<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>فرقه گرایی مجاهدین - انجمن نجات</title>
	<atom:link href="https://www.nejatngo.org/fa/topic/%D9%81%D8%B1%D9%82%D9%87-%DA%AF%D8%B1%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D9%85%D8%AC%D8%A7%D9%87%D8%AF%DB%8C%D9%86/feed" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://www.nejatngo.org/fa/topic/فرقه-گرایی-مجاهدین</link>
	<description>تلاش برای رهایی از فرقه رجوی</description>
	<lastBuildDate>Wed, 01 Jul 2026 08:48:35 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa-IR</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=6.9.4</generator>

<image>
	<url>https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/./cropped-Nejat-Society-Fav-2-32x32.png</url>
	<title>فرقه گرایی مجاهدین - انجمن نجات</title>
	<link>https://www.nejatngo.org/fa/topic/فرقه-گرایی-مجاهدین</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
	<item>
		<title>تقابل شعارهای جنسیتی مریم رجوی با ساختار سلب عاملیت</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/69015</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/69015?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 01 Jul 2026 08:48:35 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فرقه گرایی مجاهدین]]></category>
		<category><![CDATA[زنان اسیران فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[نفی حقوق فردی در فرقه رجوی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=69015</guid>

					<description><![CDATA[<p>&#8220;حتی بدترین انسانها نیز حق انتخاب دارند و اصولا با این جور باورهاست که انسانیت معنای راستین خود را بازتعریف می کند.&#8221; ویرجینیا وولف مقدمه ویرجینیا وولف*، نویسنده و متفکر برجسته انگلیسی، معتقد بود که معنای راستینِ انسانیت در &#8220;حق انتخاب&#8221; تجلی می‌یابد؛ حتی در سخت‌ترین شرایط، این حق انتخاب است که انسان بتواند جهانِ [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/69015">تقابل شعارهای جنسیتی مریم رجوی با ساختار سلب عاملیت</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>&#8220;حتی بدترین انسانها نیز حق انتخاب دارند و اصولا با این جور باورهاست که انسانیت معنای راستین خود را بازتعریف می کند.&#8221;<br />
ویرجینیا وولف</p>
<h3>مقدمه</h3>
<p>ویرجینیا وولف*، نویسنده و متفکر برجسته انگلیسی، معتقد بود که معنای راستینِ انسانیت در &#8220;حق انتخاب&#8221; تجلی می‌یابد؛ حتی در سخت‌ترین شرایط، این حق انتخاب است که انسان بتواند جهانِ خود را بازتعریف کند. اما وقتی نگاهی به ساختار سیاسی و اجتماعی سازمان مجاهدین خلق و به‌ویژه جهان‌بینی مریم رجوی می‌اندازیم، با پارادوکسی روبرو می‌شویم که نه تنها حق انتخاب را هدف قرار داده، بلکه بر پایه &#8220;سلبِ عاملیت&#8221; بنا شده است.<br />
ویرجینیا وولف، لایه‌ای عمیق و اخلاق‌محور به موضوع می‌افزاید. وقتی وولف می‌گوید حتی &#8220;بدترین انسان‌ها حق انتخاب دارند&#8221;، در واقع بر اراده‌ آزاد و مسئولیت اخلاقی تأکید می‌کند. در فلسفه اخلاق، انسانیت زمانی معنا می‌یابد که فرد در میان انتخاب‌های دشوار، بتواند بر غریزه‌ بقا یا فشار گروه، و انتخاب مسیرِ درست ایستادگی کند.<br />
در مقابل، نظام تمامیت‌خواه که مریم رجوی و ساختار مجاهدین خلق نمایندگی می‌کنند، دقیقاً با هدفِ &#8220;از بین بردن حق انتخاب&#8221; طراحی شده است. در این نظام، نه تنها انتخابِ بیرونی، بلکه میزانِ انتخابِ درونی (احساس، میل و اراده) نیز توسط تشکیلات مصادره می‌شود.<br />
به عبارتی دقیق تر، برای تحلیل این تناقض بنیادین میان شعار و عمل در جهان‌بینی مریم رجوی، می‌توانیم از دریچه همان دیدگاه و باور ویرجینیا وولف به موضوع بنگریم. اگر انسانیت را در گرو &#8220;حق انتخاب&#8221; بدانیم، ساختار تحت رهبری مریم رجوی دقیقاً در نقطه مقابل &#8220;معنای راستین انسانیت&#8221; قرار می‌گیرد، چرا که تمامیِ سازوکارهای آن، در جهتِ سلبِ حق انتخاب بنا شده است.</p>
<h3>پارادوکس رهبری زنانه و سلب عاملیت</h3>
<p>مریم رجوی شعار &#8220;رهبری زنان&#8221; را به‌عنوان ویترینِ دموکراتیک سازمان به بیرون از تشکیلات ارائه می‌دهد. اما در تحلیلِ معرفت‌شناختی، این &#8220;رهبری&#8221; نه یک رهایی‌بخشی، بلکه نوعی ابزاری‌سازیِ جنسیت است.<br />
در فلسفه دموکراتیک، &#8220;رهبری زنانه&#8221; زمانی معنا دارد که زنانِ آن مجموعه دارای &#8220;عاملیتِ فردی&#8221; باشند؛ یعنی حق انتخابِ پوشش، سبک زندگی، پیوند عاطفی و حقِ نقدِ رهبری را داشته باشند.<br />
واقعیت تشکیلاتی: شهادتِ تعدادی از کادرهای تشکیلاتی جدا شده و با سابقه مجاهدین خلق چون بتول سلطانی، حمیرا محمدنژاد، نسرین ابراهیمی ، زهرا میرباقری و زینب (ژینا) حسین نژاد نشان می‌دهد که این &#8220;رهبری&#8221; صرفاً یک سلسله‌مراتبِ اقتدارگرایانه است. در این ساختار، زن نه یک سوژه آزاد، بلکه ابزاری است که برای بقای هسته مرکزی قدرت مانیپوله (دستکاری) می‌شود. وقتی فرد حق انتخاب سبک پوشش خود را ندارد یا عواطف انسانی‌اش را در قالب پیوندِ زناشویی تجربه کند، او عملاً از &#8220;انسانیت&#8221; به معنای مورد نظر وولف خلع شده است.</p>
<h3>استبداد درونی به‌مثابه‌ «ضد دموکراسی»</h3>
<p>تمامیت‌خواهی مریم رجوی در یک اصل بنیادین روان‌شناختی ریشه دارد: &#8220;کنترل بر حریم خصوصی برای کنترل بر اراده سیاسی.&#8221;<br />
وقتی رهبری می‌تواند تعیین کند که یک زن چطور لباس بپوشد یا چگونه فکر کند، یعنی نفوذش را از حوزه عمومی به پستوهایِ ذهن و بدنِ فرد برده است.<br />
این مدل رفتاری دقیقاً همان منطق &#8220;اتاق پژواک&#8221;** است که پیش‌تر به آن اشاره شد. در این اتاق، تفاوت جنسیتی یا ابرازِ میلِ انسانی (مانند عشق)، عامل فساد و انحراف از مبارزه تعریف می‌شود تا کنترل رهبری بر تمامی ابعاد زندگی اعضا حفظ شود. شعار دموکراسی در دهان کسی که حتی حق انتخاب پوشش اعضای پیرامونش را به رسمیت نمی‌شناسد، یک دروغ ساختاری است.</p>
<h3>تقلیل زن به نماد</h3>
<p>مریم رجوی در سخنرانی‌هایش از آزادی زنان به‌عنوان شاخصِ تمدن یاد می‌کند، اما در مناسبات درونی، زن را به &#8220;نماد وفاداری&#8221; تقلیل می‌دهد.<br />
شواهدی که توسط بانوانی چون ژینا حسین‌نژاد مطرح شده است، نشان می‌دهد که چگونه ساختارِ تشکیلاتی، زنان را وادار می‌کند تا هویت خود را در ایثار برای رهبری ذوب کنند. این یک نوع کلاسیک از مسخ‌شدگی است.<br />
در این جهان‌بینی، آزادی یک مفهومِ ابزاری است که فقط برای مصرف بیرونی (جذب حمایت بین‌المللی) تولید می‌شود، در حالی که در محیط درونی، با عریان‌سازی فرد از هویت شخصی‌اش مواجه هستیم.</p>
<h3>تناقض معرفتی: اجبار به‌نام انتخاب</h3>
<p>مریم رجوی ادعا می‌کند که اعضای سازمان آگاهانه این مسیر را انتخاب کرده‌اند. اما بر اساس متدولوژی معرفت‌شناختی، انتخاب در فضایی که اطلاعات متفاوت در دسترس نیست (انزوای مطلق) و فشارِ گروهی برای همرنگ شدن با جماعت وجود دارد، انتخاب آزاد نیست؛ بلکه تسلیم ساختاری است.<br />
دیدگاه و یاور ویرجینیا وولف مبنی بر اینکه &#8220;حق انتخاب، معنای راستین انسانیت است&#8221;، تیرِ خلاصی بر جهان‌بینی تمامیت‌خواهانه سازمان است.<br />
سازمان مجاهدین، دقیقاً در جایی که حق انتخاب (حتی در ساده‌ترین شکل آن یعنی عشق و پوشش) را از زنان سلب می‌کند، انسانیت آن‌ها را مصادره کرده است.</p>
<h3>کلام آخر</h3>
<p>مریم رجوی نمی‌تواند &#8220;دموکرات&#8221; باشد، چون دموکراسی بر پایه احترام به تفاوت و انتخاب فردی بنا شده است؛ در حالی که ساختارِ تحت رهبری او بر پایه هم‌شکلی اجباری و انکارِ فردیت استوار است.<br />
این تناقض آشکار بین شعارهای حقوق بشری در پاریس و واقعیت‌های تلخ درونی در آلبانی، نه یک خطای مدیریتی، بلکه جوهره‌ اصلی یک &#8220;سیستم توتالیتر&#8221; است که برای بقای خود، نیاز دارد تا انسان‌ها را از &#8220;حق انتخاب&#8221; محروم کند.<br />
اگر انسانیت در گروی حق انتخاب و بازتعریف ارزش‌ها توسط خود انسان باشد، پس هر ساختاری که انتخاب را از فرد سلب کند، در واقع در حال &#8220;انسانیت‌زدایی&#8221; است. مریم رجوی و ساختار سیاسی او، نه با هدف توانمندسازی انسان، بلکه با هدف ساختن &#8220;ابزارهای ایدئولوژیک&#8221; فعالیت می‌کنند. در این میان، شعارهای مربوط به &#8220;برابری جنسیتی&#8221; و &#8220;دموکراسی&#8221;، نه به عنوان مقصد، بلکه به عنوان ابزار پوششی برای مشروعیت‌طلبی بین‌المللی به کار می‌روند.</p>
<p>آرش رضایی</p>
<p>* ویرجینیا وولف یکی از برجسته‌ترین و تأثیرگذارترین نویسندگان، داستان‌نویسان و منتقدان ادبی انگلستان در قرن بیستم بود. او به عنوان یکی از ستون‌های اصلی «مدرنیسم» در ادبیات شناخته می‌شود. وولف خود یکی از پیشگامانِ بررسیِ پیچیدگی‌هایِ «روان‌شناسی زنانه» و «موضع زن در جامعه» بود.<br />
تمرکز بر «درونیات» و «روان»: وولف به جای توصیف صرف وقایع، به دنبال کشف جریان آگاهی بود. وقتی ما از منظر او به موضوع «حق انتخاب» و «ماهیت انسانی» در ساختارِ سازمان نگاه می‌کنیم، در واقع داریم از لایه بیرونی (شعارها) به لایه درونی (فروپاشی شخصیت و سلب اراده) نفوذ می‌کنیم.<br />
نقد ساختارهای مردسالارانه و اقتدارگرا: اگرچه او مستقیماً به سیاست‌های تشکیلاتی نمی‌پرداخت، اما در آثارش (مانند اتاق خود) به زیبایی به این موضوع می‌پردازد که چگونه محیط‌های اجتماعی و ساختارهایِ قدرت، مانع از شکوفایی «خلاقیت» و «آزادی فردی» می‌شوند.</p>
<p>** اصطلاح «اتاق پژواک» یک مفهوم بسیار مهم در جامعه‌شناسی، روان‌شناسی و علوم سیاسی است که برای توصیف یک وضعیتِ &#8220;انزوای فکری&#8221; به کار می‌رود.</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/69015">تقابل شعارهای جنسیتی مریم رجوی با ساختار سلب عاملیت</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/69015/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>واکاوی ذهنیتِ تمامیت‌خواه در سازمان مجاهدین خلق</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68994</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68994?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 29 Jun 2026 08:24:19 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فرقه گرایی مجاهدین]]></category>
		<category><![CDATA[روش های فرقه ای مجاهدین]]></category>
		<category><![CDATA[سیستم کنترل ذهن در مناسبات درونی مجاهدین]]></category>
		<category><![CDATA[ماهیت فرقه ای مجاهدین]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=68994</guid>

