<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>کنترل ذهن - انجمن نجات</title>
	<atom:link href="https://www.nejatngo.org/fa/topic/%da%a9%d9%86%d8%aa%d8%b1%d9%84-%d8%b0%d9%87%d9%86/feed" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://www.nejatngo.org/fa/topic/کنترل-ذهن</link>
	<description>تلاش برای رهایی از فرقه رجوی</description>
	<lastBuildDate>Wed, 08 May 2024 04:16:26 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa-IR</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=6.9.4</generator>

<image>
	<url>https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/./cropped-Nejat-Society-Fav-2-32x32.png</url>
	<title>کنترل ذهن - انجمن نجات</title>
	<link>https://www.nejatngo.org/fa/topic/کنترل-ذهن</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
	<item>
		<title>مفهوم مغزشویی در ادبیات حقوقی ایران</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/60010</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/60010#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 06 May 2024 08:31:41 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[کنترل ذهن]]></category>
		<category><![CDATA[سیستم کنترل ذهن در مناسبات درونی مجاهدین]]></category>
		<category><![CDATA[محاکمه 104 عضو سازمان مجاهدین خلق در تهران]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=60010</guid>

					<description><![CDATA[<p>یکی از مواردی که در دادگاه رسیدگی کننده به جرایم سازمان مجاهدین در کیفرخواست توسط نماینده محترم دادستان بیان شد، بهره‌گیری وسیع از مغزشویی جهت متقاعد کردن اعضاء توسط این سازمان است. واژه مغزشویی اولین بار در جهان غرب در سال 1951 توسط خبرنگار آمریکایی ادوارد هانتر، در کتابی با عنوان &#8220;مغزشویی در چین سرخ&#8221; [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/60010">مفهوم مغزشویی در ادبیات حقوقی ایران</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>یکی از مواردی که در دادگاه رسیدگی کننده به جرایم سازمان مجاهدین در کیفرخواست توسط نماینده محترم دادستان بیان شد، بهره‌گیری وسیع از مغزشویی جهت متقاعد کردن اعضاء توسط این سازمان است.</p>
<p>واژه مغزشویی اولین بار در جهان غرب در سال 1951 توسط خبرنگار آمریکایی ادوارد هانتر، در کتابی با عنوان &#8220;مغزشویی در چین سرخ&#8221; به کار گرفته شد.</p>
<p>اصطلاح مغزشویی ترجمه تحت الفظی عبارت (Brainwashing) است و بطور عرفی در ادبیات ایران رواج یافته است. اصطلاح &#8220;مغزشویی&#8221; به صورت رسمی یا قانونی در قوانین ایران مورد شناسایی قرار نگرفته است ولی مجازاً به مفهوم &#8220;تسلط روانی بر دیگری&#8221;، &#8220;تلاش برای کنترل ذهن یا تغییر عقاید افراد&#8221; شناخته می شود.</p>
<p>با این حال، در قوانین و مقررات مختلف حقوقی ایران، مفاهیمی ممکن است با مغزشویی مرتبط باشند و تحت حفاظت قوانین مختلفی قرار بگیرند که اجمالاً مورد بررسی قرار می‌گیرند:</p>
<h3>قانون مجازات اسلامی:</h3>
<p><strong>بند 1 ماده 500 مکرر ق.م.ا (تعزیرات)</strong> بیان می دارد، هر اقدامی که موجب تسلط روانی یا جسمی بر دیگری شود به نحوی که فرد مورد بهره کشی و سوء استفاده جنسی، جسمی یا مالی واقع شود و یا در اثر آسیب رسانی به قدرت تصمیم گیری فرد و تشویق وی به ارتکاب جرایمی از قبیل اعمال منافی عفت، مصرف مشروبات الکلی، مواد مخدر و یا مواد روان گردان، خود آزاری یا دیگرزنی، فرد مرتکب این اقدامات گردد.</p>
<p><strong>ماده 151 ق.م.ا</strong> اکراه کیفری را مورد شناسایی قرارداده است و بیان می دارد، هرگاه کسی بر اثر اکراه غیرقابل تحمل مرتکب رفتاری شود که طبق قانون جرم محسوب می شود مجازات نمی گردد. در جرائم موجب تعزیر، اکراه کننده به مجازات فاعل جرم محکوم می شود. در جرائم موجب حد و قصاص طبق مقررات مربوط رفتار می شود.<br />
اکره کیفری به معنای نفرت و انزجار از عملی یا رفتاری است که به طور عمومی توسط جامعه یا قانون محکوم شده و مجازات‌های متناسبی برای آن تعیین شده است. این انزجار و نفرت معمولاً از عمل یا رفتار خاصی ناشی می‌شود و قانونگذاران به منظور حفظ نظم اجتماعی و اعمال اصول عدالت، مجازات‌های متناسبی برای این اعمال تعیین می‌کنند.</p>
<h3>خسارت معنوی:</h3>
<p>خسارت معنوی اصلی ترین رکن مغزشویی یا تسلط بر دیگری است، که بصورت مشهود و نامشهود آلام متعددی را بر قربانیان خود ایجاد می‌نماید. موضوع خسارات معنوی و جبران آن در اصل 171 قانون اساسی ایران، مواد 1، 2، 8، 10 قانون مسئولیت مدنی، ماده 14 قانون آئین دادرسی کیفری مورد شناسایی قرار گرفته است.</p>
<p><strong>اصل 171 قانون اساسی</strong>، هر گاه‏ در اثر تفسیر یا اشتباه‏ قاضی‏ در موضوع‏ یا در حکم‏ یا در تطبیق‏ حکم‏ بر مورد خاص‏ ضرر مادی‏ یا معنوی‏ متوجه‏ کسی‏ گردد در صورت‏ تقصیر، مقصر طبق‏ موازین‏ اسلامی‏ ضامن‏ است‏ و در غیر اینصورت‏ خسارت‏ بوسیله‏ دولت‏ جبران‏ میشود، و در هر حال‏ از متهم‏ اعاده‏ حیثیت‏ می‌گردد.</p>
<p><strong>ماده ۱ قانون مسئولیت مدنی</strong> بیان می دارد، هر کس بدون مجوز قانونی عمداً یا در نتیجه بی‌احتیاطی به جان یا سلامتی یا مال یا آزادی یا حیثیت یا شهرت تجارتی یا به هرحق دیگر‌ که به موجب قانون برای افراد ایجاد گردیده لطمه‌ای وارد نماید که موجب ضرر مادی یا معنوی دیگری شود مسئول جبران خسارت ناشی از عمل خود‌ می‌باشد.</p>
<p><strong>‌همچنین در ماده ۲ قانون مسئولیت مدنی</strong> آمده است، در موردی که عمل وارد کننده زیان موجب خسارت مادی یا معنوی زیان‌دیده شده باشد دادگاه پس از رسیدگی و ثبوت امر او را به جبران ‌خسارات مزبور محکوم می‌نماید…<br />
ماده ۱۰ قانون مسئولیت مدنی بیان می دارد، کسی که به حیثیت و اعتبارات شخصی یا خانوادگی او لطمه وارد شود می‌تواند از کسی که لطمه وارد آورده است جبران زیان مادی‌ معنوی خود را بخواهد&#8230;<br />
ماده 14 قانون آئین دادرسی کیفری بیان می دارد، شاکی می‌تواند جبران تمام ضرر و زیان‌های مادی و معنوی و منافع ممکن‌الحصول ناشی از جرم را مطالبه کند. تبصره ۱- زیان معنوی عبارت از صدمات روحی یا هتک حیثیت و اعتبار شخصی، خانوادگی یا اجتماعی است&#8230;</p>
<h3>بنای عقلا:</h3>
<p>عقلا در مواقع بروز خسارت، اعم از خسارت‌های مالی و صدمات بدنی، عامل آن را نسبت به جبران متعارف خسارت وارد شده، ضامن می‌دانند و ما می‌دانیم که شارع مقدس، این بنای عقلا را در خسارات مادی بی‌هیچ تغییری مورد پذیرش قرار داده است و عامل خسارت را در برابر خسارت وارد شده، ضامن مثل یا قیمت دانسته است. اما در مورد این که شارع، بنای عقلا را در خسارات معنوی و به خصوص خسارات معنوی ناشی از جرم نیز پذیرفته یا نه؟‌ بعضاً تردیدهایی وجود دارد. اما باید دانست برمبنای قاعده &#8220;کل ما حکم به العقل، حکم به الشرع&#8221; می‌توان گفت، چون عقل به جبران خسارت معنوی وارد شده بر اشخاص در نتیجه جرایم ارتکابی دیگران، حکم می‌کند بنابراین چنین دیدگاهی اصولاً از نظر شرع نیز پذیرفته شده است. به علاوه این که عقلا، عدم پرداخت خسارت‌های ناشی از جرم را (اعم از خسارات مادی و معنوی) ظلم می‌دانند و ظلم نیز در نظر خداوند امری قبیح است. بنابراین نتیجه می‌گیریم که حکم به عدم جبران خسارت معنوی، از جانب خداوند امری قبیح است.</p>
<p>مهرداد تقی پور</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/60010">مفهوم مغزشویی در ادبیات حقوقی ایران</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/60010/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>دلایل آشفته شدن کار رجوی و ذکر خیر!ازمن کدام است؟!</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/18722</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/18722#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 03 Oct 2015 08:20:59 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[کنترل ذهن]]></category>
		<category><![CDATA[برچسب]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://www.nejatngo.org/fa/2015/10/03/%d8%af%d9%84%d8%a7%db%8c%d9%84-%d8%a2%d8%b4%d9%81%d8%aa%d9%87-%d8%b4%d8%af%d9%86-%da%a9%d8%a7%d8%b1-%d8%b1%d8%ac%d9%88%db%8c-%d9%88-%d8%b0%da%a9%d8%b1-%d8%ae%db%8c%d8%b1%d8%a7%d8%b2%d9%85%d9%86/</guid>

					<description><![CDATA[<p>اسیر چاره ای جز تمکین ندارد و حرف های او ازنظر حقوقی فاقد هرگونه اعتباری است"،" اگر راست میگویند، چرا اشاره ای به نوشته های تو نمیکنند وهرگز پاراگرافی ازحرف های تورا منتشر نمیکنند؟"،" اگر اینقدر اطمینان به سید مرتضی وجود داشت، آنها اجازه ی ملاقات دردفتر یو. ان ویا حتی سفارت آمریکا را باو میدادند که درتنهایی این حرف ها را بتو بزند" و…</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/18722">دلایل آشفته شدن کار رجوی و ذکر خیر!ازمن کدام است؟!</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>خلاصه تر اینکه برادر من سید مرتضی درسال۱۳۶۳ ایران را بهمراه تمامی اعضای خانواده ی خود به قصد مقرهای سازمان مجاهدین درعراق ترک کرده <img decoding="async" style="float: right; height: 136px; margin: 10px; width: 220px;" src="https://st.nejatngo.org/Image/Persons/Akbari_Nasab/A_R/Akbari_Nasab_Reza.jpg" />وماحصل این مهاجرت شوم، ازدست دادن همسر غیر سیاسی وبسیار باوفایش درعملیات فروغ، کشته شدن پسر ارشدش در یک حادثه ی مشکوک خودسوزی درسال ۱۳۸۵ ودرایام جشن وپایکوبی بمناسبت ارتباط تصویری مریم رجوی با ساکنین اشرف، بوده است!</p>
<p>دخترش فاطمه (نگار) جزو کسانی از کمپ نشینان آلمان بوده که با تیزهوشی تمام، با فرار ازاین کمپ تحت سرپرستی ایادی رجوی مانع اعزامش به اشرف شده و یاسر وموسی که مانند فاطمه درکودکی ازوالدین خود گرفته شده وبه آلمان اعزام شده بودند، موفق به گریز ازچنگال خونین رجوی نشده وبا وعده ی دیدار با پدرشان به اشرف منتقل شده ودراین میان وبعد از ۷ سالی از مرگ جانخراش یاسر، موسی موفق به فرار ازلیبرتی وکسب پناهندگی درآلمان شده وبهمراه خواهرش به زندگی عادی خود مشغول است وبطور طبعی بافرزندان من که همسن وسالشان میباشند، دراتباط وایبری و … بوده وازتبادل پیام های خاص جوانی بهمدیگر لذت میبرند.</p>
<p>برخلاف ادعای مطرح شده درمتن مصاحبه ای که گویا من دوبار به عراق وبرای درخواست ملاقات رفته ام، این سفر برای چهار بار اتفاق افتاده ویکی ازآنها بعنوان محافظت ازفاطمه بوده وتقاضای ملاقاتی دربین نبوده است وبرادرم سید مرتضی نقل کرده- یا ازطرف اونوشته اند که دوبار بوده وهردوبار ملاقات انجام شه است!!</p>
<p>این ملاقات دو دقیقه ای فقط برای یکبار وآنهم بعد ازمرگ فجیع یاسر روی داده که برادرم را بعد از ساعت ها انتظار من دروضع اسفناکی آودند تا طبق دستور ورهنمودهای چند ساعته ی خانم فرشته یگانه برعلیه من توهین کرده وادای دین ناداشته به رجوی بنماید.</p>
<p>موسی که در دسترس میباشد، نقل میکند که هرگز خبر مراجعه ی من به اشرف ودرخواست ملاقات را باطلاع او ویاسر ناکام نرسانده اند وحتی ازمراجعه ی خواهرش فاطمه به کمپ اشرف که برای ملاقات او وپدرش بوده، بی اطلاع مانده است!</p>
<p>مشروح این اتفاقات وملاقات ها و سخنان من در یادبود برادر زاده ام یاسر، همگی وحداقل درلینک های زیر قابل دسترسی است:</p>
<p>http://www.iran-interlink.org/files/farsi%20pages%2025/nejat071106.htm</p>
<p><a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/4255">https://www.nejatngo.org/fa/posts/4255</a></p>
<p>http://www.cacoocoolac.blogfa.com/post-92.aspx</p>
<p>http://iran-interlink.org/wordpressfa/?p=16093</p>
<p>باری</p>
<p>درایام وماه هایی که من ابدا نوشته ای درمورد آقای مسعود رجوی که تمامی سازمان مجاهدین خلق دراندام او جای گرفته، منتشر نکرده ام، یکباره مشاهده کردم که مصاحبه ای با نام برادر من سید مرتضی و با عنوان “ اعزام خانواده وزارتی به لیبرتی نشانه افلاس و درماندگی رژیم زهر خورده “ درسایت ایران افشاگری چاپ شده و بعضی رها شده ها واعضای خانواده های گرفتار جهل وجنون رجوی و ومخصوصا شخص من، مورد حملات شدید قرار گرفته ایم!</p>
<p>مدتی مبهوت مانده وبعد از دوباره خوانی مجدد، متوجه شدم که دلیل این مصاحبه ی بیجا، انتشار نوشته های متین و منطقی انجمن نجات مرکز آذربایجان شرقی بوده که رجوی را به خشم آورده و خانم فرشته ی یگانه مامور سرهم بندی کردن این مصاحبه ی پرتناقض وبی مایه شده است!</p>
<p>برای بررسی چند وچون قضیه، ازطریق اینترنت که ۱۶ سال است با این وسیله مانوسم، به سراغ دوستان سابق سید مرتضی که موفق به رهائی ازمناسبات رجوی شده ودر نقاط مختلف جهان زندگی میکنند، رفتم که جواب های جالبی ازآنها دریافت کردم:</p>
<blockquote><p>” مرتضی مظلوم ترین و شریف ترین فرد ساکن لیبرتی است وبه اینترنت و … دسترسی ندارد ودیگران ودرراس همه ی آنها خانم فرشته یگانه این کار را بی اطلاع او انجام میدهند واساسا مرتضی درموقعیتی نیست که بگذارند نوشته های تو را بخواند “، ” سید مرتضی اهل این کارها نیست وشاید حرف دروغی از طرف تو نقل کرده اند و ازسادگی واحساساتی بودن او سوء استفاده کرده ومصاحبه ای آبکی با او ترتیب داده اند که بعدها به میل خود ویرایش کرده ومنتشر کرده اند ”، ” او مانند هرزندانی واسیر، چاره ای جز تمکین ندارد و حرف های او ازنظر حقوقی فاقد هرگونه اعتباری است”، ” اگر راست میگویند، چرا اشاره ای به نوشته های تو نمیکنند وهرگز پاراگرافی ازحرف های تورا منتشر نمیکنند؟”، ” اگر اینقدر اطمینان به سید مرتضی وجود داشت، آنها اجازه ی ملاقات دردفتر یو. ان ویا حتی سفارت آمریکا را باو میدادند که درتنهایی این حرف ها را بتو بزند” و…</p></blockquote>
<p>به متن مصاحبه که برگردیم، نحوه ی سئوال بحد کافی گویاست:</p>
<blockquote><p> ” ایران افشاگر: بله روشنه…! اما بریم سر موضوع نابرادری خودتون تا اونجا که من اطلاع دارم اون هم مدعی شماست لطفا در این مورد هم توضیح بدین “؟</p>
<p>درصوت درست بودن حضور برادرم در جلسه ی مصاحبه، این سئوال پاسخی جز آنکه اززبان اونوشته اند، نداشته واو حرف دیگری نمیتوانسته بزند، حتی اگر هماهنگی قبلی هم وجود نداشته؟؟؟ برادرم چه میتوانست بگوید وقتیکه جواب او درمتن سئوال مشخص شده است؟!</p></blockquote>
<p>وجواب برادرم:</p>
<blockquote><p>” مرتضی اکبری‌نسب: در مورد این فرد شاید قبلا گفته باشم این یک اکثریتی سابقه به دلیل اینکه در اون دوران بریده بود دوباره برید و رژیمی خلص شد! یعنی به اون قبلی قانع نشد کامل رفت تو وزارت اطلاعات از قبل هم به اشرف اومده بود من دوبار رفتم با او دیدار کردم آخرین بار با اون اتمام حجت کردم اون مواضع من را می‌دانست و من هم به او کامل شناخت داشتم که بهش گفت دیگه حق نداری بیایی اگر بیایی هم با تو ملاقات نمی‌کنم خیلی روشن دوباره رفته بود یه مصاحبه کرده بود که اینها عاطفه ندارن… فلان ندارن…! گفتیم باشه ما عاطفه نداریم اگه عاطفه قراره به این آت اشغالها که با رژیم رفتن نثار بشه… بله! ما عاطفه نداریم سر رژیم هم عاطفه نداریم باهاش دشمنیم… بنابراین چیز جدیدی نیست این بارها اومده حالا تو سایت‌های مختلف رژیم هم موضع داره و حرف داره از جمله اینکه با نام‌های مستعار بجای اینکه اسم اصلی خودش رو بنویسه رو آورده به نام‌های مستعار از این طریق یک سری مذخرفات علیه ما و سازمان می‌نویسه “.</p></blockquote>
<p>ای کاش توضیح میدادند که من ازچه چیز وجریانی بریده واکثریتی شده بودم!</p>
<p>درادبیات رجوی، بریده به کسی میگویند که قبلا عضو سازمان غصب کرده ی او بوده وسپس به جریانی دیگر پیوسته که من ابدا مشمول این قاعده وتعریف نمی شوم!</p>
<p>رژیمی ازنظررجوی عبارتست از کسی که با مراحل تاریخی منسوخی مانند برده داری و … سرسازش نداشته، آنرا ضدبشری دانسته و عقاید مالیخولیخولیایی رجوی دررجعت دادن گروهی ازهموطنان به این مرحله را مورد نقد قرار دهد!</p>
<p>با این حساب، نه تنها من، که اکثریت قریب باتفاق مردم ایران وجهان وتمام اندیشمدندان وعالمان مردم گرا، شامل قاعده ی ” اطلاعاتی خلص” بودن خواهند بود و دراینصورت چه باک که من هم جزء این اکثریت بزرگ ترقی خواهان باشم ورجوی به نمایندگی ازطرف مسئولین مرتجع کلیساهای قرون وسطایی، فرمان ترور معنوی مرا صادر کند!</p>
<p>درمورد بقیه ی ادعا ها میتوان گفت:</p>
<p>اولا من هرموقع وقت داشتم، بنام خودم مطلبی مینویسم.</p>
<p>ثانیا اگر قبول ندارید وبراین نکته مصر که تمامی اینها خود خودم هستم!، پاره ای ازدست قلم های خودتان را هم مذمت کنید که با نام مستعار مینویسند!</p>
<p>کسی نوشتن با نام مستعار را قدعن نکرده واین استفاده کنندگان ازنام مستعار ممکن است که دوستان و… درتشکیلات شما داشته باشند و مجبور به رعایت پاره ای ازمسائل گردند و…</p>
<p>آنچه که به انجمن نجات استان آذربایجان شرقی، مربوط میشود، من با تعدادی ازنوشته های این انجمن که اتفاقا بیشتر ازسایرین ازکاربرد ادبیات خاص رجوی پرهیز کرده وخوب وگزیده تر مینویسند، کاملا موافقم!</p>
<p>این نویسنده ها ازدیار آذربایجان وازفرزندان شهریار ها، صمد بهرنگی ها، ساعدی ها و… برخاسته اند ونویسندگی برایشان که ازمرکز علم ودانش وادب هستند، دشوار نیست وچرا باید من باشم که بجای همه ی این ده دوازده نفر ینویسم؟!</p>
<p>آیا ازمیان صدها جدا شده از چنگال رجوی وخانواده های بخوبی تحصیل کرده ی تبریزی درگیر با سازمان رجوی، ده نفری پیدا نمیشوند که تعدادی ازاینها نوشته های خوبی تهیه ومنتشر کرده وقلب خبیث رجوی را به لرزه درآورند؟!</p>
<p>خیال میکنید درتبریز- بعنوان شهر اولین ها – نوشتن چند مطلب دریک هفته کار سختی است برای چند نفری که درسایت انجمن تبریزقلم میزنند و پنداشته اید که تبریز هم مانند تشکیلات رجوی مقطوع النسل شده و ازاپیدمی قحط الرجالی رنج میبرد؟!</p>
<p>من که بعلت حوادث بد زندگی ازامکانات مالی کمی درمقایسه با سایرین برخوردارم، دارای چهار فرزند با تحصیلات فوق لیسانس ولیسانس دررشته هایی مانند زبان انگلیسی وکامپیوتر هستم حالا دیگرانی که موقعیت بهتری داند، فرزندانشان درچه سطحی از سواد میباشند، روشن است وآنگاه چرا باید درتبریز با این عظمت، نوشتن مقاله دراختیار وانحصار من باشد؟!</p>
<p>آیا شما دیگر مسائل را هم اینطور تحلیل وتفسیر میکنید؟!</p>
<p>درقسمت دیگری ازاین مصاحبه ی سفارشی، باعجله تهیه شده ورسوا آمده است:</p>
<blockquote><p>” ایران افشاگر: آخه اون در مورد شما با این سن و سال حرفش چیه؟- مرتضی اکبری‌نسب: قسمت مصخک قضیه هم دقیقا همین‌جاست واقعا خنده داره چون او به طور واقعی می‌دونه که من موضعم چیه و می‌دونه که من آرمان و اعتقادی که دارم تا آخر دنیا به اون پایبندم. بنابراین برای اینکه به رژیم بگه که من کارم رو کردم اونچیزی که از وی خواستند عمل کرده حقوقش رو بگیره پولش رو بگیره زندگیش رو بکنه اینم یه جور کاسبیه و اگر نه این یه چیز واضحیِ رژیم هم البته این رو می‌دونه ولی از اوجاییکه برای رژیم مهم نیست که این چیزها به هم ارتباط داشته باشه که طرف که۶۰ سالشه پس از سی سال که برای مبارزه از ایران خارج شدند “.</p></blockquote>
<p>من بدون اینکه بخواهم به برادر گرامی بخاطر این حرف ها ایرادی بگیرم، طرح این مسئله را درجهت خلع ید کردن خانواده ها ومنزوی تر کردن اسرای رجوی میدانم وکاملا درک میکنم که میخواهند بگویند که آدم مسن به وکیل و… احتیاج ندارد که جواب من این است که حتی آدم های تحصیلکرده و آزاد وخارج ازفشارهای تشکیلاتی هم درمواقع لازم احتیاج به وکیل دارند چه برسد باین آدم مظلوم تحت فشار دائمی که ارتباطش باجهان قطع شده باشد وبعنوان موجودی مهجور وغیرقابل تصرف و… شناخته شود!</p>
<p>نقل داستان واقعی وحکیمانه ی زنده یاد ” ملا علی هریسی” که سید مرتضی بخوبی میشناختش (همولایتی و واعظ هیئت های دائی مان و… هم بوده)، هم ازخستگی میکاهد وهم حق مطلب را بخوبی ادا میکند:</p>
<p>درمراسم درگذشت یکی از همولایتی ها ۹۰ ساله ی ما درتهران، روحانیون چندی ازجمله ” ملا علی” حضور داشتند که براثر اصرار آنها، ملا علی عهده دار منبر رفتن شد که ارشدتر بود وخوش بیان وآشنا به ادبیات فارسی وترکی.</p>
<p>ملاعلی بعد از سخنان مقدماتی، سراغ تعزیه سرائی رفت و برخلاف معمول، به ذکر مصیبتی از یک طفل چند ماهه پرداخت وهمه- روحانیون وصاحب تعزیه – را غرق درحیرت و خجالت کرد!</p>
<p>موقع پایین آمدن ازمنبر، این ملاعلی مورد اعتراض روحانیون حاضر و بستگان متوفی قرار گرفت که چرا در مجلس ختم یک مرد ۹۰ ساله بجای ذکر مصیبت افرادی مانند حبیب ابن مظاهر، کار نامربوطی انجام داد وچرا حواس لازم را نداشته وسنت شکنی وآبروریزی کردی که او با حاضر جوابی وشوخ طبعی خاص خود گفت که عمدا این کار را کرد چرا که این مرحوم ۹۰ ساله فقط باندازه ی یک کودک چند ماهه عقل داشت ونه بیشتر”!</p>
<p>حالا روشن شد که چرا من بعنوان عضو ارشد خانواده وارد ماجرا- وآنهم بشکل ضعیف ناشی ازامکاناتم- شده ام؟!</p>
<p>برادرم ازحق انتخاب کردن وشدن محروم است واحتیاج به حامی دارد ودراین راه چه کسی بهتر ازمن که علاوه بر رابطه ی خونی محکم وروابط بسیار صمیمانه ی دوستی درکنار برادری، گوشه ی چشمی هم درحد استطاعت خود به رعایت حقوق بشر دارم!</p>
<p>دراین مصاحبه بنقل ازبرادرم آورده شده است:</p>
<blockquote><p>“… شما فرض کنیم یکی هست که رابطه‌یی هم با رژیم نداره اینجا دیگه موضوع فرد نیست بنظرم موضوع مرزبندیه که من با رژیم دارم ما با رژیم داریم من به فرد اونم کاری ندارم ممکنه حتی او صادقانه اقدام کرده باشه چون بالای این قضیه رژیمه، وزارت اطلاعاته، دیگه فرد مطرح نیست اینجا مرزبندیه حتی اگر کسی بطور واقعی هم نمی‌دونه از خانواده خودم گرفته تا هر خانواده مجاهد دیگری که در ایران هست توصیه‌ام اینه که تو این وادی نباید بیفتن چون مجاهد که نمی‌تونه بخاطر نسبت خونی علیه ملتش، علیه کشورش، علیه آرمانش قدم برداره بنابراین، این یک مرزبندیه که ما هرگز نمی‌تونیم این رو مخدوش کنیم کسی در اون جبهه حرکت می‌کنه بخواد یا نخواد دوست داشته باشیه یا نداشته باشه در جیب رژیم می‌ریزه میزان آگاهیش هم بنظرم مهم نیست که چقدر می‌دونه که رژیم توش هست یا نیست! بخاطر مرزبندی نباید اصلا وارد این دستگاه بشه ما بارها گفتیم به صراحت هم گفتیم سر این هم ذره‌یی کوتاه نمی‌آییم و شکاف هم نداریم “.</p></blockquote>
<p>درجواب این حرف های منسوب به برادرم که حقیقتا این حرف ها را بارها اززبان رجوی شنیده ایم، میتوان گفت که من برسر اصل موضوع مسئله دارم وآن اینکه میدانم تو هیچ نقشی درانتخاب راهی بعد از رفتن ات ازایران نداری وگرنه زمانی که تو درایران بودی وآزادی نسبی داشتی من هرگز متعرض شما نشده بودم که چرا به مجاهدین خلق پیوسته ای و درته قلب ات میدانی که چه برخورد دموکرات منشَانه ای با تو داشتم وتو چه عشق برادرانه ای بمن نثار میکردی!</p>
<p>یعنی آن شب هایی که من بخانه ی نیمه مخفی ات درتهران میآمدم وتاصبح صحبت کرده وگل گفته وگل میشنیدیم، وهمسر قربانی شده وغیر سیاسی ات خدیجه نیکنام بابزرگواری بسیار، بی خوابی ناشی ازسروصداها وخنده های مارا تحمل میکرد، فراموش کرده ای؟ وفراموش کرده ای که ما با وجود اتخاذ راههای متفاوت سیاسی، هیچ اعتراضی بهم نداشتیم؟!</p>
<p>یادت رفته که از بیعملی دوستانت برای من تعریف میکردی ومیگفتی که درمقابل هرکدام ازاعضای خانواده ی ما که وارد تشکیلاتی شوند، رندانی پیدا خواهند شد که ازخصلت جوانمردی ژنتیک ما استفاده کنند وکارها را بردوش مان تلنبار نموده و سرانجام قربانی مان بکنند؟؟</p>
<p>دراین مورد اخیر، گذشت زمان درستی شناخت تو از مشخصات روحی خانواده ی ما را به اثبات رسانید. چراکه همسر غیر سیاسی وبی انگیزه ات را با ۴سال تحصیلات ابتدائی اش، درراه حماقت های رجوی قربانی کردی واجازه دادی که فرزند شجاع ات یاسر را با آن وضع فجیع بقتل برسانند!</p>
<p>مطمنا اگر امکان واختیاری دراین مورد داشتی، نمیگذاشتی این فاجعه ها رخ دهد!</p>
<p>آیا بیاد نمی آوری موقعی که بمن گفتی مریم به سمت همردیفی ارتقا یافته ومن درجواب گفتم که این عمل درجامعه ی سنتی ایران برسازمان شما ضربه خواهد زد وتوبهتر است این خبر را پیش دیگران نگویی که تو هم سکوت رضایتمندانه ای کردی ومخالفتی بانظر من نکردی؟!</p>
<p>درد من وجود وفعالیت تو دریک سازمان سیاسی نیست، چنانکه قبلا نبود!</p>
<p>من ازاسارت تو درتشکیلاتی که اینک فقط نام خالی وبی محتوای سازمان مجاهدین خلق رادارد و هیچ سنخیتی با یک سازمان- اقلا درحد اقلیت – ندارد، رنج میبرم وازطرف دیگر، نمیتوانم منکر روابط خونی ام بوده و کنج عافیت گزیده وانسان بی تفاوتی باشم!</p>
<p>آقای مسعود جوی!</p>
<p>من هنوز حکم جلب ۶تن از گماشتگان تورا دردست دارم که ازطرف دادگاه جنایی عراق وبر سر پرونده ی قتل یاسر اکبری نسب صادر شده است!</p>
<p>با این موضعگیری های احمقانه مرا وادار نکن که پرونده را که به جهاتی معطل گذاشته ام، به جریان بیاندازم!</p>
<p>بجای بافتن این مزخرفات وآزار واذیت برادرم سید مرتضی، اورا ازعراق خارج کن ونگذار که با تلف شدن احتمالی او درعراق بی دروپیکر، دره ی خونی که بین خانواده ی ما وشخص شما ایجاد شده، عمیق تر گردد!</p>
<p>رضا اکبری نسب، تبریز – ایران اینترلینک</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/18722">دلایل آشفته شدن کار رجوی و ذکر خیر!ازمن کدام است؟!</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/18722/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>فرقه ی مجاهدین، تکنیک های روند تحمیل روانی و تهدید آزادی</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/10446</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/10446#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 13 Mar 2011 20:30:00 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[کنترل ذهن]]></category>
		<category><![CDATA[روش های فرقه ای مجاهدین]]></category>
		<category><![CDATA[سیستم کنترل ذهن در مناسبات درونی مجاهدین]]></category>
		<category><![CDATA[مسعود و مریم رجوی و رهبری فرقه]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://www.nejatngo.org/fa/2011/03/14/%d9%81%d8%b1%d9%82%d9%87-%db%8c-%d9%85%d8%ac%d8%a7%d9%87%d8%af%db%8c%d9%86-%d8%8c-%d8%aa%da%a9%d9%86%db%8c%da%a9-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%b1%d9%88%d9%86%d8%af-%d8%aa%d8%ad%d9%85%db%8c%d9%84-%d8%b1%d9%88/</guid>

