<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>نقض حقوق بشر - انجمن نجات</title>
	<atom:link href="https://www.nejatngo.org/fa/topic/%d9%86%d9%82%d8%b6-%d8%ad%d9%82%d9%88%d9%82-%d8%a8%d8%b4%d8%b1/feed" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://www.nejatngo.org/fa/topic/نقض-حقوق-بشر</link>
	<description>تلاش برای رهایی از فرقه رجوی</description>
	<lastBuildDate>Wed, 03 Jun 2026 06:24:08 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa-IR</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=6.9.4</generator>

<image>
	<url>https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/./cropped-Nejat-Society-Fav-2-32x32.png</url>
	<title>نقض حقوق بشر - انجمن نجات</title>
	<link>https://www.nejatngo.org/fa/topic/نقض-حقوق-بشر</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
	<item>
		<title>مشابهت‌های رفتاری مجاهدین و گروه‌های کُرد تجزیه طلب با زنان</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68764</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68764#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 03 Jun 2026 06:24:08 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[نقض حقوق بشر]]></category>
		<category><![CDATA[حقوق زنان]]></category>
		<category><![CDATA[زنان اسیران فرقه رجوی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=68764</guid>

					<description><![CDATA[<p>با بررسی تعامل گروههایی مانند پ‌ک‌ک، مجاهدین، کومله و حزب دموکرات کردستان ایران، با زنان، چندین مشابهت کلیدی آشکار می‌شود. نخست، هر چهار گروه از شعارهای آزادی‌بخش و برابری جنسیتی به‌عنوان ابزاری برای جذب زنان استفاده کرده‌اند، اما این شعارها در عمل به کنترل و بهره‌کشی منجر شده است. دوم، سوءاستفاده جنسی در این گروه‌ها [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68764">مشابهت‌های رفتاری مجاهدین و گروه‌های کُرد تجزیه طلب با زنان</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>با بررسی تعامل گروههایی مانند پ‌ک‌ک، مجاهدین، کومله و حزب دموکرات کردستان ایران، با زنان، چندین مشابهت کلیدی آشکار می‌شود.</p>
<p>نخست، هر چهار گروه از شعارهای آزادی‌بخش و برابری جنسیتی به‌عنوان ابزاری برای جذب زنان استفاده کرده‌اند، اما این شعارها در عمل به کنترل و بهره‌کشی منجر شده است.</p>
<p>دوم، سوءاستفاده جنسی در این گروه‌ها به شکلی سیستماتیک توسط سران ارشد رخ داده و زنان به‌عنوان ابزاری برای ارضای نیازهای جنسی یا حفظ ساختار قدرت به کار گرفته شده‌اند.</p>
<p>سوم، زنان اغلب در عملیات‌های خطرناک و بدون بازگشت قرار گرفته‌اند، که نشان‌دهنده ارزش ابزاری آن‌ها برای این گروه‌هاست.</p>
<p>چهارم، مجازات‌های سخت مانند اعدام، تبعید، یا رها کردن زنان معترض، در همه این گروه‌ها دیده می‌شود.</p>
<p>زنان و دختران در گروه‌های تروریستی پ‌ک‌ک، مجاهدین خلق، کومله، و حزب دموکرات کردستان ایران، نه‌تنها از حقوق اولیه خود محروم شده‌اند، بلکه به‌عنوان قربانیان اصلی ساختارهای افراطی و بهره‌کشی این گروه‌ها شناخته می‌شوند. این گروه‌ها با استفاده از شعارهای فریبنده، زنان را جذب می‌کنند، اما در عمل آن‌ها را به بردگان جنسی، نیروهای عملیاتی یک‌بارمصرف، و ابزارهای تبلیغاتی تبدیل می‌کنند. مشابهت‌های رفتاری این گروه‌ها نشان‌دهنده الگویی جهانی در میان سازمان‌های تروریستی است که در آن زنان، به‌ویژه دختران جوان و آسیب‌پذیر، هدف اصلی سوءاستفاده قرار می‌گیرند.</p>
<p>از منظر استدلالی، این وضعیت نتیجه ترکیبی از ایدئولوژی‌های افراطی، فقدان پاسخگویی، و ساختارهای قدرت مردسالار در این گروه‌هاست. پ‌ک‌ک و کومله با تکیه بر ایدئولوژی‌های چپ‌گرایانه، و مجاهدین خلق و حدکا با استفاده از ترکیب ایدئولوژی‌های التقاطی و قومی ، تلاش کرده‌اند زنان را به‌عنوان نماد مبارزه معرفی کنند، اما این نمایش صرفاً برای جلب حمایت داخلی و بین‌المللی بوده است. در واقع، کنترل زنان و سلب اختیار آن‌ها، بخشی از استراتژی این گروه‌ها برای حفظ انسجام داخلی و تضمین وفاداری اعضاست. بهره‌کشی جنسی نیز نه‌تنها نقض حقوق انسانی، بلکه ابزاری برای تثبیت قدرت سران گروه‌هاست، همان‌طور که در مورد «دوران کالکان» (از رهبران ارشد پ‌ک‌ک) و مسعود رجوی دیده می‌شود. این رفتارها نشان می‌دهد که زنان در این گروه‌ها نه به‌عنوان انسان‌هایی برابر، بلکه به‌عنوان دارایی‌هایی قابل مصرف دیده می‌شوند.</p>
<p>پیامدهای این رفتارها فراتر از زندگی فردی زنان است. این گروه‌ها با تخریب زندگی زنان و جدا کردن آن‌ها از خانواده و جامعه، به ساختارهای اجتماعی آسیب زده و چرخه‌ای از خشونت و ناامنی را تقویت می کنند. از سوی دیگر، استفاده ابزاری از زنان در عملیات‌های نظامی و تبلیغاتی، چهره‌ای تحریف‌شده از مشارکت زنان در آنچه از سوی این گروهها «مبارزه» خوانده میشود، ارائه می‌دهد که به‌جای توانمندسازی، به نابودی آن‌ها منجر می‌شود.</p>
<p>سعید پارسا</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68764">مشابهت‌های رفتاری مجاهدین و گروه‌های کُرد تجزیه طلب با زنان</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68764/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>ضد بشرترین و وحشی ترین شکنجه ها در سالن میله ای مجاهدین</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68729</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68729#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 31 May 2026 08:30:51 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[نقض حقوق بشر]]></category>
		<category><![CDATA[خاطرات اعضا جدا شده سازمان مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[خشونت در فرقه رجوی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=68729</guid>

					<description><![CDATA[<p>سال 1380 ما را برای نشستی به مقر مخوف باقرزاده بردند. هیچ کس خبر نداشت که رجوی و دار و دسته اش چه خوابی برای ما تدارک دیدند! خبر نداشتیم چه روزهای سختی در انتظار ماست. در مقر باقرزاده مستقر شدیم و محل استراحت ما سوله هایی بود که محل زندگی کبوترها بود. سوله ها [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68729">ضد بشرترین و وحشی ترین شکنجه ها در سالن میله ای مجاهدین</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>سال 1380 ما را برای نشستی به مقر مخوف باقرزاده بردند. هیچ کس خبر نداشت که رجوی و دار و دسته اش چه خوابی برای ما تدارک دیدند! خبر نداشتیم چه روزهای سختی در انتظار ماست. در مقر باقرزاده مستقر شدیم و محل استراحت ما سوله هایی بود که محل زندگی کبوترها بود. سوله ها محل استراحت نبود و کبوترها روی سقف سوله رژه می رفتند. شقاوت رجوی در رابطه با ما به اوج رسیده بود و صدایمان به جایی نمی رسید. رجوی خودش را مالک ما می دانست و هر بلایی که دلش می خواست بر سر ما نازل می کرد. حق اعتراض را نداشتیم و اعتراض کردن در سازمان مجاهدین ممنوع بود.</p>
<p>در مقر مخوف باقرزاده ما را در سوله های غیر بهداشتی جا دادند و دو ساعتی به ما استراحت دادند. بعد از استراحت رفتیم برای چادر زدن در محوطه. باز هم کسی نمی دانست نصب چادر در محوطه برای چیست؟! هر مقری تعداد چادربنا کرد و بصورت یگانی در چادرها نشست برگزار می شد. نشست سرکوب و تحقیر ما توسط سران رجوی در چادرها!</p>
<p>سران رجوی نهایت برخورد فیزیکی را با ما داشتند. در نشست رجوی هم نفرات مسئله دار سوژه می شدند و نفرات توجیه شده به سوژه فحش های رکیک می دادند و برخوردهای فیزیکی داشتند. در مقر مخوف باقرزاده چند بار مرا سوژه کردند و تا توانستند مرا کوبیدند و فحش و بد و بیراه به من می گفتند. کسانی که مسئله دار بودند و محفل در مناسبات می گذاشتند با آنها به شدت برخورد می کردند.</p>
<p>یک روز در سوله دراز کشیده بودم که سراغم آمدند و گفتند بعد از ظهر در سالن میله ای نشست داری. من هم سر ساعت به سالن میله ای رفتم. وارد سالن شدم، چند نفری روی صندلی نشسته بودند. سه نفر از آنها را می شناختم. ربع ساعتی در سالن میله ای نشسته بودم که مهوش سپهری (نسرین)، مهدی ابریشمچی، احمد واقف، عباس داوری ( رحمان ) و دو سه نفر دیگر که نمی شناختم، آمدند. مهوش سپهری زنی بود که حرف درست از دهان آن بیرون نمی آمد. مدام فحش می داد و بد و بیراه می گفت. مهوش سپهری و دار و دسته اش سر جایشان نشستند. مهوش سپهری شروع به حرف زدن کرد و گفت: می دانید شما برای چی اینجا هستید؟ کسی نمی دانست. در ادامه گفت: خیلی ها مثل شما هستند که می خواهیم آنها را در سازمان تعیین تکلیف کنیم. بصورت نوبه ای آنها را صدا می زنیم.</p>
<p>فکر کنم دومین نفر مرا سوژه کردند. مهوش سپهری به من گفت از جان سازمان چه می خواهی؟ چرا مناسبات ما را شخم می زنی؟ چرا به چشم بد به خواهران ما نگاه می کنی؟ با توجه به گزارشی که به من دادند نمره تشکیلاتی تو صفر است. معلوم است در سازمان چه غلطی می کنی؟ شریف (مهدی ابریشمچی) گفت: خواهر نسرین اجازه می دهی حرفی بزنم؟ رو به من کرد و گفت: فلان فلان شده به خواهران ما نگاه چپ می کنی؟ مگر اینجا چاله میدان است؟ تکه تکه ات می کنیم و آمد سراغم. شروع کرد به برخورد فیزیکی.</p>
<p>در این رابطه مهوش سپهری که باصطلاح مسئول نشست بود هیچی به ابریشمچی نگفت، معلوم بود دار و دسته مهوش سپهری از قبل نسبت به سوژه توجیه شده بودند. پشت سر مهدی ابریشمچی، احمد واقف آمد سراغم. آن هم مرا بست به فحش های رکیک و باز هم برخوردهای فیزیکی. نسرین آنها را صدا زد و به من گفت: می بینی کارهایی در سازمان کردی که برای مسئولین قابل تحمل نیست. حرفت را بزن. چرا در سازمان خراب کاری می کنی؟ من هم گفتم کدام خراب کاری؟ عباس داوری از جایش بلند شد و هر چه از دهنش در آمد به من گفت و آمد نزدیک من. با پایش چند تا لگد به من زد و رو به مهوش سپهری کرد و گفت: خواهر نسرین اجازه بده این را سوار ماشین کنیم و ببریم در بیابانهای عراق دفنش کنیم. پرونده خیلی بدی در سازمان دارد .</p>
<p>در ادامه نسرین گفت: فکر نکن من نمی توانم باهات برخورد فیزیکی کنم. برادر به من ابلاغ کرده که می توانی با برادران برخورد فیزیکی داشته باشی. کاری نکن بیایم سراغت و یا بگم چندتا از فرماندهان خشن به سراغت بیایند. دو جلسه مرا در سالن میله ای سوژه کردند و رمق برای من نگذاشتند . در نهایت در جلسه دوم نسرین گفت: یک فرصت به تو می دهم. برو گزارش خراب کاری هایت را بنویس. گزارش که نه کتاب بنویس. اگر یک بار دیگر از تو گزارشی به دستم برسد این بار کارت را تموم می کنم.</p>
<p>اما مهدی ابریشمچی ول کن نبود. به نسرین می گفت این فرد را نباید فرستاد در جمع. اگر اجازه دهید او را در مقر زندانی کنیم و روزی یک وعده غذا به او بدهیم تا آدم شود. نسرین در جواب ابریشمچی گفت من با او اتمام حجت کردم که اگر دست از پا خطا کند آن کار ی که نباید انجام دهیم. وبعد از دو جلسه با حالت گیجی خودم را خلاص کردم .</p>
<p>رجوی برده دار بود و ما هم برده. رجوی در عراق در پادگان اشرف خدایی می کرد و در یک حصار بسته ما را نگه داشته بود و ما را سرکوب می کرد. به ذهنش نمی زد که روزی صدام سرنگون شود و نفرات خیلی زیادی جدا شوند. رجوی کسی بود که در نشست های عمومی می گفت اجازه نمی دهم یک نفر از پادگان اشرف خارج شود، ما بریده نداریم، بریده را بایستی در پادگان اشرف دفن کنیم .</p>
<p>فواد بصری</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68729">ضد بشرترین و وحشی ترین شکنجه ها در سالن میله ای مجاهدین</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68729/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>خاطره ای دردناک از اولین حضور خانواده ها مقابل پادگان اشرف</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68640</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68640#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 24 May 2026 04:39:17 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[برگزیده‌ها]]></category>
		<category><![CDATA[نقض حقوق بشر]]></category>
		<category><![CDATA[خاطرات اعضا جدا شده سازمان مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[نفی روابط خانوادگی در مناسبات فرقه رجوی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=68640</guid>

