<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>انجمن ایران ستارگان</title>
	<atom:link href="https://www.nejatngo.org/fa/blog/%d8%a7%d9%86%d8%ac%d9%85%d9%86-%d8%a7%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86-%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d8%b1%da%af%d8%a7%d9%86/feed" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://www.nejatngo.org/fa/blog/انجمن-ایران-ستارگان</link>
	<description>تلاش برای رهایی از فرقه رجوی</description>
	<lastBuildDate>Tue, 02 Mar 2021 06:30:42 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa-IR</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=6.9.4</generator>

<image>
	<url>https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/./cropped-Nejat-Society-Fav-2-32x32.png</url>
	<title>انجمن ایران ستارگان</title>
	<link>https://www.nejatngo.org/fa/blog/انجمن-ایران-ستارگان</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
	<item>
		<title>نامه مجدد برای برادرم میر واقف و آرزوها و دعاهای من</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/21240</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/21240#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 27 Dec 2016 08:40:52 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[خانواده ها]]></category>
		<category><![CDATA[برچسب]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://www.nejatngo.org/fa/2016/12/27/%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%d9%85%d8%ac%d8%af%d8%af-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%d8%af%d8%b1%d9%85-%d9%85%db%8c%d8%b1-%d9%88%d8%a7%d9%82%d9%81-%d9%88-%d8%a2%d8%b1%d8%b2%d9%88%d9%87%d8%a7/</guid>

					<description><![CDATA[<p>داداش میدانی  من هم مثل خودت  با آرزوهای بزرگ در راه مبارزه پا گذاشتم  اما دیری نپائید که خود را یک قربانی یافتم  احساس میکردم تمام آرزوهایم بر باد رفته فرقه رجوی آنی نبود که به آرزوهای من و ما جامعه عمل بپوشاند</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/21240">نامه مجدد برای برادرم میر واقف و آرزوها و دعاهای من</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p dir="RTL">سلام داداش واقف باز نمیدانم این نامه مرا خواهی دید یا نه چون بخوبی میدانم شما در تشکیلات مجاهدین و فرقه ای , حق ندارید تلفن همراه داشته باشید حق ندارید اینترنت داشته باشید حق ندارید نامه خانوادگی بنویسید چون خودم هم عضو این فرقه بودم لازم نیست کسی مرا سر این موضوع تفهیم کند.اما باز امیدم را از دست نمیدهم اینقدر خواهم نوشت تا روزی دیوارهای استبداد رجوی بشکند و صدای من به گوشت برسد<span >.</p>
<p dir="RTL"><img decoding="async"  src="https://st.nejatngo.org/Image/Persons/Sedaghi/Mir_Bagher_Sedaghi_3.jpg" style="width: 300px; height: 228px; margin: 10px; float: left;" />&nbsp;داداش میدانی&nbsp; من هم مثل خودت&nbsp; با آرزوهای بزرگ در راه مبارزه پا گذاشتم&nbsp; اما دیری نپائید که خود را یک قربانی یافتم&nbsp; احساس میکردم تمام آرزوهایم بر باد رفته فرقه رجوی آنی نبود که به آرزوهای من و ما جامعه عمل بپوشاند یادت هست وقتی شب آخر با هم صحبت میکردیم از شما پرسیدم رجوی برای ایران چه آرزو میکند معنی حرکت موازی با خط پنتاگون چیست مگر مردم عراق با آمدن پنتاگون خوشبخت شده اند واگر این بلائی که سر مردم عراق امروز آمده فردا سر ملت ایران بیاید آیا مجاهدین مقصر نخواهند بود یادم هست در مقابل این سئوال من سکوت کردی از آن صحبت های شب آخر بیش از سیزده سال گذشته است , شکر خدا بلاخره همه شماها از عراق جنگ زده خارج شدید و امروز در کشور امن آلبانی مستقر شدید شاید اینجا بجا باشد کمی در گذشته تامل کنی وبا شکستن دیوارهای قطور تشکیلاتی که مانع اصلی در تصمیم گیری هست راه خود را از این فرقه جدا کنی زمان خیلی خوب نشان داد رجوی ارزش هیچ چیزی را نداشت و تمامی حرفهای که رجوی میزد همه دروغی بیش نبودند رجوی از مبارزه و مبارزه گری سالهای نوری فاصله دارد.&nbsp; خیلی وقتها آدم از بودن در مجاهدین خجالت میکشد چیزهائی از فرقه رجوی میشنوی که باور کردنش خیلی سخت است روزی در کمپ تیف در یکی از کانالهای فارسی زبان یک مصاحبه یک کانال آلمانی را با مقامات سیا و آف بی آی دیدم آنجا مجری میگفت مجاهدین تا جائی حاضر به همکاری و ارتباط برای مزدوری هستند که آدم خجالت میکشد در مورد آنها توضیح دهد. منظورش پر واضح بود آما بهتر است گوشه ای از قباحت رفتار سران فرقه رجوی را اینجا بنویسم&nbsp; چندی پیش در یکی از سایتهای فارسی زبان از حضور خانم مریم رجوی بمدت ده روز در کشتی سیاحتی ترکی الفیصل خواندم و بعد خبر اینکه مریم بیوه مسعود رجوی همسر ترکی الفیصل شده است کاش این خبرها دروغ باشند اما چیزی را که نمیتوان کتمان کرد وطن فروشی و مزدوری است که مجاهدین و فرقه رجوی تا فرق سر در آن گرفتارند. فرقه&nbsp; بخاطر رسیدن به قدرت حاضراست&nbsp; با هر کس و ناکسی دست دوستی دهد سئوال اساسی این است که تا کی باید برای فریب خود این اخبار را لاپوشی کنیم چرا این اخبار در مورد حزب دموکرات کردستان گفته نمیشود یا این اخبار در مورد کمونیست کارگری گفته نمی شود&nbsp; مجاهدین چه حرمتهای را شکانده اند که همه اخبار زشت در مورد آنها نوشته میشود<span >.</p>
<p dir="RTL">&nbsp;یادت هست داداش وقتی در کمپ تیف برای اولین و آخرین بار مرا ملاقات کردی من گفتم در مجاهدین شکنجه است و به رسم روز عاشورا گفتم داداش&nbsp; اینجا جای ما نیست بخاطر اینکه مطمئن شوی از من پرسیدی پس شکنجه گر هم بوده اسم چند شکنجه گر هم را نام ببر من هم اسم اسدالله مثنی و نجف کریمی را دادم و باز میتوانم اسم شکنجه شده را هم بیاورم بهتر است کمی از بهمن طلوع بشنوی یا از ایوب آذری و از آنها سوال کنی که سال هفتاد و سه بر سر آنها چه گذشت<span >.</p>
<p dir="RTL">&nbsp;داداش تا امروز هر چه رجوی گفت و کرد تنها مزدوری و وطن فروشی بود دیگر شعار آتش بر افروختن درکوهستانها معنی ندارد باید واقع بین بود و از چاه ویل رجوی خارج شد و با وجدان زیست. صد البته بر شما وآرزوهای پاک شماها نباید شک کرد من میدانم شما با چه آرزوهای پاکی در راه مبارزه پا گذاشته بودید چون من هم مثل شما بودم&nbsp; متاسفانه رجوی بر تمام اعتماد من و ما خیانت کرد و مبارزه سرخ فام حنیف نژاد را به گند کشید<span >.</p>
<p dir="RTL">&nbsp;داداش پشت سر ما در فرقه رجوی استثمار عمر خوابیده است حیف به جوانی و انرژیهای که به چاه ویل رجوی ریخته شد روز پایان جنگ ایران وعراق و قبول آتش بس خط بطلان استراتژی جنگ آزادیبخش بود اما متاسفانه شور انقلابی و انقلابیگری و جوانی&nbsp; نگذاشت ما این واقعیت را قبول کنیم و مسعود رجوی با دروغ تنگه و توحید و اینکه خانه و خانواده باعث شکست ارتش آزادیبخش در عملیات فروغ جاویدان شده است ما را فریب داد چون خودش هم خوب میدانست با چند هزار نفر نمیتواند دولت ایران را شکست دهد بخاطر اینهم علی الرغم گفته هایش در جنگ دوم عراق و آمریکا به ایران نرفتیم و رجوی به خلع سلاح تن داد. دیگر چه باید میشد که ما از خواب بیدار میشدیم داداش من شما را خوب درک میکنم بخاطر سن زیاد و بر باد رفتن آرزوهایتان برایت سخت بود همه چیز را ول کنی اما باور کن زندگی کردن و زنده ماندن عین مبارزه است باید به گذشته تف کرد تازه تا به امروز رجوی چه خیر و برکتی داشت که بعد از این میخواهد خیر و برکت داشته باشد داداش آرزو میکنم روزی با سر بلندی از این فرقه جدا شوی و به زندگی برگردی شما تا به امروز برده ای از برده داری نوین مسعود رجوی بودید برده داری دیگر بس است میدانم تمام تشکیلات در تناقض بزرگ گیر کرده است هیچ جواب منطقی بر گذشته ندارد<span >.</p>
<p dir="RTL">داداش برایت آرزوی سلامتی میکنم هر جا که هستی خدا پشت و پناهت باشد اگر روزی این نامه مرا در سایت خواندی حتما با من تماس بگیر دوستت دارم , همه آرزوی دیدارت را داریم نگران نباش هر چه در توان داشته باشیم کمکت خواهیم کرد تنها نیستی هیچوقت امید را از زندگی قطع نکن همه مشتاق دیدارت هستیم<span >.</p>
<p dir="RTL">قربانت برادر کوچکت میر باقرسوئیس</p>
<p dir="RTL">&nbsp;در زیر شماره تلفن خودم را میگذارم اگر بدستت رسید حتما زنگ بزن</p>
<p dir="RTL">&nbsp;۰۰۴۱۷۷۹۶۶۶۴۰۴&nbsp;</p>
<p dir="RTL">&nbsp;میر باقر صداقی انجمن ایران ستارگان بیست وششم دسامبر دوهزارو شانزده</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/21240">نامه مجدد برای برادرم میر واقف و آرزوها و دعاهای من</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/21240/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>رویای سرنگونی , شکست استراتژیکی وسیاسی و به گور رفتن تمام رویاهای مجاهدین</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/21008</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/21008#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 06 Nov 2016 07:51:48 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[اضمحلال فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[برچسب]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://www.nejatngo.org/fa/2016/11/06/%d8%b1%d9%88%db%8c%d8%a7%db%8c-%d8%b3%d8%b1%d9%86%da%af%d9%88%d9%86%db%8c-%d8%b4%da%a9%d8%b3%d8%aa-%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%b1%d8%a7%d8%aa%da%98%db%8c%da%a9%db%8c-%d9%88%d8%b3%db%8c%d8%a7%d8%b3%db%8c/</guid>

