<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>مرکز اسناد انقلاب اسلامی</title>
	<atom:link href="https://www.nejatngo.org/fa/blog/%d9%85%d8%b1%da%a9%d8%b2-%d8%a7%d8%b3%d9%86%d8%a7%d8%af-%d8%a7%d9%86%d9%82%d9%84%d8%a7%d8%a8-%d8%a7%d8%b3%d9%84%d8%a7%d9%85%db%8c/feed" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://www.nejatngo.org/fa/blog/مرکز-اسناد-انقلاب-اسلامی</link>
	<description>تلاش برای رهایی از فرقه رجوی</description>
	<lastBuildDate>Sat, 01 Aug 2026 11:31:59 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa-IR</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=7.0.2</generator>

<image>
	<url>https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/./cropped-Nejat-Society-Fav-2-32x32.png</url>
	<title>مرکز اسناد انقلاب اسلامی</title>
	<link>https://www.nejatngo.org/fa/blog/مرکز-اسناد-انقلاب-اسلامی</link>
	<width>32</width>
	<height>32</height>
</image> 
	<item>
		<title>قرار با فراری‌ها؛ مأموریت یک دیپلمات برای بازگشت تیم پرواز</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/69246</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/69246?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 01 Aug 2026 11:31:59 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[استراتژی خشونت طلبانه]]></category>
		<category><![CDATA[بهزاد معزی]]></category>
		<category><![CDATA[دروغ و فریب]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=69246</guid>

					<description><![CDATA[<p>فرار بنی‌صدر و رجوی در ۷ مرداد ۱۳۶۰ فاز جدیدی از فعالیت‌های اپوزوسیون جمهوری اسلامی را رقم زد. اما روایت کمتر شنیده شده در این رابطه تلاش‌های دیپلماتیک ایران برای بازگرداندن تیم پروازی است. سید محمد صدر که در اولین ماموریت خود از سوی وزارت خارجه برای حل و فصل این مسئله مهم انتخاب شده [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/69246">قرار با فراری‌ها؛ مأموریت یک دیپلمات برای بازگشت تیم پرواز</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>فرار بنی‌صدر و رجوی در ۷ مرداد ۱۳۶۰ فاز جدیدی از فعالیت‌های اپوزوسیون جمهوری اسلامی را رقم زد. اما روایت کمتر شنیده شده در این رابطه تلاش‌های دیپلماتیک ایران برای بازگرداندن تیم پروازی است. سید محمد صدر که در اولین ماموریت خود از سوی وزارت خارجه برای حل و فصل این مسئله مهم انتخاب شده بود جزئیات قابل تاملی را در این رابطه به یاد می‌آورد.</p>
<p>مجاهدین خلق که در همکاری با بنی‌صدر خط ترور و آشوب را از ۳۰ خرداد ۶۰ در داخل کشور آغاز کرده بودند، بعد از جنایت‌های نافرجام و شکست در طرح‌های نخستین نقشه فرار را به وسیله خلبان معزی اجرا کردند. حادثه‌ای که بار‌ها و بار‌ها درباره آن گفته شنیده شده است.</p>
<p>اما روایت کمتر شنیده شده در این رابطه تلاش‌های دیپلماتیک ایران برای بازگرداندن تیم پروازی است. سید محمد صدر در خاطرات خود که در گنجینه تاریخ شفاهی مرکز اسناد انقلاب اسلامی ثبت و ضبط شده است به تفصیل به این مسئله پرداخته است. او که در اولین ماموریت خود از سوی وزارت خارجه برای حل و فصل این مسئله مهم انتخاب شده بود جزئیات قابل تاملی را در این رابطه به یاد می‌آورد که در ادامه از نظر می‌گذرد:</p>
<p>بنی‌صدر و رجوی که فرار کردند من با یک فاصله زمانی بسیار کم رفتم پاریس دنبال اینها که اولین سفر من در وزارت خارجه بود. سفارت ما در پاریس یک برنامه‌ای برای فلسطین گذاشته بود و قرار بود که من در آن برنامه سخنرانی داشته باشم. این قضیه با فرار بنی‌صدر و رجوی همزمان شد. بلافاصله من با یکی از همکارانمان به نام آقای سراج مأموریت پیدا کردم که بروم هواپیما و پرسنل هواپیمایی را برگردانم.</p>
<p>بنی‌صدر و رجوی که تکلیفشان روشن بود. خلبان اصلی معزی نامی بود. روزی که شاه از ایران فرار کرد و رفت خلبان هواپیمایش همین معزی بود و ظاهراً هم بعداً که برمی‌گردد و انقلاب پیروز می‌شود هم خودش هم آن خلبان دوم که فکر می‌کنم اسمش وکیلی بود با مجاهدین خلق ارتباط پیدا می‌کنند. چون آنجا وکیلی به من گفت که من ارتباطم اولین بار با مجاهدین از طریق همین معزی انجام شد که با او رفتیم دفترشان و آن جا ارتباط برقرار کردیم.</p>
<p>خوب ما می‌دانستیم که معزی هم که دیگر اهل برگشتن نیست. دو خلبان و دو تکنسین یا کمک‌خلبان دیگر هم بودند. به محض این که رسیدیم با وزارت خارجه فرانسه از طریق سفارتمان تماس گرفتیم که ما هم می‌خواهیم اینها را ملاقات کنیم و هم می‌خواهیم هواپیما سریعاً به ایران برگردد. از اولین پاسخ‌هایی که وزارت خارجه فرانسه به ما داد این که گفت هواپیما مشکلی ندارد شما هر زمان که می‌خواهید هواپیما را برگردانید در اختیار شماست. هواپیما را به یک پادگان نظامی در حومه پاریس برده بودند. بلافاصله من به تهران تلکس زدم که از نیروی هوایی بخواهید یک گروه پرواز بیاید هواپیما را بررسی کنند و بردارند ببرند.</p>
<p>امّا اجازه ملاقات با این افراد را نمی‌دادند مرتب ما اصرار می‌کردیم. مرتب بهانه‌هایی می‌آوردند الان معلوم نیست کجاست؟ دست اطلاعات هستند! دست امنیت هستند! بهانه می‌آوردند و نمی‌گذاشتند. بعد از ۴۸ ساعت بالاخره ما را از پاریس با هلی‌کوپتر بردند در همان پادگان که هواپیما آنجا بود. بنی‌صدر و رجوی که تکلیفشان روشن بود معزی هم اصلاً نیامد. امّا دو تا خلبان و دو تا تکنسین آمدند و با ما ملاقات کردند. یک مأمور امنیتی فرانسوی هم که فارسی بلد بود در جلسه نشسته بود که به قول خودشان یک دفعه ما اینها را تهدید نکنیم.</p>
<p>تکنسین‌ها خیلی بچه‌های خوب و مسلمان و طرفدار جمهوری اسلامی بودند تا ما را دیدند گفتند ما می‌خواهیم برگردیم گفتیم باشد.</p>
<p>به دو تا خلبان گفتم شما برمی‌گردید؟ گفتند: نه! گفتم:چرا برنمی‌گردید؟ شروع کردند انتقاد کردن از جمهوری اسلامی که اینطور می‌کند آنطور می‌کند. من هم همین جور برایشان توضیح می‌دادم آنها مسائلی را مطرح می‌کردند من هم جواب می‌دادم شاید حدود یک ساعت و نیم دو ساعت من با اینها بحث کردم بعد از دو ساعت فکر می‌کنم همان وکیلی بود به من گفت که آقای صدر کاشکی ما زودتر شما را دیده بودیم گفتم:چرا؟ گفت آخر ما درخواست پناهندگی دادیم. گفتم هیچ مشکلی نیست. گفت نه اگر ما درخواست پناهندگی نداده بودیم در واقع جرمی مرتکب نشده بودیم و الان می‌دانیم که برگردیم ایران، چون درخواست پناهندگی دادیم آن جا پدرمان را درمی آورند.</p>
<p>خوب معلوم بود این ۴۸ ساعت که به ما ملاقات ندادند روی اینها فشار می‌آوردند که درخواست بدهند. هم مسعود رجوی و اینها رویشان کار می‌کردند هم سازمان‌های اطلاعاتی امنیتی فرانسه. من گفتم برای شما از دولت جمهوری اسلامی تأمین می‌گیرم شما اصلاً نگران نباشید چیز مهمی نیست که درخواست پناهندگی دادید. ما می‌دانیم بالاخره شما تحت شرایط فشار بودید. این را که گفتم یک مقدار شل شدند. گفتند خوب شما یک تأمین کتبی برای ما بیاور که ما مطمئن شویم که دولت جمهوری اسلامی به ما تأمین می‌دهد. گفتیم باشد. ما آمدیم سفارت آن موقع دیگر مهندس موسوی وزیر خارجه شده بود. من تلکس زدم برای مهندس وقایع را گفتم و گفتم شما به عنوان وزیر خارجه یک تلکسی برای ما بفرست که به این آقایان تأمین می‌دهیم. ایشان هم عین همین مطالب را برای من تلکس زد به عنوان موسوی وزیر خارجه هم امضا کرد. من برای این که اطمینان اینها را جلب کنم در ملاقات دوم خود تلکس را برداشتم بردم. ملاقات دوم دیگر آن محل قبلی نبود. فکر می‌کنم یکی از فرمانداری‌های پاریس بود آن جا که ما وارد شدیم باز همان تعداد را آورده بودند در عین حال به من گفتند که آقای کاظم رجوی هم می‌خواهد به عنوان مترجم به ملاقات بیاید. کاظم رجوی برادر مسعود رجوی. من گفتم که ایشان جزء گروه تروریستی است ما با تروریست‌ها مذاکره نمی‌کنیم. ایشان حق ندارد به مذاکرات بیاید؛ لذا اصرار کردند گفتم نه ایشان نباید بیاید. او را نیاوردند و باز یک فرانسوی آمد نشست در جلسه و من تلکس مهندس موسوی را دادم به همان خلبان که گفتم شما از من خواستی که دولت جمهوری اسلامی به شما تأمین بدهد این هم تلکس وزیر خارجه از طرف دولت که تأمین داده به شما من خود تلکس را آوردم.</p>
<p>فاصله بین دو ملاقات یکی دو روز شده بود. آنها تلکس را خواندند. گفتند که نه آقای صدر ما دیگر نمی‌توانیم الان یک خبر‌هایی داریم که ماشین‌های ما را مصادره کردند زن و بچه ما را دستگیر کردند چه کار کردند و به محض این که ما وارد شویم خلاصه ما را دستگیر و اعدام می‌کنند. گفتم دیگر حالا میل خودتان است من کاری که می‌توانستم انجام بدهم قولی که به شما دادم عمل کردم منتها این خبر‌هایی هم که به شما دادند هیچ کدام درست نیست اینها دروغ است شما هم که الان دسترسی ندارید.</p>
<p>بعد بحث شد که یک گروه دیگر از دوستان خودشان دارند می‌آیند که هواپیما را ببرند. گفتند که ما می‌خواهیم با اینها ملاقات کنیم. گفتم باشد اشکالی ندارد. بعد گفتند می‌خواهیم بدون حضور شما با آنها ملاقات کنیم. گفتم که باشد حالا این را بعداً بررسی می‌کنیم ولی من ترتیب ملاقات شما را با آنها می‌دهم. این بچه‌هایی که آمدند از ایران من دیدم خیلی بچه‌های حزب‌اللهی و بچه مسلمان بودند. من نشستم دو ساعتی با اینها حرف زدم قشنگ توجیه‌شان کردم که بالاخره اینها دوستان شما هستند روابط عاطفی دارید با همدیگر باید از تمام اینها استفاده کنید که برگردند البته مواظب باشید که ممکن است این خط را امنیتی‌های فرانسه داده باشند و آن‌ها بخواهند روی شما کار کنند که به شما بگویند شما هم بمانید.</p>
<p>من ترتیب ملاقات بدون حضور خودم را دادم. در واقع دور سوم بود که اینها رفتند و مذاکره کردند فکر می‌کنم یک ساعت هم طول کشید که بعد آمدند بیرون و گفتند نه دیگر آقای صدر فایده ندارد اینها را دستگاه اطلاعاتی فرانسه به کمک مجاهدین بردند و به طرف خودشان کشاندند. بعداً رفتیم آن جا اینها رفتند هواپیما را بررسی کردند و هواپیما را برگرداندند.</p>
<p>آن دو تا تکنسین که از اول گفتم در هواپیما بودند و از بچه مسلمان‌ها بودند من از آنها پرسیدم که خوب در هواپیما چه اتفاقی افتاد وقتی که شما از تهران آمدید؟ هواپیما می‌دانید هواپیمای نظامی بود یعنی هواپیمای معمولی نبود بعدش هم هواپیمای تانکر بود یعنی تانکر بنزین از اینهایی که می‌رفت بالا و به هواپیما‌ها سوخت می‌داد. این دو تا گفتند که ما نوبت پروازمان بود و خلبان هم همین آقای معزی بود ما وقتی رفتیم توی هواپیما اصلاً نمی‌دانستیم چه خبر است؟ یکی‌شان می‌گفت من همیشه وقتی وارد هواپیما می‌شدم تمام جا‌های مختلف هواپیما را بررسی می‌کردم. هواپیما راه افتاده بود و ما روی هوا بودیم من همین جوری داشتم بررسی می‌کردم یکی از جا‌هایی که رفتم در را باز کنم دیدم در باز نمی‌شود. خیلی تعجب کردم که مگر اصلاً می‌شود؟ گفت آمدم به معزی خلبان گفتم که آن اتاق درش چرا باز نمی‌شود؟ گفت مهم نیست تو نگران نباش چیز مهمی نیست. بعد که وارد خاک ترکیه شدیم دیگر آمدند در را باز کردند دیدیم بنی‌صدر و رجوی آنجا هستند که بنی‌صدر هم سبیلش را تراشیده بود.</p>
<p>به محض این که رسیدند آنجا پیاده شدند برایشان مصاحبه مطبوعاتی گذاشتند من این مصاحبه را خودم در پاریس دیدم. بنی‌صدر آمد جلو رجوی هم پشت سرش و طبق معمول یک سری حرف‌ها زد و آن جا گفت که ما سه هفته دیگر برمی‌گردیم ایران. در عرض این سه هفته رژیم ساقط می‌شود و ما برمی‌گردیم.</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/69246">قرار با فراری‌ها؛ مأموریت یک دیپلمات برای بازگشت تیم پرواز</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/69246/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>تغییر تاکتیک مبارزاتی سازمان مجاهدین خلق از جنگ چریکی شهری به جنگ کلاسیک</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68915</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68915?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 21 Jun 2026 06:20:13 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[تاریخچه فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[مجاهدین خلق؛ گروهی تروریستی]]></category>
		<category><![CDATA[همکاری مجاهدین با صدام]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=68915</guid>

					<description><![CDATA[<p>اعلام تأسیس ارتش آزادیبخش در سال ۱۳۶۶ از سوی سازمان مجاهدین خلق، نقطه عطفی در تغییر راهبرد نظامی این سازمان به شمار می‌آید. این تحول، بیانگر گذار از الگوی تروریستی و جنگ چریکی شهری به تلاش برای اجرای نوعی جنگ کلاسیک در قالب یگان‌های منظم و در همکاری مستقیم با ارتش بعث عراق بود. سازمان [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68915">تغییر تاکتیک مبارزاتی سازمان مجاهدین خلق از جنگ چریکی شهری به جنگ کلاسیک</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>اعلام تأسیس ارتش آزادیبخش در سال ۱۳۶۶ از سوی سازمان مجاهدین خلق، نقطه عطفی در تغییر راهبرد نظامی این سازمان به شمار می‌آید. این تحول، بیانگر گذار از الگوی تروریستی و جنگ چریکی شهری به تلاش برای اجرای نوعی جنگ کلاسیک در قالب یگان‌های منظم و در همکاری مستقیم با ارتش بعث عراق بود.</p>
<p>سازمان مجاهدین خلق پس از پیروزی انقلاب اسلامی و به‌ویژه از سال ۱۳۶۰، راهبرد مبارزه مسلحانه علیه جمهوری اسلامی ایران را در پیش گرفت. این مبارزه در ابتدا بر پایه عملیات‌های تروریستی و جنگ چریکی شهری شکل گرفت؛ شیوه‌ای که مبتنی بر فعالیت تیم‌های کوچک، عملیات‌های ضربتی و ایجاد ناامنی در فضای شهری بود. با گذشت چند سال و ناکامی در دستیابی به هدف براندازی از طریق این اقدامات، رهبری سازمان به تدریج به سمت تغییر در راهبرد نظامی خود حرکت کرد.</p>
<p>انتقال مرکز فعالیت‌های سازمان به عراق و قرار گرفتن در کنار رژیم بعث، شرایط تازه‌ای را برای این گروه فراهم آورد تا با حمایت مستقیم دولت عراق، ساختار نظامی خود را از قالب عملیات‌های پراکنده شهری به سمت سازماندهی یک نیروی نظامی منظم سوق دهد. تأسیس ارتش سازمان موسوم به &#8220;ارتش آزادیبخش ملی ایران&#8221; در سال ۱۳۶۶ در همین چارچوب قابل تحلیل است. این تحول نه‌تنها نشان‌دهنده تغییر در تاکتیک‌های عملیاتی سازمان بود، بلکه بیانگر دگرگونی در نگاه راهبردی آن نسبت به شیوه سرنگونی جمهوری اسلامی محسوب می‌شد.</p>
<h3>جنگ چریکی شهری</h3>
<p>جنگ چریکی یکی از شیوه‌های شناخته‌شده نبرد نامنظم است که در آن گروه‌های کوچک از نیرو‌های غیرمتعارف، با تحرک بالا و بدون استقرار ثابت، در محیط‌های شهری یا روستایی به عملیات نظامی می‌پردازند. در این نوع جنگ، نیرو‌ها آزادانه در شهر و حومه آن حرکت کرده و با استفاده از امکانات موجود در محیط، دست به عملیات‌های ناگهانی و کوتاه‌مدت می‌زنند. تاکتیک‌هایی مانند حملات شبانه، عملیات ضربه و فرار، عقب‌نشینی‌های سریع و کمین از جمله مهم‌ترین ویژگی‌های این شیوه جنگی به شمار می‌روند. تاکتیک‌های چریکی مبتنی بر محیط شهری و روستایی، در طول تاریخ نظامی مورد استفاده قرار گرفته‌اند و در بسیاری از جنبش‌های مسلحانه قرن بیستم نیز مشاهده می‌شوند. [۱]</p>
<p>چریک شهری معمولاً با هدفی سیاسی فعالیت می‌کند و تلاش دارد با حمله به نهاد‌های حکومتی و چهره‌های شاخص، ساختار قدرت را فرسوده و تضعیف کند. در چنین چارچوبی، حمله به مقامات حکومتی، نیرو‌های امنیتی و مراکز اقتصادی یا نماد‌های قدرت سیاسی از جمله اهداف عملیات محسوب می‌شود. وظیفه اصلی چریک‌های شهری ایجاد اختلال در ساختار حاکمیتی، تضعیف روحیه نیرو‌های نظامی و ضربه‌زدن به منابع اقتصادی و نماد‌های قدرت سیاسی است. از همین رو، عملیات‌هایی همچون حمله‌های مسلحانه، کمین، خرابکاری، ترور، آدم‌ربایی، آزادسازی زندانیان، تبلیغ مسلحانه و جنگ روانی در زمره ابزار‌های رایج جنگ چریکی شهری قرار می‌گیرد. [۲]</p>
<p>سازمان مجاهدین خلق نیز در سال‌های نخست پس از اعلام مبارزه مسلحانه علیه جمهوری اسلامی ایران (۳۰ خرداد ۱۳۶۰)، همین الگوی جنگ چریکی شهری را در پیش گرفت. هسته‌های عملیاتی کوچک در شهر‌های مختلف فعالیت می‌کردند و با اجرای عملیات‌های تروریستی و خرابکارانه تلاش داشتند فضای ناامنی ایجاد کنند. با این حال، این شیوه به‌دلیل محدودیت‌های عملیاتی، فشار‌های امنیتی و ناتوانی در تبدیل اقدامات پراکنده به یک حرکت تعیین‌کننده، نتوانست اهداف راهبردی سازمان را محقق سازد. افزون بر این، چنین اقداماتی در عمل به فرسایش توان نیرو‌های سازمان و محدود شدن شبکه‌های عملیاتی آن انجامید.</p>
<p>در همین چارچوب، مسعود رجوی بعد‌ها با نقد راهبرد پیشین سازمان اعلام کرد که جنگ چریکی شهری اگرچه نسبت به مبارزات پارتیزانی مرحله‌ای پیشرفته‌تر محسوب می‌شود، اما به دلیل زمان‌بر بودن و فعالیت در محیطی که تحت کنترل شدید نیرو‌های امنیتی قرار دارد، نمی‌تواند در کوتاه‌مدت به سرنگونی حکومت منجر شود. به باور او، این شیوه عملاً به عملیات‌های محدود علیه افراد یا مراکز خاص تقلیل می‌یافت و امکان تحقق یک ضربه تعیین‌کننده را فراهم نمی‌کرد. [۳]</p>
<h3>زمینه‌های تغییر راهبرد نظامی سازمان</h3>
<p>ناکامی در تحقق اهداف سیاسی از طریق عملیات‌های چریکی و تروریستی، یکی از عوامل اصلی تغییر در راهبرد سازمان مجاهدین خلق بود. پس از خروج رهبری سازمان از ایران و استقرار در خارج از کشور، به‌ویژه پس از اقامت در عراق، شرایط جدیدی شکل گرفت که امکان بازتعریف استراتژی نظامی را برای سازمان فراهم ساخت.</p>
<p>در این میان، جنگ ایران و عراق نقش تعیین‌کننده‌ای در شکل‌گیری این تغییر راهبرد داشت. رهبری سازمان با این تحلیل که سرنوشت جمهوری اسلامی تا حد زیادی با نتیجه جنگ گره خورده است و همچنین با این تصور که قدرت‌های بزرگ اجازه پیروزی کامل ایران در جنگ را نخواهند داد، به این جمع‌بندی رسید که می‌تواند با قرار گرفتن در کنار رژیم بعث عراق و بهره‌گیری از ظرفیت‌های نظامی آن، مسیر تازه‌ای برای مبارزه مسلحانه تعریف کند. بر همین اساس، مسعود رجوی در ۱۷ خرداد ۱۳۶۵ پس از امضای توافقی با طارق عزیز (معاون نخست‌وزیر عراق) از پاریس به بغداد منتقل شد و سازمان رسماً وارد همکاری نظامی با رژیم بعث گردید. [۴]</p>
<p>در پی این تحول، ساختار عملیاتی سازمان نیز دگرگون شد. به جای تیم‌های کوچک چریکی در داخل کشور، یگان‌های نظامی بزرگ‌تر در نواحی مرزی سازماندهی شدند و آموزش‌های نظامی گسترده‌تری برای نیرو‌ها در نظر گرفته شد. همچنین تلاش برای جذب نیرو از خارج کشور افزایش یافت و شبکه‌هایی برای انتقال نیرو به عراق ایجاد شد. در این دوره، حتی عملیات‌های تروریستی شهری نیز به‌طور موقت متوقف شد تا تمرکز سازمان بر سازماندهی نیروی نظامی جدید قرار گیرد. [۵]</p>
<p>در کنار این اقدامات، سازمان تبلیغات گسترده‌ای را نیز در سطح بین‌المللی برای معرفی توان نظامی جدید خود به راه انداخت. تظاهرات هواداران در خارج از کشور، حضور در رسانه‌های غربی و انتشار اخبار مربوط به عملیات‌های نظامی، بخشی از تلاش‌هایی بود که با هدف جلب حمایت‌های سیاسی و نظامی بیشتر صورت می‌گرفت.</p>
<h3>جنگ‌های آزادی بخش</h3>
<p>تشکیل ارتش‌های موسوم به &#8220;آزادیبخش&#8221; در قرن بیستم و به‌ویژه در دوران جنگ سرد در بسیاری از کشور‌ها مشاهده می‌شود. نمونه‌هایی مانند ارتش آزادیبخش خلق چین، ارتش آزادیبخش ملی بولیوی، ارتش آزادیبخش کوزوو، ارتش آزادیبخش ملی یوگسلاوی، ارتش آزادیبخش ویتنام و ارتش نوین خلق فیلیپین از جمله مهم‌ترین نمونه‌های این نوع تشکل‌های نظامی به شمار می‌روند. اهداف تشکیل چنین نیرو‌هایی بسته به شرایط کشور‌ها متفاوت بوده است؛ در برخی موارد برای مقابله با نیرو‌های اشغالگر خارجی و در مواردی دیگر برای سرنگونی حکومت‌های داخلی شکل گرفته‌اند. [۶]</p>
<p>به نظر می‌رسد در ایران پیشینه چنین مفهومی به دهه ۱۳۵۰ بازمی‌گردد؛ زمانی که &#8220;جبهه آزادیبخش ملی ایران&#8221; اعلام موجودیت کرد که در واقع بازوی نظامی سازمان چریک‌های فدایی خلق محسوب می‌شد. [۷]</p>
<p>در ادامه همین الگو، سازمان مجاهدین خلق در ۳۰ خرداد ۱۳۶۶ با فرمان مسعود رجوی تأسیس &#8220;ارتش آزادیبخش ملی ایران&#8221; را اعلام کرد. هدف اعلامی این ارتش، سرنگونی جمهوری اسلامی ایران از طریق نبرد نظامی بود. [۸]</p>
<p>با این حال، این ارتش عملاً در چارچوب ساختار نظامی عراق فعالیت می‌کرد. نیرو‌های آن اگرچه از نظر ملیت عمدتاً ایرانی بودند، اما در کنار ارتش بعث و با پشتیبانی لجستیکی، تسلیحاتی و اطلاعاتی عراق عملیات انجام می‌دادند. در واقع، ارتش آزادیبخش به نوعی یگان ویژه در ساختار نظامی عراق تبدیل شد که به دلیل آشنایی با زبان فارسی و امکان نفوذ در میان نیرو‌های ایرانی، در برخی عملیات‌های ایذایی و اقدامات اطلاعاتی مورد استفاده قرار می‌گرفت. [۹]</p>
<h3>عملیات‌های نظامی ارتش آزادیبخش</h3>
<p>پس از اعلام تأسیس ارتش آزادیبخش، سازمان مجاهدین خلق مجموعه‌ای از عملیات‌های نظامی را در مرز‌های ایران و عراق انجام داد. در سال ۱۳۶۶ ده‌ها عملیات ایذایی از سوی این نیرو اعلام شد، اما بسیاری از این عملیات‌ها بیشتر جنبه تبلیغاتی داشتند. رژیم بعث عراق نیز در این زمینه با سازمان همکاری می‌کرد و گاه موفقیت‌هایی را که در واقع حاصل اقدامات ارتش عراق بود، به نام نیرو‌های سازمان اعلام می‌کرد. [۱۰]</p>
<p>بر اساس آمار اعلامی سازمان، ارتش آزادیبخش در سال ۱۳۶۶ نود و نُه عملیات انجام داده و بیش از ۹۳۰۰ نفر از نیرو‌های ایرانی را کشته یا زخمی کرده و ۸۶۰ نفر را به اسارت گرفته است. با این حال، گزارش‌های نیرو‌های نظامی ایران نشان می‌دهد که تعداد واقعی عملیات‌های سازمان کمتر از ۴۰ مورد بوده و میزان تلفات واردشده نیز فاصله بسیار زیادی با آمار‌های اعلامی سازمان داشته است. [۱۱]</p>
<p>از مهم‌ترین عملیات‌های ارتش سازمان می‌توان به عملیات آفتاب در فروردین ۱۳۶۷ اشاره کرد که در منطقه فکّه و با پشتیبانی سنگین توپخانه ارتش عراق انجام شد. در این عملیات، نیرو‌های سازمان توانستند برای مدت کوتاهی خطوط پدافندی منطقه را دور زده و آن را تصرف کنند، اما پس از چند ساعت درگیری و برجای گذاشتن تلفات، ناچار به عقب‌نشینی شدند. با وجود محدود بودن دستاورد نظامی این عملیات، سازمان از آن به‌عنوان موفقیتی بزرگ در تبلیغات خود بهره برد. [۱۲]</p>
<p>چند ماه بعد در ۲۸ خرداد ۱۳۶۷، عملیات چلچراغ با هدف تصرف شهر مهران انجام شد. این عملیات نیز با آتش سنگین توپخانه عراق آغاز شد و نیرو‌های سازمان برای مدت کوتاهی توانستند وارد شهر شوند. با این حال، حضور آنان در منطقه دوام چندانی نداشت و پس از تأمین اهداف تبلیغاتی، عقب‌نشینی کردند. در جریان این عملیات، سازمان با دعوت از خبرنگاران خارجی تلاش کرد دستاورد‌های خود را برجسته نشان دهد و شعار &#8220;امروز مهران، فردا تهران&#8221; را مطرح کند. [۱۳]</p>
<p>اوج تلاش نظامی ارتش آزادیبخش در مرداد ۱۳۶۷ و در قالب عملیات فروغ جاویدان رقم خورد. در این عملیات، نیرو‌های سازمان از مرز خسروی وارد ایران شدند و با تکیه بر تاکتیک حمله برق‌آسا یا بلیتزکریگ، قصد داشتند در زمانی کوتاه به تهران برسند. این تاکتیک نیازمند تجهیزات مناسب و مسیر عملیاتی مناسب بود، اما در عمل با مقاومت نیرو‌های ایرانی مواجه شد و در عملیات مرصاد شکست سنگینی را متحمل گردید. [۱۴]این شکست عملاً به پایان تلاش سازمان برای اجرای یک عملیات نظامی گسترده علیه ایران انجامید.</p>
<p>ارتش سازمان بعداز عملیات ناموفق فروغ جاویدان، همچنان به حیات خود ادامه داد و مانور‌های متعددی در اشرف برگزار نمود. با حمله آمریکا به عراق در سال ۱۳۸۱ و سقوط بغداد، اردوگاه اشرف هدف حملات نیرو‌های آمریکایی قرار گرفت و در اردیبهشت ۱۳۸۲ مجاهدین با آمریکایی‌ها توافق کردند [۱۵]و سلاح‌های خود را تحویل دادند. انتقال اعضای سازمان از عراق به آلبانی و فروپاشی کامل ارتش به اصطلاح آزادیبخش، سبب تغییر رویکرد سازمان شد؛ آنان به استراتژی &#8220;کانون‌های شورشی&#8221; روی آوردند و فعالیت‌های خرابکارانه در داخل کشور را ذیل فعالیت‌های ارتش پوشالی و خیالی خود، مطرح کردند.</p>
<p>جمع‌بندی</p>
<p>تأسیس ارتش آزادیبخش در سال ۱۳۶۶ نقطه عطفی در تحول راهبرد نظامی سازمان مجاهدین خلق محسوب می‌شد. این اقدام نشان‌دهنده گذار سازمان از الگوی جنگ چریکی شهری و عملیات‌های تروریستی پراکنده به تلاش برای اجرای جنگی شبه‌کلاسیک در قالب یگان‌های نظامی منظم بود. با این حال، این تحول بیش از آنکه نتیجه رشد توان نظامی سازمان باشد، محصول شرایط خاص جنگ ایران و عراق و حمایت مستقیم رژیم بعث عراق از این گروه تروریستی به شمار می‌رفت.</p>
<p>عملیات‌های انجام‌شده توسط ارتش آزادیبخش نشان داد که این نیرو بدون اتکا به پشتیبانی عراق قادر به انجام عملیات مستقل و مؤثر نبود. همچنین شکست عملیات فروغ جاویدان در مرداد ۱۳۶۷ نشان داد که تلاش برای تبدیل یک سازمان چریکی به نیرویی با توان انجام عملیات کلاسیک، بدون پشتوانه اجتماعی و نظامی لازم، با محدودیت‌های جدی مواجه است که رهبران سازمان هیچ‌گاه توان درک آن را نداشتند. در نهایت نیز با پایان جنگ ایران و عراق و تحولات بعدی منطقه، ارتش به اصطلاح آزادیبخش عملاً کارکرد نظامی خود را از دست داد و با خلع سلاح نیرو‌های سازمان در عراق و انتقال آنان به خارج از این کشور، ساختار نظامی آن به‌طور کامل فروپاشید.</p>
<p>منابع</p>
<p>[۱]نصیری زرقانی، آرش و دهقان، معصومه (۱۴۰۰). عملکرد سازمان چریک‌های فدایی خلق علیه حکومت پهلوی در جنگ‌های چریکی شهری. فصلنامه مطالعات تاریخی جنگ، دوره پنجم، شماره ۳ (پیاپی ۱۷)، ص ۱۰۲.</p>
<p>[۲]همان، ص ۱۰۳.</p>
<p>[۳]حق‌بین، مهدی (۱۳۹۲). از مجاهدین تا منافقین، چاپ اول، تهران: مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ص ۲۴۵.</p>
<p>[۴]همان، ص ۲۴۶.</p>
<p>[۵]سازمان مجاهدین خلق پیدایی تا فرجام ۱۳۴۴ ـ ۱۳۸۴ (۱۳۸۵). به کوشش جمعی از پژوهشگران، جلد سوم، چاپ اول، تهران: مؤسسه مطالعات و پژوهش‌های سیاسی، ص ۲۸۸.</p>
<p>[۶]یزدان‌پناه درو، کیومرث و نصیری زرقانی، آرش (۱۴۰۳). تحلیل جغرافیایی زمینه‌های شکست عملیات فروغ جاویدان و پیروزی عملیات مرصاد. فصلنامه مطالعات دفاع مقدس، دوره دهم، شماره ۲ (پیاپی ۳۸)، ص ۶۷.</p>
<p>[۷]نشریه ۱۹ بهمن، بیانیه جبهه آزادیبخش ملی ایران، شماره اول، بهمن ۱۳۵۰، ص ۱؛ ر. ک: یزدان‌پناه درو و نصیری زرقانی، همان.</p>
<p>[۸]شورای ملی مقاومت؛ بیانیه، پیام، اطلاعیه، &#8230; (۱۳۶۶). پیام مسعود رجوی به مناسبت تأسیس «ارتش آزادیبخش ملی»، شورا، ۳۲، صص ۱۰۴ ـ ۱۰۶.</p>
<p>[۹]حق‌بین، همان، صص ۲۸۰ و ۲۸۱.</p>
<p>[۱۰]سازمان مجاهدین خلق پیدایی تا فرجام ۱۳۴۴ ـ ۱۳۸۴، همان.</p>
<p>[۱۱]همان.</p>
<p>[۱۲]صدرشیرازی، محمدعلی (۱۳۹۲). عملیات مرصاد و سرنوشت منافقین، چاپ اول، تهران: مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ص ۲۰۶.</p>
<p>[۱۳]همان، ص ۲۱۱.</p>
<p>[۱۴]یزدان‌پناه درو و نصیری زرقانی، همان، ص ۸۴.</p>
<p>[۱۵]ایران پدیا، ارتش آزادیبخش ملی ایران.</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>پایگاه اطلاع‌رسانی مرکز اسناد انقلاب اسلامی &#8211; آرش نصیری؛</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68915">تغییر تاکتیک مبارزاتی سازمان مجاهدین خلق از جنگ چریکی شهری به جنگ کلاسیک</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68915/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>سه اثر مرکز اسناد انقلاب اسلامی درباره سازمان مجاهدین خلق</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68677</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68677?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 26 May 2026 04:29:33 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[برگزیده‌ها]]></category>
		<category><![CDATA[تاریخچه فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[مجاهدین خلق؛ گروهی تروریستی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=68677</guid>