					<description><![CDATA[<p>مقدمه سازمان مجاهدین خلق از آغاز شکل‌گیری خود، تنها یک کنشگر سیاسی معمولی در سپهر سیاست ایران نبود، بلکه به‌تدریج به نمونه‌ای از پیوند میان &#8220;ایدئولوژی بسته، مطلق‌انگاری معرفتی، خشونت سیاسی و ساختار فرقه‌ای&#8221; بدل شد. در تاریخ معاصر ایران، کمتر گروهی را می‌توان یافت که تا این اندازه میان ادعای حقیقت‌مندیِ تام و توسل [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68994">واکاوی ذهنیتِ تمامیت‌خواه در سازمان مجاهدین خلق</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h3>مقدمه</h3>
<p>سازمان مجاهدین خلق از آغاز شکل‌گیری خود، تنها یک کنشگر سیاسی معمولی در سپهر سیاست ایران نبود، بلکه به‌تدریج به نمونه‌ای از پیوند میان &#8220;ایدئولوژی بسته، مطلق‌انگاری معرفتی، خشونت سیاسی و ساختار فرقه‌ای&#8221; بدل شد. در تاریخ معاصر ایران، کمتر گروهی را می‌توان یافت که تا این اندازه میان ادعای حقیقت‌مندیِ تام و توسل به ابزارهای قهری و ستیزه‌جویانه پیوند برقرار کرده باشد. مسئله‌ اصلی درباره‌ این سازمان صرفاً خطاهای تاکتیکی یا شکست‌های سیاسی نیست؛ بلکه نوعی &#8220;منطق درونی&#8221; در کار است که از همان آغاز، خشونت را نه به‌مثابه استثنا، بلکه به‌عنوان بخشی از هویت سیاسی و سازمانی خود بازتولید کرده است.</p>
<p>در این چارچوب، پرسش محوری آن است که چرا مجاهدین خلق، از بدو تکوین تا امروز، چنین گرایشی پایدار به &#8220;مطلق‌سازی اندیشه، نفی تکثر، و ستیزه‌جویی سیاسی&#8221; داشته‌اند؟ پاسخ را باید در هم‌نشینی چند مؤلفه جست‌وجو کرد: ایدئولوژی رستگاری‌خواه، اتوپیای سیاسیِ تمامیت‌خواه، رهبری کاریزماتیکِ غیرپاسخ‌گو، و ساختار تشکیلاتی‌ای که به‌تدریج هر نوع نقد و تردید را به تهدیدی علیه «حقیقت» فروکاست.</p>
<h3>از آرمان رهایی تا منطق خشونت</h3>
<p>مجاهدین خلق در آغاز با ترکیبی از آموزه‌های مذهبی، عدالت‌خواهی اجتماعی و ضدیت با سلطه سیاسی پا به میدان گذاشتند. اما مسئله آن بود که این آرمان‌ها، به‌جای آن‌که در مسیر یک سیاست دموکراتیک و نهادمند قرار گیرند، به‌تدریج در قالب یک پروژه‌ی &#8220;مسلحانه و انحصارگرا&#8221; صورت‌بندی شدند. در چنین منظری، خشونت از یک &#8220;وسوسه‌ تاریخی&#8221; به یک &#8220;راه‌حل دائمی&#8221; تبدیل شد.</p>
<p>این تحول را نمی‌توان صرفاً به بسته بودن فضای سیاسی نسبت داد، هرچند این عوامل بی‌تردید مؤثر بودند. مسئله عمیق‌تر است: سازمانی که حقیقت را در انحصار خود می‌دید، طبیعتاً مخالف سیاسی را نه رقیب، بلکه &#8220;دشمنِ هستی‌شناختی&#8221; تلقی می‌کرد. وقتی یک جریان سیاسی خود را حامل &#8220;حقیقت نهایی&#8221; بداند، گفت‌وگو، سازش، رقابت و حتی اصلاح‌پذیری جای خود را به حذف، مرزبندی سخت و ستیزه‌جویی می‌دهد.</p>
<h3>مطلق‌انگاری معرفتی و نفی عدم قطعیت</h3>
<p>یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های فکری مجاهدین خلق، میل افراطی به &#8220;مطلق‌سازی&#8221; است. در این منطق، اندیشه نه امری تاریخی، نسبی و قابل بازنگری، بلکه حقیقتی منجمد و فراتاریخی تلقی می‌شود. این نوع نگرش، با روح علم و تفکر مدرن در تعارض است؛ زیرا جهان اجتماعی، برخلاف تصورات ایدئولوژیک، عرصه‌ قطعیت‌های یک‌سویه نیست.</p>
<p>در علوم انسانی و اجتماعی، فهم انسان و جامعه مستلزم پذیرش &#8220;عدم قطعیت، پیچیدگی، و چندعلتی بودن پدیده‌ها&#8221;ست. اما در دستگاه فکری مجاهدین، نوعی ساده‌سازی افراطی دیده می‌شود: جامعه به دو قطب خیر و شر فروکاسته می‌شود، تاریخ به روایتی خطی و نجات‌بخش تقلیل می‌یابد، و رهبر یا سازمان، خود را در موضع تشخیص نهایی حقیقت قرار می‌دهد. چنین نگرشی، از اساس، با عقلانیت انتقادی ناسازگار است.<br />
از این‌رو، ادعاهایی نظیر «تبیین جهان» مسعود رجوی یا پاسخ‌گویی به مسائل بنیادین انسان و جامعه، نه نشانه‌ی ژرف‌اندیشی، بلکه نمود نوعی &#8220;جهل مرکب&#8221; و اعتماد به نفس ایدئولوژیکِ بی‌پشتوانه است. در واقع، هرچه پیچیدگی جهان بیشتر می‌شود، نیاز به فروتنی معرفتی نیز بیشتر می‌گردد؛ اما در مجاهدین، برعکس، پیچیدگی به سود قطعیت‌های فرقه‌ای حذف می‌شود.</p>
<h3>رهبری کاریزماتیک و استبداد تشکیلاتی</h3>
<p>یکی از نقاط کانونی در فهم مجاهدین خلق، نقش &#8220;رهبری کاریزماتیک و غیرپاسخ‌گو&#8221; است. استمرار طولانی‌مدت رهبری مسعود رجوی، بدون سازوکار روشنِ جانشینی، انتخاب، یا گردش قدرت، نشان می‌دهد که تشکیلات به‌جای یک سازمان سیاسی مدرن، به سوی یک &#8220;نظام بسته‌ی شخص‌محور&#8221; حرکت کرده است.<br />
در چنین ساختاری، رهبری نه در معرض نقد، بلکه در مقام منبع حقیقت قرار می‌گیرد. این امر به‌ویژه از زمانی آشکارتر شد که هرگونه تردید، پرسش یا مخالفت، به‌مثابه انحراف، بریدگی یا خیانت تعبیر شد. بدین‌ترتیب، تشکیلات از یک جمع سیاسی به یک &#8220;نظام انضباطی و سرکوبگر&#8221; تبدیل شد که در آن اطاعت، نه یک ضرورت موقت، بلکه شرط بقا بود.<br />
نکته‌ی مهم این است که استبداد درونی، همیشه مقدمه‌ای برای رفتار خشونت‌آمیز بیرونی است. گروهی که در درون خود ظرفیت تحمل نقد را ندارد، در بیرون نیز به دشواری می‌تواند به قواعد گفت‌وگوی دموکراتیک پایبند بماند.</p>
<h3>شکست‌های پی‌درپی و تداوم توهم سرنگونی</h3>
<p>یکی از عجیب‌ترین وجوه تجربه‌ی مجاهدین خلق، &#8220;پایداری توهمات سیاسی&#8221; علی‌رغم شکست‌های مکرر است. از دهه‌ی ۱۳۶۰ تاکنون، این سازمان بارها از «سرنگونی قریب‌الوقوع» سخن گفته، اما هر بار فاصله‌ی میان شعار و واقعیت بیشتر شده است. این وضعیت نشان می‌دهد که مسئله صرفاً خطای تحلیل سیاسی نیست، بلکه نوعی &#8220;ساختار روانی-ایدئولوژیکِ مقاوم در برابر واقعیت&#8221; در کار است.<br />
در سیاست مدرن، تحلیل معتبر بر پایه‌ی داده، امکان‌سنجی، بازبینی و اصلاح استوار است. اما در سازمانی که حقیقت از پیش تعیین شده است، شکست به‌جای آن‌که موجب تجدیدنظر شود، معمولاً به &#8220;توجیه، تعویق و بازتفسیر&#8221; می‌انجامد. نتیجه آن است که پروژه‌ی سیاسی به‌جای انطباق با واقعیت، در مدار خیال‌پردازی می‌چرخد.<br />
از این منظر، اصرار مداوم بر سرنگونی قریب‌الوقوع، نه نشانه‌ی استراتژی، بلکه علامت نوعی &#8220;فاصله‌ی عمیق با واقعیت سیاسی ایران&#8221; است. جامعه‌ی ایران، همچون هر جامعه‌ی دیگری، پیچیده‌تر از آن است که با الگوهای فرقه‌ای و وعده‌های کوتاه‌مدت فروبپاشد.</p>
<h3>از اتوپیای رهایی تا مهندسی اطاعت</h3>
<p>مجاهدین خلق خود را حامل نوعی اتوپیای عدالت‌محور معرفی می‌کردند؛ اما اتوپیا زمانی که با تکثر، نقد و نهادهای دموکراتیک همراه نشود، به‌سرعت به ابزار &#8220;مهندسی اطاعت&#8221; بدل می‌گردد. تاریخ بسیاری از جنبش‌های ایدئولوژیک نشان داده است که پروژه‌ی ساختن «انسان نو» یا «جامعه‌ی آرمانی»، اگر از عقلانیت حقوقی و دموکراتیک تهی باشد، اغلب به تولید خشونت و سرکوب می‌انجامد.<br />
در مورد مجاهدین نیز، اتوپیای &#8220;جامعه بی‌طبقه توحیدی&#8221; بیشتر از آن‌که افق رهایی‌بخش باشد، به یک &#8220;نظام بسته‌ی حقیقت‌ساز&#8221; بدل شد. در این نظام، نه فقط مخالف بیرونی، بلکه عضو درونی نیز باید مدام بازتولید شود؛ از نو آموزش ببیند، از خود بگذرد، فردیتش را نفی کند و در جماعت حل شود. این همان نقطه‌ای است که ایدئولوژی به فرقه تبدیل می‌شود.</p>
<h3>نشانه‌های فروپاشی درونی و میل به رهایی</h3>
<p>گزارش‌های متعدد جداشدگان از این سازمان، به‌ویژه در سال‌های حضور در اشرف، لیبرتی و سپس آلبانی، نشان می‌دهد که در لایه‌های درونی تشکیلات، &#8220;میل به رهایی از کنترل فرقه‌ای&#8221; همواره وجود داشته است. جدایی‌ها، فرارها و گسست‌ها را باید نه صرفاً رویدادهایی فردی، بلکه نشانه‌هایی از فرسایش درونی یک ساختار بسته دانست.<br />
این رخدادها نشان می‌دهد که هرچه فشار ایدئولوژیک و انضباط تشکیلاتی بیشتر شده، فاصله‌ی میان رهبری و بدنه نیز افزایش یافته است. به بیان دیگر، تشکیلاتی که خود را تجسم انضباط انقلابی می‌پنداشت، در عمل با بحران رضایت، بحران معنا و بحران وفاداری روبه‌رو شد.</p>
<h3>کلام آخر</h3>
<p>مجاهدین خلق را باید نمونه‌ای از پیوند میان &#8220;مطلق‌انگاری معرفتی، اتوپیای تمامیت‌خواه، رهبری شخص‌محور و ستیزه‌جویی سیاسی&#8221; دانست. مسئله‌ی اصلی این سازمان، صرفاً خطاهای راهبردی یا ناکامی‌های سیاسی نیست، بلکه در منطق وجودی آن نهفته است: سازمانی که حقیقت را در انحصار خود می‌بیند، ناگزیر به حذف، خشونت و انکار تکثر سوق می‌یابد.</p>
<p>نقد عالمانه‌ی مجاهدین خلق، اگر بخواهد از سطح جدل سیاسی فراتر رود، باید بر این نکته تأکید کند که &#8220;سیاست دموکراتیک بر نسبیت اندیشه، امکان خطا، و حقِ دیگری برای متفاوت‌بودن استوار است&#8221;. هر جریانی که این اصول را نفی کند، دیر یا زود به استبداد درونی و خشونت بیرونی دچار خواهد شد. از این منظر، تجربه‌ی مجاهدین خلق نه فقط روایت یک شکست سیاسی، بلکه هشداری تاریخی درباره‌ی سرنوشت ایدئولوژی‌هایی است که خود را «حقیقت مطلق» می‌پندارند.</p>
<p>آرش رضایی (کارشناس ارشد علوم سیاسی و روابط بین الملل)</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68994">واکاوی ذهنیتِ تمامیت‌خواه در سازمان مجاهدین خلق</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68994/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>تصویری از انزوای مجاهدین خلق به قلم امیر یغمایی</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68971</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68971?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 27 Jun 2026 11:12:34 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فرقه گرایی مجاهدین]]></category>
		<category><![CDATA[روش های فرقه ای مجاهدین]]></category>
		<category><![CDATA[سیستم کنترل ذهن در مناسبات درونی مجاهدین]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=68971</guid>