					<description><![CDATA[<p>ﺑنا به اخبار درز پیدا کرده ازنیروهای منتقد در ﮐﺷور آﻟﺑﺎﻧﯽ، ﻓرﻗﮫ ﺗرورﯾﺳﺗﯽ رﺟوی در ﯾﮏ ﺳردرﮔﻣﯽ ﺗﺷﮑﯾﻼﺗﯽ عمیقی فرو رفته است و اضمحلال وجود این فرقه را به شدت تهدید میکند  ؛ ﻟذا مریم رجوی فرمان داده تا نشستهای ﮐﮫ ﻣﺎھﯾﺗﯽ ﺗوﺟﯾﮭﯽ و در راﺳﺗﺎی ﺑﺎزﺳﺎزی اﻓﮑﺎر ﻧﻔرات درآﻟﺑﺎﻧﯽ به طور مرتب و سیستماتیک برگزار شود.مشکل اینجاست که...</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/21008">رویای سرنگونی , شکست استراتژیکی وسیاسی و به گور رفتن تمام رویاهای مجاهدین</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>ﺑنا به اخبار درز پیدا کرده ازنیروهای منتقد در ﮐﺷور آﻟﺑﺎﻧﯽ، ﻓرﻗﮫ ﺗرورﯾﺳﺗﯽ رﺟوی در ﯾﮏ ﺳردرﮔﻣﯽ ﺗﺷﮑﯾﻼﺗﯽ عمیقی فرو رفته است و اضمحلال وجود این فرقه را به شدت تهدید میکند&nbsp; ؛ ﻟذا مریم رجوی فرمان داده تا نشستهای ﮐﮫ ﻣﺎھﯾﺗﯽ ﺗوﺟﯾﮭﯽ و در راﺳﺗﺎی ﺑﺎزﺳﺎزی اﻓﮑﺎر ﻧﻔرات درآﻟﺑﺎﻧﯽ به طور مرتب و<img decoding="async"  src="https://st.nejatngo.org/Image/MEK/Albania/MKO_Camp_Tirana_1.jpg" style="width: 400px; height: 212px; margin: 10px; float: left;" /> سیستماتیک برگزار شود.</p>
<p>  مشکل اینجاست که در مناسبات آلبانی&nbsp; بسیاری از نیروها به طرح سوالاتی ازاین قبیل پرداخته اند:</p>
<p>  1. تکلیف ارتش آزادیبخش چی شد؟</p>
<p>  2.ﺳرﻧﮕوﻧﯽ ﭼﮕوﻧﮫ اﻧﺟﺎم ﻣﯽ ﺷود؟</p>
<p>  3. ﺑﺎ ﺗوﺟﮫ ﺑه ﻋدم ﺣﺿور ﻓﯾزﯾﮑﯽ در ﺟوار ﻣرزھﺎی اﯾران، ﭼﮕوﻧه اھداف ارﺗشِ ﺑه&nbsp; اﺻطﻼح آزادی ﺑﺧش اﺟراء ﺧواھد ﺷد؟</p>
<p>  4.وﺿﻌﯾت ﻣﺎ در آﻟﺑﺎﻧﯽ ﺑه ﭼه ﺻورت اﺳت و ﺗﺎ ﮐﯽ در اﯾن ﮐﺷور ﺧواھﯾم ﺑود؟</p>
<p>  مریم رجوی برای مقابله با موج مسئله داری تعدادی از افراد شاخص فرقه را به آلبانی فرستاده است تا با برگزاری نشستهای توجیهی متعدد و با کم کردن فشارهای تشکیلاتی از فروپاشی محتوم جلوگیری کند. از اینرو افراد اعزام شده به آلبانی برخلاف گذشته از تمامی مرزسرخهای گذشته کوتاه آمده و اصطلاحات درون مناسبات را که از انقلاب ایدئولوژیک نشأت میگرفتند را عوض کرده اند تا از رنجش نفرات کمتر شود. مثلا به جای صفر صفر روزانه از نفرات خواسته میشود تا خاطرات روزانه خود را تعریف کنند وبه نفرات حاضر در نشست&nbsp; توصیه شده است بجای انتقاد تند و تیز تنها اشکالات را بیان کنند و از آن عبور کنند و سعی کنند عواطف در بین خودشان را بیشتر کنند. تمام تلاش فرقه رجوی و شخص مریم رجوی این است که دوباره با این دوز و کلک ذهنهای اعضا را کانالیزه کرده تا سرنگونی رژیم با ارتش آزدایبخش را فراموش کنند و به جای آن به آینده توجه کنند.</p>
<p>  آنها میگویند ما در عراق امنیت نداشتیم وهر روز زیر بمب و موشک بودیم حال امکان تهاجم سیاسی پیدا کرده ایم و باید سر فصل&nbsp; جدیدی را برای فعالیت در آلبانی تبیین کرد. مریم رجوی اینگونه توضیح میدهد که با تهاجم سیاسی از آلبانی حتما&nbsp; مقدمات سرنگونی فراهم خواهد شد و قیام مردمی شکل خواهد گرفت. به عنوان مثال ما میتوانیم با طرح گسترده موضوع جنبش دادخواهی مربوط به اعدامهای ۶۷ و پرداختن به موضوع حقوق بشر علیه ایران جام زهر دیگری را به حلقوم رژیم بریزیم.</p>
<p>  در حالیکه همه ما میدانیم همه این گفته ها تنها برای فریب نیروها در تیرانا و اروپا توسط سردمداران سازمان ساخته و پرداخته شده است و نتیجه ای بجز تباهی عمر و زندگی هر چه بیشتر نیروها نخواهد داشت چنانچه نتیجه استراتژی جنگ آزادیبخش رجوی با ارتش آزادیبخش تنها وطن فروشی بود فرقه ای که با شش هزار نیرو و بیش از دوهزار تانک و توپ نتوانست امر سرنگونی را محقق کند چگونه میتواند با شعار مفت رژیم را سرنگون کند. اگر باز به گذشته نگاه کنیم خواهیم دید بعد از فروغ جاویدان و شکست نظامی بزرگ در این عملیات مسعود رجوی به جای اینکه تقصیر و گناه خود را قبول کند با مباحثی همچون بحث تنگه و توحید گناه را به گردن نیروها انداخت که خانه و خانواده نگذاشت سرنگونی محقق شود و این نیروها بودند که به خاطر زندگی طلبی وزن در میدان رزم جانانه نجنگیده اند و خدا یقه مسعود رجوی را در تنگه توحید (تنگه چهارزبر) گرفته.&nbsp; کجا برگرد انقلاب ایدئولوژیک راه بنداز! تا انقلاب نکنید از سرنگونی خبری نیست و&nbsp; اینطوری مسعود رجوی همه مردها را مجبور کرد تا زنهایشان را طلاق دهند و در محرمیت او برای سوء استفاده جنسی قرار دهند.</p>
<p>  بعد از سی سال دیدیم تمامی حرفهای رجوی دروغ بود مگر میشود ارتش بزرگ ایران را با شش هزار نفر شکست داد این حرفهای جدید مریم بخاطر این است تا نیروها به واقعیتهای موجود پی نبرند تا از این طریق مریم بتواند از ریزش آنها جلوگیری کند این استراتژی تهاجم سیاسی را سالهاست بقیه احزاب سیاسی ایرانی از کمونیست کارگری گرفته تا چپی و اقلیتی و تمام خارجه نشینها کرده اند کدام سرنگونی محقق شد که حال مریم رجوی نوبرش را آورده است این حیله جدید مریم رجوی به مثابه اقدامات قبلی مسعود رجوی خائن است و از آن سرنگونی بیرون نمیاید و اگر یادمان نرفته باشد رجوی در سی خرداد شصت با اعلان جنگ مسلحانه زود هنگام هیزم خشک به تنور ریخت و منجر به مشروعیت دادن به اعدامها شد مگر مسعود بصورت دفعی و ناگهانی وارد فاز نظامی نشد مگر این سئوال بسیاری از نیروها نبود که با کدام منطق سازمان وارد فاز نظامی شد مگر بعد از سخنرانی امجدیه مسعود بسیاری از نیروها بخاطر اعلان زود هنگام مبارزه مسلحانه از سازمان روی نگرداند بهتر است اینجا یادی از وصیتنامه محمد رضا سعادتی کرد:</p>
<p>  سعادتی در وصیتنامه خود که خطاب به مادر رضایی&zwnj;ها از اعدامیهای مشهور مجاهدین خلق نوشته است، با بیان اینکه هنوز نسبت به مواضع جدید سازمان اقناع نشده و آن را خطرناک می&zwnj;داند، اعضای سازمان را به فکر و صبر توصیه کرده است.</p>
<p>  در بخشی از این وصیت نامه مکتوب که لحظاتی پیش از اعدام نگاشته شده&nbsp; با اشاره به مواضع و اقدامات جدید سازمان برای اعلان فاز نظامی آمده است: برادران! من در شرایطی به سوی مرگ گام برمی دارم که نتوانستم مواضع جدید سازمان را درک کنم و نسبت به آن اقناع نشدم، من شاید از پیش چنین خطری را احساس کرده بودم ولی اکنون در این آخرین لحظات خطر را بسیار جدی و ملموس می&zwnj;بینم. من به هیچ وجه نتوانستم خود را قانع کنم که چنین خطری را ناگفته گذارم و از این نظر خود را مسئول احساس می&zwnj;کنم. برادران! من هم خودم را در اتخاذ مواضع جدید مسئول می&zwnj;دانم، هر چند که در زندان و به دور از تمامی بحث&zwnj;ها و تصمیم&zwnj;گیری&zwnj;ها بودم، لیکن من به عنوان یک عضو که قدرت درک و تشخیص سیاسی، استراتژیک داشت و می&zwnj;توانست حداقل اظهار نظر کند در رابطه با سازمان حضور و وجود داشتم.</p>
<p>  سعادتی ادامه میدهد: برادران! من بار&zwnj;ها و بار&zwnj;ها در رابطه با مواضع جدید سازمان گریستم و هم اینک هم در وضع شدید&zwnj;ترین تأثرات عاطفی این مطالب را می&zwnj;نویسم. برادران! ما چه جبهه&zwnj;ای را گشوده&zwnj;ایم و قدم در چه صحنه&zwnj;ای گذاشته&zwnj;ایم؟ چه شد که آن همه تحمل و شکیبایی انقلابی خود را از دست دادیم، همان شکیبایی که با آن ویژگی خاص توحیدی را در این مرحله می&zwnj;داد. برادران! ما در دامی که امپریالیست&zwnj;ها برایمان چیده بودند گرفتار شدیم، ما گام در صحنه&zwnj;ای گذاشته&zwnj;ایم که در آن صحنه تقابل هیچ کدام از طرفین دعوا از آن پیروز بیرون نخواهند آمد، بلکه امپریالیست&zwnj;ها و مزدوران داخلی آن&zwnj;ها هستند که کرکس&zwnj;وار بر بالای صحنه پرواز می&zwnj;کنند و انتظار روزی را می&zwnj;کشند تا فرود آیند و با به راه انداختن حمام خون (از نوع اندونزی) دیکتاتوری وحشتناکی را حاکم گردانند و هزاران نفر را از طرفین به جوخه اعدام بسپارند.</p>
<p>  بله اعدامهای سال ۶۷ نیز نتیجه ترورهای کور سازمان مجاهدین بود وقتی مسعود رجوی با حمایت هوائی و توپخانه ای صدام حسین میخواهد کرگدن وار برای فتح تهران خیز بردارد باید به فکر و عاقب زندانیان سیاسی بیگناه و دست بسته هم می بود.</p>
<p>  چند ماهیست از اعلان مرحوم شدن شخص مسعود رجوی توسط ترکی الفیصل میگذرد به گمانم&nbsp; آنچه که مسلم است این است که مریم رجوی بدلیل سابقه کم و عدم کفایت&nbsp; توسط نیروها جدی گرفته نمیشود مریم هم بخاطر این ضعف یا نمیتواند مرگ مسعود رجوی را اعتراف کند یا نمی تواند بخاطر لو رفتن محل سوراخ موش مسعود با سند زنده بودن مسعود رجوی را ثابت کند در هر دو حال یک چیز انکار ناپذیر است مریم لیاقت و کفایت کافی را برای رهبری سازمان را ندارد اینرا بارها خانم مهوش سپهری در نشستها لو داده بود که فکر میکنید برادر مسعود چگونه خط وخطوط سیاسی سازمان را پیش میبرد روزها وساعتها برادر ها از جمله&nbsp; مهدی ابریشم چی ,حابرزاده و آقای عباس داوری و &hellip;&hellip;..با مسعود نشست دارند بعد از برنامه ریزی و پی ریزی خط و خطول ما خواهران را صدا میکنند ما را توجیه میکنند.</p>
<p>  &nbsp;واقعیت هم این است که در سازمان نفراتی همچون ابریشمچی ,جابرزاده , محدثین و عباس داوری هزار بار سیاسی تر از مریم رجوی هستند و خوب است سازمان فکر اساسی در باره جای خالی مسئول شورای ملی مقاومت بکنند.&nbsp; اگر مسعود واقعا&nbsp; زنده است خوب هست خطوط&nbsp; جدید شورا را بیان کنند و اگر ایشان فوت کرده اند بهتر است سازمان جای خالی ایشان را با انتخاب جدید پر کنند.</p>
<p>  میر باقر صداقی &#8211; سوییس</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/21008">رویای سرنگونی , شکست استراتژیکی وسیاسی و به گور رفتن تمام رویاهای مجاهدین</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/21008/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>خاطره از عملیات شرهانی و وارفتگی نیروهای مجاهدین دراین عملیات</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/20993</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/20993#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 03 Nov 2016 08:04:22 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[استراتژی خشونت طلبانه]]></category>
		<category><![CDATA[برچسب]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://www.nejatngo.org/fa/2016/11/03/%d8%ae%d8%a7%d8%b7%d8%b1%d9%87-%d8%a7%d8%b2-%d8%b9%d9%85%d9%84%db%8c%d8%a7%d8%aa-%d8%b4%d8%b1%d9%87%d8%a7%d9%86%db%8c-%d9%88-%d9%88%d8%a7%d8%b1%d9%81%d8%aa%da%af%db%8c-%d9%86%db%8c%d8%b1%d9%88%d9%87/</guid>

					<description><![CDATA[<p>عصر همان روز زهره قانمی فرمانده قرارگاه موزرمی  برای محمد علی آبادیان ,امین مکوندی , جلال و نفر چهارم که در مرز توسط تک تیرانداز کشته شده بود مراسم باشکوهی ترتیب داد و به مادر و برادر محمد علی آبادیان و امین مکوندی  گفتند که آنها  مجاهد وار به صحنه جنگ رفتند و مجاهد وار جنگیدند و مجاهد وار شهید شدند.</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/20993">خاطره از عملیات شرهانی و وارفتگی نیروهای مجاهدین دراین عملیات</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>در سال هفتاد و نه یا هشتاد قرار بود&nbsp; امین مکوندی&nbsp; و &hellip;&hellip; ابویی برای عملیات تروریستی خمپاره زنی یعنی زدن&nbsp; ناجا با خمپاره&nbsp; به تهران اعزام شوند&nbsp; برنامه ریزی شده&nbsp; بود تا تیم موتوری جلال هاشمی و محمد علی آبادیان از مرز شرهانی واقع در جنوب موسیان این تیم دو نفره را&nbsp; تا پل نادری&nbsp; نزدیک شهر اندیمشک برسانند اما در منطقه فکه این تیم در کمین افتاده جمال و امین زخمی شدند و آنها&nbsp; با جا گذاشتن دوموتور هوندای ۱۲۵ مجبور میشوند به سمت مرز عقب نشینی کنند. با اینکه تعدادی ترکش به پای امین مکوندی خورده بود ولی او تمامی مسیر را که تقریبا به مسافت ۷ کیلومتر از محل حادثه جلال را به دوش میکشد و در نهایت بخاطر روشن شدن هوا&nbsp; زیر یک درخت گز مخفی گاه میزنند محمد علی آبادیان با بیسیم با قرارگاه موزرمی واقع درشهر العماره عراق تماس گرفته&nbsp; درخواست کمک میکند بعد از ۲۴ ساعت تاخیر تیم امداد که شامل ۱۶ نفرمیشدبا فرماندهی امیر مسعود فضل اللهی با نام مستعار مازیار&nbsp; به منطقه اعزام میشوند چون محمد علی با جی پی اس مختصات دقیق داده بود تیم امداد با کشف&nbsp; محل کمین و دور زدن آن با کمک ناوبری جی پی اس و با جلوداری حسن با ماگزیمم سرعت خودش را به محل مختصات داده شده میرساند و در ساعت ۲ نصف شب&nbsp; این ۴ نفر را پیدا میکنند از آنجای که فقط دو عدد برانکارد داشتند جلال و امین مکوندی را روی برانکارد میگذارند و محمد علی آبادیان که به شدت گرما زده شده بود را به دوش رحمان &hellip;&hellip; میاندازند.<br /> &nbsp;ساعت ۷ صبح این تیم به نزدیک مرز میرسد اما هوا روشن شده بود و تیم امداد میترسید&nbsp; که توسط دیدگاهای قلعه موسیان و شرهانی دیده شده&nbsp; و نتواند مرز را به سلامت عبور کند.<br /> &nbsp;اما بدلیل اینکه از روز قبل نفرات فرقه رجوی&nbsp; مستقر در مرز, با&nbsp; خمپاره به مواضع ایران حمله کرده بودند&nbsp; تمامی توجه نیروهای مرزی ایران به سمت خاک عراق بود و توجهی به پشت خود نداشتند&nbsp; این تاکتیک اتخاذی بود تا از این طریق امکان برگشت تیم امداد فراهم شود.<br /> &nbsp;اما ترس تمام وجود نیروهای امداد را فرا گرفته بود&nbsp; بقول مجاهدین واو شده بودند و چون به روز خورده اندو تجربه جنگ نامنظم را داشتند فکر میکردند دیگر آخر خط است و امکان برگشت نیست دیر یا زود به دام هوا نیروز و هلی برد خواهند افتاد از این رو نفرات قدیمی مثل حسن که ضمنا فرمانده دسته و مربی واحدهای عملیاتی مجاهدین بود کلی تجربه جنگ و عملیات را نیز داشت وسط صحنه دراز کشیده ناله میکرد و میگفت&nbsp; دیگر حاضر به ادامه مسیر نیستم و میخواهد همانجا&nbsp; راحت بمیرد رحمان فلاحت یک فرمانده دسته دیگر بود که از ترس نمیدانست چکار میکند او که مسئولیت حمل محمد علی را بعهده داشت مثل یک دشمن با محمد علی تنظیم میکرد&nbsp;&nbsp; درهمین ترس و اضطراب ناله های جلال&nbsp; روی برانکارد قطع شد و مرد این بر یاس و نامیدی تیم افزود تعدادی هم صدا با حسن گفتند&nbsp; دیگر امیدی نیست و بهتراست&nbsp; مجروحین را رها کنند و هر کس به فکر فرارخود باشد اما اصرار مکرر فرمانده جهانگیر که پشت خط مرزی در خاک عراق ایستاده است حاکی ازاین است که همه نیروها حتی جسد جلال هم باید برگردد و این&nbsp; دستور&nbsp; آقا بزرگ است یعنی مسعود رجوی. اما اینطرف قضیه&nbsp; آنقدر مغلوب ترس و شرایط شده اند هیچکس به فرمان آقا بزرگ وقع نیمگذاشت و هر کس به فکر فرار و حفظ جان خود بود&nbsp;.<br /> در این شرایط ترس , گرما زدگی و بی آبی تهدید جدی دیگری بود که جان تیم امداد&nbsp; را به مخاطره انداخته بود اگر تیم درنگ کند&nbsp; در چند ساعت آینده با گرمای بیش از ۵۰ درجه سانتیگراد مواجه خواهد شد حتی اگر نیروهای مرزی&nbsp; به وجود آنها پی نبرند گرمای منطقه و بی آبی آنها را هلاک خواهد کرد در این حین فرمانده صحنه مازیار علی رغم دستور فرمانده جهانگیر گفت جسد جلال را ول کنید در حالیکه با بی سیم با فرمانده جهانگیر صحبت میکرد&nbsp; به سراغ محمد علی آبادیان رفت تا اورا از وادی برداشته با خود بیاورد اما هیچوقت از محمد علی آبادیان خبری نشد مازیار بعد از بیست دقیقه برگشته به بقیه گفت محمد علی آبادیان گم شده است و هر چه دنبالش گشته نتوانسته او را پیدا کند در حالیکه محل وادی با محل توقف نیروها فقط ۳۰ متر فاصله داشت و محمد علی پوتینهایش را از پایش در آورده بود و با پای برهنه در زمین سنگلاخی نمیتوانست راه برود همچنین&nbsp; بدلیل گرمازدگی توان راه رفتن نداشت و درکل مسیر برگشت روی کول رحمان و دیگر بچه ها بود&nbsp; مازیار در ادامه&nbsp; گفت ما نمیتوانیم برانکارد حمل کنیم امین را همین جا میگذاریم اما امین مکوندی از روی برانکارد بلند شد گفت من با پای خود میایم نمیخواهم جا گذاشته شوم به این ترتیب نیروها به سمت مرز حرکت کردند و به خطوط دفاعی رژیم&nbsp; رسیدند از آنجای که بین خط بسته شده نیروهای قلعه شرهانی ونیروهای&nbsp; قلعه موسیان بدلیل کمبود نیرو&nbsp; فاصله خالی افتاده بود تیم امداد توانست بدون درگیری جدی از این شکاف عبور کند<br /> &nbsp;حین عبور تیم امداد از وسط این نیروها امین مکوندی بر اثر ضعف&nbsp; ناشی از جراحات و استرس و سرعت زیاد به تشنج افتاد و زمین خورد از&nbsp; آن مجاهدان وارسته و بی بدیل&nbsp; کسی پیدا نشد که برگشته دست این جوان زیر بیست سال را گرفته با خود ببرد او در حالیکه تنها ۵۰ متراز خط مرزی عبور کرده بود بدون هیچ امدادی جان داد بعد از یکساعت تیم ۸ نفره دیگری بعد از اینکه از داستان خبردار شدن رفته جسد امین رابرداشتند و آوردند و هم اکنون امین مکوندی در مزار قرارگاه اشرف خوابیده است یحیی مکوندی برادر امین در قرارگاه مجاهدین هیچ اطلاعی از این داستان ندارد.<br /> بعد از برگرداندن جسد امین مرز به سرعت تخلیه شد و به نیروهای عراقی واگذار شد ساعت ۲ همانروز خواهر مجاهد نسرین (مهوش هند جگر خوار) تمامی نفرات تیم امداد را برای نشست فراخواند محل نشست سالن نشست ستاد قرارگاه موزمی بود شروع نشست با فحش های رکیک هند جگر خوار (نسرین)&nbsp; به تمامی نفرات&nbsp; تیم امداد شروع شد مخصوصا فرمانده تیم مازیار که آبروی مجاهد خلق و تیمهای عملیاتی آنها را&nbsp; برده بود در همان نشست&nbsp; مهوش گفت هیچکس نمیخواهد از نکرده های خودش بگوید بروید مثل یک جاسوسی نکرده ها و خرابکاریهای بغل دستیتان را بنویسید نسرین در ادامه تهدید کرد هیچکس حق ندارد سر وقایع با کسی دیگر حرف بزند و اگر او بفهمد یا بشنود آنوقت است که چادرش را دور کمرش خواهد بست و با شخص او طرف حساب هستند&nbsp;.<br /> عصر همان روز زهره قانمی فرمانده قرارگاه موزرمی&nbsp; برای محمد علی آبادیان ,امین مکوندی , جلال و نفر چهارم که در مرز توسط تک تیرانداز کشته شده بود مراسم باشکوهی ترتیب داد و به مادر و برادر محمد علی آبادیان و امین مکوندی&nbsp; گفتند که آنها&nbsp; مجاهد وار به صحنه جنگ رفتند و مجاهد وار جنگیدند و مجاهد وار شهید شدند.<br /> میر باقر صداقی</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/20993">خاطره از عملیات شرهانی و وارفتگی نیروهای مجاهدین دراین عملیات</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/20993/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>گزارش ملاقات میر باقر صداقی با مقامات صلیب سرخ شهر برن</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/20968</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/20968#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 29 Oct 2016 07:10:17 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[اعضاء جداشده از فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[استمداد از مجامع بین المللی]]></category>
		<category><![CDATA[اعتراض و افشاگری نسبت به عملکرد مجاهدین]]></category>
		<category><![CDATA[اعضا جدا شده از مجاهدین]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://www.nejatngo.org/fa/2016/10/29/%da%af%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%b4-%d9%85%d9%84%d8%a7%d9%82%d8%a7%d8%aa-%d9%85%db%8c%d8%b1-%d8%a8%d8%a7%d9%82%d8%b1-%d8%b5%d8%af%d8%a7%d9%82%db%8c-%d8%a8%d8%a7-%d9%85%d9%82%d8%a7%d9%85%d8%a7%d8%aa-%d8%b5/</guid>