					<description><![CDATA[<p>در بسته کتاب سازمان مجاهدین خلق سه اثر جاسوس، تبار ترور و بررسی تغییر ایدئولوژی سازمان مجاهدین خلق معرفی شده است. به گزارش روابط عمومی مرکز اسناد انقلاب اسلامی، در بسته کتاب سازمان مجاهدین خلق سه اثر جاسوس، تبار ترور و بررسی تغییر ایدئولوژی سازمان مجاهدین خلق معرفی شده است. جاسوس کتاب &#8220;جاسوس؛ محمدرضا سعادتی، [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68677">سه اثر مرکز اسناد انقلاب اسلامی درباره سازمان مجاهدین خلق</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>در بسته کتاب سازمان مجاهدین خلق سه اثر جاسوس، تبار ترور و بررسی تغییر ایدئولوژی سازمان مجاهدین خلق معرفی شده است.</p>
<div id="attachment_68678" style="width: 310px" class="wp-caption aligncenter"><img fetchpriority="high" decoding="async" aria-describedby="caption-attachment-68678" class="size-medium wp-image-68678" src="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/55634_736-7نمایشگاه-کتاب-300x200.jpg" alt="هفتمین نمایشگاه مجازی کتاب تهران" width="300" height="200" srcset="https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/55634_736-7نمایشگاه-کتاب-300x200.jpg 300w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/55634_736-7نمایشگاه-کتاب-1024x683.jpg 1024w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/55634_736-7نمایشگاه-کتاب-768x512.jpg 768w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/55634_736-7نمایشگاه-کتاب-150x100.jpg 150w, https://www.nejatngo.org/fa/wp-content/uploads/55634_736-7نمایشگاه-کتاب.jpg 1200w" sizes="(max-width: 300px) 100vw, 300px" /><p id="caption-attachment-68678" class="wp-caption-text">هفتمین نمایشگاه مجازی کتاب تهران</p></div>
<p>به گزارش روابط عمومی مرکز اسناد انقلاب اسلامی، در بسته کتاب سازمان مجاهدین خلق سه اثر جاسوس، تبار ترور و بررسی تغییر ایدئولوژی سازمان مجاهدین خلق معرفی شده است.</p>
<h3>جاسوس</h3>
<p>کتاب &#8220;جاسوس؛ محمدرضا سعادتی، عضو رهبری سازمان مجاهدین خلق به روایت اسناد&#8221; تدوین امیرعلی آزادی از سوی مرکز اسناد انقلاب اسلامی منتشر شده است.</p>
<p>این اثر مستند روایت دستگیری و سرنوشت اولین جاسوس پس از پیروزی انقلاب اسلامی است، که در آغازین ماه‌های انقلاب فضای ملتهبی در فضای سیاسی کشور ایجاد کرد. محمدرضا سعادتی اردیبهشت ماه ۱۳۵۸ درست در روزی که سران سازمان (رجوی و خیابانی) به دیدار امام خمینی در قم رفته بودند؛ به جرم همکاری با ک. گ. ب سرویس امنیتی شوروی دستگیر و روانه زندان شد.</p>
<p>برای خواندن یکی از جنجالی‌ترین پرونده‌های سیاسی امنیتی کتاب &#8220;جاسوس&#8221; را بخوانید.</p>
<h3> تبار ترور</h3>
<p>تبار ترور کارنامه جنایت‌های سازمان مجاهدین خلق است که متکی بر نشریات و روزنامه‌های سازمان موارد اقدامات تروریستی مجاهدین خلق را به شماره در آورده است.</p>
<p>کارنامه خونین سازمان، تبار ترور را به یکی از منابع قابل اتکا درباره حوادث دهه شصت تبدیل کرده است. کتاب تبار ترور به قلم محمدصادق کوشکی از سوی مرکز اسناد انقلاب اسلامی منتشر شده است.</p>
<h3>بررسی تغییر ایدئولوژی سازمان مجاهدین خلق</h3>
<p>سازمان مجاهدین خلق یکی از مهم‌ترین و در عین حال جذاب‌ترین موضوعات تاریخ معاصر است که هنوز ناگفته‌های فراوانی دارد.</p>
<p>کتاب بررسی تغییر ایدئولوژی سازمان مجاهدین خلق یکی از مقاطع پیچیده سازمان را در دهه پنجاه روایت می‌کند که برای اهل دقت و نظر حائز اهمیت است.</p>
<p>مخاطبان می‌توانند این آثار را از صفحه مرکز اسناد انقلاب اسلامی در نمایشگاه مجازی کتاب به نشانی book.icfi.ir   و همچنین سایت فروش کتاب مرکز در  irdcbook.ir  و فروشگاه مرکز اسناد انقلاب اسلامی واقع در خیابان انقلاب، خیابان ۱۲ فروردین، نبش مجتمع ناشران تهیه کنند.</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68677">سه اثر مرکز اسناد انقلاب اسلامی درباره سازمان مجاهدین خلق</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68677/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>بازخوانی تاریخی مسئله خیانت به وطن در گفت‌و‌گو با مسعود خدابنده</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68641</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68641?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 24 May 2026 04:44:05 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[برگزیده‌ها]]></category>
		<category><![CDATA[همکاری با بیگانگان]]></category>
		<category><![CDATA[تحلیل های عمومی در رابطه با مجاهدین]]></category>
		<category><![CDATA[مسعود خدابنده]]></category>
		<category><![CDATA[همکاری مجاهدین با صدام]]></category>
		<category><![CDATA[وطن فروشی مجاهدین خلق]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=68641</guid>

					<description><![CDATA[<p> از &#8220;صدام و رجوی&#8221; تا &#8220;نتانیاهو و پهلوی&#8221; مسعود خدابنده، مسئول پیشین تیم حفاظت مسعود رجوی گفت: بحث تقابل با ایران بعد از انقلاب همیشه بر پاشنه تجزیه ایران و نه جابجائی قدرت بوده و هست. تئوری غالب در پنج دهه گذشته همیشه بر این اساس بوده که مجموعه‌ای از فشار نظامی از خارج و [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68641">بازخوانی تاریخی مسئله خیانت به وطن در گفت‌و‌گو با مسعود خدابنده</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h3> از &#8220;صدام و رجوی&#8221; تا &#8220;نتانیاهو و پهلوی&#8221;</h3>
<p>مسعود خدابنده، مسئول پیشین تیم حفاظت مسعود رجوی گفت: بحث تقابل با ایران بعد از انقلاب همیشه بر پاشنه تجزیه ایران و نه جابجائی قدرت بوده و هست. تئوری غالب در پنج دهه گذشته همیشه بر این اساس بوده که مجموعه‌ای از فشار نظامی از خارج و هرج و مرج و تضعیف حکومت از داخل می‌تواند در بهترین وجه ایران را تجزیه کرده و یا حداقل باعث امتیاز دادن حکومت شود.</p>
<p>در روز‌هایی که سایه جنگ، عملیات روانی و دوقطبی‌های سیاسی فضای ایران را متاثر کرده است و دشمن در پوشش تغییر حکومت، هدف تجزیه ایران را دنبال کرده و عده‌ای قلیل را با همین ترفند به همکاری ترغیب می‌کند؛ یک پرسش بیش از هر زمان دیگری در اذهان عمومی مطرح است: مرز میان &#8220;اعتراض&#8221;، &#8220;انتقاد&#8221;، &#8220;مخالفت سیاسی&#8221; و &#8220;خیانت به وطن&#8221; کجاست؟ در این زمینه با مسعود خدابنده که درگذشته مسئولیت حفاظت از مسعود رجوی را بر عهده داشت و در حال حاضر به عنوان تحلیلگر مسائل اقتصادی، سیاسی و امنیتی مشغول به فعالیت است، به گفت‌و‌گو نشستیم که در ادامه از نظر می‌گذرد.</p>
<p>در جنگ اخیر (جنگ رمضان) بسیاری از مردم به دلیل مخالفت با حکومت یا از سر غفلت، تطمیع یا ارعاب به همکاری با دشمن روی آوردند که در هر سه صورت در ادبیات سیاسی، این افراد با عبارت &#8220;وطن فروش&#8221; و &#8220;خائن&#8221; توصیف می‌شوند؛ آیا مخالفت با حکومت مستقر توجیه مناسبی برای خیانت به وطن و هموطن حساب می‌شود؟</p>
<p>برای پاسخ به این سؤال لازم است که مقدمه‌ای عرض کنم، در جریان تحولات اخیر برآورد احتمال &#8220;سقوط جمهوری اسلامی&#8221; (سقوط به مفهوم از بین رفتن با مجموعه‌ای از فشار اقتصادی و سیاسی، حملات نظامی، کودتا و تحرکات تجزی طلبانه یا مشابه آنها &#8211; بدون در نظر گرفتن جایگزین یا جایگزین‌های احتمالی) در بین مجموعه‌ای از تحلیلگران اقتصادی در هیچ مقطعی به بیش از سی در صد نرسید و البته از نظر من بسیار کمتر از این رقم‌هاست؛ شاهد و دلیل آن هم عدم تغییر جدی در میزان &#8220;خروج سرمایه&#8221; از ایران یا تغییر چشمگیر در &#8220;نرخ ارزی&#8221; و یا کمبود جدی در وجود &#8220;مایحتاج ضروری مردم&#8221; است.</p>
<p>حتی اگر حکومت سقوط می‌کرد که بسیار نامحتمل بود و هست، برآورد قریب به اتفاق تحلیلگران اقتصادی این بود که امکان تصاحب قدرت توسط سلطنت‌طلبان یا مجاهدین خلق تقریبا صفر بود. در چنین صورتی تجزیه احتمال اصلی است که سران آنها هم افرادی خواهند بود مثل احمد الشرع (جولانی)، یعنی جوانانی که هم سابقه مستقیم جنگی و قتل و خشونت داشته باشند و هم توانائی بالای اپورتونیستی.</p>
<p>اگر چه در رویاروئی با ایران تفاوت جدی بین آمریکا، انگلستان و اسرائیل نیست ولی این پروژه اساسا با تبعیت ترامپ از نتانیاهو (احتمالا بخاطر منافع شخصی) کمی زود کلید خورد؛ بسیاری از تحلیلگران نیز علت شکست را در شروع زودرس آن می‌دانند.</p>
<p>به عبارتی نتانیاهو سعی کرد که قبل از رسیدن میوه آن را بِچینَد. تا تمرکز را از فاجایعی که در لبنان و فلسطین رقم زده بود به سمت دیگری معطوف کند.</p>
<p>نتانیاهو برای پیاده کردن این نقشه روی قیام کردها، توان عملیاتی مجاهدین خلق، پاسیو بودن مردم به خاطر تحریم‌ها و ادعا‌های غیر واقعی &#8220;موساد&#8221; به خاطر تحلیل‌های اغراق‌آمیز امثال پهلوی، رجوی، مهتدی و. حساب کرده بود که البته اشتباه از آب درآمد.</p>
<h3>از ۳۰ خرداد تا ۱۸ دی؛ تئوری دهه شصتی دشمن</h3>
<p>تئوری &#8220;زدن سران نظام منتهی به قیام مردمی می‌شود&#8221; همان ادامه تئوری‌هایی است که &#8220;۳۰ خرداد و ۷ تیر&#8221; را رقم زد و در این مقطع، موساد نقش صدام را داشت.</p>
<p>به هر ترتیب بحث حمله خارجی همزمان با بلوای داخلی (با پشتوانه فشار اقتصادی) از شروع انقلاب تا به حال ادامه داشته و حدود پنج بار به طور جدی کلید خورده است &#8211; گاهی شروع  آن با جنگ خارجی، گاهی با اولویت بلوای داخلی و گاهی هم همزمان  است- که هر بار منتهی به شکست شد؛ با در نظر گرفتن همین الگو باید مسائل قبل جنگ، حین جنگ و پس از جنگ رمضان را تحلیل کرد.</p>
<p>پیش از جنگ رمضان، واقعه ۱۸ و ۱۹ دی‌ماه ۱۴۰۴ ابتدا از انتقاد به حق بازاریان در اعتراض به وضعیت اقتصادی کشور شروع شد. آنچه مشخص نبود، دستی بود که این &#8220;ضعف&#8221; کشور را تشخیص داده و روی آن برنامه‌ریزی کرد.</p>
<p>جریانی که امید داشت تا این خواسته به حق با جرقه‌ای به آشوب تبدیل شود &#8211; در حقیقت با امیدوار کردن مردم به ورود رضا پهلوی به عنوان ناجی با پشتیبانی غرب و اتمام خصومت اسرائیل، وعده حذف همه تحریم‌ها و حتی کمک مالی آمریکا و بازسازی صنایع &#8211; اذهان جامعه را فریب می‌داد.</p>
<p>حداقل شش سرویس اطلاعاتی خارجی، یک دهه با مخارج و انرژی عظیمی این برنامه مشترک را طراحی کرده بودند.</p>
<p>این برنامه عمدتا &#8220;اجتماعی- تروریستی&#8221; بود؛ البته با ورود سیستم‌های امنیتی، اقتصادی و فرهنگی کشور و با استقبال ملت (برخلاف برآورد‌های اطلاعاتی دشمن) و از جمله مقابله خود بازاریان با عناصر جَوساز و هیجان‌آفرین به بن‌بست رسید، در نتیجه دشمن مجبور شد حمله نظامی و فشار سیاسی-تبلیغاتی را قبل از زمان برنامه‌ریزی شده، کلید بزند که بقول معروف تنور پروژه &#8220;فریب&#8221;، &#8220;دروغ&#8221; و &#8220;رویا فروشی&#8221; سرد نشود؛ بنابراین حمله نظامی در کنار پروژه تبلیغاتی &#8220;حمایت اسرائیل از مردم ایران&#8221; شروع شد.</p>
<p>همزمان با فروش رویا‌ها و وعده‌های پوچ &#8211; رضا پهلوی، ترامپ و نتانیاهو &#8220;تظاهرات ایرانیان&#8221; را به عنوان Plan A کلید زدند و وقتی که عمل نکرد و رو به سردی گذاشت؛ ترامپ و نتانیاهو برای گرم نگه داشتن تنور Plan B  را شروع کرده و ایران را بمباران کردند &#8211; در خارج هم &#8220;تظاهرات ایرانیان&#8221; به &#8220;عمو ترامپ بمباران کن&#8221; و &#8220;رقص زیر پرچم اسرائیل&#8221; تغییر یافت و حتی &#8220;چاقوکشی&#8221; و تهدید و فشار هم به چشم می‌خورد؛ البته رضا پهلوی بعد‌ها منکر شد و گفت من نگفتم و هم نتانیاهو مدعی شد که در تحلیل نهائی ایرانیان باید تصمیم بگیرند.</p>
<h3> باوطن یا بی‌وطن؛ تبارشناسی ایرانیان خارج از کشور</h3>
<p>برای اینکه مفهوم خیانت را توضیح بدهم و بگویم که چه امری خیانت است و چه کسی به عنوان خائن شناخته خواهد شد باید توضیح مختصری داد.</p>
<p>لازم است دقت کنیم که ایرانیان خارج (با نسل دوم و سوم آنها) چیزی بالای ده میلیون نفر تخمین زده می‌شوند. در این میان تعداد افراد ضد‌ایرانی فعال به نیم درصد هم نمی‌رسد؛ اما افرادی که با &#8220;آرم ساواک&#8221; و &#8220;پرچم اسرائیل&#8221; در خارج از کشور تظاهرات کردند – علی‌رغم مشارکت کم- بیش از &#8220;تظاهرات ضد جنگ&#8221; مورد توجه رسانه‌ها بودند؛ همانطور که تعدادی انگشت‌شماری در ایران بلوا بپا کردند و پوشش خبری در رسانه‌های خارجی را به خود معطوف کردند، اما تجمع شبانه مردم که حدود دو ماه در تداوم بوده و هست مورد توجه رسانه‌های معاند خارجی نبود.</p>
<p>با توجه به این موضوع، می‌توان نتیجه گرفت که تظاهرات موافق با ایران و ضد جنگ در خارج از کشور بیش از تظاهرات ضد ایران بوده و واکنش مردمی علیه پرچم اسرائیل بیش از تظاهرات در حمایت از پرچم اسرائیل بوده است؛ اما در رسانه‌های خارجی سرسپرده بازتابی نداشته است. این در حالی است که بقول معروف تأمین نان و آب در خارج کشور مشروط به مخالفت با ایران است.</p>
<p>به عنوان نمونه، هفته پیش صاحب نشریه &#8220;پلیتیکو&#8221; عملا بخشنامه صادر کرد که کسانی که بخواهند از اسرائیل انتقاد و یا از ایران حمایت کنند، باید به دنبال کار جدید بگردند.</p>
<p>علی ای حال به نظر من، فارسی زبانان ضد ایران که مفهوم &#8220;خیانت&#8221; را می‌توان از اعمال آنها مستفاد کرد را باید به چند دسته تقسیم کرد: ۱- گروهی که جزو نقش آفرینان اصلی هستند، شامل رضا پهلوی، مریم رجوی، عبدالله مهتدی (کومله) و امثال آنها به علاوه حلقه اول اطرافشان؛ این گروه تا کمی قبل خود را &#8220;مستقل&#8221; نشان می‌دادند ولی از زمان شروع جنگ در عمل وابستگی به اسرائیل را نه‌تنها نفی نمی‌کنند بلکه به آن افتخار هم می‌کنند؛ به عنوان مثال قتل عمد کودکان مدرسه -که خود آمریکا به آن اذعان کرد را &#8211; در مطبوعات، شعار‌ها و نوشته‌هایشان به جمهوری اسلامی نسبت می‌دهند یا می‌دادند. یا برخی افراد که در داخل حضور دارند به صورت تلویحی سعی می‌کنند که به نوعی ایران را باعث حمله مشترک آمریکا و اسرائیل نشان دهند؛ این گروه به این امید که &#8220;کسی از نیروی پیروز سوال نمی‌کند&#8221; دست خودشان را رو کردند ولی با شکست در این پروژه، عملا &#8220;اپوزیسیون خارج کشور&#8221; را برای مدت مدیدی از بین بردند؛ یعنی سرمایه‌ای که انجمن‌های صهیونی لندن و واشنگتن طی چهل سال برای مقابله با ایران اجیر کرده بود، امروز کاملا مصرف شد و از بین رفت.</p>
<p>گروهی که همراه می‌شوند بخاطر منافع مانند شیرین عبادی یا &#8220;مسیح علی‌نژاد&#8221; و دیگران (یا فعالان ایران اینترنشنال). این گروه طبعاً آب از سرشان گذشته و امکان نه گفتن به ارباب را نداشته و ندارند. حتی تقسیم کار بین نفرات رجوی و نفرات پهلوی هم این روز‌ها مشخص کرد که نه از سر تفاهم با یکدیگر بلکه از بالا و به صورت دستوری به آنها ابلاغ شده بود و بعد از شکست کودتا دستور منتفی شد و الان مجددا به جان هم افتاد‌ه‌اند.</p>
<p>در این میان البته استثنا هم وجود دارد. مثلا فردی مثل امیر طاهری که سابقه طولانی در حمایت از اسرائیل و تقابل با ایران را دارد صف خودش را از پهلوی جدا می‌کند و اخیرا حتی از شهید علیرضا تنگسیری هم بخاطر دفاع از کشور تجلیل کرد یا اندیشمندانی مثل دکتر محمد سلیمی و رضا فانی و&#8230; هم هستند که ممکن است کمتر صدایش در بلندگو‌ها باشد ولی با همه انتقاد‌ها و مخالفت‌هایشان با سیاست‌های حکومتی همیشه عرق ملی و میهنی خودشان را حفظ کرده‌اند.</p>
<p>۲- گروهی که بخاطر روابط اجتماعی خود دنباله‌ رو می‌شوند. این گروه اساساً در جامعه‌ای بسته در کشور‌های اروپائی یا آمریکائی زندگی می‌کنند و یک نوع رابطه ارباب رعیتی یا &#8220;قبیله‌ای&#8221; با سران قبیله‌شان دارند.</p>
<p>به طور مثال مجاهدین خلق به دلیل زندگی تیمی به صورت شدیدتر و سلطنت‌طلبان به دلیل زندگی بازتر دنباله‌روی را به عنوان یک شیوه زیست، حیات و زندگی در خارج از کشور تبلیغ و افراد را به آن تشویق می‌کنند -حتی کسب و کار و روابط مالی هم فقط در درون همان قبیله کوچک تعریف می‌شود و داد و ستد زیادی با بیرون ندارند &#8211; در نتیجه خواسته و ناخواسته دنباله ‌رو دستورات &#8220;خان&#8221; یا &#8220;سر قبیله&#8221; هستند چرا که حیات و زیست آنها وابسته به پیروی از دستورات است.</p>
<p>شاخص این افراد این روز‌ها کسانی هستند که اگر بپرسید چرا زیر پرچم اسرائیل تظاهرت می‌کنی خودشان هم می‌گویند که موافق نیستند ولی بخاطر این که در جمعشان &#8220;بایکوت&#8221; نشوند، حاضر نیستند در چنین تظاهراتی شرکت نکنند. بهای شرکت نکردن بالاست. به طور مثال حتی فروشگاه‌ها و رستوران‌های ایرانی را می‌شود مثال زد که بخاطر از دست ندادن مشتری‌های فلان گروه مجبور می‌شوند پرچم سلطنت‌طلبان را نصب کنند. البته این شامل همه ایرانیان خارج از کشور نمی‌شود و همانگونه که گفتم نیم درصد از فارسی‌زبانان که در خارج از کشور مستقر هستند، ضد ایران و ایرانی به حساب می‌آیند و گوش به سخن رئیس قبیله دارند.</p>
<p>۳- گروهی که جوگیر شده یا می‌شوند؛ این افراد کسانی هستند که بخاطر سابقه فرهنگی (و یا شاید بی‌فرهنگی) با فرهنگ ایرانی-اسلامی مشکل دارند و در خیالات‌شان آرزو می‌کنند که مردم ایران با فرهنگ آنها منطبق شوند. این گروه جوگیر شده را من گروه &#8220;سردرگم&#8221; می‌نامم. شاخصه‌های این گروه &#8220;پناهندگی اقتصادی&#8221; آنها در نقطه مقابل &#8220;پناهندگی سیاسی&#8221; (مثلا قبل از انقلاب و یا حتی سال‌های اول بعد از انقلاب) است. اگر شاخصه پناهندگی فردی، چون دکتر شریعتی، فلسفه، جامعه شناسی و نبوغ سیاسی بود شاخصه پناهندگی این گروه &#8220;لودگی&#8221;، &#8220;لومپن بازی&#8221;، &#8220;فحاشی&#8221;، &#8220;چاقوکشی&#8221; و امثال آن است. دقت بفرمائید که حتی کسانی که بعد از سقوط شاه به غرب پناهنده شدند و ضد حکومت ایران هستند هم در این تجمعات به هیچ وجه دیده نشده‌اند. مثلا دکتر علیرضا نوری زاده (رابطه نزدیک با عربستان) یا خانم نازنین انصاری (سردبیر کیهان لندن و همکلاسی رضا پهلوی) یا دکتر مهرداد خوانساری (سفیر ایران در لندن در زمان شاه و چندین دهه فعال سیاسی در لندن) و &#8230; در این تظاهرات در لندن نه شرکت کردند و نه اساسا خودشان را قاطی کردند.</p>
<h3>بی‌وطن یا وطن‌فروش!</h3>
<h3>تعریف شما از خیانت به وطن چیست؟</h3>
<p>بنظرم برای &#8220;وطن‌فروشی&#8221; اول باید وطن‌پرستی را به رسمیت شناخت. اجازه بدهید در این مورد برخی سلبریتی‌ها در داخل کشور را مثال بزنم. کسی که بخاطر ویزای آمریکا یا کانادا کشتار بچه مدرسه‌ای‌ها را محکوم نمی‌کند خائن به وطن نیست، بی وطن است. این نوع بی وطنی خاص ایران نیست و من در کشور‌های دیگر هم دیده‌ام. البته نه در زمان جنگ، چون اینجا دیگر بحث مخالفت با حکومت نیست بحث دشمن خارجی است و تجزیه ایران. شخصا معتقدم سلبریتی‌ای که در داخل کشور بخاطر منافعش حاضر نیست قتل عمد دختران در مدرسه را محکوم کند حتما اگر خارج زندگی می‌کرد جزو افرادی می‌شد که از &#8220;عمو ترامپ&#8221; تقاضای بمباران خواهران و مادران‌مان را می‌کرد.</p>
<p>خارج از ایران، شاید خیانت به انسانیت بیشتر مفهوم پیدا کند تا خیانت به وطن (با همان فرض تعریف متفاوت از وطن). اینجا یک فعال ضد جنگ الزاما ایرانی نیست بلکه به عنوان یک انسان با &#8220;قتل برای حفظ منافع اقتصادی و سیاسی&#8221; مخالفت می‌کند و به همین ترتیب کسی که خواستار بمباران پدر و مادر خودش می‌شود عملا انسانیتش زیر سوال می‌رود و نه ملیتش.</p>
<h3> رجوی قبح وطن‌فروشی را از بین برد</h3>
<p>آیا پیشینه خیانت به وطن به صورت گسترده و سازمان یافته در تاریخ ایران وجود داشته است؟ می‌توانید مثال بزنید؟ در ۱۰۰ سال گذشته گروه، سازمان یا طبقه اجتماعی را سراغ دارد که به وطن خیانت کرده باشد؟</p>
<p>وطن‌فروشی با خیانت فرق می‌کند؛ مثلا در زمان استقرار شوروی افرادی در غرب به سیستم حکومت‌های غربی خیانت کردند و اطلاعات جمع کردند و به کمونیست‌ها دادند به دلیل رابطه اعتقادی که داشتند. ولی وطن‌فروشی به مفهوم ضرر زدن به کشور و ملت در ازای دریافت مزد متفاوت است. در ایران در زمان کودتا علیه مصدق و یا در زمان شروع مشروطه نمونه‌های بارزی از وطن‌فروشی هست.</p>
<p>البته از زمان انقلاب فرانسه و تاثیر آن بر عثمانی و بعد ایران، تاریخ ایران شاهد انواع خیانت به وطن و انواع وطن فروشی بود ولی اگر قرار گرفتن در کنار دشمن را در نظر بگیریم &#8211; مثل امروز که دسته‌ای در زمان جنگ برای موساد ماموریت اجرا می‌کنند یا در خارج از اسرائیل و آمریکا دفاع می‌کنند &#8211; این موضوع در کشور ما کمتر اتفاق افتاده است که به نظرم شاخص‌ترین نمونه آن را می‌شود مجاهدین خلق دانست؛ یعنی رجوی بود که با همکاری با صدام (و دریافت مزد) قبح وطن‌فروشی را از بین برد.</p>
<p>البته همراهان رجوی را هم شاید بتوان به همان چند گروه بالا تقسیم کرد. برخی می‌دانستند، برخی چشم بر هم گذاشتند که نبینند، چون منافعشان ایجاب میکرد، برخی راه پس نداشتند و غرق در آن جمع شده بودند و برخی هم جوگیر شده و آرزوی تطبیق ملت با رویاهایشان را داشتند. نه آنها متوجه بودند که رجوی از صدام به ازای هر نفر سرانه می‌گیرد و نه اینها متوجه‌اند که نتانیاهو بخاطر برآورد رویا‌های چند پناهنده سراغ بمباران ایران نرفته است.</p>
<h3>&#8220;صدام و رجوی&#8221; و &#8220;نتانیاهو و پهلوی&#8221;</h3>
<p>کودتا یا انقلاب برای جابجایی قدرت سیاسی است و با همکاری با دشمنی که قصد تصرف و جدا کردن بخشی از کشور را دارد متفاوت است، با توجه به این نکته همکاری سازمان مجاهدین با صدام خیانت به وطن محسوب می‌شود یا تلاش برای تغییر حکومت؟ با توجه به این مسئله عملیات فروغ جاویدان را چگونه می‌توان تفسیر کرد؟</p>
<p>به نظر من تلاش برای کودتای اخیر که رضا پهلوی به دنبال آن بود و هم فروغ جاویدان (رجوی) برای ایجاد هرج و مرج، تضعیف حکومت و برای امتیازگیری بود.</p>
<p>بحث تقابل با ایران بعد از انقلاب همیشه بر پاشنه تجزیه ایران و نه جابه‌جایی قدرت بوده و هست. تئوری غالب در پنج دهه گذشته همیشه بر این اساس بوده که مجموعه‌ای از فشار نظامی از خارج و هرج و مرج و تضعیف حکومت از داخل می‌تواند در بهترین وجه ایران را تجزیه کرده و یا حداقل باعث امتیاز دادن حکومت شود.</p>
<p>۳۰ خرداد و ۷ تیر &#8211; عملیات ترور همزمان با جنگ هشت ساله &#8211; بر این تئوری استوار بود. شبه کودتای اخیر هم در کنار موشک‌باران کشور توسط آمریکا و اسرائیل بر همین تئوری تکیه داشت. بحث فروغ جاویدان البته شاید متفاوت باشد، چون در کنار و همزمان با زدن هواپیمای مسافربری، فشار‌های بین‌المللی و &#8230; در محتوا &#8220;تهاجمی&#8221;نبود و &#8220;تدافعی&#8221; بود و قصدش کم کردن تاثیر پیروزی ایران در جنگ با عراق بود و در نتیجه ندادن امتیاز پیروزی به ایران.</p>
<p>البته دشمن در هر دو مورد یعنی &#8220;صدام و رجوی&#8221; و این بار &#8220;نتانیاهو و پهلوی&#8221; اشتباه محاسباتی داشته و شکست خوردند و بنیان این شکست‌ها هم به نظر من به عدم اشراف دشمنان به ابعاد &#8220;تاریخ ایرانی&#8221; و &#8220;فلسفه شیعه&#8221; بر می‌گردد.</p>
<p>فکر می‌کنم برای اسرائیل و آمریکا تغییر حکومت به سبک رجوی یا به سبک پهلوی اساسا نه مطلوب و مورد علاقه است و نه امکانپذیر. آمریکا مشخصاً اشراف دارد که سقوط حکومت شاه با دست از کار کشیدن کارگران، پیوستن سربازان به مردم و در نهایت با خواست مردم انجام شد و نه کودتای خارجی و مشخصاً هدفش هم از پنج دهه حمله نظامی خارجی همزمان با بلوای داخلی (با چاشنی تحریم و فشار اقتصادی)، تجزیه ایران و بخصوص جدا کردن مناطق نفت‌خیز است.</p>
<h3>نقش مجاهدین خلق در جنگ‌های اخیر</h3>
<p>سازمان مجاهدین در حوادث دی ماه (۱۸ و ۱۹) یا جنگ ۱۲ روزه با دشمن در چه زمینه‌هایی (تبلیغاتی، اطلاعاتی یا عملیاتی) همکاری داشت؟</p>
<p>برای من این جالب بود که برای اولین بار تقسیم کار بین همه نیرو‌های نیابتی را دیدم. این هم به نظرم بخاطر روش کار ترامپ و نتانیاهو بود. هر دوی آنها صرفاً دستوری عمل می‌کنند و با نیابتی‌هایشان شوخی ندارند و هر دوی آنها کوتاه‌مدت فکر می‌کنند و سرمایه‌هایشان را می‌سوزانند و به قول معروف راه دومی برای خودشان نمی‌گذارند.</p>
<p>این بار در تقسیم کار چهره انتخاب شده توسط نتانیاهو رضا پهلوی بود. اولین باری بود که رُک اعلام شد و عمل کردند و بقیه موضعی نگرفتند. مجاهدین و مشابهان قبول کردند یا چاره‌ای نداشتند که به شکلی دیگر عمل کنند.</p>
<p>یادم هست اولین بار مجاهدین این کار را برای بنی‌صدر کردند. یعنی به عنوان &#8220;هواداران بنی‌صدر&#8221; فعالیت کردند. می‌دانیم که جریان پهلوی فاقد تشکیلات منسجم است. زمینه‌سازی‌های ترور‌های موساد (هم اطلاعات و پشتیبانی و تجهیزات) و حتی برخی از ترور‌های مستقیم توسط مجاهدین خلق انجام شد.</p>
<p>‌می‌دانیم که سیستم‎های اطلاعات را از دو روند &#8220;منابع عمومی و جمع‌بندی&#8221; و روند &#8220;نفوذ و کسب اطلاع مستقیم&#8221; جمع‌آوری می‌کنند (البته هوش مصنوعی هم این روز‌ها مشخصا کمک موثری در تسریع جمع‌بندی قبل از سوختن اطلاعات می‌کند).</p>
<p>مجاهدین خلق در هر دو شکل اگر تنها نیروی اصلی نبوده باشند حتما با یکی از نیرو‌های اصلی همکاری داشتند. سابقه تخلیه تلفنی، سابقه چریک شهری، سابقه زندگی مخفی و تعلیماتی که بعد‌ها از سرویس‌های مختلف گرفته‌اند این نیرو را به شبکه‌ای کارآمد تبدیل کرده است ولی تاریخچه آنها باعث شد که آمریکایی‌ها ترجیح بدهند پهلوی را جلو بیاندازند که تا امروز علنی در کنار دشمن خارجی ننشسته بود (که البته با این کار او را هم مثل رجوی سوزاندند).</p>
<p>در این مدت مشخص بود که کانال‌های تلگرامی و توییتری و &#8230; مجاهدین تقلیل یافته و سلطنت‌طلبان بالا گرفته است. مشخص بود که سیستم‌های مجاهدین عملا تغییر کاربردی داشته و بجای تبلیغ خودشان به تبلیغ پهلوی مشغول بودند؛ که البته الان تمام شده.</p>
<h3> در همه کشور‌ها مجازات خیانت در زمان جنگ اعدام است</h3>
<h3>در کشور‌های اروپایی مجازات خائن به وطن چیست؟</h3>
<p>در تقریبا همه کشور‌های جهان ماکزیمم مجازات خیانت در زمان جنگ اعدام است. در بسیاری از کشور‌ها این احکام سریع و از طریق دادگاه‌های نظامی داده می‌شود و برخی خیر.</p>
<p>به خاطر دارم که حدود سه دهه قبل به یک افسر اطلاعاتی انگلیس در جبل‌الطارق از پشت شلیک کرده و  او را کشتند؛ انگلستان مشخصاً اطلاعیه داد که این فرد در حالی که قصد داشت از طریق اسپانیا و مسیر جبل‌الطارق فرار کند به جرم &#8220;خیانت&#8221; اعدام شد. توضیح بیشتری هم داده نشد.</p>
<p>در موارد خفیف‌تر مانند &#8220;آشپزی برای دشمن&#8221; یا &#8220;کار در دفتر دشمن&#8221; به خاطر دریافت غذای بهتر نیز مجازات وجود داشت، بعد از جنگ جهانی دوم این دست از افراد را با سر تراشیده در شهر چرخاندند و تنبیه‌های مشابه آن را در نظر گرفتند.</p>
<p>امروز در اوکراین &#8220;طفره رفتن از مبارزه با دشمن&#8221; عملا جرم است و در مواردی خیانت محسوب می‌شود؛ رسیدگی آن هم با دادگاه نظامی است؛ همچنین فیلم‌های از انواع شکنجه متهمین در وسط خیابان در اوکراین می‌بینیم که قابل تأمل و توجه است.</p>
<p>اگر از بحث خیانت که به عنوان جرم نابخشودنی تلقی می‌شود، گذر کنیم به بحث جرایم در غرب می‌رسیم که بسیار ایدئولوژیک است مانند تظاهرات بدون اجازه برای فلسطین در انگلستان که زندان دارد. یا عدم پر کردن برگه‌ای که در سفر به آمریکا مشخص کند که شما &#8220;اعتقاد کمونیستی&#8221; ندارید. در فرانسه توهین به سکولاریزم جرم است. داشتن روسری در مدارس جرم محسوب می‌شود.</p>
<p>همین الان آقای &#8220;یوسف عزیزی&#8221; از دانشگاهیان ایرانی معروف در آمریکا صرفاً به خاطر مصاحبه (و گفتن واقعیت و نه حمایت از ایران) به صورت نامحدود در زندان آمریکایی‌ها است.</p>
<p>پایگاه اطلاع‌رسانی مرکز اسناد انقلاب اسلامی- بهنام علیپور</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68641">بازخوانی تاریخی مسئله خیانت به وطن در گفت‌و‌گو با مسعود خدابنده</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68641/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>تصفیه خونین یا تغییر ایدئولوژی سازمان مجاهدین خلق؛ چرا و چگونه؟</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68455</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68455?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 09 May 2026 05:23:31 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[تاریخچه فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[انقلاب ایدئولوژیک]]></category>
		<category><![CDATA[مجید شریف واقفی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=68455</guid>

