<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>فریب - انجمن نجات</title>
	<atom:link href="https://www.nejatngo.org/fa/topic/%d9%81%d8%b1%db%8c%d8%a8/feed" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://www.nejatngo.org/fa/topic/فریب</link>
	<description>تلاش برای رهایی از فرقه رجوی</description>
	<lastBuildDate>Wed, 02 Nov 2022 06:02:50 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa-IR</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=6.9.4</generator>

<image>
	<url>https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/./cropped-Nejat-Society-Fav-2-32x32.png</url>
	<title>فریب - انجمن نجات</title>
	<link>https://www.nejatngo.org/fa/topic/فریب</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
	<item>
		<title>من بارها شاهد فریبکاریهای مجاهدین خلق بودم</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/51967</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/51967?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 02 Nov 2022 06:02:50 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فریب]]></category>
		<category><![CDATA[خاطرات اعضا جدا شده سازمان مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[دروغ و فریب]]></category>
		<category><![CDATA[هادی شبانی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=51967</guid>

					<description><![CDATA[<p>فرقه رجوی باز هم دست به فریبکاری زده تا شاید بتواند با این شیوه جلوی ریزش نیرو را بگیرد. فرقه رجوی در یکی از سایت های خود مدعی شد محمد رضا صدیق بریده بوده است و ادعای وی مبنی بر اینکه در سال 1381 توسط مجاهدین فریب داده شده دروغی بیش نیست .فرقه رجوی در [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/51967">من بارها شاهد فریبکاریهای مجاهدین خلق بودم</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>فرقه رجوی باز هم دست به فریبکاری زده تا شاید بتواند با این شیوه جلوی ریزش نیرو را بگیرد. فرقه رجوی در یکی از سایت های خود مدعی شد محمد رضا صدیق بریده بوده است و ادعای وی مبنی بر اینکه در سال 1381 توسط مجاهدین فریب داده شده دروغی بیش نیست .فرقه رجوی در همان مطلب با جعل دست نوشته های وی مدعی شده که نامبرده با میل خودش به عراق آمده است. حال می خواهم قدری عمیق تر به این دو ادعا نگاه کنیم که دریابیم که کدام یک درست می گویند؟ چرا نفرات وقتی جدا می شوند مدعی این هستند که مسئولین و عوامل فرقه در کشورهای مختلف آنان را فریب دادند و آنان به میل خودشان به عراق نیامدند . واقعیت چیست؟</p>
<p>من بعنوان فردی که مدتی در پذیرش فرقه بودم شاهد این موارد بودم. افرادی که تازه وارد پذیرش می شدند و واقعیت های موجود را درک می کردند و متوجه می شدند که دیگر راه بازگشتی برایشان وجود ندارد و زندگی که دنبالش بودند به این صورت نبوده است و باید در پادگانی به نام اشرف تا آخر عمر باقی بمانند، اقدام به فرار می کردند تا راه گریزی پیدا کنند اما بعد از مدتی کوتاه دستگیر شده و به اشرف بازگردانده می شدند . آنان در برخورد با مسئولین زن فرقه می گفتند: &#8220;شما ما را فریب داده و به عراق آوردید. ما کاری به سیاست نداشتیم و برای تامین زندگی خانواده خود قصد رفتن به اروپا را داشتیم ولی شما ما را فریب داده و به عراق آوردید &#8220;.</p>
<p>مسئولین زن فرقه با فریبکاری و تهدید و دروغ مانع جدایی می شدند و می گفتند وقتی شما وارد عراق شدید حکومت ایران اسم شما را ثبت کرده است و اگر شما را به ایران بفرستیم حتماٌ زندانی یا اعدام می شوید. آنان سعی داشتند این گونه با فریبکاری فرد را مجبور به ماندن در عراق کنند.زمانیکه افراد جدید وارد خاک عراق می شدند پاسپورت شان گرفته می شد و فرد حتی اگر جرات می کرد فرار کند هیچ مدرکی از خودش نداشت و نمی توانست خودش را معرفی نماید .</p>
<div id="attachment_50621" style="width: 710px" class="wp-caption aligncenter"><img fetchpriority="high" decoding="async" aria-describedby="caption-attachment-50621" class="wp-image-50621 size-full" src="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Shabani-Hadi-5.jpg" alt="هادی شبانی" width="700" height="404" srcset="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Shabani-Hadi-5.jpg 700w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Shabani-Hadi-5-300x173.jpg 300w" sizes="(max-width: 700px) 100vw, 700px" /><p id="caption-attachment-50621" class="wp-caption-text">هادی شبانی</p></div>
<p>موارد زیادی بود که من شاهد بودم همین نفرات مجبور شدند تن به خواسته های مسئولین فرقه داده و در اشرف بمانند. رجوی ها فکر می کردند می توانند با فریبکاری و زدن سس ایدئولوژیک آنان را به ماندن در مناسبات تشویق کنند .اما همه این فریبکاری ها و برگزاری نشست های مختلف با رجوی ها و مسئولین زن هیچ وقت نتوانست افراد را مبجور به ماندن در اشرف کنند و این افراد را در مناسبات شان حل کنند چون آنان اصلاٌ هیچ سنخیتی با اعضای فرقه نداشتند و همیشه منتظر فرصتی بودند تا از مناسبات فرقه ای رهایی یابند .</p>
<p>جنگ دوم خلیج که منجر به سرنگونی صدام شد بهترین فرصت برای افرادی بود که با فریبکاری وارد مناسبات شده بودند. آنان سریعاٌ خودشان را به نیروهای آمریکایی مستقر در اشرف معرفی نموده و وارد تیف شدند تا بتوانند به دور از مناسبات زندگی جدیدی برای خود آغاز کنند. اما دریدگی و بی شرفی رجوی ها مرزی نداشت. وقتی نفرات در مناسبات فرقه ای حضور داشتند مجاهد و &#8230;. نامیده می شدند اما وقتی از مناسبات جدا شدند آنان را معتاد و قاچاقچی و قاتل نامیدند که برای در امان ماندن از جانشان به فرقه پیوستند و سعی نمودند با این گونه کلمات که شایسته خودشان بود ذهن نیروهای آمریکایی را از اصل موضوع منحرف کنند.</p>
<p>من بعنوان یک شاهد می توانم بر این مسئله گواهی دهم که همه حرفهایی که فرقه رجوی در مورد اعزام نفرات از کشورهای دیگر به عراق می زند دروغ است و اگر مسئولین ذره ای شرافت و غیرت داشته باشند می توانند حرف من را تائید کنند .فریبکاری و شیادی مریم قجر در این زمینه دیگر بر همگان مشخص شده است و چهره کثیف رجوی ها برای همه روشن شده است و بالا و پائین پریدن های میمون وارشان نشان از ورشکستگی سیاسی و ایدئولوژیک شان است .</p>
<p>هادی شبانی</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/51967">من بارها شاهد فریبکاریهای مجاهدین خلق بودم</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/51967/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>وضعیت اسرای جنگی در مناسبات مجاهدین خلق</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/51894</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/51894?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 26 Oct 2022 07:19:30 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فریب]]></category>
		<category><![CDATA[اسرای جنگ ایران و عراق]]></category>
		<category><![CDATA[وطن فروشی مجاهدین خلق]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=51894</guid>

					<description><![CDATA[<p>لجن پراکنی و تهمت زدن از دیرباز یکی از شیوه های کهنه مسعود رجوی است که در حق مخالفان خود همیشه با دست باز استفاده می کند. اگر دقت کنید سازمان در مورد هر جداشده ای که زمانی آنها را از اردوگاههای اسرای عراقی با هزار و یک ترفند ربوده و در باغ سبز بهشت [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/51894">وضعیت اسرای جنگی در مناسبات مجاهدین خلق</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>لجن پراکنی و تهمت زدن از دیرباز یکی از شیوه های کهنه مسعود رجوی است که در حق مخالفان خود همیشه با دست باز استفاده می کند. اگر دقت کنید سازمان در مورد هر جداشده ای که زمانی آنها را از اردوگاههای اسرای عراقی با هزار و یک ترفند ربوده و در باغ سبز بهشت را به آنان نشان داده بود، اصطلاح &#8221; اسیر جنگی سابق &#8221; را بکار می برد و با توهین های متعدد در کنار این اصطلاح، سعی در بار منفی دادن به این کلمه با قصد تحقیر اسرای سابق را می نماید.</p>
<p>سازمان مجاهدین در عراق که هم دوش صدام حسین در حمله و کشتار علیه سربازان ایرانی شرکت داشت با دجالیت مختص خودش، پس از شکست در جنگ علیه ایران و پس از آتش بس، دست به جنایتی دیگر زد و آن مراجعه به اردوگاههای اسرای ایرانی بود، رجوی برای جبران کمبود نیرو به اسرای ایرانی که در جنگ ایران و عراق اسیر شده بودند روی آورد. باید توجه کنیم که هرگز هیچ اسیر جنگی در اردوگاههای عراق، سراغ مجاهدین را نگرفت و یا درخواست ملاقات نداد، اما مهدی ابریشمچی که به مهدی بی غیرت ( چرا که در سال 1364 همسر خود را دو دستی تقدیم مسعود کرد) معروف است، وارد اردوگاههای عراقی برای جذب نیرو شد و تور پهن کرد تا بلکه بتواند از این مسیر صیدی به چنگ بزند.</p>
<p>پس از عملیات فروغ جاویدان که حدود 1860 نفر از اعضا و کادرهای سازمان کشته شدند، پادگان اشرف خلوت شده بود. مسعود رجوی باز هم با عقل ناقص خود فکر می کرد اگر کمبود نیرو را حل کند، سرنگونی محقق خواهد شد! مهدی ابریشمچی، موفق شد چهره ای بزک کرده از سازمان را برای اسرایی نشان دهد که در اردوگاههای اسرای جنگی عراق ، زیر شدید ترین ضرب و شتم ها و سختی ها بودند، اکثرا قول داده بود که اگر می خواهید به خارج کشور بروید، راهش این است که به سازمان مجاهدین بپیوندید. یا اینطور تلقین می کرد که شرایط عوض شده است و بزودی پیروزی نصیب مجاهدین خواهد شد و ما فاتحانه به ایران باز خواهیم گشت!</p>
<div id="attachment_41395" style="width: 650px" class="wp-caption aligncenter"><img decoding="async" aria-describedby="caption-attachment-41395" class="wp-image-41395 size-full" src="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/POW-MEK-3.jpg" alt="اسرای جنگ ایران و عراق" width="640" height="360" srcset="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/POW-MEK-3.jpg 640w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/POW-MEK-3-300x169.jpg 300w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/POW-MEK-3-390x220.jpg 390w" sizes="(max-width: 640px) 100vw, 640px" /><p id="caption-attachment-41395" class="wp-caption-text">اسرای جنگ ایران و عراق</p></div>
<p>به دستور مسعود رجوی، نمایندگان سازمان،  به اردوگاه‌های عراقی رفتند و با وعده‌های دروغ توانستند حدود 2000 اسیر را به پادگان اشرف بیاورند. رئیس هیات انتقال اسرا از اردوگاه‌های عراقی، مهدی ابریشمچی بود.</p>
<p>اسرای ایرانی در اردوگاههای عراق ، گرسنه و در گرمای بالای 40 درجه بدون امکانات خنک‌کننده و آب سرد و غذای کافی، باید در طول روز انواع کارهای شاق بدنی را انجام می‌دادند. هر روز عده بسیار زیادی از آنها با کابل برق تنبیه می‌شدند و انواع توهین‌ها و فحش‌ها نثار آنها می‌شد. رفتار دولت و ارتشیان صدام حسین با این اسرا بسیار غیرانسانی و غیرقابل‌ تحمل بود.</p>
<p>لایه اسرای پیوستی در سازمان، همواره زیر ضرب تشکیلات بودند و بقولی سنگ زیرین آسیاب بودند. واقعیت این است که اکثر کارهای سنگین و کارهای فیزیکی در سازمان توسط همین لایه اسرای پیوسته به سازمان انجام می شد و از این نیروها اکثرا در کارهای سخت استفاده می شد و سازمان از این نیروها سوءاستفاده کامل می کرد.</p>
<p>اکثر اسرای پیوسته به سازمان، در همان مقطع بازگشت اسرای جنگ به ایران، پوچ بودن ادعاهای سازمان را دریافتند و  با اعلام جدایی از این تشکیلات موفق شدند همراه دیگر اسرا به ایران بازگردند و تعداد دیگری که بعدها درخواست جدائی دادند در روستای دبس کرکوک در قرنطینه بودند. تعدادی دیگر نیز فرار را بر قرار ترجیح دادند و به ایران برگشتند . تعداد اندک اسرای باقی‌مانده نیز در طول سال‌های بعد به‌تدریج از سازمان جدا شده که به ایران بازگشته یا در کشورهای دیگر ساکن شدند. اما باز انگشت شمارانی در سازمان فریب وعده های دروغین سازمان را خوردند و یا جرات نه گفتن را نداشتند و در سازمان ماندگار شدند.</p>
<p>به تدریج  اسرای پیوسته به سازمان دریافتند که شعارهای پوچ این گروه سرابی بیش نیست و تنها به‌دلیل شرایط سخت اسارت بوده که ناچار به رجوی ها پیوسته‌اند، بنابراین اکثر آنها در اولین فرصت ممکن به هر صورتی که بود خود را از این تشکیلات جهنمی جدا کردند.</p>
<p>اما سازمان که اساس و شالوده اش در هم ریخته بود، پس از فرار یا جدائی هر اسیر جنگی سابق، دست به فرافکنی زده و آنان را مزدور و خائن می نامد، این همان دم خروس درماندگی فرقه مخرب رجوی است که نشان می دهد وضعیت تشکیلات چقدر خراب است که سازمان با آن ادعاهایش ، شالوده اش از جدائی یک اسیر جنگی سابق ، فرو می ریزد و دست به فحاشی و تهمت زنی می نماید.</p>
<p>واقعیت این است که اسیران جنگی سابق، بعد از جدائی نیز به حق و حقوق خود هرگز نرسیدند و امید به آن داریم که همانطوریکه یکی از اسرای جنگی سابق در تلویزیون درخواست کرد، اگر باور داریم که فرقه مغزشوئی کرده است و با فریب همه را سالیان در دام خود نگه داشته است، این عزیزان که زمانی جان برکف در جبهه ها حضور داشتند و جانانه برای وطن و ناموس ما جنگیدند، اکنون که به وطن برگشتند به حقوق از دست رفته خود در مورد سالهای اسارتشان در عراق برسند و زندگی شرافتمندانه تری را داشته باشند.</p>
<p>به امید آنروز  . . .</p>
<p>فرید</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/51894">وضعیت اسرای جنگی در مناسبات مجاهدین خلق</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/51894/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>وعده های کذب سازمان مجاهدین خلق</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/51870</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/51870?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 24 Oct 2022 09:24:19 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فریب]]></category>
		<category><![CDATA[دروغ و فریب]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=51870</guid>

					<description><![CDATA[<p>زمانی که در اردوگاه اسرای جنگی در عراق در بدترین شرایط استقراری قرار داشتم، مسئولین سازمان مجاهدین خلق به سراغم آمدند و وعده فرستادن به اروپا و بهترین زندگی را دادند. افسوس که صدها تن مانند من فریب این وعده های کذب را خوردند و به چاه باطل افتادند که در نتیجه من 17 سال [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/51870">وعده های کذب سازمان مجاهدین خلق</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>زمانی که در اردوگاه اسرای جنگی در عراق در بدترین شرایط استقراری قرار داشتم، مسئولین سازمان مجاهدین خلق به سراغم آمدند و وعده فرستادن به اروپا و بهترین زندگی را دادند. افسوس که صدها تن مانند من فریب این وعده های کذب را خوردند و به چاه باطل افتادند که در نتیجه من 17 سال اسارت در پادگان اشرف و قطع کامل ارتباط با دنیای بیرون خصوصا خانواده ام را تجربه کردم.</p>
<p>آنزمان که به سراغم آمدند به هیچ وجه ماهیت اصلی خود را برملا نکردند و خود را گروهی ایرانی معرفی نمودند که می خواهند به ایرانیان کمک کنند و گفتند که اگر حدود دو ماه نزد آنان باشم ترتیب اعزام من به اروپا با شغل خوب را خواهند داد. اما این وعده ها فریبی بیش نبود تا من از چاله درآمده و به چاه بیفتم.</p>
<p>در خبرها دیدم که این روزها جوانانی حین اعتراضات، در حال ایجاد خسارت به اموال عمومی و ماشین های شخصی و مغازه ها دستگیر شده و اعتراف نموده اند که به آنها وعده داده شده بود که در صورت اقدام به این گونه اعمال خشونت آمیز و تهیه عکس و فیلم، به هر یک 30 میلیون تومان داده می شود.</p>
<p>مردم ایران و خصوصا جوانان قطعا مطالبات و حتی اعتراضات حقی دارند که می توانند آنها را از طرق صحیح مطرح نمایند، اما با توجه به تجربه خودم هرگز نباید فریب وعده های پوچ و توخالی کسانی را خورد که ماهیت اصلی خود را پنهان می نمایند و خود را مدافع مردم نشان می دهند. این افراد به دشمنان ایران وابسته هستند و هدف آنها اغفال جوانان و به بند کشیدن آنان است.</p>
<p>علی سعیدی</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/51870">وعده های کذب سازمان مجاهدین خلق</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/51870/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>کلاهبرداری فرقه رجوی در قلب اروپا</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/30983</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/30983?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 18 Aug 2019 05:20:28 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فریب]]></category>
		<category><![CDATA[پول شویی و کلاهبرداری در فرقه]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=30983</guid>

					<description><![CDATA[<p>وظیفه یگان مالی-اجتماعی فرقه رجوی که بزرگ‌ترین بخش این گروه را تشکیل می‌دهد، تامین بخشی از هزینه‌های مجاهدین و مشغول‌سازی اعضا با تکدی‌گری در قالب موسسات خیریه از شهروندان اروپایی است. یکی از راه‌های کسب درآمد در گروه تروریستی مجاهدین که غالباً در اروپا فعالیت می‌کنند و از ابتدای ورود اعضا و هواداران این فرقه [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/30983">کلاهبرداری فرقه رجوی در قلب اروپا</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[
<p>وظیفه یگان مالی-اجتماعی فرقه رجوی که بزرگ‌ترین بخش این گروه  را تشکیل می‌دهد، تامین بخشی از هزینه‌های مجاهدین  و مشغول‌سازی اعضا با تکدی‌گری در قالب موسسات خیریه از شهروندان اروپایی است. <br>  یکی از راه‌های کسب درآمد در گروه  تروریستی مجاهدین  که غالباً در اروپا فعالیت می‌کنند و از ابتدای ورود اعضا و هواداران این فرقه به اروپا کار خود را آغاز کرده است، دریافت پول در خیابان از شهروندان اروپایی در قالب مؤسسات خیریه است. این فعالیت مجاهدین  که در داخل این تشکیلات با نام یگان مالی-اجتماعی شناخته می‌شود، همواره بزرگترین بخش این گروه  را تشکیل داده و با دو هدف تأمین بخشی از هزینه‌های مالی و مشغول‌سازی اعضا و هوادارن فعالیت می‌کند.</p>



<blockquote class="wp-block-quote is-layout-flow wp-block-quote-is-layout-flow"><p> سابقه آغاز به کار این یگان به ابتدای دهه ۶۰ باز می‌گردد؛ در آن سال‌ها مجاهدین  با چاپ نشریه‌ای به نام «نشریه نهاد مالی و اجتماعی ایران» به زبان انگلیسی در اروپا، درواقع پوششی برای اعضای فعال در این یگان ایجاد کردند. هر چند این یگان اعضای ثابتی برای خود دارد، اما هر عضوی که از دهه ۶۰ تا کنون در اروپا جذب مجاهدین  شده، یا هر عضوی که از پادگان اشرف به اروپا اعزام شده است، ابتدا مدتی را در این یگان فعالیت کرده و گاهی نیز مجبور است فقط در همین یگان فعالیت کند.</p></blockquote>