					<description><![CDATA[<p>مجاهدین یک فرقه بسیار سکت و بسته است امکان تماس نفرات را با ما نمیدهد طبق قانون ما حق داریم نامه های خانواده ها را مستقیما به دست فرزندانشان برسانیم اما در این مدتی که مجاهدین در تیرانا مستقر شده اند حتی با یک نفر از آنها هم تماس نداشتیم تنها کاری که در رابطه با نامه های خانوادگی کردیم این بود که نامه ها را به دست مسئولین کمپ دادیم</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/20968">گزارش ملاقات میر باقر صداقی با مقامات صلیب سرخ شهر برن</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>مدتی ست با نامه و تلفن پی گیر موضوع تماس خانوادگی با برادرم میر واقف در کمپ تیرانا&nbsp; با صلیب سرخ شهر برن بودم نهایتا هفته گذشته صلیب سرخ به من زمان ملاقات داد تا گزارش آخرین تلاشهایشان را بصورت حضوری با من در جریان بگذارند امروز ساعت ده صبح در دفتر صلیب سرخ شهر برن با مقامات زیربط در جریان نتیجه چندین ماه تلاش آنها قرار گرفتم.<br /> <img decoding="async"  src="https://st.nejatngo.org/Image/Persons/Sedaghi/Mir_Bagher_Sedaghi_3.jpg" style="width: 300px; height: 228px; margin: 10px; float: left;" />نا گفته نماند علت علاقه کمک صلیب سرخ به من این بود که در این ۳۵ سال گذشته&nbsp; ارتباط خانوادگی اعضای مجاهدین بطور سیستماتیک با دنیای بیرون قطع است اعضای&nbsp; مجاهدین بنوعی گروگان و زندانی فرقه رجوی در کمپها بحساب میایند و حتی در بسیاری موارد اعضای مجاهدین&nbsp; حکم افراد گم شده را دارند.<br /> خانم مسنول &hellip;&hellip;. به من گفتند&nbsp; در این سال گذشته بیش از بیست خانواده ایرانی ساکن سوئیس برای پیدا کردن فرزندانشان به ما مراجعه کردند و ازما خواستند که نامه هایشان را بدست فرزندانشان در کمپ تیرانا برسانیم اما محصول تلاش ما با صلیب سرخ تیرانا این نامه است که توسط صلیب سرخ تیرانا به ما فرستاده شده است.<br /> گروه مجاهدین یک فرقه بسیار سکت و بسته است امکان تماس نفرات را با ما نمیدهد طبق قانون ما حق داریم نامه های خانواده ها را مستقیما به دست فرزندانشان برسانیم اما در این مدتی که مجاهدین در تیرانا مستقر شده اند حتی با یک نفر از آنها هم تماس نداشتیم تنها کاری که در رابطه با نامه های خانوادگی کردیم این بود که نامه ها را به دست مسئولین کمپ دادیم اما میدانیم آنها موفق به تحویل دادن نامه ها نشده اند اعضای مجاهدین حتی در آلبانی اجازه و حق داشتن تلفن , اینترنت و تلویزیون را ندارند. با دنیای بیرون قطع هستند و در این رابطه کاری از دست ما برنمیآید. و نمیتوانیم کاری بکنیم.حتی گفتند نفری مادرش در حال فوت بود هر چه ما سعی کردیم تا ارتباطی بین این مادر و فرزند برقرار کنیم رهبران مجاهدین اجازه تماس ندادند ونهایتا این مادر فوت کردند ما یعنی صلیب سرخ از این مسئله در شوک هستیم و واقعا نمیدانیم چه میتوان کرد.<br /> برای&nbsp; خانم مسئول &hellip;&hellip; صلیب سرخ شهر برن باور کردن این موضوعات سخت بود&nbsp; از آنجائیکه ایشان میدانست من عضو جدا شده مجاهدین هستم&nbsp; از تجربه من با مجاهدین پرسید.<br /> من در جواب گفتم واقعیت این است که رهبران مجاهدین انسان نیستند و ازانسانیت بوئی نبرده اند, از پانزده سال کمپ اشرف گفتم, گفتم&nbsp; که در آن پانزده سال اجازه تماس با خانواده را نداشتم اجازه نوشتن نامه&nbsp; را نداشتم پدرم بعد از بیست و پنج سال بیخبری از وضعیت برادرم میر واقف&nbsp; فوت کرد در&nbsp; مدتی که در کمپ اشرف بودم نمیدانستم اینترنت چیست ,نمیدانستم موبایل چیست نمیدانستم دیویدی چیست اولین بار اینها را در کمپ تیف آمریکائیها دست سربازان آمریکائی دیدم از شکنجه های روحی و روانی که در کمپ اشرف چشیده بودم گفتم و از نشستهای عملیات جاری و شستشوی مغزی گفتم و چگونه آدمها بخاطر فشارها و شکنجه های روحی روانی خودشان را در مناسبات مجاهدین به آتش میکشید از مرگ فرمان گفتم و هزاران جنایتی که رهبران مجاهدین به اسم مبارزه انجام داده اند.<br /> من به ایشان&nbsp; توضیح دادم که ما در جوانی بخاطر تجربه کم اجتماعی بدام مجاهدین افتادیم در ابتدا باور کرده بودیم که بخاطر آزادی مردم به عراق رفتیم اما زود فهمیدیم خودمان گرفتار و زندانی فرقه رجوی هستیم تمامی شعارهای آزادی مجاهدین&nbsp; دروغ بود و هست رهبران مجاهدین جنایتکار هستند و بخاطر این همه جنایت باید در دادگاه محاکمه شوند.و در نهایت آرزو کردم تا همه گروگانها مجاهدین از دست این فرقه نجات پیدا کنند و به زندگی عادی برگردنند.<br /> میر باقر صداقی</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/20968">گزارش ملاقات میر باقر صداقی با مقامات صلیب سرخ شهر برن</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/20968/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>نامه میر باقر صداقی به برادرش میر واقف صداقی در تیرانا کمپ مجاهدین</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/20877</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/20877#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 05 Oct 2016 09:56:10 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[خانواده ها]]></category>
		<category><![CDATA[برچسب]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://www.nejatngo.org/fa/2016/10/05/%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%d9%85%db%8c%d8%b1-%d8%a8%d8%a7%d9%82%d8%b1-%d8%b5%d8%af%d8%a7%d9%82%db%8c-%d8%a8%d9%87-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%d8%af%d8%b1%d8%b4-%d9%85%db%8c%d8%b1-%d9%88%d8%a7%d9%82%d9%81-2/</guid>

					<description><![CDATA[<p>داداش جان بعد از چهار سال اسارت درزندان تیف که با تبانی مجاهدین  و ارتش آمریکا برای ما جدا شده ها تدارک دیده شده بود ارتش آمریکا ما را در بیابانهای عراق ول کردند  خیلی از بچه ها در کرکوک , سلیمانیه , اربیل و موصل توسط ارتش عراق دستگیر و مجددا زندانی شدند اما ما با همه خطرات جانی توانستیم خود را به اروپای غربی برسانیم وضعیت شما الان در آلبانی هزار بار بهتر از ما در آن زمان  است شما در یک قدمی کشورهای پناهنده پذیر هستید تنها باید به سازمان نه بگوئید و خط خود را از آنها جدا کنید</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/20877">نامه میر باقر صداقی به برادرش میر واقف صداقی در تیرانا کمپ مجاهدین</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>با سلام به داداشم میر واقف در تیرانا<br /> <img decoding="async"  src="https://st.nejatngo.org/Image/Persons/Sedaghi/Mir-Bagher_Sedaghi.jpg" style="width: 250px; height: 337px; margin: 10px; float: left;" />داداش جان امیدوارم که حالت خوب باشد از آنجائیکه خودم هم قربانی فرقه رجوی بودم میدانم که شما ها تلفن , کامپیوتر و اینترنت در دسترس ندارید و جائی برای سرزنش شما نیست که چرا تماس خانوادگی نمیگیرید, خدا مسعود و مریم را لعنت کند. با این اوصاف امیدم را از دست نداده ام باز این نامه را برایت مینویسم و در سایت میگذارم تا شاید روزی بدستت برسد. از اینکه نهایتا همه بچه ها از عراق به آلبانی منتقل شدند خوشحالم و خدا را شکر کردم و بهت و تمامی خانواده ها تبریگ میگویم که بالاخره علی الرغم خواست مسعود و مریم رجوی برای نگه داشتن شما در عراق از عراق جنگ زده خلاص شدید و به کشور امن رفتید. داداش جان&nbsp; حال وقت آن شده در خلوت خود به تمامی دروغهای سرنگونی و وعده های سر خرمن مسعود رجوی ذهنتان را باز کنید از مسئولین سر شکستها بپرسید که چی بودیم , چی شدیم و از این به بعد چکار باید کرد, برخلاف القا و شستشوی مغزی که مسعود رجوی در این سالیان اعمال کرده دنیای بیرون واقعی است باید زنده ماند و زندگی کرد. زنده ماندن و زندگی کردن عین مبارزه است اما متاسفانه در این ۱۴ سال گذشته زندگی و عمر شما به تاراج رفت و استثمار شدید , بعد از سقوط صدام حسین&nbsp; مسعود رجوی بجائ اینکه شکست را قبول کند و از نیروها در فعالیتها سیاسی استفاده کند نیروها را پشت شعارهای تو خالی نکه داشت شعارهای همچون: کوه اگر بجنبد اشر زجا نجنبد یا اگر اشرف بایستد جهان پشت اشرف خواهد ایستاد. اما دیدیم بخاطر حماقت رهبری تعدادی زیادی از بچه ها گوشت دم توپ شدند و بی جهت کشته شدند.<br /> داداش هم من هم تک تک شماها در آلبانی خیلی خوب میدانید محصول این همه سال ماندن در عراق جز اسارت و برده داری نوین چیز دیگر نبود مگر یک برده باید چگونه باشد که شما آنگونه نیستید.&nbsp; قفس قرارگاههای مجاهدین برای شماها خیلی کوچک بود وهست&nbsp; اما حیف&nbsp; و&nbsp; افسوس در نتیجه نشستهای عملیات جاری و غسل هفتگی (شستشوی مغزی) این قفس را سالیان پذیرفته اید اما با تکمیل پروسه اخراج و منتقل شدن همه شما به آلبانی&nbsp; خبرهای خوش زیادی شنیده میشود گوئی اینکه دیوارهای قطور ذهنی که سالیان مسعود رجوی در اشرف و عراق به دور شما چیده بود شکسته است بسیاری از بچه ها مسئولین و فرماندهان را بخاطر این همه خطا, اشتباه و شکست&nbsp; مخاطب و مورد سرزنش قرار داده اند ودر هر محفلی میپرسند چی شد ما که رفته بودیم&nbsp; به عراق تا آتش بر افروزیم در کوهستانها ما که ارتش آزادیبخش راه انداخته بودیم. اما باز آنچه که از مسئولین و فرماندهان میشنوند وعده سر خرمن است از اینرو تلاش بچه های مسئله دار این شده که پاسخ تمامی سوالات را از بیرون از مجاهدین پیدا کنند اما چه خوب میشد اگر شما به اینترنت و موبایل دسترسی پیدا میکردید, این واقعی و شدنیست.مخصوصا اینکه دیگر دغدغه جانی و امنیتی ندارید و در قراگاههای مجاهدین محصور نیستید و سازمان هرچند وقت یکبار هم شده مجبور است شما رابیرون بفرستد هر چه باشد آلبانی پایتخت یک کشور اروپائی است تا بخواهی باجه تلفن و کافی نت پیدا میشود و شماها در هر فرصتی میتوانید با دور زدن مسئولین و فرماندهان سازمان به دنیای آزاد وصل شوید و ازمن و ما (برادر, خواهر , پدر , مادر و دوستان قدیمیتان)&nbsp; کمک بگیرید.<br /> داداش جان الان زمان زمان فرصتها است شما باید تلاش کنید شخصا در مورد زندگی خودتان تصمیم بگیرید تا کی باید تشکیلات بر شما حکم براند مگر نتیجه تصمیم گیری تشکیلات در این ۱۴ سال گذشته چی بود مگر شما با ۱۴ سال تاخیر از عراق خارج نشدید در حالیکه من و دوستان شما با کمترین امکانات سالیان سال است از عراق خارج شده ایم و الان در کشورهای اروپای غربی خیلیها ستیزن شده اند&nbsp; خیلیها ازدواج کرده اند , شاغل هستند در حالیکه شما بعد از ۱۴ سال بعنوان متقاضی پناهندگی در آلبانی مستقر شدید. با تغییر قوانین پناهندگی معلوم نیست تا کی مجبورید در آلبانی بمانید. راستی اگر عراق جای ماندن بود چرا مسعود ومریم رجوی زودتر از همه ازآن فرار کردند.<br /> داداش جان بعد از چهار سال اسارت درزندان تیف که با تبانی مجاهدین&nbsp; و ارتش آمریکا برای ما جدا شده ها تدارک دیده شده بود ارتش آمریکا ما را در بیابانهای عراق ول کردند&nbsp; خیلی از بچه ها در کرکوک , سلیمانیه , اربیل و موصل توسط ارتش عراق دستگیر و مجددا زندانی شدند اما ما با همه خطرات جانی توانستیم خود را به اروپای غربی برسانیم وضعیت شما الان در آلبانی هزار بار بهتر از ما در آن زمان&nbsp; است شما در یک قدمی کشورهای پناهنده پذیر هستید تنها باید به سازمان نه بگوئید و خط خود را از آنها جدا کنید آنوقت خواهید دید درهای بسیاری به روی&nbsp; شما بازبود اما سازمان عمدا با پیچیده کردن شرایط کار را برای شما سخت کرده است. زمان آن رسیده دیگر به اراجیف سازمان گوش نکنید و خود را از این فرقه رها کنید.<br /> داداش در آخر خواستم بگویم حال مادر خوب نیست چند روزیست که در بیمارستان بستری است خیلی دوستت دارد میخواهد صدایت را بشنود همیشه سراغت را از من میگیرد متاسفانه در این مورد دیگر جوابهای من چاره ساز نیست الان دقیقا ۲۷ سال است که مادر صدای تو را نشنیده است دیگر چه باید بشود تا دل این سازمان جهنمی به یک مادرپیر به رحم بیاید.به هر حال ذیلا شماره تلفن مادر رامینویسم شاید روزی این نامه را یافتی و به مادر زنگ زدی<br /> ۰۰۹۸۲۱۶۵۵۶۱۵۳۲ &nbsp;<br /> با بهترین آرزوها&nbsp; قربانت باقر<br /> میر باقر صداقی</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/20877">نامه میر باقر صداقی به برادرش میر واقف صداقی در تیرانا کمپ مجاهدین</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/20877/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>عکس و نامه ای که هیچوقت به دست خانواده ام نرسید</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/20222</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/20222#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 16 Jun 2016 06:13:00 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[نقض حقوق بشر]]></category>
		<category><![CDATA[برچسب]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://www.nejatngo.org/fa/2016/06/16/%d8%b9%da%a9%d8%b3-%d9%88-%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%d8%a7%db%8c-%da%a9%d9%87-%d9%87%db%8c%da%86%d9%88%d9%82%d8%aa-%d8%a8%d9%87-%d8%af%d8%b3%d8%aa-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d8%a7%d8%af%d9%87-%d8%a7/</guid>