					<description><![CDATA[<p>تغییر ایدئولوژی سازمان مجاهدین خلق در سال ۱۳۵۴ ـ که ریشه آن نهفته در مبانی التقاطی سازمان و نیز تأثیرپذیری مجاهدین از مارکسیست‌ها در زندان‌های ساواک بود ـ یکی از خونین‌ترین و سیاه‌ترین صفحات تاریخچه این تشکیلات به شمار می‌رود که بازخوانی مجدد آن می‌تواند در شناخت بهتر سازمان مؤثر باشد. تغییر ایدئولوژی سازمان مجاهدین [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68455">تصفیه خونین یا تغییر ایدئولوژی سازمان مجاهدین خلق؛ چرا و چگونه؟</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>تغییر ایدئولوژی سازمان مجاهدین خلق در سال ۱۳۵۴ ـ که ریشه آن نهفته در مبانی التقاطی سازمان و نیز تأثیرپذیری مجاهدین از مارکسیست‌ها در زندان‌های ساواک بود ـ یکی از خونین‌ترین و سیاه‌ترین صفحات تاریخچه این تشکیلات به شمار می‌رود که بازخوانی مجدد آن می‌تواند در شناخت بهتر سازمان مؤثر باشد.</p>
<p>تغییر ایدئولوژی سازمان مجاهدین خلق در سال ۱۳۵۴ یکی از مناقشه‌برانگیزترین مقاطع تاریخی این سازمان به شمار می‌آید؛ رخدادی که نه‌تنها مبانی فکری آن را دگرگون ساخت، بلکه ساختار تشکیلاتی و مناسبات درونی‌اش را نیز دستخوش بحران کرد. این تحول، حاصل روندی تدریجی از گرایش‌های نظری و کشمکش‌های درون‌سازمانی بود که سرانجام به اعلام رسمی مارکسیسم به‌عنوان مبنای ایدئولوژیک انجامید. پیامد این تغییر، شکل‌گیری شکاف عمیق در بدنه سازمان و آغاز دوره‌ای از تصفیه‌های درونی بود.</p>
<h3>زمینه‌های تغییر ایدئولوژی</h3>
<p>زمینه‌های گرایش به مارکسیسم از ابتدای تأسیس سازمان به دست محمد حنیف‌نژاد در سال ۱۳۴۴ وجود داشت و آن را می‌توان در منابع مطالعاتی و مبنای ایدئولوژیکی سازمان مشاهده نمود. بهمن بازرگانی از اعضای مارکسیست‌شده سازمان و برادر محمد بازرگانی (از نخستین اعدام‌شدگان سازمان توسط ساواک در ۳۰ فروردین ۱۳۵۱) در این باره می‌نویسد: ]&#8221;حنیف‌نژاد معتقد بود که باید دانش مبارزه را از مارکسیست‌ها بیاموزیم. از این رو، او دربه‌در دنبال کتاب‌های مارکسیستی بود. حنیف‌نژاد جنبه علمی کتاب‌های مارکسیستی را از جنبه ایدئولوژیک آنها جدا می‌کرد و می‌گفت مبارزه درست مثل پزشکی و مهندسی و غیره، علم مخصوص به خود را دارد. قسمت اعظم کتاب‌های مارکسیستی یا مستقیماً علم مبارزه‌اند یا در جهت یادگیری علم مبارزه می‌توانند کمک کنند.&#8221; [۱</p>
<p>چنین رویکردی بی‌شک می‌توانست زمینه‌های گرایش به مارکسیسم را در نیرو‌های سازمان به‌وجود آورد. چنانکه این گرایش توسط جریانی که خود را اسلامی قلمداد می‌کرد (گروه رجوی) نیز با قوت حفظ شد. در یکی از جزوات سازمان در سال ۱۳۵۸ آمده است: &#8220;به عقیده ما، مارکسیسم از یک بخش فلسفی و یک بخش علمی تشکیل شده است. قسمت فلسفی آن اعتقاد به ماده‌گرایی (ماتریالیسم) است که مورد قبول ما نیست. [..]جنبه‌های علمی دستاورد‌های مارکس از قبیل تشریح علمی مسئله استثمار و مناسبات استثماری، تجارب مبارزاتی به اثبات رسیده و دستاورد‌های علمی دیگر [..]مسلماً مورد قبول ما بوده و بایستی مورد استفاده قرار گیرد.» [۲]</p>
<p>به هر روی، این آشنایی اولیه با مبانی مارکسیسم و قبول بخشی از آن، با ضربه شهریور ۱۳۵۰ و دستگیری گسترده اعضای سازمان توسط ساواک مقارن شد. بازجو‌های ساواک در ابتدا فکر کردند خوب است این نیروی مذهبی را که به زندان آمده، با مارکسیست‌ها هم‌بند و هم‌سلول کنند تا از درگیری آنها شاید چیزی عاید ساواک شود. هم خودشان تضعیف شوند و شاید با پیدایش جنگ بین مذهب و مارکسیسم، گزارش‌های اطلاعاتی هم از رقیب به دست ساواک برسد. [۳]</p>
<p>ارتباط با سازمان چریک‌های فدایی خلق و سایر گروه‌های مارکسیست، باعث شده بود که برخی از اعضای مجاهدین از این گروه‌ها و عملکرد آنها تأثیر بپذیرند؛ لذا پس از سال ۱۳۵۱، گروهی از اعضا به مارکسیسم گرایش بیشتری پیدا کردند و تا سال ۱۳۵۲، به مطالعه منابع مارکسیستی مشغول شدند. با این حال، نقطه آغاز تغییر ایدئولوژی سازمان به‌صورت نظام‌مند را می‌توان از حوالی اردیبهشت ۱۳۵۲ و به دنبال فرار تقی شهرام از زندان ساری و به دست گرفتن تدریجی رهبری توسط وی دانست. [۴] در این مقطع برادران رضایی (به‌ویژه رضا رضایی) در رأس رهبری سازمان بودند، از این رو، شهرام نمی‌توانست عرض اندام کند. ولی بعد از چندی که رضا رضایی توسط ساواک کشته شد، تقی شهرام به همراه بهرام آرام، وحید افراخته و مجید شریف واقفی کادر مرکزی سازمان را تشکیل دادند.</p>
<h3>واکنش‌ها در درون سازمان</h3>
<p>تقی شهرام و همفکران مارکسیست او به مرور بر سازمان چیره شدند و مجید شریف‌واقفی که به دلیل اعتقادات اسلامی و مخالفت با انحراف ایدئولوژیک از مرکزیت کنار زده شده بود، در این زمان مسلح شد و شروع به جمع‌آوری افراد مذهبی نمود. مرتضی صمدیه لباف از همراهان شریف‌واقفی نیز اعلام کرده بود که به دلایل اعتقادی نمی‌خواهد با سازمان کار کند. تماس‌های سازمان با صمدیه لباف و شریف‌واقفی موفقیت‌آمیز نبود و آنان صریحاً اظهار داشتند که دیگر نمی‌خواهند با سازمان کار کنند و تصمیم به جدایی گرفته‌اند. مرکزیت تصویب کرد که شریف‌واقفی، صمدیه لباف و سعید شاهسوندی را تصفیه کنند. از جمله توجیهات مرکزیت سازمان در ترور صمدیه لباف و مجید شریف‌واقفی، ترس از نوعی انتقام‌گیری بوده است.[۵] به این ترتیب، در انقلاب ایدئولوژیک سازمان مجاهدین خلق در سال ۱۳۵۴، افرادی که حاضر به پذیرش مارکسیسم نبودند با قساوت تمام تصفیه شدند. [۶]</p>
<p>در این هنگام بود که کادر رهبری سازمان در جزوه‌ای با عنوان بیانیه &#8220;اعلام مواضع ایدئولوژیک&#8221; اعلام کرد که پس از ده سال زندگی مخفی، چهار سال مبارزه مسلحانه و دو سال بازاندیشی ایدئولوژیکی گسترده، به این نتیجه رسیده است که نه اسلام، بلکه مارکسیسم فلسفه انقلابی راستین است؛ زیرا اسلام ایدئولوژی طبقه متوسط است ولی مارکسیسم ایدئولوژی رستگاری و رهایی طبقه کارگر. [۷]چ</p>
<p>پس از انتشار این جزوه، از سوی آن دسته از اعضای سازمان که با تغییر ایدئولوژی همراه نشدند، در آذرماه ۱۳۵۴ نامه‌ای سرگشاده به مرکزیت نوشته شد. در پایان این نامه سه بند به‌عنوان اتمام حجت آمده است: &#8220;۱) رفقایی که مسئولیت این چپ‌روی فرصت‌طلبانه برعهده آنها است، صادقانه به تحلیل خود پرداخته و از خود در این باره انتقاد کنند. به دنبال آن، سازمان تنبیهات تشکیلاتی متناسبی را در حق آنان اعمال داشته و مراتب را در کلیه کادر‌ها منتشر کند؛ ۲) این رفقا اگر هنوز هم به نادرستی خط‌مشی خود پی نبرده‌اند و نمی‌توانند انتقادات وارده بر خود را بپذیرند، اقلاً این‌قدر صداقت به خرج دهند که سازمانی را که بر اساس ایدئولوژی دیگری جز مارکسیسم بنا شده، ترک گویند و در هر شرایط دیگری که مناسب می‌دانند به فعالیت خود ادامه دهند؛ ۳) چنانچه این رفقا به هیچ‌یک از بند‌های ۱ و ۲ عمل نکنند، ما خود را موظف می‌دانیم برای دفاع از سازمان و حفظ مصالح جنبش، موضع این افراد را در سطح توده افشا کنیم.&#8221;</p>
<h3>بازخوانی تغییر ایدئولوژی سازمان مجاهدین خلق</h3>
<p>فرآیند تغییر ایدئولوژی و روند ارتداد در سازمان، قریب به ۹۰ نفر از کادر و اعضای سازمان را مارکسیست نمود. سازمان جدید، قبل از انجام هرگونه عملیات نظامی، تصمیم گرفت که با برخی از روحانیون حامی خود ـ از جمله آیت‌الله طالقانی، شهید بهشتی و هاشمی رفسنجانی ـ ملاقات نمایند. تقی شهرام درمورد ملاقات خود با آیت‌الله طالقانی درباره تغییر ایدئولوژی می‌گوید: &#8220;ظرف نیم‌ساعت ماجرای تغییر ایدئولوژی را شرح دادم. در طول این مدت، آقای طالقانی ساکت بود و حرفی نزد. وقتی حرف من تمام شد، با صدایی که آشکارا می‌لرزید، پرسید: خوب، حالا اسم خودتان و سازمان را چی گذاشته‌اید؟ گفتم: هیچ، همان سازمان مجاهدین خلق ایران، که برافروخته شد و گفت: شما حق نداشتید که این کار را بکنید.&#8221;[۸] پس از این ملاقات، آیت‌الله طالقانی هیچ‌گونه همکاری با سازمان نداشت و پس از اعلام رسمی تغییر آرمان در سال ۱۳۵۴ که آقای طالقانی در زندان بود، همراه با سایر روحانیون، ضمن نجس خواندن مارکسیست‌ها، بر قطع ارتباط با مجاهدین صحه گذاشتند. علاوه بر آیت‌الله طالقانی، روحانیونی، چون منتظری، ربانی شیرازی، هاشمی رفسنجانی، مهدوی کنی، لاهوتی، انواری، معادیخواه و گرامی همین رویه را پیش گرفتند. [۹]</p>
<p>مسعود رجوی که در غیاب افرادی، چون مجید شریف‌واقفی خود را از وارثان مجاهدین مسلمان می‌دانست و در زندان گروه خود را رهبری می‌کرد، تغییر ایدئولوژی را &#8220;ضربه اپورتونیست‌های چپ‌نما&#8221; قلمداد نمود.[۱۰] رجوی و گروهش، علاوه بر انتقادی که به حرکت مجاهدینِ مارکسیست داشتند، به سایر مبارزین مسلمان ـ که به مقابله با جریان تغییر ایدئولوژی پرداخته و آن را محکوم می‌نمودند ـ نیز می‌تاختند و آنان را &#8220;جریان راست ارتجاعی&#8221;[۱۱] قلمداد می‌کردند.</p>
<p>برای نمونه در یکی از جزوات سازمان چنین می‌خوانیم: &#8220;ضربه فرصت‌طلبانه و خائنانه اپورتونیست‌های چپ‌نما بر سازمان مجاهدین، ضایعه جبران‌ناپذیری را در جریان مبارزات رهایی‌بخش خلق ما، به جای گذاشت. [..] این ضربه، از طرفی به امید و اعتماد مردم نسبت به سازمان، لطمه زد و از طرف دیگر زمینه مساعد را برای بروز و ظهور یک جریان راست ارتجاعی فراهم نمود و به‌طورکلی موجب شکل‌گیری و پیدایش فعال تهدید راست در درون جنبش گردید. [..]در جو بی‌اعتمادی و تردید و ابهام حاصل از ضربه اپورتونیست‌ها، که رژیم و مرتجعین راست نیز بدان دامن می‌زدند، تهدید راست، مقتضی بازگشتی به عقب بود و برطبق آن می‌بایست به سازمان مجاهدین و دستاورد‌ها و سنت‌های آن پشت می‌کرد و درنهایت از در ضدیت با آن درمی‌آمد؛ ضدیتی که از خصائص جریان راست ارتجاعی است.&#8221; [۱۲]</p>
<p>واقعیت آن است که رجوی هیچ‌گاه تمایلی نداشت که مرزبندی‌ای میان مارکسیست‌ها و مسلمان‌ها در سازمان شکل بگیرد و همواره کوشش می‌کرد افراد مارکسیست به طرزی منافقانه در سازمان عقاید خود را مخفی نگاه دارند. لطف‌الله میثمی درباره مارکسیست‌شدن بهمن بازرگانی در زندان و مواجهه رجوی با آن در خاطراتش می‌گوید: &#8220;بهمن بازرگانی مشکلات اعتقادی‌اش را با مسعود و موسی خیابانی و چند نفر دیگر در میان گذاشته بود. او گفته بود من دیگر از نظر فلسفی مسلمان نیستم و نمی‌توانم نماز بخوانم. تظاهر به نماز هم نفاق است. مسعود رجوی به او گفته بود که تو فعلاً نماز بخوان ولی تا سه سال اعلام نکن که مارکسیست شده‌ای. جالب اینکه بهمن را مجبور کرده بودند که پیش‌نماز هم بایستد.&#8221; [۱۳]</p>
<p>بهمن بازرگانی نیز در این‌باره می‌گوید: &#8220;رجوی مرا مقصر می‌دانست. می‌گفت همه تحت‌تأثیر شخصیت تو بوده‌اند. گفتم تو که می‌دانی من آدمی نیستم که دروغ بگویم. گفت همین صداقت تو بدتر از همه تأثیر گذاشت. همین که صداقت داشتی و تغییر ایدئولوژی دادی برای همه مسئله بود. نقل قولی هم از لنین می‌کرد که اپورتونیسم صادقانه خطرناک‌ترین نوع اپورتونیسم است.&#8221; [۱۴]</p>
<p>بدین ترتیب پس از اردیبهشت ۱۳۵۴، سازمان مجاهدین به دو جناح تقسیم شده بود و هر یک نشریه، تشکیلات و فعالیت‌های ویژه خود را داشتند. در بیرون از زندان، جناح مجاهدین اسلامی به فعالیت‌های خود در دانشگاه‌ها ادامه داد، آثار خود و شریعتی را منتشر کرده و با انجمن اسلامی دانشجویان آمریکای شمالی و اروپای غربی ارتباط برقرار نمود. جناح مجاهدین مارکسیست هم ضمن انجام ترور‌ها و مبارزات مسلحانه، به فعالیت‌های کارگری خود شدت بخشید و خواستار تشکیل یک حزب کارگری جدید شد. همچنین نشریه &#8220;قیام کارگر&#8221; را منتشر ساخت و با مائوئیست‌های کنفدراسیون دانشجویان ایرانی مقیم اروپای غربی رابطه برقرار کرد. [۱۵]</p>
<h3>جمع‌بندی</h3>
<p>تغییر ایدئولوژی سازمان مجاهدین خلق در سال ۱۳۵۴، عملاً به پایان حیات مجاهدین اولیه انجامید؛ جریانی که با همه ضعف‌ها و کاستی‌هایش یک دهه پیش از آن در اوج خفقان رژیم پهلوی، تأسیس شده بود. این فروپاشی ایدئولوژیکی نه نتیجه یک حادثه ناگهانی، بلکه پیامد ریشه‌های التقاطی و گرایش‌های مارکسیستی نهفته در مبانی نظری و مطالعاتی سازمان بود؛ گرایش‌هایی که در پوشش مفاهیم اسلامی، به تدریج بنیان‌های اعتقادی را فرسود و دچار گسستگی شدید کرد.</p>
<p>پی‌نوشت‌ها</p>
<p>[۱]بازرگانی، بهمن (۱۳۹۸). بهمن بازرگانی؛ گفت‌وگوها، خاطرات و مقالات تحلیلی درباره سازمان مجاهدین، جنبش چپ و انقلاب اسلامی، چاپ اول، تهران: نشر نی، ص ۱۱۶.</p>
<p>[۲]مجاهدین خلق ایران (۱۳۵۸). آموزش و تشریح اطلاعیه تعیین مواضع سازمان مجاهدین خلق ایران در برابر جریان اپورتونیستی چپ‌نما، از سری آموزش‌هایی درباره سازمان، شماره ۳، تهران: انتشارات سازمان مجاهدین خلق ایران، ص ۳۶.</p>
<p>[۳]میثمی، لطف‌الله (۱۳۸۴). آنها که رفتند، چاپ دوم، تهران: نشر صمدیه، ص ۵۵.</p>
<p>[۴]یزدی، ابراهیم (۱۳۶۳). آخرین تلاش‌ها در آخرین روزها، چاپ سوم، تهران: انتشارات قلم، ص ۱۳.</p>
<p>[۵]حق‌بین، مهدی (۱۳۹۲). از مجاهدین تا منافقین، چاپ اول، تهران: مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ص ۱۰۰.</p>
<p>[۶]صدرشیرازی، محمدعلی (۱۳۹۵). سازمان چریک‌های فدایی خلق، چاپ اول، تهران: مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ص ۱۶۵.</p>
<p>[۷]آبراهامیان، یرواند (۱۳۸۴). ایران بین دو انقلاب، ترجمه احمد گل‌محمدی و محمدابراهیم فتاحی ولیلایی، چاپ یازدهم، تهران: نشر نی،   صص ۶۰۹-۶۰۸.</p>
<p>[۸]مؤسسه مطالعات و پژوهش‌های سیاسی (۱۳۸۴). سازمان مجاهدین خلق از پیدایی تا فرجام (۱۳۸۴-۱۳۴۴)، جلد اول، چاپ اول، تهران: انتشارات مؤسسه مطالعات و پژوهش‌های سیاسی، ص ۶۴۲.</p>
<p>[۹]کردی، علی (۱۳۸۹). آیت‌الله طالقانی و سازمان مجاهدین خلق، نشریه تاریخ معاصر ایران، سال چهاردهم، شماره ۵۵، ص ۲۲۰.</p>
<p>[۱۰]اپورتونیسم به معنی مسلک ابن‌الوقت بودن، فرصت‌طلب بودن و به سرعت برحسب تغییر اوضاع سیاسی تغییر عقیده‌دادن است. ر. ک: پازارگاد، بهاءالدین (بی‌تا). مکتب‌های سیاسی، تهران: انتشارات اقبال، ص ۴.</p>
<p>[۱۱]از دید رجوی و همفکرانش، منظور از راست ارتجاعی جریانی است که دارای ماهیت ارتجاعی بوده و در مسیر حرکت، ماهیتش را بارز می‌کند و به همین دلیل به جانب خروج از صف نیرو‌های خلق در حرکت است. آنها این جریان را تهدید و تضاد اصلی درونی تمام جریان‌ها دانسته که تحت‌عنوان اسلام مبارزه می‌کنند. ر. ک: مجاهدین خلق ایران (۱۳۵۸)، همان، ص ۳۸.</p>
<p>[۱۲]مجاهدین خلق ایران (۱۳۵۸). چگونه قرآن بیاموزیم، تهران: انتشارات سازمان مجاهدین خلق ایران، ص ۱۱</p>
<p>[۱۳]میثمی، همان، ص ۱۹۸.</p>
<p>[۱۴]بازرگانی، بهمن (۱۳۹۸). زمان بازیافته، مصاحبه‌کننده: امیرهوشنگ افتخاری‌راد، چاپ سوم، تهران: نشر اختران، ص ۲۵۳.</p>
<p>[۱۵]آبراهامیان، همان، ص ۶۱۰.</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/68455">تصفیه خونین یا تغییر ایدئولوژی سازمان مجاهدین خلق؛ چرا و چگونه؟</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/68455/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>روایت ابراهیم یزدی از دیدار خصوصی با مسعود رجوی</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/67818</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/67818?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 18 Jan 2026 10:56:26 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[استراتژی خشونت طلبانه]]></category>
		<category><![CDATA[اصرار مجاهدین بر استراتژی خشونت]]></category>
		<category><![CDATA[مجاهدین خلق؛ گروهی تروریستی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=67818</guid>

