کار خود مشغول میشوید وتنها دراین چهل روز کاری که درکمک به من میکنید این است که ابدا به &quot; روباه&quot; فکر نکنید!</p>
<p>  مردم که ابتدا پیشنهاد این شارلاتان را بسیار ساده می دانستند، با کمال رغبت پذیرفتند که این چهل روز را بدون به یاد آوردن &quot; روباه&quot; سپری کرده و آنگاه به چادر این سلف رجوی برگشته وبجای ظروف مسی و&#8230;، ظروف طلایی دریافت کنند واجرت ناچیزی هم به او بدهند.</p>
<p>  &nbsp;با توجه به نسبیت زمان و عجله واشتیاقی که روستائیان برای رسیدن به مال ومنال مفت ومجانی داشتند، هرروزی به اندازه ی قرنی برای آنها میگذشت و واژه ی مضر &quot; روباه&quot; لحظه ای مغز آنها را آرام نمی گذاشت و بی حوصله ی شان میکرد وحتی تاب نیآورده، مسئله عدم فراموشی &quot; روباه&quot; را هم به یکدیگر میگفتند!</p>
<p>  درهرصورت روز موعود مراحعه به چادر این استاد ازلی رجوی سررسید و او با جمع شدن همه ی افراد به پاخاسته وباتوپ تشر زیاد گفت که وفا به عهد ننموده و به &quot; روباه&quot; فکر کرده اند وتلاش های او دراین تبدیل را&nbsp; به هدر داده اند.</p>
<p>  روستائیان شرم زده که واقعا هم به &quot; روباه&quot; فکر کرده بودند، سر به زیر انداخته وبا احساس گناه زیاد قول دادند که به خانه های خود برمیگردند وتنها موقعی به چادر مراجعه میکنند که فکر &quot; روباه&quot; را ازذهن خود خارج کرده باشند!</p>
<p>  این قول روستائیان قابل تحقق نبود وآنها درطی مدت طولانی هم نتوانستند به &quot; روباه&quot; فکر نکنند و این حقه باز که ابا مسعود ش میخوانیم، فرصت کافی برای دررفتن و بردن تمامی ظروف اهالی یک دهکده به دست آورده وبه نان ونوایی رسید.</p>
<p>  ابا مسعود بدین خاطر موفق تر ازخود مسعود است که اهداف دست یافتنی برای خودش درنظر گرفته بود وبه اندازه ی فرزند خلف اش مسعود رجوی، جاه طلب وتمامیت خواه نبود.</p>
<p>  &nbsp;اجداد ما به درستی درمورد افرادی مانند رجوی گفته اند:</p>
<p>  &quot; طمع کرد درهمه، ضرر کرد درهمه&quot;!</p>
<p>  &nbsp;سعید</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/15733">فکر&#8221;روباه&#8221; را از سر بیرون کنید!</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/15733/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>کتابی که نوشته نشد- قسمت اول</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/14147</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/14147?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 08 May 2013 07:33:38 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[ساختار فرقه ای و انقلاب ایدئولوژیک]]></category>
		<category><![CDATA[برچسب]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://www.nejatngo.org/fa/2013/05/08/%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8%db%8c-%da%a9%d9%87-%d9%86%d9%88%d8%b4%d8%aa%d9%87-%d9%86%d8%b4%d8%af-%d9%82%d8%b3%d9%85%d8%aa-%d8%a7%d9%88%d9%84/</guid>

					<description><![CDATA[<p>جدا از خیل سیاستمداران و دلسوزان مردم که در اولین فرصت صفوف خود را از صف سازمانی جدا کردند، کم نبودند شاعران و نویسندگان سازمانی که مورد قهر و غضب رهبران سازمان قرار گرفتند. مجتبی میرمیران، کمال رفعت صفایی، فریدون گیلانی، محمد علی اصفهانی، اسماعیل یغمایی و تعدادی دیگر مورد بی مهری و انواع هتک حرمت قرار گرفتند. رهبری که در عالم واقع و پس از سالها...</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/14147">کتابی که نوشته نشد- قسمت اول</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p><img decoding="async" alt="مهدی خوشحال" src="https://st.nejatngo.org/Image/Persons/Khoshhal/Khoshhal_Mehdi_5.jpg" style="width: 250px; height: 251px; margin: 10px; float: right;" /></p>
<p>  کتاب نانوشته ای که اخیراً مریم عضدانلو به نام خود تبلیغ کرد و کتاب نانوشته خودم و دیگرانی که می خواستند کتاب بنویسند اما به هر دلیلی ننوشتند، موضوع این بحث شد و ایضاً کتابهایی که نوشته شد و در مجموع، زمینه و بستری برای کتابهای نانوشته شدند.</p>
<p>  اولین بار که خواستم کتاب بنویسم و ننوشتم، مربوط به دوران عراق و بعد از انقلاب ایدئولوژیک مجاهدین بود. مسعود رجوی، ماری انداخته بود و می خواست توسط آن مار، خودش به همه چیز برسد و از دیگران همه چیز بگیرد، البته ابتدا با تشویق و ترفند سپس با زور و تحقیر.</p>
<p>  بنا بر گفته ها و خواسته های رهبران هر چه سعی کردم انقلاب بکنم، نتوانستم. احساس متناقضی داشتم که آیا می توانم یا نمی توانم. گاه خود را شماتت می کردم و به مرز پوچی می رسیدم که چرا کاری که همه می توانند، من یکی نمی توانم. گاه به خود قوت قلب می دادم که بالآخره یک راهی برای انقلاب کردن پیدا می کنم تا بیش از این مزاحم انقلاب نشوم و نانی که خورده ام یک جوری پس بدهم. به ویژه که با انواع تریبون و مرتباً تبلیغ می کردند، تا کنون و پس از شنیدن انقلاب مریم، بسیاری از پارلمان اروپا و کنگره آمریکا و شماری از زنان غرب و جوانان ایرانی، متاثر و برآشفته شده اند.</p>
<p>  به هر حال وقتی تنبیه و تحقیر به استخوانم رسید، سعی کردم توان و غیرتی از خود نشان دهم و بلکه انقلابم قبول واقع شود.</p>
<p>  در بخش ۹۰۰ که همان قلعه بود، کار می کردم. آن ایام درخت موزی را وسط حیاط کاشته بودند و هنوز میوه ها نرسیده و سبزرنگ بودند. با دیدن آنها فکر بکری به سرم زد و طی یک گزارش تشکیلاتی، پیشنهاد کردم که موزهای قلعه پس از رسیدن، نصیب مریم و رهبری بشود. مدتی پس از آن گزارش تشکیلاتی صبر کردم تا گشایشی واقع شود ولی دیدم وضعیت فرقی نکرد و تا این که فهمیدم با چنین تملقات غیر عملی و خود را خرد کردن نیز انقلابم قبول واقع نمی شود.</p>
<p>  مدتی گذشت و از تنبیه و تحت برخورد، خارج نشدم. این بار به جلولا مامور شدم و به کار در پایگاه مشغول شدم. شدت کار بسیار زیاد بود. حتی یک بار خواستند جهت تنبیه بیشتر مرا به قسمت شهرداری و تخلیه سبتیک ها به کار گمارند که به خاطر گرد و خاک زیاد در تابستان و آلرژی چشمهایم بهانه آوردم و از بخش تخلیه سبتیک ها نجات یافتم.</p>
<p>  یکی از روزها که سرما خورده و در آسایشگاه بستری بودم، سعی کردم دوباره شانسم را در ارتباط با انقلاب مریم، امتحان کنم. این بار فکر بکری به سرم زد و یقین کردم که با این طرح جدید صد درصد انقلابم را قبول خواهند کرد و از شدت تحقیر و کار طاقت فرسا، نجات خواهم یافت. شروع کردم به نوشتن کتابی تخیلی با نام &ldquo;در جستجوی مریم&rdquo; و ظرف چهار روز چهل صفحه نوشتم و چون اولین تجربه ام در نوشتن کتاب بود، نتوانستم داستانم را که از دوران کودکی با خود حمل می کردم، جمع بزنم و تمام کنم. حالم بهتر شده و کمی بهبود یافته بودم و ناچاراً باید بستر بیماری را ترک می کردم وگرنه بیشتر به من شک می کردند و تمارض ام منجر به تنبیه و تحقیر بیشتری می شد. متاسفانه و یا خوشبختانه آن قدر که گیج و منگ بودم و فضای امنیتی و تفتیش عقاید بالا بود، قید کتاب نوشتن را زدم حتی اگر به عدم پذیرش انقلابم منجر شود. کارم دو دلیل عمده داشت، اول این که بضاعت ادبی و سواد کتاب نویسی چندانی نداشتم، دوم این که شدت کار بس زیاد بود که حتی برای نوشیدن چای ناچار بودم داخل لیوان، آب سرد بریزم و همچنین مدت خواب بس کم بود که هر جا آرامشی دست می داد، خواب نیز به همراهش می آمد.</p>
<p>  اگر ادامه داستان را کش ندهم، باید اعتراف کنم که انقلابم بالآخره قبول واقع نشد و با علم امروز اگر دوباره اعتراف کنم، صادقانه باید بگویم که اگر خدا دویست سال دیگر به من عمر می داد و همه سالها در مناسبات مجاهدین باقی می ماندم، قادر به گرفتن انقلاب مریم نبودم و همچنین قادر به کسب هیچ گونه صلاحیت و مسئولیتی هم نمی شدم همان گونه که قادر به جمع زدن و اتمام کتاب &ldquo;در جستجوی مریم&rdquo; نبودم.</p>
<p>  فضا و بستر سازمانی به گونه ای بود که فرصت و رغبت برای کار و کار اجرایی سخت و طاقت فرسا بود، اما فرصت برای فکر کردن و نوشتن وجود نداشت. مطالعه و نوشتن، قباحت داشت و یاد گیری زبان و آموزش علم و فن و تخصص، گناه شمرده می شد. زمانی که سازمان خود را در یک قدمی قدرت و پشت دروازه های تهران، تبلیغ می کرد و نفس هر جنبنده ای و امان هر کسی را در این رابطه می برید. اینها همچنین نماد بریدن تلقی می شد و چه کسی نمی داند که عضو سازمانی اگر به دنبال کتاب خوانی و کتاب نوشتن و آموزش زبان خارجی بود، یعنی در یک قدمی و مرز بریدن قرار داشت.</p>
<p>  ولی در مورد مریم عضدانلو همه چیز معکوس عمل می کند. او ضمن این که با افتخار و مخفی کاری، عراق را به مقصد فرانسه ترک کرد و میدان سیاسی را به میدان نظامی ترجیح داد، در اولین فرصت به دنبال یادگیری زبان فرانسه رفت و حالا هم کتاب نویس شده است، فردا اگر تبلیغ کنند که مریم عضدانلو، شاعر و ساحر شده است نباید به دستگاه معکوس گویی شک کرد.</p>
<p>  تشکیلاتی که رهبرش عقل کل است و همه علوم سیاسی و مذهبی و نظامی و اجتماعی و تشکیلاتی و غیره را در جیب خود دارد، کتاب خوانی و کتاب نوشتن، طعنه زنی و تنه زدن به رهبر و ذوب نشدن در رهبری، تلقی می شد. بیهوده نبود که همیشه در سازمان نویسندگان و شاعران در معرض تحقیر و حتی کتاب خوانان در مظان اتهام و دور شدن از انقلاب مریم، تعبیر و تفسیر می شدند.</p>
<p>  جدا از خیل سیاستمداران و دلسوزان مردم که در اولین فرصت صفوف خود را از صف سازمانی جدا کردند، کم نبودند شاعران و نویسندگان سازمانی که مورد قهر و غضب رهبران سازمان قرار گرفتند. مجتبی میرمیران، کمال رفعت صفایی، فریدون گیلانی، محمد علی اصفهانی، اسماعیل یغمایی و تعدادی دیگر مورد بی مهری و انواع هتک حرمت قرار گرفتند. رهبری که در عالم واقع و پس از سالها مبارزه از نوع خون و جنون، توانسته بینه و آیه و تولید خود را که همان مریم است به دیگران عرضه بدارد، کتاب و کتاب نویسی دقیقاً لوث کردن و کم رنگ کردن این شاهکار بی مانند مسعود رجوی است که او نیز خود همه خرده علم های جهان به ویژه زبان و ادبیات فرانسه و حقوق بشر و دموکراسی و غیره را در جیب دارد.</p>
<p>  ادامه دارد</p>
<p>  ایران فانوس</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/14147">کتابی که نوشته نشد- قسمت اول</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/14147/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>کتاب «زنان علیه بنیادگرایی»!!</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/14133</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/14133?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 06 May 2013 09:06:08 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[ساختار فرقه ای و انقلاب ایدئولوژیک]]></category>