					<description><![CDATA[<p>آنچه قابل تأمل است این که چرا علیرغم جدایی مستمر و مداوم عناصر و کادرهای تشکیلاتی مجاهدین طی سال های اخیر که این روزها شدت و شتاب بیشتری گرفته است و در واقع واکنش و عکس العمل روانی و ذهنی نسبت به مناسبات، روابط و شرایط غیر انسانی و ضد دموکراتیک مجاهدین است، رهبران دارو دسته ی رجوی هم چنان سعی دارند با استفاده از تکنیک های تحمیل روانی به شست و شوی مغزی و تهدید آزادی افراد در اسارتگاه اشرف بپردازند؟..</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/10446">فرقه ی مجاهدین، تکنیک های روند تحمیل روانی و تهدید آزادی</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<blockquote>
<div>فرقه ی مجاهدین، تکنیک های روند تحمیل روانی و تهدید آزادی(نتایج و پیامدها)</p>
</blockquote>
<p>جک برم روان شناس اجتماعی، ایده و مفهوم روان شناسی عکس العمل را در تحلیل روند تحمیل روانی و تهدید آزادی فرد مطرح می کند تا برخی از واکنش ها و عکس العمل های افراد را در برابر از دست دادن کنترل و آزادی، تشریح نماید. از دیدگاه جک برم، عکس العمل یک حالت انگیزشیست که هر گاه شخص احساس کند آزادی او مورد تهدید قرار گرفته است و خود را تحت تحمیل روانی و ذهنی حس کند، در او بر انگیخته می شود. در حقیقت وقتی آزادی آدمی و امکان &quot; خود بودن&quot; او در معرض نفی و انکار قرار بگیرد یک حالت روان شناختی عکس العملی در افراد به وجود می آید و افراد دست به اعمالی خواهند زد تا ـ آزادی شخصی و کنترل بر خویش ـ&zwnj; را بدست آورند. چند تن از اعضای جدا شده ی فرقه ی مجاهدین اخیراً طی کنفرانسی در آلمان به حقایق تلخی اشاره کردند. به بهره گیری سران فرقه ی مجاهدین از تکنیک های غیر اخلاقی و غیر انسانی تا کادرهای تشکیلاتی مجاهدین را در مسیر امیال قدرت طلبانه و ستیزه جویانه به کار گیرند. شرح و بیان جسورانه ی آن چه که در لایه های زیرین مناسبات فرقه ی مجاهدین روی می دهد حاوی نکات تامل برانگیزی است که بایستی با ژرف اندیشی و رویکردی روان شناختی آن را مورد بازکاوی و تحلیل قرار داد. &quot; آقایان مهرداد ساغرچی، روح الله تاجبخش و مهدی سجودی با مرور بخشی از تجارب بسیار تلخ گذشته که به ناچار در درون فرقه مجاهدین خلق اسیر بودند، پرداخته و همچنین به انواع حیله ها و ترفندهای سازمان در شرف جذب این نیروها، اشاره کردند.  افراد به مواردی همچون فریب اعضا در هنگام جذب و شکار، ممنوعیت ازدواج اعضا تا ابد(به استثنای مسعود رجوی و مریم رجوی، رهبری فرقه مجاهدین)، قطع ارتباطات دوستان و اعضای خانواده با یک دیگر، سانسور و اختناق جهت مهار نیروها، کارهای مشقت آور و بی خوابی در راستای فرسایش جسم و جان اعضا، ممنوعیت فکر و اندیشه، عدم دسترسی اعضا به رادیو و تلویزیون و روزنامه های مستقل، و انواع و اقسام موانع و سرکوب و زندان پرداختند تا آن جا که از قول رهبری سازمان مجاهدین نقل کردند که به فرماندهان و مسئولین فرقه دستور داده شده است که در این مسیر پوست و گوشت و استخوان اعضا، مال خودتان و من فقط روح شان را احتیاج دارم! در این کنفرانس که با مدیریت خانم بتول سلطانی در حال برگزاری بود، اعضای جدا شده متذکر شدند که سازمان در ابتدای ورود، اعضا را ایزوله می کرده و علیه خانواده های شان آنان را می شوراند و روابط احساسی و عاطفی را در اعضا می کشتند تا جایی که اعضا علناً از خانواده های شان احساس و ابراز تنفر داشته باشند&quot;. آنچه قابل تأمل است این که چرا علیرغم جدایی مستمر و مداوم عناصر و کادرهای تشکیلاتی مجاهدین طی سال های اخیر که این روزها شدت و شتاب بیشتری گرفته است و در واقع واکنش و عکس العمل روانی و ذهنی نسبت به مناسبات، روابط و شرایط غیر انسانی و ضد دموکراتیک مجاهدین است، رهبران دارو دسته ی رجوی هم چنان سعی دارند با استفاده از تکنیک های تحمیل روانی به شست و شوی مغزی و تهدید آزادی افراد در اسارتگاه اشرف بپردازند؟ این پرسش شاید دربرگیرنده ی نکات مهم و کلیدی در شناخت وضعیت کنونی فرقه و ساخت ذهنی سران آن نیز باشد. به نظر می رسد سران فرقه ی رجوی در میان انتخاب بین بد و بدتر قرار گرفته اند. آنان می بایست برای جلوگیری از فروپاشی تشکیلات تروریستی مجاهدین به اقدام های مأیوسانه و اما ضد دموکراتیک که نتایج و پیامدهای منفی برای آنان در پی خواهد داشت ادامه دهند چرا که جز این، راهی و انتخابی برای آنان نمانده است مگر آن که به بازنگری اساسی و بنیادین در ماهیت تفکر قرون وسطایی فرقه ی مجاهدین، خط مشی ستیزه جویانه و مناسبات ضد دموکراتیک و مغایر با معیارها و هنجارهای عصر تحولات دموکراتیک دست بزنند که در این صورت ریزش فراگیر و تلاشی فرقه ی مجاهدین، اجتناب ناپذیر خواهد بود. زیرا عناصر و کادرهای تشکیلاتی بیش از سه دهه است &quot;تحت روند تحمیل روانی و تهدید آزادی &quot; به شکلی سیستماتیک قرار دارند و بی شک دچار آسیب های روانی و ذهنی هستند. کمترین واکنش به چنین شرایطی از سوی کادرهای تشکیلاتی مجاهدین فرار و جدایی از دنیای قرون وسطایی مجاهدین و افشاگری های صریح و بی پرده از ماهیت تفکر رهبر عقیدتی و رفتارهای آزار دهنده ی آن است.  موضوعی که این طی سال های اخیر با آن مواجه هستیم. جدایی و یا فرار بیش از هشتصد نفر از کادرهای تشکیلاتی و عناصر با سابقه ی مجاهدین از اسارتگاه اشرف دلیل مشخصی از واکنش افراد به روند غیر اخلاقی تحمیل روانی و تهدید آزادی آدمی است. آرش رضایی</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/10446">فرقه ی مجاهدین، تکنیک های روند تحمیل روانی و تهدید آزادی</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/10446/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>آیا پدیده ای به نام شستشوی مغزی وجود دارد</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/7805</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/7805#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 22 Apr 2009 20:30:00 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[کنترل ذهن]]></category>
		<category><![CDATA[روش های فرقه ای مجاهدین]]></category>
		<category><![CDATA[سیستم کنترل ذهن در مناسبات درونی مجاهدین]]></category>
		<category><![CDATA[عناوین برتر]]></category>
		<category><![CDATA[ماهیت فرقه ای مجاهدین]]></category>
		<category><![CDATA[ویژگی های فرقه ها]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://www.nejatngo.org/fa/2009/04/23/%d8%a2%db%8c%d8%a7-%d9%be%d8%af%db%8c%d8%af%d9%87-%d8%a7%db%8c-%d8%a8%d9%87-%d9%86%d8%a7%d9%85-%d8%b4%d8%b3%d8%aa%d8%b4%d9%88%db%8c-%d9%85%d8%ba%d8%b2%db%8c-%d9%88%d8%ac%d9%88%d8%af-%d8%af%d8%a7%d8%b1/</guid>

					<description><![CDATA[<p>در واقع به نظر آقای رجوی می بایست مبانی علمی هم در چهارچوب مکتب ایشان بگنجد وگرنه چیز پوچ و بی معنی خواهد بود. مجاهدین در این برنامه تمامی کسانی را که در رابطه با اعزام ساکنان اشرف به نقطه امنی تلاش می کنند متهم به دروغپردازی نموده و آنان را با گوبلز مقایسه می نمایند. تکنیکهای مجاهدین برای التصاق روانشناسانه انقلاب ایدئولوزیک و تحمیل پذیرش این دیدگاه یکی از مهمترین نمونه های بارز مغزشوئی می باشد.</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/7805">آیا پدیده ای به نام شستشوی مغزی وجود دارد</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>چندروز قبل برنامه ای در تلویزیون مجاهدین به نام &quot; مغزشوئی &quot; پخش گردید که نتوانستم در نقد آن چیزی ننویسم. این برنامه که سعی شده بود بعنوان یک بررسی علمی بخورد بینندگان داده شود با تکنیکهای برتر تلویزیونی و با اجرای جوان خوش تیپ و خوش بیانی با شرکت اقای منوچهر هزارخانی بنمایش درآمده بود. در این نمایش تلویزیونی مجاهدین با شبیه سازی های کودکانه، تمام عیار منکر وجود چیزی به نام شستشوی مغزی شده اند. در نوشته زیر&quot; از زوایای مختلف مقوله &quot; شستشوی مغزی&quot; توسط کارشناسان علمی و تجربی مورد بررسی قرار می گیرد. </p>
<p>بررسی تاریخی &quot; شستشوی مغزی&quot; &quot;این کلمه در سال 1953 زمانیکه 21 نفر از آمریکائیها توسط سربازان چینی به اسارت در آمدند و پس از مدتی حاضر نشدند به آمریکا برگردند و مکتب کمونیسم را پذیرفتند، مورد بررسی ژورنالیست معروف آمریکائی به نام Edward Hunter</span>قرار گرفت. او در کتابش برای اولین بار کلمه شستشوی مغزی را بکار برد و چینی ها را متهم کرد که آنان را با بکارگیری متدهای روانشناسانه، داده های ذهنی فبلی آمریکائی ها را پاک نموده و داده های جدیدی را جایگزین آن نمایند. این بررسی مورد تحقیق علمی و تائید محققین قرار گرفت. پس از آن زمانیکه فرقه ها مورد بررسی قرار گرفتند حقایق بیشتری آشکار گردید. بسیاری از خانواده ها نمی دانستند که چگونه می شود که فرزندانشان با احساس آنها ناگهان فاصله می گیرند و پس از مدتی تبدیل به رباطی می شوند که قدرت انتقاد و تصمیم گیری خویش را در داخل روابط فرقه ای از دست داده و گوش به فرمان و بنوعی برده رهبران فرقه می گردند.&quot; برگردان از کتاب فرهنگ لغت </span>Wikipedia</span><span>&quot; در مقالاتی که آقای بهار ایرانی در این زمینه نوشته نمونه های تاریخی دیگری جمع آوری شده است. &quot;در سال های پایانی قرن گذشته 53 نفر عضو یک گروه فرقه ای تحت نام محفل معبد خورشید در کانادا و سویس بر اثر آتش سوزی ناشی از انفجار جان خود را از دست داده اند.:سینگر&quot; همچنین درباره پایان یکی دیگر از فرقه های معاصر موسوم به جونزتاون می نویسد: &quot;در اوایل اکتبر 1994، یک گزارش سرویس تلکسی خبری چنین اعلام کرد: &quot;یک بار دیگر، کشتار جمعی در یک سکت آخرالزمانی اتفاق افتاد. ابن بار این یک قتل بود&quot;. وقتی من این را خواندم فکر کردم که برای یک بار هم که شده درست گفتند. از آنجا که تراژدی جونزتاون در رسانه ها به عنوان خودکشی جمعی تصویر شده بود، اغلب مردم هرگز به خود زحمت ندادند تا آنچه که اتفاق افتاده بود را تجزیه و تحلیل کنند: جونز پیروان خود را به قتل رسانده بود. او ممکن است نام خودکشی انقلابی بر روی آن گذاشته باشد، ولی در واقعیت جونز یک کشتار جمعی را هدایت کرده بود. به خاطر فرمان او و قدرت او و کنترل او بود که 912 نفر جان خود را از دست دادند؛ پیروان او به مرگ رأی نداده بودند.&quot; وی همچنین درباره فرجام غمبار و تلخ فرقه کوروش می نویسد: &quot;باز هم در سال 1993 زمانی که گروه کوروش به پایان مرگبار خود در ویکو Waco</span>در تگزاس </span>Texas</span>رسیدند، در برابر استفاده از ترم &quot;خودکشی&quot; دافعه نشان دادم. یک بار دیگر یک رهبر فرقه یک کشتار جمعی را برنامه ریزی کرده بود.&quot; سرنوشت این سه گروه که توسط جونز، کوروش، و جورت رهبری می شدند، و همچنین سایر گروه هایی که تنها توجه عمومی مختصری جلب کرده اند، نشان می دهد رهبران فرقه ها تا چه اندازه در پدید آوردن مرگ های جمعی هدایت شده و یا قتل های فرقه ای قدرتمند و تعیین کننده هستند.&quot;</p>
<p>http://www.mojahedin.ws/article/show.php?id=3149</span><span > </p>
<p><img decoding="async" hspace="10" alt="تکنیکهای مجاهدین برای التصاق روانشناسانه انقلاب ایدئولوزیک و تحمیل پذیرش این دیدگاه یکی از مهمترین نمونه های بارز مغزشوئی می باشد. تمامی کسانیکه این دوره را درون مناسبات مجاهدین طی نموده اند بخوبی بیاد می آورند که چگونه می بایست هویت فردی خویش را به بند کشید و از ان فاصله گرفت و خود را با نرم های دیکته شده تطبیق می دادند." vspace="10" align="left" src="https://st.nejatngo.org/Image/News/Cultism/MKO_Cult_Manipulation.jpg" />بررسی علمی شستشوی مغزی سازمان به خوبی میداند که منظور از شستشوی مغزی یا التصاق روانشناسانه چیزی جز اسارت جسمی و بویژه ذهنی اعضاء نیست. منظور کسانی است که از فاز اول &quot;جذب نیرو&quot; گذشته اند و از محیط پیرامون خود بریده و احساسات عاطفی و خانوادگی خودشان را هم در باغچه خانه شان چال کرده اند. پدیده ای که توسط بسیاری از روانشناسان و متخصصین در دانشگاه ها و مراکز آموزشی جزو مبانی پژوهشی بررسی فعالیتهای ذهنی، قرار گرفته و سالهاست که به عنوان اصلی بنیادین در روانشناسی فردی و اجتماعی تدریس می گردد. عدم پذیرش آن به معنی رد تاثیرات محیط، فرهنگ، سنت، هنر، ادبیات برروی افراد جامعه می باشد و یا به عبارتی رفتارها یا ناهنجاریهای اجتماعی تماما تاثیرات ذهنی می باشند که فرد از پدیده های ذکر شده گرفته است. در این موارد می شود به منابع زیر مراجعه نمود.</p>
<p>http://nl.wikipedia.org/wiki/Hersenspoelen</span><span > </p>
<p>آناتومی جامعه نوشته فرامرز رفیع پور Willem Teunissen Elizabet Nechson Margaret Talersiger John Clark Kathleen taylor</span>در بسیاری از منابع ذکر شده کلمه شستشوی مغزی &quot;</span>Brain Washing</span><span>&quot; و به دنبال آن تزریق ایدئولوژی &quot;Indoctrinatie</span><span>&quot; با متدهای شناخته شده کاملا توضیح داده شده است. &quot; شستشوی مغزی متدی است که توسط ان شخص هویت و به دنبال آن چهار چوب فکری و ارزشها و ضد ارزشهای خودش را از دست می دهد و سپس داده های جدیدی در ذهنش جایگزین و برنامه ریزی می شود. کنترل ذهنی و شستشوی مغزی توسط فرقه ها با آزمایشهای زیر به اثبات رسیده است. 1- فیلی را مدتها با طنابی به طول دو متر می بندند. هربار که فیل می خواهد جلو برود بیش از دومتر نمی تواند از نقطه ای که او را بسته اند فاصله بگیرد پس از مدتی که از تلاشش برای رهائی نتیجه نمی گیرد، خودش را با همان فاصله دومتر تطبیق می دهد. در پایان مدت آزمایش طناب را از پای فیل باز می کنند. ذهن او هم اسیر همان دومتر طناب شده است و قادر نیست به او فرمان دهد و او را از اسارت برهاند. 2- &quot;کک&quot; ای را درون ظرف درداری می اندازند. کک طبق روش خودش سعی می کند که با جهش از ظرف دردار بیرون بپرد ولی هربار با درب ظرف تصادم می کند و پائین می افتد. پس از مدتی که درب ظرف را برمی دارند کک نمی تواند بیش از ارتفاع ظرف بپرد. ذهن او هم خودش را با ارتفاع ظرف تطبیق داده است. 3- در سطح یک آکواریوم بزرگ ماهی های کوچکی می ریزند تا دلفینها آن را بخورند پس از مدتی سطح آب را با یک درب شیشه ای می پوشانند. هربار که دلفینها برای بلعیدن ماهی های کوچک می آمدند با درب شیشه ای برخورد می کردند. آنان نیز پس از مدتی حتی پس از برداشتن درب شیشه ای و دیدن ماهی های کوچک فقط تا نزدیکی آنان می آیند و برمی گردند. 4- پرنده ای که مدتها اسیر قفس است آزاد کنید می بینید که دیگر نمی تواند از بالهایش برای پرواز استفاده کند. ذهن او به او فرمان پرواز نمی دهد در حالیکه او از بالهای سالمی هم برخوردار است. بررسی سیاسی شستشوی مغزی Brain Washing</span>یادم آمد زمانیکه در اوایل انقلاب در دبیرستان تدریس می کردم، شعار روز سازمان &quot; مبارزه با شستشوی مغزی دانش آموزان برای اعزام به جبهه های جنگ&quot; بود. در آن زمان هنوز مسئولین سازمان کشف نکرده بودند که شستشوی مغزی با شستشوی سیب زمینی متفاوت است ولی امروز که تمامی منتقدین و فعالین حقوق بشر برای آزادی جسمی و روحی ساکنین اشرف تلاش می کنند و رهبران فرقه را به شستشوی مغزی نیروهای خود متهم می نمایند، سازمان به راحتی منکر وجود چنین پدیده ای میشود و سعی می کند که با شبیه سازی های کودکانه مانند شستن مغز و سیب زمینی توسط شلنگ آب، نیروهای خویش را در اشرف که هیچگونه دسترسی به منبع علمی و آموزشی ندارند، در همان انجماد فکری بیست و چند ساله نگهدارند. جالب اینجاست که آقای منوچهر هزارخوانی در این برنامه با اشاره به اظهارات آقای موفق الربیعی که گفته بودند&quot; مجاهدین اشرف شستشوی مغزی شده اند&quot; با مسخره کردن ایشان چنین تفسیر می کنند که. &quot; کسی باید مغز داشته باشد که بتوان آن را شست. آقای موفق الربیعی ازداشتن آن بی بهره است.&quot; آقای هزار خانی همان روش آقای رجوی را انتخاب نموده بود که حتی اگر یک پدیده علمی اثبات شده در جهت منافع گروهی فرقه نباشد مورد انکار قرار گیرد و کنار گذاشته شود و با سلاح &quot;ترور شخصیتی&quot; گوینده را ترور و با مغلطه کاری موضوع را سیاسی نماید. در واقع به نظر آقای رجوی می بایست مبانی علمی هم در چهارچوب مکتب ایشان بگنجد وگرنه چیز پوچ و بی معنی خواهد بود. مجاهدین در این برنامه تمامی کسانی را که در رابطه با اعزام ساکنان اشرف به نقطه امنی تلاش می کنند متهم به دروغپردازی نموده و آنان را با گوبلز مقایسه می نمایند. تکنیکهای مجاهدین برای التصاق روانشناسانه انقلاب ایدئولوزیک و تحمیل پذیرش این دیدگاه یکی از مهمترین نمونه های بارز مغزشوئی می باشد. تمامی کسانیکه این دوره را درون مناسبات مجاهدین طی نموده اند بخوبی بیاد می آورند که چگونه می بایست هویت فردی خویش را به بند کشید و از ان فاصله گرفت و خود را با نرم های دیکته شده تطبیق می دادند. پس از انقلاب موسوم به &quot;انقلاب ایدئولوژیک&quot; که در واقع اوج تحمیل و تعمیق متدهای روانشناسانه برای به اسارت ذهنی درآوردن نیروها بود، بندهای دیگری هم به آن اضافه شد که از جوانب مختلف برای درهم شکستن قدرت انتقاد و مقاومت ذهنی در مقابل نیازهای پایه ای نیروها بکار برده شد. پرداختن به تک تک این موضوعات از بحث امروز ما خارج است و نیاز به بررسی عمیقتری دارد ولی می توان تیتروار این متدهای مغزشوئی را برای روشنتر شدن موضوع در اینجا آورد. سلسله عملیات مغز شویی به نام انقلاب ایدئولوژیک و بندهای آن به ترتیب زیر است: سال 1364 توجیه ازدواج مسعود رجوی با همسر نزدیکترین دوستش به اسم شروع یک انقلاب ایدئولوژیک عملی که گفته شد فقط در سطح رهبری قابل انجام است و برای رهبری مجاهدین حلال و واجب و تکرار آن برای بقیه حرام است. سال 1368 مریم رجوی که اکنون به سطح رهبری ارتقا پیدا کرده بود بند الف را اعلام کرد این بند در ادامه انقلاب ایدئولوژیک برای همه اعضا واجب و لازم میدانست که همسران خود را طلاق دهند ؛ مریم رجوی معتقد بود که عشق به همسر باعث میشود که عشق به رهبری با همسر دیگر تقسیم شود؛ واین شروع طلاق اجباری در سازمان بود سال 1370 بحث انقلاب در سازمان عمومی شد و بند &quot;ب&quot; اعلام شد که طبق آن همه زنها در حریم رهبری قرار داشتند و هیچ کس نمی بایست به زن سابقش به عنوان یک زن بی شوهر نگاه کند بلکه همه زنان در حریم رهبری بودند و خود زنان نیز نمی بایست خود را بدون صاحب بپندارند به این ترتیب رهبری مجاهدین وارد خصوصی ترین بخش زندگی هر فرد شده بود. بنده &quot;ج&quot; اعلام کرد که هر گرایش یا تمایل جنسی در اعضا حرام و مانع وصل به رهبری میشود بنابراین باید با این تمایلات مبارزه کرد ؛ همچنین اعلام شد که همه زنان جهان ناموس رهبری هستند و نباید به هیچ زنی حتی عکسهای روی لوازم بهداشتی چشم داشت این بند اعلام میکرد که باید هرکس این تمایلات ضد انقلابی را در خودش دستگیر و بازگو کند ؛ همچنین بطور عملی نیز دست به سانسور عکس زنان روی جلد شامپو و غیره زده شد بند &quot;د&quot; اعلام کرد که همه مردان باید زیر دست زنان قرار گیرند ؛ اینکار برای سرکوب حس سلطه جویی مردان عنوان شد اما بدلیل تفکیک زن و مرد در ارتش آزادیبخش مدت زیادی امکان تداوم پیدا نکرد و عملا زنان در قرارگاههای مجزا تحت کنترل تشکیلاتی همدیگر قرار گرفتند. بند &quot;ش&quot; در واقع برای تغییر شکل بند &quot;د&quot; صورت گرفت و عنوان شد که شورای رهبری متشکل از زنان برای کنترل سلطه جویی مردان کافی است و لازم نیست همه زنان درسمت فرمانده قرار گیرند. بند &quot;ر&quot; مریم به عنوان ریاست جمهور ایران بعد از تسلط مجاهدین بر آن انتخاب شد ؛ اینکار برای اعضا نه سیاسی بلکه یک بند از انقلاب ایدئولوژیک محسوب میشد که برای همه واجب ایدئولوژیکی شد که برای تحقق این انتخاب تلاش کنند و رساندن مریم به تهران مثل نماز و روزه برای اعضا واجب شد. بند &quot;ف &quot; بمعنی انست که برهمه اعضا حرام است خود را به حساب بیاورند ؛هرکس باید فردیت خود را زیر پا میگذاشت و غرور و اعتبار خود را می شکست؛ این کار در نشست های بزرگ با تحقیر نفرات و فحاشی انجام گرفت؛ هرکس می باید راست یا دروغ خود را بد سابقه، بد کارو پلید نشان میداد که به لطف رهبری اجازه زندگی پیدا کرده وگرنه شایسته مرگ بوده است. نشست های بند &quot;ف&quot; مدتها طول کشید و اسامی مختلفی مثل حوض و دیگ و این قبیل چیزها پیدا کرد که بعدها این نشست ها روزانه شد و عملیات جاری نام گرفت. درکل دو نشست ثابت برای له کردن فردیت و جنسیت در افراد در سازمان برقرار شد که یکی همین عملیات جاری و دیگری نشست غسل هفتگی بود. اصطلاحات &quot;طعمه&quot; و &quot;شکاف&quot; نیز بعدها به انقلاب ایدئولوژیک اضافه شد که بر طبق آن هرکس اگر سرسپاری به رهبری نداشته باشد یک طعمه برای دشمن است و بستن کامل شکاف ها در این زمینه هر بهایی هم داشته باشد برای سازمان و اشخاص ضروری که پرداخته شود. عدم پذیرش این پدیده علمی تنها به یک بحث علمی ختم نمی شود بلکه ریشه آن به دیدگاه های خشونت آمیز مجاهدین راه می برد. از طرفی سازمان برای کنترل نیرو هایش در درون مناسبات تمام عیار متدهای التصاق روانشناسانه را استفاده می نماید و از طرف دیگر عملکردهای انسان را جدا از تاثیرات اجتماعی، سیاسی،تربیتی و فرهنگی بررسی می نماید. چیزی که کاملا با یکدیگر مغایرت پیدا می کند. این طرز تفکر در عملیاتی که موسوم به &quot; زدن و ترور سرانگشتان رژیم &quot; بود، کاملا برجسته می شود. افرادی که اکثرا خود قربانی شرایط موجود بوده و متاثر از جو خشونت و ترور به عکس العمل های نا متعارف اجتماعی دامن می زدند دشمن محسوب شده و ترور می شدند. البته تمامی کسانیکه خشونت و ترور را وسیله رسیدن به اهدافشان می دانند در قدم اول منکر وجود سیاسی-اجتماعی &quot; مخالفین خود&quot; می گردند و می کوشند تا وجود او را &quot; ندیده&quot; بگیرند زیرا پذیرش افراد و سازمانها و یا هر پدیده ای در قدم بعدی راه به پذیرش حقوقی و اجتماعی آن پدیده، می برد. انکار نا بهنگام مجاهدین در پذیرش پدیده ای به نام &quot; شستشوی مغزی&quot; به معنی عدم قبول تمامی فجایعی است که بویژه درون مناسبات فرقه تحت تاثیر پروسه های التصاق روانشناسانه به اعضاء اعمال شده است. بالاترین کاربرد این روش ها سوق دادن و جهت دادن نیازهای نیروها &quot; روحی، جسمی و ذهنی&quot; به اهداف فرقه ای و تعویض کردن داده های ذهنی آنان طی پروسه شستشوی مغزی می باشد. در داده های جدید ذهنی نیاز به خانواده و عشق تبدیل به عشق و احساس به رهبری می گردد. عشق و نیازهای جنسی تبدیل به نفرت و سرکوب می گردد و&hellip;. کانالیزه کردن و سمت و سو دادن شور و احساسات و نیازهای طبیعی انسانی به خوی خشونت طلبی و حذف و ترورو قدرت طلبی که با منزوی کردن فرد از جامعه همراه است، تعریف و بیان دیگری از مغزشوئی می باشد. هانا آنت یکی از برجسته ترین متفکران سیاسی قرن بیستم و یکی از منابع تحقیقی دکتر شریعتی، جامعه را به جامعه باز و جامعه بسته تقسیم می کند و متذکر می شود که تو در جامعه بسته &quot; سیستم فرقه ای &quot; هر ارزشی را می توانی به ضد ارزش تبدیل کنی چونکه هیچ معیاری برای سنجش ارزش وجود ندارد. در این نوع نگرش خانواده ضد ارزش می شود و نهادهای اجتماعی و نرمهای معمول، ارتجاعی، خوانده می شوند.</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/7805">آیا پدیده ای به نام شستشوی مغزی وجود دارد</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/7805/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>1</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>آزادی از فرقه آری استرداد خیر</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/7317</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/7317#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 09 Dec 2008 20:30:00 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[کنترل ذهن]]></category>
		<category><![CDATA[برچسب]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://www.nejatngo.org/fa/2008/12/10/%d8%a2%d8%b2%d8%a7%d8%af%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d9%81%d8%b1%d9%82%d9%87-%d8%a2%d8%b1%db%8c-%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%b1%d8%af%d8%a7%d8%af-%d8%ae%db%8c%d8%b1/</guid>