					<description><![CDATA[<p>حوادث ۱۹ دی ماه ۱۴۰۴ و اقدامات تروریستی که با هدف تحمیل وحشت و خشونت به جامعه به صورت مسلحانه با سلاح‌های گرم و سرد انجام شد؛ حافظه تاریخی مردم را به روزهای دهه شصت برگرداند. ۳۰ خرداد ۱۳۶۰ در حالی که کشور درگیر یک جنگ خارجی با رژیم بعثی صدام بود، نقطه آغاز کباده‌کشی [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/67818">روایت ابراهیم یزدی از دیدار خصوصی با مسعود رجوی</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>حوادث ۱۹ دی ماه ۱۴۰۴ و اقدامات تروریستی که با هدف تحمیل وحشت و خشونت به جامعه به صورت مسلحانه با سلاح‌های گرم و سرد انجام شد؛ حافظه تاریخی مردم را به روزهای دهه شصت برگرداند.<br />
۳۰ خرداد ۱۳۶۰ در حالی که کشور درگیر یک جنگ خارجی با رژیم بعثی صدام بود، نقطه آغاز کباده‌کشی علنی سازمان مجاهدین خلق علیه نظام اسلامی و مردم ایران بود؛ تنها چند روز بعد و در هفتم تیر ماه ۱۳۶۰ عملیات تروریستی مجاهدین خلق علیه مسئولین نظام آغاز شد و زنجیره ترور به اقشار مختلف مردم اعم از کاسب، کارگر و کارمند و &#8230; رسید.<br />
هرچند که مجاهدین خلق از ورود به جنگ مسلحانه غیر از خون‌ریزی و جنایت طرف دیگری نبستند، اما مرور آنچه رخداد به تحلیل شرایط امروز کمک شایانی خواهد کرد. آنچه در ادامه می‌بینید روایت ابراهیم یزدی از سران نهضت آزادی و وزیر امور خارجه دولت بازرگان درباره دیدار خصوصی موسی خیابانی و مسعود رجوی با وی قبل از ۳۰ خرداد ۶۰ است که از یک سو نشان از توحش سران سازمان و از سوی دیگر حکایت بی‌توجهی آن‌ها به هشدارهای فعالان سیاسی دارد.<br />
این بخش از روایت ابراهیم یزدی برشی از مستند &#8220;سازمان&#8221; است که در سال‌های اخیر از سوی موسسه فرهنگی هنری مرکز اسناد انقلاب اسلامی تهیه و تولید شده است.</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/67818">روایت ابراهیم یزدی از دیدار خصوصی با مسعود رجوی</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/67818/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>دام مجاهدین خلق برای فریب هنرمندان</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/67001</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/67001?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 28 Oct 2025 07:41:05 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[برگزیده‌ها]]></category>
		<category><![CDATA[عملکرد سازمان مجاهدین خلق]]></category>
		<category><![CDATA[دروغ و فریب]]></category>
		<category><![CDATA[مرضیه]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=67001</guid>

					<description><![CDATA[<p>حمایت از هنرمندان رسم مجاهدین نبوده و نیست طی این سال‌ها هنرمندان زیادی بودند که در اثر تبلیغات مجاهدین خلق دور آن‌ها جمع شدند و به عبارتی دقیق‌تر فریب مجاهدین را خوردند ولی در این میان کسانی بودند که خیلی زود دوگانگی و فریبکاری چندش‌آور مجاهدین را تجربه کرده و از آن‌ها دوری گزیدند و [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/67001">دام مجاهدین خلق برای فریب هنرمندان</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<h3>حمایت از هنرمندان رسم مجاهدین نبوده و نیست</h3>
<p>طی این سال‌ها هنرمندان زیادی بودند که در اثر تبلیغات مجاهدین خلق دور آن‌ها جمع شدند و به عبارتی دقیق‌تر فریب مجاهدین را خوردند ولی در این میان کسانی بودند که خیلی زود دوگانگی و فریبکاری چندش‌آور مجاهدین را تجربه کرده و از آن‌ها دوری گزیدند و کسانی هم بودند که تا آخر عمرشان در فریبکاری مجاهدین گرفتار آمده و به سمت آن‌ها کشیده شدند که تنها مصرف‌شان کسب اعتبار برای تشکیلات فرقه‌ای مجاهدین خلق بود.</p>
<p>سوءاستفاده از وجهه و موقعیت اهالی هنر یكی از حربه‌هایی است كه تشكیلات فرقه‌ای سازمان مجاهدین خلق برای كسب محبوبیت در بین ایرانیان خارج از كشور و جلب نظر هواداران آن‌ها به سوی خود، به شدت آن را دنبال می‌كرد. به ویژه طی سال‌های ۱۳۷۲ تا ۱۳۷۵ زمانی كه مریم رجوی به ریاست‌جمهوری خودخوانده شورای ملی مقاومت سازمان منصوب شد و به فرانسه رفت، سازمان تلاش كرد با فریبكاری تمام، تعدادی از هنرمندان را همراه كرده و از شهرت آن‌ها نهایت استفاده را به نفع تشكیلات فرقه‌ای مجاهدین ببرد.</p>
<p>به گفته مسعود خدابنده که سالیان متمادی مسئولیت حفاظت از مسعود و مریم رجوی را عهده‌دار بود: &#8221; سازمان مجاهدین خلق اغلب سراغ کسانی می‌رفت که احتمال همراهی آن‌ها با سازمان وجود داشت. مثلا آقای منتظری، آقای بنی‌صدر و &#8230; یادم هست سازمان مجاهدین خلق مدتی به دنبال شجریان بود تا او را جذب کند که بالاخره به زبان آمد و علنی علیه‌شان حرف زد که بگذارند و بروند.&#8221;</p>
<p>سید حجت‌الله سید اسماعیلی، دیگر عضو جداشده سازمان مجاهدین خلق که سابقه عضویت ۲۷ ساله در فرقه رجوی را داشت در کتاب خود با عنوان &#8220;خداوند اشرف از ظهور تا سقوط&#8221; که توسط مرکز اسناد انقلاب اسلامی منتشر شده است، روایت‌های قابل تأملی از تلاش مجاهدین خلق برای جذب هنرمندان دارد که در ادامه از نظر می‌گذرد.</p>
<h3>بحران انزوای سازمان در خارج از کشور</h3>
<p>اسماعیلی می‌گوید: اگر به نمودار محبوبیت مجاهدین از سال ۱۳۷۲ به این سو نگاه كنید كاملاً یك روند افت شدید را در بین ایرانیان خارج از كشور خواهید دید. به نحوی كه مجاهدین برای برگزاری یك آكسیون اعتراضی و یا یك مراسم جشن و &#8230; مجبور می‌شوند با دادن آگهی در روزنامه‌های كشورهایی كه در آن ساكن هستند، ملیت‌های مختلف به ویژه افغانی‌ها و بعدها لهستانی‌ها را با دادن پول به اینگونه تظاهرات اعتراضی و آكسیون‌ها بكشانند.</p>
<p>خانم مرضیه اولین هنرمند ایرانی بود كه توسط مریم رجوی و در فرانسه اغفال شد. مریم رجوی در پی ملاقات‌های مختلف با وی او را با فریبكاری خاص خودش اغفال كرده و به سوی تشكیلات مجاهدین كشاند. ولی او علیرغم اینكه چندین بار به عراق آمد و در قرارگاه‌های مختلف سازمان ماند ولی هرگز از ماهیت فرقه‌ای و مناسبات تنگ و ضد انسانی مجاهدین خلق چیزی نفهمید. خانم مرضیه كه زنی ۷۵ ساله بود دائم در حصاری  از زنان به اصطلاح شورای رهبری سازمان در حال تردد و زندگی در مناسبات مجاهدین بود. طی مدتی كه او در مناسبات سازمان حضور داشت هرگز هیچ مخالف و هیچ منتقدی در درون تشکیلات مجاهدین خلق که آثار شكنجه و آزار و اذیت مجاهدین را بر تن داشتند موفق به دیدار او نشد.</p>
<h3>سرکوب هنرمندان و شاعران در داخل سازمان</h3>
<p>عضو جداشده سازمان مجاهدین خلق می‌گوید: مجاهدین عاشق چشم  و ابروی خانم مرضیه و سایر هنرمندان نبودند. اصلا از وجه ایدئولوژیک هم این نوع کارها هیچ سنخیتی با مجاهدین خلق نداشت و در این میان هم كسی نبود که از مجاهدین سوال كند كه  طی این سال‌ها كجا بودید؟ كه حال به یاد حمایت از هنرمندان ایرانی  افتادید؟ مگر هنر و هنرمند واقعا در بین سران و مسئولین مجاهدین  خلق جایگاهی دارد؟ مگر در درون تشكیلات همیشه این هنرمندان نبودند كه به سخره گرفته می‌شدند؟ و مگر اصلا مجاهدین آن‌ها را آدم حساب می‌كردند كه حال به یاد حمایت از هنرمندان غیرمجاهد افتاده‌اند؟ البته كه حمایت از هنرمندان رسم مجاهدین نبوده و نیست. چرا كه در درون تشكیلات هنرمندان و شاعران به  شدت سركوب می‌شدند.</p>
<p>كسانی كه استعداد شاعری داشتند و انبوهی شعر هم گفته بودند هرگز شعرهایشان چاپ نشد و هرگز سازمان اجازه نداد كه آن‌ها زمینه رشد پیدا كنند و تعدادی از آن‌ها نیز  قربانی مطامع قدرت‌طلبی رجوی شده و در تعدادی از عملیات‌های سازمان كشته شدند. شعرا در تشكیلات مجاهدین خلق فقط موظف بودند شعرهایی كه در مدح و ستایش مسعود و مریم بود بسرایند و در نشست‌های رهبری برای مسعود و مریم بخوانند. سازمان هرگز از شعرایی كه شعرهای آن‌ها در وصف رهبری نبود استقبال نمی‌كرد و حتی چنین اشخاصی در نشست‌های عملیات جاری همیشه در معرض انتقادات شدید از سوی جمع حاضر بودند. كه چرا برای رهبری شعر نمی‌گویند و &#8230;؟</p>
<p>مجاهدین همیشه مثل مار خوش خط و خالی می‌مانند كه برای به دست آوردن طعمه‌شان،  خود را به هر رنگی در می‌آورند. داستان جذب هنرمندان هم خارج از این باور و قانونمندی نبوده و نیست. برای مجاهدین تنها سوء استفاده از شهرت خانم مرضیه و محبوبیت او در بین ایرانیان مدنظر بود. به همین دلیل هم بیشترین تبلیغات را در این رابطه به راه می‌انداختند. در همان اوایل رفتن مریم رجوی به فرانسه بود كه خانم مرضیه هوادار مجاهدین خلق شده و به عراق آمد و روی تانك‌های مجاهدین آواز خواند.</p>
<p>مجاهدین تلاش كردند برای لانسه كردن خانم مرضیه در جهت سوء استفاده از شهرت وی و جلب حمایت‌های مردمی برای مجاهدین بیشترین هزینه را در این رابطه بكنند. ترتیب دادن انواع كنسرت در فرانسه و دیگر كشورهای اروپائی به نفع مجاهدین و انجام مصاحبه‌های مختلف با وی به نفع سازمان از جمله برنامه‌های مجاهدین در این رابطه بود. سازمان تلاش كرد با عضو كردن خانم مرضیه در شورای ملی مقاومت سازمان به این شورا اعتبار جدیدی بدهد و از شهرت او به نفع این شورا هم سواستفاده كند.</p>
<h3>امکانات سازمان در اختیار هنرمندان فریب‌خورده</h3>
<p>همچنین سازمان تلاش كرد خانم مرضیه را با دادن امكانات فراوان در عراق نگه دارد. به همین دلیل برای خانم مرضیه تقریبا در تمامی پایگاه‌های اصلی سازمان یك خانه مجلل درست كرد و تا آنجائی كه می‌دانم و از نزدیك دیده بودم سازمان یك خانه در بغداد در مجمومه پارسیان برای او درست كرد كه در نزدیكی پایگاه جلال‌زاده قرار داشت و یك خانه نیز در قرارگاه بدیع‌زادگان (مقر اصلی رجوی) برای او درست كردند. هر دو خانه كاملا مجلل و با تمامی وسایل یك زندگی مرفه بود. این‌ها تنها بخشی از فریبكاری رجوی برای این بود كه خانم مرضیه را راضی نگه دارد تا هرچه بیشتر از شهرت او سوء استفاده كند.</p>
<p>خانم مرضیه را برای اولین بار به اجلاس شورای ملی مقاومت در عراق آوردند و سازمان كلی روی این موضوع در خارج كشور تبلیغات راه انداخت و خلاصه تمام تلاش سازمان این بود كه وی را تا آخر عمر در موضع هواداری از مجاهدین خلق نگه دارد.</p>
<p>در تشكیلات و در تردداتی كه خانم مرضیه به قرارگاه‌های مختلف داشت هیچكس حق نزدیك شدن به وی را بدون اجازه مسئولین نداشت و در هر محلی كه او تردد می‌كرد پیشاپیش مسئولین آن مقر و یا پایگاه را توجیه می‌كردند كه مواظب افراد حلقه ضعیف خودشان باشند تا مبادا به خانم مرضیه نزدیك شده و بخواهند چیزی را به او گفته و یا نامه‌ای به او  بدهند و ماها كه از نزدیك این صحنه‌ها را می‌دیدم واقعا در دلمان به مناسبات دوگانه مجاهدین افسوس می‌خوردیم ولی چه می‌شد كرد؟ و باید آن‌ها را فرو خورده و دم بر نمی‌آوردیم.</p>
<h3>سرخوردگی و انزوا؛ نتیجه اعتماد هنرمندان به مجاهدین خلق</h3>
<p>برخوردهای صوری و سطحی برای جذب سایر هنرمندان نیز در همین دستگاه انجام  می‌گرفت و سازمان تلاش می‌كرد با ظاهرسازی تمام و با ماله‌كشی روی مناسبات داخلی و نشان دادن یك فضای آزاد و دموكراتیك از مناسبات فرقه آن‌ها را در  صف خود و در مقابل رژیم قرار دهد. البته خانم مرضیه بدلیل سادگی و زودباوری و احساسات زنانه و همچنین اعتمادی كه به مریم رجوی كرد خیلی زود در دام این فرقه گرفتار شد. ولی در مورد بقیه كار كمی سخت‌تر بود. خانم الهه خیلی زود پی به ماهیت این فرقه برد، و یا آقای عارف نیز خیلی زود فهمیدند كه  مجاهدین خلق آن چیزی نیستند كه ادعا می‌كنند و به راحتی آب خوردن دروغ می‌گویند و بودن وی در كنار آن‌ها زیاد دوام نیاورد.</p>
<p>مریم رجوی یك روز در یكی از نشست‌ها گفته بود: داریم روی آقای بهروز وثوقی هم كار می‌كنیم تا او را هم به سوی سازمان بكشیم ولی هرگز موفق به این كار نشدند. طی این سال‌ها هنرمندان زیادی بودند که در اثر تبلیغات مجاهدین دور آن‌ها جمع شدند و بعبارتی دقیق‌تر فریب مجاهدین را خوردند ولی در این میان  کسانی بودند که خیلی زود دوگانگی و فریبکاری چندش‌آور  مجاهدین را تجربه کرده و از آن‌ها دوری گزیدند و کسانی هم بودند که تا آخر عمرشان در فریبکاری مجاهدین گرفتار آمده و به سمت آن‌ها کشیده شدند که تنها مصرف‌شان کسب اعتبار برای تشکیلات فرقه‌ای مجاهدین بود. از آن جمله می‌توان به بهرام عالیوندی از نقاشان برجسته ایرانی اشاره کرد. او هم مثل مرضیه، منوچهر سخایی، عماد رام و … از جمله هنرمندانی بود که سال‌ها طعم اسارت و بازیچه شدن در دست مجاهدین خلق را  تجربه کرد. بدین‌ترتیب همچنان كه مردم ایران با چند نسل از خیانت و وطن‌فروشی رجوی در امان نماند، برخی از هنرمندان نیز از ستم رجوی و تشكیلات مجاهدین خلق در امان نماندند.</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/67001">دام مجاهدین خلق برای فریب هنرمندان</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/67001/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>در دادگاه فراری‌دهندگان بنی‌صدر و رجوی چه گذشت؟</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/64626</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/64626?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 06 Apr 2025 06:46:22 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[دادگاهها]]></category>
		<category><![CDATA[ابوالحسن بنی صدر]]></category>
		<category><![CDATA[مجاهدین خلق؛ گروهی تروریستی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=64626</guid>