		<category><![CDATA[برچسب]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://www.nejatngo.org/fa/2013/05/06/%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8-%d8%b2%d9%86%d8%a7%d9%86-%d8%b9%d9%84%db%8c%d9%87-%d8%a8%d9%86%db%8c%d8%a7%d8%af%da%af%d8%b1%d8%a7%db%8c%db%8c/</guid>

					<description><![CDATA[<p>مسعود رجوی که پایه‌گذار این فکر بود به قول خودش سازمان را از آبشار به پایین انداخت. شاید همه در ابتدا موضوع آزادی زن را واقعا شعاری مترقی می‌دیدند و به نوعی خواهان تحقق بخشیدن به آن بودند. ولی به تدریج روشن شد که اصل ماجرا در کنار و یا در پشت موضوع زن، خود مسعود است که می‌خواهد رهبری و قدرتش را بی‌دغدغه‌تر اعمال کند و هیچکس هم جیکی نزند. اگر قبلا یک دفتر سیاسی در راس فرقه عمل می‌کرد و تصمیم می‌گرفت و تمام نفرات از جمله مسعود هم مجبور بودند به طور مساوی نظرات بقیه هم‌قطارانش را بشنوند، دیگر الان فاصله‌ مسعود با بقیه آن قدر زیاد شده است که آن دفتر سیاسی و کمیته مرکزی دیگر موضوعیتی پیدا نمی‌کنند</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/14133">کتاب «زنان علیه بنیادگرایی»!!</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: center;">باید دید هدف کتاب &quot;زنان علیه بنیادگرایی &quot;که اخیرا مریم رجوی آن را منتشر ساخته است&nbsp; چیست؟</p>
<p>  واقعیت این است که از سال 64 که مسعود رجوی مریم را به عنوان هم ردیف معرفی کرد وضعیت زنان و بالطبع رابطه زن و مرد در فرقه دگرگون شد. دگرگونی که همواره به صورت غالب&zwnj;تر کردن هر چه بیشتر زنان ولو به&zwnj; طور صوری بر مردان خودش را نشان می&zwnj;داد. در این رابطه انبوهی از مسئولین مرد تشکیلات به یکباره تبدیل به نفرات عادی در فرقه گشته و تحت مسئولین سابق بالای سر آن ها قرار گرفتند. طوری که مسئول سابق مجبور بود هر روز گزارش کارش را به تحت مسئول سابقش بدهد.</p>
<p>  بحث طلاق&zwnj;ها هم از این جا ناشی شد که مبادا رابطه و مهر و عاطفه&zwnj;ای که قبلا بین زن و شوهرها بود باعث و مانعی برای تصمیم&zwnj;گیری زنان شود. گفتن این مطالب ساده است ولی انجام و پیاده کردن آن از آنجا که کاملاً با انسان&zwnj;ها سر و کار داشت و نه اشیاء بی&zwnj;جان، در مثل مانند کن فیکون کردن دنیا می&zwnj;ماند که در آن دیگر سنگ روی سنگ بند نخواهد شد و هیچ قانون اخلاقی، شرعی و انسانی دیگر کارکرد سابق خودش را ندارد و بایستی مجدداً در نظام جدید برایش تعریفی دیگر و اصلاح&zwnj;شده پیدا کرد. چرا که رسم و آداب زندگی سابق ریشه&zwnj;ای به عمق تاریخ در انسان داشت. بدیهی است اصلی که در بشر به صورت ذاتی و نهادین درآمده است امکان ندارد با صحبت و موعظه و گریه و زاری برطرف شود. لذا موضوعی است که همچنان حل&zwnj; نشده باقی می&zwnj;ماند.</p>
<p>  &nbsp;مسعود رجوی که پایه&zwnj;گذار این فکر بود به قول خودش سازمان را از آبشار به پایین انداخت. شاید همه در ابتدا موضوع آزادی زن را واقعا شعاری مترقی می&zwnj;دیدند و به نوعی خواهان تحقق بخشیدن به آن بودند. ولی به تدریج روشن شد که اصل ماجرا در کنار و یا در پشت موضوع زن، خود مسعود است که می&zwnj;خواهد رهبری و قدرتش را بی&zwnj;دغدغه&zwnj;تر اعمال کند و هیچکس هم جیکی نزند. اگر قبلا یک دفتر سیاسی در راس فرقه عمل می&zwnj;کرد و تصمیم می&zwnj;گرفت و تمام نفرات از جمله مسعود هم مجبور بودند به طور مساوی نظرات بقیه هم&zwnj;قطارانش را بشنوند، دیگر الان فاصله&zwnj; مسعود با بقیه آن قدر زیاد شده است که آن دفتر سیاسی و کمیته مرکزی دیگر موضوعیتی پیدا نمی&zwnj;کنند و راهی جز انحلال برای شان باقی نماند. یعنی شکل دموکراسی و جمعی رهبری قبلی تبدیل به شکلی کاملا فردی و یک جانبه گردید. به این ترتیب به تدریج نیروهای فرقه شروع به ریزش کردند و هر چه موضوع و اصل طرح آزادی زن بیشتر جا می&zwnj;افتاد، تعداد بیشتری از نیروها ریزش می&zwnj;کردند. چرا که انگیزه آن ها در سازمان قدیم تبدیل به یاس و دلسردی در فرقه جدید شده بود. قدرت دادن به زنان در فرقه به جایی رسید که دیگر مسئول بالای مردی در دستگاه باقی نماند. و به اصطلاح تمام تصمیم&zwnj;گیری&zwnj;ها زیر نظر مسعود و توسط مسئولین زن اعمال می&zwnj;گردید.</p>
<p>  &nbsp;ولی رجوی انگار که با مردان فرقه پدرکشتگی داشته باشد حاضر نبود حتی در ذهن مردانش هم حضور زنان را تحمل کند و برای همین بندهای انقلاب را به راه انداخت. بندهایی که ماموریتشان دور کردن تدریجی تام و تمام زن از ذهن شان بود. لطمات روحی و عصبی و فشارهایی که در این رابطه بر مردان فرقه آمد قابل توصیف نیست. فقط باید اذعان کرد که در مقابل مردان اگر چه زنان مسئولیت بیشتری می&zwnj;یافتند ولی ما به ازای آن باید خود را بیشتر و بیشتر وابسته به مسعود می&zwnj;کردند. این شرط ارتقایشان بود. مشروط شدن، دلبسته&zwnj;تر شدن و عاشق&zwnj;تر شدن به همه&zwnj;چیز فرقه یعنی مسعود بود و در این راه هم مریم نقش بازکننده مسیر را برای آن ها بازی می&zwnj;کرد. و شاید علت اصلی تمام عزت و احترامی که مسعود برای مریم هم قائل می&zwnj;شود همین اقدامات مریم در نزدیک&zwnj;تر کردن و مشروط&zwnj;تر کردن افراد سازمان به یک نفر یعنی خودش &nbsp;باشد. طوری که مسعود همواره می&zwnj;گوید اگر مریم نبود، اگر این انقلاب ایدئولوژیک نبود دیگر هیچی باقی نمانده بود. به هر حال ادامه این نزدیک شدن زنان به مسعود دیگر از بعد عاطفی و روحی فراتر رفت طوری که به گفته جداشده&zwnj;ها موضوع به ازدواج تمام زنانی که قابلیت این پیوند را داشته باشند با شخص مسعود ختم شد. موضوعی که دیگر شاید قلم از نوشتنش ناتوان باشد ولی موضوعی است حیثیتی و ناموسی که فقط مردم باید روزی خودشان جواب مسعود را کف دستش بگذارند.</p>
<p>  از آن جا که موضوع ستم مضاعف به زنان در طول تاریخ را نمی&zwnj;توان انکار کرد. پاسخگویی به این ستم و دادن حق واقعی زنان و مکانیزم&zwnj;های عملی آن کاری است که از عهده هر کسی بر نمی&zwnj;آید. ولی کارهایی که مسعود کرده و فشارهایی که بر زنان و مردان برای پیش بردن این هدف وارد آورده است، هیچ گروه، شخصیت و حتی شهروندی چه ایرانی و چه غیرایرانی قابل قبول ندانسته و از آن به زشتی یاد کرده و شدیداً آنرا تقبیح می&zwnj;کنند.&nbsp;</p>
<p>  چیزی که در درون فرقه آزادی زن و احقاق حقوق زن تلقی می&zwnj;شود در جهان واقعی به معنای استثمار کامل زن توسط یک نفر و به نوعی عین بنیادگرایی تلقی می&zwnj;شود. چرا که شاخص بنیادگرایی ظلم به زن و نفی حقوق واقعی او است. بنابراین باید رجوی قبل از این که بخواهد مقوله احقاق حقوق زنان در ایران و جهان را حل کند ابتدا به وضعیت زنان و مردان در خود فرقه جواب دهد.</p>
<p>  رجوی آیا بهتر نبود که قبل از نوشتن این کتاب به انبوهی سوال&zwnj;ها و اشکالاتی که از جانب جداشده&zwnj;ها مرتب مطرح می&zwnj;شود پاسخ می&zwnj;داد. و یا حداقل بخشی از کتاب خود را به آن ها اختصاص می&zwnj;دهد. سوالاتی از این قبیل که:</p>
<p>  چرا رابطه افراد با پدر و مادر و اقوام شان باید قطع شده و برقراری رابطه &nbsp;با آن ها خیانت تلقی گردد؟</p>
<p>  چرا با زنانی که خواهان جدایی می&zwnj;شدند به شدت برخورد و مانع خروج آن ها به هر ترتیبی می&zwnj;شدند؟</p>
<p>  چرا از زنان خواسته می&zwnj;شد شدیدترین موضع گیری&zwnj;ها را علیه والدین خود کنند؟</p>
<p>  چرا هیچ یک از افراد حق اظهار نظر نداشتند و در نشست&zwnj;ها مرتب به آن ها توهین می&zwnj;شد؟</p>
<p>  چرا به زنان گفته می&zwnj;شد که شما از خود هویتی ندارید و هر چه دارید نه از خود بلکه از مسعود است؟</p>
<p>  و اما در پایان، این سوال نیز پیش می&zwnj;آید که چرا کتاب به زبان فرانسه و نه به زبان فارسی برای ایرانیان خارج از کشور منتشر شد، نکند مطالبی دارد که موجب واکنش تند ایرانیان خارج کشور نسبت به آن می&zwnj;گردد. به هر حال زن، زن است چه ایرانی باشد چه خارجی. عدم چاپ فارسی این کتاب جز برانگیختن شک و شبهه و بدبینی نسبت به محتوای آن حاصلی نخواهد داشت.</p>
<p>  جمیل بصام</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/14133">کتاب «زنان علیه بنیادگرایی»!!</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/14133/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>ازدواج ایدئولوژیک مجاهدین</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/7165</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/7165?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 02 Nov 2008 20:30:00 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[ساختار فرقه ای و انقلاب ایدئولوژیک]]></category>
		<category><![CDATA[ساختار ایدئولوژیک]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://www.nejatngo.org/fa/2008/11/03/%d8%a7%d8%b2%d8%af%d9%88%d8%a7%d8%ac-%d8%a7%d9%8a%d8%af%d8%a6%d9%88%d9%84%d9%88%da%98%d9%8a%da%a9-%d9%85%d8%ac%d8%a7%d9%87%d8%af%db%8c%d9%86/</guid>

					<description><![CDATA[<p>اگر استدلالات آقای ابریشمچی را برای طلاق بپذیریم ــ با همان بلاهتی که عنوان شده ــ باید گفت این یک تئوری عجیب و نوظهور است. در هیچکدام از انقلابهای بزرگ دوران ما، رهبران انقلاب مجبور نبوده اند برای آنکه وظایف رهبری خود را به طور تام انجام دهند، همسران شان را طلاق دهند. آیا رهبران انقلاب روسیه و چین و کوبا و سایر انقلابها، کسانی چون هوشی مین و نلسون ماندلا همسران شان را ترک کردند تا بتوانند رهبر ایدئولوژیک و انقلابی حرفه ای باقی بمانند؟ آیا چه گوارا در متن مبارزهء مسلحانه برای زن مورد علاقه اش شعر عاشقانه نمی گفت؟</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/7165">ازدواج ایدئولوژیک مجاهدین</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>چند روز پیش شماری از روزنامه های آمریکایی به نقل از خبرگزاری آسوشیتدپرس (</span>۱۹</span><span style=" ژوئن </span>۲۰۰۸) </span><span style=" گزارش دادند که محاکمهء یک زن ایرانی متهم به تروریسم به مراحل نهایی خود نزدیک می شود. عنوان خبر این بود: &laquo;بیوهء ایرانی در برابر اتهام تروریسم در شهر نیویورک&raquo;(</span>۱). </span><span style=" نام این بیوهء ایرانی زینب طالب جدی است. اتهام او همکاری با سازمان مجاهدین خلق ایران بوده است. نام سازمان مجاهدین در فهرست سازمانهای تروریستی دولت آمریکا قرار دارد. دادگاه زینب هم اکنون در بروکلین (واقع در شهر نیویورک) در جریان است. زینب طالب جدی </span>۵۲</span><span style=" ساله است. او در ماه مارس سال </span>۲۰۰۶</span><span style=" پس از بازگشت از قرارگاه اشرف در عراق، از طریق اردن، در خاک آمریکا دستگیر شد. بعد از تشکیل دادگاه به قید ضمانت آزاد گشت اما به دلیل تنگدستی، بیکاری، و وضع نامساعد جسمی و روحی، در پناهگاه دولتی افراد بی خانمان و در شرایطی بسیار دردناک زندگی می کند. اگر دادگاه حکم به محکومیت او بدهد، خطر زندان به مدت حداکثر </span>۱۵</span><span style=" سال او را تهدید می کند. شرط آزادی او آن است که ثابت کند هرگز عضو رسمی سازمان مجاهدین نبوده است.</p>