					<description><![CDATA[<p>عصر یکی از روزها من پیش جنت صادقی برادر کوچک شکنجه گر مجاهدین (بهرام جنت صادقی) رفتم او تنها یک عکس از من گرفت و بعد از دو هفته این عکس را برای من فرستاد من این عکس را همراه نامه ای که من و واقف با هم نوشته بودیم را به مریم اکبری دادم تا برای دختر خاله ام در آلمان بفرستد نه ماه از روز ارسال نامه ما و عکس من گذشت تا اینکه باز در یکی از متینگهای رهبری واقف را دیدم او گفت که نامه ما و عکس من برگشت خورده است و مسئولین سازمان گفته اند که آدرس خانه دختر خاله من در آلمان عوض شده است و بچه های انجمن در آلمان نتوانسته اند دختر خاله مرا برای تحویل دادن نامه پیدا کنند</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/20222">عکس و نامه ای که هیچوقت به دست خانواده ام نرسید</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>&nbsp;پنجشنبه بیست وشش ماه می دوهزاروشانزده پنجمین سری خانواده های افراد به گروگان گرفته شده در کمپ لیبرتی بعد ازدو یا سه دهه دوری تمامی تهدیدات امنیتی موجود در عراق را به جان خریدند تا شاید رهبری مجاهدین دلش به رحم آمده اجازه ملاقات چند دقیقه ای برای آنها برای دیدن فرزندانشان را بدهد اما رهبران مجاهدین مثل سنگ پای قزوین از رو نرفتند نه تنها اجازه ملاقات ندادند بلکه نفرات کمپ لیبرتی را مجبور کردند تا به پدر و مادرهای پیر خود حمله کنند و با ضرب و شتم آنها خصم آشتی ناپذیر خود را با خانه و خانواده را به نمایش بگذارند. متعاقب آن رهبری مجاهدین چند عنصر شستشوی مغزی شده را واداشتند تا در سایتهایشان قلم فرسایی کرده تعریف جدید از خانواده مجاهدین ترسیم کنند گوئی ارتباط خونی اشخاص هیچ ارزشی برای رهبری مجاهدین ندارد و هر کسی که ایدئولوژی ارتجاعی مسعود رجوی را قبول ندارد و حاضر نیست بخاطر این فرقه قربانی شده و به چوبه دار و زندان برود خانواده محسوب نمیشود.<br /> صد البته نامه صدوبیست وهفت تن از فعالان حقوق بشر به دبیر کل ملل متحد در محکومیت فرقه رجوی در ضرب و شتم خانواده ها قابل تقدیر است. اما اخبار مربوط به درد ورنج خانواده ها ناخود آگاه زخم های کهنه خود مرا نیز باز کرد شاید بیان آین خاطرات در روشن شدن هر چه بیشتر ماهیت ضد انسانی فرقه رجوی در پیش هواداران خارجه نشین و بی خبر از مناسبات وتشکیلات درونی این فرقه کمک کند.<br /> شاید سال هفتادو پنج بود یا هفتادو شش دقیقا یادم نیست. تمامی یگانها برای نشستهای ایدئولوژیک توسط فرقه در قرارگاه باقرزاده جمع شده بودیم بعد از نهار یکی از روزها برادر رسول مرا صدا کرد و گفت میر باقر برو برادرت میر واقف را هم پیدا کن بیار پیش من خبر مهمی برای شما دارم من رفته بعد از پیدا کردن واقف هر دو پیش برادر رسول آمدیم برادر رسول نامه ای را به من و واقف داد که دختر خاله مان خانم ملیحه از آلمان برایمان فرستاده بود در ادامه گفت که او گفته پدرتان در اثر غم و غصه سکته کرده است نیاز هست شما چند تا عکس به همراه نامه برای او بفرستید تا به ایران بفرستد تا شاید این نامه و عکسها کمکی برای بهبودی پدرتان باشد و گفتند که به فرمانده یگانهای شما هم ما هم ابلاغ کردیم که در تهیه عکس به شما کمک کنند.<br /> بعد از توضیحات برادر رسول و رفتن او من و واقف نامه دختر خاله که باز بود را خواندیم او نوشته بود که مدتها به انجمن مجاهدین در آلمان میرفته به آنها التماس میکرده تا خبری از ما بگیرد که ما زنده هستیم یا نه اما خانمی به اسم مهین با او بد رفتاری میکرده و به سئوالهای او جواب نمیداده است بلاخره در اثر اصرار زیاد مجبور شده است این نامه را بفرستد وپیغام سکته پدرمان را به ما بفرستد و در نهایت گفته بود منتظر نامه و عکس از ما است و در آخر نامه آدرس و شماره تلفن خود را نوشته بود.<br /> آنموقع فرمانده قرارگاه ما خانم مژگان پارسایی بود و فرمانده یگان مستقیم من خانم مریم اکبری ,همانجا در قرارگاه باقر زاده خانم مریم اکبری قول داد تا بعد از برگشتن به اشرف مرا به عکاسی قرارگاه اشرف بفرستد نشستها (متینگها) رهبری در قرارگاه باقرزداده تمام شد ما به اشرف برگشتیم اما به مدت سه ماه خانم مریم اکبری مرا سرمیدواند و به دلایل واهی مرا برای عکاسی نمی فرستاد تا اینکه در نهایت مجبور شد هماهنگی لازم را برای گرفتن عکس را بکند.<br /> عصر یکی از روزها من پیش جنت صادقی برادر کوچک شکنجه گر مجاهدین (بهرام جنت صادقی) رفتم او تنها یک عکس از من گرفت و بعد از دو هفته این عکس را برای من فرستاد من این عکس را همراه نامه ای که من و واقف با هم نوشته بودیم را به مریم اکبری دادم تا برای دختر خاله ام در آلمان بفرستد نه ماه از روز ارسال نامه ما و عکس من گذشت تا اینکه باز در یکی از متینگهای رهبری واقف را دیدم او گفت که نامه ما و عکس من برگشت خورده است و مسئولین سازمان گفته اند که آدرس خانه دختر خاله من در آلمان عوض شده است و بچه های انجمن در آلمان نتوانسته اند دختر خاله مرا برای تحویل دادن نامه پیدا کنند.<br /> زمان گذشت و گذشت تا اینکه من از فرقه رجوی جدا شدم و به زندان ساخته شده توسط مجاهدین یعنی تیف رفتم بعد از اولین سری نفراتی که از تیف توسط صلیب سرخ به ایران فرستاد شدند مادر من شنیده بود که من در زندان تیف هستم و با گرفتن شماره تلفن زندان تیف مرا بعد از شانزده سال پیدا کردند البته من در زندان تیف امکانی که آمریکائیها با مترجم افغانی برای پیدا کردن خانوادها ایجاد کرده بودند را استفاده کردم اما بدلیل اینکه پدرو مادرم از خوی نقل مکان کرده بودند و به اندیشه رفته بودند نتوانستم ردی از آنها پیدا کنم.<br /> چهارو نیم سال تمام در زندان تیف حبس کشیدم بدون اینکه بدانیم چرا باید آنجا باشیم فقط میدانستیم این تبانی مجاهدین با آمریکائیها است تا ما را در نامیدی مجبور به ایران رفتن کنند.<br /> در پایان تیف در نهایت آمریکائیها ما را در بیابانهای عراق رها کردند خودم را به شهر اربیل رساندم در اولین تماس ام با دختر خاله ام در آلمان دیدم که مجاهدین نامه و عکس ما را هیچوقت ارسال نکرده بودند و به دروغ گفته بودند که آدرس دختر خاله ما تغییر کرده است. آنجا بود که دختر خاله من خوی حیوانی مجاهدین در برخورد با خانوادها را در آلمان برایم توضیح داد.<br /> میر باقر صداقی<br /> &nbsp;</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/20222">عکس و نامه ای که هیچوقت به دست خانواده ام نرسید</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/20222/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>فرقه رجوی از کدام پیروزی سخن میگوید</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/20051</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/20051#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 19 May 2016 08:42:08 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[اضمحلال فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[برچسب]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://www.nejatngo.org/fa/2016/05/19/%d9%81%d8%b1%d9%82%d9%87-%d8%b1%d8%ac%d9%88%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%da%a9%d8%af%d8%a7%d9%85-%d9%be%db%8c%d8%b1%d9%88%d8%b2%db%8c-%d8%b3%d8%ae%d9%86-%d9%85%db%8c%da%af%d9%88%db%8c%d8%af/</guid>

					<description><![CDATA[<p>بله با انتقال هر چند تدریجی نیروها از عراق به آلبانی طبل نه جنگ دیگری برای فرقه رجوی به صدا در آمده است پس چرا باید فرقه رجوی مدعی پیروزی در مقابل جمهوری اسلامی شود بله هر آدم سیاسی و غیر سیاسی ایرانی اینرا به خوبی حس میکند که مجاهدین بازنده جنگ بوده اند حتی من بعنوان یک عضو قدیمی جداشده و منتقد توان دفاع از سیاستها و استراتژی مبارزاتی فرقه رجوی را ندارم.</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/20051">فرقه رجوی از کدام پیروزی سخن میگوید</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>امروز سایت آفتابکاران فرقه رجوی به نقل از ایران افشاگر مدعی شده است بعد از چهار دهه در مقابل جمهوری اسلامی چون به حیات خفیف خائنانه خود ادامه میدهد پیروز شده اند در این مقاله سایت ایران افشاگر حتی به خود زحمت نداده است از خود بپرسد اگر جمهوری اسلامی در مقابل مجاهدین شکست خورده است پس پیروزی مجاهدین در این چهار دهه گذشته چه بوده , مجاهدین تا به امروز به کدام اهداف خود رسیده اند. همین دو هفته پیش مریم رجوی پیام داد وگفت که سرنگونی جمهوری اسلامی ایران موکول به بعد از سرنگونی بشار اسد است آیا مسعود رجوی قول سرنگونی شش ماه را در سی خرداد شصت را فراموش کرده است آیا مسعود رجوی قول سرنگونی جمهوری اسلامی با ارتش آزادیبخش ملی و جنگ آزادیبخش نوین رافراموش کرده است وهزاران وعده سرخرمن دیگرمسعود رجوی برای سرنگونی.<br /> &nbsp;صد البته مسبب این همه شکست در استراتژی بی عرضه گی مسعود رجوی در رهبری بوده است مسعود فکر میکرد چون با استقلال عمل توان سرنگونی را ندارد میتواند با مزدوری و آویزان شدن به صدام حسین و ابر قدرتهای جهانی و حرکت موازی با این وآن ارتش قدرتمند ویا با همکاری با سرویسهای اطلاعاتی و افشای عکسهای ماهواره ای مراکز هسته ای و نوکری حکومتهای مرتجع منطقه میتواند به حکومت ری برسد در حالیکه خودش خوب میدانست هیچوقت از گندم ری نخواهد خورد حکایت مجاهدین البته همچنان در ناکجا آباد با انبوهی معضلات باز است.<br /> رجوی خودش که بیش از همه سیاسی است و خودش به ما آموزش میداد چرا ارتش آزادیبخش باید در عراق باشد و مثال میآورد از سازمان فتح , سازمان فتح به رهبری یاسر عرفات از سال یک هزار و نهصد و هفتاد مبارزه علیه اسرائیل را از لبنان برنامه ریزی میکرد اما در سال یکهزار و نهصد و هشتاد و دو ارتش اسرائیل به لبنان حمله کرد و نیروهای فتح را وادار به خروج از این کشور نمود نهایتا بر اثر فشارهای اسرائیل به مردم لبنان قرار بر این شد تا سربازان فرانسه, بریتانیا و آمریکا به منطقه اعزام شوند و کنترل غرب بیروت را به دست گیرند تا خروج رزمندگان فتح با نظارت آنان به تونس تحقق یابد. در سی ام اوت انتقال نفرات جنبش فتح با نظارت این نظامیان بین المللی انجام گرفت آریل شارون وزیر دفاع وقت اسرائیل در مصاحبه ای در مورد حمله به لبنان و خروج نیروهای فتح از لبنان و رفتن آنها به تونس گفت دیگر سازمانی به نام الفتح وجود خارجی ندارد.<br /> &nbsp;بله با انتقال هر چند تدریجی نیروها از عراق به آلبانی طبل نه جنگ دیگری برای فرقه رجوی به صدا در آمده است پس چرا باید فرقه رجوی مدعی پیروزی در مقابل جمهوری اسلامی شود بله هر آدم سیاسی و غیر سیاسی ایرانی اینرا به خوبی حس میکند که مجاهدین بازنده جنگ بوده اند حتی من بعنوان یک عضو قدیمی جداشده و منتقد توان دفاع از سیاستها و استراتژی مبارزاتی فرقه رجوی را ندارم. خود و دوستان خودم را در این جنگ بازنده میبینم شاید بدلیل دوری از فضای اروپا مسئولینی از نظام جمهوری اسلامی فکر کنند که مجاهدین در اروپا چه میکنند وچه &hellip; اما من نوعی در اروپا خوب میدانیم که نفسهای فرقه رجوی حرام است آنها در اروپا بجز وطن فروشی کاردیگری ندارند و در انزوا مجبورند برای پر کردن متینگهای مریم قجر از پناهنده افغانی گرفته تا دانشجوی لهستانی را به بهانه گردش مجانی پاریس و ساندیس مجانی به فرانسه بکشند و اگر سخنرانی چند سناتور بازنشسته و جنگ طلب افتخاری برای شما کسب میکند این افتخار ارزانیتان باد. ممکن است اروپا مهد آزادیهای فردی و اجتماعی وسیاسی باشد اما با کمال تاسف بدلیل مناسبات فرقه ای شما اعضای شما بجز خانه های تیمی آنهم بصورت زندگی جمعی که مصداق آن در تویله زیاد است حتی آرزوی اتاق تکی را به گور خواهند برد نویسنده در سایت ایران افشاگر زیاد به خودش دسته گل داده است من بعضا در همین سوئیس اعضای شستشوی مغزی شده شماها را در جلوی ایستگاه قطار بصورت رقت انگیز میبینم چیزیکه در وجود آنها نمیتوان احساس کرد آزادیست اعضای شما صبح تا شام در ایستگاه قطار از این گوشه به آن گوشه میدوند جلوی این آن را میگیرند ونهایتا با راندمان منفی به پایگاههایشان برمیگردنند آیا اینها ارج و قربی که مدعی آنید هستند اگر نفراتی بیرونی ندانند من که خوب میدانم بعد در پایگاههای مجاهدین چه انتظار این بخت برگشته ها را میکشد آنها باید طی روز در دفترچه های یادداشتهایشان فاکتهای جنسی خود را یاداشت کنند و در عملیات جاری بخوانند که چند بار با دیدن دختران و زنان دچار لحظه جیم شده اند و در فساد اخلاقی گرفتار بودند و یا در طی روز چند تا کار نکرده داشته اند انتقادهایشان چیست و چه کمبودهایی داشته اند و نهایتا هم در شام جمعی اجباری, کارگری جمع آوری شام اجباری , نماز جمعی اجباری, نظافت توالت اجباری , گزارش نویسی اجباری , گزارش مالی اجباری شرکت کنند و تازه شب وقت استراحت باید نگهبان زندان خود ساخته باشند باید در پایگاه همه اتاقها پرده داشته باشد پشت هر پرده یک نگهبان باشد همه اجبارات از بیدار باش اذان صبح تا بیگاری تا دوازده شب همه از آزادیهای منحصر به فرد تشکیلات مجاهدین است به نازم به این همه آزادی مُردیم از این همه آزادی.<br /> &nbsp;اما اگر واقعا مجاهدین در میان پارلمانترها و دولتمردان اروپا پایگاهی دارند پس چه نیازی است مسعود رجوی در سواخ موش مخفی شود مسعود را از سوراخ موش خارج کنید تا در اروپا برای خودش آقائی کند فکر میکنم با ظهور مجدد مسعود رجوی مجاهدین بیشتر اوج خواهند گرفت و هر چه بیشتر قوی خواهند شد آنوقت من منتقد هم مجبور هستم در مقابل واقعیت سر تعظیم فرود آورم. از ادعا تا واقعیت مجاهدین سالهای نوری فاصله است نمیتوان به حرفهای مجاهدین اعتماد کرد تجربه تاریخ نشان داده است مسعود رجوی و سازمان مجاهدین یک روده راست توی شکمش ندارند و هر چه میگویند دروغی بیش نیست چیزیکه در مجاهدین یافت می نشود اعتبار است در واقعیت مجاهدین هیچ مبارزه و مقاومتی را نمایندگی نمیکنند.<br /> میر باقر صداقی<br /> &nbsp;</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/20051">فرقه رجوی از کدام پیروزی سخن میگوید</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/20051/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>بیگاری در اشرف در راستای شستشوی مغزی</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/19994</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/19994#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 11 May 2016 08:10:18 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فرقه گرایی مجاهدین]]></category>
		<category><![CDATA[برچسب]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://www.nejatngo.org/fa/2016/05/11/%d8%a8%db%8c%da%af%d8%a7%d8%b1%db%8c-%d8%af%d8%b1-%d8%a7%d8%b4%d8%b1%d9%81-%d8%af%d8%b1-%d8%b1%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%db%8c-%d8%b4%d8%b3%d8%aa%d8%b4%d9%88%db%8c-%d9%85%d8%ba%d8%b2%db%8c/</guid>