					<description><![CDATA[<p>با توجه به تاثیر متدها و کاربردهای روانی فرقه ای برای کنترل نیرو بویژه نیروهائیکه بیش از سی سال شبانه روز هویت فردی آنان مورد اصابت آموزش های فرقه ای قرار گرفته است و هویت گروهی یافته اند، گسستن و قطع ارتباط تشکیلاتی آنان می بایست در دستور کار مقامات و پلیس بین الملل قرار گیرد.</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/7317">آزادی از فرقه آری استرداد خیر</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>ضمن تائید درخواست ایران اینترلینک مبنی بر عدم استرداد دو نفر از قربانیان فرقه به ایران و دادن شانس زندگی در محیطی آزاد و دور از دسترس فرقه زیر نظر کارشناسان و روانپزشکان برای به تعادل رساندن آنان از مقامات فنلاند می خواهیم که به ما اجازه دهد تا دیداری حضوری با آنان داشته باشیم.</p>
<p>با توجه به تاثیر متدها و کاربردهای روانی فرقه ای برای کنترل نیرو بویژه نیروهائیکه بیش از سی سال شبانه روز هویت فردی آنان مورد اصابت آموزش های فرقه ای قرار گرفته است و هویت گروهی یافته اند، گسستن و قطع ارتباط تشکیلاتی آنان می بایست در دستور کار مقامات و پلیس بین الملل قرار گیرد.</p>
<p>از این ببعد نیز شاهد دستگیری بیشتر و گسستن روابط تشکیلاتی بیشتر و اعلام جدائی نیروهای بیشتری از فرقه می باشیم بنا برین به عنوان جدا شدگانیکه سالها تجربه بیشتری در مصاف با متدهای فرقه ای پیدا نموده ایم به جداشدگان و حتی دستگیرشدگان می توانیم کمک و یاری فکری و اطلاعاتی برسانیم.</p>
<p>از آنجائیکه روابط عاطفی و انسانی در هر مکان و شرایطی نقش مهمی در روابط فرد با دنای خارج از ذهن دارد از پلیس فنلاند می خواهیم تا شرایط دیدار اعضائ قدیمی جدا شده را با این آقایان فراهم آورد.اعضاء جدا شده ای که سالها با آقایان دستگیر شده در زندان شاه اسیر بوده و سالها نیز در شرایط بحران و جنگ در یک سنگر روز و شب را گذرانده اند.</p>
<p>فرقه و متدهای فرقه ای مهمترین عامل انداختن شکاف بین نیروهای ایده آلیسم و آرمانگرا و عدالتخواه بوده است.</p>
<p>بنابرین نیاز اولیه افراد دستگیرشده به ترتیب بدین شکل خواهد بود.</p>
<p>1- قطع هرگونه ارتباط تشکیلاتی با اعضاء فرقه و رهبری ان</p>
<p>2- ایجاد محیطی آزاد و قرار دادن وسایل ارتباط جمعی برای ارتباط آنان با خانواده </p>
<p>3- باز سازی هویت فردی و تفکر در محیطی بدور از مناسبات فرقه</p>
<p>4- امکان ارتباط با دوستان قدیمی جدا شده </p>
<p>5- برای به تعادل رسانیدن روحی &ndash;روانی آنان کارشناسان و روانپزشکان اجتماعی به خدمت گرفته شوند.</p>
<p>6- این دو فرد دستگیر شده اگر چه تروریست و مجرم هستند و در بسیاری از شکنجه اعضای خواهان جدائی شرکت داشته اما عجالتا و در حال حاضر آنها برای مرور اعمال گذشته احتیاج به محیطی امن و بدور از روابط فرقه ای دارند و پس از بازسازی روحی &#8211; روانی تنها می توان برای آنها دادگاه حقیقت یاب تشکیل داد زیرا آنها خود قربانی هستند </p>
<p>7- دولت فنلاند می تواند با ادامه بازداشت این دو فرد بمدت طولانی جلو تحرک سایر سران مجاهدین در اروپا را بگیرد و از این طریق خدمت بزرگی به آزادی اسرای فرقه در اروپا و عراق بنماید</p>
<p>8- کانون رهایی معتقد است که تروریست بزرگ خانم رجوی است که اتفاقا قصد آمدن به فنلاند را دارد.دستگیری اشان کمک بزرگی به پلیس بین الملل برای پیدا نمودن آقای رجوی همکار باوفای صدام حسین خواهد نمود.</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/7317">آزادی از فرقه آری استرداد خیر</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/7317/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>دستگیر شدگان در فنلاند نیازمند رسیدگی های روانپزشکی</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/7306</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/7306#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 06 Dec 2008 20:30:00 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[کنترل ذهن]]></category>
		<category><![CDATA[سیستم کنترل ذهن در مناسبات درونی مجاهدین]]></category>
		<category><![CDATA[ماهیت فرقه ای مجاهدین]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://www.nejatngo.org/fa/2008/12/07/%d8%af%d8%b3%d8%aa%da%af%db%8c%d8%b1-%d8%b4%d8%af%da%af%d8%a7%d9%86-%d8%af%d8%b1-%d9%81%d9%86%d9%84%d8%a7%d9%86%d8%af-%d9%86%db%8c%d8%a7%d8%b2%d9%85%d9%86%d8%af-%d8%b1%d8%b3%db%8c%d8%af%da%af%db%8c/</guid>

					<description><![CDATA[<p>ما از مقامات دولت فنلاند تقاضا داریم تا بدون در نظر گرفتن مسائل سیاسی ای که ممکن است حول این دستگیری ها ایجاد شده باشد، توجه ویژه خود را معطوف به شواهد موجود در مورد اختلالات روانی دستگیر شدگان بنماید. این اختلالات رونی چیزی جز نتیجه مستقیم تاثیرات روانی فرقه بر روی قربانیان در جهت کنترل و بهره کشی جنایتکارانه از آنان نمی باشد.</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/7306">دستگیر شدگان در فنلاند نیازمند رسیدگی های روانپزشکی</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>بنابر اخبار خبرگزاری های ایرانی و خارجی:</p>
<p><a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/7299">&#8211; دو نفر از اعضای عالیرتبه سازمان مجاهدین خلق (فرقه رجوی)، هادی روشن روان (شصت و دو ساله) و محمد علی جابرزاده انصاری (شصت ساله) در کشور فنلاند توسط پلیس بین الملل دستگیر شدند.</a></p>
<p><a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/7305">&#8211; دولت ایران خواستار استرداد این دو نفر متهم جنایی به ایران شده اند.</a></p>
<p>ایران اینترلینک معتقد است که استرداد این دو نفر در وضعیت کنونی به ایران منافع هیچ کس را تضمین نمی کند. همچنین و از طرف دیگر ما معتقدیم که این دو نفر بعنوان اعضای طولانی مدت یک فرقه خطرناک (سازمان مجاهدین خلق ایران یا فرقه رجوی) به سران سازمان مجاهدین خلق نیز نباید پس داده شوند.</p>
<p>ما از مقامات دولت فنلاند تقاضا داریم تا بدون در نظر گرفتن مسائل سیاسی ای که ممکن است حول این دستگیری ها ایجاد شده باشد، توجه ویژه خود را معطوف به شواهد موجود در مورد اختلالات روانی دستگیر شدگان بنماید. این اختلالات رونی چیزی جز نتیجه مستقیم تاثیرات روانی فرقه بر روی قربانیان در جهت کنترل و بهره کشی جنایتکارانه از آنان نمی باشد.</p>
<p>قبل از هر گونه اتهام در مورد این دو نفر باید توجه داشت که این دو قبل از هر چیز نیازمند معاینه توسط روانپزشکان و پزشکان هستند. مهم است که نتیجه گیری درستی انجام گیرد تا مشخص شود که آیا این دو بصورت مستقل دست به جرائم مطرح شده زده اند و یا این که تحت تاثیر روش های کنترل فکر رهبران فرقه رجوی دست به این اعمال زده اند.</p>
<p>ما از مقامات دولت فنلاند تقاضا می کنیم تا اجازه بدهند که این دو مرد مدتی را بدون دخالت و تاثیر عناصر خارجی به تفکر مستقل بپردازند. این به طور مشخص به مفهموم جلوگیری از ملاقات های مستمر نمایندگان فرقه رجوی با آنان است.</p>
<p>تجارب قبلی به خوبی نشان می دهند که تفکر مستقل در محیطی خارج از تاثیرات مستقیم فرقه به قربانیان اجازه می دهد تا با بازیافت تفکر انتقادی خود وضعیت نرمال و انسانی خود را باز یابند. وقتی این روند نرمالیزاسیون و توان تفکر مستقل به فرد باز گردد می توان از این افراد توقع داشت تا با تفکر مستقل تصمیم (و مسئولیت) در مورد ترک و یا ادامه شرکت در جرائم و جنایات سازمان مجاهدین خلق را بگیرد.</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/7306">دستگیر شدگان در فنلاند نیازمند رسیدگی های روانپزشکی</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/7306/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>حصار تشکیلاتی ذهنیت خویش را، نشانه روید</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/7039</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/7039#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Fri, 03 Oct 2008 20:30:00 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[کنترل ذهن]]></category>
		<category><![CDATA[سیستم کنترل ذهن در مناسبات درونی مجاهدین]]></category>
		<category><![CDATA[ماهیت فرقه ای مجاهدین]]></category>
		<category><![CDATA[مسعود و مریم رجوی و رهبری فرقه]]></category>
		<category><![CDATA[مناسبات حاکم بر اشرف]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://www.nejatngo.org/fa/2008/10/04/%d8%ad%d8%b5%d8%a7%d8%b1-%d8%aa%d8%b4%da%a9%db%8c%d9%84%d8%a7%d8%aa%db%8c-%d8%b0%d9%87%d9%86%db%8c%d8%aa-%d8%ae%d9%88%db%8c%d8%b4-%d8%b1%d8%a7%d8%8c-%d9%86%d8%b4%d8%a7%d9%86%d9%87-%d8%b1%d9%88%db%8c/</guid>

					<description><![CDATA[<p>در پی هر فرمانی از سوی تشکیلات" چرائی آن را" هم بپرسید قدرت انتقاد خویش را دوباره ترمیم نمائید. مطمئن باشید که با نشانه رفتن به سوی پاسداران حصار تشکیلاتی ذهنیتان، بار دیگر قدرت پرواز به سوی زندگی خویش را باز خواهید یافت.</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/7039">حصار تشکیلاتی ذهنیت خویش را، نشانه روید</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>حفاظت و کنترل اشرف توسط دولت عراق، شاید بیش از خلع سلاح مجاهدین توسط آمریکا سازمان را دچار بحران و سردرگمی و آشفتگی نمود. در حالیکه عملا نقش نیروهای آمریکائی برای حفاظت از پادگان اشرف به پایان رسیده و بطور کامل دولت عراق مسئولیت آن را به عهده دارد ولی مجاهدین همچنان در پی جمع آوری امضا و حمایت از سراسر دنیا برای برگردانیدن نیروهای آمریکائی می باشند. </p>
<p>علیرغم هشدارهای بین المللی و همدردی و همدلی تعداد بسیاری از شخصیت های سیاسی و پناهندگی برای نجات اسرای پادگان اشرف، همچنان آقای رجوی از نقطه نامعلومی به تزریق&quot; تعهد و پایبندی به قول و قرارها ئی می پردازد که مجاهد را وادار به ماندن و تحمل تمامی مصائبی که مجاهدت! او را به اثبات می رساند، نماید. &quot; </p>
<p>آقای فرخ نگهدار به عنوان یکی ازکارشناس ارشد رویداد های سیاسی ایران از آقای رجوی خواست که &quot; قبل از اینکه کس دیگری برای سازمان شما تصمیم بگیرد خودتان آن را برچینید مگر اینکه سودای حمله مجدد به ایران را در سر داشته باشید&quot;. </p>
<p>اما اینکه رجوی برای پاسداری ازحصار تشکیلاتی و ذهنی نیروهایش به یک ظرف مناسب مانند عراق نیاز دارد، بر هیچکس پوشیده نیست. او بخوبی میداند که در صورت شکستن این ظرف تشکیلاتی دیگر نمی تواند شبانه روز آنان را ذهنا و جسما در کنترل خویش داشته باشد. </p>
<p>تاکنون آقای رجوی برای کنترل نیروهایش با تکیه بر انهدام شخصیت و هویت فردی آنان و تزریق هویت سازمانی و قطع کامل رابطه آنان با خارج از محدوده سازمانی، از آنان انسانهائی گوش بفرمان و خالی از هرگونه قدرت انتقاد و رای می ساخته و آنان را در پادگان اشرف قالبگیری می کرده است. بزودی این کارخانه قالبگیری ورشکسته، تعطیل می گردد و کارمندان و کارگران آن نیز بیکار می گردند. </p>
<p>پس از شکستن ظرف تشکیلاتی و در پی آن حصار تشکیلاتی شانس و زمان مناسبی بوجود می آید که نیروهای سازمانی قدرت شکستن حصار ذهنی خویش را بازیابند. در صورتیکه نتوانند بر رجوی ذهنیت خویش غلبه کنند حتی خارج از پادگان اشرف نیز در کنترل فرقه خواهند ماند. </p>
<p>رجوی در ذهنیت بسیاری از اسرای پادگان اشرف لانه گزیده و آنان را به سوی مرگ و نیستی هدایت می کند. </p>
<p>دوستان گرامیم در شهر اشرف </p>
<p>شما سالها با انگیزه آزادی و عدالت اجتماعی برای هموطنانتان توسط فرقه رجوی استثمار شده اید. اولین مرحله نجات همیشگی شما پاک نمودن دیدگاه و روش و منش نابودکننده رجوی است. </p>
<p>هویت فردی خویش را می بایست ترمیم کنید و توان نفی هویت فرقه ای را با عزمی جزم کسب کرده و از داده های ذهنی تشکیلاتی و پاسداران آن فاصله بگیرید. </p>
<p>در پی هر فرمانی از سوی تشکیلات &quot; چرائی آن را &quot; هم بپرسید قدرت انتقاد خویش را دوباره ترمیم نمائید. مطمئن باشید که با نشانه رفتن به سوی پاسداران حصار تشکیلاتی ذهنیتان، بار دیگر قدرت پرواز به سوی زندگی خویش را باز خواهید یافت.</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/7039">حصار تشکیلاتی ذهنیت خویش را، نشانه روید</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/7039/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>همایش بیوتروریسم در دانشگاه پزشکی اصفهان</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/5738</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/5738#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 30 Oct 2007 20:30:00 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[کنترل ذهن]]></category>
		<category><![CDATA[تحلیل های عمومی در رابطه با مجاهدین]]></category>
		<category><![CDATA[سیستم کنترل ذهن در مناسبات درونی مجاهدین]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://www.nejatngo.org/fa/2007/10/31/%d9%87%d9%85%d8%a7%db%8c%d8%b4-%d8%a8%db%8c%d9%88%d8%aa%d8%b1%d9%88%d8%b1%db%8c%d8%b3%d9%85-%d8%af%d8%b1-%d8%af%d8%a7%d9%86%d8%b4%da%af%d8%a7%d9%87-%d9%be%d8%b2%d8%b4%da%a9%db%8c-%d8%a7%d8%b5%d9%81/</guid>

					<description><![CDATA[<p>خدابنده با توضیح این مهم که یکی از فاکتورهای مهم در مغزشویی، ناآگاه نگه داشتن افراد از پروسه مغزشویی است به نمونه های تاریخی از جمله احزاب کمونیستی و جنگ کره اشاره کرد. او به نهضت اسماعیلیه به عنوان قدیمی ترین جریان فرقه ای در تاریخ اسلام اشاره کرد.</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/5738">همایش بیوتروریسم در دانشگاه پزشکی اصفهان</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>در همایش بیوتروریسم که در روز چهارشنبه 2 آبان ماه در دانشگاه پزشکی اصفهان برگزار شد، ابراهیم خدابنده از اعضای جداشده سازمان مجاهدین در خصوص تربیت روانی تروریسم سخنرانی کرد. در این همایش که با حضور شماری از پزشکان، صاحب نظران و دانشجویان پزشکی برگزار شد، اساتید و پزشکان موضوع بیوتروریسم و راهکارهای مقابله با آن را از زوایای مختلف مورد بررسی و بحث کارشناسی قرار دادند. نظر به اهمیت موضوع و محتوای سخنان آقای ابراهیم خدابنده تا پیاده کردن متن کامل سخنرانی به اختصار مباحث مطرح شده ایشان را مرور می کنیم. آقای خدابنده با اشاره به اهمیت موضوع و رابطه مدیریت روانی تروریسم با ساختار بیولوژیکی و روانی انسان و مقاومت او در برابر عوامل تحدید کننده بیرونی از جمله میکروب ها و تفکر و روح و روان انسان به مثابه عامل سرنوشت ساز سلامت روحی و جسمی، تروریست ها را به نوعی معادل میکروب هایی تلقی کرد که در سطح کلان اجتماعی امنیت جانی و روانی جامعه را با مخاطره روبرو می کنند. وی همچنین بر اهمیت باکتری ها در حیات انسان هم از وجه فاکتور مصونیت و هم تخریب اشاره و تاکید کرد، همانگونه که باکتری ها در اشکال مختلف باعث نجات جان انسان ها می شوند، بعضا سوء استفاده از این عوامل نیز به صورت بمب می تواند باعث نابودی انسان گردد. وی در ادامه با اشاره به عاملین و اجراکنندگان از دستاوردهای موجود این سوال را مطرح کرد که چه انسان هایی قادر به سوء استفاده از این دستاوردها هستند.     &nbsp;</p>
<p>خدابنده با مطرح کردن شیوه های مغزشویی به عنوان رایج ترین ابزار گروه های تروریست و فرقه ها برای اجرای اهداف تروریستی با اشاره به عضویت بیست ساله در سازمان مجاهدین خلق و مطالعات گسترده و متنوع از سال 1382 در خصوص ماهیت مناسبات فرقه ای مجاهدین ابعاد روانشناختی کارکردهای فرقه ای را در این رابطه مورد تجزیه و تحلیل قرار داد. وی همچنین ضرورت بهداشت درمانی این افراد را قبل از ابتلا به این مناسبات مورد تاکید قرار داد. خدابنده با اشاره به منابع موجود در این خصوص به تحقیقات استیون حسن و همچنین خانم مارگارت تالر سینگر که در مورد بیش از هزار نوع فرقه در امریکا مطالعه و تحقیق کرده ارجاع داد و به </span>NLP</span><span> (علم تغییر ذهن افراد) به مثابه رایج ترین شیوه برای تغییر در افراد توسط فرقه ها اشاره کرد. خدابنده با تصریح بر اینکه امروزه از این شیوه برای تغییر رفتاری و درمان افراد مبتلا به مواد مخدر استفاده می شود، تاکید کرد فرقه ها و سازمان های تروریستی و مشخصا به استناد تجربیات شخصی در سازمان مجاهدین خلق از این شیوه برای آمادگی ذهنی افراد جهت ارتکاب به اقدامات تروریستی استفاده می کنند. وی درباره استفاده غیر مشروع از این شیوه در مقایسه با دیگر دستاوردهای علم پزشکی از جمله کشف رادیواکتیو برای درمان بیماران، گفت: </p>
<p>&quot; متاسفانه فرقه ها و گروه های تروریستی نیز از دستاوردهای علم روانشناسی همچون سوء استفاده از رادیواکتیو در علم فیزیک در راه های نامشروع سوء استفاده می کنند.&quot;    &nbsp;</p>
<p>خدابنده با توضیح این مهم که یکی از فاکتورهای مهم در مغزشویی، ناآگاه نگه داشتن افراد از پروسه مغزشویی است به نمونه های تاریخی از جمله احزاب کمونیستی و جنگ کره اشاره کرد. او به نهضت اسماعیلیه به عنوان قدیمی ترین جریان فرقه ای در تاریخ اسلام اشاره کرد. خدابنده در بخش دیگری از سخنان خود درباره کارکردهای غیرمنظره این شیوه ها و میزان توفیق در دسترسی به اهداف فرقه ای به نتایج حاصله از این شیوه ها توسط یک شرکت بازاریابی اشاره کرد که طی ان این تشکیلات به ظاهر تجاری توانسته بود با این متدها عربستانی ها را متقاعد کند تا از خارج از کشور خود شن خریداری کنند.     &nbsp;</p>
<p>خدابنده به تخریب و بازسازی ذهنیت افراد به عنوان دو فاکتور مهم در روش های مغزشویی اشاره و تاکید کرد: </p>
<p>&quot; تهاجم به خویشتن فرد یکی از اصول اولیه در این روش ها است. همانگونه که سیستم دفاعی بدن در مواجه با شرایط بیرونی فرد را از خطر ابتلا به انواع میکروب ها مصون می دارد، تهاجم به خویشتن و نفی آن می تواند مصونیت فرد را در مواجهه با انواع تحدیدهای فکری و روانی که به قصد تخریب و نابودی سلامت فکری فرد انجام می شود، صورت پذیرد.&quot; </p>
<p>خدابنده با تاکید بر این شیوه های روانی و مقایسه آن با محصول این دستگاه ویران سازی تجارب عملی خود در مناسبات مجاهدین را مورد تاکید قرار داد. وی تاکید کرد در چنین پروسه ای و پس از نفی فردیت و خویشتن واقعی انسان ها و جایگذینی، افراد بدون احتساب جایگاه اجتماعی، فکری و تشخص و فردیت خود به هر کاری دست می زنند. چنین افرادی هستند که حاضر می شوند در خیابان های اروپا برای مجاهدین گدایی و در نهایت اقدام به خودسوزی کنند. خدابنده با اشاره به اهمیت مقوله پروسه و زمان در تبدیل انسان ها به عنصر بی اختیار و بی اراده این روش ها را در مقایسه با پروسه های بیولوژیکی از جمله مسئله کم کردن وزن انسان و&#8230; یک پدیده عام در تمام فرقه ها محسوب کرد.  </p>
<p>خدابنده به مطالعات و دستاوردهای سه محقق در امور فرقه ها از جمله دکتر رابرت لیفتن، خانم مارگارت تالر سینکر و ادگار شاین اشاره و ثمره مطالعات آنها را مورد بازخوانی و مقایسه با شیوه های معمول در سازمان مجاهدین قرار داد. وی در تشریح مطالعات خانم سینکر به 6 شرط عمده و اساسی اشاره و تاکید کرد.     &nbsp;</p>
<p>&quot;1- ناآگاه نگه داشتن فرد از پروسه گذرانی مورد نظر. 2- کنترل محیطی و زیستی او. 3- ایجاد حس ترس و ناتوانی در فرد. 4- تهاجم به خویشتن و تخریب انباشت های ذهنی او. 5- جایگذینی ارزش های فرقه ای. 6- منطق و جهان بینی بسته در اطراف فرد.&quot; </p>
<p>وی با ذکر مثال های عینی از مناسبات درونی مجاهدین صحت و انطباق پذیری غافلگیر کننده این شروط را یادآور شد. او به انتقال اعضای سازمان به عراق و تشکیل قرارگاه اشرف به عنوان مقدمه این پروسه اشاره کرد. وی با اشاره به فرقه هایی از جمله دیوید کوروش و جیم جونز که خود را ایزوله کرده اند این شباهت ها را مورد تاکید قرار داد. خدابنده سپس هشت شرط لیفتن، کنترل محیطی &ndash; بار دادن به کلمات &ndash; خلوص گرایی &ndash; انتقاد به خود و اعتراف گیری &ndash; عملکرد مرموز &ndash; تقدس گرایی &ndash; تبیین تازه از هستی و وجود و اعمال آموزش های اعتقادی و ایدئولوژی را به عنوان شروط موازی با سینگر مورد بررسی و مقایسه قرار داد. </p>
<p>خدابنده در ادامه به بازخوانی دستاوردهای شایان در این خصوص پرداخت و با مقایسه این سه مرحله با جراحی در علم پزشکی کارکردهای پیچیده و در عین حال شگفت انگیز آن را مورد مقایسه و تحلیل قرار داد. او از شکافتن محل جراحی، انجام اقدامات جایگذینی پس از شکافتن و در نهایت بستن محل جراحی به عنوان سه مرحله مشترک در علم پزشکی برای درمان و همچنین در فرقه ها برای تبدیل یک فرد به عنصری بی اراده و اختیار مورد بررسی و تحلیل قرار داد و تاکید کرد: </p>
<p>&quot; مرحله اول در واقع مرحله تخریب سیستم دفاعی بدن است. مرحله دوم مرحله جایگذینی و مرحله سوم که بسیار هم اهمیت دارد حفظ این موقعیت است که با قرار دادن فرد در موقعیت بسته و استمرار پروسه بازسازی او را دچار تغییرات مستمر و دنباله دار می کنند.&quot; </p>
<p>خدابنده در ادامه به مقوله پیشگیری به عنوان یکی از راه حل های مهم اشاره و تاکید کرد متاسفانه فرقه ها از تمام دستاوردهای علمی بشر برای پیشبرد اهداف فرقه ای خود سوء استفاده می کنند. همین مراحلی که اشاره رفت در واقع محصول مطالعات و دستاوردهای توامان علم پزشکی و روانشناسی است که در خدمت فرقه ها قرار گرفته است. وی با اشاره به سازمان القائده و سه شاخص مهم و فرقه ای در ان از جمله&ndash; آموزش &ndash; مجاب سازی و رهبری کاریزما و مقایسه ان با ساختار مجاهدین خلق به مقایسه رفتاری اعضا و افراد وابسته به این دو جریان فرقه ای اشاره کرد. در بخشی دیگر خدابنده با اشاره به مطالعات و تحقیقات جان جا لاریچ استاد دانشگاه چیکر کالیفرنیا در خصوص سازمان القائده و عملیات 11 سپتامبر به 4 شاخص رهبری کاریزما &ndash; سیستم اعتقادی انگیزاننده &ndash; سیستم اعمال اتوریته درون تشکیلاتی و در نهایت عامل کنترل کننده درون مناسباتی را مورد بازخوانی و مقایسه قرار داد. خدابنده در پایان به فاکتور پیشگیری به عنوان مهمترین ابزار مبارزه با فرقه گرایی اشاره و تاکید کرد نسبت به هر کس که در تعامل با شما یکی از این شاخص ها و یا چند مورد ان را یادآور می شود حساسیت داشته باشید. اگر کسی به شما گفت این موضوع یا مطلبی که به شما می گوید از اهمیتی آنچنانی برخورد است که کس دیگری نباید آن را بداند این می توان اساس یک رابطه فرقه ای را با شما تشکیل بدهد. وی همچنین در خصوص شیوه های درمان این افراد تاکید کرد فرقه ها از هر راهی که برای جذب می آیند باید برای مبارزه با انها هم از راه مقابلشان اقدام کرد. اگر بر عنصر نااگاهی از محیط پیرامن تاکید می کنند طبعا تعامل مستمر با فضای بیرونی یکی از راه های مقابله است. متن کامل سخنرانی آقای ابراهیم خدابنده بزودی جهت اطلاع از علاقمندان در سایت درج خواهد شد.      &nbsp;</p>
<p>  &nbsp;</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/5738">همایش بیوتروریسم در دانشگاه پزشکی اصفهان</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/5738/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>از خیال تا واقعیت &#8211; قسمت چهارم</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/5457</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/5457#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 25 Aug 2007 20:30:00 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[کنترل ذهن]]></category>
		<category><![CDATA[خاطرات اعضا جدا شده سازمان مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[خبرها]]></category>
		<category><![CDATA[وطن فروشی مجاهدین خلق]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://www.nejatngo.org/fa/2007/08/26/%d8%a7%d8%b2-%d8%ae%db%8c%d8%a7%d9%84-%d8%aa%d8%a7-%d9%88%d8%a7%d9%82%d8%b9%db%8c%d8%aa-%d9%82%d8%b3%d9%85%d8%aa-%da%86%d9%87%d8%a7%d8%b1%d9%85/</guid>