<p>زینب طالب جدی در سال </span>۱۹۷۸</span><span style=" یعنی درست سی سال پیش با ویزای دانشجویی به آمریکا رفت و دورهء فوق لیسانس علوم سیاسی را تمام کرد. همسر اولش، که به گفتهء زینب &laquo;مرد بسیار خشنی بود&raquo;، در آنهنگام به صف حامیان آیت الله خمینی پیوست. آنها از یکدیگر جدا شدند. زینب در سال </span>۱۹۸۳</span><span style=" با یکی از اعضای سازمان مجاهدین خلق در آمریکا ازدواج کرد. همسر او به فاصلهء کوتاهی به رزمندگان مجاهد در قرارگاه اشرف در عراق پیوست. زینب نیز گهگاه برای دیدار شوهرش به آنجا می رفت. شوهر زینت در سال </span>۱۹۹۶</span><span style=" در یک انفجار در عراق کشته شد. زینب بار دیگر راهی قرارگاه اشرف شد تا به گفتهء خودش نزدیک گور شوهر مجاهدش زندگی کند.</p>
<p>آنچه در سرگذشت زینب طالب جدی توجه ما را به خود جلب می کند، ازدواج دوم او است. به نظر می رسد تلخکامی ها و فرجام کار زینب، ثمرهء همین ازدواج بوده باشد. او تنها زنی نیست که تعهدات سیاسی و ایدئولوژیک شوهران شان، سرنوشت آیندهء آنها را رقم زده است. زنان مجاهد مقید به ازدواجهای ایدئولوژیک در درون تشکیلات خود هستند. روابط زناشویی آنها از کار سیاسی شان جدا نیست. نمونهء اصلی این واقعیت، ازدواجهای کادر رهبری این سازمان است. به بهانهء قصهء تلخ زینب طالب جدی، به بیست و دوسال پیش باز می گردیم و مروری می کنیم بر یک واقعه عجیب و قابل مطالعه در تاریخچه احزاب و سازمانهای سیاسی ایران: ازدواج مسعود رجوی با همسر یکی از همرزمان اش در کادر رهبری سازمان مجاهدین خلق ایران. </p>
<p>&laquo;انقلاب ایدئولوژیک&raquo;</p>
<p>ازدواج سوم مسعود رجوی رهبر سازمان مجاهدین خلق، از سوی این سازمان به عنوان &laquo;یک انقلاب ایدئولوژیک&raquo; اعلام شد. از جمله هدفهای این {به اصطلاح} &laquo;انقلاب&raquo;، &laquo;ارتقاء مقام زن به جایگاه رهبری انقلاب و جامعه&raquo; عنوان گشت. در توضیح چگونگی این ارتقاء مقام، مهدی ابریشمچی، عضو رهبری این سازمان، و کسی که همسرش مریم ابریشمچی، از او جدا شده بود تا به عقد آقای رجوی در آید، طی یک سلسله سخنرانی دلایل این اقدام رهبری مجاهدین را توضیح داد. هواداران مجاهدین، ویدئوی این سخنرانی ها را در اکثر شهرهای بزرگ اروپا و آمریکا با تبلیغات دامنه داری به نمایش گذاشتند. این سخنرانی ها وظیفهء پاسخگویی به انتقادات از رهبری مجاهدین را به عهده گرفت. طی این سخنرانی ها، تئوری های سازمان مجاهدین خلق در مورد رهبری انقلاب و چگونگی رسیدن به برابری زنان عرضه شد. به گفتهء روزنامهء &laquo;مجاهد&raquo;، به دنبال این سخنرانی ها، تمام ابهاماتی که در رابطه با انقلاب ایدئولویک ــ یعنی طلاق و ازدواج در رهبری ــ نزد هواداران وجود داشت از میان رفت.</p>
<p>هدف اصلی سخنرانی های آقای مهدی ابریشمچی توضیح این نکته بود که چرا همسرش مریم از او طلاق گرفت و با مسعود رجوی ازدواج کرد. چرا این &laquo;طلاق و ازدواج&raquo; در سطح رهبری سازمان مجاهدین، که به خودی خود می توانست امر پیش پا افتاده ای نظیر سایر ازدواجهای آقای رجوی باشد، اکنون باید {به قول نشریهء مجاهد} به مثابه &laquo;گام عظیمی از نظر ایدئولوژیک، تشکیلاتی، و سیاسی&raquo; (مجاهد، شمارهء </span>۲۵۴</span><span style="، ص </span>۱۲) </span><span style="، همچون یک انقلاب ایدئولوژیک و مرحلهء کیفی نوینی در انقلاب دموکراتیک مردم ایران تلقی گردد. اهمیت این اقدام در نظر مجاهدین چنان بود که آقای ابریشمچی آنرا &laquo;انقلابی ترین اقدام سازمان مجاهدین&raquo; خواند. او گفت، &laquo;مدعیان منافع طبقهء کارگر [منظور مارکسیست ها است] با مواضع به غایت ضد انقلابی و ارتجاعی بر سر انقلابی ترین اقدام سازمان مجاهدین یعنی استیفای حقوق به غارت رفته و لگدمال شدهء زنان تیغ می کشند.&raquo; (همانجا، ص </span>۱۲)</p>
<p>مهدی ابریشمچی در مورد این اقدام گفت، &laquo;این مسأله ای است که برمی گردد به یکی از پیچیده ترین، حساس ترین مسایل اجتماعی یعنی مسألهء زن و مرد&#8230; مسألهء زن، مسألهء مرد، مسألهء خانواده، مسألهء ازدواج، مسألهء حقوق زنان، این تضاد کمی نیست و ما آنرا هرگز سبک نمی دانستیم و خواستیم در این تضاد وارد شویم و اشــِل حل آن را بکشیم تا سطح رهبری انقلاب.&raquo; (همانجا، ص </span>۳۶)</p>
<p>چرا طلاق؟</p>
<p>توضیح مهدی ابریشمچی برای طلاق همسرش مریم اینگونه شروع می شود:</p>
<p>&laquo;بعد از شهادت اشرف [ربیعی، همسر اول مسعود رجوی]، که در کنار مسعود بعنوان بالاترین زن سازمان جایگاهی خاص خود داشت و مسائلی را توی سازمان حل می کرد، سازمان مجاهدین با آن ابعاد نمی توانست چهره و سمبول شاخص و سرشناس زن نداشته باشد.&raquo;</p>
<p>پس {به قول آقای ابریشمچی} برای حل مسألهء زن، استیفای حقوق او در جامعه، می بایست در رهبری سازمان مجاهدین یک زن حضور داشته باشد. آقای ابریشمچی ادامه می دهد:</p>
<p>&laquo;می بایست حتا برای یک دوره هم که شده زنی با صلاحیت مکفی در رأس رهبری سازمان بنشیند و واقعاً و به طور مادی و نه فرمالیستی، سرنوشت انقلاب را مثل یک مرد بدست بگیرد و معضلات انقلاب قدم به قدم بوسیلهء اندیشهء او و اندیشهء یک مرد حل بشود.&raquo; (همان سخنرانی ــ نشریهء مجاهد شمارهء </span>۲۵۵</span><span style="، ص </span>۱۰)</p>
<p>حضور یک زن مجاهد در رهبری چگونه می تواند به استیفای حقوق زن &laquo;در جامعه&raquo; مربوط شود؟ این نکته در صحبت های آقای ابریشمچی روشن نمی شود. شاید به عنوان یک اقدام سمبولیک! مهدی ابریشمچی می گوید، &laquo;این به سرعت سمبولیزه می شود و حضور مریم در رأس رهبری ایدئولوژیکی سازمان بسرعت مادی می شود و برای زن ایرانی راه باز می کند.&raquo; (همانجا)</p>
<p>باید چنین حدس بزنیم: حضور یک مجاهد زن در رهبری می تواند سمبول مقاومت زنان به طور عام باشد. شاید این اقدام نمایانگر سمبولیک این نکته باشد که بدون حضور زنان در انقلاب، در همان حد مردان، پیروزی میسر نیست. به قول آقای ابریشمچی، &laquo;انقلاب در قرن بیستم و علیه رژیم ایران و در راستای جامعهء بی طبقهء توحیدی بدون شرکت زنان اساساً امکان ندارد.&raquo;</p>
<p>به هرحال، به زعم مجاهدین گام اول برای &laquo;استیفای حقوق به غارت رفته و لگدمال شدهء زنان&raquo; در جامعه باید از طریق حضور یک زن در رهبری سازمان شان برداشته شود. این به خودی خود می تواند نشانهء ساده نگری به حل مسألهء زن باشد اما نیت بدی نیست. در واقع اقدامی تحسین آمیز است.</p>
<p>اما چرا لازم است اجباراً این زن از همسر کنونی اش، که ازدواجی تفاهم آمیز دارند، طلاق بگیرد؟!</p>
<p>آقای ابریشمچی چنین توضیح می دهد:</p>
<p>&laquo;بلافاصله پس از ورود عینی و مادی مریم به رأس رهبری سازمان، یک مشکل خودش را نشان داد. مشکلی که ما را در معرض گزینش قرار داد. این مشکل چه بود؟ حل معادلهء رهبری انقلاب. واقعیت این است که بر کسی که در رأس رهبری سازمان چنین نقش حساسی را می خواهد به عهده بگیرد، قوانین ویژه و بسیار پیچیده و بسیار حساسی حاکم است&#8230; عنصری که در موضع رهبری ایدئولوژیک باشد باید عنصری غیرمتعین و نامشروط به غیر باشد و فقط و فقط انقلاب متعین اش بکند و نه چیز دیگر&#8230; در اینجا بود که با یک مسألهء بسیار ساده یعنی با مسألهء خانواده تناقض ایجاد می شد&#8230; فردا ممکن است امری برای انقلاب پیش بیاید که مثلاً یک درصد مریم نمی تواند در حل آن حضور داشته باشد&#8230; چرا که مریم مشروط است به شوهرش. اگر اینطور می شد کم کم مریم پرت می افتاد و نمی توانست در حل تمام مسائل انقلاب حضور داشته باشد و موضعش از محتوا خالی می شد.&raquo;</p>
<p>اگر استدلالات آقای ابریشمچی را برای طلاق بپذیریم ــ با همان بلاهتی که عنوان شده ــ باید گفت این یک تئوری عجیب و نوظهور است. در هیچکدام از انقلابهای بزرگ دوران ما، رهبران انقلاب مجبور نبوده اند برای آنکه وظایف رهبری خود را به طور تام انجام دهند، همسران شان را طلاق دهند. آیا رهبران انقلاب روسیه و چین و کوبا و سایر انقلابها، کسانی چون هوشی مین و نلسون ماندلا همسران شان را ترک کردند تا بتوانند رهبر ایدئولوژیک و انقلابی حرفه ای باقی بمانند؟ آیا چه گوارا در متن مبارزهء مسلحانه برای زن مورد علاقه اش شعر عاشقانه نمی گفت؟ </p>
<p>اگر ترک همسر و خانواده برای اجرای وظایف رهبری لازم است، چرا خود آقای رجوی درست به فاصلهء کوتاهی پس از سی خرداد </span>۱۳۶۰</span><span style=" دست به تجدید فراش زد؟ آیا ازدواج او با دختر آقای ابولحسن بنی صدر ربطی به آن {به اصطلاح} &laquo;قوانین ویژه و بسیار پیچیده و بسیار حساس&raquo; مشرف به رهبری پیدا نمی کرد، و مثلاً &laquo;یک درصد&raquo; از وقت رهبری را نمی گرفت؟ کدام یک درصد؟ چه کسی گفته است که رهبران نمی توانند یک درصد از وقت شان را وقف همسران و خانواده های شان بکنند؟ اگر یک انقلابی و یک رهبر نتواند یک درصد از وقت اش را به زن یا مردی که شریک زندگی او است اختصاص دهد اساساً نمی تواند انسان کاملی باشد. حتا پیامبران و امامان اسلام هم مشمول این &laquo;قانونمندی رهبری&raquo; مجاهدین نمی شوند. </p>
<p>تنها در یک صورت &laquo;تئوری&raquo; آقای ابریشمچی در مورد رهبری درست از آب در می آید: اگر داشتن شوهر مساوی باشد با &laquo;وظایف زناشویی&raquo;، کار در خانه، آشپزی و بچه داری. آقای ابریشمچی بدون آنکه خود متوجه باشد، برداشت خودش را از مقولهء شوهر و خانواده برملا می سازد. این تئوری از دید آقای ابریشمچی فقط مربوط به &laquo;زنان رهبر&raquo; می شود. او می گوید، &laquo;آیا رهبری ایدئولوژیک یک سازمان انقلابی به عنوان یک زن می تواند یک شوهر فرمالیستی را یدک بکشد؟ این احترام به خانواده است؟&#8230; طلاق به خاطر این است که این زن بتواند وظایف اش را در صدر رهبری سازمان انجام بدهد. در تاریخ اسلام هم هست که حضرت زینب وقتی که می خواست به کربلا و صحنهء آشورا برود طلاق گرفت. او هم می خواست در رهبری انقلاب حسینی شرکت کند.&raquo; (همانجا)</p>
<p>اما فرض کنیم که تئوری آقای ابریشمچی درست باشد و زن رهبر برای آنکه صد در صد به امر انقلاب بپردازد باید از همسرش طلاق بگیرد. اما این تئوری توضیح نمی دهد چرا این زن باید دوباره ازدواج کند! برای این ازدواج دوم دیگر چه تئوری ای می توان ارائه کرد که ناقض تئوری اول راجع به طلاق نباشد؟</p>
<p>چرا ازدواج؟</p>
<p>مهدی ابریشمچی پس از تئوری بدیع خود در بارهء کیفیات رهبری ایدئولوژیک و روشن کردن دلایل طلاق ایدئولوژیک و مثال از حضرت زینب، چنین ادامه می دهد:</p>