					<description><![CDATA[<p>در ساعت ۲۰ و ۱۵ دقیقه الی ۲۰ و ۳۰ دقیقه مورخ ۶۰/۶/۶ بنی‌صدر و رجوی به همراهی چند تن از مجاهدین خلق از طریقی که قبلا تدارک دیده و آماده نموده بودند به داخل هواپیما هدایت و در داخل توالت جاسازی شدند. ساعت نه و سی دقیقه صبح روز دوشنبه ۱۵فروردین ۱۳۶۲ محاکمه ۸ [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/64626">در دادگاه فراری‌دهندگان بنی‌صدر و رجوی چه گذشت؟</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>در ساعت ۲۰ و ۱۵ دقیقه الی ۲۰ و ۳۰ دقیقه مورخ ۶۰/۶/۶ بنی‌صدر و رجوی به همراهی چند تن از مجاهدین خلق از طریقی که قبلا تدارک دیده و آماده نموده بودند به داخل هواپیما هدایت و در داخل توالت جاسازی شدند.</p>
<p>ساعت نه و سی دقیقه صبح روز دوشنبه ۱۵فروردین ۱۳۶۲ محاکمه ۸ تن از عاملان شرکت در توطئه هواپیماربایی و فراری دادن بنی‌صدر، رجوی و کلاهی در شعبه اول دادگاه انقلاب اسلامی ارتش به ریاست حجت‌الاسلام محمدی ری‌شهری آغاز شد. در ادامه شرح دادگاه را به نقل از اطلاعات مورخ سه‌شنبه ۱۶ فروردین ۱۳۶۲می‌خوانید:</p>
<p>در ابتدای جلسه دادگاه، آیاتی از کلام‌الله مجید تلاوت شد و سپس دادستان دادسرای انقلاب ارتش متن کیفرخواست را قرائت کرد. در کیفرخواست متهمان آمده است:</p>
<p>۱- همافر یکم علیرضا مسعودی فرزند حسن (با نام مستعار مسعود) دارای شناسنامه شماره ۵۱۰ صادره از بجنورد متولد سال ۱۳۳۱بازداشت از تاریخ ۶۰/۶/۵</p>
<p>۲- همافر دوم یعقوب چوداری خامنه‌ای فرزند اسماعیل (با نام مستعار بابک) دارای شناسنامه شماره ۶متولد سال ۱۳۳۲ بازداشت از ۶۰/۵/۱۸</p>
<p>۳- همافر (بازخریدشده) احمد بوشی فرزند رضا (با نام مستعار احسان) دارای شناسنامه شماره ۷۳۲۴ متولد سال ۱۳۲۹ بازداشت از تاریخ ۶۰/۱۰/۱۶</p>
<p>۴- همافر محمدحسین حسینی فرزند محمدعلی (با نام مستعار تقی) دارای شناسنامه شماره ۲۲۰ متولد ۱۳۲۵ بازداشت از تاریخ ۷/۶/ ۶۰</p>
<p>۵- همافر ۲ علی‌اکبر کمالان فرزند علی (با نام مستعار احمد) دارای شناسنامه شماره ۳۸۴ متولد سال ۱۳۳۴بازداشت از تاریخ ۲۱/ ۹/ ۶۰</p>
<p>۶- همافر ۲ ایرج برنگی فرزند حسین (با نام مستعار اکبر) دارای شناسنامه شماره ۸ متولد ۱۳۳۲بازداشت از تاریخ ۲۰/ ۹/ ۶۰</p>
<p>۷- همافر حسینعلی شهیدی فرزند علی دارای شناسنامه شماره ۵۱۷ متولد ۱۳۲۶ بازداشت از تاریخ ۱۷/۱۰/ ۶۰.</p>
<p>۸- همافر مسعود صادق‌نیا فرزند حبیب‌الله (با نام مستعار صادق) دارای شناسنامه شماره ۴۸۱ متولد سال ۱۳۳۱ بازداشت از ۳۰/۵/۶۱</p>
<h3>ب – موضوع اتهامات</h3>
<p>شرکت در توطئه هواپیماربایی و فراری دادن بنی‌صدر خائن و رجوی تروریست تبهکار.</p>
<p>دادستان سپس ادامه داد: خداوند حکیم در کتاب مقدس آسمانی ما ضمن تشریح خدعه‌ها و دسیسه‌های مجاهدین خلق و فتنه‌هایی که علیه رسول اکرم و مسلمانان به پا کردند، پلیدی‌های اخلاقی آنان را یادآور شده است. من‌ جمله آنان را مردمانی دروغ‌گو، بدکار، فاسق، نادان، نفهم و مستکبر معرفی می‌فرماید. خداوند می‌فرماید: منافقین مردمانی هستند که قسم‌های دروغ خود را سپر جان خویش و مایه فریب مردم قرار داده، بدین وسیله راه خدا را بر روی خلق می‌بندند، مردمانی هستند که اجسامی زیبا و فریبنده و سخنانی جاذب و شیرین دارند ولی به خاطر نداشتن باطنی مطابق ظاهر، در مثل مانند چوبی می‌مانند که به چیزی تکیه داشته باشد و اشباحی بدون روح‌اند. همان‌طور که آن چوب نه خیری دارد و نه فایده‌ای، بر آن مترتب می‌شود، اینان نیز همین‌طورند زیرا که نفهمند و فاقد درک. [&#8230;] آری انفجار حزب جمهوری اسلامی و به شهادت رساندن بهشتی مظلوم و ۷۲ تن از یاوران و ناصران اسلام نیز برق ساطعی بود که مجاهدین خلق را رسوا و فساد و استکبار آنان را به جهانیان ثابت کرد.</p>
<p>توجه به چگونگی حادثه فرار بنی‌صدر خائن و رجوی جنایتکار و شناسایی خطوط هماهنگ‌شده‌ای که در این ماجرا دست داشته‌اند، می‌رساند که شرق و غرب با چه اندیشه‌ فاسدی درصدد بوده‌اند که این منفورترین را از مهلکه قطعی و حتمی‌شان نجات داده و در زمان مناسب از خدمتگزاران خویش بیش از پیش بهره‌گیری کنند، اما زهی تصور باطل، زهی خیال محال.</p>
<p>هرچند با شهادت این بزرگواران خلأیی ایجاد شد که هیچ چیز قادر به پر کردن آن نیست، لیکن درخت اسلام از خون این عزیزان بارورتر شد که در مذهب عشق جز نکو را نکشند.</p>
<h3>ماوقع جریان فرار</h3>
<p>دادستان سپس افزود: پس از این‌که بنی‌صدر و رجوی خائن دریافتند که از شدت قهر مردم، زندگی در سرزمین پاک اسلامی زیر لوای حکومت الله به رهبری روح‌الله امکان‌پذیر نیست، تصمیم به فرار از کشور اسلام گرفتند که در این رابطه محل فرار، پایگاه یکم ترابری انتخاب می‌شود و بدین جهت کلیه نیروهای خود اعم از تشکیلاتی و غیرتشکیلاتی را به کار می‌گیرند.</p>
<p>همافر رضا بزرگانفر با نام مستعار امیر، سردسته مجاهدین خلق پایگاه (که از ابتدای انقلاب در حرکت‌های ضد اسلامی و ضد انسانی نقش فعالی داشته و بنا بر گزارشات واصله و قریب به یقین در یک لانه تیمی بمبی در دستش منفجر و معدوم گشته) با همکاری مجاهدین خلق ذیل و عده‌ای دیگر شروع به شناسایی‌های لازم و آماده نمودن مقدمات فرار می‌نمایند:</p>
<p>۱- همافر علیرضا مسعودی با نام مستعار مسعود.</p>
<p>۲- همافر یعقوب چوداری خامنه با نام مستعار بابک.</p>
<p>۳- همافر احمد بوشی با نام مستعار احسان.</p>
<p>۴- همافر محدحسین حسینی با نام مستعار تقی.</p>
<p>۵- همافر علی‌اکبر کمالان با نام مستعار احمد.</p>
<p>۶- همافر ایرج برنگی با نام مستعار اکبر.</p>
<p>۷- همافر حسینعلی شهیدی با نام مستعار احمد.</p>
<p>۸- همافر مسعود صادق‌نیا با نام مستعار صادق.</p>
<p>دادستان آن‌گاه ادامه جریان فرار را این‌گونه تشریح کرد:</p>
<p>این مزدوران شناسایی‌های لازم را از نحوه ورود به پایگاه و محل پرواز به عمل آورده و با سرقت کارت شناسایی پرسنل ازجمله دو کارت شناسایی که شباهت زیادی به بنی‌صدر و رجوی داشته‌اند و همچنین تهیه لباس نظامی بخصوص لباس پرواز و تدارک سایر برنامه‌های عادی‌سازی، این سران جنایتکار را وارد پایگاه و نهایتا داخل هواپیما می‌نمایند و به خاطر این‌که پس از پرواز هواپیما و انحراف در مسیرش چنان‌چه موضوع افشا شد، هواپیماهای شکاری آماده نتوانند او را دنبال کرده و مجبور به فرود نمایند در این هواپیماها نیز عملیات تخریبی را که اصطلاحا اف. او. دی گفته می‌شود انجام می‌دهند.</p>
<p>هریک از این مجاهدین خلق در رابطه با انجام کارهای مذکور مسئولیت‌هایی به عهده داشته‌اند که به شرح ذیل می‌باشد:</p>
<p><strong>۱- علیرضا مسعودی با نام مستعار مسعود –</strong> حدود دو الی سه هفته قبل از فرار از طریق مسئول خود (بزرگانفر) ماموریت می‌یابد که گزارشی از وضعیت حفاظت و نگهبانی خط پرواز شامل (تعداد دژبان، پاسدار، گروه ضربت و&#8230;) تهیه نماید که وی نیز این کار را انجام داده همافر ورمزیاری یکی از مجاهدین خلق فراری یک دست لباس نظامی به منزل نام‌برده آورده تا روی آن درجه بدوزد و در مقابل مسعودی که سوال می‌کند &#8220;تو که فراری هستی و به پایگاه نمی‌آیی، لباس برای چه می‌خواهی؟&#8221; جواب می‌دهد: &#8220;اشتباه می‌کنی ما رفت و آمد داریم و کارهای سخت مال ما می‌باشد.&#8221;</p>
<p>(لازم به تذکر است که این لباس در فرار مورد استفاده قرار گرفته است)</p>
<p>در زمان فرار، مسئولیت عادی‌سازی به عهده وی بوده به این صورت که از ساعت ۷ و نیم الی ۱۲ شب کنار تلفن نشسته و به هیچ وجه از شعبه خارج نشود و به کلیه تلفن‌ها جواب دهد و چنان‌چه اشکالی هنگام ورود به پایگاه پیش آمد و دژبان تلفنی سوال کرد افراد را تایید نموده و رفع اشکال و ابهام نماید.</p>
<p><strong>مسئول اسم شب</strong></p>
<p>۲- یعقوب چوداری خامنه با نام مستعار بابک چوداری با تهیه اتومبیل و اسم شب، به همراه یکی دیگر از مجاهدین خلق به نام ملاحاجی (متواری) شب قبل از فرار جهت شناسایی هواپیماهای آلرت (مسلح) به منطقه رفته و با مشورت هم بهترین روش برای از کار انداختن هواپیماها را اف. او. دی تشخیص می‌دهند و در شب فرار، علیرغم این‌که شیفت نبوده با تعویض شیفت خود در پایگاه حاضر شده و به کمک ملاحاجی و به وسیله پیچ و مهره‌هایی که از قبل تهیه کرده بودند هواپیماها را اف. او. دی کرده و یا قسمت‌های حساس آن را از کار می‌اندازند. وی همچنیت کارت شناسایی دو نفر از همافران پایگاه یکم را دزدیده و به بزرگانفر ارائه داده تا در شب فرار مورد استفاده قرار گیرد.</p>
<p>(لازم به تذکر است که یکی از این همافران شبیه بنی‌صدر بوده و دیگری شبیه رجوی)</p>
<p><strong>سرقت و تهیه کارت شناسایی</strong></p>
<p>۳- احمد بوشی با نام مستعار احسان – مسئولیت بوشی عبارت بوده از سرقت و تهیه کارت شناسایی و همچنین شناسایی عوامل و مواضع موجود از در پایگاه ترابری تا محل پرواز. ضمنا پس از فرار اعلامیه‌هایی را که سازمان به تایید معزی تهیه نموده بود تا جریان فرار بنی‌صدر و رجوی را با خلبان شاه به گونه‌ای توجیه کند، پخش می‌کند.</p>
<p><strong>پخش اعلامیه</strong></p>
<p>۴- محمدحسین حسینی با نام مستعار تقی حسینی کارت شناسایی خود را به منظور استفاده از آن در فرار در اختیار سازمان قرار داده و پس از آن نیز اعلامیه‌های توجیهی فرار را پخش می‌نماید.</p>
<p><strong>تهیه لباس و کارت شناسایی</strong></p>
<p>۵- علی‌اکبر کمالان با نام مستعار احمد – مسئولیت کمالان نیز تهیه کارت شناسایی و چند دست لباس نظامی بوده که در زمان فرار از آن استفاده شده است: ضمنا در شب فرار نیز مسئولیت عادی‌سازی را در شعبه به عهده داشته، به این صورت که در غیاب مسعودی او جواب تلفن‌ها را می‌داده و اشکالات احتمالی را رفع می‌کرده است.</p>
<p><strong>تهیه گزارش تردد پرسنل</strong></p>
<p>۶- ایرج برنگی با نام مستعار اکبر – مسئولیت برنگی تهیه لیست و گزارش تردد پرسنل در محدوده هواپیمای تانکر در رمپ بوده و چنان‌چه کسی با ماشین از آشیانه به هواپیما نزدیک می‌شده، وی با چراغ قوه علامت می‌داده، ضمنا کارت شناسایی و اتومبیل خود را به هنگام فرار در اختیار سازمان قرار داده است.</p>
<p><strong>اطلاع حفاظتی</strong></p>
<p>۷- حسینعلی شهیدی با نام مستعار احمد – دادن اطلاعات مورد نیاز راجع به وضعیت حفاظتی رمپ پرواز و چگونگی وارد شدن به هواپیما و اطلاع از تهیه و جمع‌آوری کارت شناسایی.</p>
<p><strong>عملیات تمرینی</strong></p>
<p>۸- مسعود صادق‌نیا با نام مستعار صادق – مسئولیت صادق‌نیا شناسایی و چگونگی تردد در رمپ پرواز و همچنین مناسبترین زمان برای ورود به هواپیمای تانکر بوده ضمنا شب قبل از فرار نیز عملیات فرار را به همراه دیگر مجاهدین خلق به صورت تمرین انجام می‌دهند.</p>
<p><strong>نحوه فرار</strong></p>
<p>هواپیمای انتخابی از نوع بویینگ ۷۰۷ (تانکر) بوده و سرنشینان آن عبارت بودند از: خلبان سرهنگ معزی، کمک‌خلبان سروان اسکندریان، همافر قاضی‌عسگر (مسئول سوخت‌رسانی)، استوار رحیم دهقان (گروچیف)، همافر وکیلی (مهندس پرواز)، بنی‌صدر خائن، رجوی جنایتکار، همافر محمدجعفر بابویی (از سردمداران مجاهدین خلق پایگاه)، محمدرضا کلاهی (عامل انفجار دفتر مرکزی حزب جمهوری اسلامی).</p>
<p>(لازم به تذکر است که همافر قاضی‌عسگر و استوار رحیم دهقان به ایران بازگشتند.)</p>
<p>در ساعت ۲۰ و ۱۵ دقیقه الی ۲۰ و ۳۰ دقیقه مورخ ۵/ ۶/ ۶۰ بنی‌صدر و رجوی به همراهی چند تن از مجاهدین خلق از طریقی که قبلا تدارک دیده و آماده نموده بودند به داخل هواپیما هدایت و در داخل توالت جاسازی شدند. این هواپیما ماموریت سوخت‌رسانی داشته و به علت اضطراری و عجله‌ای که معزی داشته، حدود نیم ساعت زودتر از وقت مقرر عازم پرواز می‌گردند.</p>
<p>استوار دهقان پس از این‌که شروع به بررسی داخل هواپیما می‌کند، متوجه قفل بودن در یکی از توالت‌ها می‌شود به محض این‌که برمی‌گردد تا به خلبان اطلاع دهد، متوجه می‌شود که یک نفر اسلحه به دست، با لباس پرواز او را تهدید به سکوت نموده و می‌گوید هواپیما کاملا بمب‌گذاری شده، در همین حین همافر قاضی‌عسگر نیز که مشغول بررسی قسمت سوخت‌گیری بوده، یک نفر مسلح او را تهدید به سکوت می‌کند و در همین حال متوجه می‌شود که در توالت باز شد و دو نفر دیگر که آنان نیز لباس پرواز به تن دارند از آن خارج شدند. یکی از آنان خود را رجوی معرفی می‌کند و هواپیما نیز با حالتی کاملا غیرعادی به پرواز درمی‌آید. در این هنگام یک نفر عرق‌ریزان و مضطرب از توالت خارج می‌شود و رجوی او را دکتر بنی‌صدر رئیس‌جمهور معرفی می‌کند.</p>
<p>هواپیما در ساعت ۲۱ و ۴۱ دقیقه از زمین بلند شده و چند دقیقه پس از پرواز، معزی به خاطر توجیه مسیر انحرافی پروازش به برج کنترل اطلاع می‌دهد که یکی از موتورهایش از کار افتاده و لذا باند را جهت نشستن آماده کنند.</p>
<p>پس از چند دقیقه مجددا اطلاع می‌دهد که یکی دیگر از موتورهایش نیز از کار افتاده، در این حال تماس برج با هواپیما قطع می‌شود و به علت این‌که خود را به پشت کوه‌های البرز رسانده بود از دید رادار کرج نیز محو می‌شود.</p>
<p>رادار بابلسر او را در میانه می‌گیرد که پس از تماس با خلبان معزی چون دیگر توجیهی نداشته، اظهار می‌دارد که هواپیما را با تهدید کردن خلبان دزدیده‌اند.</p>
<p>ضمنا جریان قطع تماس با هواپیمای ۷۰۷ به اطلاع پست فرماندهی و عملیات پایگاه می‌رسد. در ساعت ۲۳ و یک دقیقه یک فروند هواپیمای اف – ۱۴ (دانا، خفاش) به منظور کمک به ۷۰۷ از پایگاه به پرواز درمی‌آید و پنج دقیقه پس از آن‌که متوجه فرار بوئینگ ۷۰۷ می‌گردند، یک فروند اف – ۴ دیگر نیز از پایگاه نوژه به منظور تعقیب آن به پرواز درمی‌آید ولی به علت حداکثر اوج و سرعتی که ۷۰۷ گرفته بود، هواپیماهای شکاری موفق به گرفتن او نشدند بدین ترتیب ۷۰۷ از مرز خارج شده و وارد ترکیه می‌شود. زمانی که هواپیما نزدیک مرز ایران و شوروی در پرواز بوده و فاصله چندانی نداشته تا وارد خاک ترکیه شود، افسر عملیات رادار تبریز به خاطر تغییر جهت هواپیما و نتیجتا تاخیرش در خروج از مرز تا این‌که هواپیماهای شکاری به او برسند، به خلبان می‌گوید میگ‌های روسی به سمت تو در پروازند و هواپیما را هدف قرار می‌دهند. این موضوع را معزی با وحشت به رجوی و بنی‌صدر می‌گوید. همافر قاضی‌عسگر که خود شاهد این موضوع بوده می‌گوید، رجوی با آسودگی خاطر اظهار داشت اگر میگ‌های روسی هستند اشکالی ندارد، بدهید تا من با آن‌ها صحبت کنم.</p>
<p>با توجه به عبور یک هواپیمای نظامی از قلمروی فضایی ترکیه بدون مانع و اشکالی و تماس بنی‌صدر از داخل هواپیما با نخست‌وزیر فرانسه و اظهارات رجوی در مورد میگ‌های روسی، چنین استنباط می‌شود که این بار نیز این توطئه با هماهنگی کامل شرق تجاوزگر و غرب جنایتکار و به دست مجاهدین خلق بدسیرت صورت گرفته است.</p>
<p>دادستان سپس گفت: بدین وسیله رسیدگی نهایی و صدور حکم شرعی درباره هریک از متهمان مورد تقاضاست.</p>
<p>دادستان انقلاب اسلامی ارتش – اتابکی</p>
<p><strong>جریان فرار از زبان متهم ردیف اول</strong></p>
<p>پس از قرائت کیفرخواست، رئیس دادگاه خطاب به علیرضا مسعودی متهم ردیف اول گفت: شما قبلا نیز یک بار به طور انفرادی محاکمه شده‌اید، حالا جریان فرار بنی‌صدر را تا آن‌جا که اطلاع دارید شرح دهید.</p>
<p>متهم گفت: شب قبل از فرار بنی‌صدر مسئولم به من گفت که باید فردا وارد پایگاه شوی تا ساعت ۱۱ الی ۱۲ شب از پای تلفن تکان نخوری. وظیفه تو این است که هرکسی تلفن کرد و گفت فلان کس را می‌شناسی؟ باید جواب مثبت دهی.</p>
<p>وقتی من گفتم منظور از این کارها چیست؟ گفت: مانور است و بیشتر از این کنجکاوی نکن. من هم این کار را کردم. آن شب هیچ اتفاقی رخ نداد. کسی به من تلفن نکرد.</p>
<p>دادگاه سوال کرد: از چه موقع همکاری خود را با سازمان مجاهدین خلق آغاز کردی؟</p>
<p>متهم در پاسخ گفت: در همان اوایل انقلاب، فرم‌هایی چاپ کرده بودند و مردم را به همکاری دعوت کرده بودند، من هم یکی از آن فرم‌ها را پر کردم.</p>
<p>اردیبهشت یا خردادماه سال ۵۹ فعالیتم را آغاز کردم. به این صورت که یکی دو تن از دوستانم مرا دعوت کردند هفته‌ای یکی دو جلسه دور هم بنشینیم و روزنامه بخوانیم. در این جلسات آن‌ها سیاست روز را برای من و دیگران تحلیل می‌کردند. ما مجموعا ۵ نفر بودیم. گاهی یک نفر غیرنظامی هم در جلسات ما شرکت می‌کرد.</p>
<p>سوال شد: در رابطه با جریان فرار بنی‌صدر و امکاناتی که از طریق شما برای این کار خواسته شد، توضیح دهید.</p>
<p>متهم در پاسخ به این سوال گفت: من نمی‌دانستم موضوع از چه قرار است. من همان‌طوری که گفتم آن شب نگهبانی دادم و یک بار هم به دستور همان رابط از آقای شهیدی پرسیدم برای نزدیک شدن به هواپیما چه موانعی هست؟ ولی در رابطه با مسائل دیگر قبل از ۳۰ خرداد اعلامیه پخش می‌کرم که این اعلامیه‌ها را دو تن از رابطین به من می‌دادند.</p>
<p><strong>قصد خرابکاری نبوده!</strong></p>
<p>س – این‌که می‌گویی از من خواسته شد هرکسی تلفن کرد و گفت فلان‌کس را می‌شناسی باید جواب مثبت بدهی از این موضوع چه استنباطی کردی؟</p>
<p>وی در پاسخ گفت: می‌دانستم یک کاری می‌خواهد انجام شود که غیرقانونی است، ولی ماکسیمم این‌که مانور است. فکر می‌کردم به این وسیله می‌خواهند به سایرین بگویند ما نیرویی هستیم و اگر بخواهیم می‌توانیم کاری بکنیم و خلاصه این‌که می‌خواهند قدرت‌نمایی بکنند. در ضمن مطمئن بودم که قصد خرابکاری ندارند.</p>
<p>رئیس دادگاه: این جریان بعد از اعلام جنگ مسلحانه مجاهدین خلق با دولت جمهوری اسلامی بود و شما اطلاع داشتی که آن‌ها چقدر خرابکاری کرده‌اند. شما می‌دانستید می‌خواهند کار خلافی انجام هند، ولی نمی‌دانستید آن کار خلاف چیست. شما به یک عملیات کمک کردید که نمی‌دانستید آن عملیات چیست، خوب بفرمایید به سازمان مجاهدین خلق کمک مالی هم می‌کردید؟</p>
<p>ج – بله من ماهانه ۵۰۰ تومان کمک می‌کردم. البته از موقعی که عملا به صورت تشکیلاتی درآمدیم و صحبت از کمک مالی شد من این کار را کردم.</p>
<p>س- شما چند کارت شناسایی برای سازمان تهیه کردید؟</p>
<p>ج – من اصلا در جریان تهیه کارت شناساسیی نبودم.</p>
<p><strong>سخنان متهم ردیف دوم</strong></p>
<p>پس از پاسخ‌های متهم ردیف اول، یعقوب چوداری خامنه‌ای (متهم ردیف دوم) به سخن پرداخت. وی گفت: یک هفته قبل از فرار بنی‌صدر، من در جریان موضوع قرار گرفتم. شب قبل از حادثه رابط من همراه یکی دیگر از بچه‌ها به منزل ما آمد و گفت که شیفت خود را عوض کن. من هم این کار را کردم.</p>
<p>س- آیا کارت شناسایی هم برای سازمان تهیه کردید؟</p>
<p>ج- بله، من دو کارت شناسایی متعلق به دو همافر را موقعی که لباس کارشان به جالباسی آویزان بود برداشتم و در اختیار سازمان قرار دادم. منظور آن‌ها را هم نمی‌دانستم. پس از این کار، رابطم به من گفت که کارت را خوب انجام دادی، راجع به این موضوع با کسی صحبت نکن.</p>
<p>س- شما می‌دانید که کارت شناسایی برای تردد در محیط نظامی است؟</p>
<p>ج- بله.</p>
<p>س- آیا کمک مالی هم به سازمان می‌کردید؟</p>
<p>ج – بله، من کلا هزار تومان به سازمان مجاهدین خلق کمک کردم و فقط مدت دو ماه و چند روز با آن‌ها همکاری داشتم.</p>
<p>در مورد گرایش به سازمان مجاهدین خلق، متهم گفت: من فکر می‌کردم که سازمان مجاهدین خلق با آن سابقه مبارزاتی که از رژیم گذشته داشته، یک سازمان خوب است.</p>
<p>س- چرا شب قبل از فرار بنی‌صدر هواپیما را شناسایی کردید؟</p>
<p>ج- آن شب آمدند و به من گفتند برو هواپیماها را شناسایی کن. من با اصرار آن‌ها این کار را کردم، ولی مرا در جریان قرار ندادند.</p>
<p><strong>متهم ردیف سوم</strong></p>
<p>متهم ردیف سوم &#8220;احمد بوشی&#8221; در مورد اتهامات خود گفت: من از سال ۵۸ توسط برادرام با یکی از مجاهدین خلق آشنا شدم. از سال ۵۹ با ایشان و چند تن از دوستان فعالیتم را آغاز کردم. ما با هم روزنامه می‌خواندیم. دوستان خبرنامه می‌آوردند و ما می‌خواندیم. این همکاری تا عید ادامه داشت. شخصی که نام مستعارش احسان بود، به جای رابط قبلی من، همکاری خود را با من آغاز کرد. این همکاری تا ۳۰ خرداد ادامه یافت.</p>
<p>دو هفته قبل از فرار بنی‌صدر احسان به منزل من آمد و گفت برو پیش شهیدی و به اتفاق او داخل هواپیما را بازدید کن. من پس از این‌که این کار را کردم، موضوع را به او اطلاع دادم و گفتم بازدید کردم و در بین راه هیچ مانعی نبود. آن‌ها از من کارت شناسایی خواستند. با وجود این‌که به‌راحتی می‌توانستم کارت شناسایی تهیه کنم، ولی این کار را نکردم و گفتم نتوانستم. به هر حال من از آن‌ها خواستم توضیح دهند که این کارها برای چیست؟ آن‌ها گفتند می‌خواهیم دو بسته را از پایگاه خارج کنیم. بعد از اصرار زیادی که کردم گفتند منظور از دو بسته دو شخصیت سیاسی است. من به آن‌ها گفتم اگر بخواهند با اسلحه این کار را بکنند مقدور نیست. بعدا اعلامیه آمد وسیله همافران قهرمان و معزی و غیره بنی‌صدر فرار کرد و بعد از فرار بنی‌صدر شخصی به نام مهدی رابط ما شد. وی دو هفته بود که با ما رابطه داشت، بعد بمب‌گذاری شد، مهدی ۸ عدد اعلامیه به من داد که من آن‌ها را پخش کردم.</p>
<p>س- آیا به سازمان کمک مالی هم می‌کردید؟</p>
<p>بله – یک بار ده هزار تومان، یک بار ۳۰ هزار تومان و یک بار هم ۱۰ هزار تومان قبل از دستگیری‌ام. یک روز احسان نزد من آمد و گفت منزلت را عوض کن وگرنه دستگیر می‌شوی.</p>
<p>این متهم در خاتمه گفت: به هر حال من مرتکب اشتباهاتی شده‌ام و منکر نیستم و دادگاه هر حکمی صادر کند، قبول دارم. سازمان ارتباط ما را با روحانیت قطع کرد و ما را به چنین وضعی دچار ساخت.</p>
<p><strong>متهم ردیف چهارم</strong></p>
<p>متهم ردیف چهارم &#8220;محمدحسین حسینی&#8221; نیز در دفاع از خود گفت: من از فرار بنی‌صدر اطلاع نداشتم. وقتی آن‌ها فرار کردند از طریق یکی از بستگانم متوجه موضوع شدم.</p>
<p>س- آیا شما ارتباط تشکیلاتی داشتید؟</p>
<p>ج – بله، من در نیمه دوم سال ۵۸ وسیله یکی از دوستانم که اصرر زیادی می‌کرد، به سازمان راه یافتم.</p>
<p>س- شما مسئولیت چند نفر را به عهده داشتید؟</p>
<p>ج- من چون در مردادماه ۶۰ از خدمت فرار کرده بودم، به همین دلیل ناراحت بودم. مسئولم گفت یکی دو نفر هستند که اگر این‌ها خواستند کمکی به سازمان بکنند پول‌های‌شان را بگیرد و بیاور. من دو سه هفته‌ای بود که با آن‌ها ارتباط برقرار کرده بودم که دستگیر شدم.</p>
<p>س- در مورد تهیه کارت شناسایی و ارائه آن‌ها به سازمان توضیح دهید.</p>
<p>ج- من وقتی از خدمت فرار کردم، قرار شد وسیله یکی از اقوام نزدیک خودم را معرفی کنم. به ستاد نیروی هوایی رفتم در قسمت سیاسی – ایدئولوژیک برادری به من گفت این کاری که تو کرده‌ای حداقل چند سال زندانی دارد و ما می‌توانیم همین حالا تو را بازداشت کنیم. من به ایشان گفتم می‌روم و خودم را به دادستانی معرفی می‌کنم. آمدم موضوع را با رابطم در میان گذاشتم. او گفت اگر بروی خودت را معرفی کنی فوری اعدامت می‌کنند. کارت خودت را به من بده، من کارتم را به او دادم و نمی‌دانستم منظور از گرفتن کارت چیست.</p>
<p>س- به سازمان کمک مالی هم می‌کردید؟</p>
<p>ج- بله جمعاً ۱۵ هزار ریال کمک کردم. از دیگران هم تقریبا معادل این مبلغ را گرفتم و به سازمان دادم.</p>
<p>س – آیا شما ماموریت داشتید افراد حزب‌اللهی پایگاه را شناسایی و به مجاهدین خلق معرفی کنید؟</p>
<p>ج- من کسی را شناسایی نکردم. یکی از بچه‌ها لیستی از افراد را به من داد و گفت به مجاهدین خلق رده‌بالا بگو با این افراد تماس نگیرند. من این اسامی را پاره کردم و دور ریختم.</p>
<p>س- تشکیل صندوق مالی به منظور تامین خانواده‌های مجاهدین خلق ازجمله اتهامات شماست. در این خصوص توضیح دهید.</p>
<p>ج- قرار بود چنین کاری صورت بگیرد، به این نحو که چند نفر از بچه‌ها مقداری پول جمع کنند هرکس که به پول احتیاج داشت، آن پول را در اختیارش قرار دهیم.</p>
<p>س- بعد از فرار بنی‌صدر چه کردید؟</p>
<p>ج- من همچنان فراری بودم.</p>
<p><strong>متهم ردیف پنجم</strong></p>
<p>متهم ردیف پنجم &#8220;علی‌اکبر کمالان&#8221; در دفاع از خود گفت: من حدودا موقعی که امام خمینی مجاهدین خلق را به حضور نپذیرفت. به سازمان مجاهدین خلق ملحق شدم. در آن موقع با مسعودی و چوری و غیره روزنامه مجاهدین خلق را می‌خواندم.</p>
<p>همچنین شماره دو اتومبیل را در اختیار مجاهدین خلق قرار دادم. اعلامیه پخش کردم. در آن شب که مسعودی در اداره پای تلفن نشسته بود، من هم نزد او بودم. در تظاهرات مادران مجاهدین نیز شرکت داشتم. به مجاهدین خلق هم کمک مالی می‌کردم.</p>
<p><strong>متهم ردیف ششم</strong></p>
<p>متهم ردیف ششم ایرج برنگی گفت: من از اوایل سال ۵۹ توسط یک همافر فعالیت خود را آغاز کردم. ماهانه بین ۱۰۰ الی ۳۰۰ تومان به سازمان مجاهدین خلق کمک می‌کردم. اعلامیه چاپ و در پایگاه پخش می‌کردم. روی در و دیوار شعار می‌نوشتم. موقعی که بنی‌صدر قرار بود عزل شود من شعارهایی به نفع او روی دیوارها می‌نوشتم.</p>
<p>ماموریت دیگری که داشتم این بود که به من گفته بودند برو نزدیک هواپیما، هرکس به طرف هواپیما رفت با چراغ‌قوه علامت بده.</p>
<p>من علت این کار را از مسئولم پرسیدم، او گفت: قرار است کودتا بشود و بعد گفت که مرخصی بگیرد و از تهران خارج شو. من این کار را کردم. موقعی که حادثه رخ داد، من در مشهد بودم.</p>
<p>س- شما اتومبیل و کارت شناسایی خود را در اختیار مجاهدین خلق قرار داده بودی؟</p>
<p>ج- بله مسئولم از من خواست این کار را بکنم. من هم کردم.</p>
<p>س- شما مسئول پید کردن خانه تیمی بودید؟</p>
<p>ج- مسئولم به من گفته بود با بنگاه‌های معاملات ملکی تماس بگیرد و چند منزل پیدا کن تا اجاره کنیم. من تماس گرفتم و آدرس چند منزل اجاره‌ای را گرفتم ولی مسئولم گفت گران است و به درد ما نمی‌خورد.</p>
<p><strong>متهم ردیف هفتم</strong></p>
<p>متهم ردیف هفتم &#8220;حسینعلی شهیدی&#8221; در مورد اتهامات خود گفت: من حدود دو الی سه ماه با مسعودی بودم. بعد با شخصی که نام مستعار احسان داشت، آشنا شدم. من همیشه به آن‌ها می‌گفتم چرا در خط امام نیستید. آن‌ها می‌گفتند مطالعه تو کم است، بیشتر مطالعه کن.</p>
<p>رئیس دادگاه از وی پرسید: آیا در این مدت به سازمان کمک مالی هم می‌کردی؟</p>
<p>وی در پاسخ گفت: دو بار هر بار ۳۰۰ هزار تومان کمک مالی کردم.</p>
<p>سوال شد: در مورد پخش اعلامیه توضیح دهید.</p>
<p>وی گفت: دو بار به من اعلامیه داده شد که پخش کنم: یک بار پخش کردم، یک بار هم اعلامیه‌ها را بیرون ریختم. قبل از ۳۰ خرداد هم به آن‌ها گفتم من از ادامه این کار معذورم. از من خواسته شد کتباً بنویسم. من هم کتباً نوشتم و به آن‌ها دادم. راجع به هواپیما هم هر سوالی از من کردند گفتم نمی‌دانم و نمی‌توانم.</p>
<p>از من خواستند کارت شناسایی تهیه کنم، من این کار را هم قبول نکردم.</p>
<p>س- آیا کمک جنسی هم به مجاهدین خلق کرده‌ای؟</p>
<p>ج- من کلا ۲ کیلو قند و شکر و یک کوپن بنزین به آن‌ها داده‌ام.</p>
<p><strong>متهم ردیف هشتم</strong></p>
<p>متهم ردیف هشتم &#8220;صادق‌نیا&#8221;در مورد اتهامات خود چنین توضیح داد: در خردادماه ۱۳۶۰ همزمان با عزل بنی‌صدر در سطح پایگاه اعلامیه پخش کردم، همچنین به نفع او شعارنویسی می‌کردم.</p>
<p>دیگر این‌که دو بمب صوتی در انجمن اسلامی پایگاه و ارشاد کار گذاشتم البته با کمک یکی دیگر از همکارانم. در مهرماه ۱۳۶۰ از نیروی هوایی بازخرید شدم. در آذرماه ۱۳۶۰ به خانه‌های تیمی رفتم. تا مردادماه در خانه تیمی بودم. من و همسرم به عنوان پوشش خانه تیمی در کادرهای سازمان بودیم. در آن‌جا افراد رده‌های بالای سازمان هم بودند. یکی از آن‌ها از اعضای کادر مرکزیت بود و بقیه از اعضا بودند. در مرداد ۶۱ ما به شهرستان قزوین رفتیم و خانه‌ای اجاره کردیم، ۱۲ روز بعد گفتند باید به شهرستان بروید. سفر بعدی ما زنجان و بعد تبریز و ارومیه بود. در بین راه بین سلماس و ارومیه به ما ایست دادند و تیراندازی شد. سه نفر از همراهان ما با سیانور خودشان را کشتنتد من هم سیانور خوردم ولی نجات یافتم.</p>
<p>س- در رابطه با فرار بنی‌صدر شما چه نقشی داشتید؟</p>
<p>ج- در اواسط تیرماه به من گفته شد باید به پایگاه ترابری که قرار است در آن‌جا عملیاتی انجام شود بروم. من همراه برنگی به آن‌جا رفتم. مسئولیت ما شناسایی دو طرف آشیانه پایگاه بود. برنگی می‌ترسید، من موضوع ترس برنگی را به رابطم گفتم. او خیلی ناراحت شد. من علت این کار را پرسیدم. رابط گفت می‌خواهیم هواپیما را منفجر کنیم. من باور نکردم، چون با این کار فرودگاه به آتش کشیده می‌شد. بالاخره بر اثر اصرار من گفت که می‌خواهند بسته‌ای را داخل هواپیما بگذارند. بعد از دو سه شب اطلاع دادند که برنامه کنسل شد چون هوا مهتابی است.</p>
<p>حدود ۱۰ یا ۱۲ روز بعد آمدند سراغ من و گفتند مجدداً باید جریان را پیگیری کنیم. شب قبل از پرواز، تمرین بود و نقش من علامت دادن به وسیله فندک بود. من این کار را کردم. ساعت ۱۰ دیدم هواپیما روشن شد و حدود ساعت ۱۰ و نیم با عجله پرواز کرد.</p>
<p>س- در مورد به کار گذاشتن بمب‌ها توضیح دهید؟</p>
<p>ج- یکی از اعضا با ما در میدان آزادی قرار ملاقات گذاشت. در آن‌جا بمب‌ها را که به صورت کتاب قطور درست شده بود، تحویل گرفتیم. من یکی از بمب‌ها را روی قفسه کتاب انجمن اسلامی جاسازی کردم. البته برای این‌که شناسایی نشوم، مقداری وسایل تغییر قیافه همراه داشتم. یکی دیگر از مجاهدین خلق هم بمب دیگری را نزدیک در ارشاد کار گذاشت. من چون شیفت شب بودم قبل از انفجار از پایگاه خارج شدم و بعد متوجه شدم منفجر شده است.</p>
<p>پس از پایان اعترافات متهمین، رئیس دادگاه خطاب به آن‌ها گفت، اگر مطالبی به عنوان آخرین دفاع دارند بگویند. همه آن‌ها صریحا گفتند که کیفرخواست را قبول دارند و مرتکب عمل خلاف شده‌اند و از خداوند متعال خواستند گناهان‌شان بخشوده شود.</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/64626">در دادگاه فراری‌دهندگان بنی‌صدر و رجوی چه گذشت؟</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/64626/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>رمضان در اوین و سنگ‌اندازی مجاهدین خلق</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/64427</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/64427?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 16 Mar 2025 06:58:48 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[ایدئولوژی فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[ساختار ایدئولوژیک]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=64427</guid>