<p><br><strong> ** گدایی مجاهدین  در خیابان‌های اروپا<br></strong> بخش مالی و بخش اجتماعی دو بخش یگان مالی-اجتماعی مجاهدین  را تشکیل می‌دهند. بخش اصلی یا مالی که بیشترین تعداد از اعضای یگان را در خود جای داده، وظیفه دارد در خیابان، معابر عمومی، ایستگاه‌های قطار، مراکز خرید مستقیماً از مردم پول گدایی کند و بخش دیگر نیز وظیفه دارد تا نیازهای بخش مالی اعم از ایجاد پوشش‌های لازم و ارائه ظاهر قانونی به بخش مالی را فراهم کنند.<br> در بخش اجتماعی به عنوان نمونه تلاش می‌شود تا در کشورهای مختلف اروپا انجمن‌های خیریه پوششی ثبت کنند تا هم بخش مالی یا همان اعضا و هوادارن فعال در خیابان مشکلی از بابت کار نداشته باشند و هم برای دریافت پول نقد، بازکردن شماره حساب و ارائه آن برای دریافت کمک‌های مالی با ممنوعیت قانونی روبه‌رو نشود.<br> هر چند درآمد بخش مالی-اجتماعی برای مجاهدین  در مقایسه با حمایت‌های مالی سرویس‌های اطلاعاتی از این گروه ، عدد قابل ملاحظه‌ای نیست، اما سران مجاهدین  همواره برای وجهه بیرونی خود مدعی کمک‌های مالی مردمی هستند و هم به اعضا این گونه القا می‌کنند که بدون درآمد بخش مالی-اجتماعی سازمان نمی‌تواند به فعالیت خود ادامه دهد!<br><strong> ** خیریه؛ پوششی برای فعالیت مالی فرقه رجوی<br></strong> به عنوان نمونه «انجمن خیریه برای پناهندگان» در فرانکفورت، «انجمن تقویت حقوق بشر در ایران» در بن، «مرکز حقوق بشر برای پناهندگان ایرانی» در دوسلدورف، «انجمن حقوق بشر رهاورد برای مهاجرین» در آخن، «سازمان کمک برای حقوق بشر در ایران» در دورتموند و «انجمن برای امید آینده» در برلین تعدادی از انجمن‌های پوششی مجاهدین  در کشور آلمان را تشکیل می‌دهند.<br> غیر از اهداف مالی، براساس یکی از مناسبات مهم درون فرقه‌ای، گروه  رجوی معتقد است که اعضای فرقه همواره باید تحت فشار کار بوده و در غیر این‌صورت فرصت‌هایی برای محفل‌زدن‌های چند نفره، فکر کردن و مطالبه حق و حقوق و در کل مسئله‌سازی برای تشکیلات ایجاد می‌کنند. به زبان ساده‌تر مجاهدین  اعضای رده پایین خود را در صورتی که به درد هیچ یک از بخش‌های سازمان نخورند، با عنوان فعالیت‌های مالی-اجتماعی برای گدایی به خیابان اعزام می‌کنند.<br> اما این کلاهبرداری‌های مجاهدین  گاهی برای این گروه  هزینه‌بر هم بوده است. به عنوان مثال اداره پلیس جنایی فدرال آلمان که سال‌ها، فعالیت یکی از این انجمن‌ها را تحت کنترل قرار داده بود، پس از دستیابی به مدارک مسلم و قطعی، در هفدهم دسامبر سال ۲۰۰۱ توسط پلیس کلن ۲۵ پایگاه مجاهدین خلق را در خاک آلمان مورد بازرسی قرار داد و رئیس پلیس وقت کلن، «لوزبرت واگنر» اعلام داشت: «ما توانسته ایم یک سیستم گسترده و مخفی کلاهبرداری را کشف کنیم!»<br><strong> ** کلاهبرداری فرقه نفاق در قلب اروپا<br></strong> مجله فوکوس چاپ آلمان از قول پلیس جنایی فدرال نوشت: «اطلاعات موثق حاکی از آن است که فرزندان افراد مجاهدین خلق را با قصد قبلی از خانواده شان جدا کرده، پنهانی وارد خاک آلمان کرده و به عنوان، ظاهراً، بچه های یتیم و آواره، در ساختمان های مهد کودک وابسته به سازمان آورده شده اند تا به حساب سازمان، کمک های مالی دولتی در مقیاس بالا واریز شود.»<br> همین‌طور چندصد انجمن پوششی مجاهدین  در کشورهای مختلف اروپایی، همگی توسط اعضای مجاهدین  به ثبت رسیده و بسیاری از آنها صرفاً یک نام هستند تا بتوانند شکل قانونی به کلاهبرداری این گروه  برای دریافت پول از شهروندان اروپایی‌ بدهند.<br> در بخش مالی اعضا و هوادارن فعالیت می‌کنند و وظیفه دارند هر روز در خیابان‌ها و در مراکز پرجمعیت عمومی به اخذ وجه از مردم بپردازند. یک عضو بخش مالی از اولین ساعات صبح تا آخرین ساعات شلوغی خیابان در شب مجبور به انجام این کار است و هر شب هم باید همه مبالغ دریافتی با تفکیک مبالغ از مکان‌ها و افراد مختلف را در اختیار مسئول خود قرار دهد.<br> بخش مالی برای اعضای فعال در خیابان، حتی مبلغی را به عنوان حداقل مبلغ درآمد روزانه تعیین می‌کند و افراد نمی‌توانند با دریافت رقمی کمتر از مبلغ تعیین شده به مقرهای سازمان بازگردند. برخی از اعضای جدا شده در رابطه با این شیوه فعالیت مالی- اجتماعی گفته‌اند که اعضای باسابقه‌تر بعد از اینکه در ساعات اولیه روز موفق به دریافت حداقل مبلغ تعیین شده می‌شوند، بقیه روز را به دور از چشم مسئولین خود در بخش مالی – اجتماعی به استراحت در خیابان می‌گذرانند.<br><strong> ** تکدی گری؛ اولین آموزش به مجاهدین <br></strong> هر عضو تازه جذب شده در مجاهدین ، اولین فعالیت خود در اروپا را با فعالیت در بخش مالی- اجتماعی آغاز می‌کند. افراد ابتدا در کلاس‌های تئوری در مورد روش‌های فریب مردم درخیابان، سوالات مرسوم و پاسخ‌هایی که باید بدهند، چگونگی انتخاب سوژه‌ها و … آموزش می‌بینند. بعد از آموزش‌های تئوری بخش عملی آغاز می‌شود و ابتدا با یک عضو باتجربه صورت گرفته و بعد از آنکه فرد روش‌ها را فراگرفت، می‌تواند مستقلاً فعالیت کند.<br> در بخش مالی دو شیوه برای فعالیت و دریافت پول وجود دارد. در روش اول افراد محصولاتی اعم از کتاب، صنایع دستی، گل یا چیزی شبیه به این را به عنوان محصول یک انجمن خیریه با قیمتی بسیار بالاتر به شهروندان می‌فروشند و اینگونه عنوان می‌کنند که عایدی این معامله صرف امور خیریه می‌شوند. شکل دوم کار نیز گدایی صرف است، در این مدل افراد با نشان دادن عکس‌ها و آلبوم‌هایی، مثلاً کودکان فقیر و پابرهنه، خانواده‌هایی در حاشیه شهرها از افراد در خیابان پول دریافت می‌کنند. این آلبوم‌های عکس تصاویر عموماً اینترنتی یا ساختگی هستند و به عنوان مردم فقیر ایران معرفی می‌شوند!<br> تکنیک‌های کلاهبرداری بسیار متنوعی نیز در خلال کار مالی در خیابان مورد استفاده قرار می‌گیرد که مثلاً می‌توان به تغییر رقم یک چک از ۵ هزار دلار به ۵۰ هزار دلار اشاره کرد. همچنین اعضای یگان مالی موظفند بعد از پرزنت هر سوژه وی را ارزیابی کنند که چه میزان تحت تأثیر قرار گرفته و چه میزان کمک کرده است. سوژه هایی که به شدت تحت تأثیر قرار می‌گیرند، تعقیب می‌شوند و محل سکونت آنها شناسایی می‌شود تا در هفته‌ها و ماه‌های آتی در زمان‌بندی‌های منظم سر راه وی قرار بگیرند و باز هم از وی کلاهبرداری نمایند.<br> رقم‌های اخذ شده از مردم در خیابان، فقط بخشی از درآمد یگان مالی – اجتماعی سازمان را تشکیل می‌دهد، درآمدهای دیگری نیز توسط بخش اجتماعی و با اخذ کمک‌های رسمی از کشورهای محل ثبت سازمان‌های مردم‌نهاد بدست می‌آیند. به عبارت دقیق‌تر هز یک از کشورهایی که ان‌جی‌او‌های مجاهدین  در آنجا ثبت شده، سالانه بودجه‌ای برای کمک به انجمن‌های خیریه در نظر می‌گیرد که این رقم نیز توسط مؤسسات ظاهراً خیریه مجاهدین  جذب می‌شوند.<br><strong> ** درآمد دو میلیون یورویی مجاهدین  از کلاهبرداری<br></strong> در مجموع بر اساس اطلاعات موجود، در سال ۲۰۱۷ بخش مالی و اجتماعی مجاهدین  فقط در کشور آلمان ۲ میلیون یورو درآمد داشته است که مبلغ قابل توجهی است و با توجه به اقدامات مشابه مجاهدین  در فرانسه، سوئد، بلژیک، انگلیس، اسپانیا و … می‌توان حدس زد که درآمده‌های خوبی عاید این گروه  شده است.<br> از نکات قابل توجه مجاهدین  تلاش‌های آنها برای دریافت مبالغ کمک از داخل ایران است که البته بیشتر جنبه نمایشی دارد. شبکه ماهواره‌ای این گروه  به علاوه سایت‌های وابسته به آنها به بهانه‌های مختلف با ارائه شماره حساب از مردم ایران درخواست کمک می‌کنند. به عنوان مثال در حوادث سیل اخیر مجاهدین  اعلام کردند که قصد دارند کمک‌های مردمی را از داخل ایران جمع‌آوری و به دست سیل زدگان برسانند! از این رو شماره‌ حساب‌هایی برای دریافت پول ارائه دادند و حتی در نهایت مبالغی را نیز اعلام کردند که هموطنان ایرانی برای این گروه  واریز کرده‌اند! فعالیت مجاهدین  برای جذب کمک از درون ایران به دلیل نفرت مردم ایران از این فرقه تروریستی، تقریباً‌هیچ عایدی برای این سازمان ندارد و صرفاً یک نمایش تبلیغاتی برای این است که نشان دهند، در ایران هوادار دارند.<br><strong> ** کمک مالی به مجاهدین  از اتاق مجاور!<br></strong> برنامه همیاری سالانه مجاهدین  که درظاهر مطالبه کمک‌های مردمی برای ادامه فعالیت این گروه  است نیز ناظر بر همین هدف مجاهدین  در نمایش وجود هواداران بسیار در درون ایران است. از نکات جالب در این برنامه، افشاگری اعضای جداشده در مورد برنامه همیاری است. به گفته جداشدگان این فرقه، همه تماس‌هایی که در برنامه همیاری به عنوان تماس از ایران یا ایرانی‌هایی از سایر نقاط دنیا پخش می‌گردد، درواقع جعلی است و حاصل صحبت‌های یک عضو دیگر از اتاقی در مجاورت استدیو است!<br><strong> ** منشأ اصلی هزینه‌های مجاهدین  چیست؟<br></strong> این نوع کسب درآمد مجاهدین  که درواقع از روش کلاهبرداری حاصل می‌شود را می‌توان شریان مالی فرعی سازمان دانست. به موازات این روش درآمدی، شریان اصلی‌ هم وجود دارد که از راه مزدوری و از بودجه دولت‌های متخاصم نظام ایران نظیر آمریکا، عربستان سعودی و برخی دیگر از کشورهای مرتجع منطقه و دولت‌های غربی تأمین می شود.<br> مجموع این مبالغ به علاوه درآمدهای حاصل از فروش نفت اهدایی صدام در طول ۲۵ سال حضور مجاهدین  در عراق که منجر به سرمایه‌گذاری‌های کلانی در کشورهای مختلف دنیا شده است، منابع مالی بالایی را در اختیار این گروه  تروریستی قرار داده است.<br> حال با چنین درآمدها و پول‌هایی که امروز در اختیار این گروه  قرار دارد، نگاهی به درون این فرقه تروریستی، منظره جالبی از فقر و بدبختی مطلق اعضا و غنای غیر قابل تصور سرکردگان را نشان می‌دهد.<br> به عنوان نمونه مقایسه شیوه لباس پوشیدن اعضا با سرکردگان خود نمایشی از واقعیت تفاوت در وضعیت زندگی و استفاده از این پول‌ها در این فرقه تروریست است. در حالی که اعضای سازمان صرفاً دو دست لباس یک شکل در اختیار دارند که یک لباس آن بسیار مندرس و برای کارهای روزانه و دیگری لباسی نو برای همایش‌های جلوی دوربین‌ها می‌باشد، خرج لباس، عمل های زیبایی، مسافرت‌ها، ماساژ و خوراک مریم رجوی در برخی موارد از شاهان و شاهزاده‌های مشهور دنیا نیز بالاتر رفته و بخش قابل توجهی از درآمد روزانه اعضای مجاهدین  در قالب تکدی‌گری در خیابان را به خود اختصاص می‌دهد.<br><strong> ** لقمه‌هایی از صدقه سر مریم و مسعود!<br></strong> در حالی که اعضای سازمان در آلبانی از حداقل امکانات رفاهی نیز برخوردار نبوده و به گفته اعضای جداشده، بر اساس یک رفتار فرقه‌ای با هدف مدیون سازی و شرمنده سازی اعضا بابت هر وعده غذایی که دریافت می‌کنند به آنها گفته می‌شود که این لقمه‌ها را از صدقه سر مریم و مسعود دارید! سرکرده مجاهدین  در اوج بریز و بپاش زندگی می‌کند.<br> گوشه‌ای از این تفاوت عجیب را می‌توان بعد از تخلیه کامل پادگان اشرف و باز شدن درهای مقر ۴۹ یا همان محل اختفای مسعود رجوی مشاهده کرد. اعضای جداشده نظیر مریم سنجابی وقتی از این مقر برای اولین بار دیدن کردند، با دیدن ساختمان‌ها و درهای ضد بمباران و ضد زلزله در عمق زمین، مبلمان‌های بسیار گران قیمت و حتی باقی مانده فاسد شده سوسیس و کالباس‌های خارجی در یخچال‌های این مقر، در مورد زندگی سخت خود در سال‌های حضور در پادگان اشرف سخن گفتند.<br> مریم سنجابی در کتاب خاطرات خود در همین رابطه می‌گوید که برای مدتی طولانی در پادگان اشرف اینطور عنوان شد که سازمان با مشکل مالی روبه‌روست و از این رو اعضا موظف شدند یک وعده از غذای روزانه خود را از گیاهی خودرو در پادگان به نام پنیرک تأمین کنند!<br> همچنین یکی از اعضای جداشده به نام سعید عنوان نمود که گاهی برای تکه‌ای پارچه که در گرمای بیابان‌های عراق و هنگام نگهبانی از آن به عنوان سایه‌بان و پارچه خیس و … استفاده می‌کردیم، چیزی در حدود ۱۵ روز بعد از درخواست منتظر می‌ماندیم تا به دست ما برسد و اینطور عنوان می‌شد که به دلیل مشکلات مالی و مشکلات مربوط به واردات کالا به عراق نمی‌توانیم حتی نیازهای ضروری را برآورده کنیم.<br><strong> ** وضعیت زندگی مجاهدین  در آلبانی چگونه است؟<br></strong> امروز در آلبانی نیز شرایط زندگی اعضا در پایین‌ترین مایحتاج روزانه، اعم از غذا، لباس، لوازم بهداشتی و … قرار دارد. یکی از نقاط مشترک افشاگری‌های اعضای جداشده ناظر بر همین مسئله زندگی بسیار سخت و طاقت‌فرسا در فرقه رجوی است. اکثریت این اعضا به دلیل ساختار تشکیلاتی و فرقه‌ای مجاهدین  نمی‌دانند که چنین تفاوت‌هایی در نوع زندگی سران با اعضا وجود دارد و بعد از فرار از این گروه  تازه متوجه می‌شوند که عمر و زندگی خود را برای مطامع و لذات سرکرده جنایت‌کار این فرقه صرف کرده است.</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/30983">کلاهبرداری فرقه رجوی در قلب اروپا</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/30983/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>مجاهدین می‌گفتند شما می‌توانید نظام را براندازی کنید</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/29989</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/29989?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 08 May 2019 09:48:21 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فریب]]></category>
		<category><![CDATA[ماهیت فرقه ای مجاهدین]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=29989</guid>