<p>&laquo;بلافاصله بعد از طلاق، از طرف دفتر سیاسی سازمان کاملاً مشخص و روشن بود که این ترکیب رهبری، بدون ازدواج بی پاسخ است.&raquo;</p>
<p>چرا؟ به چه سبب؟ آقای ابریشمچی چنین توضیح می دهد، &laquo;هیچ مانع ایدئولوژیک بر سر راه این ازدواج نبود و از طرف دیگر ضرورت آن برای وحدت تمام عیار رهبری مسلم بود.&raquo;</p>
<p>ازدواج برای وحدت تمام عیار رهبری؟ باید گفت این تئوری از تئوری اول در مورد طلاق ایدئولوژیک نیز نوظهورتر است: &laquo;دفتر سیاسی&raquo; سازمان به خاطر &laquo;وحدت تمام عیار رهبری&raquo; ضروری می داند که رهبران باید با یکدیگر ازدواج کنند!</p>
<p>باید پرسید دفتر سیاسی از وحدت تمام عیار چه ادراکی دارد؟ در اینجا از تاریخ اسلام هم مثالی در جهت روشنگری آورده نمی شود. آقای ابریشمچی می گوید، &laquo;این ترکیب سـنتز رهبری، بیان مادی یک سنتز ایدئولوژیک است که از درهم رفتن دو صلاحیت عالی به دست آمده است&#8230; بنابر این هرقدر که در رأس رهبری سازمان با برخورداری از ایدئولوژی ضداستثماری، وجوه وحدت دو عنصر رهبری کننده را بیشتر بارز کنیم، بیشتر به نفع رفع تبعیض و خرد کردن دیوارهای بین زن و مرد است.&raquo;</p>
<p>این تمامی توضیح ایشان در مورد رابطهء این ازدواج با &laquo;استیفای حقوق لگدمال شدهء زن&raquo; است. &laquo;سـنتز ایدئولوژیک&raquo; می بایست بیان مادی پیدا می کرد، پس با &laquo;درهم رفتن دو صلاحیت عالی&raquo;، یعنی ازدواج رهبران، هم وحدت تمام عیار حاصل شده است و هم دیوارهای بین زن و مرد فرو ریخته، و اینها به نوبهء خود به رفع تبعیض میان زن و مرد می انجامد.</p>
<p>در تمامی سخنرانی چند ساعتهء آقای ابریشمچی، که متن آن دهها صفحه از شش هفت شمارهء متوالی نشریهء مجاهد را انباشته، هیچ توضیح دیگری در این مورد داده نمی شود. هرچه هست انکار و تکذیب &laquo;نیات بدخواهانهء مغرضان&raquo; است. آقای ابریشمچی همچنین اضافه می کند، &laquo;حالا اگر مسعود زن داشت، مریم مجرد می ماند. چرا که مشروط بودن مسعود به همسر سابقش یک الزام دیگر انقلاب بود، نه صرفاً یک الزام خانوادگی.&raquo; (همانجا، ص </span>۲۳)</p>
<p>تعجب آور است. آقای ابریشمچی پیش از این ادعا کرده بود که الزام انقلاب &laquo;غیرمتعین بودن و نامشروط به غیر&raquo; بودن رهبر است. اکنون ادعا می کند &laquo;مشروط بودن مسعود به همسر سابقش یک الزام دیگر انقلاب بود.&raquo; چرا؟ روشن نیست. و چرا این &laquo;الزام دیگر انقلاب&raquo; دوام نیاورد و به طلاق همسر سابق انجامید؟ لابد آن طلاق هم &laquo;یک الزام دیگرتر انقلاب&raquo; بود!</p>
<p>مهدی ابریشمچی ادامه می دهد، &laquo;آیا در آینده مسألهء همردیفی چگونه حل خواهدشد؟ پاسخ این است که آنوقت بسته به شرایطی که داشته باشیم، مسأله قواعد خاص خودش را دارد و دقیقاً و مشخصاً باید رسیدگی و تحلیل کرد&#8230; مسألهء ترکیب رهبری را در آن شرایط باید به طور مشخص حل کرد و مطمئناً این الگو نخواهد بود. این الگو مطلقاً قابل تکرار نیست.&raquo;</p>
<p>چرا قابل تکرار نیست؟ اینهمه &laquo;تئوری&raquo; در مورد کیفیات رهبری، طلاق و ازدواج ایدئولوژیک، فقط برای همین یکبار؟ یا اینکه باید منتظر بود برای طلاق ها و ازدواج های آینده تئوری های دیگری جور شود؟ </p>
<p>تمامی این داستان از جانب آقای ابریشمچی به نحوی حکایت می شود که گویی طلاق و ازدواج دو مسألهء جدا و بی ارتباط با یکدیگر بوده اند: طلاق در جهت ارتقاء مقام زن و کسب مقام رهبری؛ و ازدواج به عنوان وحدت تمام عیار رهبری که امری است علیحده. اما مهدی ابریشمچی در جایی از سخنرانی خود نکته ای را فاش می کند که در حقیقت دلیل واقعی طلاق همسرش را در خود نهفته دارد. او می گوید:</p>
<p>&laquo;این مسعود تمام ذهن و فکرش بدنبال حل مسألهء زنان بوده و هست. او به عنوان رهبری ایدئوژیک، این راه را پیش پای سازمان گذاشته است. او کشف کرد که مریم از چنین صلاحیت ایدئولوژیکی برخوردار است. (همانجا، ص </span>۲۳)</p>
<p>و نکته همیجا است! آقای مسعود رجوی به دنبال طلاق همسر سابق اش، در صدد تجدید فراش مجدد برآمده و برای اینکار خانم مریم ابریشمچی را در نظر داشته است. طلاق خانم مریم متعاقب این تصمیم گرفته می شود. درست پس از آنکه او صلاحیت ایدئولوژیک مریم را &laquo;کشف می کند.&raquo; </p>
<p>احتمالاً خود آقای ابریشمچی نیز با شنیدن تصمیم آقای رجوی همانقدر متعجب شده است که &laquo;دفتر سیاسی&raquo; یا سایر مجاهدین.</p>
<p>سازمان مجاهدین اگر نگرانی آزادی و برابری زنان را داشت می توانست بهتر از اینها عمل کند. سازمان مجاهدین می توانست تحلیلی از وضع زنان و رابطهء آن با نظام بهره کشی اقتصادی ـ اجتماعی ارائه دهد و برای آن راه حل برنامه ای پیشنهاد نماید. </p>
<p>روزنامهء مجاهد پس از این &laquo;انقلاب ایدئولوژیک&raquo; به مریم رجوی لقب &laquo;مادر ایدئولوژیک&raquo; اعطا کرده است. انبوهی از نامه های زنان و دختران مجاهد خطاب به خانم مریم که در این نشریه چاپ شد با عبارت &laquo;مریم ای مادر ایدئولوژیکم&raquo; شروع می شود. مجاهدین تصور می کنند با اعطای این لقب مقام زن را بالا می برند، حال آنکه در عمل اهمیت ایدئولوژی را نزول می دهند. گوئی ایدئولوژی چیزی است که باید برایش مادر و پدر دست و پا کرد و مثلاً به پسرها از پدرشان و به دخترها از مادر ایدئولوژیک شان به ارث می رسد!</p>
<p>رهبری سازمان مجاهدین در نشریهء مجاهد &laquo;کسی همچون امام علی&raquo;، &laquo;علی و فاطمهء زمان ما&raquo;، و &laquo;چراغ راه رسیدن به خدا&raquo; خوانده شدند (مجاهد، </span>۲۵۷</span><span style="، ص </span>۲۳). </span><span style=" از این فراتر، آنها &laquo;سازندگان انسان عصر جدید و معلمین کبیر نسل رهایی انقلاب بشر&raquo; نامیده می شوند (همانجا، ص </span>۲۲). </span><span style=" بزرگترین انقلابیان قرن بیستم نیز چنین القاب مضحکی به خود نمی بستند. </p>
<p>کمدی انقلاب بزرگ ایدئولوژیک رهبری سازمان مجاهد، تراژدی های تلخی همچون سرنوشت زینب طالب جدی را به دنبال دارد که این روزها می باید به خاطر یک ازدواج ایدئولوژیک دیگر روزهای درازی از عمرش را در پناهگاه دولتی آوارگان و خانه بدوشان تیره روز شهر نیویورک، در انتظار حکم دادگاهی بی رحم به سرکند. </p>
<p>عبدی کلانتری [ح مجد]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/7165">ازدواج ایدئولوژیک مجاهدین</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/7165/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>اگر فروید میدانست</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/5828</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/5828?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 19 Nov 2007 20:30:00 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[ساختار فرقه ای و انقلاب ایدئولوژیک]]></category>
		<category><![CDATA[ساختار ایدئولوژیک]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://www.nejatngo.org/fa/2007/11/20/%d8%a7%da%af%d8%b1-%d9%81%d8%b1%d9%88%db%8c%d8%af-%d9%85%db%8c%d8%af%d8%a7%d9%86%d8%b3%d8%aa/</guid>

					<description><![CDATA[<p>پس جهان درگیر چنین مسائلی است و و ما پیشتازان آن هستیم خصوصاً خواهر مریم!   البته بایستی گفت که فروید این را سالها پیش گفته بود! اما چرا کپی برداری و القاء آن فقط در داخل مناسبات است و نه در بیرون! زیرا در بیرون مردم به تمامی امکانات رسانه ای دسترسی دارند اما در سازمان فرقه ای هیچ یک از اعضا به چیزی دسترسی ندارند پس کپی برداری و تعریف آن برای اعضا مثل این است که یک نفر بگوید من کشف بزرگی کرده ام!</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/5828">اگر فروید میدانست</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p><span style=" Tahoma; mso-ansi-font-size: 12.0pt">اگر بخواهم از هر جنبه ای ضعف ها و سوراخهای ایدئولوژی مجاهدین را بازگو کنم در ابتدا ریشه آنرا می توان عقاید چند مجهولی و چند گانه ای فرض نمود. مجاهدین سال 57 به بعد هستند که با نسل مسعود! و بعد ها در سال 63-64 با نسل مریم! دیده به جهان گشودند! مجاهدین سراپا تناقض و راهبری که معلوم نیست چه سمت و سوئی را برای آینده خود دارد.  </p>
<p><span style=" Tahoma; mso-ansi-font-size: 12.0pt">اما اگر بخواهم این بار بگویم بایستی از یک گمشده به نام انقلاب ایدئولوژیک نام ببرم که دیگر در تبلیغات سازمان رنگی ندارد یعنی حرفی برای گفتن ندارد. البته چون اساس این وقایع و ماجراها چیزهایی بی بنیاد است. نمی خواهم سر خواننده را به درد آورم اما در بنیان می بینم که به وضوح یک درک فرویدیستی بر این انقلاب ایدئولوژیک حاکم است.  </p>
<p><span style=" Tahoma; mso-ansi-font-size: 12.0pt">به طور مثال اگر شما بخواهید بدانید به راستی مکتب فرویدیسم چه می گوید، نهایتاً اذعان می دارد که تمامی مشکلات بشر از مسائل جنسی و جنسیتی ناشی می شود و بایستی آنرا حل کرد تا نهایتاً زمنیه پیشرفت را آماده کرد و دیدگاه همیشه دو وجه را می بیند و نهایتاً این دو تناقض را بایستی به یک سمت حل کرد. البته دقیقاً سازمان مجاهدین نیز همین را می گفت که تمامی مشکلات شما ها عدم انقلاب کردنتان و عدم پیروزی انقلاب ایران! به خاطر گیر بودن شما در مسائل این چنینی است! چرا چونکه شما را تنها و تنها این حائل باز دارنده است که از وصل و ذوب به رهبری ممانعت می کند؛ پس شما دنیا را چنین می بینید پس بایستی تمامی تلاشتان را برای از بین بردن این عنصر درونی خود کنید و چون این موضوع ریشه دار است مبارزه ای طولانی را می خواهد. پس جهان درگیر چنین مسائلی است و و ما پیشتازان آن هستیم خصوصاً خواهر مریم!  </p>
<p><span style=" Tahoma; mso-ansi-font-size: 12.0pt">البته بایستی گفت که فروید این را سالها پیش گفته بود! اما چرا کپی برداری و القاء آن فقط در داخل مناسبات است و نه در بیرون! زیرا در بیرون مردم به تمامی امکانات رسانه ای دسترسی دارند اما در سازمان فرقه ای هیچ یک از اعضا به چیزی دسترسی ندارند پس کپی برداری و تعریف آن برای اعضا مثل این است که یک نفر بگوید من کشف بزرگی کرده ام! فرض کنید اگر من به میان غار نشینان بروم و با یک کبریت و فندک برای آنها آتش افروزم، می گویند این دیگر حتماً از آسمان آمده است. در مناسبات نیز همین بود می گفتند مریم رجوی اولین پیشتاز در میان زنان عالم است که می خواهد تبعیض جنسی را از بین ببرد و ما اولین سازمان هستیم که&#8230; </p>
<p><span style=" Tahoma; mso-ansi-font-size: 12.0pt">حال آنکه نه ایدئولوژی فروید و نه فمنیسم و نه مارکسیسم و&#8230; چیز تازه ای نبودند بلکه اینها (مجاهدین) با محبوس کردن افراد و شستشوی مغزی آنها حرفهای قدیمی را به عنوان مفاهیم کشف شده جدید ارائه می کنند.  </p>