					<description><![CDATA[<p>در نمایش اخیرِ اشرف ۳ در آلبانی، اعضای مجاهدین با دوچرخه، پرچم و لباس‌های تقریباً یکسان در خیابان‌های بسته و کنترل‌شده حرکت کردند تا از کسانی که با وجود ممنوعیت، در پاریس تجمع کردند و با پلیس درگیر شدند، قدردانی کنند. اما چیزی که در این تصویر بیش از هر چیز به چشم می‌آید، نه [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68971">تصویری از انزوای مجاهدین خلق به قلم امیر یغمایی</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>در نمایش اخیرِ اشرف ۳ در آلبانی، اعضای مجاهدین با دوچرخه، پرچم و لباس‌های تقریباً یکسان در خیابان‌های بسته و کنترل‌شده حرکت کردند تا از کسانی که با وجود ممنوعیت، در پاریس تجمع کردند و با پلیس درگیر شدند، قدردانی کنند.<br />
اما چیزی که در این تصویر بیش از هر چیز به چشم می‌آید، نه &#8220;شور آزادی‌خواهی&#8221; است و نه &#8220;همبستگی ملی&#8221;.</p>
<p>چیزی که دیده می‌شود، نظم پادگانی است:</p>
<p>دوچرخه‌های مشابه، پیراهن‌های مشابه، شلوارهای مشابه، شعارهای مشابه، حرکت‌های مشابه و تصویری که بیش از آنکه یادآور جامعه آزاد باشد، یادآور یک سازمان بسته و فرمان‌پذیر است.<br />
از همه مهم‌تر: زنان کجا هستند؟</p>
<p>سازمانی که سال‌هاست با نام زنان، رهبری زنانه، انقلاب ایدئولوژیک و آزادی زن تبلیغ می‌کند، وقتی می‌خواهد یک تصویر نمایشی از &#8220;حمایت مردمی&#8221; بسازد، چرا در خیابان‌های اشرف فقط مردان را با دوچرخه به نمایش می‌گذارد؟ آیا زنان اجازه ندارند در چنین نمایشی حضور داشته باشند؟ آیا اجازه ندارند دوچرخه‌سواری کنند؟ یا اینکه تصویر واقعیِ مناسبات درونی چیز دیگری است؟</p>
<p>برای یک ناظر بیرونی، این تصویر بیشتر از آنکه نشانه آزادی باشد، نشانه کنترل است.</p>
<p>آزادی یعنی تنوع، فردیت، انتخاب، اختلاف، رنگ، زندگی و حضور طبیعی زنان و مردان در کنار هم. اما اینجا همه‌چیز شبیه یک صحنه‌آرایی سازمانی است؛ انگار انسان‌ها نه شهروند، بلکه قطعات یک نمایش تبلیغاتی‌اند.</p>
<p>فرقه‌ها معمولاً همین کار را می‌کنند:<br />
انسان را از فردیتش جدا می‌کنند، او را در لباس و شعار و ریتم جمعی حل می‌کنند، سپس همان تصویرِ یکدست را به عنوان &#8220;ایمان&#8221;، &#8220;فداکاری&#8221; و &#8220;همبستگی&#8221; به بیرون می‌فروشند.<br />
در چنین ساختاری، حتی شادی هم آزاد نیست؛ برنامه‌ریزی شده است.<br />
حتی حرکت هم خودجوش نیست؛ کارگردانی شده است.<br />
حتی حمایت هم انسانی و فردی نیست؛ تشکیلاتی است.</p>
<p>پرسش اصلی این نیست که چند نفر در اشرف با دوچرخه حرکت کردند.</p>
<p>پرسش اصلی این است:<br />
آیا این تصویر، تصویر آینده‌ای آزاد برای ایران است؟<br />
یا تصویر یک جامعه بسته، تک‌صدا، کنترل‌شده و بی‌تنوع؟<br />
اگر قرار است از &#8220;ایران آزاد&#8221; حرف بزنیم، نخستین نشانه‌اش باید آزادی انسان در درون همان سازمان باشد؛ آزادی زن، آزادی فرد، آزادی پرسش، آزادی مخالفت، و آزادی زندگی خارج از نمایش‌های ایدئولوژیک.<br />
این تصاویر بیش از آنکه قدرت مجاهدین را نشان دهند، انزوای آنان را نشان می‌دهند؛ انزوایی که در آن حتی مفهوم آزادی هم به یک رژه‌ تشکیلاتی تبدیل شده است.</p>
<p>امیر یغمایی</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68971">تصویری از انزوای مجاهدین خلق به قلم امیر یغمایی</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68971/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>تابو، در مناسبات مجاهدین خلق چیست؟</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68912</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68912?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 20 Jun 2026 11:23:30 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فرقه گرایی مجاهدین]]></category>
		<category><![CDATA[زنان اسیران فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[نفی حقوق فردی در فرقه رجوی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=68912</guid>

					<description><![CDATA[<p>اولین بار که در بحث های ایدئولوژیک سازمان ، برای ما گفتند که : تابوی جنسی در رژیم خمینی، بالاترین ممنوعیت ها است، من دچار تناقض شدید شدم و اینکه این بحث واقعی نیست و اتفاقا در مناسبات سازمان این تابوی جنسی عینیت دارد. برای روشن شدن بحث اول باید به تعاریف رجوع کرد: در [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68912">تابو، در مناسبات مجاهدین خلق چیست؟</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>اولین بار که در بحث های ایدئولوژیک سازمان ، برای ما گفتند که : تابوی جنسی در رژیم خمینی، بالاترین ممنوعیت ها است، من دچار تناقض شدید شدم و اینکه این بحث واقعی نیست و اتفاقا در مناسبات سازمان این تابوی جنسی عینیت دارد.</p>
<p>برای روشن شدن بحث اول باید به تعاریف رجوع کرد:</p>
<p>در هر جامعه ای مجموعه ای از بایدها و نبایدهای فرهنگی وجود دارد که به عنوان تابو شناخته می شود. به عنوان مثال شاید شما نیز چنین مواردی را شنیده باشید که ”چنین کاری را باید انجام بدهید، زیرا هرگز در خانواده ما کسی این کار را انجام نداده است” و یا ممکن است آنها بگویند که ”انجام این کار در دین ما ممنوع است” و یا گفتن این جمله که ”این کار گناه است و تو باید تنبیه شوی”.</p>
<p>به صورت کلی تابو ممنوعیت چیزی است که معمولا در برابر یک گفته یا رفتار مبتنی بر حساسیت فرهنگی که آن را بیش از حد نفرت انگیز، مقدس یا صرفا توسط افراد خاصی مجاز است. در تمام جوامع و فرهنگ ها تابو و ممنوعیت های خاصی وجود دارد که افراد آن جامعه ملزم هستند به آنها احترام بگذارند.</p>
<p>برخی تابوها به هنجارهای فرهنگی جامعه مربوط می شود. این محیط می تواند یک خانواده، کشور، قومیت و یا یک نژاد باشد. به عنوان مثال ممکن است در یک خانواده بعد از ۹ شب به خانه آمدن به عنوان یک تابو شناخته شود. یا مثلا در یک فرهنگ مثل فرهنگ اعراب، ازدواج با پسر عمو و دختر عمو واجب است. در جایی مصرف الکل در خیابان و در جایی پوشش زنان به عنوان تابو شناخته می شود. رابطه با محارم در دوره ای از مصر باستان جز آداب دربار به حساب می آمد اما اکنون به تابو تبدیل شده است. انجام تابوهای اجتماعی، معمولا باعث می شود تا فرد تنبیه شود و از سمت اعضای جامعه طرد می شود.</p>
<p>برای مقایسه به برخی قوانین مناسبات رجوی ، که فقط برای اعضاء اجرا می شد می پردازیم :</p>
<p>&#8211; تردد زنان بصورت تکی اساسا ممنوع می باشد، مخصوصا در مواجهه با مردان ، باید دو نفره باشد.<br />
&#8211; هیچ زنی حق ندارد ، یک مرد را سوار ماشین خود کند ، مگر ماشین وانت باشد و مرد باید با فاصله و در پشت ماشین سوار شود!<br />
&#8211; میز غذاخوری زنان باید در سالن ها از مردان جدا و با فاصله ای از یگدیگر قرار داده شوند.<br />
&#8211; پمپ بنزین اشرف ، به روزهای زن و مرد تفکیک شده و هیچ تداخل و هم زمانی نباید داشته باشد.<br />
&#8211; پیک تردد زنان با مردان باید جدا باشد.<br />
&#8211; محل استراحت زنان باید با فاصله ای بسیار زیاد وبا حصارهای بلند ایزوله از مردان باشد.<br />
&#8211; نگاه مستقیم زنان و مردان به یکدیگر ممنوع است.<br />
&#8211; پوشیدن لباس های رنگی ممنوع است .<br />
&#8211; مردان حق پوشیدن لباس آستین کوتاه را در منظر عمومی ندارند.<br />
&#8211; شنا در استخرهای مردانه و زنانه که جدا از هم بودند، با لباس های بلند و گشاد مجاز است.<br />
&#8211; هیچ زن و مردی حق ندارند ، کار مشترکی انجام دهند.<br />
&#8211; داشتن لوازم آرایش برای زنان ممنوع است.<br />
&#8211; حتی تار موئی از روسری زنان بیرون بزند ، مستوجب مجازات است.</p>
<p>و صدها قانون و آئین نامه ی محدود کننده ی دیگر &#8230;</p>
<p>اما در مناسبات انبوه فاکت های جنسی وجود داشت که نشانگر نقض این قوانین در خلوت ها بود.</p>
<p>بعنوان مثال ، خانم فاطمه غلامی معروف به &#8220;فاطی کماندو&#8221;، زمانی از فرماندهان شورای رهبری بود، ایشان بدلیل اعمال خلاف عفت، با یک یا چند مرد، خلع مسئولیت شده و به اردگاه رمادی تبعید شده بود، اما در سال 1376 مجددا به مناسبات و البته ابتدا به آشپزخانه برگردانده شده بود و در پذیرش فرمانده کل آن قسمت شده بود و مستقیما صدها مرد را فرماندهی می کرد. جرم او که البته بعد از سالیان برای ما رو شد، هم خوابگی با یک یا چند مرد بوده است، ایشان بشدت تحت غضب رهبری قرار گرفته بود و ماهها حبس انفرادی و &#8230; تا تبعید به رمادی ( این اردوگاه مخصوص برخی پناهندگان کرد و &#8230; بود که تحت نظارت غیرمستقیم سازمان هم قرار داشت، شرایط زیستی آنجا بشدت زیر خط فقر و در حد یک زندان روباز بود&#8230;).</p>
<p>یا گفته شد، روزی مردی در پادگان اشرف از دور محل استراحت زنان را زیر نظر داشته است و با زنی قرار و مدار گذاشته است، وقتی زنان دیگر به نشستی مهم می روند، گویا آن زن مورد نظر ایشان، در مقر زنان تنها مانده بوده است و با هم گویا قرار داشتند، مرد مورد نظر وارد محل استراحت زنان شده و بعد از نزدیکی و &#8230; آن زن را با روسری خفه می کند و در همانجا هم گویا دستگیر شده و تحت شدیدترین برخوردهای تشکیلاتی قرار می گیرد، بطوریکه دیگر آن مرد را کسی در مناسبات ندیده است، این موضوع را در کمپ آمریکائی ها از زبان حمید &#8230; مسئول امنیت یکی از قرارگاهها بعد از جدائی ایشان از سازمان بصورت مستقیم شنیدم، اسم آن مرد یا زن را اکنون بخاطر ندارم ، شاید سایر دوستان با اسم و رسم آنها را بشناسند.</p>
<p>همه می دانیم زنان در سازمان مجاهدین خلق تحت شدیدترین نوع استثمار جنسی قرار دارند و مسعود رجوی همواره از آنان کامجوئی اجباری می کرده است.</p>
<p>در ایران ما، زنان محترم ما ، از بسیاری از محدودیت ها مبری هستند، امروز زن ایرانی ، در نوک قله نیست اما در مسیر قله ی آزادی های فردی است ، از حق تحصیل و اشتغال آزادانه تا حق ازدواج و آزادی های اجتماعی و خانوادگی برخوردار است، اصلا و ابدا با وضعیت زنان در سازمان ضدخلقی مجاهدین ، قابل قیاس نیست. نمی دانم مسعود رجوی و مریم ، به کدام مزیت زنان سازمان می نازند که زنان ایرانی را عقب تر از خود می دانند؟</p>
<p>با تغییر نگرش نسبت به زن ایرانی در دهه های اخیر، زنان توانستند حضور پررنگی در عرصه اجتماعی و سیاسی پیدا کنند، با وجود نظام حقوق سیاسی و همچنین فرهنگ سیاسی مشارکتی ، شرایط مهیا گشته است تا زنان بتوانند حضور خود را در عرصه های مختلف به خصوص در عرصه ی سیاسی به اثبات برسانند.</p>
<p>اکنون با اشراف به این بحث ، می توانیم جسورانه مدعی شویم که تابوی جنسی در سازمان مجاهدین ضد خلقی، جزو بالاترین تابوها بود وتخطئی ازاصول تشکیلاتی مربوطه ، مستوجب حتی مرگ نیز بود.</p>
<p>محمدرضا مبین</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68912">تابو، در مناسبات مجاهدین خلق چیست؟</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68912/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>وقتی خانواده اعضاء مجاهدین قربانی می‌شوند</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68898</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68898?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 20 Jun 2026 07:22:26 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[برگزیده‌ها]]></category>
		<category><![CDATA[فرقه گرایی مجاهدین]]></category>
		<category><![CDATA[ماهیت فرقه ای مجاهدین]]></category>
		<category><![CDATA[نفی روابط خانوادگی در مناسبات فرقه رجوی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=68898</guid>