					<description><![CDATA[<p>پروژه نوسازی چیفتن ها در سال هفتادو هفت. نزدیک به پنجاه تانک چیفتن راسازمان از صدام هدیه گرفت. کمرشکن های مجاهدین رفتند به تاجی مقر سپاه یکم عراق در فلوجه و از دپوی آنها این تانکها را برداشتند آوردند بعد ما شروع کردیم به آموزش دیدن تانک چیفتن بعد از اتمام آموزشها چون این تانکها کار نمیکردند به مدت شش ماه هر روز بیش از چهل نفر به معمل تاجی در فلوجه میرفتیم و از انبارها و زباله ها قطعات به غنیمت شده چیفتن ها را جمع آوری میکردیم بعد از پایان این شش ماه زمان نو سازی چیفتن ها شروع شد اولا سازمان با اینکه ما خودمان قطعات را جمع آوری کرده بودیم و میدانیستیم قطعه کافی داریم قطعات را در اختیار ما نمیگذاشت و بدروغ میگفتند نداریم و ما را مجبور میکرد تا همه چیز را تعمیر کنیم</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/19994">بیگاری در اشرف در راستای شستشوی مغزی</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p><img decoding="async"  src="https://st.nejatngo.org/Image/Persons/Sedaghi/Mir-Bagher_Sedaghi.jpg" style="width: 250px; height: 337px; margin: 10px; float: left;" />همه ما خوب میدانستیم فرقه رجوی بخاطر اینکه امکان فکر کردن نیروها را سلب کند با برنامه ریزی کارهای پوشالی تمامی وقت شب و روز ما را پر میکرد تا امکان هرگونه فکر کردن را از ما بگیرد یکی از اینکارها پروژه امجدیه بود بعد از سرنگونی صدام حسین دیکتاتور عراق روزی مژگان پارسائی همه را جمع کرد گفت بچه ها میخواهیم چهل هزارنفر از مردم و عشایر عراق را برای جلب حمایت به اشرف دعوت کنیم بخاطر این باید سن بزرگی به اسم امجدیه درست کنیم تا در این گرمای عراق بتوانیم این چهل هزار نفر را در آن جا داده و برای آن سایه بانی تدارک ببینم تا مردم از گرما فرار نکنند استارت کار زده شده بیش از ۱۰۰ نفر بصورت شبانه روز درخیابان صد در ضلع شرق استخر شروع کردیم به درست کردن سن بزرگ برای دیوارهای سن میرفتیم از مجموعه زندان اسکان دیوار های بلوکی را میکندیم بعد با چکش و قلم سیمانهای چسبیده به بلوکها را جدا میکردم و در دیوار دور سن آنها را مچیدیم.<br /> چند روز نگذشته بود که مژگان برای بازدید آمد و نظر داد چون تعداد دعوتی زیاد است ارتفاع سن بایستی دومتر وبیست سانت باشد تا همه نفرات روی سن را ببینند نا گفته نماند که طول سن پنجاه متر و عرض آن تقریبا چهل متر بود داخل این سن را بچه ها با بیل و فرغون با خاک پر میکردند چون حجم کار زیاد بود کار بیست وچهار ساعته بود با اینکه مسئول و مهندس پروژه (آقا) گفت ارتفاع دو مترو بیست سانت برای سن از لحاظ فنی و فیلم برداری اشکال دارد اما مژگان روی حرفش ایستاد و نهایتا حرف حرف مژگان شد بعد از یک ماه نهایتا کار سن تمام شد و مژگان با تیم فیلم برداری برای چک سن آمد تیم فیلم برداری به ارتفاع سن ایراد گرفت و دوباره قرار شد دیوارهای سن کنده شده از ارتفاع دو مترو بیست سانت به شصد سانت برسد و خاک اضافی آن برداشته شود و این یک ماه کاردیگر بود همزمان با کار سن صد نفر دیگر روی طرح سایه بان کار میکردند برای ستونهای سایه بان از تیر چراغ برقهای دزدی شده زمان سرنگونی صدام حسین از دور قرارگاه اشرف استفاده شده بود چون تورهای استفاده شده سنگین بودند با اولین باد تمامی ستونهای کاشته شده کج شدند نزدیک به سه ماه بیش از دویست نفر شبانه روز در گرمای عراق مشغول آماده سازی سن امجدیه بودند نهایت هم تنها سه هزار نفر زن و بچه آمدند اما سازمان به دروغ در اخبار سیما گفت بیش ازچهل هزار نفر از مردم عراق از مجاهدین در عراق حمایت کرده اند در حالیکه ما میدیدیم این مردم فقیر بخاطر نهار وعده داده شده به اشرف آمده بودند و سازمان حتی از بچه های هشت و نه سال امضا جمع میکند.<br /> پروژه نوسازی چیفتن ها در سال هفتادو هفت. نزدیک به پنجاه تانک چیفتن راسازمان از صدام هدیه گرفت. کمرشکن های مجاهدین رفتند به تاجی مقر سپاه یکم عراق در فلوجه و از دپوی آنها این تانکها را برداشتند آوردند بعد ما شروع کردیم به آموزش دیدن تانک چیفتن بعد از اتمام آموزشها چون این تانکها کار نمیکردند به مدت شش ماه هر روز بیش از چهل نفر به معمل تاجی در فلوجه میرفتیم و از انبارها و زباله ها قطعات به غنیمت شده چیفتن ها را جمع آوری میکردیم بعد از پایان این شش ماه زمان نو سازی چیفتن ها شروع شد اولا سازمان با اینکه ما خودمان قطعات را جمع آوری کرده بودیم و میدانیستیم قطعه کافی داریم قطعات را در اختیار ما نمیگذاشت و بدروغ میگفتند نداریم و ما را مجبور میکرد تا همه چیز را تعمیر کنیم البته تعمیر به هر قمیت بود مثلا با اینکه به اندازه کافی رادیاتور نو از تاجی برای تانکها آورده بودیم ولی سازمان این رادیاتورها را به ما نمیداد و میگفت رادیوتورهای سوراخ و پوسیده را تعمیر کنید و ما مجبور بودیم لوله های پوسیده مسی رادیاتورها را کور کنیم و سوراخهای بدنه آلمینیومی رادیاتورها را با بتونه سنگی مسدود کنیم.</p>
<p>  نهایتا بعد از شش ماه کار طاقت فرسا کار نو سازی تمام شد ولی در اولین مانور تقریبا همه تانکها خراب شدند مثلا مخزن سوخت مربوط به پمپ سوختهای زیر موتور بدلیل فرسودگی سوراخ میشدند یا مبدل روغن موتور و گیر بگس به دلیل پوسیدگی سوراخ میشدند و موتور و گیربکس آب وروغن قاطی میکردند و باز کار از اول شروع میشد و سازمان مجبور میشد این قطعات را در اختیار ما قراردهد یا رادیاتورها به نشتی میافتادند و تانکها جوش میاودرند یعنی همه کارها به دوباره کاری و گاهی به سه باره کاری و شش باره کاری میکشید ولی خط سازمان این بود که تنها نفرات را مشغول به کار نگه داشته و فرسودگی عمر آنها برای سازمان هیچ اهمیت نداشت باید توجه داشت که در گرمای سوزان عراق کار روی بدنه زرهی داغ خیلی سخت است و از ده صبح به بعد بدلیل گرمی بدنه زرهی همه خیس عرق میشدیم و در شرایط طاقت فرسا کار تانکهای چیفتن را به اتمام رساندیم.</p>
<p>  اما با این همه کار وتلاش این تانکها به درد جنگ نمیخورد چون این تانکها تنها توپ بدون مهمات داشتند و از تیربار هم محور آنها خبری نبود و ارتش عراق کالیبر سی مخصوص تانک چیفتن را نداشت تا در اختیار ما بگذارد از همه مهمتر این تانکها خدمه کافی برای جنگ را نداشتند در ارتش آزادیبخش برخلاف ارتش کلاسیک که تانک را با چهار خدمه میشناسند تانکها در فرقه رجوی یک خدمه یا دو خدمه بیشتر نداشتند بخاطر همین هم وقتی آمریکا به عراق حمله کرد و ما به سه راهی امام ویس نزدیک مرز ایران و عراق رفتیم تنها سیاهی لشکری از تانک بودیم و بدلیل نداشتن خدمه برای تانکها و نفربرها هر روز روستائیان به دزدی میامدند و اموال ما را از روی تانکها و آیفاهای حمل مهمات میدزدیدند و ما بدلیل کمبود نیرو کاری نمیتوانستیم بکنیم.</p>
<p>  گرفتن این تانکها از عراقیها حماقت محض بود چون سازمان بدلیل کمبود نیرو حتی نمیتوانست تانکهای تی ۵۵ اهدائی صدام را آماده نبرد بکند و تانکهای تی ۵۵ بجای چهار خدمه دو خدمه بیشتر نداشتند حتی کاتیوشاها تنها یک راننده داشتند کی می خواست این کاتیوشها را مهمات گیری کند و شلیک کند خدا میدانست سازمان خودش هم میدانست با چهار هزار نفر توان سرنگونی ندارد اما در اوج ناباوری به نیروهای شستشوی مغزی شده باورانده بود که قوی ترین و آموزش دیده ترین ارتش دنیا هستند و در عرض چند روز میتوانند دولت ایران را با آن ارتش بزرگ شکست دهند و افتخار مسعود رجوی بعد از خلع سلاح توسط ارتش آمریکا این بود که بیش از دوهزار تانک ,نفر بربی ام وان , توپ ۱۲۲ و ۱۳۰ میلیمتری , کاتیوشا , کاسکاول , بردم تو , خمپاره انداز ۱۲۰ میلیمتری ۶۰ میلمیتری ۸۲ میلیمتری , توپ پدافند ۲۳ میلیمتری و غیره تحویل داده است هر کدام از این سلاحها بطور معمول بیش از سه علی چهار نفر میخواهد کدام نیرو میخواست با این بیش از دوهزار سلاح بجنگد خدا میداند.<br /> اما این تعداد سلاح پوشالهای بودند برای سرگرمی نفرات به گروگان گرفته شده در اشرف تا مشغول باشند و فکر نکنند که رجوی توان سرنگونی ندارد حال با بیش از سی سال سرکاری بودن در عراق یکمرتبه مریم رجوی تمامی وعده و وعیدهایشان رابرای سرنگونی شش ماه را فراموش کرده و سرنگونی رژیم را بعد از سرنگونی بشار اسد میداند باید سنگ پای قزوین باشی تا آن همه دروغ را به یکباره به فراموشی بسپاری.<br /> میر باقر صداقی</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/19994">بیگاری در اشرف در راستای شستشوی مغزی</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/19994/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>یک خاطره, اسمش اخراج بود</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/19917</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/19917#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 27 Apr 2016 08:17:15 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فرقه گرایی مجاهدین]]></category>
		<category><![CDATA[برچسب]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://www.nejatngo.org/fa/2016/04/27/%db%8c%da%a9-%d8%ae%d8%a7%d8%b7%d8%b1%d9%87-%d8%a7%d8%b3%d9%85%d8%b4-%d8%a7%d8%ae%d8%b1%d8%a7%d8%ac-%d8%a8%d9%88%d8%af/</guid>

					<description><![CDATA[<p>گویا اصغر خیر اندیش پادرمیانی کرده تا محمد رضا را از زندان مجاهدین به مرکز برگردانند و در نشست حوض برادرمحمد رضا با دادن گناهان و دیدن خودش در آینه خواهر مریم دوباره غسل گرفته و تطهیر شد به جمع رزمندگان برگشت آنجا در نشست محمد رضا اعتراف کرد که در بخش اسکان قرارگاه اشرف مدتها تنها در یک اتاق نگهداری میشد و بجز زندانبانها با هیچ کس دیگری تماس نداشت و اگر حوض برادر نبود معلوم نبود از کدام ناکجا آباد سر در میآورد.</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/19917">یک خاطره, اسمش اخراج بود</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>سال هفتاد و هفت بود یکروز بعد از شام همه را توی سالن غذا خوری جمع کردند گفتند بیائید محمد رضا چاواری را میخواهیم اخراج کنیم آن سال برادر مجاهد مسعود رجوی در کتاب قانون خط داده بود بریده مزدور خارج برو نداریم باید همه بریده ها را رژیم مال کنیم هر که خواست برود اول جلوی دوربین لباس ارتش آزادیبخش را ازتنش بکنید سند و مدرک بگیرید که توان مبارزه ندارد و بعد هم ایران.(محمد رضا سال ۶۸ از کمپ اسرا به سازمان پیوسته بود)<br /> من محمد رضا را از سال هفتاد میشناختم سال هفتادو چهار میخواست پیش خانواده اش برود بخاطر این چندین ماه ایزوله شده بود در این مدت بدون اینکه حق تماس با دیگران داشته باشد در قسمت کشاورزی مرکز یازده در انتهای خیابان صد بیگاری میداد عصر ها محورما (محور ۲) از مرکز یازده در این مسیر ورزش میکرد مسئولین وقت به همه سپرده بودند که حق سلام و احوال پرسی با محمد رضا را در خیابان صد را نداریم و اگر ببینند برخورد خواهند کرد تا اینکه روزی متوجه شدیم دیگر از محمد رضا خبری نیست زمان گذشت تا اینکه در نشستهای حوض سال هفتادو چهار بعد از شکنجه های هفتادوسه که برادر مسعود میخواست ارتش را منحل و موسسان دوم ارتش آزادیبخش ارتش را مجددا تاسیس کنند باز محمد رضا را در سالن بهارستان در بغداد دیدم تقریبا پایان مجموعه نشستها و متینگهای مسعود رجوی با مرکز یازده بود.<br /> گویا اصغر خیر اندیش پادرمیانی کرده تا محمد رضا را از زندان مجاهدین به مرکز برگردانند و در نشست حوض برادرمحمد رضا با دادن گناهان و دیدن خودش در آینه خواهر مریم دوباره غسل گرفته و تطهیر شد به جمع رزمندگان برگشت آنجا در نشست محمد رضا اعتراف کرد که در بخش اسکان قرارگاه اشرف مدتها تنها در یک اتاق نگهداری میشد و بجز زندانبانها با هیچ کس دیگری تماس نداشت و اگر حوض برادر نبود معلوم نبود از کدام ناکجا آباد سر در میآورد.<br /> زمان گذشت و گذشت تا اینکه سال هفتادو هفت باز محمد رضا در خواست خروج کرد وباز دیوارها وحصار های بلند قرارگاه اشرف با خفقان بیشتر اینبار محمد رضا اسیر خونخواری به اسم زهره قائمی بود همان زنی که دستش در خون محمد علی آبادیان و فرمان بود آنشب بصورت فرمایش محمد رضا را با اسکورت داخل سالن غذا خوری مرکز سی وپنج از قرارگاه پنجم آوردند قبل از آوردن محمد رضا زهره مختصرا خط داد که بچه ها بریده مزدور نداریم ما میخواهیم محمد رضا را اخراج کنیم لباس ارتش را از تنش میکنیم و بعد میفرستیم بره ایران دولت عراق او را با اسرا مبادله خواهد کرد تا محمد رضا داخل آمد معطل نکنید دیگ را هر چه بیشتر داغ کنید. (دیگ یعنی حمله وهجوم با انتقاد وفحش و ناسزا)<br /> لحظه ای بعد محمد رضا با چند فرمانده (اف آ) وارد شد همه بچه یک صدا پا شدند با فحش و ناسزا و تف از محمد رضا استقبال کردند تمامی این صحنه ها فیلم برداری میشد بعد از اینکه تمام غرور محمد رضا در آن جمع له شد زهره لب به سخن گشود که محمد رضا ما تو را اخراج میکنیم تو باید بروی ایران و با اسرا مبادله خواهی شد و سازمان هم برکتش را از تو دریغ نمیکند و سیصدهزارتومان به تو کمک مالی میکند که راحت بروی ایران زندگی کنی زود باش این سند اخراج و کمک مالی را امضا کن بعد از امضای محمد رضا زهره به سرعت محمد رضا را برداشت و برد و باز مدتهای زیادی از محمد رضا خبری نبود تا اینکه مجددا محمد رضا را سال هشتاد دیدم آخر سر محمد رضا بعد از سرنگونی دیکتاتور عراق صدام حسین همراه بیش از هفتصد نفر درخواست خروج از سازمان کرد به زندان تیف رفت و در نهایت از طریق صلیب سرخ به ایران پیش خانواده اش رفت.<br /> بعد از سرنگونی صدام حسین با درخواست خروج بیش از چهارونیم سال در زندان ساخته شده تیف بودم این زندان به تبانی مجاهدین و پنتاگون ساخته شده بود تا مقاومت ما را در بلاتکیفی بشکنند تا مجبور شویم به ایران برویم. متاسفانه بیش از پانصد نفر تاب تحمل زندان تیف را نداشتند و به درخواست خود از طریق صلیب سرخ به ایران رفتند و حدودا صد و نود و هفت نفر تا آخر زندان تیف پایدار ماندیم چند ماهی بود که در سوئیس درخواست پناهندگی داده بودم که در سایت پاسارگاد سیتی و افشاگر مجاهدین در مقاله از کرم اسلامی و سیروس وفا و علی پاک دیدم که آنها نوشته بودند که ما برگ خزان بودیم تحمل مبارزه و شرایط سخت مبارزه را نداشتیم باد آمد و ما را برد راستی چرا فرقه رجوی نیاز دارد نشان دهد که هر که از آنها جدا شده است اخراج شده اند و این اخراج ناشی از ضعف نفرات در مبارزه است.<br /> با این کار پیام بیرونی فرقه رجوی این است که هیچ کمبود و خلل و فرجی در مبارزه ندارند و آنها معصوم هستند در حالیکه همه ما خوب میدانیم دراصل فرقه رجوی مبارزه و مقاومتی را نمایندگی نمیکنند فعالیتهای آنها تنها مزدوری و وطن فروشی است.و خوشا به حال ما که در نهایت با درک این واقعیت از این فرقه تبری جستیم و از آنها جدا شدیم حال بگذار رجوی هر چه میخواهد دروغ بگوید که ما میر باقر و میر باقر ها را اخراج کردیم.<br /> میر باقر صداقی</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/19917">یک خاطره, اسمش اخراج بود</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/19917/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>نامه زهرا اشرفخانی (التفات) به پسرش میر واقف صداقی در آلبانی</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/19796</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/19796#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 06 Apr 2016 08:30:10 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[خانواده ها]]></category>
		<category><![CDATA[برچسب]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://www.nejatngo.org/fa/2016/04/06/%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%d8%b2%d9%87%d8%b1%d8%a7-%d8%a7%d8%b4%d8%b1%d9%81%d8%ae%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%a7%d9%84%d8%aa%d9%81%d8%a7%d8%aa-%d8%a8%d9%87-%d9%be%d8%b3%d8%b1%d8%b4-%d9%85%db%8c%d8%b1/</guid>