<p><span style=" Tahoma; mso-ansi-font-size: 12.0pt">به راستی اگر فروید میدانست که با ایدئولوژی او چه کرده اند شاید کار به جاهای باریک کشیده می شد و علیه سازمان شکایت می کرد! و شاید خوشحال می شد که چه رهروان خوبی را توانسته مجانی برای ایدئولوژی خود گردآورد! </p>
<p><span style=" Tahoma; mso-ansi-font-size: 12.0pt">به هر حال امیدوارم روزی تمام محبوسان و غارنشینان اشرف آزاد شودن تا دنیا را بهتر ببینندریال همانطور که هست نه همانطور که برای آنها تصویر می کنند.</span><span  style="; mso-bidi-font-size: 10.0pt"></p>
<p>    &nbsp;</p>
<p>  &nbsp;</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/5828">اگر فروید میدانست</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/5828/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>نوبت انقلاب طلاق به ریموند تنتر هم رسید</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/5477</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/5477?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 01 Sep 2007 20:30:00 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[ساختار فرقه ای و انقلاب ایدئولوژیک]]></category>
		<category><![CDATA[خبرها]]></category>
		<category><![CDATA[ساختار ایدئولوژیک]]></category>
		<category><![CDATA[فعالیت های مستقل برای آزادی اسیران]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://www.nejatngo.org/fa/2007/09/02/%d9%86%d9%88%d8%a8%d8%aa-%d8%a7%d9%86%d9%82%d9%84%d8%a7%d8%a8-%d8%b7%d9%84%d8%a7%d9%82-%d8%a8%d9%87-%d8%b1%db%8c%d9%85%d9%88%d9%86%d8%af-%d8%aa%d9%86%d8%aa%d8%b1-%d9%87%d9%85-%d8%b1%d8%b3%db%8c%d8%af/</guid>

					<description><![CDATA[<p>خانم تنتر با تاکید بر افشای ناگفته ها و مدارکی که در اختیار دارد از بخشی از روابط"کمیته سیاست ایران" پرده برداشته و به فشارهایی که از طرف فرقه بر وی آمده و سوء استفاده هایی که در جریان نمایشات تبلیغاتی در سراسر جهان شده است اشاره کرده است</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/5477">نوبت انقلاب طلاق به ریموند تنتر هم رسید</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p><strong><img decoding="async" alt="قربانی فرقه رجوی" hspace="15" align="left" vspace="15" src="https://st.nejatngo.org/Image/News/Cult_1.jpg" />خانواده ریموند تنتر، قربانی فرقه رجوی</strong> </p>
<p>فرقه رجوی به دوست و دشمن، خودی و بیگانه، موافق و مخالف رحم نمی کند، </p>
<p>فقط کافی است به حریم وحوزه آن نزدیک شوید تا به کاروان قربانیان و آسیب دیدگان فرقه بپیوندید. </p>
<p>فرقه ها با تبلیغات دروغ و فریبنده به شکار انسانها می آیند، وقتی سوژه را در دام خود گرفتار کردند، آنگاه به سوء استفاده و انحراف آن می پردازند. سازمان مجاهدین سال هاست در پی شکار نمایندگان خارجی، سیاستمداران بازنشسته، شخصییت های اجتماعی اروپا و امریکاست، تا با فریب و تطمیع آنان را در مسیر اهداف خود قرار دهد. آقای ریموند تنتر نیز از جمله قربانیان فریب خورده ای است که به تدریج در دام فرقه رجوی گرفتار آمده است، کلیه مراحل مغز شویی ها ی بر او موثر واقع شده اند و امروز می بینیم تا مرز گردن نهلدن به طلاق ایدئولوژیکی فرقه مجاهدین پیش رفته است. </p>
<p>بالاخره روابط ریموند تنتربا مجاهدین، حمایت های مشکوک و غیر قابل انتظار او از فرقه رجوی بر افکار سیاسی فرهنگی اش غالب شد و عوارض فرقه گرایی زمینه جدایی و فروپاشی خانواده اش را فراهم کرد. وظیفه امریکا در قبال فریبکاری مجاهدین و نقض حقوق خانواده و اتباع امریکایی چیست؟ </p>
<p>خانم ریموند تنتر روابط درونی مجاهدین و کمیته سیاست ایران را افشا می کند (باید بگویم که علیرضا جعفرزاده جای من بعنوان همسر تنتر را اشغال کرد) </p>
<p><strong>میشیگان دیلی، نهم اوت 2007</strong> </p>
<p>خانم کنستانس آندرسون تنتر، همسر ریموند تانتر لابی فرقه رجوی تحت نام &quot;کمیته سیاست ایران&quot; در واشنگتن در نوشته ای بی سابقه در &quot;نشریه میشیگان دیلی&quot; فاش کرد که دادگاهی در حال رسیدگی به مسئله جدایی ریموند تنتر و همسر وی خانم کنستانس آندرسون می باشد. وی با افشای برخی از جنبه های روابط تنتر و مجاهدین اعلام نمود که تنتر تحت تاثیر روابطی که با مجاهدین برقرار نموده دیگر آن شخص قبلی نبوده و کاملا تغییر کرده است!! </p>
<p>خانم تنتر در این نوشته به جزییات زندگی خود با همسرش، مسائلی که به گفته وی در مسیر نزدیکی آنها به مجاهدین بوجود آمده و همچنین گرفتاری ها و وضعیتی که اکنون برای وی بوجود آورده اند پرداخته است. </p>
<p><strong>خانم تنتر در بخشی از این مطلب نوشته است:</strong> </p>
<p>&quot;&#8230;ممکن است بگویید وی &quot;ریموند تنتر&quot; تحت طلسم چه کسی به اینجا رسیده است. باید بگویم که علیرضا (جعفرزاده) جای من بعنوان همسر ریموند تنتر را اشغال کرد&#8230;&quot; </p>
<p>خانم تنتر با تاکید بر افشای ناگفته ها و مدارکی که در اختیار دارد از بخشی از روابط &quot;کمیته سیاست ایران&quot; پرده برداشته و به فشارهایی که از طرف فرقه بر وی آمده و سوء استفاده هایی که در جریان نمایشات تبلیغاتی در سراسر جهان شده است اشاره کرده است. وی در این رابطه می گوید: </p>
<p>&quot;&#8230;آیا آقایان ژنرال های همکار می دانند ریموند تنتر چنین ارتباطاتی دارد؟&#8230;&quot; </p>
<p>خانم تنتر چه خوب به تحت طلسم قرار گرفتن شوهرش مطلع شده است و سوال کرده &quot; ممکن است بگویید وی &quot;ریموند تنتر&quot; تحت طلسم چه کسی به اینجا رسیده است؟ &quot; او فکر می کند عامل اصلی انحراف شوهرش &quot; علیرضا جعفر زاده&quot; است. در صورتی که در دستگاه فرقه رجوی جعفر زاده وسیله ای بیش نیست، و مسعود ومریم رجوی بعنوان ساحران و جادوگران طلسم ساز اشرف مقصرند.</p>
<p><strong>پرونده سیاه، اول سپتامبر 2007</strong></p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/5477">نوبت انقلاب طلاق به ریموند تنتر هم رسید</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/5477/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>تبیین ایدئولوژیک خط سرخ رجوی در پیام ۱۲ تیر</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/5458</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/5458?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 25 Aug 2007 20:30:00 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[ساختار فرقه ای و انقلاب ایدئولوژیک]]></category>
		<category><![CDATA[خبرها]]></category>
		<category><![CDATA[ساختار ایدئولوژیک]]></category>
		<category><![CDATA[شکل گیری مجاهدین خلق]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://www.nejatngo.org/fa/2007/08/26/%d8%aa%d8%a8%db%8c%db%8c%d9%86-%d8%a7%db%8c%d8%af%d8%a6%d9%88%d9%84%d9%88%da%98%db%8c%da%a9-%d8%ae%d8%b7-%d8%b3%d8%b1%d8%ae-%d8%b1%d8%ac%d9%88%db%8c-%d8%af%d8%b1-%d9%be%db%8c%d8%a7%d9%85-12-%d8%aa/</guid>

					<description><![CDATA[<p>برای مجاهدین از زمان وقوع انقلاب ایدئولوژیک به بعد صرف مرزبندی و دوری از جمهوری اسلامی دلیل مشروعیت و غیر مشروع بودن نبود. بلکه میزان عینی تر و مادی تر، دوری و نزدیکی جریانات موازی با پدیده ای همچون انقلاب ایدئولوژیک تعریف می شد. مجاهدین پس از اعلام انقلاب ایدئولوژیک به صراحت آن را به عنوان مرز سرخ اعلام کردند</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/5458">تبیین ایدئولوژیک خط سرخ رجوی در پیام ۱۲ تیر</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[
<p><strong><img decoding="async" alt="تبیین ایدئولوژیک  خط سرخ رجوی در پیام 12 تیر" hspace="15" align="left" vspace="15" src="https://st.nejatngo.org/Image/WebSite/Mojahedin.ws.JPG" />بهار ایرانی</strong></p>
<p>منبع: </span><span  Tahoma; >Mojahedin.ws</span><span> </strong></p>
<p>تنظیم رابطه رجوی با منتقدین و مخالفین مجاهدین در پیام 12 تیر که با تعیین خط سرخ و مشخصا با مرزبندی اصولی و استراتژیک جریانات موازی با جمهوری اسلامی مورد تاکید قرار گرفته، کماکان می تواند به عنوان یک موضوع درخور و قابل تعمق مورد بازخوانی و قضاوت قرار بگیرد. ظاهرا از منظر او خائن کسی است که به هر دلیل خط سرخ میان خود و جمهوری اسلامی را مخدوش و قطعیت و حتمیت آن را به هر میزان ولو یک قطره مخدوش کرده باشد. وی در پیام خود تاکید دارد:</p>
<p>&quot;دفاع از این رژیم و هر یک از جناحهای آن و برقرار کردن رابطه با آنها پایمال کردن خون شهیدان و دشمنی با آزادی و حاکمیت مردم ایران است. طرد کامل رژیم ولایت فقیه، مرز متمایز و خط قرمز پیکار آزادی به شمار می رود. عبور از این خط قرمز که حصار حیاتی و مرزبندی ملی ایرانیان در برابر حاکمیت آخوندی است، هر فرد یا جریان سیاسی را، هر چند سابقه یا داعیه مخالفت با رژیم داشته باشد، از جرگه مخالفان رژیم خارج و به ورطه خیانت می کشاند.&quot; (1)</p>
<p>اما واقعیت این است که ملاک و میزان این مرزبندی تنها در تعامل و دوری با جمهوری اسلامی خلاصه نمی شود. در بررسی و نشانه شناسی این مرزبندی ناگزیر باید به بیست و دو سال پیش بازگردیم. زمانی که اولین نمودهای انقلاب موسوم به ایدئولوژیک در درون مجاهدین خلق به اصطلاح بیرونی و منجر به واکنش و موضع گیری سایر جریانات اپوزیسیون گردید.</p>
<p>انقلاب ایدئولوژیک درونی مجاهدین خلق بخشی از ضرورت خود را در راستای حل بن بست های استراتژیک و بحران های ناشی از آن و در نهایت جلوگیری از انشقاق و ریزش های درونی گرفت. اما آنچه عملا حاصل شد تشدید این بحران ها و ریزش سراسیمه اعضایی بود که بیش از دو دهه سابقه عضویت تشکیلاتی در مجاهدین داشتند. در عین حال این اتفاق منجر به ایجاد تنظیم رابطه نوینی از سوی مجاهدین خلق با سایر جریانات اپوزیسیون گردید. در واقع پذیرش و نفی انقلاب ایدئولوژیک در آن مقطع مرز به اصطلاح سرخ میان مجاهدین خلق و منتقدین و مخالفین خود تعریف شد. به موازات تشدید این تنش ها و عمیق تر شدن شکاف میان مجاهدین با نیروهای منتقد و مخالف چه اعضای جداشده و چه جریانات موازی، مجاهدین برای برون رفت از هر گونه چالش ایدئولوژیک و سیاسی در جهت تحکیم هژمونی خود بر اپوزیسیون از یک سو و فرار از هر گونه پاسخگویی در قبال رفتارهای ضددمکراتیک، خط سرخ با جبهه روبرو را با فاکتورهای بظاهر منطقی تری ترسیم کردند. این مرزبندی ظاهرا بر این اصل تاکید داشت که ملاک نزدیکی و دوری مجاهدین با سایر جریانات اپوزیسیون، تنظیم رابطه و موضع گیری آنها با جمهوری اسلامی است. البته این شرط ظاهرالصلاح در متن خود بر شاخص های دیگری متکی بود. اینکه سایر جریانات اپوزیسیون قبل از هر گونه موضع گیری در رابطه با جمهوری اسلامی ابتدا به ساکن با مجاهدین خلق چگونه تنظیم کرده اند. به معنی سرراست تر مجاهدین بر این معنی تاکید داشتند که شرط مشروعیت اپوزیسیون قبل از اینکه مرز با جمهوری اسلامی باشد موضع آنها در قبال مجاهدین خلق است. </p>