					<description><![CDATA[<p>از ان جا که اطلاعات تاریخی من نیز بسیار محدود بود و از طرفی هیچ سند تاریخی را در حافظه نداشتم تا پاسخی مناسب و عقلانی بیابم بنابراین در این بخش نیز مغلوب پاسخ های محسن و حبیب شدم. پرسش بعدی من در مورد علت انتخاب شدن عراق به عنوان پایگاه نظامی ؛ کشوری که به خاک سرزمین ما تجاوز  و تعرض کرد و رابطه ی سازمان با دولت عراق و چگونگی این رابطه بود.</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/5457">از خیال تا واقعیت &#8211; قسمت چهارم</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p><span><strong>&quot;شهر هزار و یک شب و چهل دزد &quot;</strong> </p>
<p>بعد از مشاهده ی فیلم، سئوالات متعددی برایم پیش آمد که حبیب و بیش تر محسن به<span >&nbsp; </span>آن ها پاسخ می داد، از جمله این که ؛آیا اختلاف شما و حکومت ایران صرفاً به دلیل قدرت و حکومت گردانی بوده که پس از رد شدن شما در انتخابات، روش اقدامات شما نیز عوض شده است؟ محسن و حبیب بعد از دیدن این بخش از فیلم توسط من و سئوالات مطرح شده چنین پاسخ دادند:&quot; اصلاً این طور نیست، ما می خواستیم در جامعه عدالت توحیدی و آن چه اسلام انقلابی بر آن تکیه دارد حکم فرما شود، ولی وقتی در عمل دیدیم که همان هسته شبه کاپیتالیستی منحط با قالب و فرمی تازه در ایران حاکم شده است ابتدا به صورتی مسالمت آمیز موضع گرفته و هر چه چماق خوردیم در<span >&nbsp; </span>برابر آن تنها با مخالفت سیاسی و در چهارچوب قانون و نه هیچ برخورد فیزیکی، ایستادیم و همان طور که در فیلم &ndash; دیدید، در 30 تیر سال 60 همه ی اعضا و طرفداران سازمان را به گلوله بستند و از این جا بود که ما روش مبارزه را تغییر داده و اسلحه و مشت را شعار کردیم. بعد هم که رهبری به فرانسه رفت به ناچار فاز نظامی مبارزه را آغاز نمودیم.&quot; </p>
<p>از ان جا که اطلاعات تاریخی من نیز بسیار محدود بود و از طرفی هیچ سند تاریخی را در حافظه نداشتم تا پاسخی مناسب و عقلانی بیابم بنابراین در این بخش نیز مغلوب پاسخ های محسن و حبیب شدم. پرسش بعدی من در مورد علت انتخاب شدن عراق به عنوان پایگاه نظامی ؛ کشوری که به خاک سرزمین ما تجاوز<span >&nbsp; </span>و تعرض کرد و رابطه ی سازمان با دولت عراق و چگونگی این رابطه بود. </p>
<p>پاسخی که در مقابل این سئوال ارائه شد به این صورت بود:&quot; در شرایطی که دولت فرانسه به رهبری فشار می آورد تا این کشور را ترک کند و از طرفی دولت های<span >&nbsp; </span>اروپایی و امریکا هم چشم طمع به ثروت و منابع ملی ایران داشته و مایل به ایجاد<span >&nbsp; </span>و بهبود روابط<span >&nbsp; </span>با تهران بودند، لذا رهبری مقاومت &ndash; مسعود &ndash; را نپذیرفتند و با اتخاذ این شیوه در رابطه با مجاهدین در حقیقت چراغ سبزی به حکومت ایران &ndash; تهران &ndash; نشان دادند و رهبر مقاومت به ناچار به فکر کشور دیگری افتاد و با توجه به خواست رهبر ی مقاومت مبنی بر آغاز فاز نظامی<span >&nbsp; </span>در کنار مرزهای میهن بین تمام کشورهای همسایه ی ایران، عراق<span >&nbsp; </span>بود که پاسخ مناسب داد. از یک طرف عراق دارای بیش ترین مرز خشکی با ایران بود و سایر کشورهای همسایه ی ایران یا فاقد امنیت بود مانندافغانستان، یا مرزشان با ایران کوچک بود یا به عنوان ابر قدرت حساب گری ها و ملاحظاتی با دیگر کشورها داشتندمثل اتحاد جماهیر شوروی<span >&nbsp; </span>که خود نیز قصد دست یازیدن به ثروت های ملی ما را داشته در نتیجه بهترین و مناسب ترین انتخاب ما همان عراق بود. اما این که روابط<span >&nbsp; </span>سازمان با عراق چگونه است بر خلاف آن چه که ممکن است شما شنیده یا دیده باشید، رابطه<span >&nbsp; </span>ما با دولت عراق به هیچ وجه به معنی وابستگی و سرسپردگی ما به این<span >&nbsp; </span>دولت نیست و دولت عراق فقط میزبان ماست و ما کوچک ترین ارتباطی با مسایل داخلی عراق نداشته و عراق هم در روابط درون سازمانی ما دخالتی نمی کند. ما در ازای این زمین هایی که از این کشور در اختیار داریم مبالغی به دولت عراق می دهیم!! از طرف دیگر اگر ما در مبارزه با حکومت ایران فاتح و فائق آئیم، تمام پادگان هایی که ساخته ایم برای دولت عراق باقی می ماند. نمونه آن بی تفاوتی ما در زمان جنگ خلیج بود که موضع ما و اروپائیان را یکی نمود.&quot; [1]</p>
<p>من در برابر این بخش از پاسخ آن ها سئوالات دیگری مطرح کردم به ویژه این که: با کدام منطق ملی و میهنی قابل توجیه است که وقتی ما با کشوری در حال جنگیم که آن کشور در واقع شروع کننده هم بو ده است &ndash; شما با آن کشورهمکاری داشته در خاکش مستقر شدید در صورتی که &ndash; در چنین حالتی بر هر ایرانی جدای از طرز فکر و نگرشی که دارد، فرض است که در برابر دشمن متخاصمی که بخشی از خاک مقدس سرزمین مان را تسخیر کر ده به مردم ملحق شده و به دفاع برخیزد؟</p>
<p>به آن ها گفتم مجاهدین با این رویه مشروعیت کامل خود را در بین مردم ایران<span >&nbsp; </span>از دست داده است. مردم ایران شما را نخواهند بخشید به ویژه کسانی که به نوعی در جریان حمله ی عراق به وطن و دفاع از خاک خود عزیزی را از دست داده اند، شما را همراه دولت عراق در مرگ عزیزانشان به طور مساوی سهیم می دانند و<span >&nbsp; </span>ادامه دادم که رویکرد شما به مفاهیمی چون ملی گرایی و وطن پرستی چیست و توضیح دادم که احتمالاً یکی از مهم ترین پاشنه های آشیل و چشم اسفندیار مجاهدین همین دوشادوش عراق با ملت ایران جنگیدن است. </p>
<p>محسن در پاسخ این پرسش ابهام آمیز من پاسخ قانع کننده ای نداد و جز توجیهاتی احساسی و در عین حال مضحک و غیرعقلانی چیزی برای گفتن نداشت و در گرما گرم این بحث به او گفتم: آیا موضع و روش شما نوعی اتخاذ شیوه ماکیاوالیستی &quot; هدف، وسیله را توجیه می کند&quot; که البته قبلاً رویه بعضی دولت ها و احزاب کمونیستی نیز بوده است، نیست؟</p>
<p><span >&nbsp;</span>برای محسن توضیح دادم که:&quot; موضع آن ها در قبال جنگ متناقض بوده یعنی ابتدا صدام را جنایت کار جنگی قلمداد کرده و اعضا را به جنگ با او فراخوانده اما بعدها در کنار او قرار گرفته و او را دوست خطاب کرده است و در نهایت دوشادوش تجاوزگری صدام به خاک وطن تجاوز کرده اند. </p>
<p>پرسش بعدی من درمورد رابطه ی مجاهدین با دولت امریکا و چگونگی این رابطه بود. آن ها در پاسخ این سئوال گفتند:&quot; امریکا یا هر کشور دیگر برای ما کوچک ترین تفاوتی ندارد. ما روابط مثبت با تمام جهان داریم اما این را هم فراموش نمی کنیم که نباید باج به شغال داد این که در نهایت استقلال کامل ایران مورد نظرمان است.&quot; در حالی که من به آن ها خاطرنشان کردم که موضع مجاهدین در قبال امریکا نیز<span >&nbsp; </span>متناقض است.[2]</p>
<p>این که رهبری ابتدا مرگ مقدر امپریالیست ها به وسیله ی &quot; مشی مسلحانه ی انقلابی &quot;، &quot; هوشیاری&quot;،&quot; آمادگی و مقاومت &quot;،&quot; اراده ی مستمر خلق&quot; را تحقق یافتنی می دانست و ایران را گورستان امپریالیسم، خطاب می کرد اما بعدها رجوی نماینده ی خود، سیدالمحدثین را به دیدار کلینتون می فرستد &ndash;لابد برای کندن گور امپریالیسم &ndash; و در ضیافت شامی که به افتخار نماینده ی مجاهدین در محل کنگره ی امریکا، پس از سخنرانی نمایندگان سرشناس کنگره و رؤسای کمیسیون های مختلف در حضور 200 تن از نمایندگان هر دو حزب امریکا،برگزار می شود، نماینده ی مجاهدین از آن ها می خواهد تا برای پایان دادن به کار دولت ایران، تحریم تسلیحاتی &ndash; نفتی و ممنوعیت فروش تکنولوژی پیشرفته را در شورا ی امنیت سازمان ملل متحد پیشقدم شده و این که تنها راه امکان تغییر واقعی در ایران مردم و مقاومت ایران هستند (منظور از مقاومت، مجاهدین می باشند) لذا از آن ها می خواهد ضمن حمایت سیاسی و به رسمیت شناختن شورا ی ملی مقاومت (مجاهدین) را تنها نماینده ی مشروع مردم ایران تلقی کنند.) </p>
<p>در ادامه ی این تناقض سرانجام مسعود رجوی در جریان انتخاب ریاست جمهوری امریکا و پیروزی کلینتون برایش پیام تبریک ارسال می کند و البته بیل کلینتون هم قدردانی می کند. </p>
<p>سئوال دیگر من درباره ی انقلاب ایدئولوژیک ان ها بود و می خواستم بدانم چه مبنای اعتقادی پشت آن نهفته است و چگونه توجیه می شود؟</p>
<p>آن ها در پاسخ این پرسش گفتند:&quot; در این مورد باید به قبل از انقلاب ایدئولوژیک بازگشت، ما طبق همین سنت قرانی بحث سراسری ازدواج را مطرح کردیم و البته با استقبال رزمندگان مواجه شد ولی تجارب ما طی دوران پس ازجنگ ما را به این مسأله کشاند که اولاً رشد فکری جمعی به آن حد مورد انتظار رسیده ومسأله ی فساد احتمالی منتفی می شود. از طرفی با توجه به این که ازدواج و بچه دار شدن خود مشکلات تابعه راهمراه داشت و نیاز به امکانات گسترده ای بود که کوچکترین کاربردی در مسایل نظامی نداشتند. و از طرف دیگر تجربه ی ما در جنگ نشان داده بود که وابستگی نیروها به زن و بچه باعث افت کیفی آن ها در مبارزه می شود، بنابراین با توجه به لفظ صریح قران آن جا که می گوید:&quot; ای مؤمنان مبادا<span >&nbsp; </span>مال و فرزندانتان شما را از یاد خدا غافل کند &quot; و به منظور حداکثر کارایی، کلیه روابط زناشویی منسوخ و منوط به فتح و بعد از آن گردید.&quot; [3]پرسش بعدی من درباره ی عملیات فروغ جاویدان بود که:&quot; با توجه به این که شما می دانستید تعداد شما آن قدر نیست که بتوانید تا تهران<span >&nbsp; </span>پیشروی کنید چرا آن جنگ را به راه انداختید و این همه افراد را به قتلگاه کشاندید؟&quot; جواب آن ها این بود که: ما در عملیات چلچراغ بیش از 60% قوای زرهی ایران را فلج کرده و صلح را به ایران تحمیل کرده بودیم و این خود به معنی پیشگیری از تلفات<span >&nbsp; </span>آتی هم میهنان بود و بعد از پذیرش صلح در آن سال حکومت ایران تلاش می کرد تا کار ما را تمام شده تلقی کند بنابراین بهترین فرصت بود تا آن ها را مغلوب خود سازیم، چون این دولت در ضعیف ترین موقعیت نظامی و روحی خود قرار داشت و به این ترتیب ما اقدام به عملیات نظامی نمودیم و<span >&nbsp; </span>اگر در مانع طبیعی تنگه &quot; چهار زبر&quot; گرفتار نمی شدیم و تحت بمباران قرار نمی گرفتیم، مطمئنا ًدر حال حاضر در تهران بودیم و اکنون شما به جای انتقاد ما را تشویق می کردید.&quot; </p>
<p>فیلم بعدی فیلم رژه بود که رژه ی ستون های زرهی و پیاده خودشان را به نشانه قدرت نمایی در مکانی به نام پایگاه اشرف نشان می داد. من با دیدن این رژه ی خلاصه شده و مختصر و مقایسه آن با رژه ی نیروهای مسلح<span >&nbsp; </span>ایران در میدان آزادی و مانور نیروهای نظامی کشور<span >&nbsp; </span>این پرسش را مطرح کردم که شما با این نیروی کم و آن هم بدون نیروی<span >&nbsp; </span>هوایی چگونه ادعای جنگ برتری طلبی بر<span >&nbsp; </span>حکومت ایران و فتح آن را دارید. پاسخی که از طرح این سئوال شنیدم این بود که: این نوار مربوط<span >&nbsp; </span>به چند سال قبل است و پیشرفت های اخیر ارتش آزادیبخش در آن منعکس نیست ثانیاً این رژه نیروهای منتخب ارتش است و نه تمام توان آن ثالثاً چه بسا نیرو و سپاهی کوچک که بر سپاهی بزرگ چیره شده است. این در قران کریم واضح و روشن آمده و ما دارای کارایی فوق العاده<span >&nbsp; </span>هستیم چون نیروها هیچ وابستگی در وجود خود حس نمی کنند جز به ارتش آزادیبخش، معیار نیروهای ما یک در برابر صد است و نیروهای ما کاملاً<span >&nbsp; </span>حرفه ای و توانا هستند و به خودباوری مطلوبی دست یافته اند و این همان نقطه ی برتری ما بر حکومت ایران است. </p>
<p>چون محسن در بخشی از جواب پرسش قبلی اشاره ای نیز به هزینه ی ماهانه 15 میلیون دلاری ارتش آزادیبخش کرده بود این پرسش برایم پیش آمد که این مبلغ کلان چگونه تأمین می گردد. </p>
<p>آن ها در جواب این پرسش گفتند:&quot; ما تنها از طریق کمک های هموطنان داخل و خارج از ایران تأمین می شویم و به این وسیله مرا متوجه حجم طرفدارانشان در سراسر ایران و جهان می کردند و<span >&nbsp; </span>در ضمن کمک های سازمان های خیریه و بشر دوستانه را هم اضافه می کردند. </p>
<p>بحث دیگری که مطرح شد ف مسئله شلیک بیش از 77 موشک توسط ایران به طرف پایگاه های آن ها بود. آن ها در جواب گفتند: ما با شلیک این تعداد موشک فقط یک نفر را از دست دادیم ولی شهروندان بی پناه عراقی طعمه ی اشتباه ایران شدند و دست کم 30-40 زن و مرد عراقی در جریان این موشک باران جان خود را از دست دادند و بیش تر از این که دولت ایران از این تهاجم سودی ببرد این ما بودیم که سود بردیم. البته من در قبال این پاسخ ان ها با لحن و بیانی طنز آلود گفتم: و احتمالاً عراقی هایی که<span >&nbsp; </span>کشته شدند هم<span >&nbsp; </span>لسه پاس داشته اند مگرنه!؟ </p>
<p>این قسمت از صحبت و پرسش که با شوخی اما کنایه گونه مطرح شده بود به آن ها برخورد و با کمی بی تابی و عصبانیت مختصری که در لحن و بیانشان بود گفتند: ذهن شما احتیاج به یک تصفیه درست و حسابی دارد. آن قدر تحت فشار تبلیغاتی ایران بوده ای که هنوز هم باور بعضی واقعیات برایت مشکل است؛ واقعیت این است که آن ها عراقی الاصل بوده اند و ما به خبرگزاری های بین المللی و سازمان ملل هم این مسأله را منعکس کرده بودیم و این که شما به دلیل سانسور خبری ندیده اید مقصر آن ما نیستیم و بعد کمی لبخند زدند. </p>
<p>از کتاب هایی که خوانده بودم بیش از همه با کتاب اقتصاد توحیدی مشکل داشتم زیرا به اقتضای رشته تحصیلی ام و درکی که از اقتصاد دارم، نامتعارف بود. با مطالعه ی<span >&nbsp; </span>این کتاب متوجه شدم که اقتصاد توحیدی مورد ادعای آن ها، همان اقتصادی کمونیستی است با یک وصله ی دینی &ndash; مذهبی،. مبنای این اقتصاد این است که همه ی مالکیت های خصوصی را ابطال می کند و بعد دولت بنا به مصحلت خود اقدام به استفاده از این مالکیت ها کرده و همه ی مردم مواجب بگیر دولت مرکزی می شوند و از محل بیت المال! به کلیه مردم حقوق داده می شود تا ثروت زیاد و فقر و همه اشکال آن از بین برود که البته این چیزی نیست جز یک اقتصاد مارکسیستی که در صحنه ی عمل نیز شکست خورده است و تمام انگیزه ها را برای توسعه اقتصادی و حرکت به سوی پیشرفت را باید با وجود آن منتفی دانست. </p>
<p>در برابر ابهامات و پرسش های من در این زمینه آن ها<span >&nbsp; </span>مدعی شدند که درست است شباهت هایی بین اقتصاد توحیدی و مارکسیستی است ولی تفاوت ها و اختلاف های زیادی هم بین آن ها وجود دارد. در اعتقاد ان ها شوروی که نماد اقتصاد مارکسیستی بود از نظر اقتصادی شکست نخورده بود بلکه<span >&nbsp; </span>علت اصلی به زعم آن ها، عدم رویکرد آن ها به دین و نبود هدف الهی و ارزشمندی بود که در اقتصاد<span >&nbsp; </span>توحیدی در نظر گرفته شده است و نمونه ی کوچک اجرا شده و موفق این اقتصاد خود ارتش آزادیبخش ملی است!! که بسیار منسجم و محکم است و در سطح جامعه تاکنون این اقتصاد پیاده نشده و باید محاسن آن را در عمل دید. </p>
<p>این بحث ها طی پنج روز اول اقامتم در ان ساختمان به همین صورت پیش می رفت تا این که روز پنجم که سرگرم تماشای شوی ویگن و عارف که برای مجاهدین برنامه اجرا کرده بودند، بودم محسن آمد و 6 فرم برایم آورده و گفت این ها را مطالعه کن و روی آن ها فکر کن و اگر مایل بودی آن ها را تأیید و تکمیل کن. من شروع به مطالعه ی برگه ها کردم، فرم اول شناسایی خانوادگی بود که باید خود و اقوامم را معرفی می کردم. فرم دوم تا ششم شامل تعهداتی بود که خیلی عجیب و سنگین<span >&nbsp; </span>بودند و معنی آن ها این بود که من در صورت پذیرش و تکمیل تعهدات فوق، یک رزمنده ی ارتش آزادیبخش ملی ایران خواهم شد. </p>
<p>ساعت ها با خودم فکر کردم، ساعت ها ذهنم درگیر آن ها بود و به خود فکر می کردم می دیدم به هیچ روی من نه از نظر جسمی و نه از نظر روحی توان پذیرش چنین تعهدی را ندارم و از طرفی خیلی از ابهامات و پرسش های من برایم بی جواب و لاینحل مانده بود، تازه با درگیر شدن در فضای چنین سازمانی خواهر کوچکم سر پرستی مرا از دست می داد چرا که او از نظر مالی تنها تکیه گاهش من بودم. مواد<span >&nbsp; </span>این تعهدات که شامل ؛ سلسله مراتب و قواعد نظامی گری بود باید رزمنده آن را رعایت می کرد و ملزم به گذراندن دوره آموزشی بود و این که شما از این به بعد یک رزمنده ی ارتش آزادی بخش و طبق مقررات آن حق داشتن هر گونه روابط شخصی و دوستانه با همرزمان و فرماندهان و.. را ندارید. عدم اتخاذ همسر برای افزایش کارایی و در صورت داشتن همسر موظف بودی که او را طلاق بدهی. رعایت اصول اخلاقی و اسلامی اعلام شده در ارتش آزادیبخش و در صورت عدم پذیرش ارتش آزادیبخش و نداشتن لیاقت لازم و یا تشخیص<span >&nbsp; </span>مواد امنیتی &ndash; جاسوس بودن شما &ndash; ارتش آزادیبخش مجاز است شما را در مرزهای میهن رها کند و خلاصه مواردی از این دست. </p>
<p>هر چه به مضمون تعهدات توجه بیش تری می کردم بیش تر به این مسئله<span >&nbsp; </span>پی می بردم که وارد دامی بزرگ شده ام و اگر بیش از این در آن<span >&nbsp; </span>فرو بروم راه نجاتی برایم نخواهد ماند. بعد از ساعت ها کلنجار با خودم و تناقضاتی که در پاسخ به بعضی از پرسش ها می دیدم و خلاصه ابهامات دیگر<span >&nbsp; </span>و مسائل خانوادگی هم که داشتم، با شناخت نسبی و متوسطی که از سازمان پیدا کرده بودم، برای این که غرق در دام آن نشوم برای اولین بار تصمیم گرفتم که به محسن &quot; نه&quot; بگویم و &quot; نه&quot; گفتم و سرانجام به محسن گفتم: </p>
<p>قصد من از آمدن به میهمانی<span >&nbsp; </span>شما پذیرش ویزا، کار و ادامه ی تحصیل بود. با توجه به این که شناخت تقریبی که از گروه شما پیدا کرده ام علاقه ای به پیوستن به ارتش شما در خودم نمی بینم و این که من اصلاً اهل سیاست نبوده و علاقه ای به مسائل سیاسی ندارم و بنابراین نمی خواهم وارد بازی های سیاسی شوم، به هر حال<span >&nbsp; </span>نه به جنبه های مثبت سیاست و نه به جنبه های منفی آن هیچ گونه اعتقادی ندارم بنابراین مایل به پیوستن به شما نبوده و اگر برایتان ممکن است فرهاد را خبر کنید تا لااقل کارم را سریع تر انجام دهد. </p>
<p>محسن بعد از شنیدن حرف های من انگار شوکه شده بود<span >&nbsp; </span>. فوراً به طرف من<span >&nbsp; </span>برگشت و با لحنی محبت آمیز دم از غیرت، مردانگی، حس مسئولیت و مطالبی از این قبیل زد. او به چشمانم خیره شده بود طوری که احساس گنگی و سرگیجه پیدا کرده بودم. او یک بحث تحریک کننده بر پایه ی غیرت ملی را شروع کرد و آغاز آن با آیه ای از قران مجید بود که می گفت: </p>
<p>&quot; خداوند سرنوشت هیچ قومی را تغییر نمی دهد مگر ان که آن ها خود بخواهند وضع خود را تغییر دهند.&quot;</p>
<p>من که خطر را به خوبی حس کرده بودم بر پایه احساس نسبت به خانواده و آرزوهایم سعی در متقاعد کردن او داشتم. ولی او با تأیید احساساتم و مقیاس قرار دادن آن احساس فرزندان ایران زمین مرا به خودخواهی متهم کرد. </p>
<p>من وضعیت خواهر کوچکم را برایش گفتم که تنها اتکایش من هستم. نمی دانم چرا ولی اغلب در بحث کردن با آن ها به ویژه محسن به نوعی مغلوب<span >&nbsp; </span>آن جذبه و نفوذ کلام و چشمانش می شدم. </p>
<p>روز پنجم تا دهم حضورم در بغداد این بحث ها ادامه داشت. من در بحث های آخر همیشه به محسن یادآوری می کردم که قصد من از همان ابتدا به غرب رفتن بوده بنابراین حاضر به تکمیل فرم های شما نیستم. </p>
<p>روز دهم آخرین بحث ها مطرح شد. بین صحبت ها کم کم لحن مؤدبانه ی محسن و حبیب جای خود را به تندی و عصبانیت<span >&nbsp; </span>می داد. به طوری که یک بار حبیب گفت: حالا که شما این طور می خواهی ما هم ترتیب برگشتن شما را به ترکیه می دهیم<span >&nbsp; </span>چون که خارج رفتن شما منوط به پذیرش شرایط ما بود که شما از عهده ی آن بر نیامدید. ولی مطمئن باش روزی پشیمان خواهی شد. </p>
<p>در آخرین حضورم در بین حبیب و محسن در آن ساختمان، محسن با بی حوصلگی ای<span >&nbsp; </span>که در چهره اش پیدا بود اما با لحنی آرام رو به من کردو گفت:&quot; اگر یاسین هم به گوش تو بخوانند مؤمن بشو نیستی که نیستی.&quot; روز یازدهم<span >&nbsp; </span>حضورم هم سپری شد. </p>
<p>صبح روز دوازدهم که از ساختمان خارج شدیم بعد از چرخ سریعی در شهر بغداد به خارج این شهر &ndash; ضلع شمالی &ndash; رفتیم و در آن جا منتظر تاکسی ایستادیم. </p>
<p>بعد از درنگی<span >&nbsp; </span>کوتاه یک تاکسی آمد و من به آن تاکسی منتقل شدم. یاد حرف های حبیب و محسن که می افتادم به ویژه حرف های آخرشان که به نوعی بوی تهدید هم می داد نگران می شدم، اما از طرفی بابت تصمیمی که گرفتم خوشحال بودم.</p>
<p><span >&nbsp;</span>سوار تاکسی<span >&nbsp; </span>شدم. راننده عرب بود اما کسی که جلوی آن در کنار راننده نشسته بود یک ایرانی بود که ته لهجه ی کردی در فارسی حرف زدنش معلوم بود ولی در عین حال به راحتی با راننده عربی صحبت می کرد. به این ترتیب شهر بغداد را به سمت شمال ترک کردیم و من امیدوار بودم تا به ترکیه برسم و اگر کاری نیز نیافتم خوشحالم از این که از آن دام رها شده و به کشورم باز می گردم. </p>
<p>&quot;انتهای راه &quot; </p>
<p><span >&nbsp;</span>تاکسی به سرعت از جاده عبو رمی کرد و هر گاه به ایست و بازرسی عراقی می رسیدیم، سعید پیاده می شد و صحبت کوتاهی می کرد و بعد به راه<span >&nbsp; </span>خود ادامه می دادیم تا این که به شهر کرکوک رسیدیم. در کرکوک بی آن که درنگی کوتاه بکنیم مستقیماً به گاراژ شمالی شهر بغداد رفته و از آن جا تاکسی را عوض کردیم. </p>
<p>کم کم داشتم از دست توصیه ها و نصیحت ها و غرزدن های سعید قاچاقچی خسته می شدم تا این که به منطقه ی حائل کردی &ndash; عربی قبل از شهر اربیل (هولیر) رسیدیم. در آن جا قبل از این که سعید مرا به قاچاقچی کرد عراقی تحویل بدهد به عنوان آخرین تقلایش برای بازگرداندن من گفت: هنوزهم توبه دیر نشده، برو اما پیشمان می شوی و می دانم که پیشمان می شوی،باز گرد که خدا توبه پذیر و مهربان است. اما من داشتم به علامت خداحافظی برایش دست تکان می دادم. سعید قاچاقچی که به کلی از بازگرداندن من ناامید می شد با حسرت و سردی سری تکان داد و مرا تحویل قاچاقچی کرد عراقی که علی نام داشت داد. سوار وانت علی شده و به اتفاق به راه افتادیم. من و علی به اربیل رسیدیم و از آن جا به دیانا. با این که یکی دو ساعت از وقت ناهار گذشته بود ناهار را در منزل یک راننده ی قاچاقچی در دیانا به نام عیسی خوردیم که از دوستان علی بود. عیسی فارسی را روان صحبت می کرد و من بااو خیلی راحت تر بودم. بعد از ناهار<span >&nbsp; </span>و خواندن نماز<span >&nbsp; </span>و استراحت کوتاهی همراه علی و عیسی سوار جیپ عیسی شده و به راه افتادیم. عیسی در بین راه متوجه شد که مورد تعقیب واقع شده ایم. اما اهمیتی نداد. ماشین به راه خود<span >&nbsp; </span>ادامه می داد که ناگهان متوجه شدیم که ماشین در محاصره است. </p>
<p>کردها بین راه ما کمین زده بودند و بالاخره دستگیر شدم. من و عیسی<span >&nbsp; </span>را از هم جدا کردند و بعد مرا جداگانه به پاسگاه بارزانی بردند و در آن جا بازجویی شدم. جالب این که کردها تمام جزئیات سفر مرا از بغداد به این طرف به طور کامل می دانستند و انکارمن فایده ای نداشت. پنج روز تمام در بازداشتگاه بارزانی ها مرتب کتک می خوردم. در این مدت مورد آزار و اذیت قرار گرفتم. با چوب بلوط خوش دستی که گوشه ی اتاق بود از من پذیرایی می شد. گردن و شانه هایم کبود شده بود.آن ها می گفتند مجاهدین خلق فقط بریده ها و جاسوس ها را از این منطقه عبور می دهند. سعی داشتند از من اعتراف های کاذب بگیرند که من جاسوس ایران و یا جاسوس یکتی ها هستم ولی موفق به این کار نشدند. در مدت این چند روزی که میهمان بارزانی ها بودم مدام به من وعده و وعیدهای گوناگون می دادند. آن ها می خواستند به خاطر کاری که انجام نداده ام اعتراف بگیرند. من که شدیداً زیر چکمه ها و<span >&nbsp; </span>چوب های آن ها داشتم<span >&nbsp; </span>دیوانه می شدم<span >&nbsp; </span>،تنها سلاحم در برابر آن ها این بود که هنگام نماز آن ها را نفرین کنم و لعنت بفرستم. اتاقی<span >&nbsp; </span>که من در آن بازداشت بودم<span >&nbsp; </span>حدود 18 متر می شد و گاه تا 30 نفر به جرم های مختلف در آن بازداشت می شدند. دیوارهای این اتاق دوده زده و سوخته بود. در مدتی که در این اتاق بودم به همراه بازداشتی های دیگر<span >&nbsp; </span>دوبار عقرب کشتم در این اتاق پنج بار در شبانه روز اجازه بیرون رفتن داشتیم. سی و نه روز در زندان پاسگاه بارزانی بودم بعد به زندان شهری شقلاوه انتقال یافتم که آن جا محدودیت های کم تری داشت و نسبتاً بهتر بود- اتاقی حدود 12 متر برای 8 تا 12 نفر- مجموعاً 36 روز را هم در زندان شقلاوه به سر بردم که البته بین این روزها مرا به مصیف هم بردند. روی هم رفته 3 روز یعنی یکبار 2 روز و یک بار 1 روز در زندان مصیف بودم. زندان مصیف یک اتاقک 5/1 در 5/1 داشت که 3 نفر ظرفیت داشت و سه بار در روز اجازه دستشویی رفتن داده می شد. در زندان های قبلی می توانستی با آب سرد بدنت را بشویی ولی در مصیف امکان حمام کردن هم وجود نداشت. </p>
<p>وقتی در زندان پاسگاه بارزان بودم ضریب این احتمال برایم به مراتب بالا رفته بود که کردها را خود مجاهدین از مسیر مطلع کرده اند بنابراین به یکی از هم بندهایم<span >&nbsp; </span>گفتم اگر آزاد شد به جماعت حزب الله در دیانا اطلاع دهد که یک ایرانی در بند است. 78 روز از بازداشتم توسط کردها گذشته بود و انتظار انتقال به زندان بزرگ کردها یعنی (اکراه) را داشتم که شبانه مرا از مصیف به مکان دیگری برده و صبح روز بعد به همراه 2 نگهبان، به سمت مرز ایران می رفتیم هم خوشحال بودم که از دست کردها نجات یافته ام و هم نگران بودم که حالا باید تحت فشار و تضریب قرار گیرم [چون قبلاً به من این گونه گفته شده بود.] </p>
<p>صبح روز سی ام و یا سی و یکم آگوست تحویل مأموران ایرانی در حاج عمران شدم و برخلاف تصورم با احترام کامل آن ها رو به رو شدم.ولی مدارک شناسایی ام از جمله پاسپورت، کارت پایان خدمت، شناسنامه و مابقی سرمایه زندگی ام که چهارصد دلار و پنجاه هزار تومان بود در کردستان در زندان مصیف باقی ماند و بدون مدارک و وسایلم تحویل ایران داده شدم. </p>
<p>ابتدا نگران بودم که چگونه هویت خودم را اثبات کنم. با توجه به این که هیچ چگونه مدرکی همراهم نبود،به هر حال آن چه که<span >&nbsp; </span>برایم مهم است این است که اکنون در ایرانم و از این که خود را از دام بزرگی که فرا رویم قرار گرفت توانستم به هر شکل ممکن رها کنم<span >&nbsp; </span>خوشحالم و همین برایم کافی است و شاکر خداوند متعال<span >&nbsp; </span>و لطف آن خالق بی همتا هستم. </p>
<p><span >&nbsp; </span>&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8211;</p>
<p>[1] جنگ خلیج: حمله عراق به کویت و اتخاذ استراتژی پانزدهم از سوی سازمان مجاهدین<span >&nbsp; </span>خلق است که به استراتژی تغار معروف است و اشاره دارد به جمله ای از سوی مریم عضدانلو در جریان حادثه فتح کویت توسط عراق.</p>
<p><span >&nbsp;</span>[2] شناخت نسبی این تناقضات را تا حدودی از رسانه ها و چند کتاب و فیلمی که دیدم پیدا<span >&nbsp; </span>کردم گر چه قبلاً هم اطلاعات متفرقی از این و آن یا از مطالبی که گهگاه می خواندم داشتم اما بسیار ناقص بود. </p>
<p>[3] بولتن خبری 234 دی ماه 1371</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/5457">از خیال تا واقعیت &#8211; قسمت چهارم</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/5457/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>از خیال تا واقعیت &#8211; قسمت سوم</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/5425</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/5425#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 18 Aug 2007 20:30:00 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[کنترل ذهن]]></category>
		<category><![CDATA[انتشارات]]></category>
		<category><![CDATA[خاطرات اعضا جدا شده سازمان مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[روش های فرقه ای مجاهدین]]></category>
		<category><![CDATA[ساختار ایدئولوژیک]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://www.nejatngo.org/fa/2007/08/19/%d8%a7%d8%b2-%d8%ae%db%8c%d8%a7%d9%84-%d8%aa%d8%a7-%d9%88%d8%a7%d9%82%d8%b9%db%8c%d8%aa-%d9%82%d8%b3%d9%85%d8%aa-%d8%b3%d9%88%d9%85/</guid>