					<description><![CDATA[<p>هنگامی که سخن از نقض حقوق اعضای سازمان مجاهدین خلق به میان می‌آید، اغلب ذهن‌ها به سمت محدودیت‌های فردی سوق پیدا می‌کند؛ محدودیت‌هایی همچون قطع ارتباط با خانواده، محرومیت از دسترسی آزاد به اطلاعات، ممنوعیت ازدواج و تشکیل خانواده، کنترل شدید زندگی شخصی و وابسته کردن کامل افراد به تشکیلات. اما واقعیت آن است که [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68898">وقتی خانواده اعضاء مجاهدین قربانی می‌شوند</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>هنگامی که سخن از نقض حقوق اعضای سازمان مجاهدین خلق به میان می‌آید، اغلب ذهن‌ها به سمت محدودیت‌های فردی سوق پیدا می‌کند؛ محدودیت‌هایی همچون قطع ارتباط با خانواده، محرومیت از دسترسی آزاد به اطلاعات، ممنوعیت ازدواج و تشکیل خانواده، کنترل شدید زندگی شخصی و وابسته کردن کامل افراد به تشکیلات. اما واقعیت آن است که آسیب‌های ناشی از این مناسبات تنها متوجه افراد حاضر در تشکیلات نبوده، بلکه دامان خانواده‌های آنان را نیز گرفته است.</p>
<p>اگر محروم کردن یک عضو از حقوق اولیه انسانی را بتوان نوعی اسارت فردی نامید، متلاشی کردن خانواده‌ها پدیده‌ای به مراتب دردناک‌تر و گسترده‌تر است. در اینجا تنها یک نفر قربانی نمی‌شود، بلکه همسر، فرزندان، والدین و بستگان نیز در چرخه‌ای از رنج و محرومیت گرفتار می‌شوند.</p>
<p>در طول دهه‌های گذشته، خانواده‌های بسیاری گرفتار این سرنوشت تلخ شده‌اند. خانواده‌هایی که روزی در کنار یکدیگر زندگی می‌کردند، اما در نتیجه مناسبات حاکم بر تشکیلات، از هم جدا شدند و هر یک به سویی رانده شدند. برخی از اعضا سالیان طولانی در اردوگاه‌های سازمان باقی ماندند، برخی دیگر پس از جدایی راهی کشورهای اروپایی شدند و بسیاری از خانواده‌ها هرگز نتوانستند انسجام و آرامش گذشته خود را بازیابند.</p>
<p>در چنین شرایطی، آسیب تنها متوجه فردی نیست که در تشکیلات حضور دارد. همسر از زندگی مشترک محروم می‌شود، فرزندان از حضور پدر یا مادر بی‌بهره می‌مانند و والدین سالخورده سال‌ها در انتظار دیدار فرزندان خود روزگار سپری می‌کنند. به همین دلیل، مسئله صرفاً محدودیت یک عضو نیست، بلکه فروپاشی تدریجی یک خانواده کامل است.</p>
<p>بسیاری از جداشدگان روایت کرده‌اند که سال‌ها از تماس آزاد با خانواده، دسترسی به تلفن، اینترنت، رسانه‌های مستقل و ارتباط طبیعی با جامعه محروم بوده‌اند. اما این تنها بخشی از واقعیت است. در سوی دیگر، خانواده‌هایی قرار دارند که سال‌ها از شنیدن صدای عزیزان خود محروم مانده‌اند و حتی از وضعیت سلامتی و سرنوشت آنان نیز اطلاعی نداشته‌اند.</p>
<p>اسارت فردی ممکن است روزی با خروج از تشکیلات پایان یابد، اما پیامدهای فروپاشی خانواده به سادگی قابل جبران نیست. کودکانی که بدون حضور والدین بزرگ شدند، جوانانی که بهترین سال‌های عمر خود را در غربت و بی‌پناهی سپری کردند، مادرانی که با حسرت دیدار فرزند پیر شدند و پدرانی که چشم انتظار عزیزانشان از دنیا رفتند، همگی بخشی از واقعیتی هستند که آثار آن برای سالیان طولانی باقی می‌ماند.</p>
<p>افزون بر این، سرنوشت بسیاری از اعضا پس از جدایی نیز به آرامش ختم نشد. برخی پس از سال‌ها حضور در تشکیلات، ناگهان خود را در کشورهای بیگانه و دور از خانواده یافتند؛ بدون پشتوانه اجتماعی، بدون تجربه زندگی مستقل و با انبوهی از مشکلات روحی و عاطفی که حاصل سال‌ها انزوا و کنترل تشکیلاتی بود. آنان ناچار شدند زندگی خود را از نو و از نقطه صفر آغاز کنند.</p>
<p>از همین رو، بسیاری از جداشدگان بر این باورند که یکی از سنگین‌ترین خسارت‌های ناشی از مناسبات فرقه‌ای، نابودی بنیان خانواده است. محروم کردن اعضا از ارتباط با نزدیکانشان یک نقض آشکار حقوق انسانی محسوب می‌شود، اما از هم پاشیدن خانواده‌ها و محروم ساختن نسل‌ها از محبت، امنیت و حمایت خانوادگی، زخمی عمیق‌تر و ماندگارتر بر پیکر جامعه بر جای می‌گذارد.</p>
<p>امروز پس از گذشت دهه‌ها، هنوز خانواده‌های بسیاری وجود دارند که آثار این جدایی‌های تحمیلی را با خود حمل می‌کنند. آنان شاهدان زنده واقعیتی هستند که نشان می‌دهد پشت شعارهای سیاسی و ادعاهای آرمان‌گرایانه، انسان‌هایی قرار داشته‌اند که زندگی، جوانی، خانواده و آرامش خود را از دست داده‌اند.</p>
<p>تاریخ درباره سازمان‌ها و رهبران سیاسی تنها بر اساس شعارها قضاوت نخواهد کرد؛ بلکه سرنوشت انسان‌ها، خانواده‌های از هم گسیخته و نسل‌هایی که قربانی این مناسبات شده‌اند، معیار اصلی این داوری خواهد بود.</p>
<p>ولی غفاری، جداشده از سازمان رجوی</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68898">وقتی خانواده اعضاء مجاهدین قربانی می‌شوند</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68898/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>نگاهی به ممنوعیت عشق در مجاهدین خلق</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68758</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68758?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 02 Jun 2026 08:43:26 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[برگزیده‌ها]]></category>
		<category><![CDATA[فرقه گرایی مجاهدین]]></category>
		<category><![CDATA[روش های فرقه ای مجاهدین]]></category>
		<category><![CDATA[نفی حقوق فردی در فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[نفی روابط خانوادگی در مناسبات فرقه رجوی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=68758</guid>

					<description><![CDATA[<p>چرا بعضی سازمان‌های فرقه‌گونه یا بسته همچون مجاهدین خلق یا به تعبیر منتقدان &#8220;فرقه رجوی&#8221; معمولاً با روابط عاطفی/عشق درون‌سازمانی مخالفت می‌کنند؟ تحلیل و بررسی تجربیات جداشدگان درباره مخالفت سازمان مجاهدین خلق با عشق و روابط عاطفی در مناسبات درونی‌شان بر اساس گفته‌های افرادی است که سازمان را ترک کرده‌اند و هدف آن ارائه دیدگاهی [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68758">نگاهی به ممنوعیت عشق در مجاهدین خلق</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>چرا بعضی سازمان‌های فرقه‌گونه یا بسته همچون مجاهدین خلق یا به تعبیر منتقدان &#8220;فرقه رجوی&#8221; معمولاً با روابط عاطفی/عشق درون‌سازمانی مخالفت می‌کنند؟ تحلیل و بررسی تجربیات جداشدگان درباره مخالفت سازمان مجاهدین خلق با عشق و روابط عاطفی در مناسبات درونی‌شان بر اساس گفته‌های افرادی است که سازمان را ترک کرده‌اند و هدف آن ارائه دیدگاهی از تجربه آنهاست، نه تایید یا رد این گفته‌ها.</p>
<p>تحلیل و بررسی تجربیات جداشدگان درباره مخالفت با عشق در سازمان مجاهدین خلق: بسیاری از افرادی که از مجاهدین خلق جدا شده‌اند، یکی از ویژگی‌های اصلی و آزاردهنده مناسبات درونی این سازمان را مخالفت شدید با روابط عاطفی و عشق می‌دانند. این مخالفت‌ها و محدودیت‌ها اغلب به شکل‌های زیر توصیف شده است:</p>
<p>ممنوعیت روابط عاشقانه و جنسی: اصلی‌ترین و بارزترین جنبه، ممنوعیت کامل روابط عاشقانه و جنسی بین اعضا بوده است. این ممنوعیت به طور رسمی و در سطوح بالا اعلام شده و هرگونه تخطی با برخورد شدید انضباطی مواجه می‌شده است.</p>
<p>توجیه ایدئولوژیک: این ممنوعیت‌ها معمولاً با ایدئولوژی سازمان توجیه می‌شده است. گفته می‌شده که عشق فردی، باعث «انحراف از مسیر مبارزه»، «ضعف تشکیلاتی»، «کاهش تمرکز بر هدف اصلی (سرنگونی رژیم)» و «ایجاد روابط ناسالم و باندی» می‌شود. عشق به «سازمان» و «رهبری» جایگزین عشق فردی معرفی می‌شده است.</p>
<p>طلاق‌های اجباری و جدایی خانواده‌ها: در دوره‌هایی، سازمان اعضا را مجبور به طلاق از همسرانشان (حتی اگر عضو سازمان نبودند) و جدایی از فرزندانشان می‌کرد تا تمام تمرکز و وفاداری فرد متوجه سازمان باشد.</p>
<p>کنترل شدید بر روابط دوستانه: حتی روابط دوستانه نیز تحت نظارت شدید بوده و هرگونه نزدیکی بیش از حد یا نشانه‌ای از احساسات عمیق بین اعضای غیرهمجنس، به عنوان یک «خطر تشکیلاتی» تلقی و سرکوب می‌شده است.</p>
<p>جلسات تفتیش عقاید و اعتراف‌گیری: جداشدگان گزارش داده‌اند که جلسات متعددی برای «خودسازی» و «تطهیر» برگزار می‌شده که در آن اعضا مجبور به افشای احساسات، افکار و روابط خود بوده‌اند. این جلسات اغلب به فضایی برای بازجویی و وادار کردن افراد به «توبه» و «اصلاح» منجر می‌شده است.</p>
<p>شکستن بت‌های فردیت: این سیاست‌ها به منظور «شکستن بت‌ها» و «فردیت‌زدایی» از اعضا بوده تا آن‌ها را کاملاً در اختیار سازمان قرار دهند. از دیدگاه سازمان، عشق فردی یک «بت» بود که باید شکسته شود.</p>
<p>تأثیر روانی بلندمدت: بسیاری از جداشدگان از تأثیرات روانی عمیق این محدودیت‌ها، مانند مشکل در برقراری روابط سالم در خارج از سازمان، احساس گناه، و سردی عاطفی، صحبت کرده‌اند. به طور کلی، جداشدگان این سخت‌گیری‌ها را نه تنها در راستای اهداف ایدئولوژیک سازمان، بلکه به عنوان ابزاری برای حفظ کنترل کامل بر اعضا، جلوگیری از شکل‌گیری اتحادهای موازی و حفظ انحصار عاطفی و فکری در تشکیلات تفسیر می‌کنند. ممنوعیت عشق و روابط عاطفی در سازمان‌های بسته (به‌ویژه سازمان‌های فرقه‌گونه یا تمامیت‌خواه همچون مجاهدین خلق) از منظر روان‌شناختی می‌تواند جنبه‌های مختلفی داشته باشد. در اینجا به بررسی چند مورد کلیدی می‌پردازیم:</p>
<h3>تضعیف هویت فردی و تقویت هویت گروهی:</h3>
<p>از بین بردن «خود» به نفع «ما»: روابط عاطفی صمیمی، معمولاً فردیت و نیازهای شخصی را تقویت می‌کنند. در سازمان‌های بسته، هدف اصلی، محو کردن هویت فردی و جایگزینی آن با هویت جمعی است. ممنوعیت عشق، یکی از راه‌های مؤثر برای جلوگیری از تقویت «خود» و تمرکز تمام انرژی فرد بر «گروه» و «رهبری» است.</p>
<p>ایجاد وابستگی افراطی: وقتی روابط عاطفی خارج از سازمان ممنوع شود، فرد تنها منبع احساس امنیت، عشق و تعلق خود را سازمان و رهبرانش می‌یابد. این وابستگی، مقاومت در برابر دستورات و فشارهای سازمان را بسیار دشوار می‌کند.</p>
<h3>کنترل رفتار و افکار:</h3>
<p>پیشگیری از ایجاد «جناح‌های موازی»: عشق و روابط صمیمی می‌توانند منجر به شکل‌گیری اتحادهای پنهانی یا وفاداری‌های متقابل شوند که خارج از کنترل رهبری سازمان هستند. این «جناح‌های غیررسمی» می‌توانند تهدیدی برای ساختار قدرت محسوب شوند.</p>
<p>کاهش تمرکز بر اهداف سازمان: روابط عاشقانه، به‌ویژه در مراحل اولیه، می‌توانند بسیار انرژی‌بر و نیازمند توجه باشند. سازمان‌های بسته، تمام انرژی اعضا را برای رسیدن به اهداف خود (که اغلب ایدئولوژیک یا قدرت‌طلبانه است) نیاز دارند و هرگونه «انحراف» یا «اتلاف انرژی» را برنمی‌تابند.</p>
<p>فضای «تفتیش عقاید» دائمی: در چنین محیطی، ترس از ابراز یا حتی تجربه احساسات ممنوعه، باعث می‌شود افراد دائماً رفتار و افکار خود را کنترل کنند. این خودسانسوری و ترس، در کنار جلسات بازجویی و اعتراف‌گیری، فضایی از اضطراب و کنترل مداوم ایجاد می‌کند.</p>
<h3>کاربرد اصول روان‌شناختیِ القا و شستشوی مغزی:</h3>
<p>ایجاد تنش روان: ممنوعیت یک نیاز طبیعی انسانی مانند عشق، باعث ایجاد تنش روانی شدید در فرد می‌شود. سازمان با ارائه «راه‌حل» (یعنی عشق به رهبر/سازمان و فداکاری)، این تنش را به سمت دلخواه خود هدایت می‌کند.</p>
<p>کاهش شناختی Cognitive Dissonance Reduction : فرد با ممنوعیت عشق، دچار تناقض شناختی می‌شود. برای حل این تناقض، ممکن است شروع به توجیه ممنوعیت کند (یعنی باور کند که عشق فردی واقعاً مضر است) تا با ایدئولوژی سازمان همسو شود.</p>
<p>مهندسی احساسات: سازمان سعی می‌کند احساسات را مهندسی کند؛ مثلاً احساسات منفی مانند ترس، گناه و اضطراب را برای کنترل و احساسات مثبت مانند هیجان، هدفمندی و تعلق را تنها از طریق پیروی از سازمان فراهم آورد.</p>
<h3>تأثیر بر سلامت روان بلندمدت:</h3>
<p>سرکوب نیازهای عاطفی: سرکوب مداوم نیازهای طبیعی مانند عشق، صمیمیت و تعلق، می‌تواند منجر به مشکلات روانی جدی شود، از جمله افسردگی، اضطراب، اختلالات شخصیتی، و ناتوانی در برقراری روابط سالم و طبیعی در دنیای خارج از سازمان.</p>
<p>بیگانگی از خود: فرد ممکن است احساس کند دیگر خود واقعی‌اش نیست و احساسات و نیازهای طبیعی‌اش را از دست داده است. این بیگانگی می‌تواند منجر به بحران هویت پس از خروج از سازمان شود.در نهایت، ممنوعیت عشق در سازمان‌های بسته همچون مجاهدین خلق، ابزاری قدرتمند برای کنترل، انحصار، و اطمینان از وفاداری مطلق اعضا به فرقه و رهبری آن است. این ممنوعیت، ریشه در درک (یا سوءاستفاده) از روان‌شناسی انسان برای تسلط دارد.</p>
<p>آرش رضایی (کارشناس ارشد علوم سیاسی و روابط بین الملل)</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68758">نگاهی به ممنوعیت عشق در مجاهدین خلق</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68758/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>قطب شدن در مناسبات ممنوع است &#8211; قسمت دوم</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68709</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68709?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 30 May 2026 08:05:30 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[برگزیده‌ها]]></category>
		<category><![CDATA[فرقه گرایی مجاهدین]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=68709</guid>