<p>رفتار و موضع گیری مجاهدین حاکی از این بود که آنها مشروعیت و فقدان مشروعیت اپوزیسیون را صادر می کنند. شرط اولی همراهی و متحد شدن بی چون و چرا با مجاهدین و یا حداقل انتظار سکوت در قبال مجاهدین است. حس قیومیت ایدئولوژیک و سیاسی مجاهدین بر سایر جریانات موازی اپوزیسیون به حدی است که آنها حتی از اظهار این معنی که اخد پناهندگی سیاسی سایر جریانات نیز مدیون و حاصل مجاهدین است ابایی ندارند. و بعضا پا را فراتر نهاده و جریانات موازی اپوزیسیون با تعابیری همچون لاشخور توصیف می کنند. مهدی ابریشم چی در یکی از سخنرانی های خود در اواسط سال 1364 می گوید:</p>
<p>&quot;مسائل انقلاب خودبخود حل نمی شود. تظاهرات اخیر که چندی قبل در داخل انجام گرفت، گذشته از شرکت فعال و نقش راه انداز و سازمانده هسته های مقاومت، اساساً میوه مبارزه مسلحانه مجاهدین است و لاغیر. تمامی لاشخورهای خارجه نشین باید حساب کار خود را بکنند.&quot; (2) </p>
<p>به موازات وقایع درونی مجاهدین خط موسوم به سرخ و مرزبندی آنها با بیرون نیز متاثر از این تحولات شکل می گرفت. برای مجاهدین از زمان وقوع انقلاب ایدئولوژیک به بعد صرف مرزبندی و دوری از جمهوری اسلامی دلیل مشروعیت و غیر مشروع بودن نبود. بلکه میزان عینی تر و مادی تر، دوری و نزدیکی جریانات موازی با پدیده ای همچون انقلاب ایدئولوژیک تعریف می شد. مجاهدین پس از اعلام انقلاب ایدئولوژیک به صراحت آن را به عنوان مرز سرخ اعلام کردند و از آنجا که انقلاب ایدئولوژیک بواقع در ازدواج مسعود و مریم مادی و عینی و تبلور یافته بنابراین پذیرش این مرز قبل از هر چیز مستلزم پذیرش این ازدواج ایدئولوژیک و تمکین در مقابل آن تعبیر شد. و از آنجا که مجاهدین خود را در مرکز ثقل مبارزه و ملاک مشروعیت هر جریان و مبارزه می دانند، طبعا هر اقدام مجاهدین و موضع گیری در قبال آن مبنای تعریف انقلابی و ضد انقلابی است. سرراست ترین موضع گیری در این خصوص را مهدی ابریشم چی در تبیین انقلاب ایدئولوژیک اتخاذ کرد. وی با محور قرار دادن انقلاب ایدئولوژیک و ازدواج ایدئولوژیک مریم و مسعود و در ادامه قائم کردن انقلاب به مجاهدین خلق به این نتیجه گیری می رسد که انقلاب بدون مجاهدین مشروعیت ندارد. بنابراین مخالفت با مجاهدین با هر عنوان و تیتر و موضوعی فی النفسه یعنی اقدام ضد انقلابی و عامل آن هر کس باشد در جرگه ضد انقلاب و به زعم رجوی خائن محسوب می شود. این چکیده ترین نوع تنظیم رابطه مجاهدین با بیرون از خود طی حداقل دو دهه و نیم از گذشت مولودی به نام انقلاب ایدئولوژیک است. ابریشم چی در تحلیل انقلاب ایدئولوژیک درونی مجاهدین خلق در سال 1364 و خطاب به منتقدین بیرونی مجاهدین می گوید:</p>
<p>&quot;چگونه می خواهید سنگرهای عوامفریبی را خراب کنید؟ بله رهبری سازمان سه تا زن می گیرد و اگر لازم باید چهار زن هم می گیرد با زنی که از شوهرش طلاق گرفته باشد؛ حتی شش دفعه از شش شوهر طلاق گرفته باشد، در راستای انقلاب ازدواج می کند. تا این اندیشه های ارتجاعی از مغزها بیرون ریخته شود. آهای کسی که اسم خودت را گذاشته ای مبارز و مترقی و طرفدار طبقه کارگر آی بیچاره ای که می گویی عملی است ضداخلاقی، ضدانقلابی و ضدانسانی؛ مغزت انباشته از ارتجاع است. هر چند که در پوشش چپ عرضه کنی. مواضعت ضدانقلابی است به دلیل این که ضد مجاهدین هستی. من انقلاب ایران را مجزا از مجاهدین نمی شناسم. مجاهدین در محور هستند. ضدیت با محور انقلاب یعنی ضدانقلاب.&quot; (3)</p>
<p>بنابراین تبیین مادی و عینی تر مرز سرخ رجوی در پیام 12 تیرماه نه مرزبندی با جمهوری اسلامی که مرزبندی بیرونی ها با سازمان مجاهدین خلق و مشخص تر انقلاب ایدئولوژیک و در نهایت شاخص این انقلاب یعنی ازدواج مریم و مسعود است.</p>
<p><strong>منابع</strong></p>
<p>1- پیام 12 تیر 1386 مسعود رجوی</p>
<p>2- سخنرانی برادر مجاهد مهدی ابریشمچی درباره انقلاب ایدئولوژیک در درون سازمان مجاهدین خلق ایران. تهیه و تنظیم از اتحادیه انجمن های دانشجویان مسلمان خارج از کشور. هواداران سازمان مجاهدین خلق ایران. تاریخ انتشار: آبان ماه 64. انتشارات طالقانی. ص 18.</p>
<p>3- همان. ص 7.</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/5458">تبیین ایدئولوژیک خط سرخ رجوی در پیام ۱۲ تیر</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/5458/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>تاملی بر خاطرات خانم مرضیه قرصی &#8211; قسمت پنجم</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/5447</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/5447?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 22 Aug 2007 20:30:00 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[ساختار فرقه ای و انقلاب ایدئولوژیک]]></category>
		<category><![CDATA[خاطرات اعضا جدا شده سازمان مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[زنان اسیران فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[ساختار ایدئولوژیک]]></category>
		<category><![CDATA[نفی حقوق فردی در فرقه رجوی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://www.nejatngo.org/fa/2007/08/23/%d8%aa%d8%a7%d9%85%d9%84%db%8c-%d8%a8%d8%b1-%d8%ae%d8%a7%d8%b7%d8%b1%d8%a7%d8%aa-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%85-%d9%85%d8%b1%d8%b6%db%8c%d9%87-%d9%82%d8%b1%d8%b5%db%8c-%d9%82%d8%b3%d9%85%d8%aa-%d9%be/</guid>

					<description><![CDATA[<p>مسئولین به این خاطر سعی داشتند گاه و بیگاه به اصطلاح خودشان به من روحیه بدهند و اینگونه به من تلقین می کردند که به زودی رژیم ایران سرنگون خواهد شد و ما به ایران خواهیم رفت. حتی یکی از روزها معصومه پیرهادی مرا به اتاقش احضار کرد و گفت:" بهترین موقع به ارتش آمدی زیرا بزودی به ایران می رویم و رژیم ایران را سرنگون می کنیم."</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/5447">تاملی بر خاطرات خانم مرضیه قرصی &#8211; قسمت پنجم</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p><strong><font color="#800000"><img decoding="async" height="135" alt="زنان قرارگاه اشرف در معرض خشونت" hspace="15" width="135" align="left" vspace="15" src="https://st.nejatngo.org/Image/News/Cultism/cage.jpg" />زنان قرارگاه اشرف در معرض خشونت سیستماتیک</font></strong></p>
<p><strong><font color="#0000ff">سال 76 &ndash; ارتش آزادیبخش ملی</font></strong> </p>
<p>پروانه شهابی فرمانده ما در محور 3 زنی خسته کننده بود او مرتب نق می زد، خاطره خوبی ازاو ندارم چون به عواطف زنانه ما توجهی نداشت و همه هم و غمش اهداف سازمان بود. افراد در دسته های متعدد سازماندهی شدند. فریبا فروغی همچنان مسئولیت فرماندهی دسته ما را بر عهده داشت. بعدا اکرم میرباقری و مرا به طور جداگانه سازماندهی کردند، از نظر سازمان متناقض بودم چرا که تمام مدت به سعید فکر می کردم و ذهنم همیشه درگیر بود. مسئولین به این خاطر سعی داشتند گاه و بیگاه به اصطلاح خودشان به من روحیه بدهند و اینگونه به من تلقین می کردند که به زودی رژیم ایران سرنگون خواهد شد و ما به ایران خواهیم رفت. حتی یکی از روزها معصومه پیرهادی مرا به اتاقش احضار کرد و گفت: &quot; بهترین موقع به ارتش آمدی زیرا بزودی به ایران می رویم و رژیم ایران را سرنگون می کنیم. &quot; معصومه گفت: زودتر آموزش ها را ببین که بزودی عازم ایران خواهیم شد. او چنان ماهرانه موضوع سرنگونی را تلقین کرد که من باورم شد طی روزهای آینده رژیم ایران را از بین خواهیم برد و من پسرم سعید را در آغوش خواهم گرفت. </p>
<p>در واقع مسئولین اشرف دچار توهم و تخیلات عجیب و غریبی شده بودند و خیلی ساده لوحانه به مسائل نگاه می کردند. </p>
<p><img decoding="async" height="92" hspace="15" width="136" align="right" vspace="15"  src="https://st.nejatngo.org/Image/Persons/Qorsi/Ghorsi.jpg" />روزی طی یک نشستی در ارتش (مخصوص برادران) که نوار آن را به ما خانم ها در مقر نشان دادند مهوش سپهری (با نام مستعار نسرین) خطاب به مردان می گفت: &quot; مرضیه خیلی زودتر از آرام طلاق نامه را امضاء کرد و خیلی زود وارد انقلاب شد و انقلاب کرد ولی آرام دیرتر از او طلاق نامه را امضاء کرد و مرضیه خیلی از آرام جلو افتاد &quot; آنها به این طریق سعی می کردند به دروغ به همه افراد مقر ما و نیروهای تشکیلاتی القاء کنند، من در تشکیلات و مناسبات آنها حل شده ام در حالی که مسئولین قرارگاه اشرف به خوبی از وابستگی های عاطفی ام نسبت به خانواده و به خصوص پسرم در ایران واقف بودند و می دانستند منتهای آرزوی من، این است تا خانواده ام را از تلاشی و دربدری نجات دهم و از اشرف خارج شوم. </p>
<p>در یکی از روزها مریم رجوی به سالن غذاخوری مرکز ما آمد در آنجا مهوش سپهری در مورد من با او صحبت کرد و مرا به او نشان داد و گفت: مرضیه همان کسی است که از فرزند و همسرش در راه آرمان مجاهدین گذشت و فداکاری بسیار نمود. و خیلی زودتر از آرام گفتاری وارد انقلاب شد و زودتر پرواز کرد. مریم در حالی که به من خیره شده بود به سویم آمد و با بکاربردن جملاتی سعی کرد هندوانه زیر بغل من بگذارد و تشویقم کرد با مجاهدین بیش از پیش چفت شوم. مریم به خوبی آگاه بود، من در آن لحظه کاملا متناقض بودم او با توجه به رندی خاصی که داشت از میمیک و طرز نگاه غم انگیزم فهمیده بود، در چه حال و روزی هستم، زیرا حالات روحی من در چهره و نگاهم هویدا و آشکار بود. مریم براحتی می توانست حدس بزند که مصداق عینی سخنان مهوش نیستم و مهوش فریبکارانه مرا آگراندیسمان می کند و مسائلی را که در رابطه با من شرح می دهد، واقعیتی ندارد. در حین تعریف و تمجیدهای الکی مهوش به طور غیر ارادی لبخند تمسخر آمیزی بر لبانم نقش بست که حاکی از درون پر غوغایم بود، احساسات غیر قابل وصفی که تصورش نیز درد آور است. عین اینکه در بن بست غیر قابل برگشتی گیر کرده باشم. اطمینان دارم حالات روانی و فیزیکی ام برای مریم گویای همه خیمه شب بازیهایی بود که مهوش در باره ی من براه انداخته بود. اما در آن دقایق مریم نیز با بی تفاوتی عجیبی خود را به حماقت محض زد گوئی او از احساسات زنانه چیزی در چنته نداشت و یا همسر بیمارش در طی این سالهای طولانی همه فردیت، حس و عواطف مادرانه و زنانه مریم را نیست و نابود کرده است. در آن لحظات غم انگیز و سختی که من بسر می بردم چطور ممکن است مریم متوجه هاله غمی که بر چهره ام سایه افکنده بود، نگردد. حالات روحی من و چالش های درونی ام مشهود و آشکار بود اما متاسفانه مریم خود را به نادانی زده بود او مدام به من خیره می شد و دستش را بر سروصورتم می کشید. نوازش مریم چه سودی برایم داشت؟ این سوالاتی بود که مدام در آن لحظات سخت و مایوس آور از خودم می پرسیدم؟ به جای نوازشی که مریم کرد اگر کمی بر حالات روحی من که در صورت و نگاههای مضطرب ام موج میزد، تاملی از روی حس مسئولیت انسانی و عواطف لطیف زنانه می کرد آن وقت شاید طوفان درونم را متوجه می شد و شاید به خود می آمد و با من و امثال من چون ابزارهای مکانیکی و یا یک شئ تاریخ مصرف دار مراوده و رفتار نمی کرد. انگار یک نمایشنامه مضحکی اجرا می شد که کارگردان آن مهوش سپهری و مریم بازیگر نقش اول آن بود و من تنهای وامانده در آن برزخ وحشتناک، سیاهی لشگری بیش برای این از ما بهتران نبودم که به وسیله آنان به بازی کثیفی گرفته شده بودم. </p>