					<description><![CDATA[<p>خیلی از من تعریف می‌کردند و می‌گفتند شما قهرمان‌های مجاهدین در ایران هستید، می‌توانید کارهای بزرگی انجام دهید، شما می‌توانید با جمهوری اسلامی مبارزه کنید و یا نظام را براندازی کنید. نوجوانی بسیار فعال، پر جنب و جوش و سرزنده است. انرژی بسیار بالایش به علاوه هوش خوبی که دارد می‌تواند آینده خوبی برایش ترسیم [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/29989">مجاهدین می‌گفتند شما می‌توانید نظام را براندازی کنید</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[
<p>خیلی از من تعریف می‌کردند و می‌گفتند شما قهرمان‌های مجاهدین در ایران هستید، می‌توانید کارهای بزرگی انجام دهید، شما می‌توانید با جمهوری اسلامی مبارزه کنید و یا نظام را براندازی کنید. <br>
 نوجوانی بسیار فعال، پر جنب و جوش و سرزنده است. انرژی بسیار بالایش به علاوه هوش خوبی که دارد می‌تواند آینده خوبی برایش ترسیم کند. البته همین انرژی و روحیه‌اش برای اینکه کارهای مهمی انجام دهد، در مقطعی درست هدایت نشده و باعث شد تا برای مدتی به دام گروه  مجاهدین  افتاده و کارهایی را انجام دهد که اکنون به شدت از انجام آنها پشیمان است. عمویش به نام عبدالله سال ها پیش برای تحصیل به آلمان رفته و در آنجا فریب این گروه  را خورده و جذب آنها شده است. در طول سال‌هایی که دیگر از عمویش خبر نداشته‌اند، همواره در خانه می‌دیده است که بزرگترهایش با دیدن سرکردگان سازمان در تلویزیون برای آزادی عبدالله گریه و دعا می‌کنند، اما در همین فضا کسی برای توضیح دقیق گروه  مجاهدین، سوابق و جنایت‌هایش، حداقل خیانتی که در حق عموی او انجام داده، توضیح نداده است و همین مسئله که می‌توانست نقطه قوتش باشد و او را در برابر فریب مجاهدین  آگاه و مصون نماید، به نقطه ضعفی بدل شده است که خودش را در معرض دام سرپل مجاهدین  قرار داده است. ساعتی گفتگو با این نوجوان پر انرژی را در ذیل می‌خوانیم.<br>
ابتدا خودتان را معرفی کنید؟<br>
من محسن هستم 16 سال سن دارم. خودم محصلم و پدرم هم مغازه دارد و مادرم خانه‌دار است. خداروشکر زندگی بدی نداریم. پدر و مادرم تا راهنمایی بیشتر درس نخوانده‌اند ولی برای من و خواهر و برادرهایم خیلی زحمت می‌کشند.<br>
آشنایی شما با گروه  مجاهدین  از کجا آغاز شد؟<br>
عموی من در دوران دانشجویی پس از انقلاب برای ادامه تحصیل به آلمان رفت و در آلمان جذب گروه  مجاهدین شد. این را اولین بار در صحبت های پدربزرگ و مادربزرگم متوجه شدم. اولین بار اسم گروه  مجاهدین خلق را در صحبت‌های پدربزرگ و مادربزرگم شنیدم، زمانی که تلویزیون صحبتی از گروه  مجاهدین و یا مستندی در این مورد نشان می‌دادند مادربزرگ من گریه می کرد. اسم عمویم عبدالله بود و مادر بزرگم هم هر بار گریه می‌کرد، دعا می‌کرد که خدا عبدالله را نجات دهد.<br>
خودم با این گروه در تلگرام ارتباط پیدا کردم. یکی از دلایلی که من را برای آشنایی بیشتر با گروه  مجاهدین ترغیب می‌کرد، این بود که می‌خواستم بدانم عمویم کجاست؟<br>
بعد از این که من با اعضای این گروه ارتباط گرفتم، شروع کردند به درخواست کارهای مختلف؛ کارهایی نظیر تبلیغ برای آنها، شعارنویسی و … من با ادمین کانال پیک شادی مرتبط شدم. شخصی به نام ماهان بود که نمی‌دانم این شخص مرد بود یا زن؟! ماهان من را به شخص دیگری معرفی کرد و به من گفت از این به بعد کارهایی که انجام می‌دهی را با راهنمایی این شخص که اسمش بشارت است، انجام بده. من با بشارت صحبت می‌کردم، چند باری در مورد عمویم سوال کردم که معمولاً صحبتی نمی‌کرد و جوابی نمی داد. ولی بعدها به من گفت که یک بار توی مراسم سالیانه عموی تورا دیده‌ام و به روابط عمومی سازمان گفته است که عمویم را پیدا کنند و پیغام بدهند که برادرزاده‌اش دنبالش می‌گردد تا او هم با خانواده اش تماس بگیرد. این تماس هیچ وقت انجام نشد و هیچ وقت هم عموی من پیدا نشد. اصلاً نمی‌دانیم زنده است یا مرده! ما شنیده ایم که در سازمان افراد را به بهانه‌های مختلف، مثلاً‌اگر مخالفت کنند، می‌کشند و هیچ خبری هم به بیرون درز نمی‌کند. این همه سوال وقتی از عمویم نشده است، ممکن است او را هم کشته باشند! الان فکر می‌کنم همه این صحبت های من با بشارت نقشه بوده که فقط من را بازی دهند و از من سوءاستفاده کنند. کارهایی مثل چسباندن اعلامیه به دیوار، دیوارنویسی و یا چسباندن عکس مسعود و مریم رجوی را از من خواستند و خیلی اصرار داشت که من نیرو جذب کنم. افرادی را به او معرفی کنم تا آنها جذبش کنند. البته من هم چون اعتماد کرده بودم، می‌خواستم این کار را انجام بدهم، ولی کسی نبود که بخواهم به این گروه  معرفی کنم. من کارهایم را اکثراً تنها انجام می‌دهم و زیاد دوست ندارم، برای همین هم کسی را برای ارتباط با این گروه پیدا نکردم.<br>
چه کارهایی از تو می‌خواستند؟<br>
اولین کاری که اشارت از من خواسته بود، این بود که عکس مریم رجوی را توی سطح شهر پخش کنم، چون اشارت می گفت مریم رجوی به زودی یک سخنرانی در حمایت از زنان دارد و باید قبل از این سخنرانی عکس مریم در سطح شهر پخش شود، ولی من این کار را انجام ندادم. آموزش‌هایی هم به من داده بود، برای مثال به من گفته بود که المان هایی از شهر را در فیلم نشان بدهم که ثابت بشود ویدیویی که ضبط شده حتماً توی ایرانه. پلاک ماشین‌ها، تابلوهای کوچه‌ها و یا مکان های معروفی که توی شهرها هستند. در آموزش‌هایش موارد امنیتی را هم آموزش می‌داد. مثلاً می گفت در زمان تردد در بیرون از خانه با نقاب و کلاه و عینک تردد کنید و حتی ماسک به صورت بزنیم! در زمینه فضای مجازی هم آموزش هایی داده بود، بارها به من گفته بود که باید از دو اکانت در فضای مجازی استفاده شود، اکانتی که نام شخصی خودم هست که با آن هیچ وقت نباید با آنها ارتباط بگیرم.<br>
چه کارهایی انجام دادی؟<br>
یک ویدئو در حالی که صورتم را پوشانده بودم، از خودم گرفتم و در آن به یکی از افراد فوت شده در گروه  مجاهدین تسلیت گفتم و خواستم که مسئولیت این فرد را به من بدهند و من در گروه  مجاهدین خدمت کنم! یک نفر به نام امین را هم به بشارت مرتبط کردم تا او را جذب کند که مؤفق هم شد.<br>
این فرد دوستت بود؟<br>
بله. در کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان با من هم دوره بود و ما بعضی از کلاس ها را با هم دیگر می رفتیم.<br>
چطور توانستی امین را جذب کنی؟<br>
اولین بار با امین در کانون پرورش فکری کودکان صحبت کردم، در مورد اغتشاشات دی ماه بود، از اعتراضات می‌گفتیم او هم از اعتراضات می‌گفت. کم کم سعی کردم نظرش را جلب کنم و چون از حرف های من خوشش آمده بود، بهش پیشنهاد دادم که تو هم میتوانی کاری بکنی او هم آماده بود که کاری انجام بدهد. بعد از آن، امین را به بشارت معرفی کردم، یک گروه تلگرامی درست کردم و من و امین و بشارت عضو آن شدیم. از اینجا به بعد بشارت با امین صحبت کرد و او را قانع کرد که با من همکاری کند.<br>
داستان کانون شورشی چه بود و چه زمانی تشکیل دادید؟<br>
 بشارت به ما گفت که باید تیم تشکیل بدهید و اسم تیمتان هم باید بگذارید کانون شورشی و یک شماره هم برایش انتخاب کنید. او می‌گفت بدون کانون شورشی نمی‌توانید کار مهمی انجام دهید و تنهایی کار کردن نتیجه ندارد. قرار بود بین 5 تا 7 نفر اعضای کانون شورشی باشند. او می گفت کانون‌های شورشی باید بین مردم پخش باشند و مردم را ترغیب کنند که کارهایی از خودشان بروز بدهند. نظیر آتش زدن یا هجوم بردن سمت پلیس و غیره. بشارت خیلی از من تعریف می‌کرد و می‌گفت شما قهرمان‌های مجاهدین در ایران هستید، می‌توانید کارهای بزرگی انجام دهید، شما می‌توانید با نظام جمهوری اسلامی مبارزه کنید و یا نظام را براندازی کنید. همیشه سعی می‌کرد خودشان را خیلی بزرگ نشان دهد و با چسباندن ما به خودشان ما را هم بزرگ نشان بدهد.<br>
سعی می‌کرد در زمانی که ما این کارها را انجام می‌دهیم، نسبت به این کارها حس خوبی داشته باشیم. در کانون شورشی سمت مسئول کانون را به من داده بود. با این حسی که در من ایجاد شده بود سعی می‌کردم، کارم را درست انجام دهم و خودم را نشان بدهم و ثابت کنم که لیاقت این مسئولیت را دارم.<br>
یکبار بشارت به من گفت که در میدان اصلی شهر قرار است تجمع برگزار شود، من هم امین را که تازه می‌خواستم جذب کنم با خودم بردم آنجا، کمی شلوغ بود، اما خبری نبود! سعی کردم آتش روشن کنم و مردم را دور خودم جمع کنم که نشد. در حین برگشتن سعی می کردم از چند نقطه‌ای که مأمورین نیروی انتظامی مستقر هستند عکس بگیرم که که دو نفر لباس شخصی بسیجی من را دیدند و سمت ما آمدند و از من پرسید که چرا عکس گرفتید، من هم خیلی ترسیده بودم از ترس این که بازداشت نشوم مجبور شدم که با مامورین درگیر بشوم، یکی از آنها را زدم و نفر دوم که آمد سمت من، همین دوستم فرار کرد و بعد من هم موفق شدم هر طور شده فرار کنم.<br>
عامل اصلی که باعث شد من جرأت پیدا کنم با مأمورین درگیر بشوم و فرار کنم، همان حس قهرمانی بود که مجاهدین  به من داده بودند.<br>
این مسئله باعث شده بود تا ما خودمان را بزرگ ببینیم و دست به هرکاری بزنیم. سعی کرده بودیم از آموزش های امنیتی که بشارت به  ما داده بود استفاده کنیم. استفاده از کلاه و ماسک به صورت موثر که باعث می‌شد چهره خودمان را از دید مأمورین دور کنیم. ولی همین باعث شد که مأمورین بیشتر به ما شک کنند.<br>
سرپل مجاهدین  چه کارهای از تو می‌خواست که انجام بدهی؟<br>
کارهایی که بشارت از من خواست که برایش انجام بدهم، پخش شبنامه برگ کاغذی بود که سخنی از مریم رجوی و مسعود رجوی روی آن نوشته شده بود و آن را باید می‌چسباندیم به دیوارهای شهر، البته از من می‌خواست که این اعلامیه‌ها را بیشتر نزدیک به پایگاه های بسیج و یا مراکز مهم بچسبانم. من هم چند باری این کار را انجام دادم و از لای در به داخل انداخته بودم. من بیشتر کارهایم از قبیل پخش شب‌نامه، شعارنویسی و … را با پسر عمویم انجام دادم. البته پسرعموم خیلی از این ماجرا ترسیده بود و بعد از آن دیگر جواب من را هم نداد. کارهایی که از من خواسته بودند که همزمان با مراسم ویلپنت مجاهدین در پاریس انجام بدهم، این بود که این مراسم را به آنها تبریک بگویم که البته من این کار را انجام دادم. بعد از من خواسته بود که یک ویدیویی از خودم بگیرم و در سالگرد حمله به پادگان اشرف در ۱۹ فروردین، این اقدام را محکوم کنم.<br>
البته برای خودم این سوال پیش آمد که من یک نوجوان 16 ساله با محکوم کردن این حمله چه اتفاقی را رقم خواهم زد؟! این سوال را هم از بشارت پرسیدم که در جواب به من گفت افرادی نظیر تو زیاد هستند که با زیاد شدن محکوم کردن آنها میتوانیم به نتیجه مهمی دست پیدا کنیم. همیشه متذکر می شدند که کارهای شما و حضور خود ما موثر است و هیچ وقت به این فکر نکنیم که بی‌تأثیریم. بشارت می‌گفت همه کارهای شما تاثیر دارند و تاثیرات شما همیشه خودشان را نشان می‌دهند.<br>
یکی دیگر از کارهایی که به ما گفت انجام بدهیم این بود که هر زمان و هر نقطه از شهر که شلوغ شد را حتماً فیلم برداری کنیم. من هم همیشه منتظر فراخوان‌ها بودم تا سریع خودم را به مرکز شلوغی برسانم و از همه چیز فیلم بگیرم.<br>
از انجام این کارها نمی‌ترسیدی؟ نمی‌ترسیدی که دستگیر شوی؟<br>
من معمولاً از انجام این کارها نمی‌ترسیدم، در حالی که کسان دیگری که با من همکاری می‌کردند، معمولاً می‌ترسیدند. نترسیدن من بیشتر به خاطر احساسی بود که با آن حرف‌های تحریک کننده در من بوجود آورده بودند.<br>
من همیشه به خودم می‌گفتم که این افراد پشت من هستند و من هم با اینها هستم و اگر هم بخواهد اتفاقی رخ دهد، اینها کمکم می‌کنند.<br>
یکبار در حرم حضرت معصومه، دو نفر با لباس نظامی داشتند برای سوریه کمک جمع می کردند، من هم به صورت پنهانی از این افراد فیلمبرداری کردم و برای سازمان فرستادنم. با کانال های مرتبط و موازی با این جریان آشنا شده بودم، یکی کانال راسویاب بود، سعی کردم چندباری افراد مختلف را به کانال راسویاب معرفی کنم. دوبار هم فراخوان برای اغتشاش طراحی کردم و به آن ها دادم که البته نمی‌دانم انتشار پیدا کرد یا خیر؟!<br>
از من می‌خواستند مثلاً با موضوعات خاص برای شرایط خاص و برای مثال در روز کارگر با کارگرها مصاحبه بگیرم. مشکلاتی که کارگر ها به آن دچار هستند را در مصاحبه مطرح کنم و تا می‌توانیم از وضعیت بدبختی و مشکلات آنها صحبت کنم.<br>
از من خواسته بودند که هر کجا که شلوغ شده بروم و یک جرقه بزنم و کار کنم تا اغتشاش صورت بگیرد، یعنی به من می‌گفت باید اغتشاش بسازی تا بتوانی فیلم بگیری و برای ما ارسال کنی!<br>
به کانال راسویاب چه کسانی را معرفی کردی؟<br>
یکی از افرادی که در بسیج کارگری مشغول به کار بود را معرفی کردم. یک نفر دیگر که قبلا شاگرد مسجد بود را به راسویاب معرفی کردم. مدیرکل کانون پرورش فکری خودمان را هم معرفی کردم!<br>
خودت فکر می‌کنی، این همه همکاری با یک گروه تروریستی و جنایت‌کار چرا و به چه دلیل از سوی شما صورت گرفت؟ آیا از جایی یا چیزی دلخور و ناراحت بودی؟<br>
من با این گروه مرتبط شدم و برای گروه کار کردم و بزرگترین دلیل من این بود که ثابت کنم که من قوی هستم من بزرگ شده‌ام و می‌توانم کارهای بزرگ انجام بدهم. دلیل دیگری پیدا نمی‌کنم، البته آنها هم همین حس را در من تقویت کردند.<br>
الان چه حسی داری؟<br>
الان که در مورد این گروه تحقیق کرده‌ام، فهمیده‌ام که با چه جنایتکارانی مرتبط بوده‌ام. من در تحقیقم دیدم که اینها در عملیات مرصاد وقتی به اسلام آباد وارد شدند باهمدیگر بر روی زنان حامله شرط‌بندی می‌کردند و شکم زن حامله را پاره می‌کردند تا ببینند جنین پسر است یا دختر!<br>
سازمان مجاهدین خلق فقط به صورت منفی در ایران شناخته شده و هیچ کس نمیتواند به هیچ وجه موج مثبتی از این سازمان اعلام کند و دیگران را به این سازمان جذب کند. قبلاً وقتی با آنها همکاری می کردم، به هیچ عنوان دوست نداشتم باور کنم که سازمان مجاهدین خلق ایران چنین کارهایی را انجام داده و احساس غرور بود و دوست داشتم آن احساس غرور توی من باقی بماند. حالا فقط پشیمانم و از فرصت دوباره‌ای که بدست آوردم می‌خواهم نهایت استفاده را بکنم و دیگر سمت چنین کارهایی نمی‌روم.</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/29989">مجاهدین می‌گفتند شما می‌توانید نظام را براندازی کنید</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/29989/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>دیروز من، امروز شیوا، محسن، حمید، علی و&#8230; فردا شاید شما&#8230;</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/29977</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/29977?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 07 May 2019 08:51:27 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فریب]]></category>
		<category><![CDATA[مجاهدین و وارونه نمایی حقایق]]></category>
		<category><![CDATA[پول شویی و کلاهبرداری در فرقه]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=29977</guid>

					<description><![CDATA[<p>من فرید هستم، 45 ساله، 10 سال از بهترین سال های عمرم را درعراق و در فرقه مسعود رجوی تلف کردم! من شیوا هستم، 37 ساله، مجرد، با مادرم زندگی می‌کنم، تحصیلاتم را تا دیپلم ادامه دادم، شعر می‌نویسم، نقاشی می‌کنم و از اینجور کارها، اما کاری که منبع درآمد مشخص و ثابتی داشته باشد، [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/29977">دیروز من، امروز شیوا، محسن، حمید، علی و&#8230; فردا شاید شما&#8230;</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[
<ul class="wp-block-list"><li>من فرید هستم، 45 ساله،  10 سال از بهترین سال های عمرم را درعراق و در  فرقه مسعود رجوی تلف کردم!</li><li>من شیوا هستم، 37 ساله، مجرد، با مادرم زندگی می‌کنم، تحصیلاتم را تا دیپلم ادامه دادم، شعر می‌نویسم، نقاشی می‌کنم و از اینجور کارها، اما کاری که منبع درآمد مشخص و ثابتی داشته باشد، ندارم. البته خودم دنبال کار نرفتم. با مستمری که بعد از پدرم به ما پرداخت می‌شود، دو نفری با مادرم زندگی می‌کنیم.</li><li>من محسن هستم 16 سال سن دارم. خودم محصلم و پدرم هم مغازه دارد و مادرم خانه‌دار است. خداروشکر زندگی بدی نداریم. پدر و مادرم تا راهنمایی بیشتر درس نخوانده‌اند ولی برای من و خواهر و برادرهایم خیلی زحمت می‌کشند.</li><li>من حمید هستم، 19 سال سن دارم و مغازه دارم.</li><li>علی هستم، ۱۶ سالمه و شغلم آهنگسازی است. با خانواده زندگی می‌کنم و تا پایه هفتم درس خوانده و مجرد هستم.</li><li>علی هستم، 18 سال سن دارم و در کلاس 12 درس می‌خوانم.<br>
همه ما از طریق فضاهای مجازی با این فرقه آشنا شدیم، همه ما هیچ آشنائی قبلی با مجاهدین نداشتیم، هرگز نمی دانستیم که راهی را که شروع کردیم به کجا ختم خواهد شد؟<br>
شیوه آشنائی همه ما در ابتدا تقریبا مشابه و بدین گونه بود:</li><li>چند وقت پیش، در حدود یکسال پیش، یک شخصی به نام «آزاده» تو اینستاگرام به من پیام داد و فقط صحبت‌های دوستانه می‌کردیم در نهایت کار به جایی رسید که از من درخواست‌هایی را مطرح کرد. مثل شعارنویسی، حضور در اغتشاشات، فیلمبرداری از اغتشاشات، خبر آوردن از شلوغی‌ها و مسائلی مشابه به این. از من می‌خواست که دوستانم را هم برای اینکار دعوت به همکاری کنم، تیم تشکیل بدهم و از این قبیل کارها بکنم. ابتدا خودش را یک فرد عادی معرفی کرده بود تا اینکه بالاخره گفت من از اعضای مجاهدین خلق ایران هستم و در خارج از ایران زندگی می‌کنم. من این گروه را می‌شناختم، اسمشان را شنیده بودم، ولی چیز زیادی راجع به آنها نمی‌دانستم…</li><li>خودم با این گروه در تلگرام ارتباط پیدا کردم. بعد از این که من با اعضای این گروه ارتباط گرفتم، شروع کردند به درخواست کارهای مختلف؛ کارهایی نظیر تبلیغ برای آنها، شعارنویسی و … من با ادمین کانال پیک شادی مرتبط شدم. شخصی به نام ماهان بود که نمی‌دانم این شخص مرد بود یا زن؟!..</li><li>آشنایی من از طریق یک دوست با سازمان منافقین صورت گرفت. من اصلاً اینها را نمی‌شناختم و چیزی راجع بهشان نمی‌دانستم. آن دوست من آن موقع خیلی اصرار می‌کرد که بیا برایشان کار کنیم! منظور از کار هم این بود که در شورش و اغتشاشات و اینها شرکت کنیم، شعارنویسی کنیم، می‌گفت بیا ماشین آتش بزنیم، خصوصاً ماشین‌های پلیس! بعد می‌گفت بیا پایگاه‌های بسیج را آتش بزنیم و کلاً از این پیشنهادات می‌داد…</li><li>من اصلاً نمی‌دانستم منافقین چه کسانی هستند. هیچ آشنایی‌ای نداشتم. اما یک دوستی به نام مجید داشتم که از چندسال پیش با هم دوست بودیم. یک روز که به مغازه مجید رفته بودم تا فیلم بگیرم، با هم کمی صحبت کردیم و مجید گفت یک گروهی هست که باید برایشان چند تا کار انجام بدهی! پرسیدم چه کاری؟ جریان چیه؟…</li><li>بعد از آن، امین را به بشارت معرفی کردم، یک گروهی تلگرامی درست کردم و من و امین و بشارت عضو آن شدیم…</li><li>حدود 10 ماه پیش برای اولین بار وارد شبکه اجتماعی توئیتر شدم. اول کارهای توئیتری من جوری بود که با مضمون شعر بود، شعر‌های خودم را می‌گذاشتم، یا شعرهایی را که خوشم می‌آمد را ری‌توئیت می کردم همانجا مجاهدین یا همان منافقین به سراغم آمدند. اول که نمی‌توانستم تشخیص دهم اینها چه کسانی هستند اول یک نفر برایم کامنتی گذاشت و در آن از توئیت‌هایم تشکر کرد، من هم تحت تأثیر همان فضا در جواب گفتم که کاش می‌توانستم کار بیشتری انجام دهم! بعد همان فرد به دایرکت آمد و خودش را سیما معرفی کرد….</li><li>مدتی بعد در فضای توئیتر با فردی به نام سهراب آشنا شدم، بعداً فهمیدم او هم از اعضای منافقین است. ابتدای آشنایی با حرف‌های معمولی شروع کرد و سعی کرد اعتماد من را جلب کند. بعد از اینکه خودش را از اعضای مجاهدین معرفی کرد، گفت تو بی طرف باش! بی‌طرف قضاوت کن! الان 37 سال سن داری و در این مدت از طریق تبلیغات نظام ما را شناخته‌ای و حالا بیا صحبت‌های خود ما را هم بشنو! من هم فکر کردم که منطقی می‌گوید. به من می‌گفت تو الان برای جامعه‌ات مفید شده‌ای! من هم حس می‌کردم که در حال کمک به کشورم هستم…</li><li>ارتباط ما به تلگرام رفت و چندین ماه طول کشید. در این چند ماه سازمان را برای من توضیح می‌داد و فقط حرفش این بود که در تمام این مدت به ما ظلم شده است و در مورد ما دروغ گفته‌اند! بین حرف‌هایش هم حرف‌های قشنگی بود، شعارهایی بود که آدم را جذب می‌کرد، شعارهایی مثل عشق به وطن، فدا شدن برای ایران، ایثار کردن و اینجور حرف‌ها را می زد. من هم که دیگر سراغ هیچ منبع دیگری برای تحقیق نمی‌رفتم، کم‌ کم به حرف‌هایش اعتماد کردم کارش را خیلی خوب بلد بود و در طول این دو سه ماه من را متقاعد کرد که به آنها ظلم شده است…<br>
این تجارب تلخ امروز از زبان کسانی شنیده می شود که مریم قجر عضدانلو(مریم رجوی)، آنها را کانون های شورشی! خود می نامد و به آنها افتخار می کند! عجب کانون های شورشی آگاه وموثری! <br>
با کمی دقت و تامل، به وضوح وبخوبی شیوه های اولیه فریب در مورد همه ما، توسط فرقه رجوی آشکار می شود. فقط شکل های فریب عوض شده است.<br>
بیست و اندی سال قبل، من از طریق رادیو مجاهد و با حرفهای فریبنده، در دام این فرقه افتادم و از مسیر عادی زندگی خارج شده و به بیراهه ای هدایت شدم که دهها سال از بهترین سال های عمرم در آن فرقه جهنمی تلف شد.<br>
امروزهم با شیوه های متفاوت، همان کارها انجام شده و فرقه ها در حال عضوگیری هستند. امروزی شدن راهکارهای فریب، فقط موضوع را کمی پیچیده تر کرده و دقت بیشتری را می طلبد.<br>
تلگرام، اینستاگرام و… کانال های فریب امروزی شده است. همه بچه هائی که قسمتی از مصاحبه هایشان با خبرگزاری های رسمی در بالا منعکس شد، در اثر ناآگاهی و بی اطلاعی از تاریخچه سازمان و اینکه در پروسه چگونه از یک سازمان انقلابی به یک&#8221; فرقه&#8221;  دگردیسی شده است،  در دام فرقه افتادند، هیچ کدام هم نفعی از این سازمان نبردند، وعده های کمک مالی هم حتی در هیچ موردی محقق نشده است، مثلا در جواب درخواست پول و بحث مالی، یکی از همین دوستان، سرپل سازمان جواب داده است:</li><li>یکی از مسائلی که مجید برایم توضیح داد و باعث شد تا من برای همکاری ترغیب شوم، این بود که گفت در آینده که مریم رجوی رئیس جمهور شد، به من و تو بابت این کارهای‌مان پست و مقام می‌دهند! البته وعده پول هم داده بودند که بعداً کلاً زیرش زدند. مجید گفته بود پول می دهند، اما بعد وقتی از مونا (سرپل فرقه)، در مورد پول پرسیدم، گفت این هدف و آرمان شماست و برید کار کنید و پول در بیاورید و برای ما خرج کنید. برای این‌کار باید از جیب‌تان خرج کنید تا مؤفق بشوید!!!<br>
فرقه ها، همیشه با وعده های پوچ و توخالی به میدان می آیند، هرگز هم بهائی بابت، بازی با جان افراد به آنها نمی دهند، من که از جانم گذشته وسالها در کشور مفلوک عراق، جوانی ام را به پای این فرقه ریختم، موقع خروج لباس های تنم را هم در آوردند و پشت سرم هم هزاران فحش و ناسزا، نثارم کردند که لایق خودشان بود، این نفرات جوان و ناآگاه که میزان آگاهی شان نسبت به فرفه صفر است و دو سه تا عکس چسباندند که نمی دانند عکس کیست، که جای خود دارد! <br>
فضای مجازی و به خصوص شبکه‌های اجتماعی امروز مهمترین بستر عملیات اعضای سالخورده فرقه  محسوب می‌شوند. آنها با استفاده از استعداد نیرویی دو تا سه هزار نفره خود در آلبانی از مهمترین امکان موجود خود برای فریب و تأثیرگذاری بر جامعه ایران استفاده می‌کنند و به شکل شبانه روزی در فضای مجازی و شبکه‌های اجتماعی برای فریب، به کارگیری و تحریک مخاطبین شبکه‌های اجتماعی بهره می‌برند. آنها مطابق با  دستورالعمل‌های تشکیلاتی به طعمه‌گذاری برای جذب مخاطبین غالباً جوان این محیط می‌پردازند.<br>
عناصر فعال فرقه رجوی در شبکه‌های اجتماعی به روش‌های متنوع تلاش می‌کنند تا مطالبی با محتوای القای بی‌عدالتی، فقر، اختلاس و دزدی مسئولین و برخی خواص، تبعیض اجتماعی، تبعیض جنسیتی و … را در معرض دید مخاطبین شبکه‌های اجتماعی قرار دهند.<br>
تب شهرت و دیده شدن آسیب فزاینده فضای مجازی و شبکه‌های اجتماعی است که عموماً توسط افراد سودجو مورد سوء استفاده قرار می‌گیرد. هزاران صفحه ساختگی و فیک و مستعار فرقه رجوی  در شبکه های اجتماعی کمک می‌کنند تا به یکباره تعداد بازدید یا مخاطبین یک سوژه را بالا برده و همین مسئله باعث ایجاد انگیزه برای همکاری با سرپل فرقه  می‌شود.<br>
در مجموع می‌توان اینگونه جمع‌بندی کرد که عملکرد اعضای فریب خورده فرقه رجوی در فضای مجازی و شبکه های اجتماعی تماماً توأم با فریب مخاطب و طراحی برای سوء استفاده از وی می‌باشد. عوامل و سرپل‌های سازمان در آلبانی به کاربران شبکه‌های اجتماعی در ایران به چشم طعمه هایی نگاه می‌کنند که باید از کمترین فرصت ها برای فریب آنان استفاده کنند. افراد و سوژه های فرقه در شبکه های اجتماعی به دلیل آگاهی کم، عدم شناخت و آموزش در مورد تهدیدات شبکه های اجتماعی به دام سرپل‌های مجاهدین افتاده و ناخواسته مرتکب اقدامی می‌شوند که بر خلاف امنیت ملی کشورشان است؛ اتفاقی که در برخی موارد خسارات جبران ناپذیری برای فرد و حتی جامعه در پی دارد. عمر تلف شده کمترین بهایئ است که فرد طعمه شده، باید بپردازد&#8230;<br>
فرید</li></ul>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/29977">دیروز من، امروز شیوا، محسن، حمید، علی و&#8230; فردا شاید شما&#8230;</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/29977/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>با گروهی همکاری کردم که پدرم با آنها جنگیده بود</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/29812</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/29812?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 22 Apr 2019 07:23:54 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فریب]]></category>
		<category><![CDATA[ماهیت فرقه ای مجاهدین]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=29812</guid>