					<description><![CDATA[<p>در جریان تحولات سیاسی و اجتماعی ایران، گروه‌های مختلفی در زندان‌ها فعالیت می‌کردند که هریک با مبانی فکری و اعتقادی خاص خود به سر می‌بردند. یکی از این گروه‌ها، سازمان مجاهدین خلق بود که با شعارهای مذهبی و انقلابی وارد عرصه مبارزه شده بود، اما در ادامه بسیاری از اعضای این سازمان در مقابل اصول [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/64427">رمضان در اوین و سنگ‌اندازی مجاهدین خلق</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>در جریان تحولات سیاسی و اجتماعی ایران، گروه‌های مختلفی در زندان‌ها فعالیت می‌کردند که هریک با مبانی فکری و اعتقادی خاص خود به سر می‌بردند. یکی از این گروه‌ها، سازمان مجاهدین خلق بود که با شعارهای مذهبی و انقلابی وارد عرصه مبارزه شده بود، اما در ادامه بسیاری از اعضای این سازمان در مقابل اصول و معیارهای دینی ایستادند، خاطره‌ای که در ادامه آمده به مواجهه  گروهی از اعضای مجاهدین خلق با مسائل دینی در زندان اوین و بی‌توجهی آن‌ها به ارزش‌های اسلامی تاکید دارد. این روایت را به نقل از کتاب خاطرات محمدحسن خاکساران است که توسط مرکز اسناد انقلاب اسلامی گردآوری و منتشر شده می‌خوانیم:</p>
<p>درباره‌ عدم توجه سران سازمان به معيارها و ارزش‌هاى دينى و سنتى بى‌مناسبت نيست به خاطره‌اى از زندان اشاره كنم؛ در مقدمه ذكر اين نكته ضرورى است كه در زندان مجموعه‌هاى متعددى از نظر فكرى و اعتقادى حضور داشتند كه به نوعى با هم ارتباط و تعامل و گاهى برخورد و تضاد پيدا مى‌كردند. اين مجموعه‌ها به طور كلى به دو مجموعه و گروه مسلمان و غيرمسلمان تقسيم مى‌شدند، ولى خود مسلمان‌ها نيز با هم اختلافاتى داشتند و از اين نظر به سه گروه تقسيم مى‌شدند كه گروهى همين اعضاى سازمان مجاهدين خلق بودند؛ گروهى هم ما بوديم كه هم‌چنان محدود بود و با مجاهدین خلق درگيرى و تضاد داشتيم؛ گروهى هم برادران مسلمان و معتقد ما بودند كه ارتباط گرم و صميمانه‌اى با ما داشتند، ولى مثل ما خودشان را با اعضاى سازمان درگير نمى‌كردند و به تعبير ديگر بى‌طرف بودند.</p>
<p>ارتباط و تعامل اين گروه‌هاى مسلمان و غيرمسلمان با هم، علاوه بر بحث و جدل‌هاى فكرى و اعتقادى، به طور عمده در رسيدگى به وضعيت بند از نظر نظافت، تهيه‌ مقدمات صرف غذا مثل پهن، جمع كردن سفره، شستن ظروف و امورى از اين دست بود كه براى مراعات عدالت هر مجموعه موظف بود، هر روز يا هر هفته دو نفر را به صورت كارگر معرفى نمايد. اين روش در روزها و ماه‌هاى عادى سال بدون مشكل خاصى ادامه داشت، اما با فرا رسيدن ماه مبارک رمضان اين روش با مشكل مواجه شد و ما مجبور شديم از آن مجموعه جدا شويم.</p>
<p>اصل قضيه از آن‌جا شروع شد كه قبل از آغاز ماه مبارک رمضان، رابط سازمان با جمع ما كه حسين فيض نام داشت، پيش من آمد و گفت كه ما با اين گروه‌هاى كمونيستى و چپى توافق كرده‌ايم كه در اين ايام براى افطارى و شام دو كارگر ما بدهيم و دو كارگر آنان بدهند؛ براى سحر چون آنان روزه نمى‌گيرند و به اين امور اعتقادى ندارند، كارگر هم نمى‌دهند؛ ولى ما بايد مطابق معمول براى آماده كردن مقدمات صرف ناهار آنان كارگر معرفى كنيم. من گفتم ما با اين روش مخالفيم، زيرا با مبانى اعتقادى ما سازگارى ندارد و اصولا مبارزه‌ ما با رژيم كه به خاطر آن زندانى شده‌ايم، به دليل همين مسائل دينى و اعتقادى بوده است و حالا چگونه ما اعتقاداتمان را زيرپا بگذاريم و در ماه رمضان براى كسى كه به خدا اعتقاد ندارد و روزه نمى‌گيرد، مقدمات ناهار را فراهم كنيم؟</p>
<p>در اين‌جا رابط سازمان براى اين‌كه حرف خودش را به كرسى بنشاند، به دروغ گفت كه به هر حال اين نظر را همه‌ گروه‌ها پذيرفته‌اند و شما كه در اقليت قرار داريد، بايد به خواسته‌ اكثريت تن بدهيد. علاوه‌ بر اين‌كه شرايط زندان نيز همين است. من گفتم كه ما شرايط زندان و تصميم‌گيرى اكثريت را تا آن‌جا قبول داريم كه با معيارها و دستورات اسلامى و دينى ما مغايرت نداشته باشد و اگر شما بر خواسته‌ خود پافشارى كنيد، ما از گروه جدا مى‌شويم. من بلافاصله به ديگران اطلاع دادم و وسايلمان را جمع كرديم و با گرفتن يخچالى جداگانه به همراه دوستانمان به يكى از اتاق‌هاى زندان نقل مكان كرديم. آنان وقتى ديدند تصميم ما جدى است و اين جدايى ممكن است بازتاب خوبى براى آنان نداشته باشد، چون درباره‌ جمعى بودن تصميم‌شان دروغ گفته بودند، هنگام افطار دوباره رابطشان را پيش ما فرستادند تا با تهديد و ارعاب و بايكوت كردن، ما را منصرف كنند كه من ناراحت شدم و در جوابش گفتم كه ما تصميم درست و به جايى گرفته‌ايم و روى آن هم ايستاده‌ايم و از تهديدات شما نمى‌هراسيم؛ ولى اگر بخواهيد اقدامى عليه ما انجام بدهيد، بنده هم مقابله به مثل كرده و به ناچار اعترافات و حرف‌هايتان را در بازجويى كه نشانگر نقاط ضعف شماست، افشا و برملا مى‌كنم. بحمدالله اين تهديد من مؤثر افتاد و آنان دست از سر ما برداشتند و به اصطلاح كوتاه آمدند و ما توانستيم ماه رمضان آن سال را به آرامى و در فضايى صميمى و با جمعى از افراد متدين و اهل قرآن و نماز و روزه به خوبى و خوشى بگذرانيم.</p>
<p>درباره‌ تهيه‌ افطارى و سحرى و مقدمات آن نيز مشكل خاصى نداشتيم؛ زيرا هر روز يک نفر به‌ صورت كارگر داوطلب تهيه‌ مقدمات افطار مى‌شد؛ علاوه بر اين‌كه غالب خود من مقدمات سحرى را فراهم مى‌كردم؛ به اين صورت كه ساعتى قبل از سحر از خواب بيدار مى‌شدم و اقدامات لازم را انجام مى‌دادم و سپس دوستان را بيدار مى‌كردم.از اين خاطره و نمونه‌هاى فراوان ديگرى كه من فعلا به ياد ندارم، معلوم مى‌شود كه مجاهدين خلق به نام افرادى كه ظاهرآ داعيه‌ى اسلام و دين داشتند، در عمل با زيرپا گذاشتن دستورات و شعاير دينى به نفع چپى‌ها و كسانى كه سرسازگارى با دين و ديانت نداشتند كار مى‌كردند.</p>
<p>منبع: خاطرات محمد حسن خاکساران، به همت مرکز اسناد انقلاب اسلامی</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/64427">رمضان در اوین و سنگ‌اندازی مجاهدین خلق</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/64427/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>چگونه مسعود رجوی به نفر اول سازمان مجاهدین خلق تبدیل شد؟</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/63693</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/63693?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Sun, 19 Jan 2025 06:32:49 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[مسعود رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[ساختار ایدئولوژیک]]></category>
		<category><![CDATA[مجاهدین خلق؛ گروهی تروریستی]]></category>
		<category><![CDATA[مسعود و مریم رجوی و رهبری فرقه]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=63693</guid>

					<description><![CDATA[<p>سازمان مجاهدین خلق یکی از جریان‌های سیاسی تأثیرگذار در تاریخ معاصر ایران است که تحولات گوناگونی را از زمان تأسیس تا دوران پس از انقلاب اسلامی تجربه کرده است. این سازمان که در ابتدا با اهدافی انقلابی و مبارزه علیه رژیم پهلوی شکل گرفت، در طول زمان دچار تغییرات ایدئولوژیکی و ساختاری شد که سرنوشت [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/63693">چگونه مسعود رجوی به نفر اول سازمان مجاهدین خلق تبدیل شد؟</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>سازمان مجاهدین خلق یکی از جریان‌های سیاسی تأثیرگذار در تاریخ معاصر ایران است که تحولات گوناگونی را از زمان تأسیس تا دوران پس از انقلاب اسلامی تجربه کرده است. این سازمان که در ابتدا با اهدافی انقلابی و مبارزه علیه رژیم پهلوی شکل گرفت، در طول زمان دچار تغییرات ایدئولوژیکی و ساختاری شد که سرنوشت آن را به سمت مسیری متفاوت سوق داد.</p>
<p>محمد صادق کوشکی در&#8221;تبار ترور&#8221; (مروری بر تاریخچه و کارنامه تروریستی سازمان مجاهدین خلق) به بررسی چگونگی شکل‌گیری این تغییرات، نقش مسعود رجوی و نحوه‌ مدیریت او بر سازمان، و همچنین رفتارهای خاص سازمان در مواجهه با اعضای ناراضی و نیروهای مذهبی پرداخته است. او در این بررسی نشان می‌دهد که چگونه سازمان، از یک تشکل شورایی به یک جریان متمرکز و رهبرمحور تبدیل شد و این روند، چه پیامدهایی برای آینده‌ی آن به همراه داشت:</p>
<p>سازمان مجاهدینی که تقریباً در سال ۵۷ مجدداً پا گرفت، در جهت اقداماتی بود که مسعود رجوی و موسی خیابانی در زندان ترتیب داده بودند، چنان‌که پیش‌تر توضیح داده شد. پس از انتشار بیانیه‌ی تغییر ایدئولوژیک سازمان، گروهی که تحت رهبری رجوی (تنها عضو باقی‌مانده از کادرهای اولیه‌ی سازمان در زندان) قرار داشتند، با تحول جدید موافق نبودند و در موضعی که مبارزان مسلمان و پیروان امام خمینی مبلغ آن بودند نیز جای نگرفتند. این افراد با این‌که مدعی ادامه‌ی راه مجاهدین اولیه تحت لوای اسلام بودند، گرایش‌های مارکسیستی در بین آن‌ها رواج داشت. طبق مستندات، برخی از آن‌ها مانند بهمن بازرگانی در زندان به پذیرش مارکسیسم نزد رجوی اقرار نمودند، اما رجوی آن‌ها را از بیان اعتقادات‌شان بازداشته و طرح چنین مسائلی را به علت جبهه‌گیری روحانیت و نیروهای مبارز مذهبی به ضرر سازمان تشخیص داده است و حتی به آنان توصیه کرده که نماز بخوانند و روزه بگیرند. این برخورد منافقانه‌ رجوی از همان ابتدا اساس تشکیلات سازمان مجاهدین خلق را در برهه‌ی انقلاب و پس از آن شکل داد.</p>
<p>مجموعه‌ای از زندانی‌ها با این طرز فکر، با رهبری مسعود رجوی گروه ویژه‌ای را تشکیل دادند و به تبلیغ ایدئولوژی سازمان پرداختند. البته ساختار جدید تشکیلاتی، تمرکز بر شخص رهبری و سانترالیسم مطلق که در آینده بر کل سازمان سیطره یافت، در همین دوره و در زندان شروع به شکل‌گیری نمود. رجوی به همراه موسی خیابانی افراد را به لحاظ ایدئولوژیک تحت تأثیر قرار داده، وارد گروه می‌نمودند؛ سپس با رابطین مشخص، آن‌ها را در شرایط بسته‌ای حفظ می‌کردند تا در اصطکاک با عقاید و جریانات دیگری که داخل زندان وجود داشت، اعم از مذهبی و مارکسیسم، دچار تزلزل نشوند. آن‌ها اعضا را منحصراً به تغذیه‌ی اطلاعاتی و تحلیلی از رهبری که شخص رجوی در رأس قرار داشت، ملزم می‌نمودند. هرچند در گذشته نیز رویه‌ی تصمیم‌گیری‌ها در سازمان از بالا به پایین بود، اما چون ساختار کادر رهبری دموکراتیک و شورایی بود، محوریت فرد خاصی در آن جای نداشت. اما در دوره‌ی رجوی، برنامه‌ریزی و تصمیم‌گیری‌ها، به‌خصوص در مورد مسائل ایدئولوژیک، به عهده‌ی شخص رهبری بود و باقی اعضا مجری آن محسوب می‌شدند.</p>
<p>در داخل زندان، در صورتی که فردی با ایدئولوژی و گروه آن‌ها برخورد می‌کرد، یا او را تحت فشار قرار می‌دادند و بایکوت می‌کردند یا در کل از جمع خودشان اخراج می‌نمودند. سید محمدکاظم بجنوردی در مورد بایکوت‌های اعضای سازمان به رهبری رجوی گفته است: &#8220;منافقین بعد از مدتی که من برای خودم وضعیت جداگانه‌ای پیدا کردم، مرا بایکوت کردند. دلیلش این بود که در تحلیل‌هایم منافقین را به‌ عنوان یک جریان انحرافی محکوم می‌کردم و این را به همه می‌گفتم و تبلیغ می‌کردم. آنان هم در برابر من موضع گرفتند و مرا بایکوت کردند.&#8221;</p>
<p>این نحوه‌ برخوردها همان‌طور که در خارج از زندان در برابر افراد مذهبی واقعی صورت می‌گرفت، در داخل زندان نیز با اعضای قدیمی همچون دکتر کریم رستگار اعمال می‌شد. &#8220;من تقریباً در سازمان ایزوله بودم. در زندان قصر هم به همه گفته بودند که با کریم حرف نزنید، برای این‌که من حرفم را به هر کس که مناسب می‌دیدم، می‌گفتم. علناً می‌گفتم مسعود رجوی خیانت می‌کند و مکانیزمش را هم شرح می‌دادم.رجوی با نسبت دادن عناوین مختلف به مخالفان، اعضا را وادار به طرد آن‌ها از جمع زندانیان عضو سازمان می‌کرد. مسعود برای این‌که مانع تماس افراد سازمان با من شود، به من مارک بریده زده بود و من هم در مقابل باید واقعیت را می‌گفتم. او داشت اشتباه می‌کرد و من می‌گفتم که مسعود رجوی این کار را می‌کند و اشتباه است. دروغ‌گویی‌ها و مارک زدن‌ها به مسلمانان سازمان دیگر قابل تحمل نبود. درگیری ما باعث بایکوت کامل ما از طرف اعضای سازمان شد. هیچ‌کس در بند با ما جز سلامی خشک و از سر ناچاری نداشت. بعضی‌ها چنان تحت تأثیر سم‌پاشی سازمان قرار داشتند که اگر اجازه داشتند، ما را در زندان می‌کشتند. خبر بایکوت ما از طرف سازمان به گوش ساواک هم رسیده بود و می‌خواستند از این مسئله سوءاستفاده کنند.&#8221;</p>
<p>با ورود زندانیان جدید، مجاهدین گروه رجوی رابطین خود را که از قبل تحت تعالیم شخصی، مسئولیت جذب نیرو را برعهده داشتند، به سراغ تازه ‌واردها می‌فرستادند و با طرح اخبار و تحلیل‌های سازمان، آن‌ها را جذب می‌کردند. سپس به‌ وسیله‌ همان رابطین و با استفاده از برنامه‌های مختلف، وقت نیروها را پر می‌کردند تا فرصت بحث و ارتباط با سایر زندانیان (علی‌الخصوص مذهبی) را نداشته باشند. بدین ترتیب، رجوی با اعتمادبه‌نفس بالا و اطلاعات وسیع تبدیل به مغز متفکر و تنها تصمیم‌گیرنده‌ی تشکیلاتی گردید که تقسیم دقیق مسئولیت‌ها و تعیین حدود آن‌ها همراه با تأکید بسیار بر رهبری و اطاعت از او، از ویژگی‌های اصلی آن محسوب می‌شد و هدف و انگیزه‌ی نهایی، حفظ و ابقای سازمان و اعضای آن در هر شرایط و به هر بهایی بود.</p>
<p>منبع: تبار ترور (مروری بر تاریخچه و کارنامه تروریستی سازمان مجاهدین خلق)، محمد صادق کوشکی، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ۱۳۹۷.</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/63693">چگونه مسعود رجوی به نفر اول سازمان مجاهدین خلق تبدیل شد؟</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/63693/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>روایتی از شاخه گسترش و تصفیه سازمان مجاهدین خلق</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/62950</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/62950?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 26 Nov 2024 09:53:17 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[تاریخچه فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[بهرام آرام]]></category>
		<category><![CDATA[تصفیه های درون سازمانی مجاهدین]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=62950</guid>

					<description><![CDATA[<p>همه‌چیز از چند خواب مشابه شروع می‌شود؛ خواب‌هایی که مأموریت تغییر سرنوشت دو ملت را روی دوش یک نوجوان ۱۵ ساله می‌گذارد. بهرام آرام از اعضای برجسته سازمان مجاهدین خلق، در کارنامه فعالیت تشکیلاتی خود، ریاست سرشاخه نظامی و سرشاخه &#8220;گسترش و تصفیه&#8221; را بر عهده داشت. او همچنین عامل ترور مجید شریف‌واقفی، از اعضای [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/62950">روایتی از شاخه گسترش و تصفیه سازمان مجاهدین خلق</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>همه‌چیز از چند خواب مشابه شروع می‌شود؛ خواب‌هایی که مأموریت تغییر سرنوشت دو ملت را روی دوش یک نوجوان ۱۵ ساله می‌گذارد.</p>
<p>بهرام آرام از اعضای برجسته سازمان مجاهدین خلق، در کارنامه فعالیت تشکیلاتی خود، ریاست سرشاخه نظامی و سرشاخه &#8220;گسترش و تصفیه&#8221; را بر عهده داشت. او همچنین عامل ترور مجید شریف‌واقفی، از اعضای اسلام‌گرای سازمان در جریان چرخش ایدئولوژیک به مارکسیسم، و مشاور طرح ترور سه مستشار نظامی آمریکا بود. یکی از عجیب‌ترین طرح‌های تشکیلاتی که بهرام آرام در رأس آن قرار داشت، سرشاخه &#8220;گسترش و تصفیه&#8221; بود. بخش گسترش و تصفیه مجاهدین خلق ایران، یکی از مفاهیم و فعالیت‌های درونی این سازمان است که به فرایندهای مرتبط با جذب نیرو، گسترش شبکه‌های حمایتی، و همچنین پالایش و کنترل اعضا در چارچوب ایدئولوژی و اهداف سازمان اشاره دارد.</p>
<p>بهرام آرام با تمرکز بر افزایش هماهنگی درون‌سازمانی و گسترش شبکه‌های سازمانی، بر روند گسترش اعضا و کنترل درونی آن‌ها تأثیر داشت. او در دوره‌ای فعالیت می‌کرد که سازمان نیاز داشت از نفوذ عناصر مشکوک یا افراد غیرهم‌سو با خط‌مشی تشکیلات جلوگیری کند. به همین دلیل، او و دیگر اعضای رهبری سازمان، فرایندهایی برای شناسایی و حذف عوامل غیرقابل‌اعتماد یا مخالفان درون‌سازمانی طراحی کردند. پس از تغییر ایدئولوژی سازمان به مارکسیسم در سال ۱۳۵۴، فرایند تصفیه شدت بیش‌تری یافت. در این دوره، اگرچه بهرام آرام از پیشگامان تغییرات نبود، اما به‌ عنوان یکی از افراد کلیدی، در تقابل با مخالفان داخلی و حفظ انسجام سازمان نقش داشت.</p>
<p>بهرام آرام در ۲۸ آبان سال ۱۳۵۵ در جریان یک عملیات تعقیب و گریز توسط ساواک کشته شد. مرگ او تأثیر عمیقی بر سازمان داشت، چراکه او یکی از نیروهای کلیدی در عملیات نظامی و سازماندهی تشکیلات بود. این اتفاق در زمانی رخ داد که سازمان با بحران‌های داخلی ناشی از تغییر ایدئولوژی و فشارهای بیرونی مواجه بود.</p>
<p>نکته بسیار جالب‌توجهی که می‌توان درباره بهرام آرام و به‌ طور کلی افراد رأس سازمان، مانند تقی شهرام، مورد اشاره قرار داد، پردازش یک دستگاه روانی &#8211; تربیتی در سطح تشکیلات برای کنترل و استحاله شخصیت و عملکرد افراد و زیردستان تشکیلاتی خود در سازمان بود. این دستگاه به‌قدری دقیق و شناخته‌شده بود که اصطلاحاتی نیز در مورد آن رایج شد که از جمله آن‌ها می‌توان به &#8220;روکم‌کنی&#8221;، &#8220;ماست‌خور گیری&#8221; و &#8220;تنگه‌خردکنی&#8221; اشاره کرد. نخستین مسئله‌ای که در برخورد با این اصطلاحات در ذهن نقش می‌بندد، عجیب و نامأنوس بودن آن‌هاست. برای شناخت یکی از این اصطلاحات که به بهرام آرام و سرشاخه &#8220;گسترش و تصفیه&#8221; مربوط می‌شود، یعنی &#8220;تنگه‌خردکنی&#8221;، به سراغ یادداشت‌های قاسم عابدینی می‌رویم:</p>
<p>او یکی از اعضای برجسته سازمان مجاهدین خلق ایران در دهه ۱۳۵۰ بود. او به‌ عنوان یکی از کادرهای فعال و تأثیرگذار، در فعالیت‌های تشکیلاتی و نظامی سازمان نقش مهمی ایفا کرد. اطلاعات موجود درباره او اغلب در چارچوب عملکردهای سازمان در آن دوره و همکاری‌هایش با دیگر اعضای برجسته، مانند بهرام آرام و مجید شریف‌واقفی، مطرح می‌شود. در یادداشت‌های او درباره تنگه‌خردکنی و نقش محوری بهرام آرام می‌خوانیم:</p>
<p>گویا این اصطلاح بیش‌تر در میان قماربازان رواج داشته باشد و کلاً بدین معنی است که تنگه او را معمولاً خرد می‌کنند و بدین‌وسیله فرد اتکا به خودش را از دست‌ داده، دچار تزلزل و ضعف روحی خواهد شد و چه‌بسا که تا انتها دیگر ببازد. در اصطلاح تشکیلاتی، مفهومی در همین حدود داشت. مثلاً بهرام آرام در نیمه اول سال ۵۵ به تحت مسئولیت‌های خودش در شاخه &#8220;گسترش و تصفیه&#8221; این موضوع را &#8220;آموزش&#8221; می‌داد و می‌گفت: &#8220;مسئول باید تنگه تحت مسئولیتش را خرد کند؛ در غیر این صورت – به‌خصوص اگر فرد تحت مسئولیت قدری زبل و تیز هم باشد – سوار مسئولش خواهد شد و دیگر نمی‌توان اداره‌اش کرد&#8221;. مفهوم این &#8220;تنگه خردکردن&#8221; در ردیف و جزء اجزای همان &#8220;ماست‌خور گیری&#8221; و &#8220;روکم‌کنی&#8221; بود و مجموعاً در خدمت تخریب روحی و شکستن شخصیت افراد – برای این‌که هرچه زودتر و بهتر به مهره مورد لزوم تشکیلات تبدیل شوند.</p>
<p>مناسبت به‌ کار بردن این اصطلاح را توضیح می‌دهم: وحید (مهدی فتحی) فردی خوش‌اخلاق، بامحبت و کمرو بود یا به قول اصطلاح تشکیلاتی، فردی&#8221;سازش‌کار&#8221; و &#8220;عاطفی&#8221; بود. در آن موقع، وی مسئولیت فرد سمپاتی به نام هوشنگ را به عهده داشت؛ به‌ طوری که به‌سادگی جذب آموزش‌ها و فشارهای تشکیلاتی نمی‌گردید و لاجرم مجبور می‌شد برخوردهای دوگانه و گاهی &#8220;غیرصادقانه&#8221; بکند.</p>
<p>در همین رابطه وقتی که در کلاس جمعی، وحید راجع به حرکات و رفتارهای وی صحبت می‌کرد و اظهار نارضایتی از وی می‌نمود، بهرام آرام به وحید چنین گفت: &#8220;وحید جان اگر به این صورت با او رفتار کنی، فردا مسئولت می‌شود و سوارت خواهد شد. اصولاً مسئول باید بتواند تنگه تحت مسئولیتش را بشکند تا بتواند او را اداره کند&#8221;. این حدوداً عین جملات بهرام آرام است و کسانی که با او ارتباط داشته‌اند، حتماً با چنین رفتاری از وی مواجه بوده‌اند. من شخصاً با چنین برخوردی از جانب وی روبه‌رو بوده‌ام.</p>
<p>این شگردهایی شگفت‌انگیز و البته غیراخلاقی و غیرانسانی بوده است که سازمان مجاهدین خلق برای حفظ نظم آهنین و استحکام ساختار سازمانی خود به کار می‌برده است. بدون شک، نام افرادی چون تقی شهرام و بهرام آرام در صدر مغزهای متفکر طراح چنین شگردهایی به چشم می‌آید.</p>
<p><strong>منبع</strong></p>
<p>رونوشت برابر اصل یادداشت­های قاسم عابدینی (از رهبران پیکار زندانی از درون تشکیلات مجاهدین خلق و پیکار)، تنظیم و ویرایش: احمدرضا کریمی، تهران: مرکز اسناد انقلاب اسلامی.</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/62950">روایتی از شاخه گسترش و تصفیه سازمان مجاهدین خلق</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/62950/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>قربانیان کوچک؛ سرگذشت فاجعه‌بار کودکان اعضای سازمان مجاهدین خلق</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/61762</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/61762?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 09 Sep 2024 10:02:28 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[ساختار فرقه ای و انقلاب ایدئولوژیک]]></category>
		<category><![CDATA[کتاب خداوند اشرف از ظهور تا سقوط]]></category>
		<category><![CDATA[کودکان؛ قربانیان فرقه رجوی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=61762</guid>