<p>بازی که در آن احساس مادرانه من نه تنها درک نمی گردید بلکه آگاهانه لگدمال می شد همینطور عواطف و احساساتم نسبت به همسرم و خواسته قلبی ام در رهایی از اسارتگاه اشرف به هیچ شمرده شد.در همین سالن غذاخوری و خیمه شب بازی مضحکی که براه انداخته بودند مسعود نیز آمد و مراسمی بر پا شد و مسعود با ادا و اطوار خاصی گردنبند مریم را به زنان حاضر در آنجا اهدا می کرد، موقعی که نوبت من شد و روی سن رفتم مریم به مسعود توضیح داد مرضیه همان کسی است که انقلاب کرده و در مسیر انقلاب به اصطلاح فداکاری بسیار نموده است پس از پایان صحبت های مریم، مسعود به طرف من آمد، لحظاتی به من خیره شد من ناخود آگاه سرم را پایین انداختم این رفتار مسعود برایم خیلی عجیب بود، نگاه خاص او برای من، همسر و فرزند بیگناهم سرنوشت شومی را تدارک دید که طراحان آن جز مسعود و مریم نبودند.</p>
<p><strong>تنظیم از آرش رضایی</strong></p>
<p><strong>مسئول انجمن نجات دفتر آذربایجانغربی</strong></p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/5447">تاملی بر خاطرات خانم مرضیه قرصی &#8211; قسمت پنجم</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/5447/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>روشهای روانی، روحی برای القاء انقلاب ایدئولوژیک</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/5415</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/5415?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 14 Aug 2007 20:30:00 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[ساختار فرقه ای و انقلاب ایدئولوژیک]]></category>
		<category><![CDATA[خبرها]]></category>
		<category><![CDATA[روش های فرقه ای مجاهدین]]></category>
		<category><![CDATA[ساختار ایدئولوژیک]]></category>
		<category><![CDATA[سیستم کنترل ذهن در مناسبات درونی مجاهدین]]></category>
		<category><![CDATA[مجاهدین ws]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://www.nejatngo.org/fa/2007/08/15/%d8%b1%d9%88%d8%b4%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86%db%8c%d8%8c-%d8%b1%d9%88%d8%ad%db%8c-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d8%a7%d9%84%d9%82%d8%a7%d8%a1-%d8%a7%d9%86%d9%82%d9%84%d8%a7%d8%a8-%d8%a7/</guid>

					<description><![CDATA[<p>انقلاب ایدئولوژیک مجاهدین منشاء تغییرات کیفی در مناسبات درونی مجاهدین خلق بوده است. بنایی که رهبری مجاهدین برای ادامه بقاء مجاهدین طراحی نمود، موضوعیت خود را از ضرورت القاء و نهادینه کردن مولفه های انقلاب ایدئولوژیک عاریه می گرفت. این مهم اما قبل تر از طریق ایجاد زمینه ها و بسترهای لازم و به کارگیری شیوه های منحصر میسر می شود</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/5415">روشهای روانی، روحی برای القاء انقلاب ایدئولوژیک</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p><b>روشهای روانی، روحی برای القاء انقلاب ایدئولوژیک </b><br />
بهار ایرانی، سایت مجاهدین دبلیو اس، چهاردهم اوت 2007<br />
انقلاب ایدئولوژیک مجاهدین منشاء تغییرات کیفی در مناسبات درونی مجاهدین خلق بوده است. بنایی که رهبری مجاهدین برای ادامه بقاء مجاهدین طراحی نمود، موضوعیت خود را از ضرورت القاء و نهادینه کردن مولفه های انقلاب ایدئولوژیک عاریه می گرفت. این مهم اما قبل تر از طریق ایجاد زمینه ها و بسترهای لازم و به کارگیری شیوه های منحصر میسر می شود. این روش ها به اذعان جداشدگان از مجاهدین متکی به معمول ترین روش های رایج در میان فرقه های تاریخ معاصر و گذشته بوده است. در بررسی روابط و مناسبات درونی مجاهدین خلق تمسک به این شیوه ها به مثابه اهرم و مکانیزم تسلیم پذیری بی چون و چرا و بی قید و شرط در برابر خواست و تمایل رهبری تمامیت خواه و ایدئولوژیک مورد تاکید قرار گرفته است. از انجا که بنای انقلاب ایدئولوژیک بر تغییر کیفی مبانی ارزشی و اخلاقی و حتی فکری بنا شده، هر گونه تغییر در شرایط موجود ناگزیر بایستی با ابزارها و اهرم هایی متناسب با این تغییر محقق شود. آنچه در پی می آید از بازخوانی اظهارات اعضای جداشده استنباط و کلاسه شده است.<br />
1- شوک<br />
2- تردید<br />
3- اتهام<br />
4- تخریب<br />
5- تخلیه<br />
6- توهم<br />
7- تسلیم<br />
8- تکرار<br />
9- بازسازی<br />
در اینجا تلاش می کنم این مراحل را به استناد بازخوانی وقایعی که در نشست های موسوم به عملیات جاری واقع شده تعریف و به اختصار درباره محتوای و ضرورت هر یک از این مراحل توضیح بدهم.<br />
شوک<br />
طرح موضوع ازدواج مریم و مسعود در نشست های اولیه و با چاشنی ایجاد سوء تفاهم های اخلاقی کارکرد شوک و بر هم زدن توازن فکری و اخلاقی در افراد را بازی می کند. مجاهدین که بیشترین مشروعیت سیاسی و ایدئولوژیک خود را از وجود رجوی می گیرند در مواجه با صورت مسئله روابط مریم و مسعود به اصطلاح در هم می ریزند.<br />
تردید<br />
تردید به مشروعیت های اخلاقی، ایدئولوژیک و سیاسی عمده ترین دستاورد ایجاد شوک و بر هم زدن توازن روحی، روانی در افراد است. اهمیت این مرحله در این است که از این پس و با حذف اجتناب ناپذیر مسعود از معادلات و مناسبات تشکیلاتی، مسئله بود و نبود مجاهدین اولین سوال ذهنی اعضا و افراد می شود. مضاف بر اینکه اولین واکنش های درونی نسبت به رجوی و رهبری نامشروع شده از زبان افراد جاری می شود. این مرحله به نوعی حساس ترین مرحله تنظیم سناریوی از پیش طراحی شده برای مادی کردن ذهنیت افراد و متعاقب ان باز کردن صورت مسئله اصلی تر یعنی روانشکافی افراد نسبت به رهبری است.<br />
تخریب<br />
مرحله بعدی طرح صورت مسئله اصلی یعنی اثبات این معنی است که همه اعضاء به نسبت در درون خود دچار تناقض هستند و به اصطلاح با خود تضاد حمل می کنند. در این مرحله تمامی افراد به استناد واکنش های ناشی از شوک اولیه به اصطلاح زیر تیغ اتهام ذهنیت علیه رهبری می روند. در این راستا تمامی افراد متهم به سازشکاری، آلودگی، شرک و ذهنیت های به اصطلاح ارتجاعی درباره رهبری می شوند. کسانی که ابتدا به امر در موضع طلبکاری از رهبری قرار گرفته اند در این مرحله بناگاه در موضع بدهکاری و اتهام قرار می گیرند.<br />
تخلیه<br />
راه گریز و رهایی از اتهامات موجود پذیرش این مهم است که افراد باید در درون خود انقلاب کنند. راه انقلاب کردن در گام اول بازخوانی تمامی ذهنیت های نهفته در اعماق روح و جسم و فکر و&#8230; افراد نسبت به رهبری است. این مکانیزم اما در ادامه راه بر تمام ذهنیت و رفتارها و تمایلات نهفته در پنهان ترین زوایای روح و فکر افراد می شود.<br />
توهم<br />
تخلیه الزاما این معنی را با خود حمل می کند که افراد تا ان زمان آنگونه که باید و شاید پاک و پالوده از انواع ذهنیت ها نسبت به انقلاب و رهبری نبوده اند. این باورپذیری که بر پایه تخلیه درونی افراد و فاکت های مشخص انها صورت عینی و مادی به خود گرفته سویه دیگر باورپذیری نسبت به انباشت های ارزشی فرد را به همراه می اورد. این توهم که هر فرد تا ان مقطع حامل انبوهی از تضادهای حل ناشده بوده این باور را القاء می کند که الزما باید برای بازسازی همه چیز و با معیارهای تازه هویت گذشته خود را به چالش بکشد. این چالش درونی فرد را با این توهم روبرو می کند که تا ان زمان نه تنها مفید به فایده نبوده که مانع هر گونه حرکت پیش برنده بوده است. حالا فرد دچار توهم بی هویتی می شود و اینکه نیاز به مبانی و دستگاه ارزشی تازه ای دارد. معنای سرراستش پذیرش و باور درونی این معنی است که به عامل بیرونی و وصل نیاز دارد. برجسته کردن مقوله وصل به رهبری به عنوان الزام و موضوعیت بقاء در این مهم حائز اهمیت نشان می دهد.<br />
تسلیم<br />
وصل به رهبری به مثابه تسلیم بی چون چرا به پروسه ای است که می خواهد فرد را از حضیض ذلت بیرون کشیده و به او هویت تازه ای بدهد. شرط این هویت تازه اما تسلیم شدن بی قید و شرط به اتمسفر، فضا و مناسبات تازه است. شرط تسلیم پذیرش رابطه ای است که شرط اول و آخر آن تعطیل نمودن فهم و ادراک و جستجوی علی برای شناخت ماهیت این رابطه است. فاکتور تعیین کننده این مقطع پذیرش رهبری عقیدتی و ایدئولوژیک است. فرد الزاما تا این مقطع متقاعد شده که از فهم و ادراک دنیای پیرامون و اتفاقات ان عاجز است. رهبری ایدئولوژیک با پذیرش بار همه گناهان افراد به آنها التزام می دهد از این پس او تضمین کننده رستگاری انها است مشروط بر اینکه به او وصل ایدئولوژیک شوند.<br />
تکرار(کنترل درونی و بازخوانی پیوسته)<br />
شرط وصل افراد را ملتزم به رعایت آموزه های تازه می کند. عملیات جاری و بازخوانی بی وقفه افراد و بیرونی کردن همه ذهنیت های فکری، روحی و روانی و اخلاقی و&#8230; شرط اولیه و لازم برای احراز هویت تازه است. توجیه این مرحله حل شدن تضادهای روزمره است که مدام فرد در تعامل با دنیای بیرون با آن مواجه می شود. در این مرحله هیچ عمل کرده و هیچ ذهنیت عمل ناکرده ای از چشم اهرم های کنترل کننده پنهان نمی مانند.<br />
بازسازی<br />
پیوستگی و استمرار کنترل و بازخوانی بی وقفه، در عین حال و به مرور به مکانیزمی برای بازسازی و جایگزینی دستگاه ارزشی تازه تبدیل می شود. در این مرحله فرد بدون اینکه نسبت به ماهبت جایگزینی تغییرات کیفی اشراف داشته باشد، متوجه پالوده کردن زنگارهای شرک آمیز و ارتجاعی در درون خود است. آنچه او خودخواسته ویران می کند در فرایند به پذیرش ناخواسته آنچه از بیرون اراده و تنظیم شده، منتهی می شود.</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/5415">روشهای روانی، روحی برای القاء انقلاب ایدئولوژیک</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/5415/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>تنظیم رابطه مجاهدین با منتقدین و مخالفین جداشده</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/5380</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/5380?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 05 Aug 2007 20:30:00 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[ساختار فرقه ای و انقلاب ایدئولوژیک]]></category>