					<description><![CDATA[<p>از سال 82 و پس از سرنگونی صدام، اولین گروه از خانواده های اعضا در مقابل پادگان اشرف برای دیدار با فرزندانشان، حاضر شدند. این خانواده ها بعد از سالها بی خبری از عزیزانشان با ریسک امنیتی بالا و تحمل شرایط سخت آب و هوایی و گرما خود را به درب قرارگاه اشرف رسانده بودند. [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68640">خاطره ای دردناک از اولین حضور خانواده ها مقابل پادگان اشرف</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>از سال 82 و پس از سرنگونی صدام، اولین گروه از خانواده های اعضا در مقابل پادگان اشرف برای دیدار با فرزندانشان، حاضر شدند. این خانواده ها بعد از سالها بی خبری از عزیزانشان با ریسک امنیتی بالا و تحمل شرایط سخت آب و هوایی و گرما خود را به درب قرارگاه اشرف رسانده بودند. مسئولین مجاهدین خلق بعد از سرنگونی صدام و موضوع خلع سلاح و حاکمیت جدید عراق در وضعیت سردر گمی بسر می بردند. مصاحبه های وزارت خارجه آمریکا با اعضا و تشویق آنها به جدایی، خواب خوش و رویای پیش بردن خط موازی با آمریکا و این ادعا که ارتش آمریکا مجددا قصد تسلیح نیروهای مجاهدین خلق به سلاح های پیشرفته تر برای عملیات سرنگونی را دارد، آشفته کرده بود.</p>
<p>در چنین شرایطی مسئولین تشکیلات مجاهدین خلق با این توهم که حضور خانواده های اعضا می تواند منبع خوبی برای تامین مشکلات مالی و همچنین جذب نیرو باشد به در خواست خانواده ها برای ورود به قرارگاه اشرف و دیدار با وابستگانشان، پاسخ مثبت دادند. در جریان یکی از دیدارهای خانواده ها اتفاقی افتاد که بلحاظ عاطفی و احساسی قلب های همه را جریحه دار و اشک همگان را سرازیر کرد. مسئولین قرارگاه به یکی از اسرای جنگ تحمیلی (ق) که پیوسته بود، اعلام کردند که خودش را برای دیدار با خانواده اش آماده کند. در جریان توجیه اولیه جواد خراسان (اسماعیل مرتضایی) تمامی اعضایی را که قرار بود به ملاقات خانواده هایشان بروند توجیه کرده بود با توجه مسئله طلاق ایدئولوژیکی و امضای کسر رهایی به برادر مسعود در صورت مواجه با همسران سابق که اکنون بر آنها حرام می باشند، حق برخورد فیزیکی با آنها را ندارند. (ق) که از جلسه بیرون آمد حالتی متناقض داشت! از یک طرف شوق و شعف دیدار با خانواده و بخصوص دخترش را داشت و از طرف دیگر ضابطه ابلاغ شده در رابطه با عدم لمس فیزیکی!</p>
<p>پکی به سیگارش زد و به فکری عمیق فرو رفت. دخترش فاطمه سه سالش بود که در جزایر مجنون به اسارت نیروهای ارتش صدام در آمده بود، اکنون 17 سال از آن زمان می گذشت. بایک محاسبه ساده اکنون باید دخترش 20 ساله باشد. &#8220;ق&#8221; در افکار خودش غوطه ور بود که او را صدا زدند و سوار بر یک لندکروز به درب ورودی قرارگاه اشرف که خانواده ها در اتوبوس منتظر بودند بردند.</p>
<p>فرمانده او اخرین توصیه را به او قبل از پیاده شدن کرد، یادت به کسر رهایی و مسئله طلاق و امضایی که به برادر دادی باشد و لحظاتی بعد &#8220;ق&#8221; از لندکروز پیاده شد و به سمت درب ورودی قرارگاه رفت. چندین اتوبوس در بیرون قرارگاه به صف ایستاده بودند، و خانواده ها منتظر دیدار با عزیزان خود بودند. دقایقی بعد با صدای بلند ق را صدا زدند. ق.ق اتوس سوم. او سر از پا نمی شناخت. بعد از 17 سال اولین بار بود که خانواده اش را می دید. لحظاتی افکارش بسوی همسرش کشیده شد و اینکه بعد از سالیان چه برخوردی با او خواهد داشت! ولی بلافاصله اخرین توصیه های فرمانده اش بیادش امد و رشته افکارش را پاره کرد! تلاش کرد به دخترش فکر کند و اینکه دختر زیبا و دوست داشتنی اش که قبل از اسارت تمامی عشق باباش بود اکنون در سن 20 سالگی چگونه است؟</p>
<p>&#8220;ق&#8221; در افکارخودش بود که یک لحظه احساس کرد خانمی با قدی بلند وصورتی زیبا و جذاب بسمت او در حال دویدان است. او که سالها هیچ تماسی با خانواده نداشت در یک لحظه بخاطر شباهت بیش از حد دختر با همسرش در حالیکه او دیگر در آغوش گرمش جا گرفته بود با یاداوری تذکرات فرمانده اش با دستان تنومندش دخترش را به گوشه ای پرتاب کرد. دخترش فاطمه که از این حرکت پدرش تعجب کرد بود فریاد زد: باباجون، منم دخترت فاطمه، بعداز 17 سال دوری از تو و رنج بی پدری اینطور از دخترت استقبال می کنی؟ و بعد زد زیر گریه، بیادش آمد که طی تمامی این سالیان چگونه بیاد پدرش با چشمانی اشکبار به خواب رفته بود. بیادش آمد چه لحظات سختی داشت وقتی همکلاسی هایش سراغ پدرش را می گرفتند و او مانند همیشه سکوت می کرد!</p>
<p>&#8220;ق&#8221; که بشدت بهم ریخته بود بسرعت بداخل قرارگاه برگشت بدون اینکه بعد از سالیان با خانواده اش دیداری کرده باشد. روزهای بعد اعضایی که با &#8220;ق&#8221; در یک یکان بودند او را می دیدند که روی لبه حوض مقرشان در سکوتی عمیق فرو رفته است و به آرامی به سیگارش پک می زند. چند ماه بعد &#8220;ق&#8221; که بشدت دچار عذاب وجدان شده بود در یک فرصت بدست امده از قرارگاه اشرف فرار و این قرارگاه بدنام که تمامی احساس و عواطف او به خانواده را در وجودش کشته بود، برای همیشه ترک کرد.</p>
<p>اکنون او در خانه نقلی و در کنار خانواده و در حالیکه دخترش را با تمام وجود در آغوش گرفته به گذشته سیاه خود در قرارگاه اشرف و تشکیلات مجاهدین خلق فکر می کند. او به خود می بالد که آن مناسبات نفرت برانگیز که بزرگ ترین دشمن را خانواده می دانست را ترک و آینده زیبایی را در کنار خانواده برای خود ساخته است.</p>
<p>علی اکرامی</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68640">خاطره ای دردناک از اولین حضور خانواده ها مقابل پادگان اشرف</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68640/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>مجاهدین خلق این گونه بودند &#8211; قسمت هشتم</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68624</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68624#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 23 May 2026 08:22:04 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[برگزیده‌ها]]></category>
		<category><![CDATA[نقض حقوق بشر]]></category>
		<category><![CDATA[ماهیت فرقه ای مجاهدین]]></category>
		<category><![CDATA[نفی حقوق فردی در فرقه رجوی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=68624</guid>

					<description><![CDATA[<p>مطلب حاضر در چند قسمت ارائه می شود و هر قسمت شامل بخش های کوتاهی است که با جمله «آیا می دانستید» شروع می شوند. البته من تلاش دارم تا ماهیت رجوی ها و مناسبات ضد انسانی مجاهدین خلق و همچنین تروریست و وطن فروش بودن شان را در جملاتی کوتاه حول مواردی همچون «اقدامات [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68624">مجاهدین خلق این گونه بودند &#8211; قسمت هشتم</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>مطلب حاضر در چند قسمت ارائه می شود و هر قسمت شامل بخش های کوتاهی است که با جمله «آیا می دانستید» شروع می شوند. البته من تلاش دارم تا ماهیت رجوی ها و مناسبات ضد انسانی مجاهدین خلق و همچنین تروریست و وطن فروش بودن شان را در جملاتی کوتاه حول مواردی همچون «اقدامات تروریستی» ، «مزدوری برای صدام، آمریکا» ، «مناسبات درونی» ، «ممانعت از جدایی اعضا و محدود نمودن آنها» ، «مغزشویی» ، «روش برخورد با اعضای بیمار» ، «حریم شخصی» ، «تفکیک جنسیتی» و «وضعیت کودکان و کودک سربازان» معرفی نمایم تا از این طریق خوانندگان به راحتی و در سریعترین زمان ممکن به اشراف نسبی برسند؟</p>
<p>&#8211; آیا می دانستید در سال 1373 به دستور رجوی صدها تن از اعضای ناراضی و خواهان جدایی مجاهدین خلق به اتهام نفوذی بودن دستگیر و زندانی شدند؟ سپس آنها را در زندان تحت فشار و حتی ضرب و شتم و شکنجه قرار می دادند تا اعتراف کنند که نفوذی جمهوری اسلامی هستند.</p>
<p>در اثر این شکنجه ها چندتن از اعضای کشته شدند. &#8220;پرویز احمدی&#8221; و &#8220;قربانعلی ترابی&#8221; از جمله کشته شدندگان بودند.</p>
<p><img fetchpriority="high" decoding="async" class="aligncenter wp-image-49325 size-full" src="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Torabi-Ahmadi.jpg" alt="قربان ترابی و پرویز احمدی" width="700" height="400" srcset="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Torabi-Ahmadi.jpg 700w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Torabi-Ahmadi-300x171.jpg 300w" sizes="(max-width: 700px) 100vw, 700px" /><br />
&#8211; آیا می دانستید خارج از زمان تعیین شده برای استراحت و غذاخوری، اعضای مجاهدین خلق نمی توانند بدون اجازه مسئولین به آسایشگاه یا سالن غذاخوری بروند؟</p>
<p>&#8211; آیا می دانستید اعضای مجاهدین خلق به هیج وجه امکان دسترسی به پزشک متخصص اعصاب و روان را ندارند؟ زیرا به دستور رجوی مشکلات روحی و عصبی نه تنها به رسمیت شناخته نمی شود بلکه ریشه این نوع بیماری ها را به عدم یگانگی آن عضو با تشکیلات و رهبری (رجوی ها) نسبت می دهند. در نتیجه اگر عضوی چنین مشکلی مطرح نماید نه تنها برای معالجه او اقدامی نمی کنند، بلکه آنقدر او را تحت فشار قرار می دهند تا اعتراف کند به دلیل عدم یگانگی با رهبری چنین چیزی را مطرح کرده است!</p>
<p><img decoding="async" class="size-full wp-image-45791 aligncenter" src="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Cult-37.jpg" alt="فرقه گرایی" width="700" height="503" srcset="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Cult-37.jpg 700w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Cult-37-300x216.jpg 300w" sizes="(max-width: 700px) 100vw, 700px" /><br />
&#8211; آیا می دانستید دخالت در مسائل شخصی در تشکیلات مجاهدین خلق به حدی است که هیچ عضوی نمی تواند بدون جوراب از آسایشگاه خارج شود.</p>
<p>&#8211; آیا می دانستید در سال 1380 رجوی در قرارگاه باقرزاده نشست هایی با عنوان «نشست طعمه» برگزار کرد و همه اعضای مجاهدین خلق را متهم نمود که «طعمه وزارت اطلاعات ایران » هستند؟<br />
در این نشست ها اعضایی که شماره تلفن یا آدرس اقوام شان در خارج از ایران را با خود داشتند به اتهام حفظ «نخ وصل» خود با خارج با نیت فرار از تشکیلات به شدت مورد برخورد قرار می گرفتند.</p>
<p>ایرج صالحی</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68624">مجاهدین خلق این گونه بودند &#8211; قسمت هشتم</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68624/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>حسرت جزء لاینفک در تشکیلات رجوی</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68589</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68589#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 19 May 2026 06:47:20 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[نقض حقوق بشر]]></category>
		<category><![CDATA[نفی حقوق فردی در فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[نفی روابط خانوادگی در مناسبات فرقه رجوی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=68589</guid>

					<description><![CDATA[<p>در تشکیلات رجوی عارضه ای وجود دارد به نام &#8220;حسرت&#8221;. این پدیده به گونه ای عجیب در دل تک تک اعضاء عمل میکند و تبدیل به یک دردسر عظیم برای رهبران این تشکیلات است. بزرگ و کوچک هم نمی شناسد، سابقه نمی شناسد، ردۀ تشکیلاتی نمی فهمد، سن و سال متوجه نمی شود، کافیست در [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68589">حسرت جزء لاینفک در تشکیلات رجوی</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>در تشکیلات رجوی عارضه ای وجود دارد به نام &#8220;حسرت&#8221;. این پدیده به گونه ای عجیب در دل تک تک اعضاء عمل میکند و تبدیل به یک دردسر عظیم برای رهبران این تشکیلات است. بزرگ و کوچک هم نمی شناسد، سابقه نمی شناسد، ردۀ تشکیلاتی نمی فهمد، سن و سال متوجه نمی شود، کافیست در تشکیلات رجوی باشید تا متوجه بشوید که پدیدۀ &#8220;حسرت&#8221; چگونه تیشه به ریشه تک تک اعضاء وارد میکند.</p>
<p>حسرت بدلی شرایط مرگ تدریجی را به اعضای تشکیلات تحمیل میکند.</p>
<p>اگر که بدانید قرارگاه اشرف 3 در آلبانی یک جای ایزوله و بسته است همانند سایر قرارگاههای مجاهدین که در عراق بودند. در این قرارگاه که به جز اعضای سازمان کسی در آن نیست، قوانین بسیار سخت کار اجباری حاکم است، از جمله :</p>
<p>ممنوعیت تماس با خانواده، ممنوعیت دیدار خانوادگی، ممنوعیت نامه نگاری، ممنوعیت ارسال ایمیل، ممنوعیت صحبت با سایرین، ممنوعیت ازدواج، ممنوعیت خروج از قرارگاه، ممنوعیت صحبت با اهالی بومی، ممنوعیت رفتن به بیمارستان، ممنوعیت ویزیت در مطب بیرون قرارگاه، ممنوعیت دوست یابی، ممنوعیت صحبت آزاد، ممنوعیت انتقاد از تشکیلات، ممنوعیت ارتباط با جنس مخالف&#8230;</p>
<p>در یک کلام زندگی در گروه رجوی یعنی &#8220;ممنوعیت&#8221;! در قرارگاه اشرف تنها چیزی که وجود ندارد زندگی معمولی است، و چیزی که وجود دارد یک حیات عاری از عواطف و احساسات است، هر چه هست آلوده و متشنج بوده و هوای داخل مناسبات سمی و اکسیژن قابل تنفس وجود ندارد.</p>
<p>اگر بگویم زندگی در تشکیلات رجوی دقیقا همانند یک &#8221; ربات &#8221; است اغراق نکرده ام، ربات هایی که ساعت کاری ندارند، نباید خسته بشوند، نباید مریض بشوند، نباید اعتراض بکنند، نباید درخواست دیدار خانوادگی داشته باشند، ربات هایی که فقط باید خفه شده و هر کار و برنامه ریزی که روی مغزشان انجام میدهند را عمل کنند!<br />
ولی واقعیت این است که اعضای سازمان &#8221; ربات &#8221; نیستند، آنها مثل هر انسانی دارای حس و عواطف هستند ولی رجوی با قوانین فاشیستی خودش کوچکترین عواطف را از آنان سلب کرده است، لذا بشدت دچار حسرت بدلی می شوند، وقتی علائق خود را بدست نمی آورند دچار حسرت می شوند، طوری که تمام لحظاتشان را درگیر میکند. و این جنگ و تناقضات بی وقفه ادامه داشته و مانند خوره به جان همه افرادی که در تشکیلات هستند، می افتد.</p>
<p>راه حل و برون رفت از این همه فشار چیست ؟<br />
تنها راه، رهایی یا &#8220;فرار&#8221; است و یا اینکه فرد &#8221; بمیرد &#8221; !</p>
<p>بخشعلی علیزاده</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68589">حسرت جزء لاینفک در تشکیلات رجوی</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68589/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>اقدام قرون وسطایی رجوی ها علیه اعضای تشکیلات شان</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68558</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68558#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 17 May 2026 05:52:14 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[برگزیده‌ها]]></category>
		<category><![CDATA[نقض حقوق بشر]]></category>
		<category><![CDATA[نفی روابط خانوادگی در مناسبات فرقه رجوی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=68558</guid>