					<description><![CDATA[<p>پسرم بابات در حسرت شنیدن صدای تو از این دنیا رفت من هم خیلی پیر و مریض هستم تنها آرزوم قبل از مرگ , دیدار و شنیدن صدات هست پسرم با من چنین کاری را نکن میدانم مقصر نیستی. شنیده ام که رجوی نمیگذارد شماها با پدر و مادرها تماس بگیرید چه آرزوها که من برات نداشتم هر روز قاب عکس تو را برمیدارم وکلی گریه میکنم پسرم سعی کن از لجن زار رجوی فرار کنی و آزاد شوی هر کجا باشی ما دنبالت خواهیم آمد و بهت کمک میکنیم.</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/19796">نامه زهرا اشرفخانی (التفات) به پسرش میر واقف صداقی در آلبانی</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>سلام واقف جان نمی دانم چه بگویم و از کجا شروع کنم دلم پر از حرفهای ناگفته است از آنجائیکه دستم به جائی بند نیست از باقر خواستم این نامه را برایت بفرستد. او توضیح داد که امکان فرستادن نامه نیست چون نه آدرسی هست نه شماره تلفنی تنها کاری که میتواند بکند این است که این نامه را در سایتها و اینترنت بگذارد شاید به دستت برسد پسرم شاید تو امکان تماس با ما را داشته باشی ما که شماره تلفن و آدرس از تو نداریم به کجا باید زنگ بزنم و به کجا باید نامه بنویسم. همگی دلمان برای تو تنگ شده است نزدیک به بیست وهفت سال است که از تو دور هستیم خدا رجوی را لعنت کند که تو را از ما گرفته است یقین دارم که دلت برای تک تک ما بسیار تنگ شده است ما همگی مشتاق دیدار تو هستیم.</p>
<p style="text-align: center;"><img decoding="async"  src="https://st.nejatngo.org/Image/Persons/MKO/Sedaghi_Mirvaghef.jpg" style="width: 350px; height: 237px; margin: 10px;" /><br /> عکسی از میر واقف صدای پیدا شده از سایتهای فرقه رجوی<br /> &nbsp;</p>
<p>  پسرم بابات در حسرت شنیدن صدای تو از این دنیا رفت من هم خیلی پیر و مریض هستم تنها آرزوم قبل از مرگ , دیدار و شنیدن صدات هست پسرم با من چنین کاری را نکن میدانم مقصر نیستی. شنیده ام که رجوی نمیگذارد شماها با پدر و مادرها تماس بگیرید چه آرزوها که من برات نداشتم هر روز قاب عکس تو را برمیدارم وکلی گریه میکنم پسرم سعی کن از لجن زار رجوی فرار کنی و آزاد شوی هر کجا باشی ما دنبالت خواهیم آمد و بهت کمک میکنیم.</p>
<p style="text-align: center;"><img decoding="async"  src="https://st.nejatngo.org/Image/Persons/Fa_Mem/Sedaghi/Sedaghi_Mom.jpg" style="width: 350px; height: 253px; margin: 10px;" /></p>
<p>  پسرم ما دیگر در خوی زندگی نمیکنیم سالهاست به اندیشه آمدیم نزدیک منزل واحد خانه داریم آنجا را که میشناسی.<br /> شنیدم که به آلبانی رفتی خدا را شکر دیگر در عراق نیستی وقتی توی عراق بودی خیلی دلواپس بودم حال خواستم با این نامه شاید رجوی سنگ دل رحم کند وبگذارد شما با من تماس بگیری بخاطر تو هر کاری میکنیم جانم فدایت از باقر یاد بگیر الان برای خودش در اروپا زن و زندگی دارد دنیای که رجوی براتون ساخته دنیای پوچی است من از خدا هیچی نمیخوام بجز اینکه روزی تورا به من برگردونه تمام عمرم با غم و غصه تو گذشت دیگر به آخرهاش رسیدم برگرد دلم را شاد کن نگذار چشم انتظار از دنیا برم. دوست دارم قربانت مادر.<br /> هفده فروردین نودوپنج<br /> (زهرا اشرفخانی) التفات<br /> &nbsp;</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/19796">نامه زهرا اشرفخانی (التفات) به پسرش میر واقف صداقی در آلبانی</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/19796/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>نامه سرگشاده به عالیجناب اسقف اعظم کلیسای ارتودکس تیرانا</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/19705</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/19705#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 12 Mar 2016 06:47:23 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[کشورها]]></category>
		<category><![CDATA[آلبانی]]></category>
		<category><![CDATA[برچسب]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://www.nejatngo.org/fa/2016/03/12/%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%d8%b3%d8%b1%da%af%d8%b4%d8%a7%d8%af%d9%87-%d8%a8%d9%87-%d8%b9%d8%a7%d9%84%db%8c%d8%ac%d9%86%d8%a7%d8%a8-%d8%a7%d8%b3%d9%82%d9%81-%d8%a7%d8%b9%d8%b8%d9%85-%da%a9%d9%84%db%8c/</guid>

					<description><![CDATA[<p>عالیجناب اسقف اعظم ما منتقدین جداشده در میان زنان شاهدانی دارم که اعتراف کرده اند که توسط مسعود رجوی مورد تجاوز قرار گرفته اند.اسناد آن برای ارائه به هر دادگاه منصف بین المللی موجود است از اینرو برای حفظ حرمت و طهارت کلیسای شما لازم است که این موجودات کثیف و انسان نما را شما به کلیسایتان راه ندهید.این فرقه در میان مردم ایران منفور است و اکثریت ایرانیان داخل و خارج از کشور همیشه سعی دارند از این گروه فاصله گرفته و هیچکس حاضر نیست با این فرقه همراه شود. ما منتقدین حاضر هستیم تمامی تجربیاتمان را در اختیار شما و کلیساها در تیرانا قرار دهیم تا شما با مطالعه و تحقیق به صحت و سقم اخبار منتشر شده در مورد خشونت و ترور و تجاوز در این فرقه برسید.</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/19705">نامه سرگشاده به عالیجناب اسقف اعظم کلیسای ارتودکس تیرانا</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>با سلام و درود به عآلیجناب اسقف اعظم کلیسای ارتودکس تیرانا ,<br /> اینجانب میر باقر صداقی یکی از اعضای قدیمی و جدا شده از فرقه مجاهدین خلق اخیراً خبر دار شدم فرقه رجوی تصمیم داشت در روز شنبه بیست وهفتم فوریه ساعت دوونیم بعد از ظهربه وقت محلی در کلیسای مرکزی شما در تیرانا جلسه ای تحت عنوان دفاع از حقوق از دست رفته زنان برگزار کند اما خوشبختانه بدلیل روشنگریهای روزنامه های محلی درماه گذشته.مسئولین دولتی در تیرانا از برگزاری این جلسه جلوگیری کرده اند و نهایتا این جلسه لغو شده است. من بعنوان یکی از قربانیان این فرقه ضد زن و ضد خانواده از این اقدام مسئولین دولتی در تیرانا خرسندم واز اقدام آنها بسیار سپاسگذاری میکنم.عالیجناب اینجا بجا دیدم به شما بگویم نزدیک به بیست سال از عمر و جوانی من با این فرقه در عراق گذشته است در این فرقه ما حق ازدواج نداشتیم حق ارتباط خانوادگی نداشتیم هم اکنون برادر من میر واقف صداقی بیست و هفت سال بدون ارتباط با پدر ومادر در پیش مجاهدین است برادرم سال گذشته به کمک یو ان به تیرانا منتقل شده است در مدتی که من با مجاهدین بودم آنها ما را تشویق به خشونت میکردند مجاهدین به ما آموزش میدادند که چگونه باید در دهانمان قرص سیانور بشکنیم و چگونه باید قربانی بگیریم این گروه یک گروه خشن و تروریستی است و متاسفانه فرقه مجاهدین تا به امروز جان انسانهای زیادی را در شهرهای ایران با عملیاتهای خمپاره زنی و بمب گذاری گرفته اند و حال بدلیل عدم اطلاع ارگانها و نهادهای اجتماعی و مذهبی در کشور شما این فرقه مترصد سواستفاده است تا با شیادی خود را مدافع حقوق زن نشان بدهد.<br /> عالیجناب اسقف اعظم ما منتقدین جداشده در میان زنان شاهدانی دارم که اعتراف کرده اند که توسط مسعود رجوی مورد تجاوز قرار گرفته اند.اسناد آن برای ارائه به هر دادگاه منصف بین المللی موجود است از اینرو برای حفظ حرمت و طهارت کلیسای شما لازم است که این موجودات کثیف و انسان نما را شما به کلیسایتان راه ندهید.این فرقه در میان مردم ایران منفور است و اکثریت ایرانیان داخل و خارج از کشور همیشه سعی دارند از این گروه فاصله گرفته و هیچکس حاضر نیست با این فرقه همراه شود. ما منتقدین حاضر هستیم تمامی تجربیاتمان را در اختیار شما و کلیساها در تیرانا قرار دهیم تا شما با مطالعه و تحقیق به صحت و سقم اخبار منتشر شده در مورد خشونت و ترور و تجاوز در این فرقه برسید.<br /> با احترامات میر باقر صداقی نه مارس دوهزارو شانزده سوئیس<br /> &nbsp;</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/19705">نامه سرگشاده به عالیجناب اسقف اعظم کلیسای ارتودکس تیرانا</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/19705/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>بیگانه پرستی مجاهدین خلق و افتخار مجاهدین به این بیگانه پرستی</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/19596</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/19596#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Thu, 25 Feb 2016 06:55:10 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[عملکرد سازمان مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[برچسب]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://www.nejatngo.org/fa/2016/02/25/%d8%a8%db%8c%da%af%d8%a7%d9%86%d9%87-%d9%be%d8%b1%d8%b3%d8%aa%db%8c-%d9%85%d8%ac%d8%a7%d9%87%d8%af%db%8c%d9%86-%d8%ae%d9%84%d9%82-%d9%88-%d8%a7%d9%81%d8%aa%d8%ae%d8%a7%d8%b1-%d9%85%d8%ac%d8%a7%d9%87/</guid>

					<description><![CDATA[<p>بی شک مسعود رجوی تابلوی شوم سوریه را دیده است و خوب میداند بازنده جنگ در سوریه تنها مردم سوریه هستند و این جنگ پیروزی ندارد و اگر هم پیروزی داشته باشد مردم سوریه نخواهند بود مسعود رجوی تلاش میکند که پیروز احتمالی این جنگ باشد اما نه پیروز مستقیم بلکه چاکر و نوکر دوم طرف پیروز جنگ. آخه مسعود رجوی سالهاست به بیگانه پرستی و مزدوری اعتیاد پیدا کرده است</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/19596">بیگانه پرستی مجاهدین خلق و افتخار مجاهدین به این بیگانه پرستی</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>در معیار, یک سازمان یا گروه یا جنبش انقلابی به استقلال عمل لحاظ میشود اعتماد توده ها وخلق ناشی از وطن پرستی ومیهن پرستی است هر چقدر این میهن پرستی کفه سنگینتری داشته باشد تکیه خلق و توده ها به گروه , جنبش و یا سازمان انقلابی عمیقتر و پیوند ناگسستنی پیدا میکند اما متاسفانه در پرونده قماش سازمان مجاهدین کفه سنگین وابستگی , اتکا به بیگانه , جاسوسی و نقش ستون پنجمی , وطن فروشی و بیگانه پرستی موج میزند صفحات سایتهای وابسته به این فرقه مافیائی ملغمه ای چندش آور از سیاست تغاری بشکند ماستی بریزد جهان گردد به کام کاسه لیسان مسعود رجوی است.<br /> در چند روز اخیر وزارت خارجه سوریه با ارسال نامه های جداگانه به شورای امنیت و سر مُنشی سازمان ملل از ترکیه به علت دخالت در امور این کشور و مانع تراشی در حل سیاسی بحران سوریه شکایت کرد وزارت خارجه در این نامه ها تاکید کرد دولت ترکیه به برخی گروه های مخالف نظام سوریه اعمال فشار میکند تا با برنامه سیاسی حل بحران مخالفت کنند و اراضی خود را هم به مکان آموزش گروه های مسلح تروریست به ویژه القاعده تبدیل کرده است در جنگ سوریه تمامی بنگاه های خبری غربی و شرقی اعتراف میکنند که نیروهای مسلح درگیر در جنگ سوریه از دولتهای خارجی از جمله عربستان , ترکیه و&hellip;.تغذیه میشوند و این امری پوشیده نیست جنگ در سوریه ناشی از جنگ قدرت منطقه ای کشورهای ذی نفع است تمامی درگیرهای سوریه هیچ ربطی به انقلاب و انقلابیگری ندارد شعار تروریستهای حامی ترکیه و عربستان از روز اول فرقه گرایانه بود با این مضمون شیعه تابوت , مسیحی لبنان (یعنی باید همه شیعیان را کُشت و در تابوت گذاشت ومسحیان را به لبنان فرستاد. فرستادن مسحیها به لبنان بخاطر انسان دوستی نیست بلکه بخاطرمزدوری و سگ با وفا بودن است)<br /> در این چند خبرزیر به گواه میتوان دید جنگ در سوریه راه حل نظامی ندارد این جنگ از اول باطل بوده در خدمت استعمار است هر چه زود باید تمام شود دولتهای درگیر باید مردم سوریه را بحال خود بگذارند تا در مورد آینده خود, خود تصمیم بگیرند.<br /> ترکیه روز گذشته (شنبه) از شبه&zwnj;نظامیان کرد سوریه خواست تا از نواحی که در شمال حلب طی روزهای اخیر به تصرف خود درآورده&zwnj;اند، عقب&zwnj;نشینی کنند.<br /> گلوله&zwnj;باران نظامیان ترکیه، یک پایگاه هوایی و چند موقعیت دیگر که تحت کنترل نیروهای کرد سوریه در شمال این کشور است را هدف قرار گرفته است.<br /> کردهای سوریه طی چند روز اخیر توانستند با پیشروی در شمال حلب برخی مناطق را از دست تروریست&zwnj;های جبهه&zwnj;النصره و داعش خارج کنند.<br /> پروگاندای (پروپاگاندای) مجاهدین مسعود رجوی طبق معمول برخلاف انسانیت و شرف انسانی است. مسعود باز بی مهابا مدارج چاکری را طی میکند مجاهدین در سایتهایش اوج رذالت و پستی را با نمایش میگذارد تا شاید ارباب پسند شوند نگاهی به سایت آفتابکاران میکنیم.<br /> شهر حلب با این بزرگی برای بشریت به قدر کوبانی ۲۰ هزار نفری ارزش ندارد و عکس یادگاری فرمانده تروریستهای سوریه در گردان سلطان احمد زیر بیرق بیگانه مجاهدین در این خبر چون ارتش سوریه در حلب تروریستها را به محاصره در آورده است در نگرانی مطلق میگوید بیائید حلب را با خاک یکسان کنید تا دولت سوریه نتواند تروریستها را شکست دهد باز در سایت آفتابکاران مجاهدین در مقاله ای به قلم محمود نیشابوری میخوانیم سوریه قهرمان گریه نکن و در متن مقاله میخوانیم.<br /> به دلاوران و رزمندگان شجاع، سوریه که برای آزادی سرزمینشان چه جانفشانیهایی که نکردند! و چه درد و حرمانهایی که نکشیدند!. رژیم جنایتکار آخوندی، بشار، روسیه و مماشاتگران بی وجدان آتش این جنگ و ویرانی را شعله ور کردند. اما، انسانهای فدا کار سوریه بی وقفه در جنگ و ستیزند، دیری نیست که آزادی بر سریر طلایی بنشیند و دگر بار لبخند بر لبان کودکان هویدا شود&hellip;&raquo;<br /> &nbsp;اما واقعیت چیست باید مردم سوریه و دنیا به مردم سوریه گریه کنند بخاطر اینکه گرفتار گروه های افراطی شدند بخاطر اینکه نمیدانند گناهشان چیست بخاطر اینکه نمیدانند گروهای تروریستی حمایت شده از طرف ترکیه و عربستان و&hellip;.. غیره چه نقشه شومی برای تمدن و تاریخ آنها کشیده اند بخاطر اینکه هر روز کشته میشوند بخاطر اینکه مبارزه و انقلابیگری لوث شده است بخاطر اینکه نمیدانند چه میخواهند چه میکنند بخاطر اینکه تمامی امیدهایشان در این چهار سال گذشته ذبح شد این چهار سال گذشته برای مردم سوریه ضرر بود ضرر, در لیبی هم دیدیم با سرنگونی قذافی مردم لیبی بر سریر طلایی ننشستند و دگر بار لبخند بر لبان کودکان لیبی هویدا نشد.<br /> حال سئوال.آیا باید باور داشت که مسعود رجوی نمیداند چه میگوید و چه مینویسد بی شک او از همه سیاسی تر است و همه چیز را قبل از اینکه بُعد اجتماعی یا اقتصادی یا ایدئولوژیک و غیره داشته باشد را سیاسی کرده و از بُعد سیاسی به موضوع نگاه میکند مسعود در شارلاتانیزم ختم روزگار است بی شک مسعود رجوی تابلوی شوم سوریه را دیده است و خوب میداند بازنده جنگ در سوریه تنها مردم سوریه هستند و این جنگ پیروزی ندارد و اگر هم پیروزی داشته باشد مردم سوریه نخواهند بود مسعود رجوی تلاش میکند که پیروز احتمالی این جنگ باشد اما نه پیروز مستقیم بلکه چاکر و نوکر دوم طرف پیروز جنگ. آخه مسعود رجوی سالهاست به بیگانه پرستی و مزدوری اعتیاد پیدا کرده است آخه مسعود رجوی بدون ارباب کسی نیست نوچه این و آن شدند مرام مسعود رجوی است خلاصه بگم مسعود از اینکه نوچه این و آن بشه کیف میکنه و حال. شیفتم شد<br /> میر باقر صداقی</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/19596">بیگانه پرستی مجاهدین خلق و افتخار مجاهدین به این بیگانه پرستی</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/19596/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>تلاش خانواده ها پشت درب کمپ لیبرتی برای ملاقات ممنوع الملاقاتیها</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/19472</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/19472#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 02 Feb 2016 10:11:51 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[جلوگیری از ملاقات خانواده ها]]></category>
		<category><![CDATA[برچسب]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://www.nejatngo.org/fa/2016/02/02/%d8%aa%d9%84%d8%a7%d8%b4-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%88%d8%a7%d8%af%d9%87-%d9%87%d8%a7-%d9%be%d8%b4%d8%aa-%d8%af%d8%b1%d8%a8-%da%a9%d9%85%d9%be-%d9%84%db%8c%d8%a8%d8%b1%d8%aa%db%8c-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c/</guid>