					<description><![CDATA[<p>تاکسی که به راه افتاد، فرهاد گفت: یک چرخی در بغداد می زنیم،حیف است شهر شهرزاد قصه گو را نبینیم. شهر افسانه ای خلفا ی اسلام – دارالخلافه – فرهاد رو به راننده گفت: ما را کمی در بغداد بچرخان می خواهیم یک گشت خوب و مختصر در شهر علی بابا و چهل دزدش بزنیم. راننده تاکسی با سرعت خیابان ها و پل ها و گذرگاه های این پایتخت افسانه ای رادر می نوردید. من به شوخی رو به فرهاد گفتم:آقا فرهاد، این جوری که نشد، دیدن شهر یعنی این که آدم هر محله را یک ربع، بیست دقیقه ای بگردد</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/5425">از خیال تا واقعیت &#8211; قسمت سوم</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p><span><img decoding="async" height="101" alt="از خیال تا واقعیت" hspace="15" width="101" align="left" vspace="15" src="https://st.nejatngo.org/Image/Icon/Press/Press_10.jpg" />&quot;شهر هزار و یک شب و چهل دزد &quot; </p>
<p>خارج از بغداد و در ضلع جنوبی منتظر ایستاده بودیم. یک تاکسی کمی قبل از ما آرام پارک کرد. فرهاد با طمأنینه و احتیاط به طرف تاکسی به راه افتاد. بعداز چند لحظه کلماتی که بین او و راننده تاکسی رد و بدل شد، به طرف ما آمد. فرهاد پول راننده ی تاکسی که ما را از نجف آورده بود، پرداخته و با گوشه ی چشمی به من اشاره کرد ان گاه به طرف تاکسی ای که لحظه پیش قبل از ما پارک کرده بود، رفته و سوار شدیم. </p>
<p>تاکسی که به راه افتاد، فرهاد گفت: یک چرخی در بغداد می زنیم،حیف است شهر شهرزاد قصه گو را نبینیم. شهر افسانه ای خلفا ی اسلام &ndash; دارالخلافه &ndash; فرهاد رو به راننده گفت: ما را کمی در بغداد بچرخان می خواهیم یک گشت خوب و مختصر در شهر علی بابا و چهل دزدش بزنیم. </p>
<p>راننده تاکسی با سرعت خیابان ها و پل ها و گذرگاه های این پایتخت افسانه ای رادر می نوردید. من به شوخی رو به فرهاد گفتم:آقا فرهاد، این جوری که نشد، دیدن شهر یعنی این که آدم هر محله را یک ربع، بیست دقیقه ای بگردد. زیبایی ها و مکان های تاریخی و تفریحی آن را با طیب خاطر تماشا کند، نه این که با سرعت نور، کشیده تراز حد طبیعی ببیند! </p>
<p>فرهاد خیلی آرام و حق به جانب گفت: &quot; شما وقتی می خواهی کتاب خوانی، اول به فهرست و مقدمه، یک نیم نگاهی می اندازی،بعد با حوصله مطالعه رو شروع می کنی. دیدن شهر هم این طور است به ویژه شهر بغداد،ابتدا یک نگاه مختصری می اندازی و بعد با حوصله می چرخی تا سرانجام سر از یکی از هزار توهای این شهر افسانه ای در بیاوری.&quot; </p>
<p>ترجیح دادم، حس اعتمادم را با شوخی های بی جا و نامطبوع مخدوش نکنم. پس ساکت شدم، اتومبیل با سرعت خیابان های بغداد را که اصلاً فاقد تابلوهای راهنمایی و رانندگی هم بودند، طی می کرد. بعد از نیم ساعت تا 45 دقیقه به یک ساختمان 3 طبقه رسیدیم. این ساختمان، نمایی سیمانی و زرد رنگ داشت و قسمت هایی از آن هم سنگ شده بود. قدیمی نشان نمی داد و فکر نمی کنم بیش از ده سال عمر کرده بود. کلیه پنجره هایش هم کرکره های کشیده شده داشتند. فرهاد رفت و انگشت را روی زنگ گذاشت. چند لحظه بعد در گشوده شد و چهره ی یک مرد پشت در نمایان شد. بعد از دو سه جمله ی مختصر که بین مرد و فرهاد رد و بدل شد، فرهاد به طرف تاکسی آمد. با راننده تصفیه کرد و رو به من گفت: بالاخره رسیدیم. </p>
<p>وارد ساختمان شدیم، در راهروی همکف با همان مردی برخوردم که بعد از زدن زنگ در، توسط فرهاد، چهره اش نمایان شده بود. او مرا مهربانانه در آغوش کشید و چهار بار چپ و راست صورتم را بوسید و چند ضربه ی آرام هم به نشان صمیمیت به پهلو و کمرم نواخت. </p>
<p>خلاصه یک خوش آمد گرم و صمیمانه ای با من داشت و بسیار شاد نشان می داد. بعد از احوالپرسی، فرهاد من را به او معرفی کرد و گفت: این هم وطن عزیز قصد رفتن به خارج برای کار و احیاناً ادامه تحصیل رادارد و آمده تا چند روزی میهمان ما باشد. بعد هم رو به من کرده و ادامه داد،ایشان هم از همکاران کهنه کار و مهربان ما به نام برادر حبیب است. در این موقع دست راستش را روی شانه ی چپ حبیب گذاشته بود &ndash; او آن قدر خوب است که هر کسی با او یک بار صحبت کند تا پایان عمر او را از یاد نخواهد برد. من می دانم شما با هم دوستان خوبی خواهید شد. سپس رو به من کرد و گفت: خوب من وظیفه خودم را تا این جا به خوبی انجام دادم و موقتا ً می روم به سایر دوستان و برادرانم سری بزنم. دستش را در دستم فشرد و با خیره شدن به من، آرام و با لبخندی صمیمی افزود &quot; خوب برادر&#8230; فعلاً خداحافظ، بعد هم دیگر را خواهیم دید. </p>
<p>من و حبیب (برادر حبیب) تنها ماندیم. حبیب قدی لاغر و کشیده &#8211; حدود 75/1 متر- پوست صورتی سبزه و چشمانی قهوه ای روشن داشت. موهایش بسیار کوتاه و صدایش غمگین و گرفته بود. درست مثل این که از ته گلویش به زور خارج شود ولی لحن صحبتش به آدم های تحصیل کرده شباهت داشت. شبیه شیرازی ها حرف می زد. بینی اش برجسته نشان می داد و احتمالاً قبلاً شکسته شده بود، به هر حال او با من گرم گرفت و بعد با هم به طبقه دوم ساختمان رفتیم. این ساختمان گویا در هر طبقه دو یا سه واحد داشت چون وقتی در طبقه دوم مقابل درب بدون پنجره ی اتاق به ظاهر محل اقامتم رسیدم، روبروی آن هم یک درب دیگر دیدم. </p>
<p>من و حبیب وارد اتاق شدیم. در آن جا طبق معرفی حبیب کسی به نام برادر محسن را مشاهده کردم. </p>
<p>ملاقات با محسن هم همان تازگی و طراوت ملاقات با حبیب را داشت. او نیز برخورد بسیار صمیمانه ای کرد و جالب این که عین روبوسی و احوالپرسی حبیب را داشت. محسن(برادر محسن) هم تقریباً هم قد و قواره حبیب بود با این تفاوت که محسن صورتی گرد و تپل داشت. موهایش فر و رنگ چشم هایش مایل به قهوه ای تیره بود. چشمانی گیرا و با نفوذ که هنگام صحبت کردن وقتی به چشم هایت زل می زد و خیره می شد، حتماً در تو تأثیر می گذاشت، پوستش سفید بود و کلمات را سریع و روان تکلم می کرد. تحصیل کرده بود و بعدها که بیش تر با او آشنا شدم، متوجه شدم که شناخت عجیبی در فلسفه و مسائل مذهبی دارد، بینی اش پهن ولی خوش فرم بود. خلاصه قیافه ای جذاب و تأثیرگذار داشت. </p>
<p>همه چیز برایم تازه و جالب بود. بسیار کنجکاو و امیدوار بودم. آن اتاق که سرویس کاملی داشت. حبیب و محسن و هوای خنک اتاق (برخلاف هوای بیرون) و کنجکاوی من و این که فکرمی کردم به زودی فرهاد باز می گردد و ترتیب ویزا ی مرا می دهد، در همین حال و هوا بودم که احوالپرسی محسن مرا شگفت زده کرد. او گفت: برادر گرامی، به قطعه ای از خاک ایران خوش آمدی. این جا را مثل وطن و منزل خودت بدان و ما را هم اگر لیاقت آن را داشته باشیم، از برادران خودت بدان. ما سعی می کنیم به تو در این جا خوش بگذرد و در مدتی هم که میهمان ما هستی و با ما آشنا شدی حق هر گونه اعتراض، اظهارنظر و.. را آزادانه و بدون کوچک ترین محدودیت و منعی داری. </p>
<p>این جا تو آزادی تا به تمام عقاید و افکارت بدون هیچ مشکلی فرم دل خواهت را بدهی، خارج از هر گونه فشار و استرس!! </p>
<p>بعد از صحبت های محسن تصور کردم که به مهد دموکراسی پا گذاشته ام. ذهنیتم درباره ی آن ها با آن چه که قبلاً درباره ی مجاهدین شنیده بودم به هم می ریخت و داشتم ذهنیتی تازه و مثبت بدان ها پیدا می کردم. از یک طرف می توانستم آن چه را که قبلاً نمی دانستم یا به هر عنوان و به دلیل مشغله یا غفلت یا هر چیزی به آن اهمیتی نمی دادم، در این مهمانی چند روزه و قبل از سفرم به امریکا و قبل از آن که کار و روزمرگی و زندگی آن هم در غرب مرا به خود مشغول کند، بازنگری کنم و برای تکمیل افکارم و بحث بتوانم از هویت دینی &ndash; میهنی ام دفاع کنم. </p>
<p>وارد اتاق شدم. قبل از هر چیز خوب آن را وارسی کردم و در ضمن پوزش از محسن به او گفتم: آقا محسن معذرت می خواهم. من سفری طولانی داشته و کل شب گذشته را هم نخوابیده ام. اگر لطف کنید معارفه ی بیش تر را بگذاریم برای چند ساعت بعد از استراحت. ممنون می شوم. محسن با خوشرویی تمام گفت: پس من شما را تنها می گذارم ولی قبل از استراحت بهتراست دوش بگیری. آب هم گرم گرم است. فعلاً خداحافظ. محسن رفت و درب را پشت سرش بست. من هم از روی همان کنجکاوی و دور از چشم محسن نگاهی دقیق تر به امکانات آن واحد انداختم. </p>
<p>ویدئو و تلویزیون با سیم رابط سه گانه و یک شیشه ی زیر تلویزیونی، یک میز و صندلی که روی آن سفره انداخته بودند و دو نوع دسر غذا روی آن قرار داشت با یک پارچ شربت آبلیمو و لیوانی هم کنارش. </p>
<p>پنجره اتاق کرکره دار بود. روی دیوار،تصویر بزرگی از مسعود و مریم رجوی را قاب کرده و زیر آن با نستعلیق نوشته بودند:&quot; مریم مهر تابان،می بریمت به تهران &quot;. مقابل تلویزیون و امکانات جانبی اش هم یک تخت با تشک، بالش و ملحفه بسیار تمیزی بود. کف اتاق کامل موکت بود. نزدیک در هم یک درب کوچک تر وجود داشت که داخل آن یک دستشویی (توالت فرنگی)، یک دوش به همراه زیردوشی و چوب رختی برای آویز لباس بود. </p>
<p>از فرصت استفاده کرده و به حمام رفتم. یک دوش حسابی گرفتم. بعد از حمام کردن، نمازم را خواندم. یک لیوان شربت آبلیمو هم نوشیدم. قبله به طرف پنجره بود و به عبارتی مقابل تصویر قاب شده مسعود و مریم. چنان خسته بودم که متوجه نشدم کی به خواب رفتم. نمی دانم چند ساعت خوابیده بودم که ناگهان از خواب پریدم. </p>
<p>به ساعت شماته دار دیوار نگاه کردم. بیش از سه ساعت خوابیده بودم اما هنوز کسالت و خستگی راه را در خود حس می کردم. با نوشیدن یک لیوان شربت، گلویی تازه کرده و بعد رفتم محسن را صدا بزنم ولی متوجه شدم درب ورودی واحد من قفل شده است. چند ضربه پی در پی با پشت انگشتم به در نواختم. محسن آمد و با خوش رویی گفت: خوب خوابیدی!؟ امیدوارم خستگی ات بر طرف شده باشد. </p>
<p>تشکر کردم و پرسیدم ؛ دوست عزیز اگر مشکلی نیست بفرمائید چرا درب ورودی اتاقم را از پشت قفل کرده بودید؟ </p>
<p>محسن لبخندی زد و گفت &quot;برادر، شما مهمان ما هستید و ساختمان حاضر، ساکنان دیگر ی نیز دارد و چند روزی که شما این جا تشرف دارید، بهتر است که دیده نشوید،ما هم قواعد و مقرراتی داریم که کمی دست و پا گیر است. اگر شما ما را پسندیدید که وارد جمع و تشکیلات می شوید، این محدودیت ها تا حدودی از بین می رود و اگرهم نپسندیدی که شما را طبق قولی که داده ایم به کشور دلخواهتان می فرستیم و باز هم این محدودیت های کوچک که البته برای خودتان هم بهتر است و به صلاحتان است از بین می رود. توضیح محسن قانع کننده بود، رفت و همراه شام بازگشت. </p>
<p>پس از صرف شام به ادای فریضه پرداختم. بعد از نماز،محسن با یاالله و سلام داخل اتاقم امد و همراه خود مقداری فیلم و چند کتاب داشت. آن ها را روی میز گذاشت و اشاره کرد که روی میز یک ساعت زنگ دار هم گذاشته ام که می توانی اوقات شب و روزت را با آن تنظیم کنی و چند جمله هم درباره ی وقت شناسی گفت و بعد ادامه داد:&quot; این چند کتاب و فیلم ها را هم ببین و هر سئوالی که درباره ی آن ها داشتی از من بپرس،امیدوارم ان ها را با دقت بررسی کرده و با نگاهی عمیق و دقیق به آن ها فکر کنی.&quot; </p>
<p>&quot; ضمناً فیلم ها را به ترتیب گذاشته ام و شما هم به همان ترتیبی که گذاشته ام از آن ها استفاده کن. چرا که استفاده از آن ها به همین ترتیبی که گذاشته شده اند به شما کمک می کند تا رشد فکری تان به شیوه ای علمی و روشمند و مرحله به مرحله ایجاد شود.&quot; مقداری توصیه و رهنمود دیگرهم ردیف کرد و سپس کتاب ها و فیلم ها را از روی میز برداشته و روی یک سکوی باریکی که بر جداره ی دیوار نصب شده بو د، گذاشت و با لبخند از اتاق بیرون رفت. بعد از رفتن محسن،نگاهی به عنوان های فیلم ها و کتاب ها انداختم. روی فیلم ها، عنوان هایی تحریک کننده بود مثل، شکنجه، رژه، فولاد در کوره ی زمان، تبیین جهان و کتاب ها با عنوان هایی چون، تفسیرهایی از قران، راه حسین، به سوی قسط، اقتصاد توحیدی و&#8230; </p>
<p>بعد از مشاهده ی عنوان های فیلم ها و کتاب ها، تلویزیون را روشن کردم. مشغول عوض کردن کانال های تلویزیونی بودم. در کانال الشباب فیلم سینمایی که احتمالا ً نیمه های آن بود، نمایش داده می شد. چند لحظه نگذشته بود که صدای در در فضای اتاق طنین انداز شد. محسن از پشت در گفت:&quot; برادر&#8230; اگر می خواهید تلویزیون تماشا کنید، سیمای مقاومت را ببینید. تماشای کانال های دیگر در توسعه و روند فکری شما اثر سوء می گذارد.&quot; </p>
<p>از این گفته ی محسن حالم به هم خورد. این جمله تأثیر بدی روی من گذاشت و در حقیقت توهین مستقیمی به شعور من بود. نمی دانم محسن از کجا فهمید که من کانال را عوض کرده ام ولی به هر حال تلویزیون را به کانال ماهواره ای بردم که دو کانال 1و2 آن را پوشش می دادند و البته بعد از کمی روشن ماندن از دیدن آن خسته شده و تلویزیون را خاموش کردم و روی تخت دراز کشیدم. </p>
<p>کمی قران خوانده و بعد هم در رؤیا و تخیلات آینده ی خود غرق شدم. در همین حال وهوا بودم که از فرط خستگی به خواب رفتم و نماز صبحم قضا شد. </p>
<p>به این ترتیب روز اول حضورم در بغداد به پایان رسیده و وارد روز دوم شدم. از روز دوم تا روز پنجم به همین صورت گذشت و ان چند روز را کاملاً شبیه هم سپری کردم. این چهار &ndash; پنج روز اول خلاصه شده بود در صرف غذا، تماشای تلویزیون و فیلم های ویدئویی سازمان، مطالعه و گفت و گو با محسن که در حقیقت آن چه از این به بعد می خوانید روایت این چند روزه است و&#8230; </p>
<p>اولین فیلمی را که دیدم فیلمی بسیار چندش آور و تنفر آمیز و در عین حال تحریک کننده بود. در ابتدای فیلم با سه زبان فارسی، عربی و انگلیسی یک اخطار داده شده بود. پیام این اخطار به این صورت بود که:&quot; این فیلم، یک فیلم واقعی و دارای بخش هایی است که برای سالمندان، کودکان و کسانی که دارای بیماری قلبی هستند ممنوع است و در عین حال توصیه شده بود که این قشر از افراد، فیلم را مشاهده نکنند.&quot; بعد شروع می شد. </p>
<p>این فیلم مسائل گوناگونی را به تصویر می کشید. هم حکایت سارقی بود که به جرم تکرار در دزدی، انگشتانش را با دستگاه پرس کوچکی قطع می کردند. هم روایت مردی بود که به عمد چشمان همسرش را نابینا کرده بود و با اصرار چشمانش را &ndash; به عنوان قصاص- از حدقه در می آوردند و یا مراسم رجم یک فاسد بود و یا مراسم اعدام چند قاچاقچی مواد مخدر به جرم قاچاق که توسط جرثقیل انجام می شد و یا صحنه شلاق زدن به جرم های شرابخواری، مزاحمت عمومی و امثال این ها که در بعضی از صحنه ها از شدت تنفر و چندش مجبور می شدم تا فیلم را جلو ببرم. به هر حال این فیلم بسیار مشمئز کننده بود فیلم را دیدم،روی تک تک صحنه های آن فکر کردم. </p>
<p>سئوالات فراوانی برایم پیش آمده بود و منتظر ایستادم و چون محسن به من گفته بود، نظرت را آزادانه بگو و اگر لازم است آن ها را مکتوب کن. چند برگه ی کاغذ برداشتم و سئوالات و شبهاتی که برایم پیش آمده بود و توضیحاتی که به نظرم می رسیدرا نوشتم.</p>
<p>مواردی چون قطع اعضای بدن، تقابل چشم با چشم، اعدام مفاسد فی الارض که شما در فیلم آورده اید. اولا که مربوط به زمان های قبل بوده است. ثانیاً تمام موارد فوق از آیات نص و صریح قران است، همان جایی که می فرماید: انف بالاانف، اذن بالاذن و.. و پرسیدم: توجیه شما درباره ی این فیلم چیست؟ </p>
<p>پاسخی که در مقابل سئوالات و شبهات و ابهامات مطرح شده از سوی من شنیدم این بود که: </p>
<p>&quot; این بستگی به برداشت ما از قران دارد ؛ هدف ما از نشان دادن این فیلم تصویر کردن گوشه ی کوچکی از جنایات ضد بشری دولت جمهوری اسلامی ایران است ولیکن شما هم یک جانبه به این مسأله نگاه نکنید. قران وقتی از چیزی نام می برد، همان چیز را حتماً مدنظر دارد. ببینید قران پر از استعاره است و وقتی می گوید: یدالله فوق ایدیهم، منظورش که دست فیزیکی خدا نیست بلکه قدرت خدا مورد نظر است. یا وقتی می گوید: فاقطعوایدیهم یعنی دست آن ها را کوتاه کنید، در حقیقت به این معناست که فرصت و امکان آن کار زشت را از آن ها بگیرید، نه این که دست فیزیکی آن ها را مانند وحشیان از هر قسمتی ببرید. منظور از رجم یعنی راندن، همان طور که خدا شیطان را رجم کرد، یعنی در حقیقت خدا، شیطان را از درگاهش راند. قاچاقچی هم یک گمراه است که باید هدایت شود و نه این که برچسب مفسد فی الارض را به پیشانی او بزنیم و از حیات ساقطش کنیم. شلاق زدن هم در زمانه ی ما منسوخ و در حقیقت یک عمل ضد بشری است، بلکه باید جرایم و مجرم مشمول اجبار اجتماعی &ndash; مجازات- شود،نه این گونه که حکومت ایران برخورد می کند. که در حقیقت نقض گسترده ی حقوق بشربا بهانه قرار دادن دین است. هدف اصلی ما هم این است که دولتی را در ایران ایجاد کنیم که هیچ فشار غیر بشری که در تمام جهان منسوخ گردیده را اعمال نکند. وگرنه نیازی به برداشتن سلاح و اقدام نظامی نداریم!! باور کنید ما هم خواهان آرامش هستیم. ولی وقتی فشار حاصله در ایران را می بینیم آیا چاره ای جز روش قهرآمیز و خشونت برایمان می ماند؟&quot; </p>
<p>بعد هم روی همین حرف هایش با او بحث را ادامه دادم که در ابتدا با تأیید حرف های من شروع شد ولی در نهایت من بودم که در مقابل توجیهات ایدئولوژیک آن ها به دلیل عدم اطلاعات و وقوف بر روی مسائلی که شناخت عمیقی نسبت به آن ها نداشتم، قانع می شدم. </p>
<p>این گونه بود که بحث درباره ی این فیلم با توجه به ضعف من در حوزه ی معرفت شناسی به پایان رسید. اکنون دریافته ام افراد برای مجادله و بحث، صرف نظر از تفاوت ها و اختلاف نظرها از نظر میزان اندیشه باید در یک سطح فکری باشند در غیر این صورت به شکست یکی از دیگری خواهد انجامید من به این دلیل در مقابل پاسخ هایی که از محسن در مقابل سئوالاتم می گرفتم، کوتاه می آمدم. </p>
<p>فیلم بعدی که شامل سه حلقه ی سه ساعته بود فیلمی به نام &quot; فولاد در کوره ی زمان &quot; بود. این فیلم نوعی تاریخ سازی بود که از انقلاب مشروطه و قیام میرزا کوچک خان جنگلی با شکلی تازه و با تفسیری دیگرگونه، موضوع را آغاز کر ده بود و بعد به بررسی شکل گیری ارتش آزادی بخش ملی و سازمان مجاهدین خلق ایران پرداخته و با ارائه ی تصویرهایی تمام جریان انقلاب ضد سلطنتی 1357 را وابسته به این سازمان کرده و مدعی شده بود که انقلاب اسلامی از دست این سازمان به سرقت رفته و با لحنی ناخوشایند به تفسیر حرکات آیت الله خمینی (ره) پرداخته و در ادامه با توضیح اقدامات دیپلماتیک و آرامش آن ها در برابر خشونت های حکومت ایران پرداخته که آخر کاسه ی صبر آن ها سر می رود و اقدام به مقابله به مثل می کنند و پرواز رجوی و بنی صدر به فرانسه را نقطه ی عطف و یکی از مراحل جدید مبارزه تلقی کرده و سپس بحث حرکت به عراق و انقلاب ایدئولوژیک و عملیات جنگی چون چلچراغ در مهران و فروغ جاویدان در ایلام و کرمانشاه و عملیات مروارید در کوه های مروارید را بررسی نموده و در نهایت همه چیز را به نفع خود مصادره کرده و منوط به حمله ی ارتش آزادیبخش مورد نظر خود با تمام قوا و نیرو کرده و نام آن را فروغ جاویدان گذاشته و جارو جنجال و هیاهو راه انداخته و تبلیغات سازمان و امکانات خبری رابه راه انداخته و دم از سیل طرفداران این سازمان زده بود. </p>
<p>ادامه دارد&#8230; </p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/5425">از خیال تا واقعیت &#8211; قسمت سوم</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/5425/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>تبار شناسی مرید ایدئولوژیک</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/5428</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/5428#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 18 Aug 2007 20:30:00 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[کنترل ذهن]]></category>
		<category><![CDATA[ساختار ایدئولوژیک]]></category>
		<category><![CDATA[سیستم کنترل ذهن در مناسبات درونی مجاهدین]]></category>
		<category><![CDATA[مسعود و مریم رجوی و رهبری فرقه]]></category>
		<category><![CDATA[مناسبات حاکم بر اشرف]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://www.nejatngo.org/fa/2007/08/19/%d8%aa%d8%a8%d8%a7%d8%b1-%d8%b4%d9%86%d8%a7%d8%b3%db%8c-%d9%85%d8%b1%db%8c%d8%af-%d8%a7%db%8c%d8%af%d8%a6%d9%88%d9%84%d9%88%da%98%db%8c%da%a9/</guid>