					<description><![CDATA[<p>آشنائی مختصر با سپهر داستان ما&#8230; در قسمت اول، به داستان کسانی پرداختم که در مناسبات، از حقوق انسانی و بدیهی خود و دیگران دفاع می کردند و واقعیت ها را به مسئولین سازمان گوشزد می کردند، اما مسعود رجوی هرگز چنین کسانی را به رسمیت نمی شناخت، همه می دانیم که مسعود رجوی ضعیف [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68709">قطب شدن در مناسبات ممنوع است &#8211; قسمت دوم</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>آشنائی مختصر با سپهر داستان ما&#8230;<br />
در <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68623">قسمت اول</a>، به داستان کسانی پرداختم که در مناسبات، از حقوق انسانی و بدیهی خود و دیگران دفاع می کردند و واقعیت ها را به مسئولین سازمان گوشزد می کردند، اما مسعود رجوی هرگز چنین کسانی را به رسمیت نمی شناخت، همه می دانیم که مسعود رجوی ضعیف النفس ترین حلقه در زنجیر، حلقه های سازمان بوده و است. مسعود رجوی دیکتاتوری بود که کوچکترین ذرات آزادیخواهی را در مناسبات خود، به شدید ترین وجه سرکوب می کرد و اما ادامه داستان ما:</p>
<p>من اولین بار اصطلاح &#8221; حلقه ضعیف &#8221; را نسبت به سپهر شنیدم، حلقه ضعیف، به کسانی در تشکیلات اطلاق میشد که با بندهای انقلاب همراه نبوده و به گفته مسئولین، بریدگی را در تشکیلات رواج میدادند که مستحق نشست های «دیگ و دیگچه» بودند تا با این مکانیزم خصوصیات باصطلاح غیر مجاهدی آنها را تغییر بدهند. همچنین به سپهر می گفتند که مشکل &#8220;دوران&#8221; دارد، یعنی اینکه همسرش را طلاق نداده است و مشکل جنسی دارد!</p>
<p>هرگز آنروز را فراموش نمی کنم که حوالی ساعت 11 صبح، سپهر را به واسطه مخالفت هایش با تشکیلات، در کف سالن غذاخوری در پادگان اشرف ، زیر مشت و لگد گرفتند، سپهر روی زمین افتاده بود و مزدوران بی وجدان رجوی ، با پوتین به سر و صورتش می زدند. از بینی و دهانش خون جاری شده بود. او را از جمع جدا کردند و چند روز در جمع دیده نمی شد، پس از بازگشت به مناسبات ، حال و روزش هرگز خوب نشد، دیگر حتی از آن خنده های سالهای قبل نیز در او خبری نبود، همیشه سرپائین و افسرده بود. فقط خدا می داند که او چه شکنجه هائی را در خفا تحمل کرده بود. آن خونریزی ها و آن ضربه های مستقیم به سر و صورتش ، عاقبت او را به تومور مغزی مبتلا کرده بود.</p>
<p>اما ذکر دو نکته :</p>
<p>اول اینکه قطب (یا همان مراد) در سازمان یعنی چه ؟ دوم هم اینکه سپهر که بود؟ در ادامه این دو موضوع را کمی باز می کنم:</p>
<p>&#8220;قطب&#8221; ، از اصطلاحات رایج در فرهنگ سازمان مجاهدین است و معنائی خاص به آن داده شده است، قطب شدن در تشکیلات یک ضد ارزش محسوب شده و بار منفی به آن داده شده است، یک ویژه سازی محسوب می شد، قطب در تشکیلات به کسی می گفتند که مثلا گویا در گذشته زندانی سیاسی بوده است ، در زندان بای داده است، با بازجویان و رژیم همکاری کرده است و از اعدام جسته است، اکنون آزاد شده است و به سازمان آمده است و از سازمان طلبکاری گذشته خود را می کند، به گفته ی سازمان قطب کسی است که در محتوا و درون خود، خود را هم تراز رهبری یا برتر از او و برتر از ارزش های سازمان می داند، قطب کسی است که به جای اعدام ، با جمهوری اسلامی همکاری کرده و دوستان خود را لو داده است، سازمان می گوید: قطب در تشکیلات ، همیشه طلبکار است و قطب خود را در جایگاه والائی می بیند که خلاف ارزش های مجاهدی است، جایگاه قطب در سازمان ، به گفته مسئولین باید شکسته شود، باید خرد و خمیر شود، از قول مسعود رجوی می گفتند : قطب در سازمان نداریم و نمی توانیم داشته باشیم.( البته پر واضح بود که رشد قطب در سازمان ، یعنی پیداشدن رقیب برای مسعود و این برای تشکیلات جام زهر بود).</p>
<p>از جمله ی اعضائی که در سازمان ، بعنوان &#8221; قطب &#8221; شناخته و محاکمه شدند می توان از نفرات زیر نام برد:</p>
<p>علی زرکش، مهدی افتخاری ، حمید فلاحتی، ادهم طیبی، محمد حسین سبحانی، پرویز یعقوبی ، قربانعلی ترابی، سعید شاهسوندی، جواد فیروزمند، فتح اله فتحی ، محمدرضا خالقی ، ابراهیم محمد رحیمی، قربانعلی حسین نژاد، جواد زائریان، و تمام زندانیان سیاسی آزاد شده که بعد از آزادی ، مجددا به سازمان و ارتش رجوی پیوستند.</p>
<p>اکنون مورد دوم ، معرفی سپهر( عباس محمد رحیمی):</p>
<p>عباس محمد رحیمی ( اسامی مستعار : سپهر) از جمله زندانیان سیاسی در ایران بود که در سال 1358 دستگیر و یازده سال در زندان های ایران ، در حبس بوده است، گوشهای شکسته او نشان می داد که در ورزش پهلوانی و کشتی نیز ، سرآمد بوده است، عباس پس از آزادی برای ادامه ی باصطلاح مبارزه ی انقلابی و با رویاهای فازسیاسی سازمان، به همراه همسرش به قرارگاه اشرف رفت، او پس از مدت کوتاهی با سیاستها و راه و روش مجاهدین خلق اختلاف پیداکرد، عکس زیر همسر ابراهیم محمد رحیمی، پروین فیروزان است:</p>
<div id="attachment_68710" style="width: 610px" class="wp-caption aligncenter"><img fetchpriority="high" decoding="async" aria-describedby="caption-attachment-68710" class="size-full wp-image-68710" src="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Parvin-Firouzan.jpg" alt="پروین فیروزان " width="600" height="333" srcset="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Parvin-Firouzan.jpg 600w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Parvin-Firouzan-300x167.jpg 300w" sizes="(max-width: 600px) 100vw, 600px" /><p id="caption-attachment-68710" class="wp-caption-text">پروین فیروزان</p></div>
<p>همسر او پروین فیروزان (زهرا)، از فریب خوردگان سازمان است، که اکنون نیز در آلبانی و در درون تشکیلات سازمان به سر می برد، او هرگز موفق نشد خود را از چنگال این سازمان تروریست رها کند و در لحظات مرگ نیز ، هرگز در کنار همسر خود قرار نگرفت.</p>
<p>سپهر در تشکیلات مظهر راستی و جوانمردی بود، در بین دوستان به &#8220;داش عباس&#8221; معروف بود، در عکس زیر، عکسی از عباس محمدرحیمی و پسرش سپهر و عکسی جمعی روی تخت بیماری در آخرین لحظات زندگی پرمشقت خود در بیمارستانی در لندن:</p>
<p><img decoding="async" class="size-full wp-image-24925 aligncenter" src="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Mohammad_Rahimi_Ebrahim.jpg" alt="" width="510" height="270" srcset="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Mohammad_Rahimi_Ebrahim.jpg 510w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Mohammad_Rahimi_Ebrahim-300x159.jpg 300w" sizes="(max-width: 510px) 100vw, 510px" /></p>
<p>او عاقبت بر اثر تومور مغزی که ناشی از فشارهای سازمان ضدخلقی مجاهدین بود، در بیمارستانی در لندن جان به جان آفرین تسلیم کرد.</p>
<p>بی شک اگر از منظر ارزشهای سازمان رجوی نیز به امثال سپهر نگاه کنیم، آنها برای سازمان سرمایه ای گرانبها بودند، اما مسعود رجوی از ترس غلبه ی آنها به مناسبات در تشکیلات ، همیشه آنها را زیر تیغ سرکوب شدید خود نگه داشته بود، مسعود رجوی که خود از بی مایه ترین زندانیان سیاسی بود، هرگز بدین مسئله اعتراف نکرد که محل اختفای محمد حنیف نژاد ، بنیانگذار سازمان را به ساواک لو داده و موجب دستگیری وسپس اعدام وی شده است .</p>
<p>به امید نابودی، سازمان سرکوبگر و تروریستی رجوی ها</p>
<p>پایان</p>
<p>محمدرضا مبین</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68709">قطب شدن در مناسبات ممنوع است &#8211; قسمت دوم</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68709/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>قطب شدن در مناسبات ممنوع است &#8211; قسمت اول</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68623</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68623?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 23 May 2026 08:14:35 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[برگزیده‌ها]]></category>
		<category><![CDATA[فرقه گرایی مجاهدین]]></category>
		<category><![CDATA[خاطرات اعضا جدا شده سازمان مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[عباس محمد رحیمی]]></category>
		<category><![CDATA[نفی حقوق فردی در فرقه رجوی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=68623</guid>