					<description><![CDATA[<p>ما اعضای قدیمی جدا شده و منتقد بخوبی میدانیم مریم و مسعود رجوی باز منتظر کشتار جمعی دیگری هستند تا همه نفرات در کمپ لیبرتی زیر موشک و بمباران کشته شوند این نفرات بدرد رجوی نمیخورند تاریخ مصرفشان تمام شده است این نفرات رازهای بسیاری از جنایتهای رجوی در سینه دارند از نظر رجوی جایز نیست آنها بیشتر از این عمر کنند یادم هست روزی در میتنیگ عمومی مسعود گفت عمر زیادی ما نفرات مجاهدین ناشی از تقصیر و خطاست</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/19472">تلاش خانواده ها پشت درب کمپ لیبرتی برای ملاقات ممنوع الملاقاتیها</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>در هفته گذشته تعدادی از خانواده های رنج کشیده با مدارک معتبربا ابلاغ قبلی اسامی و نسبت خانوادگی با ساکنان اردوگاه لیبرتی چند روز پشت سر هم به کمپ لیبرتی مراجعه کردند تا شاید امکان دیداری هرچند کوتاه با عزیزانشان را داشته باشند. در مقابل این درخواست مشروع در اوج ناباوری اعضای فرقه رجوی با سروصورتهای پوشیده با شعارهای مزدور چقدر گرفتی بچه ها را فروختی ,مزدوران وزارت حامل هر جنایت و &hellip;&hellip; به استقبال گرم خانواده هایشان آمدند فضای ایجاد شده گویای این حقیقت است که این افراد از لحاظ روحی و روانی در وضعیت مناسبی نیستند, بدلیل عدم عواطف انسانی در مناسبات فرقه رجوی این نفرات از بیماریهای روحی وروانی رنج میبرند در مقابل فضاحت کردار نفرات فرقه رجوی حضار (نیروهای محافظ عراقی را بخنده و تمسخر واداشته است) در این جریان هیچ کس دلیل منطقی بر این اعمال پیدا نکرده است.اینها گواه این حقیقت است که این نفرات بیشتر از پیش نیاز به پزشک ومراقبتهای روحی و روانی دارند از این رو بجاست تا برای رهایی این نفرات از چنگال سران جنایتکار (مسعود و مریم رجوی) اقدام عاجلی صورت گیرد و از تمامی ارگانهای حقوق بشری بخواهیم در انتقال این نفرات به کشورهای دیگر تلاش لازم را مبذول دارند این نفرات نیاز مبرم به یک محل امن بدور از اغفال تشکیلاتی فرقه رجوی دارند.<br /> واقعا باید پرسید چرا در این نفرات عواطف خانوادگی مرده است چرا شعور سیاسی و اجتماعی این نفرات به این سطح نازل رسیده است باید از سران فرقه رجوی پرسید کسی که حرمت خانواده را نگه نمیدارد آیا میتوان حرمت یک ملت را در محتوای یک حکومت به آن سپرد؟ برخورد مجاهدین در قبال خانواده در حد یک فاجعه است مگر خواسته این مادران و پدران و خواهران و برادران و همسران و فرزندان از فرقه رجوی چیست که آنها مجبورند هیستریک وار با حمل پلاکاردها و نصب آنها در انظار و با پوشاندن صورتشان با چپیه کین و غیض و چنگ و دندان نشان دهند آیا مجاهدین ازچیزی میترسند و اگر میترسند از چه میترسند باید از مسعود و مریم پرسید چرا دیوارهای قرارگاههای مجاهدین اینقدر بلند هستند؟ و سر سیم خاردارهای آن به سمت داخل؟&nbsp; چرا خروج از مناسبات مجاهدین سخت است؟<br /> &nbsp;ما اعضای قدیمی جدا شده و منتقد بخوبی میدانیم مریم و مسعود رجوی باز منتظر کشتار جمعی دیگری هستند تا همه نفرات در کمپ لیبرتی زیر موشک و بمباران کشته شوند این نفرات بدرد رجوی نمیخورند تاریخ مصرفشان تمام شده است این نفرات رازهای بسیاری از جنایتهای رجوی در سینه دارند از نظر رجوی جایز نیست آنها بیشتر از این عمر کنند یادم هست روزی در میتنیگ عمومی مسعود گفت عمر زیادی ما نفرات مجاهدین ناشی از تقصیر و خطاست باید خیلی وقت پیشها در زندان یا صحنه نبرد میمردیم و در ادامه میگفت همیشه فکر میکنم باید بعد از سرنگونی با شما چه کنم؟ با شما چه کنم؟ معمای حل نشده مسعود رجوی است مسعود رجوی از خود میپرسد آیا باید کمک کرد تا این نفرات به کشورهای آزاد و مدرن برسند بعد به تبعیت ازدموکراسی جوابگوی انتقادات شده باشم با شما چه کنم برای رجوی سرفصل و تاریخ مصرف داشت او خوب میدانست چه میگوید.<br /> &nbsp;بعد ازآتش بس جنگ ایران وعراق شکست در استراتژی جنگ آزادیبخش نوین و متاقبا شکست مفتضحانه در فروغ جاویدان خوی دریده و حیوانی رجوی باعث شده تمامی تعارفات را کنار گذاشته نفرات را در عراق به گروگان بگیرد و ملاقات را ممنوع کند او با استثمار عمر نیروهایش بزرگترین خیانت را در حق نیروها روا داشت او برای حفظ خودش تمام نسل مجاهدین را به قربانگاه برد تا خودش را سر پا نگه دارد رجوی هیچ آینده و افق روشنی درپیشروی خود نمی بیند بخاطر این خفا را پیشه کرد تا جوابگوی شکستها نباشد مسعود با وجود این همه شکست در اوج پرروئی مقام رهبر عقیدتی را محکم چسبیده است و ول نمیکند بیچاره خودش هم باورش شده است که امام زمان است و معصوم البته این ازفواید تعریف و تمجید های خواهر مجاهد مریم رجوی بود که کمالات برادر را هرروز یادآور میکرد تا خدای ناکرده مسعود به اندازه سر سوزنی از رهبری عقیدتی کوتاه بیاید و به خود شک کند.<br /> &nbsp;اما برخلاف توهمات فرقه رجوی در این چند سال گذشته بیش از هزارنفر از اسرای فرقه رجوی به کشور آلبانی منقل شده اند جنگ رجوی با خانواده ها راه بجائی نخواهد برد دیر یا زود اسرای فرقه رجوی به دنیای بیرون راه خواهند برد رجوی نیاز نیست فکر کند که با آنها چه کند خانواده ها نه دنبال جنگ سیاسی هستند نه با این تصور رنج سفر به عراق را میپذیرند تنها همت خانوادها کمک به عزیزانشان برای زندگی بهتر هست فرار دو برادر(بهادری) همین چند روز پیش از کمپ لیبرتی گواهی آشکار بر مرده سیاسی بودن فرقه رجویست در دنیای واقع هیچ کس نه فرقه رجوی را جدی میگیرد نه به آن وقع میگذارد بیان اراجیف مزدور وزارت اطلاعات برای خانواده ها دیگر مثمر ثمر نیست باید صبر و پایداری خانواده ها را در مقابل این اراجیف را ستود نادیده گرفتن خواسته های خانواده ها از طرف فرقه رجوی تنها باعث بی آبروی این فرقه مافیائی میشود جو و فضا سازی فرقه رجوی بر علیه خانوادها دید و نظر مردم را بر علیه این فرقه بیشتر بر خواهد شوراند دروغگو هر روز بیشتر از پیش افشا و روسیاه خواهد شد.<br /> &nbsp;بله باید به رجوی گفت خانواده ها چه پرشکوه پایداری کردند و نهایتا پیروزی سزاوار آنهاست.پ پ پ اصطلاح درون تشکیلاتی به معنی پایداری پرشکوه پیروزی است.<br /> &nbsp;میر باقر صداقی</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/19472">تلاش خانواده ها پشت درب کمپ لیبرتی برای ملاقات ممنوع الملاقاتیها</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/19472/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>آیا سئوالات آقای ایرج مصداقی به اسم گزارش ۹۳ را باید به فراموشی بسپاریم &#8211; قسمت دوم</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/19378</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/19378#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Wed, 20 Jan 2016 09:50:49 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[نقض حقوق بشر]]></category>
		<category><![CDATA[ایرج مصداقی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://www.nejatngo.org/fa/2016/01/20/%d8%a2%db%8c%d8%a7-%d8%b3%d8%a6%d9%88%d8%a7%d9%84%d8%a7%d8%aa-%d8%a2%d9%82%d8%a7%db%8c-%d8%a7%db%8c%d8%b1%d8%ac-%d9%85%d8%b5%d8%af%d8%a7%d9%82%db%8c-%d8%a8%d9%87-%d8%a7%d8%b3%d9%85-%da%af%d8%b2-2/</guid>