					<description><![CDATA[<p>پدرش جانباز جنگ تحمیلی است و با همین گروه جنگیده است. او این گروه را نمی‌شناخته، از سابقه‌اش هم چیزی نمی‌دانسته، فقط چشم بسته همکاری می‌کرده تا ببیند آخرش چه می‌شود. حمید هم از آن دست جوانانی است که کنجکاوی، اعتماد به دوستان، عدم مشورت با بزرگ‌ترها و بالاخره بی‌تجربگی و بی‌دقتی‌اش کار دستش داده [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/29812">با گروهی همکاری کردم که پدرم با آنها جنگیده بود</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[
<p>پدرش جانباز جنگ تحمیلی است و با همین گروه جنگیده است. او این گروه را نمی‌شناخته، از سابقه‌اش هم چیزی نمی‌دانسته، فقط چشم بسته همکاری می‌کرده تا ببیند آخرش چه می‌شود. <br>
حمید هم از آن دست جوانانی است که کنجکاوی، اعتماد به دوستان، عدم مشورت با بزرگ‌ترها و بالاخره بی‌تجربگی و بی‌دقتی‌اش کار دستش داده است. هرچند پیش از آنکه اقدام غیر قابل جبرانی انجام دهد دستگیر شده و اکنون نیز پی به اشتباهش برده و پشیمان است، اما خیلی دوست داشته که قبل از ورود به این راه و انجام این اقدامات متوجه می‌شده است.<br>
از نکات جالب در مورد او این است که پدرش جانباز جنگ تحمیلی است، خودش مغازه و کار دارد و درآمدش هم کفاف زندگی‌اش را می‌دهد. حمید از آن دسته جوانانی است که خیلی بی‌دقت به زندگی و اطرافش نگاه می کرده و در اولین تجربه و چالش زندگی‌اش هم به موضوع بسیار خطرناکی نزدیک شده است اما اکنون تجربه این حادثه سبب شده تا دیگر بیش از گذشته در مورد حوادث و اتفاقات پیرامونش حساس باشد.<br>
متن ذیل حاصل ساعتی گفت‌وگوی ما با حمید است که تجربه تلخ همکاری با گروه تروریستی مجاهدین را داشته و اکنون از کم و کیف این ماجرا تعریف می‌کند.<br>
-ابتدا خودتان را معرفی کنید؟<br>
من حمید هستم، 19 سال سن دارم و مغازه دارم.<br>
-چطور به گروه مجاهدین وصل شدید؟<br>
من اصلاً نمی‌دانستم مجاهدین چه کسانی هستند. هیچ آشنایی‌ای نداشتم. اصلاً همین ابتدا بگویم که من نمی‌دانستم دارم به گروه مجاهدین وصل می‌شوم! اما یک دوستی به نام مجید داشتم که از چندسال پیش با هم دوست بودیم.<br>
او هم مغازه داشت و فیلم و نرم افزار و این‌جور چیزها می‌فروخت و من گاهی به او سر می‌زدم. یک روز که به مغازه مجید رفته بودم تا فیلم بگیرم، با هم کمی صحبت کردیم و مجید گفت یک گروهی هست که باید برایشان چند تا کار انجام بدهی! پرسیدم چه کاری؟ جریان چیه؟<br>
گفت اول از همه باید یکسری کارهای اولیه انجام بدهی تا بتوانی عضوشان شوی! من اول اهمیت ندادم، اما در همان مغازه آنقدر با من صحبت کرد و از مزایای عضویت این گروه گفت که قرار شد بعداً ساعت 6 توی تلگرام در مورد این گروه برایم توضیحات کامل‌تر بدهد.<br>
ساعت 6 شد و آنلاین نشد، تا اینکه بالاخره ساعت 8 وارد تلگرام شد و من هم منتظر بودم تا ببینم چه می‌گوید! وقتی وارد تلگرام شد، همان‌جا من را به یک نفر دیگر وصل کرد که او برایم توضیح دهد.<br>
گویا این فرد که خانم و به  اسم «مونا» بود، در خارج از کشور بود و من هم تا آن لحظه نمی‌دانستم، اما می‌دانستم عضو همان گروه مجاهدین خلق است. اما بعداً فهمیدم او سرپل مجاهدین بوده است (سرپل به عضوی از مجاهدین گفته می‌شود که وظیفه ارتباط‌گیری و هدایت افراد در داخل کشور را بر عهده دارد).<br>
اول شروع کرد در مورد دولت، در مورد گرانی‌های اخیر و کلی متن برایم فرستاد که خیلی از آنها را نخواندم. می‌گفت باید ما هم یک کاری برای جلوگیری از گرانی‌ها بکنیم، باید در آینده کشورمان نقش داشته باشیم. بعد از صحبت‌هایش از من خواست که کارم را شروع کنم. اولین کار هم این بود که باید یک عکس را به دیوار می‌چسباندیم و از آن فیلم می‌گرفتیم.<br>
من پرسیدم عکس کی؟ گفت به مجید همه توضیحات را داده‌ام و تو فقط همراه مجید برو و باید به حرف‌های مجید گوش کنی و هرچه گفت عمل کنی!<br>
من با مجید قرار گذاشتم، وقتی همدیگر را در خیابان دیدیم، عکس را نشانم داد که پرینت رنگی گرفته بود، عکس یک خانم بود که نمی‌دانم در فرانسه یا آلمان زندگی می‌کند و رئیس همان گروه مجاهدین خلق است و اسمش هم مریم رجوی است.<br>
مجید گفت باید عکس را روی یک مشّما بچسبانیم و چند جا به در و دیوار در خیابان متصل کنیم و از آن فیلم بگیریم، همین! فقط این کار را ساعت 11 و نیم شب انجام دادیم و مجید هم خیلی مراقب بود که هیچ کس در نزدیکی‌های ما نباشد و نبیند.<br>
فیلم‌ها را با گوشی مجید گرفتیم و عکس را هم یک جای خلوتی روی دیوار گذاشتیم و آمدیم. وقتی که مونا فیلم‌ها را دید، به من گفت فیلم‌های مجید کیفیت ندارد، خودت برو و دوباره فیلم بگیر و این جمله را هم در حین فیلم گرفتن بگو.<br>
من هم دوباره نیمه شب رفتم سراغ همان پوستر و در حالی که با گوشی خودم فیلم می‌گرفتم گفتم که کانون شورشی شماره فلان در شهر ما تنها نیست! بعداً فهمیدم که فیلم مجید کم کیفیت نبوده، با اینکار در واقع دو فیلم مجزا از دو نفر متفاوت به دست مونا رسید که نشان می‌داد مثلاً هواداران زیادی از مجاهدین در شهر ما هستند!<br>
من هیچ آشنایی‌ای با این کارها نداشتم و راحت فریب می‌خوردم، در عوض مونا خیلی کارش را خوب بلد بود و با حرف‌ها و دروغ‌هایش ما را برای هر کاری مجاب می‌کرد.<br>
-گفتی مجید از مزایای این گروه برایت گفته، مثلاً چه مزایایی؟!<br>
مجید مثلاً گفت که به زودی این دولت و نظام توسط مردم سقوط می‌کند و ما هم باید به این کار کمک کنیم و باعث نجات کشور شویم. می‌‌گفت این گروه بعداً در ایران قدرت را به دست می‌گیرد و ما هم جزو نفراتش هستیم و اینکه آنها بابت کارهایی که برایشان می‌کنیم پول‌های خوبی می‌دهند، این کارها نه هزینه‌ای دارد و نه خطری اما ما باید به کشور و مردم کمک کنیم.<br>
راستش من خیلی از حرف‌های مجید سر در نمی‌آوردم، اما چون دوست صمیمی‌ام بود به او اعتماد داشتم و مطمئن بودم که بد من را نمی خواهد.<br>
مونا به تو گفته بود باید کارهایت را شروع کنی، اصلاً هیچ سوال و جوابی نکردی؟ مثلاً چرا باید این کارها را انجام بدهی؟ یا اینکه در مورد خطراتش نپرسیدی؟ یا خودت فکر نکردی ممکن است خطر داشته باشد یا کار اشتباهی باشد؟<br>
گفتم که! من هم به مجید اعتماد داشتم که بد من را نمی‌خواهد و هم کارهایی که مونا می‌گفت انجام بدهید، اصلاً به نظرم کارهای خطرناکی نبود، اصلاً کار سختی هم نبود، ضمن اینکه فیلم‌هایی از شهرهای دیگر و نفرات دیگر برایم فرستاد که کسان دیگری هم در نقاط مختلف ایران این کارها را کرده اند و هنوز هم انجام می دهند. پس خطری ندارد.<br>
در مورد اینکه این گروه یک گروه تروریستی و جنایتکار است، همکاری با آن جرم است، چه هدف‌هایی دارد و دارد از ما سوءاستفاده می‌کند و این‌طور چیزها، هیچ چیزی نمی‌دانستم. در مورد خطرش هم فکر می‌کردم اگر پلیس ببیند، شاید اصلاً نداند ما چکار می‌کنیم! یا شاید هم به ما تذکر بدهد که این‌کارها را نکنید!<br>
بعد از آن فیلم مونا دیگر چه کارهای از شما خواست؟<br>
مونا در مواقع مختلف برایم متن‌ها و فیلم‌های آموزشی می‌فرستاد که چطور از خودمان حفاظت کنیم، مراقب باشیم که کسی از کارهای ما باخبر نشود.<br>
فیلم‌ها و مطالبی در مورد کارهای مشابه در شهرهای مختلف ایران می‌فرستاد. فیلم‌ها و کلیپ‌هایی تحریک‌کننده می‌فرستاد که آهنگ‌های حماسی داشتند و در مورد آزادی ایران بودند. هرچند وقت یک‌بار هم می‌پرسید که اگر سوالی داری بپرس تا به تو جواب بدهم، من هم معمولاً سوالی نداشتم.<br>
 بعد از چند وقت مونا به من گفت که تو بی عرضه هستی! به من می‌گفت باید از مجید سبقت بگیری، بروی و چند نفر را جذب کنی و فعال باشی. من هم به مجید گفتم که یکی دو نفر را معرفی کند، او هم گفت دوستان من همکاری نمی‌کنند.<br>
بالاخره خود مونا یک نفر را به من معرفی کرد که با او ملاقات کنم و با هم کار کنیم. روی یک پل عابر پیاده قرار گذاشتیم، یک فرد جوانی بود که به شیشه معتاد بود و تازگی‌ها فهمیدم که تا آن زمان چندبار شعارنویسی کرده و البته خیلی کارهای دیگر مثل خرابکاری انجام داده است. بالاخره مونا به ما گفت که باید یا این فرد به میدان اصلی شهر برویم و یک عکس A3 که بار هم عکس مریم رجوی بود را در دست بگیریم و از خودمان فیلم بگیریم.<br>
ما هم همین کار را در ساعت خلوت نیمه شب انجام دادیم. البته این فرد قبلاً از این کارها کرده بود و همه چی را بلد بود. مونا به من گفته بود که او قرار است برای من کار کند، اما بعداً فهمیدم او خیلی از من باسابقه‌تر است و قرار است از همکاری من برای کارهایش استفاده کند.<br>
-آموزش‌ها چی بود؟<br>
بیشتر در این مورد بود که مثلاً وقتی برای شعار نویسی می‌رویم چطور اقدام کنیم که کسی متوجه نشود. مثلاً سه نفری برویم، یک نفر بنویسد، یک نفر فیلم بگیرد و یک نفر هم مراقب باشد تا اگر کسی آمد اطلاع بدهد که همه فرار کنند.<br>
-همین موضوع برایت سوال نشده بود که چرا باید مراقب باشید و فرار کنید؟ مگر این کارها چه جرمی دارد؟<br>
راستش خیلی به این مسائل فکر نمی‌کردم، وگرنه اصلاً با اینها همکاری نمی‌کردم. اگر کمی عاقل‌تر بودم، باید خیلی زودتر می‌فهمیدم که این کارها نه تنها خلاف است، بلکه هیچ فایده‌ای هم ندارد.<br>
-در مورد کانون شورشی توضیح می‌دهی؟ هر کدام یک شماره داشت، درست است؟<br>
کانون شورشی یک اسم ساختگی بود و فکر کنم شماره‌هایش هم همین‌طور بود، چون خودمان می‌توانستیم عددمان را انتخاب کنیم. ولی مثلاً عددی که ما داشتیم این‌طور بود که هر فیلمی که می‌گرفتیم باید عدد را در فیلم می خواندیم تا صدا ضبط شود.<br>
البته ما دو تا عدد داشتیم. برای هر کدام از فیلم‌ها یکی از عدد‌ها را می‌گفتیم.<br>
وقتی فهمیدی که برای چه گروهی کار کرده‌ای چه حسی به تو دست داد؟<br>
پدر من جانباز است، سال‌ها در جنگ بوده و با همین گروه جنگیده است. من این گروه را نمی‌شناختم، از سابقه‌اش هم چیزی نمی‌دانستم، فقط چشم‌بسته همکاری می کردم تا ببینم آخرش چه می‌شود، هم حس کنجکاوی داشت و هم دردسری نداشت.<br>
الان که فکر می‌کنم من با همان کسانی که با پدرم جنگیدند و پدرم را مجروح کردند، همکاری کرده‌ام، واقعا از خودم متنفر می‌شوم. در مورد سابقه جنایت‌های این گروه مطالبی به من دادند که بخوانم، وقتی با کارهایشان آشنا شدم تا سه روز غذا نمی‌خوردم، فکر می‌کردم این همه آدم را من کشته‌ام یا در خون‌شان شریک شده‌ام. چرا از کسی نپرسیدم؟ چرا راهنمایی نخواستم؟<br>
همان زمان که مجید تصویر مریم رجوی را نشانم ‌داد فقط در اینترنت یک سرچ ساده می زدم، متوجه می‌شدم اینها چه کسانی هستند. اصلاً به فکرم نرسید که خودم تحقیق کنم. اگر فقط یکبار به پدرم می‌گفتم، او برایم توضیح می‌داد و هر طور شده جلوی من را می‌گرفت. حتماً به من می‌گفتند که این گروه چندین هزار نفر را ترور کرده است، همین مریم رجوی دستور قتل هزاران نفر را داده است.<br>
پدر و مادرم وقتی موضوع را فهمیدند، شوکه شدند. باورشان نمی‌شد، آنها فکر می‌کردند من هر روز می‌روم در مغازه‌ام و شب‌ها‌ هم با دوستانم بیرون می‌روم. نمی‌دانستند که با مجاهدین مرتبط شده ام. الان خیلی ناراحت و پشیمانم و البته کاری هم از دستم بر نمی آید، ولی خدا رو شکر می‌کنم قبل از آنکه کار بدتری انجام بدهم، جلوی من را گرفتند.<br>
-مجید هم در مورد این گروه هیچ توضیحی به تو نداد؟<br>
فکر کنم مجید هم چیز زیادی نمی‌دانست. چون وقتی از او پرسیدم این عکس کیست، گفت مریم رجوی! گفتم مریم رجوی کیه؟ گفت آدم گنده‌ای است! گفتم چرا ما عکسش را می‌چسبانیم، گفت این قرار است به ایران بیاید و رئیس جمهور شود! من دیگر نمی‌دانستم همه مردم ایران از این آدم متنفرند و خودش جرأت ندارد به ایران نزدیک شود.<br>
یکی از مسائلی که مجید برایم توضیح داد و باعث شد تا من برای همکاری ترغیب شوم، این بود که گفت در آینده که مریم رجوی رئیس جمهور شد، به من و تو بابت این کارهای‌مان پست و مقام می‌دهند! البته وعده پول هم داده بودند که بعداً کلاً زیرش زدند. مجید گفته بود پول می دهند، اما بعد وقتی از مونا در مورد پول پرسیدم، گفت این هدف و آرمان شماست و برید کار کنید و پول در بیاورید و برای ما خرج کنید. برای این‌کار باید از جیب‌تان خرج کنید تا مؤفق بشوید! اما به مجتبی همان جوانی که شیشه می‌کشید، گفته بودند کارهای اولیه را انجام بده تا برایت پول بریزیم. به نظرم اگر قبول نمی‌کردم که بدون پول کار کنم و در برابر هرچه که می گفتند، چشم نمی گفتم، به من هم وعده پول می‌دادند. اما فکر می‌کنم، هیچ وقت هیچ پولی پرداخت نمی شد، اینها در مورد پول هم مثل بقیه حرف‌هایشان دروغ می‌گویند.<br>
من یک بار به مونا گفتم که تو در کدام کشور هستی؟ گفت فرانسه! من هم گفتم می‌توانی کمک کنی من بیایم فرانسه؟ اول گفت مشکلی نیست، شما آنجا کارها را انجام بدهید تا ما هماهنگ کنیم بیایید فرانسه. بعد از مدتی حرفش عوض شد و گفت فرانسه خبری نیست، شما باید آنجا باشید و مبارزه کنید تا ما برگردیم ایران!<br>
بعد از فیلم گرفتن از عکس‌ها، چیز دیگری هم از شما خواستند؟<br>
بله مرحله به مرحله کارهای بیشتری می خواستند، اول شعارنویسی بود که یا باید شعارها را روی دیوار می‌نوشتیم یا اینکه روی کاغذ و دستمان می‌گرفتیم و فیلم تهیه می‌کردیم و می‌فرستادیم. بعد هم کار به آتش زدن و خرابکاری رسید.<br>
همیشه مونا به ما می‌گفت که بی عرضه! مأموریت‌های بزرگتر را برای اولین بار به مجید می‌گفتند و بعد مجید به ما می‌گفت. قرار بود شیشه بانک‌ها را بشکنیم و بانک‌ها را آتش بزنیم. هرچه که جلوتر می‌رفتیم از ما می خواستند که تیم‌مان را بزرگتر کنیم و افراد بیشتری را جذب کنیم. مجید هم مرتب به من فشار می‌آورد که باید رفقایت را برای این کار بیاوری.<br>
می‌گفت ماشین یا موتور باید تهیه کنی تا برویم برای شعار نویسی که راحت‌تر بتوانیم فرار کنیم. می‌گفت ماشین بابایت را بیاور یا از کسی موتور قرض بگیر.<br>
در پایان توصیه‌ای هم برای هم‌سن و سال‌های خودت داری؟<br>
مراقب فضای مجازی باشید. این شبکه‌های اجتماعی ممکن است شما را به بد راه‌هایی بکشاند. یک مقدار راجع به همه چیز تحقیق کنید، سوادتان را بالاتر ببرید. با پدر و مادر مشورت کنید از بزرگتر‌ها نظر بخواهید، شاید یک زمانی متوجه بشوید که کار از کار گذشته است. به کار و زندگی‌تان بچسبید، دنبال این حواشی نروید و در مورد چیزی که اطلاع ندارید، خودتان تصمیم نگیرید و اقدام نکنید. این راهی بود که من رفته‌ام و مزه تلخش را چشیده‌ام.</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/29812">با گروهی همکاری کردم که پدرم با آنها جنگیده بود</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/29812/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>گفت و گوی جالب با یک نوجوان ۱۶ ساله که فریب‌ فرقه رجوی را خورد</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/29811</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/29811?noamp=mobile#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 22 Apr 2019 07:20:37 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فریب]]></category>
		<category><![CDATA[ماهیت فرقه ای مجاهدین]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=29811</guid>