					<description><![CDATA[<p>در مورد انقلاب درونی سازمان، من و سایر دوستانم، مطالب زیادی نوشتیم، همچنین مطالب سایر دوستان را خواندم، اما امروز می خواهم از دریچه ای نو و برای اولین بار از یک زاویه دیگر وارد این موضوع شوم : همیشه بیاد داشته باشیم در مسیر زندگی، انسان هایی در مسیرمان قرار می گیرند که ردپایی [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68623">قطب شدن در مناسبات ممنوع است &#8211; قسمت اول</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>در مورد انقلاب درونی سازمان، من و سایر دوستانم، مطالب زیادی نوشتیم، همچنین مطالب سایر دوستان را خواندم، اما امروز می خواهم از دریچه ای نو و برای اولین بار از یک زاویه دیگر وارد این موضوع شوم :</p>
<p>همیشه بیاد داشته باشیم در مسیر زندگی، انسان هایی در مسیرمان قرار می گیرند که ردپایی از آنها همیشه در مسیر زندگی مان ، ماندگار می شود. من در همان ماههای اول پیوستنم به سازمان در پادگان اشرف، افتخار داشتم با بزرگ مردی آشنا شوم به نام عباس محمد رحیمی با نام مستعار &#8221; سپهر&#8221; ، که در ادامه بیشتر از وی خواهم گفت. در نشست های نوارهای اجباری انقلاب ایدئولوژیک، من خیلی متناقض شده بودم از اینمهه فشار و دیکتاتوری تشکیلات، از روز اول پیوستن داوطلبانه ام به سازمان، تمام مسئولین می گفتند ، شما انقلاب کرده نیستید، اگر انقلاب کنید ، دنیا برایتان رنگ دیگری خواهد شد، همه چیز عوض خواهد شد، چنین و چنان خواهد شد! من هم با دیده ی شک ، اما با اتکا به سخنان مسئولین سازمان به ویژه نبی مجتهد زاده ، خودم را چنان محو نوارهای انقلاب درونی سازمان کرده بودم که بیا و ببین، از تمام صحبت های مسعود رجوی و همسر سومش مریم، نت برداری کرده و دوباره و سه باره آنها را مطالعه می کردم، اما من آن راز و سر درونی که مسئولین پذیرش می گفتند را در این صحبت ها نمی دیدم.</p>
<p>من هر چقدر بیشتر در عمق مطالب ورود می کردم ، کمتر آن شکفتگی را در خود می دیدم. برعکس من روز به روز افسرده تر می شدم، درون گرا تر می شدم، به درون قبر سیاهی فرو می رفتم ، خاطرنشان کنم که هنوز چهره ی اصلی سازمان را ندیده بودم و همه چیز گل و بلبل بود.</p>
<p>قطع با دنیای بیرون، قطع با خانواده ، قطع رابطه با مادر و برادران و خواهرم، قطع از رسانه ها و اخبار ، قطع از دوستان سابق، از همه مهمتر اجبار تشکیلات برای قطع کامل از خاطرات گذشته و &#8230;از جمله دستاوردهای من از بدو ورودم به سازمان بود.</p>
<p>من در اوج جوانی در 28 سالگی ، دچار سرخوردگی و افسردگی شدید شده بودم، همه چیز برایم سیاه شده بود، حتی حق نداشتیم از چهار دیواری پذیرش که خیلی هم کوچک بود و رفته رفته هم بر اثر فشارهای تشکیلات، کوچکتر می نمود، بیرون برویم.</p>
<div id="attachment_24925" style="width: 520px" class="wp-caption aligncenter"><img decoding="async" aria-describedby="caption-attachment-24925" class="wp-image-24925 size-full" src="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Mohammad_Rahimi_Ebrahim.jpg" alt="عباس محمد رحیمی" width="510" height="270" srcset="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Mohammad_Rahimi_Ebrahim.jpg 510w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Mohammad_Rahimi_Ebrahim-300x159.jpg 300w" sizes="(max-width: 510px) 100vw, 510px" /><p id="caption-attachment-24925" class="wp-caption-text">عباس محمد رحیمی</p></div>
<p>در بین اینهمه فشار و فضای بسته ، تنها امید من به زندگی ، تنها دریچه روشنائی به زیبائی های زندگی ، برای من &#8220;سپهر&#8221; بود، عباس محمد رحیمی معروف به سپهر (سپهر نام پسر او بود) ، همیشه هم صحبت من بود، او اهل سراب و آذری زبان بود، سنش تقریبا با کمی اختلاف هم سن پدر من بود. اغلب، هم صحبت من سپهر بود. همدم تنهائی های من سپهر بود. او سیبیل های نسبتا کلفتی داشت و به قول معروف خیلی هم داش مشدی بود، در بدترین شرایط من در آن روز ها، یهویی از آنتراکت که به کلاس نوارهای خسته کننده انقلاب بر می گشتیم، می زد زیر آواز و با رقص وارد می شد و می گفت مسعود ( اسم مستعار من به عشق مسعود رجوی ، مسعود بود! )، ول کن منو نگاه کن، شاد باش، همه چیز درست می شود، نگران نباش ، همه چیز خوب خواهد شد! من آخرین خنده های دوران اسارت طولانی ام در سازمان را تجربه می کردم، من در منجلابی بزرگ افتاده بودم و راه خروجی نبود، سفید و سیاهی نبود تا من با یکدیگر مقایسه اش کنم و انتخابی داشته باشم، همه چیز دستورات خشک تشکیلات بود، اما در این میان ، در این شوره زار ، گلی شکفته شده بود، تکدانه ، اسم این گل زیبا سپهر بود، او مرا به دنیای عادی پیوند می زد و برای دقایقی من هم می شکفتم. او دوست، سرمشق و مراد من بود، من و حتی دیگر بچه ها، سپهر برایمان الگو بود، برایمان نمونه بود، مثل کلید حل یک جدول مشکل بود.</p>
<p>اما خیلی زودتر از ما سپهر ، رهبری وقت سازمان و خود سازمان را شناخت و رو در روی اجبارات برده ساز و بنده ساز این سازمان جهنمی ایستاد، او یک تنه مقابل این دیکتاتوری قد علم کرد و مخالفت های خود را با مسئولین پذیرش و خط و خطوط سازمان علنا شروع کرد.<br />
به او گفتند : سپهر تو در سازمان &#8221; قطب &#8221; شدی و تشکیلات هرگز قطب را نمی پذیرد، من نمی دانستم قطب چیست؟ اما هرچه بود برای ما بد نبود و اینگونه بود که بنا به گفته مسئولین آنجا، سپهر تبدیل به یک غده ی سرطانی در پذیرش شده بود، همه را از هم صحبتی با او منع می کردند، سعی می کردند او را ایزوله کنند، می گفتند سپهر محفل می زند، او شعبه وزارت اطلاعات شده است. او سیب گندیده ای است که هم صحبتی با او ، همه را به گند می کشد! سپهر اینگونه بود که در ظاهر ایزوله و به نوعی از جمع جدا گشت. خیلی وقتها او را به خلوت می بردند و برایش خط و نشان می کشیدند، مسئولین برایش نشست های تکی می گذاشتند و تهدید و تطمیع اش می کردند که سرخم کند. برایش نشست های موسوم به دیگ و دیگچه می گذاشتند تا به قول معروف او را از دهن خمینی ، بیرون بکشند! این نشست ها را برای کسانی می گذاشتند که همیشه و همواره مسئله روی میز مسئولین بودند، این نشست ها یکی از غیر انسانی ترین جلسات در تشکیلات مجاهدین محسوب می شد، که در آن تمام حرمت های انسانی ، اخلاقی و شخصیتی فرد تلاش می شد که از بین برده شود و شرایط را طوری می چیدند که فرد تحت شدید ترین فشارهای روحی و روانی و حتی جسمی قرار گیرد، کتک زدن، انواع فحش و حرف های رکیک ، گرفتن حتی یقه ی سوژه و ضرب و شتم نیز دراین زمره قرار داشت، این گونه نشست ها حتی محکم ترین افراد را تا مدتها از تعادل روحی و روانی خارج می کرد.</p>
<p>ادامه دارد . . .</p>
<p>محمدرضا مبین</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68623">قطب شدن در مناسبات ممنوع است &#8211; قسمت اول</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68623/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>معنای نقد و انتقاد از خود، در تشکیلات رجوی</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68582</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68582?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 18 May 2026 10:28:26 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فرقه گرایی مجاهدین]]></category>
		<category><![CDATA[روش های فرقه ای مجاهدین]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=68582</guid>

					<description><![CDATA[<p>نقد عملکرد کارکنان و اعضای هر سازمان و تشکیلاتی برای ارتقاء و پیشرفت عملکرد آن، از اصول مدیریت سازمانی است. همه اعضای سازمان از سطوح بالای مدیریتی تا سطوح پایینتر باید به این اصل پایبند باشند. اما در داخل تشکیلات مجاهدین بحث نقد و انتقاد از خود، چه کاربردی دارد؟ در تشکیلات مجاهدین خلق، انتقاد [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68582">معنای نقد و انتقاد از خود، در تشکیلات رجوی</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>نقد عملکرد کارکنان و اعضای هر سازمان و تشکیلاتی برای ارتقاء و پیشرفت عملکرد آن، از اصول مدیریت سازمانی است. همه اعضای سازمان از سطوح بالای مدیریتی تا سطوح پایینتر باید به این اصل پایبند باشند. اما در داخل تشکیلات مجاهدین بحث نقد و انتقاد از خود، چه کاربردی دارد؟</p>
<p>در تشکیلات مجاهدین خلق، انتقاد به عنوان یک ابزار سرکوب به کار می‌رود. در نشست‌های انتقادی روزانه به نام عملیات جاری همه افراد باید اجبارا شرکت کنند. حتی اگر مریض هم باشند بنا به گفته مسعود رجوی، رهبری این سازمان، افراد باید با برانکارد هم که شده، شرکت کنند.</p>
<p>کارکرد این ابزار برای رجوی این است که وقتی فردی در جمع فاکت‌های خودش را می‌خواند به تشکیلات گرای خودش را می‌دهد که از لحاظ ذهنی در چه مختصاتی بسر می‌برد، بدین ترتیب رجوی می‌خواهد ذهن افراد را بشکافد و بفهمد آیا سوژه مورد نظر با رهبری سازمان زاویه دارد یا خیر؟ یا آیا در جهت خط و خطوط سازمان حرکت می کند؟</p>
<p>نشست‌های عملیات جاری به معنی واقعی کلمه جلسات تفتیش عقاید هستند. در چنین شرایطی اگر مسئولین بین اعضای سازمان با رهبری فاصله‌ای حس کنند دیگر به آن فرد اعتماد نمی‌کنند؛ آن فرد را سوژه می‌کنند، تا با خواندن فاکت‌های بیشتر دستش را بیشتر رو کند.</p>
<p>طبق ضوابط تشکیلاتی، جمعی که در نشست حضور دارند همه باید در برابر فردی که سوژه شده، موضع بگیرند، نه به شکل عادی و نرمال بلکه با داد و فریاد، با توهین و تحقیر و حتی مواردی داشتیم که به کتک کاری هم راه پیدا می کرد. فرد سوژه در آن جایگاه فقط باید گوش کند، حق ندارد پاسخ بدهد. اگر کسانی که در نشست انتقادی حضور دارند، علیه سوژه حرف بی ربط هم بزنند و حتی دروغ بگویند، سوژه باید انتقادهای دروغین آنها را گوش کرده و سپس اثبات کند که آنها درست می گویند.</p>
<p>بر خلاف عرف دنیا طبق ضوابط تشکیلاتی مجاهدین خلق، سوژه نه تنها نباید به توهین‌ها و افتراها اعتراض کند، بلکه باید حرف‌های جمع را که به ناحق نثارش می‌کنند به دقت گوش کند و سپس وقتی مسئول نشست اجازه صحبت کردن را داد، صحبت کرده و ابراز ندامت کند. او در نهایت باید تعهد بدهد که دیگر &#8220;در زمین دشمن&#8221; به قول خودشان فعالیت نکند.</p>
<p>در یک کلام رجوی با این نشست‌ها افراد را شکنجه روحی و روانی می‌کرد. مخصوصا اگر کسی حرف خروج یا جدا شدن از تشکیلات را بزند دیگر آن نشست را تبدیل به جهنمی می کنند تا روان سوژه را در هم بریزند و پس از فروپاشی روانی، فرد را وادار کنند از مواضع خودش عقب نشینی کند. این شمه‌ای از طومار عملکرد ضد انسانی، ضد دمکراتیک و ضد آزادی مجاهدین خلق است.</p>
<p>محمدرضا گلی</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68582">معنای نقد و انتقاد از خود، در تشکیلات رجوی</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68582/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>ترس؛ مهم‌ترین ابزار کنترل در سازمان تروریستی مجاهدین خلق</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68482</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68482?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 10 May 2026 08:01:58 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فرقه گرایی مجاهدین]]></category>
		<category><![CDATA[روش های فرقه ای مجاهدین]]></category>
		<category><![CDATA[سیستم کنترل ذهن در مناسبات درونی مجاهدین]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=68482</guid>

					<description><![CDATA[<p>یکی از اصلی‌ترین روش‌هایی که سازمان خشونت محور مجاهدین خلق برای کنترل اعضای خودش استفاده می‌کند، ایجاد ترس دائمی است. این ترس فقط محدود به دشمن بیرونی نیست، بلکه تمام زندگی و حتی افکار اعضا را در بر می‌گیرد. بسیاری از اعضای جداشده گفته‌اند که سال‌ها در فضایی زندگی می‌کردند که همیشه احساس خطر، مراقبت [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68482">ترس؛ مهم‌ترین ابزار کنترل در سازمان تروریستی مجاهدین خلق</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>یکی از اصلی‌ترین روش‌هایی که سازمان خشونت محور مجاهدین خلق برای کنترل اعضای خودش استفاده می‌کند، ایجاد ترس دائمی است. این ترس فقط محدود به دشمن بیرونی نیست، بلکه تمام زندگی و حتی افکار اعضا را در بر می‌گیرد. بسیاری از اعضای جداشده گفته‌اند که سال‌ها در فضایی زندگی می‌کردند که همیشه احساس خطر، مراقبت و فشار روانی داشتند.</p>
<p>در این سازمان به افراد القا می‌شود که بیرون از تشکیلات، جایی ناامن و خطرناک است. به آن‌ها گفته می‌شود هر کسی خارج از سازمان می‌تواند جاسوس باشد و اگر از سازمان جدا شوند یا با خانواده ارتباط بگیرند، گرفتار یا نابود خواهند شد. همین مسئله باعث می‌شود بسیاری از اعضا از دنیای بیرون بترسند و حتی جرئت ارتباط ساده با خانواده یا جامعه را نداشته باشند.</p>
<p>یکی دیگر از روش‌های کنترل، ترساندن افراد از افکار و احساسات خودشان است. در فضای ایدئولوژیک سازمان، احساساتی مثل دلتنگی برای خانواده، علاقه عاطفی، یا حتی سؤال درباره تصمیمات رهبران، نوعی &#8220;انحراف&#8221; و خیانت تلقی می‌شود. اعضا مجبورند دائم خودشان را کنترل کنند و کوچک‌ترین احساس یا تردید را سرکوب کنند. این فشار روانی به مرور باعث احساس گناه و اضطراب دائمی می‌ شود.</p>
<p>سرکردگان سازمان برای حفظ این فضای ترس، جلساتی برگزار می‌کردند که در آن اعضا باید مقابل دیگران به اشتباهات فکری و ذهنی خود از منظر مجاهدین اعتراف کنند. در این نشست‌ها افراد مورد تحقیر و سرزنش قرار می گیرند و حتی دیگر اعضا تشویق می‌شوند علیه هم صحبت کنند. نتیجه این که: هیچ‌کس به دیگری اعتماد ندارد و همه احساس می‌کنند همیشه زیر نظر هستند.</p>
<p>کنترل اطلاعات هم بخش مهمی از این سیستم است. اعضا دسترسی آزاد به اینترنت، رسانه‌ها یا تلفن ندارند و فقط اخبار و اطلاعات مورد تأیید سازمان را می بینند. این انزوا باعث می‌شود تصویر واقعی از دنیای بیرون نداشته باشند و بیشتر به سازمان وابسته شوند.</p>
<p>از سوی دیگر، سازمان به تدریج اعضا را از خانواده و زندگی شخصی جدا کرده است. بسیاری از روابط خانوادگی قطع شده و هویت فرد کاملاً در سازمان حل ‌شده است. به همین دلیل، خروج از تشکیلات برای بسیاری ترسناک است؛ چون احساس می‌کنند دیگر جایی در جامعه ندارند.</p>
<p>بسیاری از اعضای جداشده بعدها اعلام کردند که بعد از خروج دچار مشکلات روحی مثل اضطراب، کابوس، بی‌اعتمادی و سردرگمی هویتی شده‌اند. بعضی‌ها حتی نمی‌دانستند بعد از سال‌ها زندگی تشکیلاتی، واقعاً چه کسی هستند و چگونه باید زندگی عادی را دوباره شروع کنند.</p>
<p>با این حال، برخی افراد توانستند از این چرخه ترس خارج شوند. معمولاً ارتباط دوباره با خانواده، دیدن واقعیت‌های بیرون از سازمان یا تناقض بین حرف‌های رهبران و واقعیت‌های موجود، باعث شده کم‌کم به فکر جدایی بیفتند.</p>
<p>در مجموع، بسیاری از کارشناسان در گزارش‌های حقوق بشری معتقدند که ترس در سازمان تروریستی مجاهدین خلق فقط یک ابزار جانبی نیست، بلکه مهم‌ترین وسیله برای کنترل اعضاست؛ ابزاری که باعث می‌شود افراد سال‌ها در فضای بسته و تحت فشار روانی باقی بمانند.</p>
<p>سالاری</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68482">ترس؛ مهم‌ترین ابزار کنترل در سازمان تروریستی مجاهدین خلق</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68482/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>حصار در حصار</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68422</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68422?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 05 May 2026 08:04:33 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[برگزیده‌ها]]></category>
		<category><![CDATA[فرقه گرایی مجاهدین]]></category>
		<category><![CDATA[نفی حقوق فردی در فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[هادی شبانی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=68422</guid>