					<description><![CDATA[<p>نتیجه اینهمه جنایات انزوای بیشتر بوده است روند اختناق در این تشکیلات و سیاست منقبض باعث شده تمامی نیروهای مترقی و روشنفکر از گرد مجاهدین متفرق شوندمتاسفانه تا به امروز مجاهدین حاضر نشدند در یک بحث رودررو در مقابل مخاطبان مستنداتشان را در اختیار عموم قرار دهند و افکار عموم را قانع کنند, که این شکنجه ها و اعدامها از چه بابت لازم بوده است. و اگر واقعا اشرف مدینه فاضله مجاهدین و بهشت برین است چرا دربهای آن بروی عموم بسته است و نیروها برای خروج از آن مجبور به فرار هستند و خانواده ها ممنوع الملاقات</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/19378">آیا سئوالات آقای ایرج مصداقی به اسم گزارش ۹۳ را باید به فراموشی بسپاریم &#8211; قسمت دوم</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>در قسمت اول این مجموعه برجسته ترین موضوعی که ذهن آدمی را به خود مشغول میکند این است که مسعود رجوی کجاست و چرا نه خود مسعود و نه مسئولین امروزی مجاهدین که در پاریس نشسته اند در مقابل خلق قهرمان پاسخگو نیستند مگر در این سی و پنج سال خسارتهای جانی و مالی مبارزه مسلحانه مسعود رجوی کم بوده است از سال شصت تا به امروز مسعود رجوی تمامی امیدها ,آرمانها و سرمایه های مادی و معنوی مردم ایران را به باد داده است , اگر امر سرنگونی تا به امروز محقق نشده است باید سوال کرد تمامی قصورها و خرابکاریها آن بعهده و گردن کیست؟ وقتی رهبر به اصطلاح مقاومت مخفی شده حاضر به جوابگوئی نیست باید استراتژی سرنگونی را در چه ببینم و چه بنامیم؟ آیا ما باید از غرب انتظار سرنگونی داشته باشیم, آیا ما باید خواهان حمله نظامی بیگانه برای سرنگونی باشیم. و چرا دوران غیبت مسعود رجوی تمام نمیشود؟ آیا حضور سی ساله در عراق دیگر بس نیست؟ پافشاری مسعود رجوی برای نگه داشتن نیروها در عراق برای چیست؟ این سئوالات بر حق آقای ایرج مصداقی را باید از مسعود رجوی پرسید چرا با وجود خطرات موجود در عراق بر ماندگاری نیروها در عراق پافشاری میکنی و لی بر ماندگاری نیروها در ایران پافشاری نکردی و اگر واقعا ایمان داری که حضور شما در عراق سدی در مقابل بینادگرای است چرا نیروها را در ایران نگه نداشتی یا چرا نیروها را به ایران نمیفرستی تا سدی در مقابل بنیادگرای در ام القرای ارتجاع باشند. همه ما اعضای قدیمی و جدا شده بخوبی میدانیم شکنجه های سال هفتادوسه به بهانه رفع ابهام بخاطر عدم تحقق وعده و وعیدهای مسعود رجوی و قادر نبودن وی به پاسخگویی بود هر چند که در تشکیلات نفرات مثل ایوب آذری(قهرمان کشتی ایران) یا علی باقر زاده (غلامرضا شکری) از ترس انطباق کار میکردند اما چهره نحیف و شکنجه شده آنها در سال هفتادوسه در بازگشت به محور هشت را هیچوقت فراموش نمیکنم , حتی هیچوقت هشدارهای شکنجه گر نجف کریمی را فراموش نمیکنم که در نشستهای عملیات جاری تهدید میکردالان که شما شاخ شدید چون مجاهدین دستشان بسته است اگر روزش برسد سازمان به منتقدین نشان میدهد که چند مرد حلاج هستند. چقدر ایوب به من نصیحت میکرد میرباقر با تشکیلات انطباق کار کن نمیدانی چه بلائی سر آدم میاورند. راستی در سال هفتادو سه مسعود رجوی بعد ازاین همه شکنجه , شکنجه بیش از هفتصد نفر چند تا نفوذی پیدا کرد؟ چرا مسعود رجوی هیچوقت اسامی نفوذیها را به بیرون معرفی نکرد و نمیکند؟<br />
ذیلاُ به نمونه های از قتلهای مشکوک و شکنجه در سازمان اشاره میکنم:<br />
_در سال هفتادو چهار بیژن کوهدشت نیا در زندان استخبارات عراق بر اثر اصابت گلوله کشته شد.<br />
_در سال هفتادوسه پرویز احمدی در زندان اشرف زیر شکنجه به قتل رسید.<br />
_آلان محمدی در سال هشتاد در قرارگاه اشرف با شلیک گلوله به قتل رسید.<br />
_در سال شصدو هشت داود احمدی در جریان یک صحنه سازی حلق آویز شد.<br />
_آقای مجید معینی (آقا) که در زمان شاه قهرمان شکنجه بود در سال هفتادوسه در پروژه رفع ابهام توسط مسعود رجوی به زیر شکنجه برده شد تا با زور به معجزه انقلاب مریم پی ببرد.<br />
نتیجه اینهمه جنایات انزوای بیشتر بوده است روند اختناق در این تشکیلات و سیاست منقبض باعث شده تمامی نیروهای مترقی و روشنفکر از گرد مجاهدین متفرق شوندمتاسفانه تا به امروز مجاهدین حاضر نشدند در یک بحث رودررو در مقابل مخاطبان مستنداتشان را در اختیار عموم قرار دهند و افکار عموم را قانع کنند, که این شکنجه ها و اعدامها از چه بابت لازم بوده است. و اگر واقعا اشرف مدینه فاضله مجاهدین و بهشت برین است چرا دربهای آن بروی عموم بسته است و نیروها برای خروج از آن مجبور به فرار هستند و خانواده ها ممنوع الملاقات. این سئوالات آقای ایرج مصداقی واقعا بجا بوده و هست که از مسعود رجوی بپرسیم افراد چرا میکوشیدند از اشرف فرار کنند؟ آیا کسی از بهشت فرار میکند؟ کدام پادگان نظامی در دنیا هست که سر سیم خاردارهای آن رو به داخل باشد؟ آیا افرادی که خواهان ترک مناسبات مجاهدین بودند پس از تحمل زندان در مجاهدین به مقامات عراقی و زندان ابو غریب تحویل داده میشدند؟<br />
اینجا باید فاکتهای که من شاهد آن بوده ام را بیان کنم: در سال هشتاد من شخصا آقایان صادق باروتیان و حسین علیزاده را از قراگاه موزرمی به قرارگاه باقرزاده بردم, بعداز یکی دو روز این دو نفر برای تبادل با اسرای جنگی عراق به زندان ابو غریب فرستاده شدند و نهایتا با اسرای جنگی عراق مبادله شدند و تا به امروز هیچ خبری از این دو نفر ندارم و باز خاطر ای از سالهای گذشته و تاکیدی بر حقانیت نوشته های آقای ایرج مصداقی در مورد وجود زندان و شکنجه در مجاهدین بر میگردم به مصاحبه من با انجمن ایران ستارگان در رابطه با مناسبات و تشکیلات مجاهدین در روز پنجشنبه بیست و چهارم مرداد نودو دو.<br />
از همان ابتدای ورود ماهیت اپورتونیستی سازمان در رویکردهای سازمان به راحتی قابل تشخیص بود , برخلاف صدق وفای نیروها , رهبری این سازمان صرفا به خاطر قدرت طلبی حاضر به هر وطن فروشی بوده و هست و متاسفانه با سوء استفاده از بی تجربگی ما نیروها در امور سیاسی و اجتماعی امیال خویش را در این ۳۵ سال گذشته بر گرده ما اعضا , به پیش برده است. هرجای سازمان را که نگاه میکنی پر از تناقض است این تناقضات از همان ابتدا بوده عطف به زمان خاصی نمیشود مثالی میزنم.<br />
سه ماه از ورودم به سازمان نگذشته بود که مرا همراه چند نفر به یک ماموریت فرستادند فرمانده وقت برادر مراد در توجیه اولیه گفت حتی فرمانده مستقیم شما هم نباید از چند وچون این ماموریت اطلاع داشته باشد فقط بگوئید ما ماموریت میرویم شما بایستی پوشاک و سیگار مورد نیاز یک ماه خود را بردارید صبح روز بعد سوار خودروی باری هینو شدیم بعد از چند ساعت هماهنگی با نیروهای نظامی عراق نهایـتا بعد از ظهر همان روز در قرارگاه عسگری زاده پیاده شدیم , فرمانده قرارگاه حسین ادیب بود و مسؤل پاسبخشی عبدل بود آنجا عبدل ما را توجیه کرد که اینجا مهمانسرای خروجیهای سازمان است (مهمانسرا اسم مستعار زندان بود) اکیپ ما مسئولیت حفاظت از این زندان را بعهده داشت بما گفته شده هرکسی را که دیدید فرار میکند با گلوله بزنید نگران کشته شدن فراریها نباشید عارفی(نیروهای ارتش عراق) بیرون از حصار نیز توجیه است هیچکس نباید زنده از اینجا فرار کند این قرارگاه پشت پالایشگاه شهر کرکوک بود در مسیر منتهی به این قرارگاه یک پایگاه شکاری بمب افکن ارتش عراق قرار داشت, کل منطقه نظامی بود تردد نفرات عادی در این منطقه ممنوع بود دیوارهای دور قرارگاه بصورت دژ مستحکم بود با ارتفای خیلی زیاد و در فاصله ۵۰ متر۵۰ متربرجهای نگهبانی مشرف به این دیوارها قرار داشت محل اسکان نیروهای سازمان ساختمان ورودی بود که پرسنل رادیو مجاهد در آنجا مستقر بود بعد چهار مجموع ۱۰۰ و ۲۰۰ و۳۰۰ و ۴۰۰ بودند که همان بخش زندان محسوب می شدند, زندانیان حق خروج از این بخش را نداشتند با اینکه این چهار مجموعه حیاط بزرگی داشتند اما زندانیان در سلول نگهداری میشدند وحتی حق هوا خوری نداشتند بخش ۴۰۰ مربوط به زنان بود حسین ادیب با عبدل و تنی چند هر روز چند بار به این مجموعه ها میرفتند وبعضا ساعتها درآنجا بودند آنجا چکار میکردند ما نمیدانستیم فقط بما گفته شده بود که لیست صنفی خروجیها را میگیرم و ریل قانونی آنها را دنبال میکنم تا بخارج اعزام شوند ولی در آن یک ماه حتی یک نفر هم اعزام نشد.<br />
میر باقر صداقی</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/19378">آیا سئوالات آقای ایرج مصداقی به اسم گزارش ۹۳ را باید به فراموشی بسپاریم &#8211; قسمت دوم</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/19378/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>نامه سرگشاده به ریاست محترم کمیساریای عالی پناهندگی</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/19333</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/19333#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 12 Jan 2016 08:06:10 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[اعضاء جداشده از فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[برچسب]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://www.nejatngo.org/fa/2016/01/12/%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%d8%b3%d8%b1%da%af%d8%b4%d8%a7%d8%af%d9%87-%d8%a8%d9%87-%d8%b1%db%8c%d8%a7%d8%b3%d8%aa-%d9%85%d8%ad%d8%aa%d8%b1%d9%85-%da%a9%d9%85%db%8c%d8%b3%d8%a7%d8%b1%db%8c%d8%a7%db%8c/</guid>

					<description><![CDATA[<p>عالی جناب شما به یقین مطلع هستید که ما اعضای این فرقه در عراق ممنوع الملاقات بودیم در مدت ۱۵ سالی که در تشکیلات این فرقه مافیائی در عراق بودم هیچوقت اجازه تماس و ملاقات خانوادگی نداشتم از دنیای مدرن بیرون قطع بودم هر روز در نشستهای شستشوی مغزی که با نام عملیات جاری و غسل هفتگی توسط سران فرقه بما تحمیل میشد تشویق به خشونت گرائی میشدیم حق تشکیل خانواده را نداشتیم حتی کسانیکه متاهل بودند تحت فشار این فرقه یکدیگر را طلاق دادند و بچه هایشان را برای یتیمی به کشورهای خارج فرستادن</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/19333">نامه سرگشاده به ریاست محترم کمیساریای عالی پناهندگی</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>ریاست محترم کمیساریای عالی پناهندگی ژنو<br /> با سلام آقا و خانم عزیز اینجانب میر باقر صداقی به شماره پرونده ۷۶۱-۰۶C00087 <img decoding="async"  src="https://st.nejatngo.org/Image/Persons/Sedaghi/Mir-Bagher_Sedaghi.jpg" style="width: 250px; height: 337px; margin: 10px; float: left;" />در پنج می دوهزاروز شش طبق قانون کمیساریای پناهندگان سازمان ملل متحد شهر ژنو بعنوان پناهنده شناخته شدم و با کمک و حمایت شما توانستم زندگی آرامی را در سوئیس آغاز کنم اما متاسفانه برادر من میر واقف صداقی بدلیل سن بالا و مشکلات جسمی و نامیدی ترجیج داد(مریضی در پای راست مشکل در راه رفتن دارد) در مقر ام کا او در عراق بماند تا در آینده تحت حمایت ارگانهای حقوق بشری بین المللی خود را به دنیای آزاد برساند و زندگی آرامی را شروع کند یازده سال از رهائی من از فرقه رجوی میگذرد هم اکنون ۷ سال است که در کشور سوئیس زندگی میکنم , از تصمیمی که برای جدائی و رهائی از این فرقه مخوف گرفته ام خوشحال هستم و برای رهائی تمامی نفرات از چنگال خون آلود مسعود رجوی دعا میکنم.<br /> عالی جناب شما به یقین مطلع هستید که ما اعضای این فرقه در عراق ممنوع الملاقات بودیم در مدت ۱۵ سالی که در تشکیلات این فرقه مافیائی در عراق بودم هیچوقت اجازه تماس و ملاقات خانوادگی نداشتم از دنیای مدرن بیرون قطع بودم هر روز در نشستهای شستشوی مغزی که با نام عملیات جاری و غسل هفتگی توسط سران فرقه بما تحمیل میشد تشویق به خشونت گرائی میشدیم حق تشکیل خانواده را نداشتیم حتی کسانیکه متاهل بودند تحت فشار این فرقه یکدیگر را طلاق دادند و بچه هایشان را برای یتیمی به کشورهای خارج فرستادن.<br /> از روز پیوستن من و برادرم به فرقه مسعود رجوی ۲۶ سال میگذرد در این ۲۶ سال خانواده من اجازه نداشتن با فرزندشان میر واقف صداقی تماس داشته و یکدیگر را ملاقات کنند دوسال پیش پدرم دق کرد و مرد بدون اینکه صدای پسرش را بشنود مادرم هم ۷۶ سال دارد بسیار بیمار و رنجور است تنها آرزویش این است حتی یکبار هم شده قبل از مرگش فرزندش را ببیند اما با کمال تاسف فرقه رجوی تمامی راههای ارتباط خانوادگی را بسته است این امکان برای خانواده های ساکنان مقرهای مجاهدین در عراق و آلبانی بسته است در این میان اخبار جدید که از نفرات جدا شده در آلبانی در سایتها منتشر میشود مراتب نگرانی ما خانواده ها را دوچندان کرده است.<br /> در تاریخ دوم دسامبر دوهزراو چهارده در سایتهای خبری منتشر شده از جدا شده ها متوجه شدم برادرم میر واقف تحت حمایت سازمان شما (یو ان اچ سی آر) در گروه صدوهیجده نفر به کشور آلبانی به شهر تیرانا منتقل شده است در این چند ماه گذشته علی الرغم تلاش من برای تماس با برادرم به کمک صلیب سرخ به نتیجه نرسیده است اخبار منتشر شده توسط جدا شده گان در آلبانی بسیار غم انگیز و ناراحت کننده است و متاسفانه بنا به اخبار رسیده یو ان اچ سی آر مستقر در تیرانا در دام مسعود رجوی گرفتار شده است و به جای حمایت از قربانی ناخاسته با اهداف سیاسی فرقه مسعود رجوی همسو شده است ذیلا به نکات مهم اخبار رسیده اشاره میکنم شما در جریان باشید و به قربانیان گرفتار در فرقه رجوی کمک عاجل فرمائید.<br /> یک: بدلیل اینکه نفرات مجاهدین سالیان زیادی از دنیای بیرون قطع هستند از قوانین و حقوق پناهندگی اطلاع دقیق ندارد فرقه مسعود رجوی سعی میکند هزینه زندگی که کمیساریای عالی پناهندگی برای این نفرات در نظر گرفته است را در اختیار خود بگیرد متاسفانه کمیساریا هیچ مشاوره حقوقی و مترجم مکفی در اختیار نفرات تیرانا نمیدهد در نتیجه این نفرات حاضر میشوند وکالت حق و حقوق خود را به فرقه رجوی بسپارند ضرر این کار در این است که نفرات ناراضی که میخواهند از این فرقه جدا شوند بعدا نمیتوانند مزایا و حقوق خود را از کمیساریا عالی پناهندگی مستقر در تیرانا را دریافت کنند و یا وقتی این نفرات بطور مستقیم به کمیساریا مراجعه میکنند چون وکالت خود را به فرقه رجوی سپرده اند کمیساریا در مقابل آنها پاسخگو نیست و به آنها جواب میدهد که وکیل تان میتواند موضوع را پی گیری کند.<br /> دو: برخلاف قوانین رایج بین المللی فرقه رجوی نفرات را در تیرانا مجبور به زندگی جمعی کرده است و با گرفتن خانه های جمعی و گروهی و متقاعد کردن کمیساریا به این شیوه زندگی ابزارهای لازم کنترل ذهنی و جسمی که تنها در یک زندگی جمعی مهیا است را بر نفرات تحمیل میکند در حالیکه متقاضی پناهندگی در کشور سوئیس بعد از شش ماه زندگی در کمپ حق در خواست اتاق شخصی را دارد و مسئولین کمپ ها معمولا به درخواست های متقاضیان جواب مثبت میدهند. در سایه زندگی جمعی مسعود رجوی همان متینگ های شستشوی مغزی عراق را در تیرانا ادامه میدهد به گزارش افراد جدا شده و ناراضی مجموع نشستهای عملیات جاری و غسل هفتگی که الان روزانه شده است هر روز در تیرانا با شدت تمام اجرا میشود. (این نشستها به بیان ساده یعنی انتقاد از خود و دیگران و بیان گناهان جنسی در جمع افراد برای پاکیزه شدن است)متاسفانه کمیساریای عالی پناهندگی در تیرانا امکان زندگی فردی بدور از اغوای فرقه رجوی را برای نفرات مهیا نکرده است.<br /> سه: بر خلاف قوانین عرف پناهندگی که فرد باید شخصا پیگیر و متقاضی پناهندگی باشد در تیرانا فرقه رجوی به مثابه یگ گروه سازمانی و سیاسی پناهندگی نفرات را با کمیساریا دنبال میکند و شواهد بر این گواه است که کمیساریا به این شیوه کار رضایت داده است و حقوق فردی متقاضیان پناهندگی در تیرانا ضایع میشود.<br /> چهار:فرقه رجوی بصورت آشکار نفرات متقاضی پناهندگی را که ناراضی هستند را تهدید میکند و زیر فشار میگذارد که اگر آنها دست به افشا گری کنند با زور پول و وکیل اخلال در کار آنها ایجاد خواهد کرد تا نتوانند اقامت و پناهندگی دائم کشورهای آزاد را دریافت کنند بنظرم در این رابطه باید کمیساریا عالی پناهندگی تحقیقات لازم را بعمل آورده و قربانیان این تهدید ها را زیر حمایت خود بگیرد تا خود را بی دفاع نبینند تا از این طریق امکان سوء استفاده های مسعود رجوی از نفرات گرفته شود.<br /> پنج: بنا به گزارش اعضای ناراضی و جدا شده در آلبانی فشار فرقه رجوی بر روی زنان در آلبانی بیشتر از مردان است فرقه رجوی این زنان را تهدید میکند که اگر جدا شوند و به زندگی عادی برگردند به سرعت به دام فحشا و باندهای مافیائی خواهند افتاد و در دنیای آزاد و مدرن امروز آنها هیچ گزینه ای جز ادامه حیات در این فرقه را ندارند.<br /> شش: فرقه رجوی سعی میکند جاسوس تربیت کرده میان افراد ناراضی و جدا شده بفرستد تا از این طریق اتحاد بین افراد ناراضی و جدا شده را بهم بریزد از طرف دیگر نیز فرقه رجوی از فعالیتهای افشاگرانه افراد ناراضی و جدا شده گزارش تهیه میکند و با مارک زدن به این افراد بعنوان مزدوران وزارت اطلاعات حربه سیاسی و تبلیغاتی تهیه میکند.<br /> هفت: بنا به گزارشات فرقه مسعود رجوی به نفرات اجاز تردد آزاد در شهر محل اقامتشان را نمیدهد فرقه رجوی در مناسبات تیرانا مرز سرخ گذاشته است که در دنیای آزاد تهدید و خطر گناهان جنسی زیاد است لذا نفرات حق تردد تکی در اماکن عمومی شهر محل اقامتشان را ندارند. افراد با مسئول و سر اکیپ تشکیلاتی بصورت جمعی برای خرید و غیره به بیرون می روند.<br /> لذا من از کمیساریا تقاضا دارم در مورد نقض آشکار حقوق فردی و اجتماعی نفرات مسئولیت قبول کرده تحقیقات مبسوطی در مورد مواردی که در فوق به آن اشاره شده است انجام داده و گزارش آنرا برای درج در کمیته نقض حقوق بشر سازمان ملل متحد تحویل دهد.<br /> با تشکر میر باقر صداقی<br /> سوئیس</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/19333">نامه سرگشاده به ریاست محترم کمیساریای عالی پناهندگی</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/19333/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
	</channel>
</rss>