					<description><![CDATA[<p>خانواده، نخستین نهاد اجتماعی و رکن اصلی جامعه انسانی و مناسب ترین نظام برای تأمین نیازهای روحی و معنوی بشر است. خانواده، در همه جوامع اهمیت اساسی دارد زیرا بهترین بستر را برای تأمین امنیت و آرامش روانی اعضا و پرورش نسل جدید فراهم می آورد. در سال 1993 سازمان ملل در جهت تاکید بر [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68558">اقدام قرون وسطایی رجوی ها علیه اعضای تشکیلات شان</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>خانواده، نخستین نهاد اجتماعی و رکن اصلی جامعه انسانی و مناسب ترین نظام برای تأمین نیازهای روحی و معنوی بشر است. خانواده، در همه جوامع اهمیت اساسی دارد زیرا بهترین بستر را برای تأمین امنیت و آرامش روانی اعضا و پرورش نسل جدید فراهم می آورد.</p>
<p>در سال 1993 سازمان ملل در جهت تاکید بر ارزشهای خانواده تصمیم گرفت تا سال 1994 را سال خانواده نامگذاری کند. از سال 1995 با درک ضرورت تاکید بر حفظ این بنیاد اجتماعی، روز 15 ماه می (25 اردیبهشت)، به نام روز جهانی خانواده رقم خورد تا هر سال به شکلی و به نامی و با تاکید بر موضوعی آن را یادآوری کرده و ارج نهند. هدف از گرامیداشت روز جهانی خانواده، اهمیت جوامع جهانی به خانواده به عنوان اصلی‌ترین رکن جامعه است. روز جهانی خانواده فرصت مناسبی برای اعلام حمایت و ارتقای سطح آگاهی عمومی در مورد مسائل مربوط به کانون گرم خانواده می باشد.</p>
<p>اما با وجود اهمیت و ارزشی که خانواده چه برای تک به تک افراد و چه برای اجتماع دارد. در حالی که سازمان ملل بدلیل اهمیت خانواده به عنوان اصلی ترین رکن جامعه یک روز را به نام &#8220;خانواده&#8221; نامگذاری کرده و بیش از سه دهه از این اقدام سازمان ملل می گذرد و در حالی که وارد قرن بیست و یکم شده ایم که قاعدتا باید سطح آگاهی نسبت به این کانون بنیادی جامعه بیشتر شده باشد. در تشکیلات مخوف مجاهدین خلق ازدواج و تشکیل خانواده حرام است و چنین کانونی وجود ندارد. چون رجوی آن را تهدیدی برای خود می پندارد زیرا از نظر رجوی که آن را بارها در جلسات درونی مجاهدین خلق بیان کرده است خانواده &#8220;کانون فساد&#8221; است!!!<br />
آیا نابود کردن خانواده اعضای متاهل و محروم کردن همه اعضا از ازدواج و تشکیل کانون خانواده توسط رجوی ها جز محروم نمودن اعضا از پایه ای ترین حقوق انسانی شان است؟</p>
<p>آیا رجوی ها که به چنین ظلمی مبادرت می کنند و در برار ارزش های جهانی و انسانی سدی محکم ایجاد نمودند، ارزشی برای منشور سازمان ملل ، آزادی ، برابری و انسانیت قائل هستند؟</p>
<p>دولت آلبانی بایستی به خانواده های اعضایی که در این تشکیلات قرون وسطایی گیر افتاده اند اجازه دهد تا با فرزندان خود دیدار و ارتباط داشته باشند و بتوانند به آنان برای نجات از این تشکیلات مخوف و بازگشت به کانون گرم خانواده های شان و رسیدن به دنیای آزاد کمک نماید.</p>
<p>ایرج صالحی</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68558">اقدام قرون وسطایی رجوی ها علیه اعضای تشکیلات شان</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68558/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>بازجویان و شکنجه گران رجوی، تا دیر نشده خود را تسلیم دادگاه مردمی کنید</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68531</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68531#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 13 May 2026 11:07:01 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[برگزیده‌ها]]></category>
		<category><![CDATA[نقض حقوق بشر]]></category>
		<category><![CDATA[خشونت در فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[شکنجه]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=68531</guid>

					<description><![CDATA[<p>عمل ننگین شکنجه یکی از بارزترین موارد نقض حقوق بشر است که به شدید ترین وجه، کرامت انسان را مورد تعرض قرار می‌دهد و در راستای مبارزه با آن اقدامات بین المللی و منطقه‌ای و ملی متعددی تاکنون صورت پذیرفته است. در اینکه سازمان تروریستی مجاهدین خلق ، اعضایش را شکنجه می کند، دیگر با [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68531">بازجویان و شکنجه گران رجوی، تا دیر نشده خود را تسلیم دادگاه مردمی کنید</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>عمل ننگین شکنجه یکی از بارزترین موارد نقض حقوق بشر است که به شدید ترین وجه، کرامت انسان را مورد تعرض قرار می‌دهد و در راستای مبارزه با آن اقدامات بین المللی و منطقه‌ای و ملی متعددی تاکنون صورت پذیرفته است.</p>
<p>در اینکه سازمان تروریستی مجاهدین خلق ، اعضایش را شکنجه می کند، دیگر با وجود افشاگریهای بیشمار جداشدگان شکی نیست. سازمان بعد از شروع حملات نیروهای ائتلاف به رهبری آمریکا به عراق، خیلی دست پاچه و با ناشیگری ، شروع به تخریب ساختمان های زندان در پادگان مخوف اشرف در عراق کرد. به دستور شخص مسعود رجوی و مریم رجوی، سعی کردند آثار زندان و سلول های انفرادی را با لودر و بولدوزر و هر امکان دیگر تخریب و تغییر چهره دهند، چرا که خودشان می دانستند چه جنایاتی را در آن زندان ها ، مرتکب شدند.<br />
اما دو چیز را فراموش کرده بودند، اولا عکس های ماهواره ای قبل و بعد از تخریب در دسترس بود، ثانیا و مهمتر از همه چیز زندانیان و شکنجه شده ها بودند که بدلیل کثرت آنها ، نمی شد همه را از بین برد و سر به نیست کرد.</p>
<p>جنایت هرگز از اذهان زدودنی نیست.</p>
<p>&#8211; اسد الله مثنی، پس از تاسیس ضداطلاعات سازمان، از بعد از 1364 در کردستان عراق و بعدها در پادگان اشرف، بعنوان سربازجو و شکنجه گر با اختیارات تام، یکی از این مهره های کثیف رجوی بود، اسد الله معتقد بود که اگر کسی یا کسانی هم ، در زیر شکنجه کشته شوند، به نفع رجوی است. او اکنون لباس نظامی و شکنجه گری را از تن به در آورده است و با کت و شلوار و کراوات، در سیمای زندان و شکنجه رجوی ها، کارشناس سیاسی ! شده است و با پوزخندهای مشمئزکننده ای ظاهر می شود. روزی که مسعود رجوی در سالن اجتماعات اشرف ، او را رسما به عنوان فرمانده یگان مارکسیست ها معرفی کرد، من هرگز آن روز را فراموش نمی کنم ، من که او را در زندان های رجوی از نزدیک شناخته بودم، به حال نفرات آن یگان خیلی افسوس خوردم که از آن ببعد باید سایه سیاه یک شکنجه گر را مدام بالای سر خود احساس کنند.</p>
<p>&#8211; میرحسین موسوی نیا سیگارودی ( با نامهای مستعار فاضل و پرویز) معروف به فاضل، او از نفرات پشت پرده ضداطلاعات رجوی است که ید طولایی در شکنجه و کشتار زندانیان دارد. همکاری با نیروهای صدام و جاسوسی علیه کشور خویش بخش کوچکی از جنایت های اوست.</p>
<p>&#8211; فروغ پاکدل، زنی شقی و سنگدل با عینکی ته استکانی و بی رحم است، در چشمان او من هرگز بویی از انسانیت و عاطفه ندیدم. او یکی از بددهن ترین بازجویان رجوی است و اکنون در آلبانی به سر می برد و با اسامی مستعار به کشورهای اروپائی و مقرهای مجاهدین در تردد است.</p>
<p>&#8211; برخی دیگر از شکنجه گران، و بازجویان و زندان بانان رجوی عبارتند از :</p>
<p>شهین حائری، فاطمه خردمند، سعیده شاهرخی (به درک واصل شد)، فریبا خداپرستی، سپیده ابراهیمی، محبوبه جمشیدی، پری بخشایی، لیلا سعادت نژاد، کبری حسن وند، حشمت تیفکتچی، فخری امیرعلیپور، انسیه نوید، حسین فرزانه سا، بهمن کامیاب شریفی، محمدرضا محدث، نادر رفیعی نژاد( درسال 90 بر اثر سکته ی قلبی معدوم شده است)، علی اصغر قدیری، مهدی براغی معروف به احمد واقف ، رقیه مشهدی با نام مستعار مژگان پارسائی ، سعید مهدویه، حسن رودباری، جلال منتظمی با نام مستعار کاک جلال، زهرا توکلی با نام مستعار نصرت، بتول رجائی و سعیده شاهرخی ( هر دو معدوم)، لیلا دشتی ، فریدون سلیمی ، حسین ابریشمچی(در سال 1392 به درک واصل شده است)، علی اکبر انباز با نام مستعار یوسف، عبدالوهاب فرجی نژاد با نام مستعار افشین، حسن محصل، پرویز کریمیان بانام مستعار جهانگیر، مهدی ابریشمچی، امید برومند با نام مستعار ناجی ،حجت بنی عامری با نام مستعار حکمت، فهیمه اروانی، محسن امینی ، حسام عاملی ، عباس داوری با نام مستعار رحمان، حمید یوسفی قاتل مرحوم فرهاد طهماسبی، محمد باقر شعبانی با نام مستعار باقر، بهرام جنت با نام مستعار مختار ، نعمت اولیائی ، فرزاد ، مهدی ، محمد علی جابرزاده با نام مستعار قاسم ، او احکام اعدام را صادر می کرد و به درک واصل شده است، محمد محدثین با نام مستعار بهنام جزو هیات مرگ رجوی ها است و اکنون نیز ژست های حقوق بشری می گیرد، حسن عزتی با نام مستعار نریمان، مجید عالمیان ( سال 1382 توسط نیروهای ائتلاف به درک واصل شده است)، سید محمد سادات دربندی با نام مستعار کاک عادل از روسائی زندان های رجوی ، مهوش سپهری با نام مستعار نسرین ( هند جگرخوار)باعث و بانی و عامر بسیاری از قتل ها در سازمان تروریستی رجوی، مریم قجر عضدانلو، مسعود رجوی و &#8230; سایر کسانی که اسامی آنها را به خاطر ندارم.</p>
<p>نزدیک به 57 شکنجه گر و زندان بان و از عامران و عاملان قتل و شکنجه را نام بردم، این لیست شاید بسیار طولانی تر نیز باشد، شکی ندارم که روزی این لیست برای هرکدام از آنها بسیار طولانی تر و با تشریح جنایات ضدبشری آنها تحریر خواهد شد، این نوک کوه یخی است که در یک مقال آورده شده است، بی گمان بعد از دستگیری تک تک آنها ، اعترافات بسیار رذیلانه ای را خواهیم شنید، حیف است آنها معدوم یا به درک واصل شوند، تک تک آنها گنجینه ای سیاه از جنایات را در حافظه شان ذخیره دارند، می دانم که شبها از شدت عذاب وجدان ، راحت سر بر بالین نمی گذارند، البته بعید می دانم وجدانی هم برایشان باقی مانده باشد.</p>
<p>بند 1 ماده 1 کنوانسیون حقوق بشر، شکنجه را تعریف نموده و چنین آورده؛ &#8220;عبارت شکنجه از نظر کنوانسیون حاضر به هر عمل عمدی که در اثر آن درد یا رنج شدید جسمی یا روحی علیه شخصی به منظور کسب اطلاعات یا گرفتن اقرار از او یا از شخص ثالث اعمال شود، اطلاق می‌گردد. همچنین تنبیه شخصی به خاطر عملی که وی یا شخص ثالثی انجام داده یا احتمال انجام آن می‌رود یا تهدید و یا اجبار او یا شخص ثالث، یا تنبیه شخص به هر دلیلی که مبتنی بر هر نوع تبعیض باشد شکنجه تلقی می‌گردد.&#8221;</p>
<p>تا همین امروز که من این نوشتار را به رشته تحریر در می آورم، رهبران این سازمان تروریستی ، به داشتن زندان و انجام شکنجه و قتل و کشتار، اعتراف نکردند. البته صفت شیطانی آنها چنین اجازه ای را نمی دهد، اما من بعنوان یک زندانی رجوی ها ، که 6 ماه در سلول انفرادی زندان اسکان در سال 1376 ، زندانی و شکنجه شدم، یک سند زنده از جنایات مجاهدین خلق هستم، من می توانم از حق ذاتی خودم بگذرم، اما رسالت دوستانی که در سلول های رجوی شکنجه و کشته شدند ، همیشه روی دوشم سنگینی می کند، برای همین تا جان در بدن دارم ، جلوی تک تک این شکنجه گران ایستاده و با صدای رسا و غران اعلام می کنم، تا دادگاهی کردن تک تک شما از پا نخواهم نشست ، صبرم هم زیاد است ، منتظر اجرای عدالت خداوندی در مورد تک تک شکنجه گران در این سازمان تروریستی هستم.</p>
<p>محمدرضا مبین</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68531">بازجویان و شکنجه گران رجوی، تا دیر نشده خود را تسلیم دادگاه مردمی کنید</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68531/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>روایت کودک سرباز پیشین از مبارزه سیاسی مجاهدین خلق با خانواده</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68528</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68528#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 13 May 2026 08:52:24 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[برگزیده‌ها]]></category>
		<category><![CDATA[نقض حقوق بشر]]></category>
		<category><![CDATA[زینب حسین نژاد]]></category>
		<category><![CDATA[نفی روابط خانوادگی در مناسبات فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[کودک سرباز]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=68528</guid>