					<description><![CDATA[<p>حالا فهمیدم چرا سرپلِ مجاهدین می گفت سوالت را فقط از من بپرس! هیچ آشنایی‌‌ای با گذشته و ایدئولوژی مجاهدین نداشت و فریب روش‌های جدید و به‌روز شده آنان را در شبکه‌های اجتماعی را خورده بود، بدون اینکه برای چه گروهی و با چه سابقه‌ای کار می‌کند. اسمش علی است؛ نوجوانی ۱۶ ساله است با [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/29811">گفت و گوی جالب با یک نوجوان ۱۶ ساله که فریب‌ فرقه رجوی را خورد</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[
<p>حالا فهمیدم چرا سرپلِ مجاهدین می گفت سوالت را فقط از من بپرس!<br> هیچ آشنایی‌‌ای با گذشته و ایدئولوژی مجاهدین نداشت و فریب روش‌های جدید و به‌روز شده آنان را در شبکه‌های اجتماعی را خورده بود، بدون اینکه برای چه گروهی و با چه سابقه‌ای کار می‌کند.<br> اسمش علی است؛ نوجوانی ۱۶ ساله است با تیپ و قیافه‌ای منطبق با آخرین مُدهای روز! تخصص و علاقه‌‌اش موسیقی است و با وجود سن کمش آهنگ‌سازی هم کرده است. با ورزش پارکور هم آشناست و آشنایی با برخی نرم‌افزارهای تدوین نیز سبب شده تا بتواند از خودش و دوستانش در همین رابطه کلیپ درست کند و در شبکه‌های اجتماعی منتشر کند. در نگاه اول سن و سال کم و هم تیپ و قیافه‌اش باور این مسئله را سخت می‌کند که او با فرقه تروریستی مجاهدین  مرتبط بوده است! به نظر می‌رسد علاقه، دغدغه و به طور کلی گرایشات نسل جدید آنهم با چنین تیپ و قیافه‌ای فرسنگ‌ها با اندیشه‌های مارکسیستی یک فرقه تروریستی به نام مجاهدین  یا همان مجاهدین خلق فاصله داشته باشد. زیرا علی و دوستانش هیچ شباهتی به آن جوانانی که در انتهای دهه ۵۰ و در ابتدای دهه ۶۰ فریب خورده و جذب مجاهدین  می‌شدند، نداشته و ندارد.<br> علی هیچ آشنایی‌ای با گذشته، ایدئولوژی و دیگر مؤلفه‌های مجاهدین  نداشت. او فقط فریب روش‌های جدید و به‌روز شده سرپل‌های مجاهدین  در شبکه‌های اجتماعی را خورده بود و بدون اینکه اصلاً بداند برای چه گروهی و با چه سابقه‌ای کار می‌کند، به واسطه تحریک احساسات و به قول خودش شستشوی مغزی به خدمت تروریست‌ها درآمده و به همراه دوستانش در یک کار گروهی، دست به شعارنویسی و حتی خرابکاری زده بود.<br> گفت و گوی فارس، با این نوجوان خوش صحبت و اتفاقاً ناآگاه به سیاست و بسیار ساده در رفتار که بیانگر شیوه جذب و بکارگیری او در تشکیلات مجاهدین  بوده را در ذیل می‌خوانیم.<br> ابتدا خودتان را معرفی می‌کنید؟علی هستم، ۱۶ سالمه و شغلم آهنگسازی است. با خانواده زندگی می‌کنم و تا پایه هفتم درس خوانده و مجرد هستم.<br> -آشنایی‌تان با مجاهدین  را برای ما توضیح می‌دهید؟<br> آشنایی من از طریق یک دوست با سازمان مجاهدین  صورت گرفت. من اصلاً اینها را نمی‌شناختم و چیزی راجع بهشان نمی‌دانستم. آن دوست من آن موقع خیلی اصرار می‌کرد که بیا برایشان کار کنیم!<br> منظور از کار هم این بود که در شورش و اغتشاشات و اینها شرکت کنیم، شعارنویسی کنیم، می‌گفت بیا ماشین آتش بزنیم، خصوصاً ماشین‌های پلیس! بعد می‌گفت بیا پایگاه‌های بسیج را آتش بزنیم و کلاً از این پیشنهادات می‌داد.<br> من کلاً همه پیشنهاداتش را رد می‌کردم، ولی آنقدر در گوشم خواند که مغزم را شستشو داد و بالاخره قبول کردم که یک کاری بکنم.<br> -خیلی واضح است که این کارها خلاف قانون بوده و تبعات قضایی دارد!&#x200d; چطور صرفاً به خاطر اصرار یک دوست قبول کردی؟<br> شیوه مجاهدین  اینطور است که اول به عنوان یک دوست جلو می‌آیند. خودشان را عاشق کشور نشان می‌دهند که می‌خواهند به کشور کمک بکنند. بعد کم‌کم واقعیت خودشان را نشان می‌دهند.<br> از روی ظاهر و صحبت‌های اولیه فکر می‌کردم که اینها کار خوبی انجام می‌دهند. منظور من در واقع همان عضو سازمان است که از طریق فضای مجازی با او مرتبط شده بودم.<br> دوست من باعث آشنایی من با آن عضو مجاهدین  شد و او هم توانست مغز من را شستشو دهد. در صحبت‌های اولیه در مورد مشکلات کشور صحبت می کرد و خیلی هم به اصطلاح پیاز داغش را زیاد می کرد. به اندازه کافی که ذهن من آماده شد و حاضر به همکاری و کمک برای نجات کشور شدم!<br> از من کار خواست. کارش هم این بود که ابتدا شعار نویسی کنم، در اغتشاشات حضور پیدا کنم و آنجا افراد را شناسایی کنم و در مراحل بعدی هم آتش کشیدن ماشین پلیس یا بنرها یا پایگاه بسیج را از من می‌خواست.<br> من آن زمان فکر می‌کردم که برای آزادی کشورم و حل مشکلاتش کار می‌کنم. فکر می‌کردم مشکلات کشور از این طریق حل می‌شود! یعنی اینطوری در مغز من جا انداخته بود.<br> -دوستت چطور؟ همانکه تو را به سرپل مجاهدین  وصل کرد؟ او هم مثل تو تحت تأثیر صحبت‌های سرپل قرار گرفته بود و تصور می‌کرد به کشورش خدمت می‌کند؟<br> او قصدش بدست آوردن پول بود. برای همین هم خیلی اصرار کرد تا من هم با سازمان مرتبط شوم، زیرا عضو سازمان از دوستم خواسته بود که حداقل یک نفر از نزدیکان و دوستانش را برای این کار معرفی کند.<br> ابتدای کار پیشنهاد پول هم وجود داشت و دوست من هم کلاً برای گرفتن پول این کار را می‌کرد. او می‌گفت بیا چندتا کار برایشان بکنیم و یکی‌دو میلیون به جیب بزنیم و بعداً دیگر جوابشان را ندهیم.<br> -چه میزان پول؟<br> یک میلیون یا دو میلیون.<br> -چقدر کم!<br> بله من هم معتقد بودم که یک میلیون و دو میلیون اصلاً ارزش ندارد که بخواهیم کار خلافی انجام بدهیم که احتمال دستگیری هم وجود داشت و آبرویم هم در میان در و همسایه و فامیل به کلی می‌رفت، اما دوستم آنقدر اصرار کرد که با عضو مجاهدین  به نام فرشید آشنا شدم.<br> فرشید من را شستشوی مغزی داد و بالاخره ترغیب کرد که برای آزادی کشورم یک کاری بکنم. ما هم شروع کردیم برایش کار انجام دادن که شامل حضور در اغتشاشات و تهیه مستند از شلوغی‌ها و اعتراضات خیابانی بود.<br> -پولی هم پرداخت شد؟<br> هیچی! من خودم هم پیشنهاد پول را در نهایت قبول کردم ولی هیچ پولی پرداخت نشد. البته وقتی که دیگر کار را برایش شروع کردیم، طوری مغزمان شستشو پیدا کرده بود که دیگر حاضر بودیم بدون پول هم کار کنیم.<br> من که اصلاً دیگر به پول فکر نمی‌کردم و فکر می‌کردم کار بزرگی برای کشورم انجام می‌دهم! به نظر من آنها واقعاً کارشان را خوب بلدند، می‌دانند جوانانی مثل من را چطور آلوده کنند.<br> -مثلاً چه حرف‌هایی می‌زدند؟<br> پیوسته از جمهوری اسلامی بد می‌گفت. البته آنها می‌گفتند «رژیم» ایران. همه‌اش در مورد مشکلاتی که دارد، ظلم‌هایی که به مردم می‌کند و حرفهایی مشابه به این می‌زد.<br> من هم فکر می‌کردم که اگر می‌خواهم کار بزرگی بکنم باید با این ظلم‌ها مبارزه کنم. اما اکنون اینطور اعتقاد ندارم. الان فکر می‌کنم که اگر حتی ظلمی وجود داشته باشد، به این جنایت‌کارها ربطی ندارد، ما یک کشوری هستیم که خودمان باید مشکلات خودمان را حل کنیم؛ حالا هر مشکلی هم که داشته باشیم.<br> خیلی دروغ می‌گفتند، مثلاً در مورد داعش می‌گفتند که خود سپاه داعش را تولید کرده و خود سپاهی‌ها هم داعش‌اند و هر انفجاری که داعش انجام می‌دهد، خود سپاه مسئول آن است.<br> ما هم هیچگاه راجع به این صحبت‌ها تحقیق نکردیم. درحالی که با یک سرچ ساده در اینترنت یا دیدن دو تا فیلم می‌توانستیم بفهمیم که این حرف‌ها دروغ محض است. اصلاً من بعداً فهمیدم که سپاه داعش را از بین برد.<br> -فیلمی هم برایشان تهیه کردید؟<br> بله دوستم چندبار شعارنویسی کرد و فیلم گرفتیم، تو اغتشاشات حاضر شدیم و شعار دادیم و فیلم گرفتیم و برای فرشید (سرپل مجاهدین) فرستادیم.<br> -فیلم‌ها را در کجا استفاده می کردند؟<br> فیلم‌‌ها را در شبکه سیمای آزادی که متعلق به خود مجاهدین  است پخش می‌کردند. بعد آنجا می‌گفتند که هواداران مجاهدین خلق شورش کردند و از این جور حرفها…<br> -آموزشی هم به شما داده شد؟<br> بله آموزش دادند که چگونه با نیروهای ضد شورش مقابله کنیم. یا اینکه چطور فیلم بگیریم که دستگیر نشویم. اینکه چطور بنویسیم و چطور فیلم بگیریم که بعداً هم شناسایی نشویم. چطور فیلم‌ها را ارسال کنیم که گیر نیفتیم.<br> اینها را با فیلم، با ارسال متن و اینطور چیزها به ما آموزش می‌دادند. یک مدت که همکاری کردیم، کم‌کم آموزش‌ها خطرناک تر شد. مثلاً شیوه ساخت کوکتول مولوتوف را به ما آموزش دادند تا در اغتشاشات از آن استفاده کنیم.<br> اول می گفت که یک تیم تشکیل بده، بعد بروید با هم تو خیابونها و مراکزی که هست رو شناسایی کنید و ببینید دوربین دارند یا نه و بعد از اینکه شناسایی کردید با شیشه نوشابه و با نفت و یک تیکه پارچه می توانید مواد منفجره درست کنید و شبانه بروید و به آتیش بکشید و فرار کنید و در آخر هم از این عملیات فیلم برداری کنیم و بفرستید.<br> خود شما چه وظیفه‌ای داشتی؟ چه کارهایی کردی؟<br> من بیشتر فیلم می‌گرفتم و یکی دو بار هم شعار نویسی کردم. شعارها را فرشید (سرپل مجاهدین) به من می داد، فرشید مستقیماً از طریق تلگرام با من در ارتباط بود.<br> -برای ارتباط در تلگرام یا دیگر فضای مجازی چه آموزش‌هایی می‌داد؟<br> برای اینکه ما شناسایی و دستگیر نشویم آموزش‌هایی به ما می‌داد، مثلاً می‌گفت چت تلگرام را رمزگذاری کنید، با اسم دیگری اکانت بسازید یا اینکه بعد از هر جلسه صحبت چت‌ها را پاک کنید. بعد می‌گفت اگر همه این موارد را رعایت کنید امکان ندارد شناسایی شوید و فضا کاملاً امن است.<br> ما هم همه را رعایت کردیم، ولی وقتی دستگیر شدیم، متوجه شدم که همه چت‌های ما، فیلم‌ها و همه چیزمان لو رفته بود (با خنده). اصلاً مجاهدین  دروغ می‌گفتند که این فضا امن است، من بعداً فهمیدم هیچ چیزی حتی تو شبکه های اجتماعی از دید نیروهای امنیتی ایران پنهان نیست. اگر هم یک مدت ما را نگرفتند، شاید به این خاطر بوده که صبر کردند ما از این کارها دست برداریم! من بعد از اینکه دستگیر شدم، متوجه شدم که این مأموران به اندازه پدر و مادر ما برایمان دلسوزند.<br> -در مورد کانون های شورشی هم توضیح می‌دهی؟ مثلاً شما هم یک کانون شورشی بودید و یک عددی داشتید.<br> کانون شورشی مجموعه‌ای از نفرات شورشی است که برای یک شخصی که سرگروه است کار می‌کنند. هدف کانون‌های شورشی براندازی نظام ایران است. هر کدام هم یک کد دارند مثلاً کد ۵۱۱ یا ۷۲۰٫ مثلاً اسم یک گروه کانون شورشی ۵۱۰ بود.<br> این عدد‌ها معنی خاصی ندارند، فقط کانون‌ها را از هم جدا می‌کنند و هر گروه موظف بود وقتی شعارنویسی می‌کند، کد کانونش را زیرش بنویسد یا در هنگام ضبط اسم کانونش را بگوید تا معلوم شود این شعار را کی نوشته یا این مرکز را کدام کانون آتش زده است.<br> معمولا می‌گفتند که یک شعار معنی‌دار بنویس رو کاغذ و فیلمش را بگیرید و تاکید داشتند که جایی باشد که یک تابلویی، چیزی ایرانی داشته باشه که بیننده متوجه بشود اینجا ایران است.<br> از دستگیری نمی‌ترسیدی؟ یا توصیه‌ها و آموزش‌ها باعث شده بود تا مطمئن باشی دستگیر نمی‌شوی؟<br> کلاً ترس وجود داشت که دستگیر بشویم. ولی فرشید پیوسته به من امیدواری می‌داد و سعی می‌کرد مطمئن شوم که اصلاً امکان ندارد که گیر بیفتم.<br> ما یک تیم ۴ نفره تشکیل داده بودیم که در آخر با هم کار می‌کردیم، تنها احتمالی که برای دستگیری می دادم این بود که یکی از این سه نفر دیگر با یک کار اشتباهی دستگیر شود و همین باعث بشود که ما هم گیر بیفتیم، اما در نهایت هر چهار نفر با هم و در یک روز دستگیر شدیم.<br> همانطور که گفتم، مأمورهای امنیتی کاملاً از کارهای ما اطلاع داشتند و وقتی تصمیم به دستگیری گرفتند، هر چهارتایمان را با هم دستگیر کردند.<br> -چه حسی داری که دستگیر شدی؟<br> شاید باورتان نشود، ولی واقعاً خوشحالم که دستگیر شدم، به موقع هم دستگیر شدم. اگر دستگیر نمی‌شدم ممکن بود کارم به خرابکاری، آتش زدن اموال عمومی یا حتی بدتر از اینها هم بکشد. آن موقع دیگر قابل جبران نبود.<br> بعد از اینکه دستگیر شدم، با من صحبت کردند، برایم با اسناد و توضیحات قانع کننده توضیح دادند که هر چیزی که در گوشم خوانده بودند دروغ بوده و اصلاً من فریب یک گروه تروریستی را خورده بودم. سنگین‌ترین کاری که تیم ما انجام داد، این بود که یکبار سه تا شعار در خیابان نوشتیم و از همه هم فیلم گرفتیم.<br> بعد از دستگیری چشم و گوش‌های من باز شد و واقعیت‌هایی به من از سازمان گفتند. اتفاقاً بعد از آن من خودم هم تحقیق کردم و دیدم که مأمورها به من درست گفته بودند. اینها از اول انقلاب هزاران نفر از مردم را کشته‌اند. بعضی‌ها به جرم اینکه چادر سر می‌کردند، برخی به جرم اینکه ریش داشتند. اینها حتی در نماز جمعه و مسجد هم بمب‌گذاری کرده بودند و نمازگزاران را هم کشته بودند.<br> من اگر همین تحقیقات را زودتر انجام می‌دادم، اگر با یک بزرگتری در این رابطه صحبت می‌کردم، یا اگر خودم را به اطلاعات مجاهدین  محدود نمی‌کردم و چهار تا فیلم و مستند از تلویزیون می‌دیدم، قبل از اینکه فریب بخورم می‌فهمیدم که در حال انجام چه اشتباه بزرگی هستم.<br> حالا می‌فهمم که دلیل این همه توصیه فرشید در مورد اینکه با کسی در این رابطه حرف نزنم چی بود. فرشید می‌گفت هر سوالی داری از خودم بپرس تا جوابت را بدهم و در مورد اینکه با سازمان ما در ارتباط هستی و همکاری می‌کنی با هیچ کس صحبت نکن! حتماً می‌ترسیده که من با تحقیق یا پرس و جو بفهمم که فریب چه گروهی را خورده‌ام و دیگر همکاری نکنم.<br> -نصیحت و توصیه‌ای برای هم سن و سال‌های خودت هم داری؟<br> بله دوست دارم برای نجات همنوعان خودم یا حتی بزرگتر از خودم نصیحت بکنم. اگر قدرتش را داشتم دوست داشتم با همه هم و سن های خودم که با این گروه ارتباط دارند صحبت کنم و بگویم که اینها واقعاً چه کسانی هستند و ما را به چه گرفتاری می‌اندازند.<br> من خودم این راه را رفتم و دیگر امتحانش نمی‌کنم و دیدم که آخرش بن بست بود. اصلی‌ترین توصیه من این است که اول از همه تحقیق کنید، حرف‌های هر دو طرف را بشنوید، خودتان می‌توانید تشخیص دهید که مجاهدین  دروغ می‌گویند. من از طریق گوشی‌ام تلویزیون سیمای آزادی را می‌گرفتم و می‌دیدم، همه اطلاعاتم را از خود مجاهدین  می‌گرفتم با هیچ بزرگتری در این رابطه صحبت نکردم، هیچ تحقیقی انجام ندادم و در نهایت سرنوشتم این شد.<br> مریم رجوی در مورد مشکلات مردم ایران و زنان صحبت می‌کرد و حتی یکجایی اشک می‌ریخت. من نمی‌دانستم که این فرد اینهمه آدم کشته است. او در جنگ هم روی تانک نشست و فرمان حمله به ایران را صادر کرده بود. آیا همچین آدمی می‌تواند واقعاً دلسوز مردم ایران باشد؟ اینها را برای هر کسی که فریب این گروه را خورده توضیح بدهید، می‌فهمد که چه کار اشتباهی کرده است.<br> فیلم‌های زیادی راجع به مجاهدین  و خیانت های آنها وجود دارد، اما شاید هم سن و سال‌های من کمتر دیده باشند.<br> -بعد از دستگیری رفتار با شما چطور بود؟<br> توضیحات فرشید اینطور بود که من اگر دستگیر شوم، با بدترین روش با من برخورد می‌شود، اصلاً فکر می‌کردم که سریع اعدام می‌کنند. ولی بعد از دستگیری تعجب کردم! کسانی که من را گرفتند، از خودم و پدر و مادرم بیشتر برایم دلسوزی می‌کردند. خیلی مؤدبانه با من حرف زدند، توضیح دادند که چه اشتباهاتی کرده‌ام، گفتند قبول دارند که من فریب خورده‌ام و می‌خواهند به من و دوستانم کمک کنند تا با حقیقت آشنا بشویم. هنوز هم شرمنده آن رفتارها و محبت‌ها هستم.</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/29811">گفت و گوی جالب با یک نوجوان ۱۶ ساله که فریب‌ فرقه رجوی را خورد</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/29811/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>1</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>پرواز</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/29082</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/29082?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 24 Jan 2019 10:25:23 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فریب]]></category>
		<category><![CDATA[مجاهدین و وارونه نمایی حقایق]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=29082</guid>