					<description><![CDATA[<p>مهندس هادی شبانی در کتاب خود تحت عنوان &#8220;سازمان مجاهدین از شعار آزادی تا مزدوری و جاسوسی&#8221; می نویسد: سازمان تروریستی رجوی با فریبکاری سعی دارد اعضای خود را در منجلاب ناآگاهی نگه دارد تا مبادا کسی از دنیای بیرون خبر داشته باشد. نفرات در قرارگاه های سازمان به دلیل وجود تشکیلات بسته ای که [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68422">حصار در حصار</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>مهندس هادی شبانی در کتاب خود تحت عنوان &#8220;سازمان مجاهدین از شعار آزادی تا مزدوری و جاسوسی&#8221; می نویسد:</p>
<p>سازمان تروریستی رجوی با فریبکاری سعی دارد اعضای خود را در منجلاب ناآگاهی نگه دارد تا مبادا کسی از دنیای بیرون خبر داشته باشد. نفرات در قرارگاه های سازمان به دلیل وجود تشکیلات بسته ای که رجوی حاکم کرده است نمی توانند دست باز برای خارج شدن و اعتراض داشته باشند.</p>
<p>این سؤال به ذهن خطور می کند که چرا نفراتی که در اروپا زندگی می کنند نمی توانند به واقعیت های بیرون دسترسی داشته باشند؟ و اگر واقعیتی در مورد فرقه رجوی و مناسبات آن وجود دارد اعضای ساکن اروپا بهتر می توانند دریابند چون آنان به دنیای اطلاعات دسترسی دارند.</p>
<p>جواب این سؤال بسیار ساده است، وقتی فرد در مناسبات فرقه ی رجوی قرار می گیرد ابتدا باید تمام حرف هایی که رهبری فرقه می گوید را گوش کند و اجازه ندارد به اخبار بیرون توجهی داشته باشد. به طور مثال وقتی من چند ماه در انجمن ترکیه بودم، ما اجازه نداشتیم به روزنامه های ترکیه نگاه کنیم حتی اگر کسی با من نبود من به خودم اجازه این کار را نمی دادم چون فکر می کردم که ممکن است اسیر دنیای بیرون شوم و از مناسبات به اصطلاح انقلابی دور گردم.</p>
<p>از طرف دیگر وقتی شما رجوی را به عنوان رهبر عقیدتی خود انتخاب می کنید باید خودتان را از هر گونه افکاری که دارید تخلیه نموده و گزارش آن را به تشکیلات بدهید، بعد رجوی هر گونه که مایل است اندیشه های کثیف خود را در ذهن فرد فرو می کند. فرد اجازه دارد فقط به چیزی که رهبر فرقه می گوید گوش کند. اگر فرد در اروپا هم زندگی کند اجازه ندارد با دنیای بیرون ارتباط داشته باشد به همین خاطر است که افراد حاضر در اروپا نیز اسیر توهمات فرقه ای رجوی هستند و اگر به اخباری دسترسی داشته باشند آن خبر را بر اساس آموزه ها و داده های سازمان مورد تجزیه و تحلیل قرار می دهند و این افراد در اروپا هم اسیر سیستم مغزشویی تشکیلات رجوی هستند.</p>
<p>کارکرد فرقه ها این است که سعی می کنند افراد را ابتدا در چنبره ی خود قرار دهند و بعد همان چیزی که سرکرده ی فرقه می خواهد در مغز او جای دهند. این کارکرد در تمام فرقه ها به یک صورت عمل می کند به طور نمونه می توان به فرقه ی دیوید کورش (فرقه داوودیه) در آمریکا اشاره نمود.</p>
<p>وقتی من در مورد وضعیت طلاق اجباری در سازمان به خانواده ها توضیح می دادم آنان تعجب می کردند که چرا این گونه است؟ ازدواج سنت پیامبر است، چرا رجوی این سنت را نقض می کند؟</p>
<p>طلاق اجباری در سازمان پیچیدگی های خاص خودش را دارد که درک آن برای یک فرد عادی بسیار سخت و غیرقابل باور است. خانواده ها با شنیدن این مطالب به رجوی ناسزا می گفتند.</p>
<p>وقتی رجوی با دشمن مردم ایران یعنی صدام در جنگ علیه ایران شرکت نمود به خوبی نشان داد که او ضد ایرانی است و حاضر است برای رسیدن به مطامع خود همه ی ارزش های انقلابی و انسانی را زیر پا بگذارد. خیلی از خانواده ها وقتی به اشرف آمدند از نحوه ی برخورد اعضای فرقه متوجه شدند که آنان به دنبال هدفی هستند که سرابی بیش نیست. خانواده ها دریافتند که اعضای فرقه در سال های گذشته گیر کرده و اصلاٌ به روز نیستند.</p>
<p>تنظیم از عاطفه نادعلیان</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68422">حصار در حصار</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68422/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>مجاهدین خلق؛ از یک نیروی سیاسی تا تشکیلاتی بسته و بی‌رحم</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68158</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68158?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 08 Apr 2026 06:03:24 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فرقه گرایی مجاهدین]]></category>
		<category><![CDATA[روش های فرقه ای مجاهدین]]></category>
		<category><![CDATA[ماهیت فرقه ای مجاهدین]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=68158</guid>

					<description><![CDATA[<p>مجاهدین خلق یکی از جریان‌های بحث‌برانگیز تاریخ سیاسی ایران است که مسیر خود را از یک سازمان سیاسی به یک تشکیلات بسته و کنترل‌گر تغییر داده است. این تشکیلات که روزگاری خود را مدافع آزادی و عدالت معرفی می‌کرد، امروز بیش از هر چیز نماد کنترل ذهن، اطاعت مطلق و فروپاشی هویت فردی اعضا است. [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68158">مجاهدین خلق؛ از یک نیروی سیاسی تا تشکیلاتی بسته و بی‌رحم</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>مجاهدین خلق یکی از جریان‌های بحث‌برانگیز تاریخ سیاسی ایران است که مسیر خود را از یک سازمان سیاسی به یک تشکیلات بسته و کنترل‌گر تغییر داده است. این تشکیلات که روزگاری خود را مدافع آزادی و عدالت معرفی می‌کرد، امروز بیش از هر چیز نماد کنترل ذهن، اطاعت مطلق و فروپاشی هویت فردی اعضا است. بررسی رفتار و ساختار این تشکیلات نشان می‌دهد که مجاهدین خلق دیگر یک جریان سیاسی نیستند، بلکه یک ماشین فرقه‌ای است که اعضایش را از درون خلع سلاح می‌کند و وفاداری بی‌چون و چرا به رهبر و تشکیلات را تضمین می‌کند.</p>
<p>فرقه‌ها برای بقا نیازمند سه پایه هستند: رهبر مطلق و مقدس، ایدئولوژی غیرقابل نقد و ساختار بسته و کنترل‌گر. مجاهدین خلق تمام این پایه‌ها را با شدت پیاده کردند. مسعود رجوی، از رهبر سیاسی تبدیل به مرجع حقیقت مطلق شد و هرگونه پرسش درباره او یا سیاست‌های سازمان، نه اختلاف سیاسی، بلکه خیانت ایدئولوژیک تلقی می‌شد. این قدسی‌سازی رهبر، هسته اصلی تبدیل مجاهدین خلق به یک تشکیلات فرقه ای را شکل داد.</p>
<p>یکی از مهم‌ترین تحولات تشکیلاتی، پروژه‌ای بود که با عنوان انقلاب ایدئولوژیک معرفی شد. هدف این پروژه، از بین بردن هر گونه وابستگی شخصی و جایگزینی آن با تسلیم کامل به رهبر بود. اعضا مجبور بودند خانواده، خاطرات گذشته و حتی عواطف شخصی خود را کنار بگذارند. آنچه در ظاهر یک تحول ایدئولوژیک نشان داده می‌شد، در عمل ابزاری برای تثبیت سلطه رهبر بود و به اعضا این پیام را منتقل می‌کرد که جهان بیرون و هویت فردی آنها تهدیدی برای تشکیلات است.</p>
<p>در فرقه‌ها، فردیت خطرناک است و در مجاهدین خلق، افراد به تدریج از خانواده، روابط عاطفی، تصمیم‌گیری مستقل و خاطرات شخصی جدا شدند. هدف این بود که اعضا به پیروانی مطیع و قابل کنترل تبدیل شوند. این روند نه صرفاً انضباط سازمانی، بلکه مهندسی روانی اجباری بود که انسانیت و استقلال فرد را هدف قرار می‌داد.</p>
<p>فرقه مجاهدین خلق هرگونه شک و پرسش را سرکوب می‌کرد. انتقاد از رهبر یا تصمیمات سازمان، نه یک بحث سیاسی، بلکه خیانت تلقی می‌شد. حتی اندیشیدن مستقل می‌توانست به عنوان انحراف ایدئولوژیک ثبت شود. در چنین شرایطی، اعضا نه فقط از بیان اعتراض، بلکه حتی از اندیشیدن مستقل می‌ترسیدند. این همان مرحله‌ای است که سازمان سیاسی به فرقه‌ای مطلق تبدیل می‌شود.</p>
<p>پیامدهای انسانی این ساختار شدید و کنترل‌گرانه بسیار گسترده است. وابستگی کامل به رهبر، سرکوب روانی و قطع ارتباط با خانواده باعث شد که اعضا دچار اضطراب مزمن، ترس دائمی و از دست دادن حس آزادی و اختیار شوند. آنها دیگر انسان‌های آزاد نبودند، بلکه سربازان روانی یک تشکیلات فرقه ای شده بودند که تنها هدفشان اجرای دستورات رهبر بود.</p>
<p>امروز مجاهدین خلق نمادی است از مسیر خطرناکی که یک جریان سیاسی می‌تواند طی کند: از مبارزه و آرمان‌خواهی به فرقه‌ای مطلق، بسته و بی‌رحم. قدسی‌سازی رهبر، سرکوب فردیت و ایجاد جهان بسته ذهنی، نشان می‌دهد که بقا و حفظ قدرت رهبر، تنها محور این تشکیلات است. دیگر نمی‌توان آن را یک جریان سیاسی دانست؛ آنچه باقی مانده، فرقه‌ای است که بر اطاعت مطلق و کنترل روانی اعضای خود تکیه دارد و آزادی، عقلانیت و هویت انسانی را قربانی می‌کند.</p>
<p>سالاری</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68158">مجاهدین خلق؛ از یک نیروی سیاسی تا تشکیلاتی بسته و بی‌رحم</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68158/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>جفری اپستین و گیلین مکسول نسخه خارجی مسعود و مریم رجوی</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68218</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68218?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 07 Mar 2026 07:41:20 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فرقه گرایی مجاهدین]]></category>
		<category><![CDATA[رقص رهایی]]></category>
		<category><![CDATA[روش های فرقه ای مجاهدین]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=68218</guid>