					<description><![CDATA[<p>&#8220;مبارزه سیاسی&#8221; به معنای استفاده از ابزار سیاسی برای وادار کردن حریف به انجام خواست مبارزان است. اصطلاح مبارزه سیاسی تعامل محاسبه شده بین یک گروه و یک مخاطب هدف است که می‌تواند دولت، ارتش و یا جمعیتی از مردم یک جامعه باشد. تشکیلات مجاهدین خلق مدعی است که پس از کنار گذاشتن مبارزه مسلحانه، [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68528">روایت کودک سرباز پیشین از مبارزه سیاسی مجاهدین خلق با خانواده</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>&#8220;مبارزه سیاسی&#8221; به معنای استفاده از ابزار سیاسی برای وادار کردن حریف به انجام خواست مبارزان است. اصطلاح مبارزه سیاسی تعامل محاسبه شده بین یک گروه و یک مخاطب هدف است که می‌تواند دولت، ارتش و یا جمعیتی از مردم یک جامعه باشد. تشکیلات مجاهدین خلق مدعی است که پس از کنار گذاشتن مبارزه مسلحانه، که ظاهرا موجب شد از فهرست تروریستی آمریکا و اروپا حذف شود، تنها بر مبارزه سیاسی متکی بوده است اما اعضای پیشین تشکیلات که این به اصطلاح مبارزه را در تشکیلات تجربه کرده‌اند از واقعیتی می‌گویند که هرگز شبیه به تعریف مبارزه سیاسی نیست.</p>
<p>ژینا (زینب) حسین نژاد، کودک سرباز پیشین مجاهدین خلق به تازگی روایت شخصی خویش از تناقضات موجود حول اصطلاح مبارزه سیاسی در تشکیلات مجاهدین خلق را منتشر کرده است. این مطلب نه یک روایت شخصی، بلکه سندی است از سازوکار عملکرد فرقه‌ای مجاهدین خلق و جنگ روانی‌ای که سال‌ها پشت واژه‌هایی چون &#8220;مبارزه&#8221; و &#8220;جنگ سیاسی&#8221; پنهان شده است.</p>
<p>اگر چه این کودک سرباز پیشین مجاهدین خلق اکنون از مخالفان حکومت ایران است، اما آنچه در مطلب او تکان‌دهنده و قابل توجه است، نه تنها رنجی است که او در تشکیلات مجاهدین تحمل کرده‌ است بلکه جزئیاتی است که نشان می‌دهد چگونه یک ساختار فرقه‌ای تلاش می‌کند ابتدایی‌ترین پیوندهای انسانی را نابود کند؛ چگونه خانواده را &#8220;دشمن&#8221;، عاطفه را &#8220;ضعف&#8221; و استقلال فکری را &#8220;خیانت&#8221; تعبیر ‌کند.</p>
<div id="attachment_68530" style="width: 710px" class="wp-caption aligncenter"><img decoding="async" aria-describedby="caption-attachment-68530" class="wp-image-68530" src="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Hosseinnejad-Zeynab-202605.jpg" alt="ژینا (زینب) حسین نژاد" width="700" height="394" srcset="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Hosseinnejad-Zeynab-202605.jpg 800w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Hosseinnejad-Zeynab-202605-300x169.jpg 300w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Hosseinnejad-Zeynab-202605-768x432.jpg 768w" sizes="(max-width: 700px) 100vw, 700px" /><p id="caption-attachment-68530" class="wp-caption-text">ژینا (زینب) حسین نژاد، عکس سمت چپ درون اشرف، عکس سمت راست در آلبانی پس از جدایی</p></div>
<h3>فرض کن خواهرت دیگر خواهر تو نیست!</h3>
<p>در خاطره ژینا می‌خوانیم که پس از جدا شدن پدرش از مجاهدین خلق و افشاگری‌های او علیه تشکیلات در سال 2012، او بارها برای موضع‌گیری علیه پدرش تحت فشار قرار می‌گیرد و خواهرش، مونا حسین نژاد نیز از این &#8220;مبارزه&#8221; بی‌نصیب نمی‌ماند. او درخواست &#8220;یک تماس تلفنی&#8221; با خواهرش در ایران را مطرح می‌کند، که با پاسخ منفی مواجه می‌شود. سپس نامه‌ای برای خواهرش می‌نویسد که او را از همکاری با انجمن نجات منع کند. این خواسته اگرچه در راستای اهداف تشکیلات است، اما علیرغم همه تلاش‌های ژینا، سران مجاهدین خلق هرگز اجازه نمی‌دهند نامه‌هایش به دست خواهرش برسد چرا که به هر ترتیب ارتباط گرفتن با خانواده خلاف &#8220;جنگ سیاسی&#8221; محسوب می‌شود.</p>
<p>بخشی از روایت ژینا حسین نژاد را بخوانید:</p>
<p>آن زمان چون شرایط حساس انتقال از کمپ (اشرف به لیبرتی) توسط ارتش عراق، آمریکا و سازمان ملل در جریان بود، من موضوع تماس را یکی دوبار پیگیری کردم و چون پاسخی نبود چند ماه بعد زمانی که رسیدیم به کمپ لیبرتی، بصورت جد‌ی‌تر و مکتوب دنبال کردم، چون می‌دانستم که ستاد داخله مجاهدین ایمیل و شماره تلفن او را دارند. اما باز هم هیچ پاسخی دریافت نکردم.</p>
<p>لذا شروع به نوشتن یک نامه به خواهرم کردم، و با خودم گفتم اگر شرایط تماس مهیا نشود لااقل درخواست می‌کنم نامه را برایش بفرستند. در همان روزها به اتاق ستاد &#8220;جنگ سیاسی&#8221; این سازمان فراخوانده شدم، که مسئولش فردی به نام فرشته یگانه بود. اکثر نامه‌ها و اطلاعیه‌هایی که می‌خواستند من امضا کنم و بنویسم علیه پدرم بود.</p>
<p>من از این فرصت مجدد استفاده کردم و از او درخواست کردم که لطفا فرصتی را برای تماس با خواهرم مهیا کنند و یا اینکه نامه مرا برایش بفرستند. اما او گفت: &#8220;نه فرض کن خواهرت دیگه خواهر تو نیست و برای خودت این انتخاب رو بکن که او هم با دشمن همراه شده، مگر تو جنگ را انتخاب نکردی؟ مجاهد از هر جنگی استقبال می کنه &#8230;&#8221;</p>
<p>از این همه بی خردی و بی عقلی شوک شده بودم، و نمی دانستم اصلا او لایق این هست که پاسخی بدهم یا صحبتی کنم یا نه. بلند شدم تا اتاق را ترک کنم اما براحتی نمی گذاشتند و می خواستند هر آنچه آنها می خواهند را بنویسم.</p>
<p>وقتی شب برگشتم یگان با یکی از مسئولین که منطقی‌تر بود و بهش نزدیک‌تر بودم، صحبت کردم. او حرفی نداشت. سپس نامه نوشته شده خطاب به خواهرم را به او دادم و او هم گفت موضوع را پیگیری می‌کند.</p>
<p>چند وقت بعد مسئولی دیگر به من خبر داد، که خواهرم برای صلیب سرخ نامه‌ای نوشته با مضمون اینکه: &#8220;نگران جان خواهرم زیر موشک باران شبه نظامیون عراقی هستم، سالهاست از او هیچ خبری ندارم و می خواهم او را ملاقات کنم.&#8221;</p>
<p>پرسیدم: آیا نامه مرا برایش ارسال نکردید؟ اجازه تماس تلفنی که ندادید لااقل نامه ام را می فرستادید. گفت: صلیب سرخ با رژیم کار می کنه، ما مرز سرخ داریم باهاشون&#8230;!</p>
<h3>خواهرت را با پیشوند &#8220;نا&#8221; خطاب کن!</h3>
<p>در ادامه ژینا شرح می‌دهد در سال 2013 خواهرش برای ملاقات با او به کمپ اشرف در عراق میرود و باز در پی آن ژینا با کارشکنی‌های و دروغگویی‌های عجیبی از سوی تشکیلات مواجه می‌شود:</p>
<p>&#8230;مرا به دفتر مژگان پارسایی که نفر اول مجاهدین درعراق بود صدا زدند، من حدود 45 دقیقه در اتاق انتظار خانم پارسایی نشسته بودم، که تصمیم گیری انجام شود، سرانجام فرشته یگانه از اتاق ایشون بیرون اومد و گفت: &#8221; الان باید بروی کانکس بخش ملاقات، خانم سومیترا (نماینده سازمان ملل) آمده و بگویی که او خواهر من نیست و مزدور رژیم است و من با او دیدار نمی‌کنم&#8221;.</p>
<p>گفتم: چرا نامه مرا نفرستادید؟</p>
<p>گفت: مشکل سیاسی داشت نامه ات&#8230;..</p>
<p>گفتم: خب چرا نگفتید کجاش مشکل داشت که تصحیح کنم؟</p>
<p>باز هم پاسخی نداشتند. فقط تاکید می‌کردند که باید با بهزاد صفاری بروم اتاق دیگر و به سومترا نماینده یو ان بگویم که به جلوی در نمی‌آیم و ملاقات نمی‌کنم.</p>
<p>فردایش ستاد &#8220;جنگ سیاسی&#8221; اطلاعیه‌ای آماده کرده بوده که در آن از زبان من نوشته شده بود: &#8220;من برای دیدار با خواهرم به ایستگاه پلیس رفتم اما متوجه شدم که او را برده‌اند.</p>
<p>جا خوردم بهشان گفتم : چرا اینجا چنین نوشته شده؟ من که نرفتم گفتید به سومترا بگو نمی‌آیم و&#8230; فردی که اطلاعیه را آورده بود گفت صحبتت را منتقل می کنم. سر شام، اخبار اطلاعیه سازمان از تلویزیون با همان جملات دروغ بدون اینکه تصحیح شود، پخش شد. شوک شدم، شام در دهان و گلویم زهر شده بود. باورم نمی‌شد انقدر دروغ بنویسند و به خورد آدمها بدهند.</p>
<p>شام را نصفه گذاشتم و رفتم برای زهره اخیانی مسئول اول ، یک گزارش اعتراضی نوشتم و برای اولین بار از جملات صریح و بی پرده استفاده کردم. گفتم مگر نمی‌گویید سرلوحه سازمان &#8220;صداقت و فداست&#8221; پس چرا &#8220;ریاکاری و دروغ در اطلاعیه‌ها آن هم از زبان فردی بدون اجازه او پخش می کنید؟&#8221;&#8230; آن زمان چنین واژه‌هایی را بکار بردن خیلی شجاعت می‌خواست، اما خوشحال بودم که نوشتم و کوتاه نیامدم.</p>
<p>چند روز بعد خانم اخیانی مرا به اتاقش صدا زد، ایشان نقش پلیس خوب را بازی می کرد. او با پذیرایی گرم و با خوش رویی رفتار کرد، حتی گفت که شاید اشتباهی صورت گرفته و من تلاش می‌کنم دنبال کنم. بعد از آن هم کلی صحبت‌های ایدئولوژیک و مذهبی خسته کننده که &#8220;تو همچو زینب کبری علیه سلام باید بجنگی و این آزمایش الهی توست&#8221; و حرف های غیر ضروری برای پوشاندن قضیه اما پس از آن نه تنها از پاسخ و پیگیری علت آن دروغ در اطلاعیه خبری نشد، بلکه از تمام مسئولیت‌هایم خلع و طرد شدم.</p>
<p>مسئولینی دیگر احتملا از نوع پلیس بد، برایم نشست محاکمه به جرم &#8220;وابستگی خانوادگی&#8221; گذاشتند و اینکه چرا به سازمان گفتم &#8220;ریاکار&#8221; . مرا با حملات دسته‌ای که قبلا شیوه آن را نوشته‌ام مورد توهین قرار داده و سعی می‌کردند که هر آنچه آنها می‌خواهند مجدد بنویسم. از جمله باید مطلبی علیه خواهرم می‌نوشتم که در آن او را با پیشوند &#8220;نا&#8221; مخاطب قرار می‌دادم. اما من به رغم تمام فشارها و شکنجه‌های روانی قبول نکردم که واژه &#8220;ناخواهر&#8221; را بکار ببرم.</p>
<p>***</p>
<p>هنگامی که تشکیلاتی از انسان می‌خواهد پیشوند &#8220;نا&#8221; در پیش عنوان اعضای خانواده‌اش بگذارد چندان که در داستان سمیه محمدی و امیر اصلان حسن زاده و بسیاری دیگر از اعضای مجاهدین خلق نیز دیده‌ایم، مسئله دیگر اختلاف سیاسی نیست. پروژه‌ای ظالمانه است که می‌کوشد هویت فرد را از او بگیرد و یا از نو تعریف کند؛ پروژه‌ای که عضو تشکیلات را فقط تا جایی می‌پذیرد که اراده، احساس، عاطفه، حافظه و حتی زبانش در اختیار تشکیلات باشد.</p>
<p>روایت ژینا نشان می‌دهد که افراطی‌گری و فرقه‌گرایی فقط در خشونت کلامی، زندان و شکنجه فیزیکی خلاصه نمی‌شود. بلکه گاهی خطرناک‌ترین شکل آن، مهندسی روان انسان‌هاست. در نتیجه این دستکاری روانی افراد در تشکیلات رجوی وادار می‌شوند میان انسان‌بودن و &#8220;مجاهد&#8221; بودن یکی را انتخاب کند.</p>
<p>این تنها داستان ژینا نیست. یک نمونه از هزاران تجربه ناگفته‌ای است که بسیاری از اعضا و جداشدگان از تشکیلات مجاهدین خلق، سال‌ها بر دوش داشته‌اند. تجربه‌هایی از تحقیر، کنترل عاطفی، دروغ‌نویسی، قطع ارتباط با خانواده، فحاشی علیه خانواده و شکستن تدریجی شخصیت مستقل و سلب هویت فردی، تجربه زیسته اعضای مجاهدین خلق است.</p>
<p>مزدا پارسی</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68528">روایت کودک سرباز پیشین از مبارزه سیاسی مجاهدین خلق با خانواده</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68528/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>وضعیت نابسامان بیماران روانی در مجاهدین خلق – قسمت دوم</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68509</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68509#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 12 May 2026 06:03:04 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[برگزیده‌ها]]></category>
		<category><![CDATA[نقض حقوق بشر]]></category>
		<category><![CDATA[شکنجه]]></category>
		<category><![CDATA[نفی حقوق فردی در فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[نقض حقوق بشر در فرقه رجوی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=68509</guid>