					<description><![CDATA[<p>اوایل جنگ بود، او هر روز بعدازظهر عازم تپه های مقابل سنگرها می شد و بالای یکی ازتپه ها مقابل غروب خورشید می نشست، گویی داشت با غروب حرف میزد. آن روزها من مسئول بهداری لشکر هفت بودم و او از نیروهای سخت کوش بهداری لشکر بود، حس کنجکاوی ام گل کرد! پاورچین به بالای [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/29082">پرواز</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[
<p>اوایل جنگ بود، او هر روز بعدازظهر عازم تپه های مقابل سنگرها می شد و بالای یکی ازتپه ها مقابل غروب خورشید می نشست، گویی داشت با غروب حرف میزد. آن روزها من مسئول بهداری لشکر هفت بودم و او از نیروهای سخت کوش بهداری لشکر بود، حس کنجکاوی ام گل کرد! پاورچین به بالای تپه رفتم و کنارش نشستم او به احترام من بلند شد ولی من خواستم که بنشیند به او گفتم چه سری با این عصر واین غروب داری که هرروز تماشای آن می نشینی؟! ابتدا سخن نگفت ولی مجددا با سوال من مواجه شد و با نیم نگاهی به من گفت: من آمده ام توبه کنم، جبهه توبه گاه من است تا احساس نکنم خداوند توبه مرا پذرفته است به شهرم برنمیگردم. نزدیکترش شدم وعلت را پرسیدم، باز نمیخواست حرفی بزند ولی بعد با اصرار من پذیرفت و گفت:<br>
من دردوران دبیرستان فریب مجاهدین را خوردم واغفال شدم و تا مدتی آنها را در امور تبلیغی همراهی میکردم و چون از جثه و توانایی قوی برخوردار بودم کمتر کسی در درگیریهای خیابانی حریفم میشد، تااینکه جنگ شروع شد و دشمن به کشورمان حمله کرد. من منتظرماندم تا سازمان اعلام کند و به جبهه های نبرد اعزام  شوم و روزها از اینکه میدیدم کشورم در خطر است ومن هنوزکاری نکردم تاسف میخوردم. تنها سوالم این بود که چرا سازمان اعلام فراخوانی به جبهه ها نمیکند؟ کم کم متوجه شدم که به عکس آنها با دشمن هم صدا شده و شعارهای دشمن را سر میدهند. پرسیدم مگر بحث خدمت به خلق نیست مگر نه اینکه مرزهای کشور در خطرند؟ فکر و ذکرم این موضوع شده بود، خدایا حق چیست و حقیقت کدام است؟ اگر سازمان حق است چرا به دشمن کمک میکند؟….تا اینکه یک شب قبل از خواب خیلی به این موضوعات فکر کردم و از اینکه بین دو تضاد گیر کرده بودم سخت آشفته شده بودم و یا اینکه میدیدم یا میشنیدم که هواپیماهای عراقی شهرهای ایران را بمباران میکنند و مردم بیگناه را به خاک و خون میکشند ومن کاری انجام نمیدهم، ناراحت بودم… تا اینکه به خواب فرو رفتم درخواب صدای وجدانم به خوابم آمد که به من میگفت: غلامرضا راه غلطی در پیش گرفتی!<br>
ازخواب که بلند شدم خیلی منقلب بودم یک راست سراغ کتابها، نوارها و جزوات سازمان رفتم،همه را وسط خیابان انداخته و نفت روی انها ریخته وهمه را جلوی چشم مردم اتش زدم. وقتی خبربه سازمان رسید نفراتی را نزد من فرستاد یکی ازآنها به من گفت: یحیی(اسم مستعارم) چه شده؟ بریده ای، تو رانده شدی!؟ ابتدا آنها را نصیحت کردم که همه در اشتباه هستید ولی انها نمی پذیرفتند اما من تصمیم را گرفته و راه درست را انتخاب کرده بودم.<br>
در فکر اعزام به جبهه ها بودم ولی کسی به من اعتماد نمی کرد تا اینکه خدا خواست و توسط یکی از بستگانم که نظامی بود به جبهه اعزام شدم وگفتم میخواهم برای همیشه رزمنده بمانم.   <br>
&#8221; وی شهید غلامرضا جاموسی بود که در دشت عباس به آسمان الهی راه یافت&#8221;.<br>
شهید غلامرضا جاموسی روزی به همرزمش میگفت: از خداوند فقط یک حاجت دارم و آن اینکه خیلی سخت دوست دارم طوری شهید شوم که مطمئن باشم خداوند مرا بخشیده است. ازخداوند متعال خواسته ام که در یکی ازدوحالت به شهادت برسم، یادرحال نجات وانتقال مجروحین جنگ تحمیلی ویا در درگیری مستقیم با دشمن. <br>
یکروز صبح زود خبر دادند که غلامرضا مجروح شده است.فوراخودم را به بالین اوکه دربیمارستان نیروی هوایی دزفول بستری بود، رساندم. خون زیادی از اورفته بود ولی هنوز قوی و استوار بود. وقتی چشمش به من افتاد بسیار خوشحال شد اولین چیزی که گفت این بود: حالا مطمئن هستم که خداوند مرابخشیده است و احساس میکنم مثل یک انسان تواب به دیدار خدای خود میروم! پرسیدم چگونه مجروح شدی؟ گفت: دونفر ازبرادران ارتشی پشت خاکریز روبه دشمن به شدت مجروح شده بودند و کمک میخواستند. به طرف آنها رفتم در حال کمک کردن و اوردن انها به پشت خاکریز خودی بودم که آنجا مورد اصابت  تیر قرار گرفتم و مجروح شدم و الان حقیقتا به جای احساس درد، احساس ارامش میکنم، خداوند مرا بخشیده است و دوست دارم بال بزنم و پرواز کنم….. و در نهایت به آرزویش رسید و پرواز کرد.<br>
امثال جاموسی در مملکت ما زیاد بوده که درمقطعی به اشتباه بودن  خط ومشی غلط فرقه پی برده و برای دفاع از وطن رودرروی دشمن متجاوزگر ایستادند ومتاسفانه عده ای هم قبل از اینکه به آگاهی برسند رجوی آنها را قربانی اهداف شوم خود کرد و باقیمانده نیروها را هم با فریبکاری به عراق کشاند تا به نفع دشمن ازآنها سوء استفاده و رودرروی مدافعان وطن قرارداد، وسرنوشت فلاکت باری که الان فرقه با آن مواجه است محصول خط خیانتکارانه ای است که رجوی از همان ابتدا علیه کشور و خلق خود پیش گرفته بود. و چه بسا کسانی هستند که بعد از دهها سال در فرقه ماندن پی به اشتباه بودن خط و مشی برده اند و شجاعانه از فرقه جدا شده اند.<br>
به امید روزی که تمامی فریب خوردگان به رجوی نه بگویند و به وطنشان وبه کانون خانواده هایشان بازگردنند.<br>
تورج</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/29082">پرواز</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/29082/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>امروز مجاهد، فردا نفوذی</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/24873</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/24873?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 28 Feb 2018 08:54:10 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فریب]]></category>
		<category><![CDATA[خاطرات اعضا جدا شده سازمان مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[عناوین برتر]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://www.nejatngo.org/fa/?p=24873</guid>

					<description><![CDATA[<p>در زیر قسمتی از خاطرات یکی از جداشدگان را درپادگان اشرف می آورم: یکی از گرم ترین روزهای خرداد ماه بود، برای فرار از بیکاری در ایران به استانبول ترکیه رسیدم! به امید پیدا کردن کاری در اروپا به ترکیه آمده بودم! پس از رسیدن به استانبول! سراغ مرکز شهر را گرفتم و آنجا سراغ [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/24873">امروز مجاهد، فردا نفوذی</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>در زیر قسمتی از خاطرات یکی از جداشدگان را درپادگان اشرف می آورم:<br />
یکی از گرم ترین روزهای خرداد ماه بود، برای فرار از بیکاری در ایران به استانبول ترکیه رسیدم! به امید پیدا کردن کاری در اروپا به ترکیه آمده بودم!</p>
<p><img decoding="async" class="size-full wp-image-23925 aligncenter" src="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Cult_6.jpg"  width="800" height="554" srcset="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Cult_6.jpg 800w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Cult_6-300x208.jpg 300w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Cult_6-768x532.jpg 768w" sizes="(max-width: 800px) 100vw, 800px" /><br />
پس از رسیدن به استانبول! سراغ مرکز شهر را گرفتم و آنجا سراغ ایرانی ها را! با خود می گفتم، بالاخره هموطن هایم، راه و چاه را نشانم می دهند و در این دیار غریب کمکم می کنند!<br />
پرسان پرسان، به یک قهوه خانه رسیدم! چائی را با شکر می خوردند! من هم یک چائی سفارش دادم و نشستم! نگاههای خیره و تعجب برانگیز سایرین اذیتم می کرد! پول زیادی همراه نیاورده بودم که نگرانم کند! البته نداشتم که با خودم بیاورم!<br />
فقط با ارزش ترین چیزم، پاسپورتم بود که آنرا هم در زیر لباسم از گردنم آویزان کرده بودم!<br />
از نفر بغل دستی ام، سراغ بچه های ایرانی را گرفتم! بلافاصله یک نفر را به اسم علی صدا کرد!<br />
&#8220;علی آبی&#8221; بورایا گل! بیر وطن داشین گلیپ! (آبی در زبان استانبولی به آقا اطلاق می شد)! یک نفر با قدی بلند و تسبیح بدست سراغم آمد! به زبان آذری تبریز، با گرمی سلام و احوالپرسی کرد ومن را تحویل گرفت! شرح حالم را گفتم و اینکه برای رفتن به یک کشور اروپائی آمدم و به سراغ کار می گردم!<br />
بلافاصله چائی ام را نخورده! سکه ای روی میز گذاشت و با اشاره به من گفت که برویم بیرون! از درخارج شد و من هم به دنبالش!<br />
خیلی صحبت کردیم! او هم خیلی همراهی کرد! برای ناهار هم البته با پول من دو تا ساندویچ خوردیم! من را به هتلی برد و با سفارش او پاسپورتم را به پذیرش هتل دادم و اتاق گرفتم و&#8221;علی آبی&#8221; رفت! گفت استراحت کن! با کسی صحبت نکن و بیرون هم نرو! من تا عصر برمی گردم!<br />
احساس رضایتمندی زیادی داشتم! من هم خیلی خوشحال از پیدا کردن یک هموطن و یک دوست، یک دوش گرفتم و استراحت کردم.<br />
علی عصر برگشت، باز هم بیرون رفتیم و علی صحبت کرد&#8230; او گفت که برای رفتن و پناهندگی گرفتن از یک کشور اروپائی، می بایستی کیس مناسبی داشته باشم، که من ندارم! احساس می کردم همه چیز دارد روی سرم آوار می شود! نمی خواستم دوباره به ایران برگردم و دوباره بیکاری و دوباره فقرو بدبختی هایم شروع شود!<br />
راه کار جدیدی به من داد! گفت اگر یک نفر سیاسی بودی و در ایران هم سابقه سیاسی و زندان داشتی، کارت خیلی راحتتر بود! اما چون من یک نفر عادی بودم، شرایطم سخت شده بود! همسرو تنها پسرم هم در ایران منتظر بودند به محض رسیدن به یک کشور اروپائی آنها را هم نزد خودم ببرم! به همسرم قول داده بودم این دفعه دیگر حواسم جمع خواهد بود و یک کار درست و حسابی پیدا خواهم کرد! دیروز علی هم مرا به یک مغازه مخابراتی برده بود و من هم با همسرم صحبت کرده و او هم از اینکه به این زودی یک هموطن دلسوز پیدا کردم و کمکم می کند که کار پیدا کنم، خیلی خوشحال شده بود!<br />
&#8221; علی آبی&#8221; دوست عزیزم نظرش را داده بود! صدای ضربان قلبم را به خوبی می شنیدم! احساس می کردم خوشبختی به من رو کرده و آن لحظه طلائی که سالها در ایران در حسرتش بودم، فرا رسیده است!!!<br />
&#8221; علی آبی&#8221; هم خیلی به آرامی و شمرده شمرده صحبت می کرد وبالاخره گفت شما باید برای درست شدن کیس خودت سه ماه به جائی بروی تا کیس تورا درست کنیم! گفتم هزینه اش چقدر می شود؟ کجا باید بروم؟<br />
&#8220;علی آبی&#8221; گفت: نگران هزینه نباش، هموطنانی داریم که کمک می کنند کار تو درست شود و هزینه ای نباید پرداخت کنی! فقط 3 ماه باید بروی عراق و شهر اشرف!!! باید بروی پیش مجاهدین!!!<br />
اولین بار بود اسم&#8221;مجاهدین و شهر اشرف&#8221; را می شنیدم&#8230;<br />
ادامه دارد&#8230;<br />
یکی از جدا شدگان آذربایجانی</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/24873">امروز مجاهد، فردا نفوذی</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/24873/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>باز هم کاسۀ گدایی فریبکارانه در«سیمای» رجوی به نام «گلریزان همیاری»!!</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/19354</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/19354?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 17 Jan 2016 08:09:41 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فریب]]></category>
		<category><![CDATA[برچسب]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://www.nejatngo.org/fa/2016/01/17/%d8%a8%d8%a7%d8%b2-%d9%87%d9%85-%da%a9%d8%a7%d8%b3%db%80-%da%af%d8%af%d8%a7%db%8c%db%8c-%d9%81%d8%b1%db%8c%d8%a8%da%a9%d8%a7%d8%b1%d8%a7%d9%86%d9%87-%d8%af%d8%b1%d8%b3%db%8c%d9%85%d8%a7%db%8c/</guid>