					<description><![CDATA[<p>کودکان در تشکیلات مجاهدین خلق قربانی خط مشی و سیاست‌های سازمان شدند. کودکان زمانی که مانع از تحت استثمار قرارگرفتن تام و تمام پدران و مادرانشان به دست فرقه می‌شدند، بد بودند و زمانی که خود آن‌ها هم می‌توانستند وسیله‌ای در دست سازمان برای تحقق هرچه بیشتر امیال رهبری شوند، خوب. استفاده‌ ابزاری از کودکان [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/61762">قربانیان کوچک؛ سرگذشت فاجعه‌بار کودکان اعضای سازمان مجاهدین خلق</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>کودکان در تشکیلات مجاهدین خلق قربانی خط مشی و سیاست‌های سازمان شدند. کودکان زمانی که مانع از تحت استثمار قرارگرفتن تام و تمام پدران و مادرانشان به دست فرقه می‌شدند، بد بودند و زمانی که خود آن‌ها هم می‌توانستند وسیله‌ای در دست سازمان برای تحقق هرچه بیشتر امیال رهبری شوند، خوب. استفاده‌ ابزاری از کودکان در مجاهدین خلق سابقه ا‌ی طولانی دارد، به‌نحوی که کودکان شیرخوار هم از نگاه ابزاری رجوی در امان نبودند و اگر به روزهای بعد از شروع فاز نظامی در ایران برگردیم، اصلی‌ترین اسبابِ دست عادی‌سازی اعضای مجاهدین خلق برای ترددهایشان کودکان معصوم و بی‌گناه بودند. بدین ترتیب، کودکان زیادی بر اثر درگیری اعضای مجاهدین خلق با نیروهای امنیتی زخمی یا کشته شدند و یا بر اثر کشته‌شدن پدر و مادر قلابیشان در صحنه باقی ماندند و آن‌ها هرگز پدر و مادر واقعیشان را پیدا نکردند. اگر هم از حوادث این‌چنینی در نوزادی جان سالم به‌در می‌بردند، در فضای شکنجه‌گر سازمان و یا به‌عنوان آواره‌ای دور از پدر و مادر اصلیشان در غربت گذران عمر می‌کردند که این وقایع فاجعه‌بار ضربات روحی مهلکی بر آن‌ها وارد کرده بود.</p>
<p>در سال ۱۳۶۰ و به‌دنبال اعلام جنگ مسلحانه و نظامی‌شدن جو حاکم بر کشور، تعداد زیادی از اعضا و هواداران مجاهدین خلق به‌دلیل ترس از دستگیری و زندان و اعدام تصمیم به خروج از کشور گرفته و راهی کشورهای اروپایی شدند. آن‌ها به هنگام ورود به این کشورها و برای تکمیل کیس‌های پناهندگی خود نیاز به حمایت و تأیید مجاهدین خلق داشتند تا بتوانند پاسپورت پناهندگی بگیرند و همین امر باعث می‌شد که از همان بدو ورود به کشورهای اروپایی به مجاهدین خلق وابستگی پیدا کرده و زیر چتر مجاهدین خلق زندگی کنند. سازمان به دنبال شکست تمام عیار در عرصه‌ی نظامی و فاز جنگ مسلحانه و چریک شهری در داخل کشور و برای ادامه‌ حیات خود مجبور شد باقی‌مانده‌ نیروهای خود در کشورهای اروپایی را هم راهی کشور عراق کرده و با صدام حسین پیمان ببندد. رجوی در خاک عراق نیاز به نیروی بیشتری برای ادامه‌ی جنگ خود با رژیم داشت. رجوی تلاش کرد با راه‌اندازی انقلاب ایدئولوژیک و تحمیل رهبری مادام‌العمر خود بر تشکیلات، کاری کند که هیچ نیرویی حق اعتراض به خط و خطوطی که او می‌خواهد، در تشکیلات نداشته باشد و با دست باز اهداف سازمان را به پیش ببرد به همین دلیل قرارگاه اشرف را به عنوان آرمانشهر خود بنا نهاد و تمامی هواداران سازمان را از سراسر جهان برای رفتن به عراق فرا خواند. خانواده‌هایی که زمانی با فرزندان خود از ترس جانشان ایران را ترک کرده و به کشورهای اروپایی پناه برده بودند، حال می‌بایست گروه‌گروه مجدداً برای تحقق اهداف رهبری فرقه به سوی عراق سرازیر می‌شدند. بدین ترتیب، سازمان تحت پوش انقلاب ایدئولوژیک، تقریباً ۹۰ درصد اعضا و هواداران سازمان را، به جز تعداد کمی که برای کارهای خارج کشوری نیاز بودند، روانه‌ی خاک عراق کرد.</p>
<p>حضور اعضای سازمان با فرزندانشان در خاک عراق خود مشکلات دیگری را روی دست سازمان می‌گذاشت و جدای از حفظ و نگهداری آن‌ها و حل و فصل مسئله‌ی استقرارشان مانعی جدی برای پیشبرد اهداف رهبری محسوب می‌شدند. اصلی‌ترین جرم کودکان از نظر رهبری این بود که حضور آن‌ها در تشکیلات مانع از اطاعت بی چون و چرای پدران و مادران از رهبری فرقه می‌شوند و به عبارتی حضور فرزندان در تشکیلات باعث می‌شود عواطف والدین به سمت فرزندان کانالیزه شود، در حالی که همه باید تمام عواطفشان را نثار رهبری کرده و تنها او را دوست داشته باشند و برای او بمیرند. بنابراین، کودکان مانع جدی در سر راه پیشبرد آن چیزی که از نظر رجوی &#8220;جنگ تمام عیار&#8221; خوانده می‌شود بودند و تنها راه، جداسازی فیزیکی و قطع این پیوند عاطفی بین والدین با فرزندانشان بود. انقلاب ایدئولوژیک سال ۱۳۶۴ خود شروعی برای رساندن والدین به ترک فرزندانشان بود که در سال ۱۳۶۸ و به‌ دستور رجوی که گفت همه باید همسرانشان را برای رسیدن به رهبری طلاق بدهند، به اوج خود رسید.</p>
<p>در همین رابطه به بخشی از مصاحبه‌ی خانم بتول سلطانی، از اعضای سابق شورای رهبری که بعد از سقوط صدام از مجاهدین خلق جدا شد، پرداخته می‌شود:</p>
<p>خانم سلطانی در پاسخ به سؤالی در مورد نحوه‌ی ارتقای وی به مدارج بالای سازمان گفت: شاخص‌های رشد در تشکیلات سابقه‌ی آرمان گرایی و آزادی خواهی نیست، اتفاقاً اکثر اوقات این گونه فاکتورها به ضد خودش تبدیل می‌شود. شاخص ارتقا در تشکیلات مجاهدین به تبعیت از مناسبات و اثبات حل شدگی در رهبری تشکیلات خلاصه می‌شود. زمانی که برای همیشه از همسرم طلاق گرفتم، فرزندان خردسال خود را رها کردم و در تمامی نشست‌های ایدئولوژیک اثبات کردم که از انقلاب مسعود و مریم عبور کرده‌ام، عضویت در شورای رهبری (بالاترین رده‌ی تشکیلاتی) به من ابلاغ شد. بنابراین، مرحله‌ی دوم انقلاب در سال ۱۳۶۸ و با طلاق همسر در تشکیلات شروع شد و زمانی که رهبری پای آن را در تشکیلات سفت کرد، سراغ جداسازی فرزندان از والدین رفت و به تدریج زمینه‌ی آن را در تشکیلات فراهم نمود و یکی دیگر از شاخص‌های رشد در تشکیلات برای اعضای فرقه را ترک فرزندان قرار داد. بدین‌ترتیب، پروژه‌ی انتقال کودکان به خارج از کشور در سال ۱۳۶۹ و به بهانه‌ی جنگ کویت و احتمال بمباران قرارگاه‌های مجاهدین خلق و از بین رفتن کودکان طراحی و به اجرا درآمد.</p>
<p>در گام بعدی، این کودکان از طریق مرز زمینی به کشور اردن منتقل شدند و سپس به کمک حاکمیت وقت اردن به پادشاهی ملک حسین که هم با صدام و هم مجاهدین خلق رابطه‌ خوبی داشت، این کودکان به کشورهای اروپایی، اسکاندیناوی، استرالیا، کانادا و آمریکا منتقل شدند. در این‌جا به گوشه‌هایی از وضعیت این کودکان در کشور آلمان از کتاب &#8220;مجاهدین خلق در آیینه‌ی تاریخ&#8221; که در بهار سال ۱۳۸۲ توسط مهندس علی‌اکبر راستگو به رشته‌ی تحریر در آمده است، اشاره می‌کنم. لازم به توضیح است که آقای مهندس علی‌اکبر راستگو یکی از مسئولین بخش روابط خارجی سازمان در کشور آلمان بود. وی در زمستان سال ۱۳۶۶، از سازمان مجاهدین خلق اعلام جدایی کرد. آخرین سمت وی در کشور آلمان و در بخش دیپلماسی، تماس با وزرا و نمایندگان پارلمان‌های غربی در کشورهای آلمان، اتریش، سوئیس و لوکزامبورگ بود.</p>
<p>&#8220;سهمیه‌ی آلمان حدود ۳۰۰ کودک بود که اکثراً با پاسپورت جعلی و همراه افرادی که پاسپورت‌های واقعی یا جعلی داشتند، وارد خاک این کشور کردند. در تقسیم‌بندی بعدی از این تعداد حدود ۲۰۰ تن را در شهر کلن که مرکز فعالیت‌های سیاسی و جاسوسی مجاهدین خلق بود، در پایگاه‌هایی چون حاتمی و موسوی و نیک حسینی و محمدی اسکان دادند. بقیه را نیز به ضرب و زور به خانواده‌های هوادار سازمان سپردند، تا از این طریق حلقه‌های وصل این هواداران را با سازمان محکم‌تر کنند. برخی از این کودکان برای این خانواده‌ها جا افتادند و این افراد را به عنوان خانواده‌ی جدیدشان پذیرفتند&#8230; بیشتر این کودکان در حرمان شدیدی که به دلیل جدایی اجباری از پدر و مادر اصلی‌شان بود، با همین خانواده‌ها هم نمی‌ساختند&#8230;</p>
<p>در مورد کودکان و نوجوانانی که در پایگاه‌های مجاهدین خلق در شهر کلن آلمان اسکان داده شدند، وضع بهتر از این نبود. در هر اتاق تعداد ۱۰ تا ۲۰ تن از آن‌ها را با سنین تقریبی ۲ ماه تا ۱۵ سال جای داده بودند. آنان می‌بایست ضمن تحمل فشارهای عاطفی و روحی، تحت تعلیمات تشکیلاتی و ایدئولوژیک نیز قرار می‌گرفتند. در این رابطه انواع اذیت و آزار و فشارهای روانی و عاطفی و تربیتی بر این کودکان و نوجوانان روا می‌شد. کودکان به بیگاری در درون پایگاه و به کارهای جمع‌آوری پول از مردم در خیابان‌ها گمارده می‌شدند.</p>
<p>خانم نادره افشاری، از جداشدگان مجاهدین خلق که مدتی به عنوان مربی کودک در این پایگاه‌ها کار کرده‌است، کتابی به نام &#8220;عشق ممنوع&#8221; نوشته و مشاهداتش را مکتوب کرده است. در این کتاب به‌ویژه درباره‌ی برنامه‌ی روزانه‌ی این کودکان و نوجوانان در یکی از پایگاه‌های مجاهدین خلق در شهر کلن می‌خوانیم:</p>
<p>&#8220;در نظر بیاورید خانه‌ای را که دوازده اتاق دارد. دو اتاق بزرگ به سالن غذاخوری، نمازخانه و اتاق سرود. یعنی اتاقی که در آن صبحگاه و شامگاه اجرا می‌کنند، تقسیم شده‌است. سه اتاق هم دفتر کار مسئولین پایگاه است. یک اتاق هم محل امداد، یعنی امور پزشکی و کمک‌های اولیه. در بقیه‌ی اتاق‌ها این کودکان باید براساس تقسیم بندی سنی و پسر دختری زندگی کنند. درحالی که دولت آلمان هزینه‌ی نگهداری و خورد و خوراک بچه‌ها را در حد مطلوب پرداخت می‌کند، این بچه‌ها باید در فقر شدید و فقدان امکانات، روی زمین و تنگ مانند زندان می‌خوابیدند. برای صبحگاه و شامگاه به جای شیپور، نواری پخش می‌کردند که مارش است و معنایش این است که برای اجرای صبحگاه و شامگاه آماده شوید. در قرارگاه اشرف و سایر پایگاه‌های مجاهدین خلق، بزرگ‌ترها باید جلوی عکس‌های بزرگ مسعود و مریم به صف بایستند و سرودهای مختلف از جمله سرود فرمان مسعود را بخوانند و بعد هم با هم فریاد بکشند: ایران رجوی رجوی ایران. عین همین کار را بچه‌های بی‌گناهی هم که هنوز نمی‌دانند و یا نمی‌دانستند چه بلایی دارد بر سرشان می‌آید، باید انجام بدهند؛ از هفت ساله بگیرید تا هجده ساله. برای این‌که بچه‌های مردم شست‌وشوی مغزی شوند و به رهبری و امامت &#8220;عمو مسعود&#8221; ایمان بیاورند تا وقتی بزرگ‌تر شدند دوباره برگردانده شوند به عراق و نیروی خالص رجوی از کار درآیند. بچه‌ها مجبور بودند نماز بخوانند، مدام با برنامه‌ی منظم بنشینند نوارهای ویدئویی &#8220;عمو مسعود و خاله مریم&#8221;را ببینند و دختران هم باید روسری می‌گذاشتند، چون مدرسه رفتن در آلمان اجباری است. هرکدام از بچه‌ها که به اداره‌ی جوانان معرفی می‌شدند، یعنی از حالت قاچاقی زندگی‌کردن درمی‌آمدند، به مدرسه می‌رفتند. این مدرسه‌ اجباری برای دستگاه رجوی مشکل بزرگی بود. وحشت داشتند که بچه‌ها در برخورد با دو فرهنگ و دو شکل کاملاً متفاوت زندگی، تحت تأثیر فرهنگ اروپایی و یا به قول خودشان فرهنگ بورژوازی قرار بگیرند و لچک‌ها را بردارند که بالاخره هم برداشتند و به کل دستگاه رجوی دهن‌کجی کردند و به آن طرف غلتیدند. مسئله این نبود که دستگاه رجوی نمی‌توانست این بچه‌ها را به اداره‌ جوانان معرفی نکند، چون برای بالا کشیدن حقوق پناهندگی آنان نقشه کشیده بود.</p>
<p>امکانات خواب و اسباب بازی و وسایل مدرسه و رخت و لباس این بچه‌ها به قدری تأسف‌آور بود که می‌شد انگاشت طفلکی‌ها در اطراف میناب و سیستان و بلوچستان گیر کرده‌اند. آن زمان که من در کردستان بودم، کردها با آن همه محرومیت و فقر طاقت‌فرسای اقتصادی، از نظر رفاهی به مراتب از این بچه‌ها که دولت آلمان با احتساب خورد و خوراک و پوشاک و حق مسکن، بابت هر کدامشان به طور متوسط هزار مارک _غیر از حق بیمه_ می‌پرداخت، بهتر زندگی می‌کردند. از بچه‌ها چنان بیگاری می‌کشیدند که وقتی برای درس‌خواندن نداشتند. از این گذشته بحران‌های عاطفی و حمل تناقض طاقت‌فرسای میان فضای پایگاه و محیط و مدرسه و جامعه‌ی آلمان، هیچ تمرکزی برای درس‌خواندن برایشان باقی نمی‌گذاشت. اگر این بچه‌ها درس نمی‌خوانند، کودن نیستند و ضریب هوشی‌شان پایین نیست، علتش فشارهای غیرانسانی است که در قلب اروپای مرکزی به این فرزندان ستم‌دیده‌ی ایران وارد می‌شود. تصور بفرمایید یک حرمسرای کهن را که همه باید در آن روسری می‌گذاشتند. اگر یکی از برادران می‌آمد و نامه‌ای، بسته‌ای، چیزی می‌آورد، تا زنگ در به صدا درمی‌آمد همه ی دختران باید توی راهروها به دنبال یک متر روسری می‌دویدند؛ کسی حق نداشت بدون جوراب راه برود، آستینش را بالا بزند و یقه‌ی لباسش را باز کند. همیشه &#8220;شمر&#8221; یعنی خواهر اعظم آماده بود که بچه‌ها را تحقیر کند، تنبیه فیزیکی کند یا یک اتاق از همان پایگاه را عملاً بازداشتگاه کند.</p>
<p>از طریق تلقین و توضیح و تصویر و صدا و کوشش در ایجاد هیجان‌ها و اعتمادهای کاذب، سعی می‌کردند این بچه‌ها را پر کنند از مسعود و مریم و از آن‌ها انسان‌هایی مطیع و جانباز و گوش‌به‌فرمان رهبری بسازند. برای این بچه‌های خسته و مانده و منزوی و بحران‌زده که از کمبودهای شدید عاطفی رنج می‌برند، شب‌ها تا نیمه شب، نشست می‌گذارند، از اسلام می‌گویند، از رهبری و مردم می‌گویند و از اینکه ما هیچ‌چیز نیستیم و هرچه داریم از رهبری است. بچه‌هایی را که باید از نظر ذهنی آزاد باشند و بازی و تفریح کنند و دنیا را بشناسند، در رهبری خلاصه می‌کنند. برای رسیدن به این نتیجه، آنان را در سخت‌ترین شرایط تربیت تشکیلاتی قرار می‌دهند. عصرها هم که نماز جماعت بود و خبردار جلو تمثال مبارک رهبری ایستادن.</p>
<p>البته شرایط بیرون و رابطه‌ بچه‌ها با مدرسه و محیط اروپایی، رفته‌رفته چشم و گوششان را باز می‌کرد. بچه‌ها کم‌کم متوجه می‌شدند امکاناتی وجود دارد که متعلق به آن‌هاست و از ایشان دزدیده می‌شود. می‌دیدند جامعه‌ دیگری وجود دارد که در آن آزادانه می‌توانند لباس بپوشند، ارتباط اجتماعی برقرار کنند، با اطرافیانشان بدون مزاحم حرف بزنند و بچگی‌شان را بکنند. بیرون از پایگاه بچه‌ها می‌توانستند بچه باشند. همین باعث شده بود که مأموران رجوی آن‌ها را قانع کنند که اعمال و گفتار و ارتباط‌های یکدیگر را به آن‌ها گزارش کنند و در واقع جاسوسی همدیگر را بکنند. این درست همان شیوه‌ای است که رجوی در مورد رزمندگان و مجاهدین خلق به کار می‌برد. هر مجاهدی وظیفه دارد اعمال، گفتار و همه‌ی حرکات مجاهد دیگر را به طور مشروح به مسئولین گزارش دهد. حتی اگر این مجاهد دیگر همسرش، برادرش، پدر وی یا خواهرش باشد.</p>
<p>در نتیجه، خیلی از این بچه‌ها که خواهر و برادر بودند، اجازه نداشتند با هم تماس بگیرند. ارتباط دخترها با یکدیگر خارج از پایگاه ممنوع بود. بچه‌های معصوم مجبور بودند قاچاقی با همدیگر ارتباط بگیرند، که اگر مسئول پایگاه می‌فهمید پدرشان را درمی‌آورد. هدیه‌هایی هم که بچه‌ها به هم می‌دادند، فقط عکس‌های مسعود و مریم رجوی و فهیمه اروانی بود. هرگز اجازه نمی‌دادند بچه‌ها با هم و یا با مسئولانشان مأنوس شوند. من بارها شاهد گریه و زاری دختر بچه‌ها بودم که با هم حرف زده بودند و همین خواهر اعظم، برده بودشان زیر سین‌جیم که چرا باهم حرف زده‌اند و چه حرفی باهم زده‌اند&#8230; .&#8221;.</p>
<p>منبع</p>
<p>سید اسماعیلی، سید حجت (۱۳۹۶).خداوند اشرف از ظهور تا سقوط: (نگاهی مستند و تاریخی به روند فرقه‌گرایی سازمان مجاهدین خلق)، تهران: مؤسسه‌ی فرهنگی و هنری و انتشارات مرکز اسناد انقلاب اسلامی.</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/61762">قربانیان کوچک؛ سرگذشت فاجعه‌بار کودکان اعضای سازمان مجاهدین خلق</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/61762/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>آیا اعضای سازمان مجاهدین خلق هیپنوتیزم می‌شدند؟</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/61742</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/61742?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 07 Sep 2024 06:19:10 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[فرقه گرایی مجاهدین]]></category>
		<category><![CDATA[افشای ماهیت فرقه رجوی]]></category>
		<category><![CDATA[سیستم کنترل ذهن در مناسبات درونی مجاهدین]]></category>
		<category><![CDATA[ماهیت فرقه ای مجاهدین]]></category>
		<category><![CDATA[کتاب خداوند اشرف از ظهور تا سقوط]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=61742</guid>