					<description><![CDATA[<p>به خوانندگان عزیزی که ناراحتی قلبی دارند و یا احساسات لطیفی دارند، توصیه می کنم ، از خواندن این مطلب خودداری کنند و قبلا نیز از همه عزیزان به جهت درج مطالب ناراحت کننده زیر، پوزش می طلبم، هدف بیان و افشاگری مواردی از نقض حقوق اولیه انسانی در ، سازمان تروریستی رجوی است. در [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68509">وضعیت نابسامان بیماران روانی در مجاهدین خلق – قسمت دوم</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>به خوانندگان عزیزی که ناراحتی قلبی دارند و یا احساسات لطیفی دارند، توصیه می کنم ، از خواندن این مطلب خودداری کنند و قبلا نیز از همه عزیزان به جهت درج مطالب ناراحت کننده زیر، پوزش می طلبم، هدف بیان و افشاگری مواردی از نقض حقوق اولیه انسانی در ، سازمان تروریستی رجوی است.</p>
<p>در <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68491">قسمت قبل</a> به چند مورد از افرادی که در مناسبات سازمان مجاهدین خلق دچار مشکلات روحی و روانی شده بودند، پرداخته شد. در موردی دیگر در همان پذیرش ، پنج شنبه شام جمعی و جشن بود، در پذیرش به هر بهانه ای جشنی برپا می کردند وسعی می کردند، ما را سرگرم جشن و شادی بکنند تا فیل مان یاد هندوستان نکند. اولین بار بود که یک نفر دیگر و نفر مراقب او ، وارد شدند و کنار من نشستند، نفر مراقب را می شناختم ، از فرماندهان پذیرش بود، اما نفر همراه او خیلی هیکلی بود، دستانش راحت دو برابر دستان من بود، خیلی قد بلند و قوی هیکل بود با موهای سیاه و بلند. او فقط تند تند و با ولع غذا می خورد و اصلا حرف نمی زد، نفر مراقب او هم مشغول پشتیبانی از او بود، کمی بعد او شروع به صحبت کرد، خیلی آرام و منطقی صحبت می کرد، لری یا کردی حرف می زد، حین صحبت به نفر مراقبش چیزی گفت ، او مخالفت کرد، ضمنا توضیح بدهم که چند نفر از مسئولین زن سازمان هم به فاصله کمی از ما روی میز دیگری نشسته بودند، بعد از مخالفت نفر مراقب با صحبت های او ، یهو صدایش بلند شد، شروع به فحاشی با فحش های رکیک و تند کرد، چند نفر از مسئولین مرد نزدیک او شدند، معلوم بود قاطی کرده است، در لحظه بلند شد ، پارچ شیشه ای روی میز که پر آب بود را به سمت زنان پرتاب کرد، گفت لعنتی ها چرا اجازه نمی دهید من بروم ، من نمی خواهم اینجا بمانم، من را ول کنید بروم و&#8230; در همین حین به سمت زنان حمله ور شد، به زور حدود 8-7 نفر او را گرفتند، خیلی قوی هیکل بود، به همه حمله می کرد، من و دیگران خیلی ترسیده بودیم. او را کشان کشان بردند و او هم داد و فریاد می کرد. معلوم بود تعادل روانی خودش را از دست داده است.</p>
<p>در موردی دیگر آبان ماه سال 1376، در زندان اسکان و سلول انفرادی ، یک روز عصر بود که فردی به اسم ناصر، که اهل کرمانشاه یا همان دور و برها بود، شروع کرد به داد زدن ، می دانید که صحبت کردن در زندان با صدای بلند، ممنوع بود، اما ناصر شروع کرد به داد زدن و اینکه لعنتی ها مرا آزاد کنید، من را ول کنید و &#8230; سپس شروع کرد به کوبیدن سرش به دیوار بلوکی سلول ، خیلی بی قراری می کرد، در همین حین چند نفر به سلولش ریختند و باز هم نتوانستند او را ساکت کنند، ناصر به سمت درب سلول حمله ور شد تا خارج شود، نگهبانان مسلح زندان ، همه آمده بودند، آنها هم فقط ناصر رامی زدند، خیلی محکم می زدند، فریاد های ناصر بلند بود، آنقدر او را زدند که ناصر از تاب و توان افتاد، سپس درب سلول را بستند و رفتند، ناصر کف سلول افتاده بود و ناله و شیون می کرد، او هم تعادل روانی خود را از دست داده بود ومرتب به نگهبانان حمله می کرد و یا به خودش آسیب می زد. با شنیدن این صداها وضعیت روحی من هم خیلی خراب شد و فقط به خدا التماس می کردم که مرا از این جهنم دره نجات دهد. بعد ها او را به مکان نامعلومی منتقل کردند.<br />
از این گونه موارد در سازمان زیاد بود.</p>
<p>مراد از نوشتن چنین خاطراتی که شاید برای خوانندگان عزیز نیز دردآور باشد، افشای حقایق دردناکی از سازمانی است که به زور دگنک و تفنگ ، سالهاست که می خواهد به زور همه را &#8221; مجاهد خلق &#8221; کند.</p>
<p>به جرات می توانم ، ادعا کنم که مسبب تمام کسانی که در این سازمان تعادل روحی خود را بر اثر شکنجه های وحشیانه، زندان و سلول انفرادی، ضرب و شتم شدید و ضربات به سر و صورت، از دست دادند ، شخص مسعود رجوی و همسر سومش مریم رجوی است. البته برخی سران تشکیلات جهنمی نیز که کورکورانه به شکنجه و ضرب و شتم ، اعضای منتقد و ناراضی مبادرت می کنند ، جرمشان کمتر از عامران این دستورات شیطانی نیست.</p>
<p>تا آنجائی که من اطلاع دارم، در سازمان ، محلی مخصوص به نام تیمارستان و بخش روانی ، وجود ندارد، چرا که این موضوع می تواند روی بقیه نیروها نیز تاثیرات منفی داشته باشد، اما در گوشه و کنار این سازمان و در تمام مقرها ، افراد و اعضایی را دیده بودیم که بر اثر فشار بیش از حد و غیر انسانی تشکیلات مخوف مجاهدین، تعادل روانی خود را از دست داده بودند. البته همه می دانیم که علت تشدید وضعیت روانی چنین بیمارانی که شمارشان هم اکنون نیز در سازمان کم نیست، قطع ارتباط با دنیای بیرون است، ایزوله شدن اعضای کهنسال سازمان است، متاسفانه بیماران اعصاب و روان امروز در سازمان کم نیستند، البته اختلالات دوقطبی ،افسردگی، اضطراب شدید، اسکیزوفرنی و زوال عقل ، از منشاء رهبر این سازمان برخواسته است که تعادل روانی ندارد و همه ی اعمالش نیاز به روان درمانی ومراقبت های روانی ویژه دارد. سرکوب احساسات جنسی برای سالیان ، قطع از دنیای بیرون، نداشتن کودک ، نداشتن ارتباطات خانوادگی و &#8230; همه و همه و هزاران دلیل دیگر سرمنشاء تمام این اختلالات روانی است. من نمی خواهم برچسبی ناچسب و غیرعادی به اعضای کنونی سازمان در اشرف 3 بزنم ، اما همگان می دانند که در اولین مرحله برای درمان چنین آسیب دیدگان روانی ، باید درب های اشرف 3 باز شده و اعضای سازمان آزاد شده و به جامعه انسانی وارد شده و بازپروری و روان یابی گردند.</p>
<p>ما با سازمانی مواجه هستیم که با ترویج فضای یاس ، دل مردگی و افسردگی ، اعضاء را قدم به قدم به سمت مرگ ، سوق می دهند. همچنین اگر به دعوت شدگان به مراسمات مجاهدین و یا هواداران در خارج توجه کنید همه به نوعی هم جنس مجاهدین هستند و از اختلالات روانی رنج می برند. خود مجاهدین خلق نیز همواره به غیرعادی بودن خود معترف هستند وحتی به این بیماری افتخار نیز می کنند! من به نوبه خود، نقض فاحش حقوق بشر در سازمان تروریستی و بسته مجاهدین خلق را محکوم می کنم.</p>
<p>امیدوارم سایر همسنگران و جداشدگان از این تشکیلات جهنمی ، تجربیات ارزشمند خود را در این زمینه برای بیشتر روشن شدن این زاویه دید به درون سازمان ، برای آگاهی بخشی بیشتر نسبت به جنایات ضدبشری این سازمان در اختیار عموم مردم قرار داده و در این امر مشارکت کنند.</p>
<p>پایان</p>
<p>محمدرضا مبین</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68509">وضعیت نابسامان بیماران روانی در مجاهدین خلق – قسمت دوم</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68509/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>خاطره دردناک صمد اسکندری از شکنجه و حبس در اشرف</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68481</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68481#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 10 May 2026 07:53:14 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[برگزیده‌ها]]></category>
		<category><![CDATA[نقض حقوق بشر]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج مسعود و مریم رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[خاطرات اعضا جدا شده سازمان مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[شکنجه]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=68481</guid>