					<description><![CDATA[<p>آخر خودتان که خوب می دانید منبع پول و درآمد سازمان کجاست؟ اگر نمی دانید از فرزاد (احمد افشار) و شریف (مهدی ابریشمچی) که من و آنها وقتی در روابط سازمان بودیم با اسناد و نامه هایی که ترجمه می کردیم دیدیم که صدام در دیدار مسعود رجوی با او در شهریور سال ۷۹ (سپتامبر سال ۲۰۰۰) سهمیۀ سازمان از نفت عراق را از روزی ۷۰ هزار بشکه در روز به روزی صد هزار بشکه افزایش داد</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/19354">باز هم کاسۀ گدایی فریبکارانه در«سیمای» رجوی به نام «گلریزان همیاری»!!</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>بار دیگر شوی گدایی و اخاذی فریبکارانه و نیرنگ بازانۀ موسوم به &laquo;گلریزان همیاری&raquo; با استفادۀ شیادانه و دجالانه از کلمات توسط فرقۀ رجوی در تلویزیون به اصطلاح &laquo;سیمای آزادی&raquo; فرقه شروع شده است. واقعا که این سران فرقۀ رجوی از اینهمه دروغ و دغل و فریبکاری و دجالی و توهین به عقل و شعور دیگران شرم نمی کنند! از آنان باید پرسید سر کی می خواهید کلاه بگذارید؟ جز سر اندک افراد باقی مانده تان در لیبرتی وآلبانی و اندک هواداران بی خبر از ماهیت و کارهای این فرقۀ نابکار در خارجه؟&hellip; به سران فرقۀ رجوی در پاریس که شوی گدایی واخاذی تحت عنوان &laquo;همیاری&raquo; را در سیمای مغازلت آمریکایی به راه انداخته اند باید گفت: حتی در صورت واقعی بودن این کمکها و پولها مگر شما چه کاری برای مردم ایران کرده اید و می کنید که حالا برای پیشبرد آن از مردم پول جمع می کنید؟ چه کاری جز بهترین خدمت به دشمنان داخلی و خارجی مردم ایران با تباه کردن و به هدر دادن وقت و توان و عمر بهترین نیروهای انقلاب و مبارزات این مردم کرده و می کنید؟ مورد و جای مصرف این پولها حتی اگر واقعی و از جیب ایرانیان باشد، کجاست؟ جز پر کردن جیب مقامات سابق سیا و ارتش جنایتکار آمریکا؟! و صاحبان سالنها و هتلهای آنچنانی در واشنگتن و نیویورک و اروپا؟! و لباسهای ملکه مریم؟! و مطبوعات و تلویزیونهای آمریکا و اروپا؟؟ و اگر واقعا این پولها برای ادامۀ کار سیما و تلویزیون شما جمع آوری می شود چطور شما میلیون میلیون برای تبلیغات ویلپنی! و خرید افراد خارجی برای پر کردن صندلیها! و اجارۀ سالنهای پنج ستاره و سخنرانان سیایی آمریکایی و اروپایی و ارکسترها و پوبلسیته ها در گرانبهاترین روزنامه ها و تلویزیونهای آمریکا و اروپا خرج می کنید و پول دارید ولی برای سیمایتان پول ندارید؟!&hellip;<br /> &nbsp;گویندۀ تلویزیون رجوی در توصیف برنامۀ همیاری می گوید: &laquo;برای تحقق آزادی مردم خودتان از ستم آخوندی به همیاری بپیوندید&raquo;، مردم ایران به او و سردمداران فرقۀ رجوی می گویند: شما آن موقع که تانک و توپ و همه گونه سلاح با همۀ پشتیبانی یک کشور و دولتی همچون رژیم صدام با ماهانه سه میلیون بشکۀ نفت به علاوۀ پولهای میلیونی نقد داشتید و با آن قیام مردمی که بهانۀ نبودن آن را می آوردید نتوانستید ما را برهانید حالا با سیما و تلویزیون می خواهید ما را آزاد کنید، خوب، اگر با حرف و تبلیغ و راه سیاسی می شد ما را آزاد کنید پس چرا از اول این کار را نکردید؟ و دیگر چه نیازی به اینهمه به هدر و به کشتن دادن بهترین نیروها و نسل بالندۀ این ملت بود؟!<br /> آخر خودتان که خوب می دانید منبع پول و درآمد سازمان کجاست؟ اگر نمی دانید از فرزاد (احمد افشار) و شریف (مهدی ابریشمچی) که من و آنها وقتی در روابط سازمان بودیم با اسناد و نامه هایی که ترجمه می کردیم دیدیم که صدام در دیدار مسعود رجوی با او در شهریور سال ۷۹ (سپتامبر سال ۲۰۰۰) سهمیۀ سازمان از نفت عراق را از روزی ۷۰ هزار بشکه در روز به روزی صد هزار بشکه افزایش داد (۳ میلیون بشکه در ماه به ارزش بیش از ۹۰ میلیون دلار در ماه به قیمت نفت در آن موقع) به علاوۀ میلیونها بشکه در مواقع اضافه تولید از محل یادداشت تفاهم بین المللی نفت در مقابل غذا که به صورت کوپن به خارج عراق منتقل و توسط تشکیلات سازمان در خارج به فروش می رفت. نامۀ ستاد مالی سازمان به وزیر نفت عراق در مهر ماه سال ۸۱ (اکتبر ۲۰۰۲) را مبنی بر درخواست تحویل سهمیۀ ۶ ماه آیندۀ سازمان از نفت عراق به صورت یکجا به علت وجود تحلیلهای بین المللی مبنی بر احتمال شروع جنگ در ۶ ماه آینده یعنی مقدار ۱۸ میلیون بشکه نفت با تیتر &laquo;درخواست ۱۸ میلیون بشکه نفت سهمیۀ ۶ ماه آینده&raquo; من خودم ترجمه کردم که به علت مخالفت اولیه وزارت نفت با پرداخت یکجای این مقدار شخص مسعود رجوی ناچار به انجام ملاقاتهای مکرر با وزرای نفت و صنایع و اطلاعات عراق شد (که فیلم یکی از این ملاقاتهای ضبط شده توسط مخابرات عراق بعد از سقوط صدام حسین افشا و علنی شد که اکنون در یوتیوپ موجود است و موضوع ۱۸ میلیون بشکه در آن مطرح و بحث و مجادله و بلکه مجامله می شود) و سرانجام توانستند کوپنهای سهمیۀ ۶ ماه از نفت عراق یعنی ۱۸ میلیون بشکه را یکجا شش ماه قبل از شروع جنگ و حملۀ آمریکا از دولت وقت عراق بگیرند تا بتوانند قبل از بسته شدن راهها و عدم امکان خروج از عراق و افت و محدودیت فروش و قیمت نفت عراق در نتیجۀ جنگ کوپنهای مذکور را به دفاترشان در اروپا منتقل کرده و در بازارهای جهانی بفروشند. همه ساله هم مسعود رجوی در روز ۱۴ ژوئیه در پیام تبریکش به صدام حسین به مناسبت سالگرد روی کار آمدن حزب بعث در عراق که من خودم آن را به عربی ترجمه می کردم از صدام حسین خواستار افزایش سهمیۀ نفت سازمان می شد.<br /> این همان منبع درآمد میلیاردی و تمام نشدنی رجوی با سرمایه گذاریهای کلان آن در اروپا و آمریکا و حتی کشورهای عربی از جمله خود عراق در کارخانه ها و هتلها و سینماها و رستورانها و شرکتها و بانکهای خصوصی توسط افراد و شرکتهای پوششی است که امروز نیز توسط مریم رجوی علاوه بر خرج کاخ پاریسی و لباسهای صد مدلی و جراحی چهرۀ خود برای جوان نمایی و &laquo;تابان&raquo; شدنش میلیون میلیون صرف هزینۀ برگزاری کنفرانسها و مهمانیهای آنچنانی در اروپا و آمریکا با پرداختهای کلان به سخنرانان از مقامات جنایت پیشۀ سابق سیا و امنیت و ارتش و دولتهای پیشین آمریکا از طریق شرکتهای لابی سازی و صرف آگهی های پرهزینه تبلیغاتی در مطبوعات آمریکا و اروپا و عراق و تلویزیونهای آمریکا و خرید هزاران وکیل و پارلمانتر اروپایی و آمریکایی و دهها مزدور عراقی برای نگهداشتن هرچه بیشتر اسرای فرقۀ خود در قید اسارت و جلوگیری از فروپاشی تشکیلات سرکوب و شکنجه و به کشتن دادن و تباه کردن هرچه بیشتر وقت و عمر بهترین جوانان و نیروهای کارآمد مردم ایران می گردد.<br /> بدینگونه می بینیم که تمامی ادعاهای رجویها و دستگاهشان مبنی بر کمک مالی مردم ایران و تمامی ترفندهایشان مبنی بر جمع آوری کمک مالی برای سیمای مغازلت آمریکایی و اروپایی و دروغ و فریبشان و دیگر برنامه هایشان برای سرکیسه کردن ایرانیان در این رابطه تا کجا پوشالی و برای لاپوشانی کلان غارت نفت عراق و توجیه و سفیدسازی هزینه های میلیونی شان برای کنفرانسهای مأموران سی آی ای و ارتشیان جنایتکار آمریکا می باشد تا به خیال خام خود سر ایرانیان و دنیا کلاه بگذارند و بگویند منبع اینهمه درآمد ما همین است و بس یعنی جمع آوری کمکهای مردمی همچون فاز سیاسی و تا سالهای قبل از انتقال به عراق!! در حالیکه همگان تغییر وضعیت و فرق بین شرایط سی و اندی سال پیش و اکنون را به خوبی درک می کنند و می دانند که دیگر از آن پایگاه و حمایتها و کمکهای مردمی سالهای نخستین بعد از انقلاب خبری نیست و به همین دلیل آن موقع و تا سالهای ۶۵ و۶۶ از اینهمه ولخرجی های امروز یعنی برگزاری جشنها و مهمانیهای پرهزینه در هتلهای چند ستاره و استخدام لابیها و وکلای میلیونها دلاری وو&hellip; هم خبری نبود برای اینکه هرگز فقط ازمحل کمکهای مردمی نمی توان از عهدۀ اینهمه هزینه ها برآمد، لذا می توان از رهبران فرقۀ رجوی پرسید اگر صرفا با کمکهای مردمی می توان اینهمه هزینه های میلیونی را تأمین کرد پس چرا آن موقعها در ایران و خارجه از این فعالیتهای پرخرج و خاصه خرجیها و پرکردن جیب سردمداران سابق آمریکا و اروپا و نمایندگان پارلمانها و جشنها و سورچرانیها نداشتید؟!!<br /> &nbsp;اما در مورد این تماسها که در برنامۀ به اصطلاح همیاری به ادعای خودشان از ایران گرفته می شود همۀ ما جداشدگان از سازمان که در اشرف بودیم می دانیم که این تماسها جعلی و از خود ستاد داخله در سازمان در عراق و خارج صورت می گیرد و شاهد بودیم که به افرادی در اشرف دستور می دادند به عنوان یک ایرانی در یکی از شهرهای ایران که فرد اهل آنجا بود با برنامۀ همیاری سیما تماس بگیرد و تعهد ارسال فلان مقدار پول و یا طلا و جواهرات بدهد!! و الا هیچ ایرانی اصطلاحات &laquo;شیر همیشه بیدار&raquo; و &laquo;تضاد مقاومت را باید حل کرد&raquo; و&laquo;پشت سیاج اشرف&raquo; (در حالیکه کلمۀ سیاج عربی است و فقط در عراق و در میان افراد سازمان گفته می شود و فارسی آن نرده می باشد) وو&hellip; را که فقط در اشرف و در سازمان مصطلح می باشد به کار نمی برد.<br /> &nbsp;پولها و زندگی اکثر هواداران در خارج را هم خود سازمان تأمین می کند یعنی بر عکس ادعای سران فرقه، این سازمان است که به آنها پول می دهد نه آنها به سازمان و سیمایش!!. من خودم در ۲۵ سال پیش هم که در فرانسه بودم شاهد تأمین مالی زندگی بسیاری فعالان و هواداران سازمان که داخل تشکیلات نبودند توسط سازمان بودم و این را به خوبی می دانم. بنابراین نمایشهایی این چنینی هدفی جز تبلیغ و دود و دم &laquo;حمایت مردمی&raquo; و&laquo;پایگاه مردمی&raquo; راه انداختن و لاپوشانی دولارهای نفتی صدام و بی پایگاهی و انزوای شدید این فرقه در میان ایرانیان داخل و خارج کشور و تمام نیروهای اپوزیسیون ایرانی ندارد&hellip;<br /> قربانعلی حسین نژاد<br /> &nbsp;</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/19354">باز هم کاسۀ گدایی فریبکارانه در«سیمای» رجوی به نام «گلریزان همیاری»!!</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/19354/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>هشدار به خانواده اسرای لیبرتی و آلبانی</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/18987</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/18987?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 12 Nov 2015 07:56:20 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فریب]]></category>
		<category><![CDATA[برچسب]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://www.nejatngo.org/fa/2015/11/12/%d9%87%d8%b4%d8%af%d8%a7%d8%b1-%d8%a8%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d8%a7%d8%af%d9%87-%d8%a7%d8%b3%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d9%84%db%8c%d8%a8%d8%b1%d8%aa%db%8c-%d9%88-%d8%a2%d9%84%d8%a8%d8%a7%d9%86%db%8c/</guid>

					<description><![CDATA[<p>روزی فرمانده ما٬ مرا صدا کرد و گفت که ترتیب تماس با خانواده ات را داده ایم و بیا با آنها صحبت کن و خبر سلامتیت را بده! من که خیلی تعجب کرده بودم که چطور شده سازمان بفکر نگرانی خانواده من افتاده و دنبال آن بودم که در آخر چه  میخواهند٬که خودش اضافه کرد: به خانواده ات بگو که برایت پول حواله کنند! بگو که من در شرایط خیلی بدی هستم و سقف بالای سرم نیست و آذوقه ای برای خوردن نداریم و... و جالب بودکه تاکید داشتند که اکنون رزم شما بعنوان مجاهد خلق اینست که بتوانید برای سازمان پول زنده کنید!</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/18987">هشدار به خانواده اسرای لیبرتی و آلبانی</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>معمولا بعد از حملات موشکی یا هوایی به مقرهایی که نیروهای سازمان در آن مکان تجمع دارند ٬ مسئولین سازمان با نیروها صحبت میکردند و به آنها میگفتند: که شما بایستی با خانواده های خود&nbsp; تماس داشته باشید و به آنها بگویید که برایتان پول به آدرسی که سازمان میدهد بفرستند. بیاد دارم بعد از حمله هوایی آمریکا به عراق و اشغال آن کشور٬ روزی فرمانده ما٬ مرا صدا کرد و گفت که ترتیب تماس با خانواده ات را داده ایم و بیا با آنها صحبت کن و خبر سلامتیت را بده! من که خیلی تعجب کرده بودم که چطور شده سازمان بفکر نگرانی خانواده من افتاده و دنبال آن بودم که در آخر چه&nbsp; میخواهند٬که خودش اضافه کرد: به خانواده ات بگو که برایت پول حواله کنند! بگو که من در شرایط خیلی بدی هستم و سقف بالای سرم نیست و آذوقه ای برای خوردن نداریم و&#8230; و جالب بودکه تاکید داشتند که اکنون رزم شما بعنوان مجاهد خلق اینست که بتوانید برای سازمان پول زنده کنید!خلاصه این شگرد قدیمی و لو رفته سازمان است که در چنین مواقعی دست به چنین حرکاتی میزند که در این رابطه توجه خانواده های عزیز را بدان جلب میکنیم که فریب اینگونه صحبتها را نخورند! حتی اگر عزیزانتان هم مستقیما بشما این چنین حرفهایی را بزنند٬ بدانیدکه آنها در شرایط طبیعی نیستند و مسئول مستقیمشان بالای سرشان ایستاده و بآنها دیکته میکند چه بگوید وچه نگوید! چرا که اگر شما هرکمکی هم بکنید ٬ریالی از آن پول به کسی که شما مد نظر دارید٬هرگز نخواهد رسید! تمامی پول توسط چند واسطه بحساب سازمان واریز میشود و خرج مریم و شب نشینی هایش با سیاستمدارن از دور خارج شده اروپایی و امریکایی میشود! لذا میخواستم تاکید کنم پولی که شما قصد کمک به فرزند یا عزیزتان را دارید٬حتی به اندازه یک پرس غذای بهتر هم٬ به عزیزشما کمک نخواهد شد!<br /> مراد<br /> &nbsp;</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/18987">هشدار به خانواده اسرای لیبرتی و آلبانی</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/18987/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>هشدار درمورد جدیدترین ترفند های اخاذی فرقه تروریستی رجوی</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/18702</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/18702?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 29 Sep 2015 08:22:11 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فریب]]></category>
		<category><![CDATA[برچسب]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://www.nejatngo.org/fa/2015/09/29/%d9%87%d8%b4%d8%af%d8%a7%d8%b1-%d8%af%d8%b1%d9%85%d9%88%d8%b1%d8%af-%d8%ac%d8%af%db%8c%d8%af%d8%aa%d8%b1%db%8c%d9%86-%d8%aa%d8%b1%d9%81%d9%86%d8%af-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%a7%d8%ae%d8%a7%d8%b0%db%8c/</guid>

					<description><![CDATA[<p>طی هفته های اخیر خانواده های اسیران دربند فرقه رجوی که عزیزانشان به کشور آلبانی منتقل شده اند ضمن تماس با دفترانجمن نجات خوزستان جدیدترین ترفند اخاذی این فرقه روبه اضمحلال را افشا کردند. به گفته این خانواده ها سرکردگان مزدور فرقه رجوی درکشور آلبانی وابستگان آنها را تحت فشار گذاشتند تا ضمن برقراری تماس با خانواده هاشان ازآنها برای تامین هزینه های درمان بیماری ویا گرفتن مجوز پناهندگی خود دردیگرکشورهای اروپایی درخواست پول نمایند!</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/18702">هشدار درمورد جدیدترین ترفند های اخاذی فرقه تروریستی رجوی</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>طی هفته های اخیر خانواده های اسیران دربند فرقه رجوی که عزیزانشان به کشور آلبانی منتقل شده اند ضمن تماس با دفترانجمن نجات خوزستان جدیدترین ترفند اخاذی این فرقه روبه اضمحلال را افشا کردند. به گفته این خانواده ها سرکردگان مزدور فرقه رجوی درکشور آلبانی وابستگان آنها را تحت فشار گذاشتند تا ضمن برقراری تماس با خانواده هاشان ازآنها برای تامین هزینه های درمان بیماری ویا گرفتن مجوز پناهندگی خود دردیگرکشورهای اروپایی درخواست پول نمایند!<br /> <img decoding="async"  src="https://st.nejatngo.org/Image/News/Terrorism/MKO_wolf.jpg" style="width: 250px; height: 150px; margin: 10px; float: left;" />لازم به ذکر است که اخاذی سران فرقه ازخانواده ها ومجبورکردن اعضا به تماس با خانواده هایشان درشرایطی صورت می گیرد که طی سالیان سرکردگان فرقه اعضا را با ترفندهای وابستگی&nbsp; خانواده های آنها&nbsp; به وزارت اطلاعات ویا اینکه آنها مزدوران رژیم هستند!! ازهرگونه ملاقات وتماس تلفنی با خانواده ودنیای بیرون ازمناسبات فرقه محروم کرده اند،حال مشخص نیست چرا وقتی پای اخاذی وسرکیسه کردن خانواده های قربانیان درمیان باشد این حربه رسوا وتاریخ مصرف گذشته رنگ می بازد.<br /> به راستی که باید آگاهی شگفت انگیزوهوشیاری فوق العاده خانواده های اسیران دربند فرقه را ستود وقتی ازما اعضای انجمن می پرسند که چگونه است که سرکردگان این فرقه برای متینگ های بی خاصیت ونمایشی خود درکشورهای اروپایی با استخدام مهاجران خارجی جهت جلب حمایت قدرت های استعماری مبالغ هنگفتی هزینه می کنند ولی ازتامین هزینه های درمان وگرفتن مجوز پناهندگی برای اعضای خود که درحقیقت قربانی همین فرقه تروریستی هستند عاجزند!.<br /> انجمن نجات ضمن ارائه توضیحات لازم جهت آگاهی بیشترخانواده های قربانیان فرقه منحوس رجوی ازآنها می خواهد که همانند گذشته نسبت به توطئه هایی ازاین قبیل سران فرقه هوشیار بوده وآن را درنطفه خفه سازند واجازه ندهند که سردگان فرقه خیانتکاررجوی با اخاذی مالی ازآنها برای به بند کشیدن مجدد عزیزانشان درکشور آلبانی ودیگر کشورها&nbsp; اسارتگاه دیگری بسازند.انجمن نجات خوزستان همچنین ازمقامات مسئول درکشورآلبانی می خواهد که به سران فرقه تروریستی رجوی اجازه ندهند که آنها کمپ های پناهندگی موجود درکشورشان را به کمپ اشرفی دیگردرراستای پیشبرد اهداف تروریستی خود تبدیل کنند.</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/18702">هشدار درمورد جدیدترین ترفند های اخاذی فرقه تروریستی رجوی</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/18702/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>پایه هایی که با دروغ بنا شود بدون شک فرو خواهد ریخت</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/16883</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/16883?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 06 Nov 2014 06:19:05 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فریب]]></category>
		<category><![CDATA[ماهیت فرقه ای مجاهدین]]></category>
		<category><![CDATA[پول شویی و کلاهبرداری در فرقه]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://www.nejatngo.org/fa/2014/11/06/%d9%be%d8%a7%db%8c%d9%87-%d9%87%d8%a7%db%8c%db%8c-%da%a9%d9%87-%d8%a8%d8%a7-%d8%af%d8%b1%d9%88%d8%ba-%d8%a8%d9%86%d8%a7-%d8%b4%d9%88%d8%af-%d8%a8%d8%af%d9%88%d9%86-%d8%b4%da%a9-%d9%81%d8%b1%d9%88/</guid>