					<description><![CDATA[<p>تصور اینکه مناسبات و موجودیت درونی سازمان مجاهدین یکسره معلول توانمندی های فردی رهبری آن (رجوی) بوده، تلقی ساده انگارانه ای است. شباهت های قریب ساختاری و محتوایی انقلاب ایدئولوژیک با مناسبات فرقه ای و بعدتر دستاوردهای جامعه شناختی درباره شکل و محتوای جنبش های توده ای که مشخصا به اراده و خواست فردی معطوف و سازماندهی شده، حکایت از گستره و دامنه نفوذ و تاثیر این الگوها بر ساختار و محتوای موجود مجاهدین می کند</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/5428">تبار شناسی مرید ایدئولوژیک</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p><b>تبار شناسی مرید ایدئولوژیک</B><br />18.08.2007<br />منبع: Mojahedin.ws<br />تصور اینکه مناسبات و موجودیت درونی سازمان مجاهدین یکسره معلول توانمندی های فردی رهبری آن (رجوی) بوده، تلقی ساده انگارانه ای است. شباهت های قریب ساختاری و محتوایی انقلاب ایدئولوژیک با مناسبات فرقه ای و بعدتر دستاوردهای جامعه شناختی درباره شکل و محتوای جنبش های توده ای که مشخصا به اراده و خواست فردی معطوف و سازماندهی شده، حکایت از گستره و دامنه نفوذ و تاثیر این الگوها بر ساختار و محتوای موجود مجاهدین می کند. پیش تر درباره الگوبرداری های رجوی از مناسبات فرقه ای در انقلاب ایدئولوژیکش اشاره کردیم. دو کتاب فرقه ها در میان ما و خداوند الموت شباهت های خیره کننده این تاثیرات را نشان می دادند. اینکه رجوی این الگوها را مستقیم و یا به اتکاء تجارب شخصی و ذهن اکتیو خود جمع بندی و مورد بهره برداری قرار داده، در ماهیت قضیه فرقی نمی کند. مهم خویشاوندی محتوایی این گرایش ها و استفاده از اهرم ها و مکانیزم های واحد است. <br />در همین راستا کتاب مرید راستین نوشته اریک هوفر به نوبه خود می تواند ما را در شناخت ابعاد و دامنه این تاثیرپذیری کمک کند. پیش تر در معرفی دو کتاب فرقه ها در میان ما و خداوند الموت و بازخوانی و شباهت های ساختاری آنها بر این معنی تاکید کردیم که خصلت ذاتی و ماهوی این جریان ها تثبیت رابطه یکسویه بدنه با رهبری است. هر دو کتاب بر ماهیت رابطه رهبران با بدنه تاکید داشتند. سویه دیگر این رابطه معطوف به گروندگان این مناسبات و بررسی وجوه شخصیتی، طبقاتی، روانشناسانه و اجتماعی آنها به این نمونه ها است. کتاب مرید راستین به استناد نمونه های تاریخ معاصر مشترکات این تشکیلات را مورد بازخوانی قرار می دهد. کتاب هوفر بیش از اینکه یک کتاب تحلیلی درباره سرشت این جنبش ها باشد معطوف به نمونه ها و مصادیقی است که در تاریخ معاصر جهان با توسل به شیوه های منحصر و مکانیزم های خاص سعی در اعمال اتوریته خود بر جامعه دارند. او در کتاب تلاش می کند با مقایسه محتوایی و ساختاری احزابی از جمله نازیسم آلمان و کمونیست شوروی در زمان استالین شباهت های ناگزیر این جریان ها را مورد بررسی قرار دهد. کتاب بیشتر معطوف به شیوه های جذب نیرو و متمرکز به روش های روانی و معطوف به تمایلات و سرخوردگی های فردی و اجتماعی و بهره برداری روانشناسانه از آنها در جهت جذب و سازماندهی توده ای در روند مبارزات حزبی و سیاسی است. <br />نفی فردیت انسان ها و تلاشی نهادهای اجتماعی و مدنی و مشخصا بر هم زدن مناسبات عادی و معمول از جمله خانوادگی، نفی مناسبات اجتماعی، میل به خودانکاری، اعتقاد و باورپذیری غیر عقلانی به رهبری جنبش ها، جداساختن والدین از کودکان و تحت انقیاد گرفتن سرپرستی و سرنوشت کودکان، ایجاد حس گناهکاری در افراد، مطلق انگاری حقیقت، تقویت جمع زیستی، شیوع طلاق، کنترل بی وقفه، بی اعتنایی به مبانی و نهادهای مدنی، قدسی کردن مبارزه و رهبری، سوء استفاده از احساسات آرمانگرایانه، و&#8230; از جمله مواردی است که بطرز غافلگیرکننده ای می توان حضور آنها را در مناسبات سازمان مجاهدین خلق مشاهده کرد. پیش تر درباره اهمیت و نقش خانواده در این مناسبات و نگاه حذفی هم در مناسبات سازمان مجاهدین و هم در میان فرقه ها تاکید شده بود. هوفر با تلقی خصمانه این رویکرد را در مناسبات سیاسی و حزبی تاریخ معاصر مورد بازخوانی قرار می دهد و می نویسد: <br />طرز برخورد جنبش های توده وار در حال خیزش با خانواده اهمیت چشمگیری دارد. تقریبا نگاه همه جنبش های توده وار معاصر در مراحل آغازین خود به خانواده خصمانه بوده است و هر کاری که می توانستند کرده اند تا آن را مختل و بی اعتبار سازند. آنها این کار را با تضعیف اقتدار پدر و مادر، تسهیل امر طلاق، به دست گرفتن مسئولیت تغذیه و تربیت و سرگرمی کودکان و تشویق روابط نامشروع انجام داده اند. (1)<br />هوفر در تبیین نشانه ها و مشترکات این جنبش ها می نویسد: <br />همه جنبش های توده وار در طرفداران شان نوعی جان بر کفی و گرایش به عمل و اقدام مشترک بر می انگیزند. همه آنها فارغ از آموزه هایی که می پراکنند و برنامه ای که ارائه می دهند، تعصب، شور، امید نفرت و نابردباری تب آلود می پرورانند. این جنبش ها جملگی ایمان کور و پایبندی و وفادرای همه جانبه و با تمام وجود را طلب می کنند. (2)<br />پارادوکس میان عشق به آرمان و همنوع و ویرانی شالوده های عاطفی فرد با نزدیک ترین ملاء های عاطفی از جمله والدین و خویشاوندان، موضوع دیگری است که مورد اهتمام و توجه هوفر قرار گرفته است. او در مواجهه با این حقیقت اذعان می کند:<br />این عجیب است اما حقیقت دارد که آن کس که عشق همنوع را موعظه می کند، در عین حال بر ضد عشق به مادر، پدر، فرزند، خواهر، همسر و برادر سخن می داد. (3)<br />خودانکاری یکی از ویژگی های مشترک در میان فرقه ها و جنبش های مورد نظر هوفر است. این شباهت ها ضرورت خود را از وانهادگی مطلق و تمام عیار به تمایلات تمامیت خواهانه فرقه ها و جنبش ها عاریه می گیرند. وی حس خودانگیخته به گناهکاری و پذیرش ملاء پیرامونی از سوی رهبران را به مثابه کفاره گناه بزرگ مورد تاکید قرار داده و می نویسد:<br />روشن است که تا زمانی که حس عمیق و شدید گناهکاری به شخص دست ندهد، دادن کفاره معنایی پیدا نمی کند. در اینجا نیز همچون جای دیگر راه و رسم حرکت متوجه آلوده کردن مردم به یک اختلال و سپس ارائه مسلک جنبش به عنوان راه درمان است. (4)<br />هوفر همچنین کنشمندی فردی و جمعی را به مثابه ضرورت و حیات این جنبش ها مورد اشاره قرار داده و تربیت شخص را به عنوان مکانیزم هدایت روح جمعی برای قبول اقدام یکپارچه و فداکاری مورد تجزیه و تحلیل قرار می دهد. سه عنصر خودانکاری، کف نفس و آمادگی برای پذیرش فداکاری فردی و جمعی عناصر مشترکی از یک روح واحد و جاری هستند که در فرایند شاکله این جنبش ها اعم از ملی، کمونیستی و فاشیستی را تشکیل می دهند. او در تبیین این پروسه می نویسد:<br />هم اقدام یکپارچه و هم فداکاری مستلزم خودکاهندگی است. برای اینکه شخص به جزیی از یک کل جمع و جور تبدیل شود، باید چیزهای زیادی را واگذارد. باید خلوت، قضاوت شخصی و خیلی وقت ها دارایی های شخصی خود را واگذاری کند. بنابراین تربیت شخص برای اقدام یکپارچه همانا آماده کردن او برای خود انکاری است و کسی که تمرین کف نفس می کند پوسته سختی را فرو می افکند که او را از دیگران جدا و از این رو وی را با دیگران همگون می کند. (5)<br />پیش شرط وحدت به زعم هوفر تسلیم شدن کامل است. برای محقق شدن این مهم راهی جز اطاعت کورکورانه وجود ندارد. این پروسه در نهایت راه به خودفراموشی محض و گسستن همه پیوندهای معمول می برد. دستاوردهای تجربی او بطرز قریبی نشانه ها و آموزه های مورد تاکید بسیاری از اعضای جداشده سازمان مجاهدین را تداعی می کند. کلیدواژه هایی از جنس هویت، روح جمعی، فداکاری، ویژگی های فردی، و&#8230; تمامی بر اشتراکات این دو دستگاه تاکید دارد. در این رابطه می خوانیم:<br />آماده شدن شخص برای فداکاری مستلزم دست شستن وی از هویت و ویژگی های فردی اش است. وی باید هر نامی را که دارد و با آن خوانده و شناخته می شود، فراموش کند و خویش را ذره ای انسانی بداند که هستی اش به تولد و مرگ محدود است و قطعی ترین راه رسیدن به این هدف تحلیل رفتن کامل فرد در یک پیکر جمعی است. فرد کاملا تحلیل رفته خود و دیگران را انسان نمی بیند. وی هدف ارزش و سرنوشتی جدا از آن پیکر جمعی ندارد و مادام که آن پیکر زنده است وی بواقع نمی تواند بمیرد. (6)<br />تحلیل هوفر از تبارشناسی جنبش های توده ای بیش از هر چیز متکی به نمونه های در دسترس و قابل مطالعه در تاریخ معاصر است. اگر چه وی شناخت و اطلاعی از موجودیت سازمان مجاهدین خلق ندارد، اما نگاه واقع گرایانه و تاریخی او به مصادیق این جنبش ها که مشخصا با اشاره به نازیسم و احزاب استالینی و&#8230; شناسه و یادآوری می شود در نوعیت خود شباهت های بی واسطه میان آنها را تداعی می کند. کتاب هوفر پیش تر از اینکه نقد مرادها باشد، در نقد مرید و گروندگان نوشته شده است. گو اینکه با تبارشناسی مرادها و رهبران این جنبش ها که امروزه بیشتر در اشکال فرقه ای تجسم یافته اند، تعامل دیالکتیکی این پدیده را در می یابیم. در ضرورت شناخت و خویشاوندی این دو پدیده ناگزیر به اشاره شمول تر نویسنده اکتفا می کنم. هوفر در باب این ضرورت می نویسد:<br />مرید راستین در همه جا حضوری فعال و در حال پیشروی دارد و هم با جذب نوگروندگان و هم از طریق ستیزیدن دنیا را مطابق تصویر ذهنی خود شکل می دهد. ما چه در جبهه او و چه در تقابل با او باشیم خوب است که تا آنجا که می توانیم سرشت و تمایلاتش را بشناسیم. (7)<br />کتاب هوفر بعد از این می تواند منبع موثق و قابل اتکایی برای تبیین و بررسی بیشتر در موضوع تبارشناسی مرید راستین باشد. آنچه در پی آمد حاصل مطالعه اجمالی کتاب هوفر و صرفا جهت معرفی به علاقمندان اندیشه های معاصر بود. تبیین و درک عمیق تر کتاب مستلزم خوانش دوباره و تعمق بیشتر است، که امیدواریم با تعامل بیشتر دوستان به فهم جمعی آن نائل آئیم. <br />منابع <br />1- کتاب مرید راستین ص 45. <br />2- همان ص 46.<br />3- همان ص 62.<br />4- همان ص 68.<br />5- همان ص 69.<br />6- همان ص 11.</P></p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/5428">تبار شناسی مرید ایدئولوژیک</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/5428/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>از خیال تا واقعیت &#8211; قسمت اول</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/5387</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/5387#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 07 Aug 2007 20:30:00 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[کنترل ذهن]]></category>
		<category><![CDATA[انتشارات]]></category>
		<category><![CDATA[خاطرات اعضا جدا شده سازمان مجاهدین خلق]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://www.nejatngo.org/fa/2007/08/08/%d8%a7%d8%b2-%d8%ae%db%8c%d8%a7%d9%84-%d8%aa%d8%a7-%d9%88%d8%a7%d9%82%d8%b9%db%8c%d8%aa-%d9%82%d8%b3%d9%85%d8%aa-%d8%a7%d9%88%d9%84/</guid>