					<description><![CDATA[<p>مریم رجوی عنصر پلید و شیطان صفت بارها در نمایش های تلویزیونی با گزاف گویی زائد در خصوص نقض حقوق بشر در داخل ایران سخنان ضد و نقیض مطرح کرده است. که با توجه به سوابق ننگین این گروه جنایتکار در نقض ابتدایی ترین حقوق انسانی اعضای خودش، آدمی را به تفکر و تناقض این [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68481">خاطره دردناک صمد اسکندری از شکنجه و حبس در اشرف</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>مریم رجوی عنصر پلید و شیطان صفت بارها در نمایش های تلویزیونی با گزاف گویی زائد در خصوص نقض حقوق بشر در داخل ایران سخنان ضد و نقیض مطرح کرده است. که با توجه به سوابق ننگین این گروه جنایتکار در نقض ابتدایی ترین حقوق انسانی اعضای خودش، آدمی را به تفکر و تناقض این دو رویکرد وا می دارد . برای روشن شدن بخش اندکی از جنایات سرکردگان مجاهدین در درون کمپ هایشان به خاطره ای که تنها بخش اندکی از جنایات مجاهدین است، می پردازم .</p>
<p>در مرداد ماه سال 1368 تازه به مقر لشکر 73 که فرمانده آن نیکو خائفی و معاونش محسن امینی بود منتقل شده بودم. در این مقر با دو خواهر و برادر به نام چنگیز و فریبا هادیخانلو از اهالی شهر میانه که نزدیک شهر ما زنجان بود، آشنا شدم . چنگیز در بخش تدارکات و فریبا هایدخانلو دربخش فرهنگی فعالیت می کردند.<br />
به جهت تنویر ذهن مخاطبین گرامی ابتدا به این موضوع اشاره و تاکید می کنم که در سال 1368 هنوز استارت انقلاب ایدئولوژیک به صورت گسترده ( در میان رده های پایین تشکیلات ) نخورده بود و خفقان و سرکوب با ابعاد فرا گیر در کمپ حاکم نبود. ولی با توجه به اینکه سران رده بالا در خصوص ازدواج نامشروع مسعود و مریم رجوی دچار تناقض شده بودند، به صورت محدود در رده های قدیمی تر این بحث مطرح بود و بین آنها بحث و جدل های هر از گاهی رخ می داد .</p>
<p>چنگیز که از افراد بسیار قدیمی این گروه بود و حتی پیش از تاسیس کمپ اشرف در مناطق کردی حضور داشت، با من صحبت می کرد. در میان حرف و تعاریف وی می توانستم به اعماق ذهن و روان او پی ببرم که از درون به شدت با ازدواج غیر عرفی مریم با مسعود رجوی مخالف و ناراضی است. پس از گذشت چند ماه به طور ناگهانی متوجه غیبت چنگیز در مقر شدم و به سراغ خواهرش فریبا که در داخل اتاقک کوچکی مسئولیت پیج افراد مقر با بلند گو را داشت، رفتم. وقتی از او درباره چنگیز پرسیدم به یک باره آشفته و دست پاچه شد و در جواب من گفت نمی دانم کجاست و سئوال مرا در نهایت ابهام بی پاسخ گذاشت! جالب آن جا بود که پس از آن، فریبا در مواجهه حضوری با من به شدت اجتناب می کرد .</p>
<p>چند روزی به این روال گذشت. یک شب که با یکی از فرماندهان که تقریبا با او رابطه محفلی پیدا کرده بودم در مقر لشکر 73 نگهبان بودیم. در پشت آسایشگاه و پشت کانکس اتاق تلویزیون، زیر منبع آب هوایی اتاقک کوچکی قرار داشت، که آن شب در حین گشت زنی، صدای درد آلودی از درون این اتاقک توجه من و نفر همراه را به خودش جلب کرد که ملتمسانه تقاضای کمک می کرد .</p>
<p>در تاریکی با چراغ قوه ای که در دست داشتیم جلو رفتیم و من ناگهان متوجه صورت نحیف و درهم شکسته چنگیز هادیخانلو که در درون این اتاقک کوچک با درب آهنی که فقط یک پنجره 20 سانتی به بیرون داشت، شدم. از او پرسیدم اینجا چه می کنی؟ در پاسخ جواب داد که فقط به دلیل مخالفت با ازدواج غیر قانونی مسعود رجوی با مریم مورد بازخواست و بازجویی قرار گرفتم و به دستور سران بالای گروه راهی بازداشتگاه شدم تا هم عبرتی برای دیگران شود و هم تحت فشار گزارشی مبنی بر ابراز ندامت و پشیمانی در قبال آزادی مجدد تهیه نمایم. چون چنگیز از این عمل سر باز زده بود او را با شرایط سخت و بدون دادن آب و غذا زندانی کرده بودند .<br />
چنگیر هادیخانلو از ما با خواهش درخواست کرد تا به او آب دهیم و این راز را با کسی باز گو نکنیم. حسب اظهارات وی گویا او را تهدید کرده بودند که در صورت فاش شدن این حقیقت با او برخورد خشنی خواهند کرد. مدتها گذشت و من که به تازگی از اردوگاه اسرا وارد مناسبات مجاهدین شده بودم با مواجه شدن با این صحنه تلخ متوجه شعارهای پوچ و واهی سرکرده گروه مبنی بر دفاع از حقوق بشر و خلق قهرمان ایران شدم .</p>
<p>پس از مدتها مجددا چنگیز هادیخانلو را در سالن غذا خوری مشاهده کردم که به دلیل محبوس بودن در زندان رجوی و عدم تابش نور سوزان آفتاب عراق کاملا سفید شده بود و حتی در مکان های عمومی اجازه نداشت با خواهرش فریبا سخن بگوید چه برسد به ما ؟! بعد ها که از آن مقر منتقل شدم در اوج ناباوری طی صدور اطلاعیه گروه رجوی خواندم که چنگیز هادیخانلو از میانه آذربایجان شرقی در پی کمین نیروی های قدس در عراق در سوم آبان ماه سال 1376 کشته شده است! اولین موضوع مهمی که به ذهنم خطور کرد سناریوی مشابهی بود که پس از کشته شدن پرویز احمدی به دست شکنجه گران رجوی در زندان اشرف با بیانیه مشابهی مدعی شدند که پرویز در پی عملیات مرزی به دست نیروی های سپاه ایران کشته شده است ! در آن لحظه تک تک حرف ها و آن چهره نحیف چنگیز پشت نرده های زندان در آن شب تاریک جلوی چشمانم رژه می رفتند و با گوشت و استخوان متوجه شدم که منظور رجوی از حقوق بشر و دفاع از خلق قهرمان ایرن چیزی شبیه سناریوی غم انگیز پرویز احمدی، چنگیز هادیخانلو، قربانعلی ترابی و &#8230; است که به خورد خبرنگاران خارجی داده می شود .</p>
<p>عزیزان این تنها بخش اندکی از جنایات سران مجاهدین خلق در حق اعضای درونی خودش است که برای روشنگری و تنویر اذهان نسل جدید حسب وظیفه انسانی در قالب خاطره عرض کردم. چنانچه هر فردی، رسانه ، اصحاب روزنامه و &#8230;. مشتاق باشند آماده هستم تا بخش تاریکتر جنایات مجاهدین را با نام ، مکان و عنوان دقیق آن بازگو کنم.</p>
<p>صمد اسکندری</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68481">خاطره دردناک صمد اسکندری از شکنجه و حبس در اشرف</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68481/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>آواز دهل شنیدن از دور خوش است</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68477</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68477#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 10 May 2026 06:53:22 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[برگزیده‌ها]]></category>
		<category><![CDATA[نقض حقوق بشر]]></category>
		<category><![CDATA[خاطرات اعضا جدا شده سازمان مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[شکنجه]]></category>
		<category><![CDATA[نفی حقوق فردی در فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[نفی روابط خانوادگی در مناسبات فرقه رجوی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=68477</guid>

					<description><![CDATA[<p>سازمان تروریستی و دیکتاتور مجاهدین خلق، از نظر برخی بینندگان خارج از گود، گویا مدینه فاضله به نظر می آید، وقتی ویترین بیرونی این سازمان را می بینیم ، یا سیمای باصطلاح آزادی را برخی می بینند، یا طرح کذائی 10 ماده ای مریم رجوی را می بینند، سازمانی که یک زن در راس رهبری [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68477">آواز دهل شنیدن از دور خوش است</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>سازمان تروریستی و دیکتاتور مجاهدین خلق، از نظر برخی بینندگان خارج از گود، گویا مدینه فاضله به نظر می آید، وقتی ویترین بیرونی این سازمان را می بینیم ، یا سیمای باصطلاح آزادی را برخی می بینند، یا طرح کذائی 10 ماده ای مریم رجوی را می بینند، سازمانی که یک زن در راس رهبری آن با لباس های رنگارنگ و لبخندی شیطانی ، سکان دار است، یا زنانی را می بینند که در کنار مردان در صفوفی به ظاهر منظم قرار دارند و &#8230; همه چیز چنین به نظر می رسد که گویا آن جامعه بی طبقه ی توحیدی ، سازمان مجاهدین خلق است.</p>
<p>همه ی اینها در کنار هم سازمانی را نشان می دهد که به برابری زن و مرد هم معتقد هستند و ظاهر سکولار را نمایندگی می کنند، من هم اگر سابقه 10 سال حضور در درون این سازمان را نداشتم ، چنین اشتباهی را مرتکب می شدم که بایک سازمان انقلابی و پیشتاز مواجه هستم.</p>
<p>اما خوانندگان عزیز، اجازه بدهید کمی از تجربه 10 سال اسارت شبانه روزی خودم در این سازمان جهنمی برایتان بگویم . اجازه می خواهم قطره ای از اقیانوس تجربه ام که اندوخته ی زندگی ام است را برایتان بازگو کنم.</p>
<p>من در سال 1375 با شنیدن ندای هل من ناصر ینصرنی مسعود رجوی در بارگاه امام حسین (ع) در کربلا ، شیفته این گروه شدم، ندای وجدان مرا به ترکیه و سپس اردن و بعد هم به عراق و پادگان اشرف کشاند. آنروز اسم &#8221; قرارگاههای مجاهدین خلق در نوار مرزی&#8221; برایم فوق العاده جذبه داشت، از فکر کردن به مجاهد خلق شدن، شگفت زده و هیجان زده می شدم.</p>
<p>در بدو ورود به سازمان در دفتر جلال زاده در خیابان فردوس بغداد، جلسات متعدد برایم گذاشته شد و از وضعیت امنیتی من سئوالات بسیار شد، چشم بسته هر فرمی دادند را پر کرده و امضاء نمودم.</p>
<p>اما از لحظه شروع انتقال به قرارگاه اشرف، ما حدود 5 نفر را داخل خودروئی نشاندند که با پرده های ضخیم پوشانده شده بود، یک لحظه درونی داشتم که گویا سازمان به ما اعتماد ندارد. این احساسم خیلی واقعی بود، چرا که سالها بعد هم متوجه شدم ، سازمان به هیچ یک از نیروهایش ، ابدا اعتماد ندارد، فرض کنید از جان و مال و دنیا و زن و زندگی و خانواده و &#8230; دل کندید، همه چیز خود را پشت سر گذاشتید، حال هیچ اعتمادی به شما نباشد. حال این همه به کنار&#8230;</p>
<p>تمام وسائل شخصی ، اعم از لباس، ساعت مچی، عکس یا دفترچه و هر چیز دیگر، حتی لباس زیرهایمان را نیز تحویل گرفته و لباس نظامی به ما پوشاندند. حق آوردن هیچ چیزی را نداشتیم، حتی اسم مان را نیز عوض کردند، حق رد و بدل اطلاعات از کوچکترین چیز تا بزرگتر را نداشتیم.</p>
<p>حق اطلاع رسانی و تماس با خانواده را نداشیم، همه چیز در محدودیت فوق العاده زیاد قرار داشت.</p>
<p>در ظاهر همه می خندیدند و روبوسی و خوش آمد می گفتند، اما گویا در پشت پرده چهره های دیگری قرار داشت.</p>
<p>سه ماه بعد، من با اولین سئوال و درخواست ارتباط با خانواده و مادرم برای رفع نگرانی ، به لیست قرمز و یا سیاه تشکیلات افزوده شدم.</p>
<p>به درخواست های خودم، کمی اصرار کردم، خدا روز بد نصیبتان نکند، شب ساعت حدود 10 به بعد مرا سوار لندکروزی کرده و از مقر خارجم کردند، از یک راه بندبرقی عبور کردیم، چشمانم را بستند، وقتی بعد از کلی بازی درآوردن به اتاقی برده شدم، چند نفر روی سرم ریختند و هر فحشی که فکرش را بکنید به من گفتند، اصلا فکر نمی کردم که همان آدم های خوشرو و خوش برخورد ، در پشت صحنه چنین چهره وحشتناکی داشته باشند، آن شب بقدری استرس گرفته بودم که فکر می کردم در سازمان کودتا شده است و رهبری خبر ندارد.</p>
<p>آن شب وقتی اولین سیلی از یک مجاهد خلق ، به صورتم نواخته شد، همه چیز در درونم فرو ریخت، آن شب وقتی بعد از بازجوئی به سلول انفرادی منتقل شدم و دو سه نفر در حالیکه چشم بند به چشم داشتم ، ضمن دادن فحش با پوتین و مشت ولگد از من پذیرائی کردند، دیوانه شده بودم، اصلا دردی احساس نمی کردم ، فقط شوک شده بودم، مدام فریاد می زدم که شما اشتباه می کنید من لایق این کارها نیستم، اعتراض می کردم بدتر می زدند، مثل اینکه دشمن ترین دشمن خود را پیدا کردند و می زنند.</p>
<p>خلاصه بگویم من 6 ماه در سلول انفرادی نگه داشته شدم و انواع شکنجه های روحی و جسمی را از سر گذراندم، هر ثانیه و هر دقیقه اش ، مردم و زنده شدم. جرم من سئوال و اعتراض به شرایط مناسبات بود، درخواست دادم که من را ول کنید ، بروم سراغ زندگی ام، اما گفتند تو ما را شناسائی کردی و نمی توانیم اجازه بدهیم از مناسبات خارج شوی، اگر اصرار داری ، باید بدلیل ورود غیرمجاز به عراق 8 سال به زندان ابوغریب بروی. من را 10 سال در مناسبات ماندگار کردند، هر شب در نشستی موسوم به عملیات جاری و غسل هفتگی ، تفتیش عقاید شدم و فحش خوردم، البته به فحش دادن ، تیغ کشیدن می گفتند و همه چیز ظاهر قابل قبول تری داشت تا ما به عمق فاجعه پی نبریم، اگر فرصتی باشد و من و امثال من بتوانیم خاطرات سیاه خود را توضیح دهیم، بی شک همگان پی به رذالت بی حد و حصر این سازمان و رهبری آن می برند.</p>
<p>دیروز در برنامه ی تلویزیونی سازمان، دیدم که از 6 اعدام شده حمایت می کنند، جرم آنها هواداری از سازمان و اقدام علنی علیه دولت ایران بوده است، نشان داد که آن 6 نفر که زیر حکم بودند، تصاویری از خود بیرون دادند که داشتند سرود می خواندند و یکی از آنها هم صحبتهایی بیرون داده است. من با دیدن این تصاویر ، یاد ذهنیت خودم ، قبل ازپیوستن به سازمان و فریب خوردنم افتادم. من هم چنین فضائی داشتم، با توجه به رده سنی آنها، بعید می دانم که درون مناسبات سازمان را دیده بودند، فقط به احتمال زیاد، صحبت های شیک و ویترین بیرونی سازمان ، را نظاره گر بودند.</p>
<p>چرا که تمام کسانی که حتی 3 ماه درون سازمان بودند و توان خروج داشتند، کیلومترها از این سازمان فاصله گرفتند. ای کاش فرصتی دو سه روزه در اختیار داشتم تا تجاربم را با چنین فریب خوردگانی در میان می گذاشتم، بیچاره ها، فکر می کنند ، سازمان مجاهدین ، آن مدینه ی فاضله ای است که می بینند ، حیف جان های کسانی که ناآگاه از وضعیت سازمان، ناآگاه از شرایط درونی و نیات شوم و پلید رهبران این سازمان، در دام چنین سازمان های کثیف و تروریستی می افتند و نمی دانند که شاید زمانی بیدار شوند که بی شک دیر شده است، برای همین هم در مثل ها داریم که :</p>
<p>&#8221; آواز دهل شنیدن از دور خوش است . . . &#8221;</p>
<p>محمدرضا مبین ، با سابقه حضور 10 ساله در درون سازمان تروریستی مجاهدین</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68477">آواز دهل شنیدن از دور خوش است</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68477/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>مجاهدین خلق این گونه بودند &#8211; قسمت ششم</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68469</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68469#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 09 May 2026 10:16:09 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[برگزیده‌ها]]></category>
		<category><![CDATA[نقض حقوق بشر]]></category>
		<category><![CDATA[ماهیت فرقه ای مجاهدین]]></category>
		<category><![CDATA[نفی حقوق فردی در فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[همکاری مجاهدین با صدام]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=68469</guid>