					<description><![CDATA[<p>مطالعات روان‌شناسی بر روی سازمان‌ها و یا گروه‌های فرقه‌ای روایت از اقدامات و عملیات‌های روانی با هدف به‌تسخیر در آوردن ذهن و شخصیت اعضای آن‌ گروه‌ها توسط رهبران و فضای حاکم بر مناسبات فرقه‌ای آن‌ها دارد. مارگارت سینگر، روان‌شناس اهل آمریکا، از پژوهشگرانی است که به انجام تحقیقات دقیق و مفصل در این خصوص پرداخته [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/61742">آیا اعضای سازمان مجاهدین خلق هیپنوتیزم می‌شدند؟</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>مطالعات روان‌شناسی بر روی سازمان‌ها و یا گروه‌های فرقه‌ای روایت از اقدامات و عملیات‌های روانی با هدف به‌تسخیر در آوردن ذهن و شخصیت اعضای آن‌ گروه‌ها توسط رهبران و فضای حاکم بر مناسبات فرقه‌ای آن‌ها دارد. مارگارت سینگر، روان‌شناس اهل آمریکا، از پژوهشگرانی است که به انجام تحقیقات دقیق و مفصل در این خصوص پرداخته است. خانم سینگر در کتاب فرقه‌ها درمیان ما: تهدید پنهان در زندگی روزمره (Cults in Our Midst: The Hidden Menace in Our Everyday Lives) زوایای تاریکی از روش‌های این عملیات‌ها و اقدامات روانی را که منجر به نوعی اغوا و مسخ ذهنی و شخصیتی اعضای سازمان و گروه‌های فرقه‌ای می‌شود را روشن ساخته‌است.</p>
<p>بررسی فعالیت‌های سازمان مجاهدین خلق به‌عنوان یکی از تشکیلات‌یافته‌ترین و فعال‌ترین سازمان‌های فرقه‌ای و مشاهده‌ رفتارهای غیر طبیعی، خشن و خیانت‌کارانه میان اعضای این سازمان مانند جاسوسی، جنگ در کنار نیروهای عراقی، کشتار مردم بی‌گناه، انتحار و خودسوزی نمایانگر قرار گرفتن در وضعیت غیرسالم روانی است که شدت و گستره‌ این اقدامات احتمال به‌وجود آوردن حالتی اغواگرایانه مانند خلسه و هیپنوتیزم در میان آن‌ها را تقویت می‌کند. بدون تردید انجام چنین اقداماتی توسط این سازمان، بدون انجام عملیات ذهنی و روانی بر روی اعضا، دور از ذهن تصور می‌شود. هم‌چنین با در نظر داشتن عملکردهای غیرعادی و بسیار نامتعارف رهبران این سازمان، مریم و مسعود رجوی، در زندگی شخصی، خط فکری-ایدئولوژیک و تصمیمات تشکیلاتی این احتمال را دو چندان می‌کند که اعضای سازمان به‌طور خواسته و یا ناخواسته تحت شدیدترین عملیات‌های روانی برای سنخیت‌پذیری با اهداف و مناسبات رهبران سازمان قرار گرفته‌اند.</p>
<p>همین مسئله باعث شده‌است که در کتاب &#8220;خداوند اشرف از ظهور تا سقوط: (نگاهی مستند و تاریخی به روند فرقه‌ گرایی سازمان مجاهدین خلق)&#8221;، تهیه شده توسط مرکز اسناد انقلاب اسلامی، فصلی با عنوان روش‌های مجاب‌سازی فرقه‌ای در تطبیق نظرات خانم سینگر با عملکرد سازمان مجاهدین خلق نگاشته‌ شود.</p>
<h3>تعریف خلسه و هیپنوتیزم</h3>
<p>هیپنوتیزم شکلی از تمرکز ذهنی بالاست که در آن شخصی به شخص دیگر اجازه می‌دهد تا ترکیب تمرکز ذهنی او را ساخته، متناوباً قدرت هوشیاریِ تشخیصی و دقت قضاوتِ وی را به حالت تعلیق درآورد. استفاده از این روش در گروه‌های فرقه‌ای، نهایتاً به یک سوءاستفاده‌ روحی ـ روانی و تحمیلی وسیع از اعضای فرقه منجر می‌شود.</p>
<p>در تشکیلات مجاهدین خلق، اگر از من بپرسید آیا از خلسه و هیپنوتیزم برای مجاب‌سازی اعضای فرقه و بازسازی فکری آن‌ها استفاده می‌شود یا خیر؟ شاید به مفهومی که از آن یک پزشک روانشناس برای درمان و مداوای بیمارش و به عنوان یک روش علمی و کلاسیک درمان استفاده می‌کند، جواب می‌دهم خیر، ولی وقتی به محتوا و شیوه‌های عمل آن فکر می‌کنم، می‌بینم در تشکیلات فرقه‌ای مجاهدین خلق نیز از این روش بدون نام‌بردن از اسم آن و به‌طور وسیع در راستای بازسازی فکری اعضای فرقه نهایت سوء استفاده را می‌کنند و شاید خیلی غلیظ‌تر از آن چیزی که در ذهن انسان متصور است. ذیلاً شقوق مختلف آن را بررسی می‌کنیم.</p>
<h3>القای خلسه‌ طبیعت‌گرایانه</h3>
<p>خلسه و یا هیپنوتیزم بنا به تعریف خانم سینگر&#8221;پدیده‌ای است که در آن وجدان و یا آگاهی ما تحت تأثیر قرار داده می‌شود. به نظر می‌رسد آگاهی ما در حالتی که فکر و قدرت تمییز فعال ما شکاف برمی‌دارد، کاهش می‌یابد و ما از یک فرایند وضعیت ذهنی فعال به سمت شرایط غیر فعال حرکت می‌کنیم. ما بدون داشتن هرگونه واکنش یا قدرت ارزیابی فقط می‌شنویم و می‌بینیم. ما قدرت تحلیل منطقی، قضاوت مستقل و تصمیم‌گیری براساس وجدان و آگاهی خود را نسبت به هر آنچه با آن برخورد می‌کنیم، از دست می‌دهیم. ما مرزهای بین آنچه مایل هستیم واقعیت داشته باشند با آنچه واقعاً حقیقت دارند را گم می‌کنیم. مجازی و یا حقیقی‌بودن هر پدیده غیرقابل تفکیک می‌شود و خویشتن ما و خویشتن دیگران بیشتر به‌نظر می‌رسد که خویشتن یک نفر است. اذهان ما عملکرد عکس داشته، روند ذهنی فعال ما به حالت خنثی درمی‌آید. حالات شبه خلسه‌ای می‌تواند در طول هیپنوتیزم، در طول غرق‌شدن کامل در خواندن یا شنیدن یک رمان و یا در خلال تمرکز بر هر موضوعی اتفاق بیفتد&#8221;.</p>
<p>آنچه در مجاهدین خلق نیز اتفاق می‌افتد، دقیقاً مصداق تعاریف خانم سینگر است و آن استفاده از شرایطی است که باعث تمکین بیشتر اعضای فرقه از تشکیلات و در رأس آن شخص رجوی می‌شود. شیوه‌ی عمل نیز درگیر‌کردن اعضای فرقه در انبوه باید و نبایدهایی است که در تمامی پهنه‌های زندگی عضو فرقه در تشکیلات وجود دارد و خانم سینگر این روش را به زبان روانشناسی علمی، &#8220;القای خلسه‌ی طبیعت گرایانه&#8221; نامیده است. چرا که القای خلسه‌ غیرمستقیم طبیعت گرایانه برای عبور از مقاومت طبیعی بیمارانی که نیاز به کمک دارند، اعمال می‌گردد و این روش به عنوان الگویی است که در فرقه‌ی مجاهدین خلق نیز به غایت استفاده شده و درنهایت به تغییر در برخوردها و رفتارهای اعضای فرقه در درون تشکیلات مجاهدین منجر می‌گردد. هرچند که سازمان به روش‌های به کار گرفته شده چنین اسمی را اطلاق نکند. باز به اعتقاد خانم سینگر تعدادی از سخنرانی‌های ایراد شده توسط رهبران فرقه‌های مشخص، سرودهای گروهی و&#8230; در طیف تولید سطوحی از خلسه‌ی گذرا می‌گنجند.</p>
<h3>تخیل هدایت‌شده</h3>
<p>از روش تخیل هدایت‌شده و یا القای خلسه‌ی غیرمستقیم نیز رهبری فرقه‌ی مجاهدین خلق به خوبی در تغییر رفتار اعضای فرقه استفاده می‌کرد. این روش اساساً به روش گویشی در تشکیلات مجاهدین خلق بروز می‌کرد. رجوی علاقه‌ی زیادی به تطبیق‌دادن بندهای انقلاب با مفاهیم قرآنی داشت و تلاش می‌کرد با تعریف قصه‌های قرآنی اعضای سازمان را به تمکین از بندهای انقلابی که مانیفست رجوی را تشکیل می‌داد، وادار بکند.</p>
<p>هنر رجوی بکارگیری مفاهیم قرآنی در تمامی پهنه‌های ایدئولوژیکی تشکیلاتی و حتی سیاسی و خطی و استراتژیکی‌اش بود و بدین‌ترتیب قرآن تبدیل به وسیله‌ای برای توجیه تمامی کارهایی بود که رجوی در پهنه‌هایی که اشاره کردم، انجام می‌داد. در جریان نشست‌های بندهای انقلاب و یا هر موضوع سیاسی رجوی تلاش می‌کرد نهایت استفاده را از قصص قرآن برای اسلامی نشان دادن آن ببرد. مثلاً تعریف داستان طالوت و جالوت از قرآن در راستای فهماندن موضوع طلاق و اطاعت از رهبر عقیدتی یکی از کارهایی بود که رجوی به خوبی از عهده‌ی آن برمی‌آمد.</p>
<p>رجوی به خوبی از تمامی امکانات و ابزارهای کمکی در تغییر رفتار اعضا در حین نشست‌ها و بحث‌هایش استفاده می‌کرد و افکار آن‌ها را سمت و سو می‌داد. ایجاد فضای رمانتیک برای پیشبرد یک بحث ایدئولوژیک توسط رجوی تقریباً از ضروریات کار محسوب می‌شد. مثلاً در وسط یک بحث داغ ایدئولوژیک از بندهای انقلاب، او پس از چند ساعت بحث باعث تحریک احساسات اعضای فرقه می‌شد، به طوری که اعضای فرقه به لحاظ روحی و روانی آماده‌ی انجام هرکاری بودند تا خودشان را از آنچه رجوی آن را قید و بندهای استثماری می‌خواند رهایی بخشند. در چنین فضایی بود که اعضا تلاش می‌کردند خودشان را به پشت میکروفون‌ها رسانده و از وضعیت فلاکت‌بار گذشته‌شان برای رجوی بگویند و درونشان را تخلیه کنند. اعضا با التماس و زاری از رجوی می‌خواستند که روح و افکار آن‌ها را از هرگونه شرک و آلودگی رهایی دهد. حتی رجوی فضا را بعضاً چنان ملتهب می‌کرد که باعث تحریک احساسات اعضای فرقه می‌شد و آن‌ها با داد زدن و گریه و زاری از رجوی طلب کمک می‌کردند. رجوی آن قدر روی بحث‌هایش و اداره‌ی نشست‌ها تسلط داشت که در یک آن می‌توانست فضای نشست را هیجان‌زده و ملتهب کند و یا یک فضای رویایی و رمانتیک و عاری از هرگونه تضاد دنیای واقعی را به‌وجود آورد. اغلب شگرد او نیز این بود که فضایی را به وجود می‌آورد که گویا انسان در دنیای بی‌تضاد و بدون مشکل سیر می‌کند و از مشکلات دنیای واقعی به دور است و این درست نقطه‌ی مطلوب رجوی برای پیشبرد طرح ها و اهداف خود بود.</p>
<p>خواندن ترانه توسط دختران جوان تنها در نشست‌هایی که رجوی آن را اداره می‌کرد، میسر بود و فقط زمانی این کار صورت می‌گرفت که شخص رجوی می‌خواست. او اغلب در نشست‌های بندهای انقلاب ایدئولوژیک و برای پیشبرد اهدافش از این شیوه استفاده می‌کرد. وی اول با خواندن آیاتی از قرآن و تفسیر آن که معمولاً با بحثی که می‌خواست ادامه دهد ارتباط داشت شروع می‌کرد و سپس موضوع را باز کرده و بحث خود را پیش می‌برد. رجوی مهارت خاصی در رمانتیک‌کردن فضای نشست داشت، به ویژه در بحث های ایدئولوژیک این کار بیشتر صورت می‌گرفت. او در نقطه‌ای مطلوب و برای ایجاد تغییرات هرچه بیشتر در رفتار اعضا از آوازخواندن زنان برای هرچه بیشتر رمانتیک‌کردن فضا استفاده می‌برد. در این رابطه زنی به نام ماندانا که هم زیبا بود و هم صدای خوبی داشت، مریم از او می‌خواست که در نشست برای مسعود بخواند. هنگامی که وی شروع به خواندن می‌کرد، صدایش در اتاق فرمان به خوبی اکو داده می‌شد و این باعث می‌شد بر فضای رمانتیک نشست افزوده شود، به نحوی که کسی نمی‌خواست آن لحظات تمام شود.</p>
<h3>فریب‌کاری</h3>
<p>از سال ۱۳۶۴، که مسعود رجوی خودش و مریم عضدانلو را، که با یک ازدواج نامتعارف و تحت عنوان انقلاب ایدئولوژیک، رهبر عقیدتی مجاهدین خلق خواند، یک تغییر ساختاری در پهنه‌ی ایدئولوژیک و تشکیلاتی مجاهدین خلق پدید آمد. به‌نحوی که بعد از این انقلاب هر عضو مجاهدین خلق باید رهبری جدید مجاهدین خلق را قبول کرده و تمام و کمال در خدمت آن قرار می‌گرفت. به دنبال انقلاب ایدئولوژیک انبوهی تغییرات در ساختارهای تشکیلاتی نیز به وجود آمد و اولین آثار آن حذف دفتر سیاسی و مرکزیت سابق و تشکیل ارگان‌های جدیدی بود که همگی در راستای تقویت رهبری جدید مجاهدین خلق بود، نه تضعیف آن. رجوی خیلی زود و تحت عنوان رهبر عقیدتی کنترل خود را بر تمامی عرصه‌های تشکیلات مجاهدین خلق گسترش داد و دیگر مثل سابق از &#8220;سانترالیسم دموکراتیک&#8221; خبری نبود.</p>
<p>از آن زمان بود که نصب عکس‌های مسعود و مریم در هر اتاق و محل کاری و محیط‌های آسایشگاه‌ها به عنوان یک ضابطه درآمد. سازمان با برگزاری سلسله‌نشست‌هایی در سطح کلیه‌ی اعضای سازمان چه در عراق و سایر کشورها که ماه‌ها به طول انجامید تلاش کرد انقلاب ایدئولوژیک یعنی همان حاکمیت مطابق خواست رجوی به‌عنوان رهبر عقیدتی را در کل تشکیلات جا بیندازد و در این رابطه چه فریبکاری‌هایی که صورت نگرفت.</p>
<p>اگر به نشریات آن موقع سازمان نگاهی بیندازیم انبوهی گزارش وجود دارد که حاکی از بهبود بیماری‌های مزمن و حاد خیلی از اعضای سازمان در سایه‌ی انقلاب ایدئولوژیک رجوی بود و تشکیلات تلاش می‌کرد با درج چنین مقالاتی در نشریات و ایجاد چنین فضایی در نشست‌ها بگوید که انقلاب ایدئولوژیک با رهبری مسعود یک امر الهی است و هر کسی که به آن چنگ زده و تمسک جوید، حتی بیماری‌هایش هم، که سال‌های سال بود از آن رنج می‌برد، شفا خواهد یافت. این فضا چنان در داخل تشکیلات دامن زده می‌شد که همه باور می‌کردند اگر با انقلاب مریم همراه شوند و با رهبری یگانه شده و خود را به او بسپارند، از تمامی دردها و بیمارها رهایی می‌یابند. سمت و سوی تمامی این فریبکاری‌ها نیز چیزی نبود.</p>
<h3>بازبینی سوابق شخصی (پروسه‌خوانی)</h3>
<p>پروسه‌خوانی به عنوان اصلی اساسی در تشکیلات مجاهدین خلق جایگاه خاصی داشت. در هر بحث ایدئولوژیک، به‌ویژه در بحث‌های انقلاب، پروسه‌خوانی جزء لاینفک انقلاب هر یک از اعضای سازمان محسوب شده و بدون عبور از این مرحله، امکان نداشت که انقلاب اعضا مورد تأیید مسئولین قرار گیرد. تحریف، بزرگ نمایی، نسبت‌دادن کلمات رکیک به خود، شمردن گناهان بی‌شمار و اعتراف به کارهای خلاف و غرق‌شدن در زندگی شخصی و نظایر این‌ها از مشخصه‌های پروسه خوانی در تشکیلات مجاهدین خلق بود. هر عضو جدیدی هم که وارد تشکیلات می‌شد، پس از مدتِ کوتاهی وارد بحث‌های انقلاب می‌گردید و یاد می‌گرفت که باید برای عبور از انقلاب، علاوه‌بر سایر شرایطی که وجود داشت، پروسه‌ی گذشته‌ی خود را براساس انقلاب مرور کرده و به نقد بکشد. همیشه در تشکیلاتِ مجاهدین خلق اعضای قدیمی‌تر برای اعضای جدید الگو بودند و برای اینکه اعضای جدید یاد بگیرند که در مراحل انقلاب چکار باید بکنند برای آن‌ها فیلم‌هایی از نوارهای انقلاب اعضای قدیمی‌تر را می‌گذاشتند تا آن‌ها آن را نگاه کنند. این فیلم‌ها ساعت‌ها برای اعضای جدید پخش می‌شد و بدون این‌که به آن‌ها ریلی گفته شود، خودشان با دیدن فیلم‌ها می‌فهمیدند که چکار باید بکنند. هیچ‌گاه ریلی به کسی آموزش داده نمی‌شد، بلکه برای هر عضوی اعضای دیگر و به‌ویژه اعضای قدیمی‌تر الگو بودند و آن‌ها با دیدن اعمال آن‌ها یاد می‌گرفتند که چگونه انقلاب کنند، چگونه عملیات انجام دهند و چگونه در مقابل رهبری صحبت کنند و از چه کلمات و فرهنگی برای بیان حرف‌هایشان استفاده کنند و چکار باید بکنند که مورد قبول تشکیلات واقع شوند. در تشکیلات مجاهدین خلق پروسه‌خوانی علاوه بر اینکه بایستی فرد آن را در حضور جمع می‌خواند، بلکه همچنین از اعضای سازمان خواسته می‌شد تا آن‌ها را به صورت مکتوب نوشته و به تشکیلات بدهند. مجاهدین خلق می‌گفتند اگر می‌خواهید در تشکیلات به لحاظ ایدئولوژیک سالم بمانید، باید همیشه خودتان را روسیاه کنید تا رهبری در مقابل مردم روسفید شود.همچنین تشکیلات می‌خواست به اعضای سازمان بگوید شماها برای خودتان کسی نبوده و نیستید. ببینید این وضعیت زندگی گذشته‌ی شماست و تنها از روزی که وارد تشکیلات مجاهدین خلق شدید، هویت مجاهدی پیدا کردید؛ یعنی بدون مجاهدین خلق و بدون بودن در جمع مجاهدین خلق کسی برای شما ارزشی قائل نمی‌شود. شما در زندگی شخصی‌تان هیچ نبودید و یک زندگی عادی و سراسر گناه داشتید. در خیلی از نشست‌ها مریم رجوی خطاب به اعضای سازمان می‌گفت: اگر مجاهدین خلق و در رأس آن مسعود نبود، معلوم نبود که هرکدام از شماها الان در چه وضعیتی بودید؛ یا در دهان خمینی بودید و مزدوری آن‌ها را می‌کردید و یا در بهترین شکلش به یک زندگی عادی تن داده و زندگی‌تان را می‌کردید. بنابراین، هر عضو جدیدی یاد می‌گرفت اگر بتواند این فرایند را با اغراق و بزرگ‌نمایی و به بدترین شکل به تشکیلات بشناساند، موفق شده و از نظر تشکیلات بیشتر مورد قبول واقع خواهد شد. البته این شیوه هم کارکرد خاص خودش را داشت و باعث می‌شد شخصیت اعضای فرقه در جمع خُرد شده و دیگر از ابهت‌های پوشالی در تشکیلات خبری نباشد. باز به همین دلیل هم وقتی کسی در خواندنِ فرایند گذشته‌ی خود مقاومت می‌کرد و چیزی نمی‌گفت، به شدت با برخوردهای خشن تشکیلات روبه‌رو می‌شد. چرا که با این کار می‌خواست بگوید من در بیرون از تشکیلات هم وضعیت خوبی داشتم و الان هم اگر در تشکیلات هستم این تشکیلات هست که مدیون من است.</p>
<h3>سوء استفاده‌ی احساسی</h3>
<p>تغییر در رفتار اعضای فرقه‌ مجاهدین خلق تدریجی و کاملاً غیرمحسوس صورت می‌گیرد. شاید کمتر کسی در لحظه متوجه این تغییرات در خودش بشود. شاید یکی دیگر از دلایل اصلی آن الگوبرداری از رفتارهای یکدیگر است که توسط اعضای فرقه و بدون اراده صورت می‌گیرد و این رفتارها به سرعت در همدیگر سرایت پیدا می‌کند. رفتارها و الگوهای تعریف شده‌ای در تشکیلات مجاهدین خلق وجود دارد که خارج از آن نمی‌توان عمل کرد. برخی الگوهای رفتاری تماماً از جانب رهبری و مسئولین و از بالا به پایین ساری و جاری می‌شود و آن‌ها خیلی سریع تبدیل به ارزش‌های غیرقابل نقضی در بدنه‌ی تشکیلات می‌شوند. ارزش‌هایی که در دستگاه انقلاب ایدئولوژی عرضه می‌شود، دگم‌ترین نوع از رفتارهای تغییرناپذیر در تشکیلات مجاهدین خلق است. بنابراین هر عضو جدیدی که پای در تشکیلات مجاهدین خلق می‌گذارد، دقیقاً باید خود را مطابق این الگوها تغییر رفتار بدهد و چون تمامیِ محیطِ حضورِ اعضا، نمایش همین رفتارهاست، بنابراین خیلی زود ولی غیرمحسوس هر عضو این رفتارها را تقلید و آن‌ها را الگوی رفتاری خود قرار می‌دهد و شاید هم به همین دلیل تغییرات با سرعت بالاتری انجام می‌گیرد.</p>
<p>در تشکیلات مجاهدین خلق اولین الگویی که ترویج داده می‌شود، عدم حمل تناقض و یا به عبارتی داشتن صداقت در گفتار و بیان است. هرچند خودِ تشکیلات رفتارهای دوگانه و فریب‌کارانه‌ای در تمامی عرصه‌ها اعم از سیاسی، نظامی، تشکیلاتی و حتی ایدئولوژیک چه در رابطه با اعضای سازمان و چه در رابطه با بیرون از تشکیلات دارد، ولی آنچه از اعضای سازمان خواسته می‌شود &#8220;عدم حمل تناقض&#8221; است.</p>
<p>اصلی‌ترین هنر تشکیلات این است که تمامی احساسات را (احساس گناه، احساس شرم، ترس، علاقه و &#8230;) بین فرد و رهبری سازمان ایجاد کرده و فرد به نوعی تمامی هست و نیست خود را در گرو تبعیت از فرامین رهبری ببیند و آدمی هرلحظه در تلاش است تمامی خواسته‌های رهبری را که جان‌دادن و کشته‌‌شدن در راه آرمان‌های او کمترین است، محقق کند. درست در بستر چنین رابطه‌ای است که تمامی این احساسات نیز معنا پیدا کرده و هر چیزی که این رابطه را مخدوش کند، هرکدام از این حس‌ها در جای خود تحریک شده و به غلیان درمی‌آید. آرمان‌گرایی و اندیشه‌های سیاسی و مذهبی و البته با پیشتازی سازمان و رهبری مجاهدین خلق بستر مناسبی برای ایجاد حس گناه، احساس وظیفه و ترس و همدلی در آدمی به وجود آورده و در راستای تحققِ &#8220;تمکین بدون اراده&#8221; به کار گرفته می‌شود. چرا که وجود سازمانی مثل مجاهدین خلق و با رهبری کاریزماتیک آن، پیشاپیش خیلی از مسائل را حل و فصل کرده و به عنوان یک راه حل و نقشه‌ی راه در مسیر آدمی قرار می‌گیرد و این به کسانی که می‌خواهند به آرمان‌هایشان جامه‌ عمل بپوشانند، حس خوبی می‌دهد.</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/61742">آیا اعضای سازمان مجاهدین خلق هیپنوتیزم می‌شدند؟</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/61742/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>نرخ وطن‌فروشی مجاهدین خلق به بعثی‌ها</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/61352</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/61352?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Mon, 12 Aug 2024 06:49:49 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[همکاری با بیگانگان]]></category>
		<category><![CDATA[همکاری مجاهدین با صدام]]></category>
		<category><![CDATA[وطن فروشی مجاهدین خلق]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=61352</guid>

					<description><![CDATA[<p>سران سازمان مجاهدین خلق پس از فرار از کشور با همراهی سایر افراد و عناصر مخالف جمهوری اسلامی &#8220;شورای ملی مقاومت ایران&#8221; را در فرانسه تشکیل دادند که توفیقی نداشت و خیلی زود از هم گسست. بعد از این شکست، رجوی، برای احیای سازمان، تصمیم گرفت به عراق کوچ کند؛ ازهمین‌رو، در تاریخ ۱۷ خرداد [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/61352">نرخ وطن‌فروشی مجاهدین خلق به بعثی‌ها</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>سران سازمان مجاهدین خلق پس از فرار از کشور با همراهی سایر افراد و عناصر مخالف جمهوری اسلامی &#8220;شورای ملی مقاومت ایران&#8221; را در فرانسه تشکیل دادند که توفیقی نداشت و خیلی زود از هم گسست. بعد از این شکست، رجوی، برای احیای سازمان، تصمیم گرفت به عراق کوچ کند؛ ازهمین‌رو، در تاریخ ۱۷ خرداد ۱۳۶۵، با یک فروند هواپیمای اختصاصی عراقی، به بغداد وارد شد و یک سال بعد در تاریخ ۲۹ خرداد ۱۳۶۶، &#8220;ارتش آزادی‌بخش ملی&#8221; را با هدف سرنگونی نظام جمهوری اسلامی تأسیس کرد.</p>
<p>دکتر تبرائیان در کتاب خوابگردها که درباره‌ ارتباط رهبران سازمان مجاهدین خلق با نهادهای اطلاعاتی و نظامی عراق به رشته تحریر درآمده است، در تشریح وضعیت سران سازمان پس از تشکیل &#8220;ارتش آزادی‌بخش ملی&#8221; در میانه‌ی جنگ ایران و عراق می‌نویسد:</p>
<p>&#8220;سران سازمان در پاسخ به خاصه‌خرجی و حاتم‌بخشی‌های بی‌دریغ صدام و در جهت ادای دین به ارباب و ولی‌نعمت‌شان و البته سر‌کیسه‌کردن فزون‌تر بعثی‌ها، به بهای ریختن خون بیشتر از هموطنان و اعضا و هوادارانشان، شوق و رغبت مضاعفی از خود ابراز کردند تا از مزایا و برکات پیدایی این &#8220;ارتش ملی&#8221; بهره ببرند.&#8221;[1]</p>
<p>تنها در یک مورد فردی با نام مستعار رحیم، نماینده‌ی سازمان مجاهدین خلق مبلغ سه میلیون دینار عراقی را در تاریخ ۲ ژوئیه ۱۹۸۷/ ۱۱ تیر ۱۳۶۶ از عناصر امنیتی حزب بعث تحویل گرفته و پس از قراردادن آن در جعبه‌ها ضمن سپاسگزاری به اتفاق همراهان، جعبه‌ها را به خارج از اتاق انتقال می‌دهد. [2]</p>
<p>[1] خوابگردها: ۷۳</p>
<p>[2] همان، سند شماره ۱۷۰: ۷۳۰</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/61352">نرخ وطن‌فروشی مجاهدین خلق به بعثی‌ها</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/61352/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
		<item>
		<title>از ابوغریب تا الرمادی؛ ناگفته‌هایی از زندان‌های سازمان مجاهدین خلق</title>
		<link>https://www.nejatngo.org/fa/posts/61353</link>
					<comments>https://www.nejatngo.org/fa/posts/61353?noamp=mobile#respond</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[انجمن نجات]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 10 Aug 2024 11:01:02 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[استراتژی خشونت طلبانه]]></category>
		<category><![CDATA[اصرار مجاهدین بر استراتژی خشونت]]></category>
		<category><![CDATA[شکنجه]]></category>
		<guid isPermaLink="false">https://www.nejatngo.org/fa/?p=61353</guid>

					<description><![CDATA[<p>سازمان مجاهدین خلق که از بدو پیروزی انقلاب ۵۷، به دنبال وقوع انقلاب واقعی و اعطای ارمغان آزادی برای مردم ایران بود، خروج افراد را از سازمان برنمی‌تابید و در پس شعار آزادی به دنبال دادن درس عبرت همیشگی به پشیمان‌شدگان از پیوستن به سازمان بود. زندان و حبس در سازمان مجاهدین خلق اصولاً در [&#8230;]</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/61353">از ابوغریب تا الرمادی؛ ناگفته‌هایی از زندان‌های سازمان مجاهدین خلق</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p>سازمان مجاهدین خلق که از بدو پیروزی انقلاب ۵۷، به دنبال وقوع انقلاب واقعی و اعطای ارمغان آزادی برای مردم ایران بود، خروج افراد را از سازمان برنمی‌تابید و در پس شعار آزادی به دنبال دادن درس عبرت همیشگی به پشیمان‌شدگان از پیوستن به سازمان بود. زندان و حبس در سازمان مجاهدین خلق اصولاً در رابطه با اعضای ناراضی، منتقد و یا خواستار جدایی از تشکیلات اعمال می شد.</p>
<p>کنار کشیدن اعضاء و کادرهای سازمان، قدمتی به اندازه‌ عمر خود سازمان دارد. این کناره‌گیری‌ها، از همان روزهای نخست تأسیس سازمان، در سال ۱۳۴۴، آغاز و تا به امروز هم‌چنان ادامه دارد. برخورد سازمان با افرادی که خواستار جدایی از سازمان و کناره‌گیری بوده‌اند در برش‌های گوناگون زمانی، متفاوت و عموماً متناسب با شرایط ویژه‌ی همان دوران بوده است. این شرایط به دلیل بافت ویژه‌ی حاکم بر سازمان و روند همیشگی قهقرایی این جریان در رابطه با ارزش‌نهادن به حق انتخاب اعضا روز‌به‌روز سخت‌تر و سخت‌تر شده است؛ تا جایی که امروزه کناره‌گرفتن از این جریان به یک تابلوی ممنوعه بدل شده است.</p>
<p>نکته‌ بسیار مهم این است که هرگاه سازمان در موضع ضعف و افت اقبال مردمی و کمبود نیرو قرار می‌گیرد، رفتارش خشن‌تر می‌شود؛ اما اگر همین جریان در سرفصل رونق بازار شعارهای خود روبه‌رو باشد، برخوردش با اعضای خواهان جدایی، نرم‌‌تر و محتاطانه‌تر است.</p>
<p>در ۳۰ خرداد ۱۳۶۰، که مبارزه‌ مسلحانه‌ شهری در ایران از جانب سازمان مجاهدین خلق آغاز شد، عده‌ زیادی توانستند به راحتی از سازمان جدا شوند و سازمان به علت عدم توانایی، همچنین ترس از افکار عمومی، برخورد به نسبت ملایمی با این افراد داشت.در دوران اقامت سازمان در اروپا نیز به علت فضای باز سیاسی این کشورها، سازمان نمی‌توانست مانع خروج این افراد شود. حداکثر کاری که این تشکیلات می‌توانست انجام دهد، منزوی‌کردن چنین افرادی بود و یا این که موقعیت پناهندگی آنان را زیر سؤال ببرد، تا فرد جدا شده مجبور شود به سازمان بازگردد.</p>
<p>در اسفند ۱۳۶۳، تعدادی از افراد انجمن‌های هوادار در مقطع اعلام ازدواج عجیب مسعود رجوی و مریم (قجر عضدانلو) رجوی، از سازمان جدا شدند. علاوه بر آن، از هنگام به راه افتادن طلاق‌های اجباری نیز در اردیبهشت ۱۳۷۰، در لایه‌های پایینی سازمان شتاب عجیبی برای گسستن از سازمان آغاز شد. به جز طلاق‌های اجباری، شرکت سازمان در جنگ داخلی عراق علیه کردها و شیعیان این کشور، به دلیل حمایت نظامی از دولت صدام، فراز دیگری برای گسستن از سازمان بود. هم‌چنین ایدئولوژی نوین سازمان برای توجیه این عملکردهای غیر منطقی، بن‌بست استراتژیکی‌ای که سازمان بنا بر عملکردهایش گرفتار آن شده بود و از سویی دیگر انبوه فشارها و روش‌های ضد دموکراتیکی که این تشکیلات بر اعضای خواهان جدایی اعمال می‌کرد، زمینه‌‌ساز دیگری برای ساختن و پرداختن زندان‌های درون سازمان شد.</p>
<p>بنابر مطالب ذکر شده، همگی افراد خواهان جدایی، از پست‌های سازمانی‌شان خلع رده می‌شوند و یا به عبارتی دیگر عنوان‌های سازمانی‌شان از ایشان گرفته می‌شود. این افراد بسته به دلایل کناره‌گیری یا محاکمه می‌شوند یا حتی بدون محاکمه به زندان‌های ویژه‌ی افراد جدا شده و معترض سازمان فرستاده می‌شوند، تا تصمیم نهایی برای ماندن در سلول انفرادی، و یا اعزام به اردوگاه‌های عراق و زندان‌های عراق برایشان گرفته شود. اردوگاه &#8220;الرمادی&#8221; و زندان&#8221;ابوغریب&#8221; آخرین ایستگاه ناراضیان است. به طور مشخص زندان‌هایی که در داخل قرارگاه‌های سازمان ساخته شده است بدین شرح است:</p>
<p>زندان‌های رفع ابهام در داخل خاک عراق</p>
<p>زندان‌های مهمان‌سرا در داخل محیط بسته‌ی عراق و در داخل پایگاه‌های نظامی</p>
<p>زندان واقع در قرارگاه &#8220;سردار&#8221; در کرکوک. زندانیان اسیر در سردار، برای عدم امکان تحقیق صلیب سرخ، به بخش اسکان قرارگاه &#8220;اشرف&#8221; منتقل شد.</p>
<p>زندان دبس تأسیس در سال ۶۸ در نزدیکی کرکوک. این زندان ویژه‌ی اسرای جنگی ایران و عراق بود. اسرای جنگی که در حمله‌های نظامی سازمان به مرزهای ایران اسیر می‌شدند را به این زندان می‌آوردند. این اسرا در این محل پس از تخلیه‌ی اطلاعاتی تفکیک می‌شدند. عده‌ای را تحویل دولت عراق می‌دادند. و عده‌ای را هم در دبس نگه‌ می‌داشتند. سازمان اسامی این اسرا را به سازمان‌های بین‌المللی نظیر صلیب سرخ نمی‌داد و هیچ‌کس از سرنوشت و حضور آنان در دبس مطلع نمی‌شد.</p>
<p>زندان‌های واقع در قرارگاه اشرف. بزرگترین و مهم‌ترین پایگاه سازمان مجاهدین خلق در عراق بود. این پایگاه در زمستان ۱۳۶۶ در ۵۰ کیلومتری شمال بغداد ایجاد شد.زندان‌های واقع در پایگاه اشرف بدین شرح بود:۱- زندان مهمان‌سرا و یا زندان ۱۰۰، اکثر زندانیان این قرارگاه تحویل سازمان امنیت عراق داده شده و به اردوگاه &#8220;الرمادی&#8221; فرستاده شدند. ۲- زندان۳۷، زندانیان عملیات مروارید در این زندان محبوس بودند. ۳- زندان مخوف H، این زندانیان باید تا پیروزی انقلاب واقعی به رهبری رجوی در این زندان باقی می‌ماندند. ۴- زندان پذیرش که افراد داخل زندان باید به مدت ۲ سال در سلول انفرادی بمانند.۵- زندان دانشکده که در اصل محلی برای آموزش بود. اما زندان‌های موجود کفاف این همه زندانی را نمی‌داد، درنتیجه دانشکده تعطیل و تبدیل به زندان شد.</p>
<p>منبع: راستگو، علی اکبر( ۱۳۹۰) مجاهدین خلق در آیینه تاریخ، تهران</p>
<p>نوشته <a href="https://www.nejatngo.org/fa/posts/61353">از ابوغریب تا الرمادی؛ ناگفته‌هایی از زندان‌های سازمان مجاهدین خلق</a> اولین بار در <a href="https://www.nejatngo.org/fa">انجمن نجات</a>. پدیدار شد.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://www.nejatngo.org/fa/posts/61353/feed</wfw:commentRss>
			<slash:comments>0</slash:comments>
		
		
			</item>
	</channel>
</rss>