					<description><![CDATA[<p>جفری اپستین سرمایه دار فاسد و قاچاقچی دختران زیر سن قانونی است که اقدامات حیوانی خود را با کمک یک زن به نام «گیلین مکسول» پیش می برد. این زن که به اندازه اپستین منحرف و فاسد بود نقش به سزایی در شکار دختران قربانی داشت. همچنین گفته می شود که بسیاری از امور جزیره [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68218">جفری اپستین و گیلین مکسول نسخه خارجی مسعود و مریم رجوی</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>جفری اپستین سرمایه دار فاسد و قاچاقچی دختران زیر سن قانونی است که اقدامات حیوانی خود را با کمک یک زن به نام «گیلین مکسول» پیش می برد. این زن که به اندازه اپستین منحرف و فاسد بود نقش به سزایی در شکار دختران قربانی داشت. همچنین گفته می شود که بسیاری از امور جزیره اپستین با کمک تعدادی زن اداره می شده است.</p>
<p>افشاگری‌هایی که توسط خانم های جداشده از تشکیلات مجاهدین خلق همچون “بتول سلطانی”، “زهرا میرباقری”، “فرشته هدایتی”، “نسرین ابراهیمی” و . . . که برخی از آنان قبل از جدایی رده شورای رهبری داشته‌اند، صورت گرفت نیز گویای این حقیقت است که مسعود رجوی بدون کمک مریم رجوی نمی‌توانست زنان را مسخ کرده و به جلسات رقص رهایی ببرد تا به صورت جمعی به عقد او در آیند و در برابرش به صورت عریان برقصند. در این افشاگری‌ها نقش مریم رجوی و برخی از سران زن تشکیلات مجاهدین خلق در کشاندن زنان به این جلسات بسیار بارز است. همچنان که برنامه‌ریزی برای آن که کدام یک از زنانی که به عقد رجوی در آمده بودند در کدام شب با رجوی همخوابه شوند نیز توسط مریم رجوی و با کمک چند تن از سران زن این تشکیلات صورت می گرفت.</p>
<p>تشابه دیگر کار این دو زوج فاسد این است که اپستین و مکسول برای پیشبرد کارشان یک جزیره داشتند که از همه جا جدا بود و در آن جزیره اقدامات ضد انسانی خود را پیش می‌بردند. رجوی‌ها نیز برای پیشبرد کارشان یک جای جدا از دنیا به نام قراگاه اشرف درست کردند و در آن مکان جدا افتاده افکار شوم خود را پیاده می‌کردند.</p>
<p>مورد مشابه بعدی در این دو زوج پلید این است که اپستین و مکسول با کمک افراد ذی نفوذ کارشان را برای خدمت به همان افراد پیش می‌بردند. اپستین با بسیاری از افراد مشهور رابطه داشت و با کمک آنها کار می کرد و در عوض با قربانی کردن دختران نوجوان به آنها خدمات کثیف ارائه می‌نمود. رجوی ها نیز برای رسیدن به اهداف پلید خود از اربابان‌شان کمک می‌گیرند و در ازای دریافت این کمک‌ها به آنها خدمات ضد ایرانی ارائه می‌کنند. مثلا صدام به آنها سلاح، قرارگاه، اطلاعات و امکانات و پول می‌داد و در ازای این امکانات رجوی‌ها هر جایی که ارتش صدام نیاز می‌دید، به مرزبانان ایران حمله می‌کردند و یا افرادی که سیستم اطلاعات دولت صدام تعیین می‌کرد را در ایران ترور می‌کردند.</p>
<p>شباهت بعدی آن است که علیرغم افشای فساد اپستین و مکسول، آنها تا مدت‌ها در زیر چتر حمایت همان افراد ذی نفوذی که برای‌شان دختران زیر سن قانونی را قربانی می‌کردند، قرار داشتند. رجوی‌ها نیز علیرغم افشای ماهیت تروریستی و ضد انسانی‌شان تنها به این دلیل هنوز در مقابل قانون قرار نگرفته‌اند که زیر چتر حمایت اربابان‌شان قرار دارند.</p>
<p>از این رو بایستی اپستین و مکسول را نسخه‌های خارجی مسعود و مریم رجوی دانست. منحرفینی که انسان‌های دیگر را برده‌ای برای کامجویی و ابزاری برای رسیدن به آمال و اوهام شیطانی خود می‌سازند. اما همان‌گونه که روزی تاریخ مصرف اپستین و مکسول به اتمام رسید، پایان تاریخ مصرف رجوی‌ها نیز نزدیک است.</p>
<p>ایرج صالحی</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68218">جفری اپستین و گیلین مکسول نسخه خارجی مسعود و مریم رجوی</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68218/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>تخریب هویت فردی و بازسازی هویت سازمانی</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68014</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68014?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 15 Feb 2026 06:32:16 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[برگزیده‌ها]]></category>
		<category><![CDATA[فرقه گرایی مجاهدین]]></category>
		<category><![CDATA[روش های فرقه ای مجاهدین]]></category>
		<category><![CDATA[سیستم کنترل ذهن در مناسبات درونی مجاهدین]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=68014</guid>

					<description><![CDATA[<p>هویت انسان محصول سال‌ها تجربه، روابط اجتماعی و انتخاب‌های شخصی است. وقتی فرد وارد یک ساختار ایدئولوژیک بسته بمانند آنچه مسعود رجوی در سازمان تروریستی و کنترل گر خود ترسیم و اعمال کرده است می‌شود، این هویت به‌تدریج تحت فشار قرار می‌گیرد. نخستین مرحله معمولاً تضعیف منشاء هویت بیرونی است؛ یعنی روابط خانوادگی، دوستی‌ها، علایق [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68014">تخریب هویت فردی و بازسازی هویت سازمانی</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>هویت انسان محصول سال‌ها تجربه، روابط اجتماعی و انتخاب‌های شخصی است. وقتی فرد وارد یک ساختار ایدئولوژیک بسته بمانند آنچه مسعود رجوی در سازمان تروریستی و کنترل گر خود ترسیم و اعمال کرده است می‌شود، این هویت به‌تدریج تحت فشار قرار می‌گیرد. نخستین مرحله معمولاً تضعیف منشاء هویت بیرونی است؛ یعنی روابط خانوادگی، دوستی‌ها، علایق شخصی و حتی خاطرات گذشته. این عناصر به‌گونه‌ای بازتعریف می‌شوند که فرد احساس کند گذشته او ناقص یا اشتباه بوده است.</p>
<p>کنترل گری در تشکیلات خشونت محور مجاهدین خلق به گونه ای است که پس از ایجاد این تزلزل هویتی، مرحله دوم یعنی القای نیاز به بازسازی آغاز می‌شود. فرد تشویق و حتی تهدید می‌شود که برای رسیدن به &#8220;نسخه بهتر&#8221; خود، باید کاملاً با چارچوب فکری اجبار شده هماهنگ شود. این هماهنگی می‌تواند از طریق جلسات گروهی، اعتراف‌های ایدئولوژیک یا فشار روانی جمعی اعمال گردد. در این جلسات، فرد اغلب تجربه می‌کند که افکار خصوصی او نیز موضوع ارزیابی قرار می‌گیرد و حریم ذهنی‌اش به‌تدریج از بین می‌رود.</p>
<p>در تشکیلات رجوی، احساس گناه نقش مهمی ایفا می‌کند. اگر فرد دچار تردید یا نارضایتی شود، به او القا می‌شود که مشکل درونی از خودش است نه از تدابیر رجوی. این مکانیسم باعث می‌شود او به جای نقد سیستم و قبول عواقب ناخوشایند آن، تلاش کند خود را بیشتر تطبیق دهد. در نتیجه، چرخه‌ای از وابستگی ایجاد می‌شود: هرچه فرد بیشتر تلاش می‌کند خود را اصلاح کند، بیشتر به چارچوب سازمان وابسته می‌شود.</p>
<p>بازسازی هویت سازمانی مرحله‌ای است که در آن فرد، ارزشمندی خود را فقط با قبول بی چون و چرای اوامر رهبری مجاهدین احساس می‌کند. موفقیت شخصی، احساس تعلق و حتی معنای زندگی، همگی به میزان وفاداری او گره می‌خورد. این نوع هویت بسیار قدرتمند و البته خفت بار است، زیرا نه‌تنها شناخت فرد بلکه عواطف و انگیزه‌های او را نیز در بر می‌گیرد. به همین دلیل، حتی اگر فرد در بصورت منطقی متوجه مشکلات ساختار شود، در سطح احساسی همچنان وابسته باقی می‌ماند.</p>
<p>این وضعیت می‌تواند به ناسازگاری شناختی منجر شود؛ حالتی که تقریباً همه اعضای این سازمان جنایتکار آن را تجربه کرده اند و در آن فرد میان تجربه‌های واقعی و باورهای ایدئولوژیک تضاد احساس می‌کند. برای کاهش این تنش، ذهن اغلب به سمت توجیه باورهای قبلی می‌رود، زیرا تغییر آن‌ها هزینه روانی و حتی جانی بالایی دارد. آنقدر بالا که برخی افراد حتی پس از خروج از آن تشکیلات نیز مدتی طولانی تحت تأثیر چارچوب ذهنی گذشته باقی می‌مانند.</p>
<p>سالاری</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68014">تخریب هویت فردی و بازسازی هویت سازمانی</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68014/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>تمرکز قدرت، انحصار حقیقت و شکل‌گیری ساختار بسته ایدئولوژیک</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68012</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68012?noamp=mobile#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 14 Feb 2026 10:03:59 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فرقه گرایی مجاهدین]]></category>
		<category><![CDATA[روش های فرقه ای مجاهدین]]></category>
		<category><![CDATA[سیستم کنترل ذهن در مناسبات درونی مجاهدین]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=68012</guid>

					<description><![CDATA[<p>تحلیل ساختارهای بسته ایدئولوژیک نشان می‌دهد که چنین نظام‌هایی معمولاً از دل یک روند تدریجی تمرکز قدرت متولد می‌شوند؛ روندی که در آن، سازوکارهای تصمیم‌گیری جمعی به‌ مرور جای خود را به اقتدار فردی می‌دهند و وفاداری به رهبر به معیار اصلی مشروعیت تبدیل می‌شود. در مورد سازمان تروریستی مجاهدین خلق ایران نیز بسیاری از [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68012">تمرکز قدرت، انحصار حقیقت و شکل‌گیری ساختار بسته ایدئولوژیک</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>تحلیل ساختارهای بسته ایدئولوژیک نشان می‌دهد که چنین نظام‌هایی معمولاً از دل یک روند تدریجی تمرکز قدرت متولد می‌شوند؛ روندی که در آن، سازوکارهای تصمیم‌گیری جمعی به‌ مرور جای خود را به اقتدار فردی می‌دهند و وفاداری به رهبر به معیار اصلی مشروعیت تبدیل می‌شود. در مورد سازمان تروریستی مجاهدین خلق ایران نیز بسیاری از پژوهش‌ها و روایت‌های اعضای سابق نشان می‌دهد که این تمرکز قدرت، تنها یک تغییر مدیریتی نبوده بلکه به دگرگونی عمیق در روابط روانی و هویتی میان فرد و تشکیلات انجامیده است.</p>
<p>وقتی قدرت در یک سازمان به‌شدت متمرکز می‌شود، ساختار آن از حالت نهادی خارج شده و به نظامی شخص‌محور تبدیل می‌گردد. در چنین شرایطی، رهبر نه‌فقط تصمیم‌گیر سیاسی بلکه مرجع حقیقت تلقی می‌شود. این موضوع اهمیت زیادی دارد، زیرا وقتی یک فرد یا هسته مرکزی به منبع انحصاری تفسیر واقعیت تبدیل شود، امکان نقد و اصلاح درونی به حداقل می‌رسد. اعضا به‌تدریج یاد می‌گیرند که برای فهم جهان، به جای تجربه شخصی یا تحلیل مستقل، به روایت رسمی سازمان مراجعه کنند. این همان نقطه‌ای است که وابستگی شناختی شکل می‌گیرد. بدین ترتیب است که در بسیاری از مباحث از تشکیلات مجاهدین خلق با عنوان &#8220;سازمان مسعود&#8221; یا &#8220;فرقه رجوی&#8221; یاد می‌شود.</p>
<p>در ادامه، سازوکارهای کنترل اجتماعی نیز تقویت می‌شود. نظارت جمعی، گزارش‌دهی متقابل و فشار برای همسانی رفتاری، ابزارهایی هستند که انسجام ظاهری را حفظ می‌کنند. اما این انسجام در واقع نتیجه کاهش استقلال فردی است. فردی که دائماً زیر نگاه ارزیابانه جمع قرار دارد، به‌مرور خودسانسوری را درونی می‌کند و حتی در خلوت ذهنی خود نیز از طرح تردید می‌ترسد. چنین حالتی نشان‌دهنده نفوذ عمیق ساختار قدرت در لایه‌های روانی انسان است که البته به محض خروج فرد از فضای بسته تشکیلاتی، این سازوکار کنترلی کارکرد خود را از دست می‌دهد. بسیاری از اعضای جدا شده از مجاهدین خلق  به خاطر می‌آوردند که به واسطه فضای کنترل اجتماعی حاکم بر تشکیلات، در جلسات خود انتقادی، فشارجمعی و گزارش‌دهی علیه یکدیگر حضور فعال داشتند.</p>
<p>یکی دیگر از عناصر مهم در شکل‌گیری ساختار بسته، ایجاد مرز ذهنی میان «ما» و «دیگران» است. بگونه‌ای که در مرامنامه مجاهدین خلق، جهان بیرون به‌عنوان محیطی خطرناک، فاسد یا دشمن معرفی می‌شود و در مقابل، فضای درونی تشکیلات به‌عنوان تنها پناهگاه حقیقت و امنیت تصویر می‌گردد. این دوگانه‌سازی باعث می‌شود که خروج از ساختار، یک تهدید وجودی تلقی شود. فرد احساس می‌کند که با ترک تشکیلات، هویت، امنیت و معنای زندگی خود را از دست خواهد داد.</p>
<p>این وضعیت می‌تواند به نوعی وابستگی عاطفی مشابه روابط کنترل‌گرانه منجر شود؛ رابطه‌ای که در آن فرد همزمان وابسته و نگران است. به روایت جداشده ها از این تشکلیلات مرموز تروریستی، عمده اعضاء درونی‌ترین تردیدها را تجربه کند اما شاید در زمانی مناسب توانایی تبدیل آن‌ها به اقدام عملی را نداشته باشد. به همین دلیل، فرایند فاصله‌گیری از چنین ساختاری اغلب طولانی، پرتنش و همراه با بحران‌های شدید روانی است.</p>
<p>سالاری</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68012">تمرکز قدرت، انحصار حقیقت و شکل‌گیری ساختار بسته ایدئولوژیک</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68012/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>1</slash:comments>
		
		
			</item>
	</channel>
</rss>