					<description><![CDATA[<p>مطلب حاضر در چند قسمت ارائه می شود و هر قسمت شامل بخش های کوتاهی است که با جمله «آیا می دانستید» شروع می شوند. البته من تلاش دارم تا ماهیت رجوی ها و مناسبات ضد انسانی مجاهدین خلق و همچنین تروریست و وطن فروش بودن شان را در جملاتی کوتاه حول مواردی همچون «اقدامات [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68469">مجاهدین خلق این گونه بودند &#8211; قسمت ششم</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>مطلب حاضر در چند قسمت ارائه می شود و هر قسمت شامل بخش های کوتاهی است که با جمله «آیا می دانستید» شروع می شوند. البته من تلاش دارم تا ماهیت رجوی ها و مناسبات ضد انسانی مجاهدین خلق و همچنین تروریست و وطن فروش بودن شان را در جملاتی کوتاه حول مواردی همچون «اقدامات تروریستی» ، «مزدوری برای صدام، آمریکا» ، «مناسبات درونی» ، «ممانعت از جدایی اعضا و محدود نمودن آنها» ، «مغزشویی» ، «روش برخورد با اعضای بیمار» ، «حریم شخصی» ، «تفکیک جنسیتی» و «وضعیت کودکان و کودک سربازان» معرفی نمایم تا از این طریق خوانندگان به راحتی و در سریعترین زمان ممکن به اشراف نسبی برسند؟</p>
<p>&#8211; آیا می دانستید اگر عضوی از مجاهدین خلق بیان کند بیمار است ولی آن بیماری به راحتی قابل اثبات کردن نباشد (مثل درد معده) حرف آن عضو از سوی مسئولین پذیرفته نمی شود و فرد بیمار را متهم به تمارض نموده و مجبور می کنند مثل افراد سالم کارهای روزانه را انجام بدهد؟</p>
<div id="attachment_55316" style="width: 710px" class="wp-caption aligncenter"><img loading="lazy" decoding="async" aria-describedby="caption-attachment-55316" class="wp-image-55316" src="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/MEK-Women-1.jpg" alt="زن در سازمان مجاهدین خلق" width="700" height="394" srcset="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/MEK-Women-1.jpg 800w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/MEK-Women-1-300x169.jpg 300w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/MEK-Women-1-768x432.jpg 768w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/MEK-Women-1-390x220.jpg 390w" sizes="auto, (max-width: 700px) 100vw, 700px" /><p id="caption-attachment-55316" class="wp-caption-text">نمایی از کمپ لیبرتی و تعدادی از زنان عضو سازمان</p></div>
<p>&#8211; آیا می دانستید بند 41 از فصل ششم کتابچه ضوابط تشکیلاتی مجاهدین خلق به نام «تئوری انقلاب مریم» که رجوی آن را تالیف کرده بود چنین است &#8220;مجاهد بیمار نداریم&#8221;؟<br />
بر اساس این ضابطه ، بیماری اعضای مجاهدین به رسمیت شناخته نمی شود و در نتیجه ، روی فردی که بیمار است فشار مضاعفی اعمال می گردد.</p>
<p>&#8211; آیا می دانستید در تشکیلات مجاهدین خلق تفکیک جنسیتی شدیدی حاکم است. به حدی که در قرارگاه اشرف در عراق استفاده از پمپ بنزین به صورت جنسیتی برنامه ریز شده بود و امکان استفاده هم زمان از پمپ بنزین برای زنان و مردان وجود نداشت و ممنوع بود؟ به این صورت که طبق برنامه مشخص شده روزهای زوج برای آقایان و روزهای فرد برای خانم های بود!</p>
<p>&#8211; آیا می دانستید مجاهدین خلق که از سال 1360 به صورت مخفیانه در عراق حضور داشتند و از خرداد سال 1364 که رجوی به عراق رفت و با صدام دیدار کرد حضور خود در عراق را رسمی نمودند، تا سرنگونی صدام علنا به مزدوری برای او پرداختند؟</p>
<p><img loading="lazy" decoding="async" class="size-full wp-image-48991 aligncenter" src="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Rajavi-Saddam.jpg" alt="رجوی و صدام" width="700" height="399" srcset="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Rajavi-Saddam.jpg 700w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Rajavi-Saddam-300x171.jpg 300w" sizes="auto, (max-width: 700px) 100vw, 700px" /><br />
&#8211; آیا می دانستید مجاهدین خلق رئیس جمهور ، نخست وزیر ، رئیس قوه قضائیه و تعداد زیادی از مقامات کشورمان را با بمب گذاری و ترور کور به شهادت رسانده اند؟</p>
<div id="attachment_60786" style="width: 710px" class="wp-caption aligncenter"><img loading="lazy" decoding="async" aria-describedby="caption-attachment-60786" class="size-full wp-image-60786" src="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/1360-7tir-1.jpg" alt="انفجار ساختمان حزب جمهوری اسلامی" width="700" height="381" srcset="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/1360-7tir-1.jpg 700w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/1360-7tir-1-300x163.jpg 300w" sizes="auto, (max-width: 700px) 100vw, 700px" /><p id="caption-attachment-60786" class="wp-caption-text">انفجار ساختمان حزب جمهوری اسلامی</p></div>
<p>&#8211; آیا می دانستید مهدی ابریشمچی یکی از سران تشکیلات مجاهدین خلق (و همسر اول مریم رجوی) در چند جلسه درونی منجمله در جلسه ای در قرارگاه باقرزاده در عراق در سال 1380 گفته بود : &#8220;وقتی حکومت را گرفتیم پیاده روها را مردانه و زنانه می کنیم. مردها باید در پیاده روی یک طرف و زنها باید در یک طرف دیگر باشند.&#8221;؟</p>
<div id="attachment_68470" style="width: 710px" class="wp-caption aligncenter"><img loading="lazy" decoding="async" aria-describedby="caption-attachment-68470" class="size-full wp-image-68470" src="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Cult-202605-1.jpg" alt="جدایی زنان از مردان" width="700" height="394" srcset="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Cult-202605-1.jpg 700w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/Cult-202605-1-300x169.jpg 300w" sizes="auto, (max-width: 700px) 100vw, 700px" /><p id="caption-attachment-68470" class="wp-caption-text">تفکیک جنسیتی</p></div>
<p>&#8211; آیا می دانستید اعضای مجاهدین خلق اجازه دسترسی به ساده ترین وسایل آرایشی و بهداشتی مثل ادکلن را ندارند و چنین وسایلی در مقر این تشکیلات موجود نیست؟ رجوی ها معتقد بودند بعد از ممنوع و حرام نمودن ازدواج ، استفاده از این وسایل موجب تحریک جنس مخالف می شود.</p>
<p>ایرج صالحی</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68469">مجاهدین خلق این گونه بودند &#8211; قسمت ششم</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68469/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>بانک خون‌</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68414</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68414#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 04 May 2026 08:48:56 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[برگزیده‌ها]]></category>
		<category><![CDATA[نقض حقوق بشر]]></category>
		<category><![CDATA[خشونت در فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[کتاب از تهران تا تیرانا]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=68414</guid>

					<description><![CDATA[<p>یکی از تئوری‌های مسعود رجوی این است که کسانی که برای عملیات نظامی می روند نباید زنده برگردند. همچنین در این تفکر، توابین در زندان و آزادشدگان نیز جایگاهی ندارند. اساساً آن‌ها نباید زنده می‌ماندند. شروع فعالیت انجمن نجات در ایران هم از همین نقطه بود که مشخص شد رجوی نفرات را می‌فرستد که کشته [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68414">بانک خون‌</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>یکی از تئوری‌های مسعود رجوی این است که کسانی که برای عملیات نظامی می روند نباید زنده برگردند. همچنین در این تفکر، توابین در زندان و آزادشدگان نیز جایگاهی ندارند. اساساً آن‌ها نباید زنده می‌ماندند. شروع فعالیت انجمن نجات در ایران هم از همین نقطه بود که مشخص شد رجوی نفرات را می‌فرستد که کشته شوند، نه اینکه بکشند.</p>
<p>سال‌های 1996 و 1997، انبوهی از افراد را به ایران می‌فرستادند تا عمل تروریستی انجام دهند. این افراد باید مثلاً در سطل زباله بمب بگذارند، رهگذران را ترور کنند، خمپاره بزنند و آن‌قدر ادامه دهند تا کشته شوند. تعلیم هم این بود که پیش از دستگیری نارنجک بکشید یا سیانور بجوید. سیستم‌های امنیتی ایران متوجه این مسئله شدند و با هزار زحمت (و به‌خطرانداختن جان خودشان) توانستند تعدادی از این‌ها را پیش از خودکشی زنده دستگیر کنند. اولین گروه از این دستگیرشدگان دو مرد و دو زن بودند که متوجه شدند چه کلاهی سرشان رفته و رجوی به دنبال کشته‌شدن آن‌ها بوده است تا تنور داخل سازمان را گرم نگه دارد و طبق معمول چیزی برای عرضه به ولی‌نعمتان داشته باشد. این‌ها بعدها پس از گذراندن دورۀ زندان پایه‌گذاران انجمن نجات شدند. الان دو نفرشان در هلند، یکی در چین و دیگری در ایران زندگی می‌کنند.‌</p>
<p>سازمان وقتی به خود مسعود رجوی می‌رسد، هزار دلیل می‌آورد که چرا در زمان شاه همه اعدام شدند، ولی او اعدام نشد، و تمام شواهد و دلایل علیه رجوی را دروغ می‌داند. ولی وقتی به نفرات دیگر برمی‌گردد، اساساً زندانی اعدام نشده یا آزادشده را قبول ندارد. زندانی آزادشده، طبعا تمام بافته‌های سازمان دربارۀ زندان‌های ایران را پنبه می کند. از سوی دیگر، افرادی که شرایط را می‌دیدند و درمی‌یافتند که آنچه در قرارگاه مجاهدین خلق به خوردشان داده‌اند دروغ است، گرفتار تناقض می‌شدند و این زهری کشنده برای سازمان رجوی تلقی می‌شد.‌</p>
<p>دلیل عدم اعتماد رجوی به زندانی آزادشده این است که اساساً قرار نیست زندانی آزاد شود. اصلاً قرار نبود زندانی شود. قرار بود که سیانور بخورد، شهید شود و نامش در &#8220;بانک خون&#8221; آقا و خانم رجوی ثبت گردد. در قوانین سازمان رجوی، زندانی‌شدن و بعد هم آزاد‌شدن عین نقض دستور است. از نظر مرکزیت سازمان، چشم و گوش کسی که زندان رفته باشد، بازتر از آن است که بشود به او اعتماد کرد. به‌اعتقاد سازمان، نفر زندان‌رفته و نفر عملیات‌رفته (دور شدن از خانه) دیگر در خانه جایی ندارد و باید استفاده شود تا شهید شود و نامش در فهرست شهدا وارد گردد.‌</p>
<p>اما این فهرست چه کارکردی برای رجوی دارد؟ این فهرست کارکرد شگرفی برای مسعود رجوی دارد. هم دستش در مقابل ولی‌نعمتان پر است و هم تنور داخل تشکیلات را گرم نگه می‌دارد. البته تعدادی از اعضای مسئله‌دار نیز می‌توانند در این فهرست جا بگیرند.‌</p>
<p>دربارۀ اعدام‌های سال ۱۳۶۷، مسعود رجوی در آغاز مدعی شد که تعداد آن، شش‌ هزار و چهار صد نفر است؛ اما کم‌کم این آمار را تغییر داد. از این ‌رو، در مرحلۀ بعد ادعا کرد این تعداد دوازده‌ هزار نفر بوده و بعد مدعی شد که بیست ‌تا‌ سی ‌هزار نفر از اعضای سازمان توسط جمهوری اسلامی اعدام شده‌اند. او حتی در این راستا کتابی هم منتشر کرد تا عدد سی‌ هزار نفر اعدامی را ثبت کند. رجوی تلاش می‌کرد با کمک این فهرست، در مجامع جهانی علیه جمهوری اسلامی اقامۀ دعوی کند.‌</p>
<p>از این ‌رو، فهرست ارسالی به سازمان ملل متحد همراه با انبوهی از اسامی تنظیم شد و گروهی نیز به‌عنوان شهود ادعا کردند که آن فهرست صحت دارد؛ اما چندی ‌بعد، تعدادی از افراد که بعدها از سازمان جدا شدند، شهادت دادند که حرف‌هایشان دربارۀ اعدام‌ها دروغ بوده است.</p>
<p>دربارۀ فهرست تنظیم‌شده از سوی سازمان امروز می‌توان ادعا کرد بسیاری از اسامی مندرج در آن اصلاً وجود خارجی نداشتند؛ برخی از اسامی کسانی بودند که در سال‌های پیش به‌دنبال جرم‌هایی مانند قتل یا قاچاق عمده مواد مخدر اعدام شده بودند و هیچ ارتباطی با سازمان نداشتند؛ تعدادی نیز در این فهرست بودند که گواهی فوت آن‌ها نشان می‌داد بر اثر تصادف مرده‌اند و تعدادی نیز در درگیری‌های مسلحانۀ سازمان کشته شده بودند. حتی سازمان اسامی تعداد درخور توجهی از کشته‌شدگانِ عملیات موسوم به فروغ جاویدان (مرصاد) را هم به این فهرست اعدامی ها اضافه کرد.‌</p>
<p>این فهرست‌سازی اولاً، به‌خاطر پشتیبانی سازمان‌های اطلاعاتی ضدایرانی از مجاهدین خلق (به‌طور مشخص سازمان سیا که رابط آن زمانش سید محمد سیدالمحدثین بود) موفق بود. سندسازی‌ها، شهادت‌های دروغین و ارقام‌ و اعداد با روش‌های اطلاعات‌شویی در نشریات به‌اصطلاح معتبر و مراکزی که تحت تأثیر بودند &#8211; مثلاً کتابخانه کنگره آمریکا که این روزها دیگر هر چیزی را تحت نام سند منتشر می‌کند و استقلالی برایش باقی نمانده &#8211; توانست به این شکل مورد استفاده دوایر ضدایرانی قرار گیرد؛ ثانیاً، نه اولین مورد کشته‌سازی بود و نه آخرین آن.‌</p>
<p>اولین نمونۀ کشته‌سازی در همان سال نخستی بود که مجاهدین خلق به عراق رفته بودند؛ حسن جزایری آن زمان محصل در لندن بود که بیماری قلبی داشت. وی برای تعلیمات به‌همراه عده‌ای به عراق اعزام شد (سازمان این افراد را تحت عنوان عضو به عراق می‌برد و سپس شروع به فهرست‌سازی می‌کرد چون به‌ازای تعداد اعضا از صدام سرانه می‌گرفت) و چندی بعد در زمین تمرین «کفری» به‌دلیل آفتاب‌زدگی و اهمال در رسیدگی و تشدید بیماری قلبی فوت کرد. (بعد از اینکه جزایری در آن گرما غش کرد، او را در خودرو رهایش کردند و بعد از تمرینات متوجه شدند که مرده است) جالب است که همسرش لیلا جزایری (نام اصلی‌اش اعظم ملاحسنی کهنه است که به‌سبب خلاف‌های متعدد مالی مجبور شد نامش را عوض کند) و پسرش (محمدحنیف جزایری) از آن زمان تا به ‌حال در نشریات و مقالات مدعی شده‌اند که حسن در ایران اعدام شده است.‌</p>
<p>از این قبیل موارد بسیار زیاد است؛ مثلاً تا زمان عملیات فروغ جاویدان، سازمان خیلی از کسانی که در درگیری‌های مسلحانه کشته می‌شدند، فهرست می‌کرد و از آن بهره‌برداری تبلیغاتی می‌نمود. مسعود رجوی نام این کار را «بانک خون» گذاشته بود و اسمی را که بعداً به فهرست اضافه می‌شد «بهرۀ بانک خون» می‌نامید.‌</p>
<p>بعد از عملیات فروغ جاویدان، سازمان پی برد که ایجاد فهرست‌های ساختگی، بازدهی چشمگیری، به‌ویژه در مجامع بین‌المللی، برای مجاهدین خلق دارد؛ از این ‌رو از آن زمان، این روند تشدید شد و این کار سیستماتیک ادامه پیدا کرد تا جایی که «کشته‌سازی» جایگاه بالاتری از «تروریسم» گرفت.‌</p>
<p>برداشت از کتاب: تهران تا تیرانا ‌</p>
<p>(خاطرات مسعود خدابنده؛ عضو سابق سازمان مجاهدین خلق و سرتیم حفاظت از مسعود رجوی‌)</p>
<p>نگارش: محمد جعفربگلو‌</p>
<p>تنظیم از عاطفه نادعلیان</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68414">بانک خون‌</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68414/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>قوانین بنده ساز و برده ساز مجاهدین خلق</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68400</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68400#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 03 May 2026 10:13:26 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[برگزیده‌ها]]></category>
		<category><![CDATA[نقض حقوق بشر]]></category>
		<category><![CDATA[روش های فرقه ای مجاهدین]]></category>
		<category><![CDATA[نفی حقوق فردی در فرقه رجوی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=68400</guid>