					<description><![CDATA[<p>بنابراین همه اعضا اسیرانی دست وپا بسته ای بوده وهستند که سران فرقه آنها را با دروغ وفریب درکمپ جمع کرده بودند وبا آنها همانند بردگانی که هیچگونه روزنه نجاتی را برای خود متصور نمی دیدند ویاس ونامیدی سراسر وجود انها رافرا گرفته بود برخورد می کردند.متاسفانه بودند اعضایی که همچون آلان محمدی دخترکم سن وسالی که براثر فشارزیاد وناامیدی ازنجاتش دست به خودکشی زدند!! ویا براثر فشارهای زیاد خودبخود سکته کرده ومی مردند.</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/16883">پایه هایی که با دروغ بنا شود بدون شک فرو خواهد ریخت</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>گاهی اوقات انسان بدون تدبیر و فکرکردن، وارد راهی می شود که نه تنها هیچ سرانجامی برایش ندارد بلکه حتی زندگی او را دستخوش بحرانهایی می کند که بیرون آمدن از آن را برایش بسیارمشکل و سخت خواهد کرد. والبته دراین بین سودجویان بد اندیشی هم درکمین نشستند تا با انواع ترفند وفریبکاریها وبا سوءاستفاده ازمسائل ومشکلات شخصی چنین افرادی،آنها را برای پیشبرد امیال ضدانسانی وشیطانی شان به دام&nbsp; بیآندازند&nbsp;.<br /> متاسفانه من هم جزء همین افرادی بودم که بدون تفکر واندیشه به پیشنهاد یکی از کسانی که ادعای دوستی با من داشت برای کسب کار ودرنهایت گرفتن پناهندگی ازکشورهای اروپایی درسال 75 والبته بطور قانونی به ترکیه سفرکردم،با ورود به این کشور درهتلی بنام &quot;قاندوقان&quot; که عمدتا افراد ایرانی درآن ساکن می شدند اتاقی را اجاره کردم، روز بعد به هوای اینکه الان هزارکاربرایم ریخته و من باید یکی ازآنها را بعنوان شغل خود انتخاب کنم به سطح شهر رفتم ولی شب دست خالی به هتل برگشتم خلاصه حدود یک ماه به همین منوال سپری کردم،تااینکه یک روز وقتی درهتل تنها وغرق دررویاهای خودم نشسته بودم،فردی ایرانی بنام حسین کنارم آمد ونشست،بعد ازاحوال پرسی شروع به صحبت با من کرد وپرسید ازکجا وبه چه منظوری به ترکیه آمدی؟،من هم که انگار منتظرچنین فردی برای بیان درد دلهایم با او بودم بلافاصله سفره دلم رابرایش پهن و تمام زندگی ام را برایش تعریف کردم،او هم ابرازهمدردی کرد وگفت نگران نباش من چندسال است که اینجا هستم اگربتوانم برایت کاری می کنم کم کم رابطه دوستی ما بیشتر شده وحتی مرا برای رفتن به پارک ویا رستوران دعوت می کرد وبه همین واسطه اعتمادمرا بخودش جلب کرد. و باعث شد تا روی کمک او حساب بازکنم!،مدتی گذشت و پولی هم که با خود داشتم درحال اتمام بود، تا اینکه روزی حسین گفت کسانی را اینجا می شناسم که می توانند مشکل مالی تورا حل کنند وحتی به راحتی می توانند مسئله پناهندگی تورا درکشورهای اروپایی درست کنند،که می توانی ازاین دربدری هم خلاص شوی!!من هم که دیگر احساس می کردم محتاج ودستم خالیه پیشنهادش را قبول و از وی خواستم که هرطورشده کمکم کند،فردای آن روز آمد وگفت اسم تورا به آنها دادم دراولین فرصت خودشان به توزنگ می زنند،فقط هرکاری گفتند انجام بده، وبعد ازدادن یکسری توضیحات ازپیش من رفت ودیگر هم او را ندیدم.</p>
<p>  بالاخره وقتی درهتل منتظر نشسته بودم زنی&nbsp; به من زنگ زد و بدون مقدمه گفت برایت ویزای کشوراردن و بلیط هواپیما رزرو کردیم،وقتی وارد آن کشور شدی فردی به سراغ تو می آید ودیگر بقیه کارهایت را او دنبال خواهد کرد فقط مشخصات ظاهری خودت را بگو تا به وی بدهیم! وقتی سئوال کردم چرا اردن جواب داد مگه دنبال گرفتن پناهندگی دراروپا نیستی؟! جواب دادم چرا هستم&nbsp;.گفت پس سئوال نکن وبرو فرودگاه آنکارا، من هم&nbsp; دیگر سئوالی نکردم.وبه سمت فرودگاه آنکارا رفتم. و با اولین پرواز به سمت کشوراردن رفتم،بعد از رسیدن به فرودگاه اردن وارد سالن انتظار شدم چیزی نگذشت که فردی به من نزدیک و خود را به اسم &quot;امیرعرب &quot;معرفی کرد وگفت توباید غلامرضا باشی؟ وقتی گفتم آره سئوال کرد پس نفردوم کجاست؟گفتم من تنها هستم تا اینکه یکباره گفت پیداش کردم واینجا بود که من فهمیدم فردیگری بنام بابک هم دراین پرواز بوده ومن خبر نداشتم! امیرعرب هردوی مارا به هتلی برد و فردای آن روز مارا سوار بر خودروی ون کرد،دربیرون فرودگاه یک زن وفردی بنام احمدرضا عراقی ازنفرات فرقه به ما هم خوش آمد گفتند وسوارخودروی دیگری شدند وباهم به سمت مرزعراق رفتیم ازامیرعرب سئوال کردم که چرا به عراق می رویم؟!گفت شما برای اینکه کیس پناهندگی به شما تعلق بگیرد بایستی چند ماه درعراق با سازمان مجاهدین باشید!! وبعد از آن می توانید به راحتی پناهندگی یکی از کشورهای اروپایی را اخذ کنید! قبل ازرسیدن به مرزعراق به بهانه ای پاسبورت ودیگر مدارک فردی ما را گرفت اما با کمال تعجب دیدم بدون اینکه پاسپورت ما را تحویل مامورین مرزی برای زدن مهر ورود بدهند ازمرز رد کردند! دوخودروی عراقی که ظاهرا مربوط به استخبارات عراق بودند تا بغداد ما را اسکورت کردند،پیش خودم گفتم چقدرما آدم مهمی هستیم!بلاخره بعد ازساعت ها طی مسیربه جایی که می گفتند کمپ اشرف رسیدیم،ودرقسمت پذیرش مستقرشدیم ؛ آن روز را استراحت کردیم، روز بعد یکی ازمسئولین زن فرقه ما را صدا زد و گفت به&quot; ارتش آزادیبخش خوش آمدید&quot; وبرنامه ای را به ما اعلام کرد! اول فکر کردم این هم جزء روال اخذ کیس سیاسی است.تا اینکه&nbsp; روز بعد به ما لباس نظامی دادند وبرنامه های آموزش نظامی،تشکیلاتی و ایدئولوژیک برایمان گذاشتند،درفرصتی که تنها بودیم دونفرکه ازقبل به شیوه ما فریب خورده وبه اشرف آورده شده بودند، نزد ما آمدند و درحالیکه&nbsp; مواظب بودند تا کسی آنها را نبیند ازما سئوال کردند ازکجا وبرای چی آمدید؟،گفتیم برای گرفتن کیس پناهندگی،خندیدند وبا طعنه گفتند &quot;آسیاب به نوبت &quot; و رفتند! حرف آنها را بعنوان یک شوخی فرض کردم.تا اینکه&nbsp; بعد از گذراندن دوره های آموزشی،روزی ازمسئولم سئوال کردم تا چه مدت باید اینجا باشیم؟ گفت تا &quot;سرنگونی رژیم&quot; جواب دادم آخه به ما گفتند برای مدت کوتاهی دراینجا می مانیم!&nbsp; با تمسخرگفت چه کسی این حرف را به شما زده؟ همه نفراتی که اینجا هستند بنا به فرمان برادر(رجوی)وبرای مبارزه بارژیم آمدند!!</p>
<p>  کم کم احساس کردم که انگارخبری از رفتن اروپا نیست بنابراین بطور جد پیگیر وضعیتم شدم اما هربار مسئولین جواب سربالا می دادند! وقتی احساس کردم که واقعا فریب خوردم نزد یکی ازآنها رفته وگفتم دیگر حاضر نیستم اینجا بمانم چرا شما به من دروغ گفتید می خواهم برگردم همان کشورترکیه،یکی اززنان مسئول فرقه با کمال بی شرمی وبا عصبانیت شدید جواب داد مگر اینجا خونه خاله است،نیآمده هوای خارجه وبریدن به سرت زده، می خواهی ازپشت به رهبری خنجربزنی،می خواهی در خارج طعمه رژیم شوی!! بنابراین ازخارجه خبری نیست اگر نخواستی اینجا باشی تورا تحویل مسئولین عراقی می دهیم تا آنها هم تورا به جرم ورود غیرقانونی به عراق به مدت 8 سال در زندان ابوغریب حبس کنند&nbsp;!! این حرف وی انگارپتکی بود که برسرم کوبیدند وبه یکباره به یاد آوردم که چرا پاس مرا موقع ورود به عراق مهر نزدند،وفهمیدم حرف آن دونفرکه گفتند آسیاب به نوبت فقط یک شوخی نبود، سران فرقه علاوه برتهدید به فرستادن اعضای ناراضی به ابوغریب ازابزارهای سرکوب دیگری ازجمله تشکیل نشست سرکوب تحت عنوان &quot;عملیات جاری&quot; استفاده می کرد ویا با سوءاستفاده ازنقطه ضعف های فردی اعضا آنها را مجبور به سکوت می کردند! درنهایت پستی ازبیماری افراد هم برای خاموش وبه سکوت کشاندن آنها سوء استفاده می کردند.مثلا من بیماری &quot;گواتر&quot;داشتم و مدتها بود که اذیت می شدم فقط به صرف اینکه سازجدایی زده بودم تا مدتها برای درمان بیماریم عمدا اقدامی صورت نمی دادند!<br /> بنابراین همه اعضا اسیرانی دست وپا بسته ای بوده وهستند که سران فرقه آنها را با دروغ وفریب درکمپ جمع کرده بودند وبا آنها همانند بردگانی که هیچگونه روزنه نجاتی را برای خود متصور نمی دیدند ویاس ونامیدی سراسر وجود انها رافرا گرفته بود برخورد می کردند.متاسفانه بودند اعضایی که همچون آلان محمدی دخترکم سن وسالی که براثر فشارزیاد وناامیدی ازنجاتش دست به خودکشی زدند!! ویا براثر فشارهای زیاد خودبخود سکته کرده ومی مردند.<br /> ولی&nbsp; باید گفت پایه های فرقه ای که با دروغ،ریا و خیانت پیشه گی بنا شده قطعا پایدارنخواهد ماند وهرچقدرهم&nbsp; که سران شیاد وازخدا بی خبرفرقه رجوی دردنیای امروز بخواهند با پول های بادآورده ازدوران صدام بنای پوسیده فرقه خود را سرپا نگه دارند فایده ای ندارد وعاقبت براساس حکم الهی برسرشان فروخواهد ریخت. وهنوز این ازنتایج سحر است.<br /> غلامرضا بهروزی</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/16883">پایه هایی که با دروغ بنا شود بدون شک فرو خواهد ریخت</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/16883/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>فریب، نیرنگ و دروغ تاکتیک فرقه رجوی برای جذب نیرو</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/16794</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/16794?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 20 Oct 2014 09:25:56 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فریب]]></category>
		<category><![CDATA[اعضا جدا شده از مجاهدین]]></category>
		<category><![CDATA[خاطرات اعضا جدا شده سازمان مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[سیستم کنترل ذهن در مناسبات درونی مجاهدین]]></category>
		<category><![CDATA[ماهیت فرقه ای مجاهدین]]></category>
		<category><![CDATA[نقض حقوق بشر در فرقه رجوی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://www.nejatngo.org/fa/2014/10/20/%d9%81%d8%b1%db%8c%d8%a8%d8%8c-%d9%86%db%8c%d8%b1%d9%86%da%af-%d9%88-%d8%af%d8%b1%d9%88%d8%ba-%d8%aa%d8%a7%da%a9%d8%aa%db%8c%da%a9-%d9%81%d8%b1%d9%82%d9%87-%d8%b1%d8%ac%d9%88%db%8c-%d8%a8%d8%b1%d8%a7/</guid>

					<description><![CDATA[<p>یکی دیگر ازمسئولیت های ما در دوبی فعالیت درملاء ایرانیان مقیم دوبی بود،ویا درمیادین عمومی شهر ایرانی هایی که بیکار بودند را شناسایی می کردیم،در مرحله اول ضمن برخورد مناسب همراه با احساس همدردی بعنوان یک هموطن به آنها وعده های دروغین ایجاد کار وتجارت،تورهای تفریحی واقامت درکشورهای اروپایی را می دادیم!! بازنفراتی که دراین مرحله هم فریب خورده وجذب می شدند ابتدا به مقر منتقل می کردیم که مسئولین انتقال بعد ازتوجیهات اولیه سریعا آنها را به عراق وکمپ اشرف می فرستادند</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/16794">فریب، نیرنگ و دروغ تاکتیک فرقه رجوی برای جذب نیرو</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>یادداشت هایی ازدوران اسارت<br /> <img decoding="async"  src="https://st.nejatngo.org/Image/Persons/Rafiee_Gh/Rafiee_Ghorbanali.jpg" style="width: 300px; height: 325px; margin: 10px; float: left;" />یکی از مهمترین شاخصه های فرقه های مخرب برای جذب، بکارگیری و حفظ نیرو دروغ گویی وفریبکاری است، فرقه تروریستی رجوی درادامه تحولات و دگردیسی ضدانقلابی اش درنهایت، امروز به جایی رسیده است که ازتمامی مشخصه های یک فرقه بطور کامل برخوردار است.دراین فرقه مرام،عقیده وایدئولوژی وجودندارد بلکه یک متدلوژی با روش های القایی برای تاثیر گذاری روانی بر روی فریب خوردگان فرقه ازسوی یک رهبرشیاد وخود کامه مورد استفاده قرارمی گیرد.ایدئولوژی فرقه رجوی دریک کلام این است که: &quot;هدف وسیله را توجیه می کند &quot;.<br /> دراواخر سال 80 پس ازاتمام یک دوره آموزشی دراشرف برای جذب نیرو در ستاد موسوم به داخله&nbsp; سازماندهی شدم که بلافاصله بعد ازآن مرا برای کسب آموزش های جذب نیرو به پایگاه فرقه در بغداد متنقل کردند. بعد ازاتمام دوره آموزش، برای جذب نیرو به کشور امارات اعزام شدم.درشهر دوبی ابتدا یکی از کارهای ما ایجاد سرپل تلفنی با آشنایان،اقوام ویا هرمورد دیگری که مسئولین مشخص می کردند بود.تا ما&nbsp; با آنها تماس گرفته وبا دادن وعده کار،اقامت ویا تحصیل درکشورهای اروپایی!! هرطورشده&nbsp; آنها را به امارات بکشانیم،.درادامه&nbsp; نفراتی که&nbsp; فریب خورده وبرای جذب به امارات می آمدند را به مقر فرقه که یک هتل بود می بردیم. درهمان ابتدای ورود به مقربرای اینکه ازتور فرقه خارج نشوند طبق توجیهات مسئولین فرقه پاسپورت وتمامی مدارک شخصی آنها را به بهانه های مختلف می گرفتیم!! بدینوسیله این افراد کاملا خلع سلاح شده وبدلیل ترس از دستگیری توسط پلیس امارات ازمقر فرقه&nbsp; خارج نمی شدند!! بعد ازاین ریل آموزش ومغزشویی همراه با دادن وعده های دروغ به آنها شروع می شد وقبل ازاینکه منصرف شوند، بعد ازمدت خیلی کوتاهی این افراد به کشورعراق وکمپ اشرف اعزام می شدند وبه آنها هم گفته می شد که حضور شما درعراق کوتاه مدت بوده وفقط بخاطر اینکه پروسه سیاسی&nbsp; که لازمه اخذ پناهندگی درکشورهای اروپایی است را بگذرانید!!.<br /> یکی دیگر ازمسئولیت های ما در دوبی فعالیت درملاء ایرانیان مقیم دوبی بود،ویا درمیادین عمومی شهر ایرانی هایی که بیکار بودند را شناسایی می کردیم،در مرحله اول ضمن برخورد مناسب همراه با احساس همدردی بعنوان یک هموطن به آنها وعده های دروغین ایجاد کار وتجارت،تورهای تفریحی واقامت درکشورهای اروپایی را می دادیم!! بازنفراتی که دراین مرحله هم فریب خورده وجذب می شدند ابتدا به مقر منتقل می کردیم که مسئولین انتقال بعد ازتوجیهات اولیه سریعا آنها را به عراق وکمپ اشرف می فرستادند.درواقع به جایی وارد می شدند که دیگرخروجی ازآن متصور نبود.درکمپ اشرف نفرات جدید الورود علیرغم میل خود وبدون اینکه بفهمند موضوع چیست درقسمت پذیرش فرقه تحت آموزش های مختلف اعم ازنظامی،تشکیلاتی،سیاسی وایدئولوژیک قرار می گرفتند یا با انجام کارهای پوشالی آنها را&nbsp; مشغول می کردند!! بعد ازگذشت مدتی تازه این افراد متوجه می شدند که انگارخبری از کار ویا رفتن به اروپا نیست واحساس می کردند که فریب خوردند به همین دلیل کم کم با مراجعه به مسئولین عملا به آنها می گفتند که شما به ما کلک زدید وبهتراست که ما را به همان کشور مبداء برگردانید که ابتدا مسئولین اعتنایی نمی کردند، درادامه وقتی آنها پیگیر و روی جدایی خود اصرارمی کردند،مسئولین فرقه&nbsp; هم چون آنها را بطور کامل درچنگ مناسبات فرقه می دیدند، ازاین نقطه به بعد ماهیت واقعی وشیادانه خود را بروز داده وبا بکارگیری شیوه های تهدید سعی می کردند فرد را از درخواست جدایی خود منصرف کنند مثلا به آنها گفته می شد چون شما به فرقه پیوستید اگر از ما جدا شوید رژیم به شما رحم نخواهد کرد!ویا اینکه اگر خواستید جدا شوید چون اطلاعات ما را دارید باید به مدت 2 سال درخروجی فرقه حبس شوید، و تازه بعد ازاین به زندان ابوغریب فرستاده خواهید شد تا به جرم ورود غیرقانونی به عراق 8 سال زندانی شوید!!به همین خاطر سران فرقه افراد فریب خورده را درهماهنگی با استخبارات (اطلاعات)عراق با پاس جعلی وبدون زدن مهر ورود وارد عراق می کردند!! با اینحال در ورودی پذیرش فرقه تمامی مدارک افراد هم از انها گرفته می شد! درادامه اگرآنها بازروی مسئله جدایی خود اصرارمی کردند برایشان نشست های سرکوب و هراس انگیزجمعی تحت عنوان &quot;عملیان جاری &quot; می گذاشتند که معمولا درچنین نشست هایی زدن هرمارک وتهمت وافترایی به چنین افرادی جایز واجباری بود، تا علاوه بر سرکوب کردن افراد خواهان جدایی بقیه را هم به این شیوه بترسانند که مباداهوس جدایی به سرشان بزند!! بنابراین اکثراعضای نگون بخت خواهان جدایی وقتی با چنین تهدید هایی ازجانب سران فرقه روبرو می شدند چاره ای جز سکوت ونشستن به امید اینکه فرجی برای نجاتشان پیدا شود نداشتند،که متاسفانه اکثرا هم به همین دلیل دچار افسردگی روحی می شدند!.مسخره تراینکه سران فرقه با آوردن تحلیل های کشکی که معمولا با نشست های مغزشویی همراه بود هرساله به اجبار از تمامی اعضا برای ماندنشان درمناسبات فرقه تعهد می گرفتند وکسانی هم که پای امضا کردن تعهدنامه نمی آمدند وسازجدایی سرمی دادند به خیانت و مزدور وجاسوس رژیم بودن متهم شده وبه همین بهانه سران فرقه آنها را مورد بدترین رفتارها قرارمی دادند!!متاسفانه شدت فشارها به حدی بود که بعضا چنین افرادی به مرز جنون ودست به خودکشی می زدند تا شاید ازاین طریق خود را از زیرفشارهای روحی و روانی خلاص کنند و یا اینکه بطور کلی گوشه گیر ومایوس می شدند!!.<br /> بنابراین سنت وشیوه فرقه مخرب رجوی معطوف به فریبکاری است سران فرقه درظاهر الگوهای زیبا وفریبنده ای را ارائه می دهند. ولی دراساس هرگز به آنچه که وعده داده ومی دهند اعتقادی نداشته وندارند،&nbsp; تجربه بیش از 12 سال حضور و اسارتم درفرقه رجوی به من آموخت که ازاساس رجوی ودیگر سران خیانتکارش مشتی دروغگو که به هیچ اصول و ارزش های اخلاقی وانسانی پایبند نبوده وبه راحتی تمامی اصولها را با فریب ونیرنگ قربانی منافع حقیر وقدرت طلبانه رهبرفرقه می کنند ودراین مسیرتنها مسئله ای که ارزش ندارد جان وآینده صدها انسانی است که سالهاست درمناسبات فرقه درتوهمات ذهنی فرقه رجوی بسر می برند.<br /> &nbsp;اما امیدوارم که با افشاگری هایی که درباره ماهیت ضدانسانی وعقب مانده رجوی صورت می گیرد هرچه زودترهم اسیران نگون بخت فرقه نجات پیدا کنند وهم اینکه برای همیشه بساط شیادی این فرقه جمع و از صحنه تاریخ محو و نابود شود.<br /> قربانعلی رفیعی<br /> &nbsp;</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/16794">فریب، نیرنگ و دروغ تاکتیک فرقه رجوی برای جذب نیرو</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/16794/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
	</channel>
</rss>