		<category><![CDATA[خبرها]]></category>
		<category><![CDATA[فرا فکنی های مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[موضع گیری های مجاهدین]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://www.nejatngo.org/fa/2007/08/06/%d8%aa%d9%86%d8%b8%db%8c%d9%85-%d8%b1%d8%a7%d8%a8%d8%b7%d9%87-%d9%85%d8%ac%d8%a7%d9%87%d8%af%db%8c%d9%86-%d8%a8%d8%a7-%d9%85%d9%86%d8%aa%d9%82%d8%af%db%8c%d9%86-%d9%88-%d9%85%d8%ae%d8%a7%d9%84%d9%81/</guid>

					<description><![CDATA[<p>با چنین شاخصی الزاما معیارهای گذشته که بر پایه آن مشروعیت و صلاحیت تشکیلاتی افراد و اعضاء محرز می شده، به بوته فراموشی سپرده می شود و در مقابل ارزیابی رده و مسئولیت های درون تشکیلاتی که پیش از این بر اساس سوابق مبارزاتی، قابلیت های تئوریک و پراتیکی محک می خورد یک شبه جای خود را به تبعیت پذیری محض و میزان نزدیکی به شاخص انقلاب ایدئولوژیک یعنی رهبری عقیدتی می دهد</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/5380">تنظیم رابطه مجاهدین با منتقدین و مخالفین جداشده</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p><img decoding="async" height="111" alt="شستشوی مغزی" hspace="15" width="150" align="left" vspace="15" src="https://st.nejatngo.org/Image/Icon/Cultism/Brainwash.jpg" />تنظیم رابطه مجاهدین خلق با اعضای درونی، جداشدگان، منتقدان و مخالفان سازمان یکی از منحصرترین نوع رابطه در میان سازمان های سیاسی و تشکیلاتی است. محتوای این رابطه در تمام دوران حیات سازمان و حتی قبل از انقلاب به دلیل جزمیت و دگماتیسم نهفته در متدلوژی مجاهدین مبتنی بر تمامیت خواهی در مبارزه سیاسی و در نهایت کسب قدرت سیاسی و حذف تمامی جریان های موازی است که به هر دلیل یا نسبت به مولفه های ایدئولوژیک و سیاسی مجاهدین انتقاد دارند و یا یکسره به عنوان مخالف مجاهدین را به چالش می کشند. تنها نقطه قابل تعمق و امیدوارکننده در خصوص همزیستی مجاهدین با سایر جریانات سیاسی تشکیل شورای موسوم به ملی مقاومت بود. تشکلی که در کوتاه ترین زمان ممکن به دلیل بروز خصلت تمامیت خواهی، دگماتیسم و هژمونی طلبی و مرزبندی های غیر اصولی، فرجامی جز تلاشی و ریزش بهمن وار به دنبال نداشت. نگاهی گذرا به پروسه فاز سیاسی مجاهدین تا مقطع سی خرداد و کنتاک های بی وقفه مجاهدین با سایر جریانات سیاسی به خوبی فقدان توان و پتانسیل لازم برای تنظیم رابطه با فضای پیرامونی را نشان می دهد. ریشه این خصلت ارتجاعی در این توهم ریشه دارد که مجاهدین خود را تافته جدابافته از سایر مخلوقات هستی متصور هستند. نمود چنین تلقی و باوری حاصلی جز ایزولاسیون موجود برای مجاهدین به همراه نداشته است. این توهم که مجاهدین حتی حق حیات همه جریانات سیاسی و اپوزیسیون خارجی و داخلی را مرهون موجودیت و حقانیت خود می دانند، تنها بخشی از ماهیت سکتاریستی مجاهدین را نمایندگی می کند. این رابطه به نسبت در مواجهه با اعضایی که به دلایلی ناگزیر به جدایی از مجاهدین شده اند وجوه دیگری از دگماتیسم، لمپنیسم، و برخوردهای هیستریک و ضددمکراتیک را نمایندگی می کند. </p>
<p>رجوی درباره جداشدگان از مجاهدین تعریفی دارد که غایت اندیشه و تفکر ارتجاعی او را مورد تاکید قرار می دهد. او در توجیه دلایل ظهور پدیده جداشدگان و منتقدین خود تعبیری به این مضمون دارد: هر موجود و ارگانیسم زنده ای بر اساس فعل و انفعالات بیولوژیکی دفع و جذب دارد. جداشدگان در واقع فضولات مجاهدین خلق هستند. مجاهدین بر اساس چنین بینشی و در هر مقطعی به تناسب رشد جزمیت های خود در اشکال مختلف، سمت و سو و رابطه خود را با فضای پیرامونی از هر نوع و از جمله منتقد، مخالف و جداشده تنظیم کرده اند. اما نقطه کیفی این رابطه را الزاما باید همزمان با مولودی به نام انقلاب ایدئولوژیک مورد ارزیابی قرار داد. جایی که به زعم جداشدگان از سازمان و همچنین اظهارات نیابتی در کتاب انقلاب ایدئولوژیک این رابطه کیفا دچار تغییرات بنیادی می شود. اگر تا پیش از انقلاب ایدئولوژیک رابطه مجاهدین با بیرون بر اساس التزام به سرنگونی جمهوری اسلامی و پذیرش استراتژی این سرنگونی یعنی مشی قهرآمیز و مسلحانه تنظیم می شد، از این مقطع به بعد شاخص تنظیم رابطه با بیرون و درون مجاهدین را اعتقاد بی چون و چرا و التزام تمام عیار به رهبری عقیدتی رجوی و قبل تر از آن تعبد به مریم رجوی تعیین می کند. با این ملاک ایدئولوژیک مجاهدین ابتدا به ساکن مناسبات و تنظیم رابطه با درون خود را دچار استحاله می کنند. نیابتی در تبیین این استحاله می نویسد: </p>
<p>&quot;پس از انقلاب ایدئولوژیک این تنظیم رابطه بنیادین تغییر می کند. رابطه چهارسویه پیشین تبدیل به رابطه سه سویه می شود. یک سر این رابطه سازمان مجاهدین خلق است و سر دیگر آن مسعود و سر سوم، هر آنچه در بیرون این دو جریان دارد. بین این دو سر هیچ حائلی به رسمیت شناخته نمی شود. اینجا عنصر مجاهد خلق یک شاخص بیشتر ندارد، همه چیز با این شاخص ارزیابی می شود. از این نقطه به بعد دوستی ها و دشمنی های مجاهدین هم دیگر دو سویه نیستند، سه سو دارند. دوستان مسعود، دوستان مجاهدین و دشمنان او دشمنان مجاهدینند. ص 112. </p>
<p>با چنین شاخصی الزاما معیارهای گذشته که بر پایه آن مشروعیت و صلاحیت تشکیلاتی افراد و اعضاء محرز می شده، به بوته فراموشی سپرده می شود و در مقابل ارزیابی رده و مسئولیت های درون تشکیلاتی که پیش از این بر اساس سوابق مبارزاتی، قابلیت های تئوریک و پراتیکی محک می خورد یک شبه جای خود را به تبعیت پذیری محض و میزان نزدیکی به شاخص انقلاب ایدئولوژیک یعنی رهبری عقیدتی می دهد. نیابتی در تبیین این شاخص می نویسد: </p>
<p>&quot;او (مستحیل در انقلاب) هیچ کسی است که هیچ ارزش فردی را نمایندگی نمی کند. اعتبارش را نه از زندانهای شاه و شیخ آورده و نه از میدانهای خون و آتش در داخل کشور. نه سخنور قهاری است و نه یک دوجین عنوان و مدارک تحصیلی در خورجین دارد. او حتی مرد هم نیست! در یک کلام هیچ کدام از ارزشهای گذشته را بر جبین ندارد. یعنی بعضا همان ارزش هایی که مجاهدین به دنبال انقلاب ضد سلطنتی خود را بدلیل برخورداری از آن ارزشها شایسته رهبری می دانستند.&quot; ص115. </p>
<p>با چنین دگردیسی بنیادینی بالطبع صلاحیت های فردی و تشکیلاتی اعضاء نیز دستخوش یک تحول و جابجایی کیفی می شود. از این پس دیگر نمی توان ملاک صلاحیت را میزان تحمل و به دوش کشیدن سختی ها و مصائب انقلاب متصور و مفروض داشت، همه شروط و الزام های گذشته عطف به شرط لازم یعنی تعبد به رهبری می شود. در این رابطه به نقل از نیابتی می خوانیم: </p>
<p>&quot;از آن پس دیگر فاصله میان یک کاندیدای عضویت با یک عضو ساده بسیار بیشتر از فاصله همان عضو مذکور با یکی از اعضای هئیت اجرایی است. از آن پس تفاوت ها در درون تشکیلات مجاهدین تنها در کادر مسئولیت های اجرایی است و لاغیر. از آن پس دیگر گرفتن رده و ارتقاء موضع نه بر اساس صلاحیت های سیاسی و تشکیلاتی که از کانال به خاک افکندن خود در مقابل یک زن محقق می گردد. زنی که برای اولین بار در تاریخ شیعه در جایگاه امام قرار می گیرد. زنی که قرار است ایدئولوژی خود را به جای ایدئولوژی حنیف بگذارد.&quot; ص 55. </p>
<p>نیابتی شکل هندسی این تنظیم رابطه را این گونه توصیف می کند: </p>
<p>&quot;از این نقطه به بعد تنظیم رابطه مجاهدین (تمامی مجاهدین) دچار یک تغییر کیفی می شود. تا پیش از انقلاب ایدئولوژیک توان ایدئولوژیک در میان تشکیلات مجاهدین در قالب توان تنظیم رابطه با بالا (مسئول) با پائین (تحت مسئول) و با همرده تعریف می شود.&quot; ص 116 </p>
<p>این رویکرد بطور اجتناب ناپذیر و بواسطه قابلیت های شدید در سمت و سوی یافتن مناسبات به سوی نهادینه کردن یک اتوریته شخصی بر مناسبات منجر به ریزش و جدایی در سازمان می شود. نیابتی با درک این مهم اما نگاهش را معطوف به جهات کیفی نموده و در توجیه این شرایط بحرانی می نویسد: </p>
<p>&quot;سیاست دفع مستمر نیرو که نتیجه و حاصل طبیعی برخورد ماکزیمالیستی با نیرو می باشد را جایگزین ضرورت بی قید و شرط جذب مدام نیرو در پروسه انقلاب کردن، تنها حاصل و نتیجه منطقی این تحول ارزشی بوده است. این تحول نیروهای خلق و انقلاب را به خودی و غیر خودی تقسیم کرد و تمامی هم و غم خود را متوجه ساختن جامعه کوچک طراز مکتب نمود.&quot; ص 116. </p>
<p>نیابتی با اذعان به بروز اعتراضات و واکنش نیروهای درونی نسبت به این مناسبات ضرورت استفاده از مکانیزم هایی برای نهادینه کردن این رابطه را مورد تاکید قرار می دهد و در این خصوص می نویسد: </p>
<p>&quot;در این هم تردیدی نیست که بدون آن انقلاب درونی و بدون استفاده از مکانیزم های ویژه هدایت و کنترل نیرویی آن، تاکنون مجاهدین در زیر بار فشارهای طاقت فرسای سال های اخیر هفت پارچه شده بودند.&quot; ص 116. </p>
<p>مجاهدین برای تثبیت هژمونی خود بر سایر نیروهای مخالف و منتقد اما ابزارها و اهرم هایی دیگری را مورد استفاده قرار می دهند. این اقدامات را می توان به اشکال فیزیکی و از جمله حمله به تجمعات، تحریف و جعل اخبار، اتهامات گوناگون و در نهایت تهدید و ارعاب دسته بندی کرد. بارزترین نوع این تنظیم رابطه را می توان در پیام 12 تیر مسعود رجوی مورد اشاره قرار داد. لحن و محتوای این پیام بیش از هر چیز حاکی از تمامیت خواهی و تلاش در به انقیاد کشیدن کلیت اپوزیسیون است. مرز سرخ مورد تاکید رجوی بر خلاف آنچه ادعا می کند، دوری و نزدیکی با جمهوری اسلامی نیست. مرز واقعی به زعم رجوی پذیرش و عدم پذیرش مشروعیت و هژمونی مجاهدین خلق است. پیام رجوی حتی تاکید دارد، حق پناهجویی و پناهندگی سایر اپوزیسیون نیز مرهون مجاهدین است. چنین تصوری خواسته یا ناخواسته مجاهدین را به این توهم دچار می کند که مشروعیت تنظیم هر گونه رابطه با بیرون را او تعیین می کند. </p>
<p><strong>بهار ایرانی، مجاهدین دبلیو اس، پنجم اوت 2007</strong></p>
<p>ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ</p>
<p>منابع </p>
<p>همه نقل قول ها از کتاب نگاهی دیگر به انقلاب درونی مجاهدین، اندکی از درون، اندکی از برون. نوشته بیژن نیابتی. انتشارات خاوران خارج از کشور.</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/5380">تنظیم رابطه مجاهدین با منتقدین و مخالفین جداشده</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/5380/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
	</channel>
</rss>