					<description><![CDATA[<p>در سازمان تروریستی مجاهدین خلق، طی نزدیک به نیم قرن گذشته که از عمر ننگین سازمان با مسعود رجوی می گذرد، ما شاهد سرکوب گسترده و سیستماتیک اعضاء، توسط رهبران این سازمان بوده ایم، برای فهم بهتر موضوع به ذکر مثالی و سپس توضیح وضعیت و شرایط در درون سازمان می پردازم. قوانینی از بیمارستان [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68400">قوانین بنده ساز و برده ساز مجاهدین خلق</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>در سازمان تروریستی مجاهدین خلق، طی نزدیک به نیم قرن گذشته که از عمر ننگین سازمان با مسعود رجوی می گذرد، ما شاهد سرکوب گسترده و سیستماتیک اعضاء، توسط رهبران این سازمان بوده ایم، برای فهم بهتر موضوع به ذکر مثالی و سپس توضیح وضعیت و شرایط در درون سازمان می پردازم.</p>
<h3>قوانینی از بیمارستان ها:</h3>
<p>&#8211; بلند صحبت کردن در بخشهای بیمارستان، سبب ناراحتی بیماران می شود، لطفا درحفظ سکوت وآرامش بیمارستان بکوشید.<br />
&#8211; به منظور کنترل آلودگی صوتی در بیمارستان گوشی همراه خود را در حالت سکوت قرار دهید.<br />
&#8211; دستبندی که هنگام پذیرش توسط پرسنل پذیرش به شما تحویل میگردد جهت شناسایی صحیح بیمار است لطفا در حفظ و نگهداری آن کوشا بوده و از درست بودن اطلاعات نوشته شده روی آن اطمینان حاصل کنید.</p>
<h3>برخی از قوانین جاری در زندان های ایران :</h3>
<p>&#8211; احترام به عزّت و کرامت انسانی و رعایت حقوق و آزادی های مشروع؛<br />
&#8211; توجه به وضعیت و شرایط سنی، جنسیتی، شخصیتی و نیازهای عمومی و متعارف افراد<br />
&#8211; برخورداری تمام افراد از حقوق عادلانه، بدون تبعیض ناروا و عاری از هر گونه انحصار و فساد و فارغ از نژاد، جنس، سن، زبان، مذهب، ملیت، قومیت، نسب، طبقه اجتماعی ، ثروت یا تمکن مالی و قدرت جسمی.<br />
&#8211; شفافیت در امور و پاسخگویی در قبال مسؤولیت ها.<br />
&#8211; تامین شاخص­ها و استانداردهای زندان و زندان بانی مانند حداقل و حداکثر سرانه های اسکان، بهداشت و درمان، امور رفاهی و شاخص­های اشتغال، اصلاح و تربیت، ایمنی و امنیت.<br />
&#8211; اجرای برنامه های اصلاح وتربیت، مدیریت و برنامه ریزی در امور آموزشی، فرهنگی، تربیتی، مذهبی، هنری، ورزشی، حرفه­آموزی و اشتغال با هدف بازاجتماعی کردن، توانمندسازی زندانیان و حمایت مادی و معنوی از زندانیان نیازمند و خانواده­های آنان.<br />
&#8211; اعزام زندانی به مرخصی.<br />
&#8211; برنامه ریزی، مدیریت و نظارت بر آموزش، اصلاح و تربیت، تأمین سلامت، بهداشت، تغذیه، تربیت بدنی و تفریحات سالم زندانیان.<br />
&#8211; اعزام زندانیان به مراجع و مراکزی مانند بهداری، سالن ملاقات، واحد اصلاح و تربیت و کارگاه های حرفه آموزی و اشتغال و انجام هماهنگی و مراقبت­های لازم</p>
<p>مقایسه: شرایط زیستی در سازمان مجاهدین خلق به رهبری مسعود و مریم، حتی استانداردهای زندان های معمولی را هم ندارد، همه اعضاء باید تبدیل به &#8221; ربات&#8221; شوند. سکوت بیمارستانی و برخی شرایط بدترین زندان های جهان ، ملغمه ای است که رجوی ها برای اعضای در اسارت خود در زندان های سازمان ترتیب دادند.</p>
<h3>حال قوانینی از تشکیلات مجاهدین خلق:</h3>
<p>&#8211; هر گونه استفاده از موبایل و کامپیوتر و فضای شبکه های مجازی ، ممنوع است.<br />
&#8211; طلبکاری از سازمان ممنوع است، همه بدهکار رهبری هستیم.<br />
&#8211; سئوال و انتقاد از خط و خطوط سازمان ، عبور از مرز سرخ است.<br />
&#8211; خودتان را به رهبری بسپارید ، شما فقط بدون سئوال ، پشت سر او حرکت کنید.<br />
&#8211; اسم مستعار تشکیلاتی روز اول ، تنها هویت شماست، گذشته و خاطرات و همه چیزتان را به دور بیافکنید.<br />
&#8211; ساعت مچی و گوشی همراه در تشکیلات نداریم.<br />
&#8211; هر گونه تماس با خانواده و حتی فکر کردن به آنها حرام است.<br />
&#8211; زن و زندگی و فرزند وکودک نداریم و نمی توانیم داشته باشیم.<br />
&#8211; هر رنگ و بوئی از زندگی حرام است.<br />
&#8211; پوشیدن لباس های آستین کوتاه و یا لباس با رنگ های شاد و تحریک آمیز ممنوع است.<br />
&#8211; چه دلیلی وجود دارد که با وجود رهبری، شما فکر کنید و یا به سیاست بپردازید.<br />
&#8211; عشق و سکس و عاطفه و هر گونه ابراز علاقه به هم جنس و جنس مخالف ، ممنوع است. (فقط رهبری مجاز به این امور است ، لابد برای اینکه ذهنش آزاد باشد و سکان رهبری را در دست بگیرد).<br />
&#8211; آرایش ، رسیدگی به ظاهر ، ابراز احساسات جنسی، داشتن لوازم آرایشی و بهداشتی مثل کرم برای لطافت پوست ، ممنوع است.<br />
&#8211; انتقاد از مسئول ، ممنوع است.<br />
&#8211; اگر برای سئوال سیاسی شما، جواب قانع کننده ای نگرفتید، فهم در جریان عمل بدست خواهد آمد، سطح فهم اعضای سازمان پائین است و همه ی اعضاء به جز رهبری، کج فهمی سیاسی دارند. ( به بیان صریح تر: همه به جز رهبری ناقص العقل هستند).<br />
&#8211; خود را به سازمان و رهبری بسپارید. مسعود همه چیز را گردن می گیرد. لباس های چرک خود را ( منظور گناهان شخصی) را بیان و روی میز رهبری بریزید و دیگر تمام .<br />
&#8211; حمل تناقض ذهنی ممنوع است، تناقضات خود را بیان کنید و هرگز طلبکاری نکنید.<br />
انبوهی از این قوانین بنده ساز و برده ساز را می توانید در سازمان مجاهدین خلق نام ببرید، به وفور از این قوانین ضدانسانی در تشکیلات مجاهدین وجود دارد.</p>
<p>مناسبات در سازمان طوری است که در ابتدا سعی می‌کنند علاقه طرف را به خانواده‌اش از بین ببرند. می‌گویند شما بعنوان یک رزمنده داوطلب برای آزادی ایران و نجات هم‌نوعان و خانواده‌های بدتر از خودتان تلاش می‌کنید و این تعلق‌خاطر به خانواده از انرژی شما در راه مبارزه کم خواهد کرد. اگر به فکر خانواده باشید خالص نیستید و بجای اینکه صد در صد برای امر مبارزه به رهبری وصل باشید مثلا 95 درصد خواهید بود و آن 5 درصد بقیه در زمان مبارزه، دست و پای شما را می‌بندد. پس بهتر است همه چیز را کنار بگذارید و آخرین پیام مسعود هم در سال گذشته این بود که خانواده، منبع فساد است و باید کاملا آن را فراموش کنید.</p>
<p>مخلص تمام این قوانین ضد بشری، دعوت به سکوت و زندگی کورکورانه و گوسفندی در تشکیلات است، ربات گونه زیستن است، در تشکیلات عشق ، دشمن است. اشتیاق ، خیانت است. سکوت ، پاداش دارد. اعتراف به گناه ! یک ارزش است، روسیاه کردن خود و زدن توی سر خود یک ارزش والاست! شخصیت خودتان را و خود واقعی تان را ناپدید کنید. داشتن هویت شخصی و فردی ، یک ضدارزش است. مشت آهنین تشکیلات و زندان و شکنجه ، همیشه بالای سر شماست. چماق رهبری ، همیشه روی سر شماست.</p>
<p>مسعود رجوی یک رهبر نبوده و نیست، او ماگزیمم یک &#8220;زندان بان بزرگ&#8221; است که توانسته است زندان های بزرگی بسازد، مثل :<br />
اشرف 1، اشرف 2(قتل گاه لیبرتی) ، اشرف 3، کمپ تیرانا، همایون، انزلی ، بدیع زادگان، علی نور در بصره، موذرمی در العماره، کوت ، جلولا، پارسیان، باقر زاده، امام ویس، پایگاه ضابطی، پایگاه جلیلی در سلیمانیه و &#8230;</p>
<p>از بغداد تا تیرانا، در تمامی پایتخت های جهان و خانه های تیمی سازمان ، همه و همه چیزی جز یک زندان تشکیلاتی نیستند.</p>
<p>با توجه با تمام مطالب، نیاز است که برای آزادی تک تک اعضای اسیر در سازمان ، کوشیده شود، رسالت انجمن نجات ایران نیز ، با توجه به تمام شرایط زیستی در سازمان بر این اصل استوار است که گرفتاران و فریب خوردگان در این گروهک را باید نجات داد.</p>
<p>به امید آزادی تک تک زندانیان رجوی</p>
<p>محمدرضا مبین</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68400">قوانین بنده ساز و برده ساز مجاهدین خلق</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68400/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>گزارش ستم به کارگران در درون مناسبات مجاهدین خلق</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68390</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68390#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 02 May 2026 10:12:26 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[نقض حقوق بشر]]></category>
		<category><![CDATA[روز کارگر]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=68390</guid>

					<description><![CDATA[<p>براستی کیست که نداند زندگی در اشرف یعنی بیگاری مطلق و بدون پاداش؟ کیست که نداند زندگی در اشرف مصادف است با بیماری‌های لاعلاج برای تک تک ساکنان اشرف 3؟ کمردردها و پا دردها و انبوهی دردهای بی درمان در تشکیلات رجوی بخاطر کارهای سنگین و پر مخاطره! جالب تر اینکه همین رجوی بخاطر کارگران [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68390">گزارش ستم به کارگران در درون مناسبات مجاهدین خلق</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>براستی کیست که نداند زندگی در اشرف یعنی بیگاری مطلق و بدون پاداش؟ کیست که نداند زندگی در اشرف مصادف است با بیماری‌های لاعلاج برای تک تک ساکنان اشرف 3؟ کمردردها و پا دردها و انبوهی دردهای بی درمان در تشکیلات رجوی بخاطر کارهای سنگین و پر مخاطره! جالب تر اینکه همین رجوی بخاطر کارگران داخل کشور اشک تمساح می‌ریزد و سینه چاک می دهد! یکی نیست که بگوید آقای رجوی بیگاری کشیدن از فرزندان این مرز و بوم را متوقف کنید، سالها از این به اصطلاح &#8220;اعضای مجاهدین خلق&#8221; فقط و فقط کار کشیده اید تا خود و سران تشکیلات سرکوبگر مجاهدین ضد خلق را سرپا نگه دارید، چرا؟</p>
<p>برای اینکه بگویید &#8220;اپوزیسیون ایران&#8221; زنده و سرحال است؟! در حالی که اصلا اینگونه نیست! اعضای نگون‌بخت مجاهدین خلق به خاطر بیماری‌هایی که در مرداب خانه اشرف ۳ دچارش شدند بدون هیچگونه مداوای جدی یکی یکی در حال از دست رفتن هستند! تا از جنازه های آنان نیز بیگاری بگیرید و خود را سرپا نگه بدارید! این ننگ را هیچگاه تاریخ بشریت فراموش نخواهد کرد.</p>
<p>بخشعلی علیزاده</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68390">گزارش ستم به کارگران در درون مناسبات مجاهدین خلق</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68390/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
	</channel>
</rss>