					<description><![CDATA[<p>انسان ها با آرزو زنده اند و همه آدم ها به نوعی با آرزوها، آمال ها و آرمان های خویش به آینده دل بسته اند. هر چند ممکن است به آن ها دست نیازند، اما دغدغه ی رسیدن به این آرمان ها و آرزوهاست که به آن ها حرکت و زندگی می دهد و من نیز در ابتدای اولین پله ی این آرزوها به سان هر جوان ایرانی جزو کسانی بودم که با جذبه و شتابی سریع، مایل است یک شبه این راه دراز و صد ساله را تا اوج زندگی رصد کند</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/5387">از خیال تا واقعیت &#8211; قسمت اول</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p><img decoding="async" alt="از خیال تا واقعیت" hspace="15" align="left" vspace="15" src="https://st.nejatngo.org/Image/Icon/Press/Press_11.gif" />من یک جوان ایرانی هستم،یک جوان ایرانی که همچون هم سن و سال هایش، هزار و یک آرزوی بزرگ در سینه پنهان دارد.و با یک سر پر سودا، هزار و یک آرزوی دیگر را در ذهن می پروراند. </p>
<p>انسان ها با آرزو زنده اند و همه آدم ها به نوعی با آرزوها، آمال ها و آرمان های خویش به آینده دل بسته اند. هر چند ممکن است به آن ها دست نیازند، اما دغدغه ی رسیدن به این آرمان ها و آرزوهاست که به آن ها حرکت و زندگی می دهد و من نیز در ابتدای اولین پله ی این آرزوها به سان هر جوان ایرانی جزو کسانی بودم که با جذبه و شتابی سریع، مایل است یک شبه این راه دراز و صد ساله را تا اوج زندگی رصد کند و خود را بر بلندای آرزوها بالا کشیده و چه بسا در شتاب دست یافتن به این ره صد ساله در گردابی وحشتناک غوطه ور شود یا غبار این طوفانی که در سر می پروراند او را در دام چاله ای هولناک گرفتار کند. من بی تاب این رؤیاهای جوانی، انرژی و توانایی که در خود حس می کردم بی آن که به دورنمای خطرناک تبعات آن چه پیش خواهد آمد، بیاندیشم چنان واله و شیدای رسیدن به رؤیاها و آرزوهایم بودم و چنان در کار فتح قله ی این آمال ها و آرزوها بودم، که ندانستم چه شد. اما وقتی چشم گشودم دیدم چه ساده اتفاق افتاد. </p>
<p>قصدم از روایت اتفاق و ماجرایی که بر من رفته (و از نظر شما خواهد گذشت) فقط نقل خاطره و روایت آن نیست، بلکه می خواهم دریچه ای به روز جوانانی بگشایم که همچو من هزار آرزو در سینه و سر دارند. </p>
<p>آن چه می خوانید بیش تر جنبه ی احساسی دارد، چرا که وقتی انسان با وقایع و حوادث خشن دنیای هزار رنگ پیرامون خود مواجه می شود می بیند که چهار سوی تنگ این دنیا مجالی به آمال او نمی دهد و زندگی آن چنان بی رحمانه است که به ناچار آدم را به میانه روی وا می دارد و در نهایت راهی نمی ماند جز این که با قوانین موجود کنار بیاید. </p>
<p>آدمی برای این که مراحل معیشیتی &ndash; اقتصادی اش را به شکلی تکاملی طی کند، نیازمند نگاهی عمیق،جامع،نکته سنج و حسابگرانه با رفتاری عقلانی به محیط پیرامون خویش است. خرد آدمی حکم می کند که در زندگی به دور از هیاهو و جنجال های کاذب با گام هایی محتاط این مراحل را بگذراند. </p>
<p>مطالبی که در این نوشتار و در صفحات بعد می خوانید نه خیال است نه ساخته ی ذهن شخصی بلکه یک ماجرای کاملاً واقعی است. ماجرای یک سفر،سفری که با آرزوهایی بزرگ شروع شد و&#8230; </p>
<p>نقل خاطرات این سفر و روایتی که این قلم از آن دارد چیزی جز ادای یک وظیفه نیست. وظیفه ای در قبال جوانانی مثل من که برای کسب درآمد و گرفتن ویزا از کشورهای امریکایی، اروپایی یا حتی استرالیا برای جست وجوی یک زندگی تازه راهی یکی از کشورهای همسایه می شوند و بی آن که برنامه ی دقیق و حساب شده ای برای این کار داشته باشند، در دام طراران و فریبکاران شکار می شوند. </p>
<p>با امید به آن که روایت خاطره ی این سفر بتواند دریچه ای فرا روی جوانان این مرز و بوم بگشاید تا هرگز در زندگی بی مهابا تصمیم نگیرند و خود را اسیر چاه شغادها نکنند. </p>
<p>انشاء الله </p>
<p>آغاز یک سفر </p>
<p>صبح روز بیست و دوم اردیبهشت ماه شبنم سپیده دم شاهد هوای بهاری دلکشی است. من هم بعد از مدت ها، پس اندازی که با تلاش و جان کندن به دست آورده بودم، توانستم چیزی در حدود یک هزار دلار جمع و جور کر ده و به رسم تبرک هم پنجاه هزار تومانی را در بقچه ی سفرم بپیچم. البته خانواده روحشان هم خبر نداشت من بتوانم هزار دلار پس انداز کنم چرا که اگر متوجه این مسئله می شدند،ممکن نبود بگذارند به ترکیه بروم. این پول را ذره ذره و با هزار مشقت و رنج کشیدن اندوخته بودم تا بعد از مدت ها آوارگی و در به دری و سردرگمی در تهران اتاقکی با آن اجاره کنم. ولی پیش تر از کسی که در مسیر کار و در داخل تاکسی بااو آشنا شده بودم، شنیدم او بدون سرمایه و با جیب خالی به ترکیه رفته و بعد از یک سال ماندن و کار کردن در ترکیه توانسته این پژوی شیک </span><span  Tahoma; >ARD</span><span> را به همراه یک ساختمان چهل و پنج متری در شمال تهران خریداری کند و اکنون با خیالی آسوده در تهران روزگار می گذراند. </p>
<p>با شنیدن صحبت های او هوایی شدم، با خودم فکر می کردم مگر من چه چیزی کم تر از او دارم. من که یک حسابدار بوده و قطعاً حساب و کارم را هم بهتر از او دارم و حتی در ترکیه هم اگر کار خوبی نیابم &ndash; طبق شنیده های قبلی ام &ndash; می توانم با گذراندن یک دوره ی شش ماهه در امریکا 4000 دلار حداقل حقوق ماهانه داشته و ماهی حدود 2 تا 2500 دلار از آن را می توانم برای بهبود وضع مالی خانواده ام در ایران ارسال کنم. این افکار تمام مخیله ام را تصاحب کرده بود. چون سال قبل مادرم را از دست داده و پدرم هم تقریباً زمین گیر شده بود- اما گه گاهی همچون کارگران از کار افتاده &ndash; تبدیل به یک کارگر ناقابل میدان شده بود و از طرفی چون سرپرستی و اداره خواهر کوچکم وبال گردن خواهر بزرگم شده و درآمد من هم آن قدر نبود که بتوانم باری از گرده خانواده بردارم، بنابراین انگیزه خارج رفتن در من دوچندان شده بود. </p>
<p>از اوایل اردیبهشت ماه اقدام به گرفتن پاسپورت کردم. خیلی سریع کلاس های خصوصی ام را تعطیل و تمام خانواده ام را در برابر یک عمل انجام شده قرار دادم. اما قبل از رفتن و ضمن خداحافظی با اقوام و خویشان این شایعه را سر زبان انداختم که برای ادامه ی تحصیل و کار راهی ترکیه شده و از آن جا به آلمان به یک دانشگاه خواهم رفت. در حقیقت مهم ترین دلیل این شایعه دلیلی برای رفتن بود.. از یک طرف هم می خواستم خانواده بعد از رفتن من در بین فامیل و خویشان سربلند مانده و دچار هیچ شرمندگی و سر به زیری نشوند، به ویژه پدرم که بیکاری او را خیلی افسرده کرده و اوضاع او از نظر روحی تعریفی نداشت. </p>
<p>شال و کلاه کرده بودم و کم کم داشتم آماده رفتن می شدم. روز بیست و دوم اردیبهشت فرا رسید. تک تک مسافران وارد اتوبوس می شدند. اتوبوس بسیار شیکی بود و انگار تنها به کار سیاحت و گشت و گذار می خورد. من با آن همه رؤیا و آرزوی تحصیل و در آمد و خلاصه بازگشت پیروزمندانه و سرپرستی خواهر کوچک و پدر عملاً از کار افتاده، قدم به آن اتوبوس زیبا گذاشتم. هنوز دوساعت از ظهر نگذشته بود که میدان آزادی را پشت سر گذاشتیم و غرق در رؤیا های خودم بودم و امیدوار به آن که یکی دو سال بعد با پول نقد و سرمایه ی کافی سرافرازانه به آغوش خانواده ام که آن ها را ترک می کردم، برگردم. ان هم برای اولین بار. چون تجربه ی هیچ سفری را نداشتم. </p>
<p>اضطراب عجیبی تمام وجودم را احاطه کرده بود. غمی پنهان درونم را می انباشت. اما اتوبوس چند دقیقه ای بود که به راه افتاده بود، در حالی که نصف صندلی هایش پر شده بود، نگاهم ناخود آگاه به مسافران بود. عده ای برای گشت و گذار می رفتند و شاد بو دند. دو بچه نیز سومین سفر خود را به خارج تجربه می کردند. پیرمردی برای دیدن دخترش راهی ترکیه بود. زن و شوهری جوان مهیای گذراندن ماه عسل بودند و.. </p>
<p>و من&#8230;برای چه و به چه امیدی به این سفر امده بودم. شاید کس دیگری چون من در این اتوبوس بود که او نیز خود را با هزار آرزو به سرنوشت سپرده بود. اندیشیدن به فردا و آن چه که ممکن است پیش آید و شاید و اگر و امید و آرزوهای فراوانی که تمام ذهنم را به خود مشغول کرده بود و دستیابی به همه این شایدهای شیرین و.. در طول مدتی که در اتوبوس بودم، دایم در حال نقشه کشیدن برای آینده بودم و خلاصه هدف و آینده و آن چه که ممکن است پیش بیاید، لحظه لحظه جلوی چشمم رژه می رفت و دلهره ای که مخصوص سفر است خوره ی جانم شده بود. اتوبوس کنار یک مسجد توقف کرد. ان جا نماز خواندم و دعا کردم. شب هم برای شام و نماز در یک قهوه خانه بین راه ایستادیم. من که لحظه به لحظه امیدم بیش تر می شد. بالاخره نزدیک ساعت 6:30 دقیقه بامداد روز سیزدهم می 2001 &ndash; بیست و سوم اردیبهشت هشتاد &ndash; به گمرک بازرگان رسیدیم. دلال ها و دلار فروش ها در هم می لولیدند. </p>
<p>بعد از بازرسی ساک ها و چمدان های مسافرین، از مرز ایران خارج شدیم و به بخش پلیس ترکیه رفتیم. ان جا هم پر از دلال های دلار بود و کسانی که رابط رشوه گرفتن پلیس ترکیه بودند. صفی طولانی در آن جا تشکیل شده بود غرفه ی اول مهری به پاسپورت من زد و راهی غرفه دوم شدم که باید پلیس مجوز می داد. آن جا هزار دلار را باید نشان می دادم. این کار را کردم و در پاسخ پلیس ترکیه که علت ورودم را به ان جا پرسیده بود، جواب دادم &ndash; برای گردش &ndash; ولی پلیس ترک پاسپورت من را مهر نکرد و کنار گذاشت. </p>
<p>بیش از دو ساعت معطل ماندم و پلیس ترک هم حاضر به امضا نمی شد. همچون عابری سرگردان قدم می زدم. تا این که بالاخره یکی از دلال ها علامت داد که 50 دلار بدهم. نزدیکش رفتم و 50 دلار را کف دستش گذاشتم. کم تر از 10 دقیقه پلیس ترک پاسپورت مهر و امضا شده را به من داد و به این ترتیب به راه افتادیم. آفتاب می تابید و ما تازه به منطقه بایزید رسیدیم که یک مکان تفریحی و سیاحتی بود. در بایزید یک سوپرمارکت به سبک امریکایی و یک رستوران زیبا ساخته شده بود. </p>
<p>پس از صرف ناهار و خواندن نماز و گشتی در سوپرمارکت و باغ کوچک اما قشنگ کنار آن، سوار اتوبوس شدیم. همه سوار شده بودند و در حالی که نم نم باران می بارید به راه افتادیم. </p>
<p>روز چهاردهم می بود که به آنکارا رسیدیم. ترمینال سه طبقه آنکارا چشم را خیره می کرد. آنکارا واقعاً دیدنی بود و پایتختی با هوای بسیار خوب و پاکیزه که نمونه ان را تنها در بعضی شهرستان های خودمان می توان دید و اصلاً از نظر پاکیزگی یا آلودگی با تهران قبال مقایسه نبود. یک نفس عمیق کشیدم و برای یک لحظه انگار به تمام آرزوهایم رسیده بودم. لختی درنگ کردم و بعد به طرف تاکسی ها رفتم. تاکسی ها بیش ترشان مارک رنو و اغلب دارای تاکسی متر بودند. یک تاکسی گرفتم و شروع به گشتن و جست وجوی یک هتل یا مسافرخانه ارزان قیمت نمودم تا این که در خیابانی با سینه کش های خسته کننده و شیب های مشابه خیابان های نیاوران ولی زیباتر و پاکیزه تر از آن، یک هتل ارزان به نام آتراک گرفتم که فقط شبی 10 دلار می گرفت. </p>
<p>جستجو </p>
<p>چند ساعتی بعد از گرفتن اتاق در هتل اتراک از شدت خستگی راه خوابم گرفت. چشم که از خواب گشودم و سر و صورتی که تازه کردم به گشت و گذاری کوتاه در شهر آنکارا پرداختم. </p>
<p>خیابان ها بسیار شیک و مرتب و هوا بوی نمناکی قبل از یک باران آرام را می داد. ساعت 4:30 بعد از ظهر ناهار خوردم و به این ترتیب روز اول من به استراحت و تماشا گذشت. روز دوم از اقامتم در آنکارا به شناسایی مراکز تجاری و پیدا کردن کار در آنکارا پرداخته و به مال تپه و مرکز شهر کی زی لای رفتم. </p>
<p>در اوقاتی که در هتل بودم و تلویزیون را روشن می کردم متوجه شدم تبلیغات در تلوزیون ایران به مراتب کم تر از آگهی های بازرگانی کانال های ترکیه است. </p>
<p>ابتدا فقط جویای کارهای مالی و حسابداری را بودم ولی من یک مشکل اساسی داشتم، آن هم ندانستن زبان ترکی بود که مرا عملاً تبدیل به یک بیسواد در ان محیط کرده بود. زبان انگلیسی ام هم کاربردی نداشت چرا که ترک های آنکارا اغلب انگلیسی نمی دانند. ابتدا فقط به شرکت ها سر می زدم، ا ما بعد درجست وجوی کار به سوپرمارکت ها نیز سر زدم. </p>
<p>صبح شانزدهمین روز ماه می ساک و چمدانم را بسته و به طرف استانبول به راه افتادم. هفدهم و هجدهم این ماه را هم در آن جا سپری کردم. </p>
<p>من خود را به تاریخ های میلادی عادت داده بو دم تا بتوانم راحت تر با دیار غربی کنار بیایم. </p>
<p>در تقلای پیدا کردن کار به محله ی ایرانی های استانبول رفتم. تاکسی مرا به محله ای به نام &quot; آکسارا&quot; برد. آکسارا منطقه ای است که آدم را به یاد تهران می اندازد. با دو بخش مرکزی و جنوبی اش که پر از تابلوهای فارسی نویس است. تابلوهایی با مضامینی چون، خورش ایرانی، چلوکباب و آبگوشت بزباش و&#8230; فضایی کاملاً ایرانی که برای لحظاتی احساس کردم در تهرانم. </p>
<p>ابتدا در آکسارا دنبال کار بودم. خوب هر چه باشد اغلب آن ها ایرانی بودند و آدم بین هم وطنانش احساس راحتی می کند و حداقل نمی گذارد غروب های غمبار غربت را حس کند. </p>
<p>به دنبال کار بودم. ابتدا توقع پیدا کردن کار پردرآمد و در شأن خودم داشتم. در کافه های ایرانی دلال ها و واسطه های کار پرسه می زدند. به خصوص اگر ته مانده ای هم در جیبتان باشد. خلاصه با تله هایی که معمولاً تعبیه می کنند آدم را در دام های خود گرفتار می کنند. اما غالب کارهایی که پیشنهاد می کردند نوعی طفیلی و چیزی در حدود شرکت در قمار، پرسه دور میزهای قمار و قماربازها به صورت گارسن و یا بازیچه هایی که فقط به در علامت دادن به طرف مقابل می خورد، بود یا واسطه گری در دلالی های غیرمجاز همچون دلالی قاچاقچیان زن و دختر و مشروبات الکلی و.. البته کارهای شرافتمندانه اما دون شأن آدمی و با حقوق بخور و نمیر غربت همچون ظرفشویی و کف شویی هتل و یا جلوی هتل ایستادن و ادا و اطوار درآوردن همچون دلقکان روی پیش خوان ها و کنار میزها برای سرگرم کردن مشتری ها و پادویی و از این قبیل هم وجود داشت. معمولاً ایرانی هایی که با هزار انگیزه به آن جا می آیند، بعد از مدتی تاب نمی آورند و به کارهایی از این نوع رو آورند و دیری نمی گذرد که تن به هر نکبتی می دهند. مردان غیرت و غرور مردانگی شان و زنان حیا و شرم و نجابت شرقی شان را پامال هزار کثافت و نکبت می کنند. ابتذال در بین این جماعت تبدیل به یک امر عادی می شود و چون انجام دادن این امور زشت در بین ایرانیان و این محله ها عمومیت پیدا می کند،خود به خود زشتی خود را هم از دست داده و در نهایت تبدیل به امور عادی و روزمره می شود. روزاول اقامتم در استانبول میان این دلال ها و واسطه ها همچون پاندول ساعتی سرگردان، در آمد و شد بودم و برای کار دلخواهم با جواب های سربالایشان روبرو شدم. </p>
<p>روز دوم اقامتم در استانبول به میدان &quot; تقسیم &quot; رفتم، صوفیه،به بندر، به عثمان پاشا و کمال، درآمد و شد این محله ها بی آن که کار ی هم پیدا کنم سامسونتم نیز به سرقت رفت. البته محتویاتش چیزهای به درد بخور و قابلی نبود. نزدیک 200 دلار پول بود و شلوار لی نویی که تازه خریده بودم و یک دیکشنری فارسی &ndash; انگلیسی و مقداری خرت و پرت بی ارزش و همین. اما در همان ابتدای جست وجوی کار تجربه ی تلخی بود. </p>
<p>بعد از چند روز که به بیهودگی گذشت، بدون آن که کاری پیدا کنم دست از پا درازتر استانبول را رها کرده و به طرف آنکارا راه افتادم. ماندن در استانبول پرهزینه بود و علی رغم زیبایی ظاهرش بسیار هم شلوغ بود. شهری پر از ولگرد و هرزه و بیکاره. </p>
<p>روز نوزدهم را در انکارا به جست وجویی عبث گذراندم.. شب در هتل آتراک خیال رفتن به امریکا در ذهنم جرقه زد. با خودم فکر کر دم که بهتر است فردا صبح به سفارت امریکا بروم، احتمال دارد ویزا به من داده شود و من بتوانم بخت و اقبالم را در آن کشور محک بزنم. </p>
<p>صبح روز بیستم من تصمیم را گرفته و به سفارت امریکا در خیابان پاریس آنکارا رفتم. ساعت 8:30 به محل سفارت امریکا رسیدم. سفارت تقریباً شلوغ بود و از چندین ملیت از جمله ترک و افغان و ایرانی و بعضاً اروپایی در آن جا دیده می شدند. هر کسی کاری داشت. برخی برگه ها و فرم های تقاضای اخذ ویزا در دستشان بود. عده ای برای دادن مقداری بسته آمده بودند. و پاره ای نیز دلال ها و واسطه های ویزا بودند. </p>
<p>روز بیستم می، روزی که من تصور می کردم دیگر طلسم بدبختی ها و بداقبالی هایم در سفارت امریکا به پایان خواهد رسید! اما این گونه نشد. وقتی نوبت به من رسید که به روبروی باجه بروم و درخواست خود را برای دریافت برگه ی تقاضای سفارت ارائه دهم، اتفاق عجیب و غیر منتظره ای برایم پیش آمد. مأمور سفارت به انگلیسی پرسید:&quot; قصدت از گرفتن ویزای امریکا چیست؟&quot; و من هم خیلی راحت پاسخ دادم:&quot; برای کار، ادامه تحصیل و شاید اقامت &quot; و مأمور با خونسردی گفت:&quot; بنابراین، برگردید چون ویزا داده نمی شود.&quot; نقشه ی من برای رفتن به امریکا با مشکل مواجه شد. شرایط ویزای امریکا خیلی مشکل بود. حداقل موجودی برای رفتن به این کشور هم نباید کم تر از 10000 دلار می شد. فلذا من شرط مالی ویزا را هم نداشتم. </p>
<p>از روز بیستم به بعد هر روز صبح از اول وقت یک ساعت را با ناراحتی مقابل سفارت امریکا می رفتم تا دلالی، دلسوزی یا کسی را برای درست کردن کار یا ویزایم پیدا کنم. بعدش هم به نقاط مختلف آنکارا می رفتم به امید این که کاری بیابم. اما کاری در زمینه حسابداری که هیچ بلکه در رابطه با حداقل کاری هم که احتمال پیدا شدنش می رفت و شرط اول آن دانستن زبان ترکی یا داشتن یک فن یدی بود، نومید می شدم. حالا داشتم به این نتیجه می رسیدم که آدم حداقل وقتی قصد دارد به جایی سفر کند، به ویژه اگر می خواهد به خارج برود، باید نخست زبان آن کشور یامنطقه را بیاموزد. از طرفی پس از فراگیری زبان آن جا باید یک کار مطمئن نیز پیدا کند و بعد مهیای سفر شود تا برگشت تأسف باری نداشته باشد. </p>
<p>ادامه دارد&#8230;</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/5387">از خیال تا واقعیت &#8211; قسمت اول</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/5387/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>2</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>نام بردن از ایران نشانه حذف رهبری و خیانت است</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/5348</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/5348#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 29 Jul 2007 20:30:00 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[کنترل ذهن]]></category>
		<category><![CDATA[خبرها]]></category>
		<category><![CDATA[مسعود و مریم رجوی و رهبری فرقه]]></category>
		<category><![CDATA[موضع گیری های مجاهدین]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://www.nejatngo.org/fa/2007/07/30/%d9%86%d8%a7%d9%85-%d8%a8%d8%b1%d8%af%d9%86-%d8%a7%d8%b2-%d8%a7%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86-%d9%86%d8%b4%d8%a7%d9%86%d9%87-%d8%ad%d8%b0%d9%81-%d8%b1%d9%87%d8%a8%d8%b1%db%8c-%d9%88-%d8%ae%db%8c%d8%a7%d9%86/</guid>

					<description><![CDATA[<p>دقیقاً یکی از حلقات همان خطی است که در گدشته رهبری آنرا مرز سرخ برای قفل کردن اعضای خود کرده بودند، آقای رجوی مدعی بود که هر عضوی خارج از کادر رهبری فرقه دم از ملیت و ناسیونالیست و مبارزه در راه ایران و مملکت خود بزند نشانه آن است که خود رهبر خود شده و می خواهد مستقلاً مبارزه کند و این روش حذف رهبری به دنبال دارد و هر فرد خود رهبر خود می شود و در نهایت افراد به قطب هایی در مقابل رجوی خواهند شد،</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/5348">نام بردن از ایران نشانه حذف رهبری و خیانت است</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p><img decoding="async" height="122" alt="نام بردن از ایران نشانه حذف رهبری و خیانت است!!" hspace="15" width="180" align="left" vspace="15" src="https://st.nejatngo.org/Image/News/MKO_Defeat.jpg" />از تاریخ 20 تیر86 سایت های اینترنتی فرقه تروریست مجاهدین به اتفاق مطلبی را تحت عنوان مرز سرخ آزادگی و خیانت از زبان فردی به نام رضا کافی منعکس کرده اند. </p>
<p>در این مطلب دقیقاً آنچه سالها رهبری فرقه در درون بر آن اصرار داشت و تمامی هم و غمش آن بود که برای حفظ نیرو و کنترل ذهن اسیرانش آنرا مرز سرخ کند لو می رود. </p>
<p>در این مطلب صراحتاً در سطر اول آمده است که هرکس نامی از ایران ببرد و دم از عرق ملی و ایرانی بودن بزند این نشانه حذف رهبری است و خیانت محسوب می شود و چنانچه این گونه افراد نامی از ایران آورند بایستی توسط تشکیلات مجاهدین ایزوله و هر کجا که باشد با او برخورد شدید شود. </p>
<p>دقیقاً یکی از حلقات همان خطی است که در گدشته رهبری آنرا مرز سرخ برای قفل کردن اعضای خود کرده بودند، آقای رجوی مدعی بود که هر عضوی خارج از کادر رهبری فرقه دم از ملیت و ناسیونالیست و مبارزه در راه ایران و مملکت خود بزند نشانه آن است که خود رهبر خود شده و می خواهد مستقلاً مبارزه کند و این روش حذف رهبری به دنبال دارد و هر فرد خود رهبر خود می شود و در نهایت افراد به قطب هایی در مقابل رجوی خواهند شد، رجوی با این نتیجه گیری و تئوری انسان کش مرز سرخ خود را مشخص کرده و گفت بایستی شعار همه این باشد که حق رهبری در این صورت ایران و ملیت و هر چیز در آن هست! </p>
<p>آقای رجوی برای مسدود کردن ذهن افراد خود و هدایت تمامی وجود افراد و کنترل ذهن و ضمیرشان بسوی خود حتی مراجعه به قرآن بطور انفرادی برای اعضای خود جرم و ضدیت با رهبری نماز خواندن انفرادی هم در همین چارچوب جرم محسوب می شود و الی آخر. در واقع رجوی و سیستم رهبری فرقه تروریست ها چند دهه با مکانیزم های متعدد و پیچیده هرگونه حس و عرق آزادیخواهی و تعصب و شهامت را از مریدان خود سلب کرده و با کشیدن مرزهای سرخ در این رابطه ها باعث تهی کردن تعدادی انسان شده و آنها را در باتلاق بی انتهای خود فرو برده و اینک هم چنانچه کسانی باشند در خارجه که با افشاگری جداشدگان از فرقه این حس انسانیت خود را باز یابند، از طرف رجوی خائن و محکوم به مرگ می شوند.</p>
<p>مهدوی، سایت پرونده سیاه، بیست و نهم ژوئیه 2007</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/5348">نام بردن از ایران نشانه حذف رهبری و خیانت است</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/5348/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>تبیین و نقش ابزاری کودکان در انقلاب ایدئولوژیک</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/5238</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/5238#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 07 Jul 2007 20:30:00 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[کنترل ذهن]]></category>
		<category><![CDATA[خبرها]]></category>
		<category><![CDATA[نقض حقوق بشر در فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[کودکان؛ قربانیان فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[گزارش ها و نظرها در رابطه با فرقه رجوی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://www.nejatngo.org/fa/2007/07/08/%d8%aa%d8%a8%db%8c%db%8c%d9%86-%d9%88-%d9%86%d9%82%d8%b4-%d8%a7%d8%a8%d8%b2%d8%a7%d8%b1%db%8c-%da%a9%d9%88%d8%af%da%a9%d8%a7%d9%86-%d8%af%d8%b1-%d8%a7%d9%86%d9%82%d9%84%d8%a7%d8%a8-%d8%a7%db%8c%d8%af/</guid>

					<description><![CDATA[<p>در مناسبات و ارگان های رسانه ای مجاهدین در اروپا و همچنین در قرارگاه اشرف شاهد حضور افرادی هستیم که به لحاظ سنی هیچ سنخیت و تناسبی با فضایی که نمایندگی می کنند، ندارند. این جوانان که بیشتر می توان به نسل چهارم مجاهدین تعبیر کرد، اما همان حرارت و جزمیت نسل های پیشین را نمایندگی می کنند. تسلط این جوانان بر مولفه ها و آموزه های تشکیلاتی بعضا باعث حیرت و شگفتی می شود.</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/5238">تبیین و نقش ابزاری کودکان در انقلاب ایدئولوژیک</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>تبیین و نقش ابزاری کودکان در انقلاب ایدئولوژیک<br />
بهار ایرانی، سایت مجاهدین دبلیو اس، هفتم ژوئیه 2007<br />
در مناسبات و ارگان های رسانه ای مجاهدین در اروپا و همچنین در قرارگاه اشرف شاهد حضور افرادی هستیم که به لحاظ سنی هیچ سنخیت و تناسبی با فضایی که نمایندگی می کنند، ندارند. این جوانان که بیشتر می توان به نسل چهارم مجاهدین تعبیر کرد، اما همان حرارت و جزمیت نسل های پیشین را نمایندگی می کنند. تسلط این جوانان بر مولفه ها و آموزه های تشکیلاتی بعضا باعث حیرت و شگفتی می شود. کسی هم نمی تواند ادعا کند این همه احاطه محصول نمایش و بازی در یک صحنه رسانه ای است. شاید برای بسیاری این سوال همواره مطرح باشد، اینها چه کسانی هستند. و این پختگی و جزمیت تشکیلاتی و سیاسی و ایدئولوژیکی محصول چه فرایند و پروسه ای است. مجاهدین در تاریخ احزاب و سازمان های سیاسی شاید تنها تشکیلاتی باشند که به لحاظ مناسبات و سرفصل های ویژه ای که پشت سر گذاشته اند، شعاع تاثیراتشان به فضای پیرامونی این همه پر هزینه باشد. کودکان و سرنوشت تراژیک آنها در مناسبات مجاهدین خلق قبل و بعد از انقلاب ایدئولوژیک از موضوعاتی است که به نسبت فاجعه آمیز بودنش کمتر به آن پرداخته و ابعاد آن مورد بررسی و چالش حقوقی قرار گرفته است. یکی از کیس هایی که بعضا جداشدگان در خصوص نقض حقوق بشر و مشخصا کودکان در مناسبات سازمان مورد تاکید قرار می دهند، برخورد مجاهدین و اشکال سوء استفاده های سیاسی، مالی، عاطفی و ماهیتا استثمارگونه از این قشر است.<br />
کودکان شاید تنها قشری باشند که بر اساس یک اجماع حتی نانوشته از تبعات و پی آمدهای هر حادثه ای باید مصون باشند. حقوق و آزادی های تعریف شده آنها امری است که به جد مورد تاکید سازمان های حقوق بشری و اعلامیه جهانی حقوق بشر قرار گرفته است. سوء استفاده از آنها تحت هر عنوان و محتوا و دلیلی و از جانب هر کس و در هر مقامی پیگرد قانونی دارد و صریح تر اینکه این گروه یعنی متجاوزین به حقوق کودکان در حال حاضر ار بارزترین مجرمان محسوب می شوند. با وقوع انقلاب درونی مجاهدین موسوم به ایدئولوژیک و ضرورت حذف نهاد خانواده به عنوان یک گیر استراتژیک و بالطبع قطع بدیهی ترین علقه های عاطفی که مشخصا در مناسبات والدین با فرزندانشان برجسته می شد، مجاهدین اقدام به جدا نمودن والدین از فرزندان خود نمودند. حمله اول آمریکا به عراق محمل و زمان مناسبی برای این اقدام بود. اقدامی که علیرغم محتوای ضدعاطفی و انسانی اش اما در پوش حفظ و حراست از جان و تامین امنیت این قشر ضمن محقق کردن یکی از بندهای انقلاب ایدئولوژیک، بخشی از نیروهای فرضی آینده مجاهدین را نیز تامین می کرد. امروز و پس از گذشت نزدیک به دو دهه ابعاد و وجوه پنهان این اقدام که شاید تنها گذشت زمان قادر به بیرونی و افشا تمام ماهیت آن بود، اهمیت آن را برای مجاهدین مورد تاکید قرار می دهد. تلاش مجاهدین برای گرفتن حق حضانت حتی یک کودک از پدر و یا مادری که ترک مناسبات مجاهدین نموده و از آنها جداشده، در نوع خود بر اهمیت تملک گرفتن این قشر از سوی فرقه مجاهدین تاکید دارد. شماری از اعضای جداشده مجاهدین که مستقیما در جریان اهداف و نیات مجاهدین در این خصوص بوده اند، در کتب و مقالات مختلف ابعاد و دامنه این فاجعه را بررسی و بیرونی کرده اند. آن سینگلتون در کتاب ارتش خصوصی صدام ضمن تبیین ریشه ها و دلایل این اقدام، به جدایی نوزادان دو ماهه از والدینشان اشاره می کند. پدیده نادری که درک آن را صرفا منوط به فهم تمامیت انقلاب ایدئولوژیک و دستاورده های آن می کند. او در این خصوص می نویسد:<br />
بدتر از همه این ها این که رجوی از جنگ خلیج فارس به عنوان بهانه­ای برای خارج کردن همه کودکان از پایگاه ها در عراق استفاده کرد. کودکان مانند ترمزی بر عملکرد انقلاب داخلی عمل کرده بودند. تا وقتی بچه ها وجود داشتند، همسران بهانه ای برای ملاقات با خانواده داشتند. این امکان برای زوج های جدا شده وجود داشت که به رابطه مخفی ادامه دهند. رجوی خواستار فداشدن کامل همه، بدون رقبا، بود. برای او، کودکان نماینده­ خطرناک ترین رقبای وفاداری و محبت خانواده ها به رجوی بودند. بنابراین، به بهانه حفظ جان کودکان در طول جنگ نیروهای ائتلاف، او کودکان (حتی نوزادان 2 ماهه) را به خارج فرستاد، جایی که توسط خانواده های ایرانی سرپرستی شان را به عهده می گرفتند یا در خوابگاه هایی نگهداری می شدند. (1)<br />
این اما تمامی ستمی نیست که مجاهدین بر کودکان و نوزادان روا می دارند. زمینه های بالقوه و بالفعل در قوانین کشورهای اروپایی به مجاهدین امکان می دهد از این قشر در جهت انواع سوء استفاده از دولت های اروپایی و حتی اخاذی عاطفی از شهروندان اروپایی مبادرت ورزند. مجاهدین که کودکان و نوزادان را به بهانه مصونیت و امنیت جانی از عراق به اروپا منتقل کرده اند، در این ظرف آنها را به امکان مضاعفی برای پیشرفت اهداف فرقه ای تبدیل می کنند. این اقدامات اما به تناوب توسط دستگاه های ذیربط دولتی افشا می شود. سینگلتون در این رابطه می نویسد:<br />
در آلمان، دولت فعالیت های مالی مجاهدین را آشکار کرد. بعد از دو سال تحقیق، دادگاه عالی آلمان در 21 دسامبر 2001، بعد از پیدا کردن شواهدی مبنی بر سوء استفاده از امنیت اجتماعی و تقلب، دفاتر مجاهدین &#8211; 25 خانه و پایگاه- تعطیل شدند. متاسفانه، مجاهدین از فرزندان اعضاء که در جریان جنگ خلیج فارس در 1991 از عراق تخلیه شده بودند استفاده کرده بودند. این کودکان، درحالی که در پایگاه های مجاهدین در آلمان زندگی می کردند، ملزم به کار در پایگاه و شرکت درفعالیت های جمع آوری پول در خیابان ها بودند. در همین حال، مجاهدین از راه های احتمالی امنیت اجتماعی در آلمان برای کسب منافع برای این کودکان سوء استفاده می کردند. اسناد در آلمان نشان دادند که ده تا دوازده میلیون مارک توسط مجاهدین برای خرید سلاح استفاده شده است. با در نظر گرفتن ادعای امنیت اجتماعی مبنی بر این که هر کودک 130تا 260 مارک می تواند در روز دربیاورد، این رقم محافظه کارانه ای از مقداری است که مجاهدین توسط کودکان توانستند جمع کنند. (2)<br />
ابعاد وحشتناک دیگر این سوء استفاده مربوط به شیوه های مغزشویی و تربیت تشکیلاتی و فرقه ای کودکان برای بازگرداندن و عضویت آنها در ارتش آزادیبخش در قرارگاه اشرف می شود. دو مورد خودسوزی ندا حسنی در انگلستان و یاسر محمدی در قرارگاه اشرف از نمونه های بارز و مولود شیوه های مغزشوئی، تربیت و آموزش کودکان در مناسبات درونی مجاهدین است. شرایط سنی این دو قربانی گویای پروسه ای است که آنها در مقرهای اروپائی و عراقی پشت سر گذاشته اند. طبعا در این میان اعتراضاتی صورت می گرفته که مجاهدین با ترفندهای مختلف آنها را خنثی می نمودند. اظهارات سینگلتون نشان می دهد مجاهدین با آینده نگری و براساس طرح های پیش بینی شده، آینده و سرنوشت این قشر از قربانیان خود را طراحی می کرده اند. سینگلتون با مشاهده وضعیت کودکانی که حالا تبدیل به نوجوانان و جوانان قابل، برای انواع بهره برداری های ایدئولوژیک، سیاسی، نظامی، تروریستی و تشکیلاتی شده اند، اینگونه می نویسد:<br />
بعضی از کودکان بزرگ تر خیلی زود به عراق برگشتند و با سن و سال کم، عضو ارتش آزادیبش ملی شدند. از آنها انتظار می رفت خانواده هایشان را به عنوان بخشی از ایدئولوژی جدید رد کنند. در موارد دیگر، یک خانواده با شجاعت از جدا شدن از فرزندان خودداری کرده و تصمیم گرفتند که با فرزندانشان در خارج همراه باشند. طبق معمول، اگر چه مجاهدین این افراد را فراری، افرادی ضعیف و بی مصرف، اعلام کردند، تمام تلاش خود را بکار بردند تا آنها را نگهدارند و از آنها در پایگاه هایشان در غرب استفاده نمایند. (3)<br />
یکی از فاجعه بارترین اعترافاتی که در خصوص سوء استفاده عاطفی و درون تشکیلاتی از کودکان می شود، اعترافات نیابتی است. او ابعاد این تنظیم رابطه را چه بسا فراتر از آنچه جداشدگان اشاره و بازخوانی کرده اند مورد تاکید قرار داده است. وی به صراحت اعتراف می کند، مجاهدین از کسانی که الزاما باید به دلیل شرایط سنی چیزی جز دنیای کودکانه و عاری از خشونت و کینه را حس و لمس نکنند، بر اساس نوع تربیت و آموزش خاص ایدئولوژیک تبدیل به انسان هایی می کنند که باید کینه بورزند و خشونت بیاموزند. بی آنکه بدانند چرا. او معترف است این کودکان بی هیچ گناهی باید اسیر چنبره مناسبات و اعتقادات ناوالدین ایدئولوژیکی باشند، که به جای برآوردن نیازهای طبیعی و بدیهی، تخم کینه و خشونت را در آنها تقویت کنند. او در این رابطه می نویسد:<br />
از سوی دیگر کودکانی را می بینی که هیچ گناهی ندارند جز آنکه پدرها و مادرهایشان مبارزه انقلابی را بر عافیت جویی ترجیح داده اند بی آنکه نظر آنان را برای فدای حداکثر پرسیده باشند. صدها کودکی که در میان دریایی طوفانی بی هیچ چشم انداز روشنی تسلیم سرنوشتی نه چندان دلپذیر خواهند شد. باید کودک بود و چنین سرنوشتی را تجربه کرده باشی تا عمق این تراژدی انسانی را فهم کنی. باید از مادر جدایت کرده و بدست نامادری سپرده باشند تا درد و ترس و خشم چنین کودکانی را درک کنی. تا اشک و آهت را تبدیل به خنجر کنی و خشمت را به گلوله ای که قلب و مغز دژخیمانی را نشانه رود که مسببین اصلی تمامی این فجایع انسانی هستند. باشد که دمی در ضرورت بی چون و چرای سرنگونی قهرآمیز تام و تمام رژیم تازیانه و دار تردید به خود راه ندهی.(4)</p>
<p>او اذعان می کند، جدا کردن کودکان از والدین شان که در راستای خواست و اراده رهبری انقلاب ایدئولوژیک مجاهدین صورت گرفته، حالا باید به مثابه معلول برای این قشر ریشه یابی و در نهایت توجیه گر کینه ای باشد که قرار است در این کودکان به فعل تبدیل شود. نکته ای که بعضا شماری از جداشدگان مجاهدین به مثابه ضد انسانی ترین وجه انقلاب ایدئولوژیک روی آن پافشاری داشته، اما مجاهدین همواره با پوش انسانی و عاطفی خود را از زیر چنین اتهامی بظاهر خلاص کرده اند. آن چهره های بظاهر تعجب برانگیز مورد اشاره، در واقع از جنس همین قربانیان هستند. به زعم نیابتی از نوع همان بی گناهانی که به صرف کینه توزی والدین، خود الزاما باید بدون هیچ چالش و تعمق و تعقل و چرایی کینه بورزند و خشونت پیشه کنند. آنچه نیابتی اعتراف می کند، به نسبت اظهارات جداشدگان به مراتب عمق فاجعه را بیرونی تر می کند. او هژمونی پست ترین و ارتجاعی ترین روابط و مناسبات فرقه ای بر کودکان را مورد تائید و تاکید قرار می دهد. این اظهارات برای هر نهاد حقوق بشری و پیروان غربی اعلامیه حقوق بشر به مثابه یک اعتراف صریح و بی پرده از نوعیت مناسبات استثمارگونه ای است که مجاهدین در درون خود بر بی دفاع ترین انسان ها اعمال کرده اند.<br />
منابع<br />
1- کتاب ارتش خصوصی صدام. نوشته آن سینگلتون. انتشارات خارج کشور.<br />
2- همان.<br />
3- همان.<br />
4- نگاهی دیگر به انقلاب درونی مجاهدین، اندکی از درون، اندکی از بیرون. نوشته بیژن نیابتی. انتشارات خاوران. خارج از کشور. سال 1384. ص 100</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/5238">تبیین و نقش ابزاری کودکان در انقلاب ایدئولوژیک</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/5238/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>مصاحبه آن سینگلتون Anne Singleton با رادیو بی بی سی</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/5009</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/5009#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 27 May 2007 20:30:00 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[کنترل ذهن]]></category>
		<category><![CDATA[روش های فرقه ای مجاهدین]]></category>
		<category><![CDATA[سیستم کنترل ذهن در مناسبات درونی مجاهدین]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://www.nejatngo.org/fa/2007/05/28/%d9%85%d8%b5%d8%a7%d8%ad%d8%a8%d9%87-%d8%a2%d9%86-%d8%b3%db%8c%d9%86%da%af%d9%84%d8%aa%d9%88%d9%86-anne-singleton-%d8%a8%d8%a7-%d8%b1%d8%a7%d8%af%db%8c%d9%88-%d8%a8%db%8c-%d8%a8%db%8c-%d8%b3%db%8c/</guid>

					<description><![CDATA[<p>NULL</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/5009">مصاحبه آن سینگلتون Anne Singleton با رادیو بی بی سی</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p><img decoding="async" alt="مصاحبه آن سینگلتون با بی بی سی" hspace="10" align="top" vspace="10" src="https://st.nejatngo.org/Image/Persons/Singleton/Ann_bbc/BBC-Radio-leeds-ann.jpg" />&nbsp;</p>
<p><strong><font color="#800000">BBC Radio <st1_place w_st="on">Leeds</st1_place>, May 23, 2007</font></strong></p>
<p>&nbsp;<img decoding="async" alt="مصاحبه آن سینگلتون با بی بی سی" hspace="10" align="bottom" vspace="10" src="https://st.nejatngo.org/Image/Persons/Singleton/Ann_bbc/ann-singeltun-bbc.jpg" /></p>
<p>مجری: ساعت 15/10 است. سلام! من گراهام لایف هستم. مهمان بعدی من یک مادر متأهل از لیدز است که از یک خانواده سفید پوست طبقه متوسط بریتانیایی است. چقدر انتظار دارید که روزی از جانب مجاهدین خلق ایران آموزش های نظامی بگیرید؟ این دقیقا همان اتفاقی است که برای آن سینگلتون، بعد از آنکه توسط یک گروه افراطی شستشوی مغزی داده شد، افتاد. حالا سینگلتون فعالیتی را آغاز کرده است تا به هر کس که میتواند در برابر جذب توسط چنین گروه ها و فرقه هایی آسیب پذیر باشد هشدار بدهد. او الان در استودیو درکنار من است: </p>
<p>مجری (خطاب به سینگلتون): شما کاملا معمولی به نظر میرسید!</p>
<p>سینگلتون: متشکرم (همراه با خنده)</p>
<p>مجری: یعنی منظورم اینست که شما به نظر آن کسی نمیرسید که چنین کارهایی انجام بدهید. مجاهدین کجا به شما تعلیمات نظامی دادند؟ </p>
<p>سینگلتون: در عراق. آنجا قرارگاهی دارند که قرارگاه اشرف نام دارد که هنوز هم در عراق و در استان دیاله هست و من به آنجا برای آموزش های نظامی رفتم. </p>
<p>مجری: چطور شد که کارتان به آنجا کشید؟ </p>
<p>سینگلتون: داستانش طولانی است. من با یک پسر ایرانی، وقتی در کالج درس میخواندم، دوست بودم که همزمان با انقلاب ایران در سال 1979 بود. اوضاع سیاسی آشفته ای بود. در آن دوران اتفاقات زیادی در تمامی جهان در حال رخ دادن بود. مارگارت تاچر تازه انتخاب شده بود مردم در همه جا به شدت سیاسی شده بودند و فضا کلا خیلی سیاسی بود. در دانشگاه دوست پسر من در واقع هدف جذب افرادی از مجاهدین قرار گرفته بود و آنها تلاش میکردند او را عضو گیری کنند. </p>
<p>مجری: در کجا به دانشگاه میرفتید؟ </p>
<p>سینگلتون: در منچستر. دانشگاه منچستر. بهرحال متدی که برای جذب او بکار میبردند در مورد من نیز کارساز شد. مهم است مردم بدانند که معمولا نسبت به متدهایی که برای جذب در فرقه بکار گرفته میشود بی اطلاع هستند. قضیه به این شکل نیست که بر فرض یک نفر بیاید و بگوید که آیا میخواهی به یک سازمان تروریستی بپیوندی و عملیات انتحاری انجام دهی؟ آنها به هیچ وجه به این شکل به شما مراجعه نمیکنند. پیامی که من تصور میکنم مرا به خود جذب کرد این بود که ما داریم برای عدالت، حقوق بشر، و حقوق شهروندان معمولی بر علیه رژیم مذهبی آیت الله خمینی میجنگیم. بسیاری از افراد چنین مواضعی را حمایت میکردند و لذا آنها اصلا در نظر من غیر عادی جلوه نکردند و بر عکس افرادی فعال و پر هیجان نشان میدادند که البته ایده آلیست بودند و من فکر کردم که میتوانم کاری در این خصوص انجام دهم و به وضعیت حقوق بشر کمک کنم. </p>
<p>مجری: پس تو و دوست پسرت نهایتا کارتان به عراق کشید؟ </p>
<p>سینگلتون: قضیه به این سادگی نبود. در واقع ده سال طول کشید تا به آن مرحله رسید. </p>
<p>مجری: در آن زمان حتما حس کردی که ارزش آنرا دارد؟ </p>
<p>سینگلتون: آنها قطعا هر کسی را که در کاری بدردشان بخورد جذب میکنند و اشتباه خواهد بود اگر فکر کنیم که آنها صرفا افراد ضعیف و آسیب پذیر را جذب میکنند. وقتی شما با سازمانی جدی مثل مجاهدین برخورد میکنید آنها افراد ضعیف و آسیب پذیر را نمیخواهند بلکه افرادی را میخواهند که بتوانند برایشان کاری انجام دهند. اگر حسابدار باشید و یا اگر دکتر باشید یا هر چیز دیگر. در واقع افرادی که من در مجاهدین با آنها کار میکردم از تحصیلکرده ترین افراد و خانواده های متوسط ایرانی بودند که برای تحصیل به اینجا آمده بودند و آنها عملا همان کسانی بودند که کارهایی که مورد نیاز مجاهدین بود را انجام میدادند و امور را به پیش میبردند. اگر شما فردی خیلی ضعیف و آسیب پذیر باشید زیاد مورد علاقه آنها نخواهید بود چون باید انرژی زیادی بر روی شما صرف کنند. آنها نمیخواهند کار خیلی زیادی انجام دهند تا کسی را برای کارهایشان تعلیم بدهند و به مرحله ای برسانند که جانشان را بر اساس دستورات داده شده بدهند. </p>
<p>مجری: آموزش ها شامل چه مواردی بود و مقدمتا آنها چه کاری از شما میخواستند؟ </p>
<p>سینگلتون: پروسه جذب و عضوگیری مرحله ای است که شما از مکانیزم آن هیچ اطلاعی ندارید. شما از ابتدا توسط یک پیام جذب میشوید. مثلا امروز یک نفر ممکن است بگوید که جنگ در عراق غیر عادلانه است و میخواهیم در این رابطه کاری انجام دهیم و شما به جلسات ما بیائید و ما به شما خواهیم گفت که برای کمک چه کاری میتوانید انجام دهید. این همان مرحله پیام است که به شما میرسد. ولی آن چیزی که نهایتا به شستشوی مغزی شما ختم میشود متدهایی است که آنها برای کشاندن شما به مسیری که میخواهند استفاده میکنند. در پیرامون این پیام اصلی، شما محیطی کاملا کنترل کننده می یابید. منظورم اینست که آنها اول اگر بتوانند شما را از محیط معمولی زندگی تان دور میکنند. مثلا اول یک آخر هفته شما را به جای دیگری میبرند که نامش میتواند آخر هفته مطالعاتی باشد که با فرد در خصوص کاری که انجام میشود صحبت میکنند. در طی آن آخر هفته برنامه هایی را پیاده میکنند. مثلا یک نمونه محروم کردن از خوابیدن است. این یک کار کلاسیک است. و یا رژیم غذایی خاصی اعمال میکنند. یا قهوه فراوان همراه با شکر زیاد می نوشانند و در واقع کاری که میکنند اینست که شما را نرم میکنند بطوری که سیستم اعتراض و انتقاد شما آسیب می بیند و احساس میکنید که قادر نیستید سؤالی بپرسید. و اگر واقعا در خصوص آنچه که انجام میدهند سؤال کنید آنها شما را پس میزنند. آنها میگویند که &quot;ما منتظر یک فرد خیلی ویژه ای هستیم تا بیاید. او فوق العاده ویژه است و شما حتما باید سخنان او را بشنوید و وقتی به صحبت های او گوش فرا دهید به سؤالات شما پاسخ داده خواهد شد&quot;. اما در واقع وقتی به این مرحله برسید که پای صحبت فرد مزبور بنشینید، شما گرفتار شده اید و می توان گفت تا نیمه راه را رفته اید. شما به مرحله ای میرسید که دیگر با ذهن خودتان فکر نمیکنید. در این نقطه آنچه که من سیستم اعتراضی یا انتقادی می نامم، یعنی همان چیزی که فرد را وادار میکند تا سؤال نماید به شدت سرکوب شده است. سپس آنها برنامه کار خودشان را به روی شما تحمیل میکنند. </p>
<p>مجری: پس چه زمانی شما شروع به سؤال کردن کردید چون به نظر میرسد که آنها مدت زمان طولانی بر روی شما کار میکردند و حتی در عراق با آنها آموزش نظامی میگرفتید. چه زمانی به این نقطه رسیدید که به آنها بگوئید &quot;صبر کنید من دیگر با همه حرفهایی که میزنید موافق نیستم و این دیگر برای من خیلی زیاد است&quot;. </p>
<p>سینگلتون: مردم ممکن است کنجکاو باشند که چطور ممکن است من حتی به ذهنم هم خطور نکرده باشد که در خصوص چیزی سؤال کنم. در خصوص اعمال خشونت و موضوع تروریزم و سایر موضوعات من هرگز حتی یک لحظه هم تردید نکردم که کار آنها که در واقع کشتن افراد بود درست است. </p>
<p>مجری: وقتی از کشتن افراد صحبت میکنید، آیا آنها واقعا گفتند که به عنوان عضو این سازمان از شما نیز انتظار دارند که فلان کار و بهمان کار را انجام بدهید. </p>
<p>سینگلتون: آنها بطور مستقیم نمیگفتند ولی برنامه کار را به صورتی میریختند که شما می دانستید که چه اتنظاری دارند. شما بهرحال پیشاپیش میدانید که با گروهی کار میکنید که از سلاح و خشونت برای رسیدن به اهدافش استفاده میکند. </p>
<p>مجری: آیا شما در کنار کسانی کار کردید که واقعا کسی را کشته باشند؟ </p>
<p>سینگلتون: من کسان زیادی را میشناختم که کشته شدند. وقتی تمام وقت شدم با افرادی آشنا شدم که بعدا خبر رسید که کشته شدند و میدانستم که آخر این بازی همین است. اگر صادق باشم باید بگویم که تصور نمیکردم از من خواسته شود که چنین کاری را انجام دهم ولی همیشه احتمال چنین درخواستی از من بود. </p>
<p>مجری: آیا کسانی که عملا خود را منفجر کردند را میشناختی؟ </p>
<p>سینگلتون: تصویری که ما امروز از تروریسم داریم همان تصویر 7 ژوئیه است. تروریسم مربوط به کسانی است که عملا آمادگی دارند تا جان خود را براحتی بدهند و احتمالا فرستاده میشوند تا کسی را ترور کنند و انتظار نمیرود که زنده برگردند. من بسیاری از افرادی با چنین آمادگی را میشناختم. </p>
<p>مجری: پس شما به زحمت ممکن بود در خصوص این مسائل سؤالی مطرح نمائید. پس چگونه از این وضعیت خلاص شدید؟ </p>
<p>سینگلتون: مشکل اصلی من این شد که سازمان مجاهدین خلق مانند اغلب فرقه ها در جزئی ترین امور زندگی فرد دخالت میکنند. آنها تلاش میکنند تا قواعد خود را بر جزئی ترین مسائل خصوصی و روابط فرد اعمال نمایند. آنچه آنها خواستند این بود که هر کس باید تعهد طلاق ابدی بدهد به این معنی که شما مجبور بودید، چه متأهل و چه مجرد، در ذهن خود هرگونه امید به ازدواج با فرد دیگری را طلاق بدهید. دلیلی که برای آن گفته میشد این بود که به این ترتیب رهبر تمامی تعهدات شما را به خود اختصاص خواهد داد. این مسئله به این صورت توجیه میشد که میگفتند اگر شما در حال مبارزه با رژیم سرکوبگر هستید بنابراین تمامی انرژی موجود خود را در این راه نیاز دارید. این البته یک متد دیگر جهت به کنترل در آوردن اعضا بود. برای من این مسئله به معنی پا را یک گام فراتر گذاشتن بود و من به هیچ وجه نمیتوانستم خودم را قانع کنم که چنین چیزی را قبول نمایم. چیزی که جالب بود این بود که آنها مرا وادار کردند تا باور کنم که اشکال از من است و من کم آورده ام. هرگز به ذهن من یا هر کس دیگر در آن سازمان خطور نکرد که چنین خواسته ای از اساس غلط است. وقتی به این موضوع فکر میکنم واقعا وحشتناک است. در واقع شما پایه ای ترین حقوق انسانی خود را واگذار میکنید بدون اینکه متوجه باشید چکار دارید میکنید. </p>
<p>مجری: من متوجه شدم که فضا به این صورت نبود که در پروسه تعلیمات مثلا یک نفر بتواند بگوید که &quot;برای من کافی است و من دارم به خانه ام بر میگردم&quot;. من تصور میکنم که موضوع به این سادگی نبود. </p>
<p>سینگلتون: شما اساسا برای تا آخر عمر عضو گیری میشوید. در واقع تا آخر خط. شما عضوگیری میشوید که قدم به قدم به کسی تبدیل شوید که براحتی فرد دیگری را میکشد. از طرف دیگر افرادی هستند که تمام عمر در چنین سازمان هایی کار میکنند و باعث حیات آن میشوند ولی هرگز این امکان را ندارند که یک قدم به محیط بیرون بگذارند. افراد بسیار زیادی در داخل سازمان مجاهدین خلق هستند که فی الواقع از اینکه قدم به جهان واقعی بگذارند وحشت دارند. سازمانی به این شکل که توهم ترس را در ذهن افراد میکارد، و من مطمئن هستم که سازمانهای مدرن هم به همین شکل هستند، آنها را وادار میکنند تا قویا به این باور برسند که اگر سازمان را ترک کنند به راههایی مانند ارتکاب جرم و جنایت و فحشا و اعتیاد خواهند افتاد. آنها شما را به شدت از دنیای خارج از خودشان میترسانند بطوری که شما واقعا از اینکه جدا شوید وحشت دارید. از طرفی آنها شما را در وضعیتی نگاه میدارند که کاملا به آنها وابسته هستید. بدون پول و بدون پاسپورت و بدون حتی ملیت مشخص بالاخره به نقطه ای میرسید که از هر نظر کاملا به آنها وابسته هستید. شما مانند بچه ای در دستان آنها میشوید. </p>
<p>مجری: پس شما چگونه بالاخره جدا شدید؟ </p>
<p>سینگلتون: این کار فوق العاده مشکل بود. </p>
<p>مجری: آیا آنها تلاش کردند که شما را باز گردانند. </p>
<p>سینگلتون: بله دقیقا همین تلاش را کردند. آنها خیلی کار کردند تا بلکه مرا نگاه دارند. من به این دلیل جدا شدم که دیگر نمیتوانستم تحمل کنم و به خانه دوستم رفتم و با او که یکی از هواداران آنها بود زندگی میکردم. آنها مجددا از تکنیک های جذب و عضو گیری خود استفاده میکردند. هم تملق میگفتند و هم سعی میکردند احساس گناه به من بدهند. در ضمن میگفتند که تو با افراد عادی فرق میکنی و باید بیائی و به ما کمک کنی و اگر این کار را نکنی مرتکب گناه شده ای. در واقع مبارزه سختی است که انسان بتواند شرایط عادی خود را خصوصا در ذهن و ضمیر خود باز پس بگیرد. </p>
<p>مجری: تو به واقعه 7 ژوئیه اشاره کردی که البته ارتباط زیادی به اینجا یعنی یورکشایر داشت و ظاهرا اکثریت تروریست ها از اینجا رفته بودند. وقتی که خبر رسید که بمبگذاران و تروریست ها در واقع افرادی بودند که در انگلستان به دنیا آمده و بزرگ شده بودند آیا زیاد شگفت زده نشدی؟ </p>
<p>سینگلتون: نه! به هیچ وجه! در حقیقت آنچه که مرا مصمم کرد که در این رابطه صحبت کرده و فعال شوم تماشای ویدئوی سیدیک خان (یکی از تروریست های واقعه 7 ژوئیه) بود که او بسادگی همه چیز را محکوم میکرد و من به او نگاه کردم و با خودم گفتم که من این وضعیت که فردی شستشوی مغزی شده باشد را میشناسم. من افراد زیادی مانند اینها را دیده ام و حتی با لغاتی که وی مورد استفاده قرار میداد آشنا بودم. او یک تبعه بریتانیا بود ولی او از &quot;ما&quot; صحبت نمیکرد و صرفا از &quot;شما&quot;، وقتی بریتانیایی ها را مخاطب قرار میداد، حرف میزد. حس ملی گرایی او توسط سازمانی که با آنها بود با استفاده از تکنیک های کنترل ذهنی از بین برده شده بود. همان تکنیک هایی که بصورت متداول در چنین سازمان هایی مورد استفاده قرار میگیرند.</p>
<p>مجری: پس شما در خلال فعالیت هایتان میخواهید همین موضوع را نشان بدهید. </p>
<p>سینگلتون: دقیقا! من میخواهم پیام خودم را به همه کس، خصوصا افراد جوان که ایده آلیست هستند و مدام فکر میکنند که چکار میتوانند بکنند که جهان را تغییر دهند، بدهم. باید در نظر داشت که این تکنیک های جذب میتواند تقریبا بر روی هر فردی اثر بگذارد مشروط بر اینکه در شرایط و زمان مشخصی قرار گرفته باشند. اگر شما نسبت به نحوه کارکرد آنها آگاهی داشته باشید میتوانید از آن اجتناب نمائید. اما این تکنیک ها آنقدر پیجیده هستند که شما باید کاملا نسبت به آنها هوشیار باشید تا قبل از اینکه دیر شده باشد زنگ های خطر به صدا در آمده باشند. من تصور میکنم که بهتر است آموزش های بیشتری در خصوص فرقه ها بطور عام در مدارس داده شود. همچنین بهتر است که از جانب دولت اطلاع رسانی بیشتری صورت بگیرد. شما اگر یک تروریست که بمب در دست دارد ببینید احساس میکنید که باید او را متوقف کرده و دستگیر نمائید. اما مسئله خیلی عمیق تر از آن است. این یک مشکل اجتماعی است. این مسئله دیگر صرفا یک مشکل امنیتی نیست. این دولت باید نگاه کند که این گروه ها از چه تکنیک هایی برای جذب استفاده میکنند و چه متدهایی را به خدمت میگیرند و سپس منابع آنها را قطع نمایند. وقتی شما بر فرض با القاعده آشنا و همکار شدید دیگر خیلی دیر شده است و شما دیگر عضو شده و جزو آنها گردیده اید. اگر شما یک نفر را دستگیر کنید باید مطمئن باشید که صدها نفر دیگر چون او در راهند که باید قبل از اینکه به چنین مرحله ای برسند متوقف گردند. </p>
<p>مجری: این داستان فوق العاده جالبی بود. خیلی خوب بود که این هفته با ما بودید. آن سینگلتون، از شما برای صحبت امروز با ما تشکر میکنم. خیلی متشکرم. </p>
<p>مجری: این برنامه یورکشایر امروز از بی بی سی &ndash; رادیو لیدز است.</p>
<p><strong><font color="#ff0000">2007-05-24</font></strong></p>
<p><strong><font color="#ff0000">بی بی سی &ndash; رادیو لیدز</font></strong></p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/5009">مصاحبه آن سینگلتون Anne Singleton با رادیو بی بی سی</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/5009/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
	</channel>
</rss>
