حمید صابری از قربانیان اخیر اسارتگاه اشرف

در تشکیلات مافیایی و مخوف رجوی با کنترل ذهن و مغزشویی واز طرف دیگر با اعمال فشارهای روحی و روانی و در صورت لزوم فیزیکی روی قربانیان خصوصا اعضای ناراضی ‘ظلم وستم رفته است.
دراین خصوص اعضای ناراضی قدیمی و با سابقه و مسئول بسا بیشتر و بطور مضاعف از این نعمت! رهبری مجاهدین برخوردار بوده و هستند.
وقتی شنیدم حمید صابری نیز از جمله 52 نفر قربانی اخیر در درگیری اشرف هست باورم نشد که چگونه و با چه ترفندی رجوی توانست حمید بغایت منتقد و ناراضی را متقاعد کند که بی دفاع و بی سلاح به بهانه فروش اموال بی مقدار در اشرف بماند و النهایه با برنامه ریزی وتحریک عراقیها به اتفاق شماری دیگر به قربانگاه بفرستد.
آشنایی ام با حمید برمی گردد به مقطع طلاق اجباری درسال 1369در مناسبات درونی سازمان که وی قبل ازمن درسری دوم وارد نشست انقلاب! شده بود وبه اصطلاح ازآن واقعه عبور کرده بود! یعنی که پذیرفته بود که تحت عنوان انقلاب ایدئولوژیک به دستور شخص رجوی و با معرکه گیری مریم قجر ازهمسرش جدا شده و حلقه ازدواجش را در همان جلسه تحویل رجوی بدهد و پس از آن به این سری از آدمها اطلاق میشد "انقلاب کرده "!.
از انجایی که  خودم درجریان روند همان جلسات مبتلا به همین موضوع بودم و چون متاهل نبودم میبایست هرآنچه از زن و زندگی در ذهن داشتم طلاق میدادم، با فشار مضاعفی روبرو شدم. اینجا بود که درحاشیه جلسه ازحمید مشاوره خواستم و اینکه بعنوان یک انقلاب کرده از تجاربش استفاده کنم.
ابتدا به ساکن حمید خیلی تقلا و تلاش کرد که مرا سرموضوع انقلاب و طلاق اجباری متقاعد ومجاب کند ولیکن وقتی با مواضع من بیشتر آشنا شد که نمی توانم اراجیف رجوی را سرطلاق اجباری واز هم گسستن خانواده ها بپذیرم و هضم کنم النهایه به من گفت کوتاه بیا و مثل خیلی های دیگراز جمله خودم این بحث درونی را بپذیر و خودت را راحت کن و برای خودت مساله و مشکل ایجاد نکن که عواقب و مشکلاتش برایت خیلی گران و سنگین تمام میشود!
رجوی گفته بود که ازاین پس تمام مسولیتها و رده های تشکیلاتی قبلی ملغی و رده تشکیلاتی با موضع مسولیت جدید به کسانی ابلاغ میشود که بتوانند ازانقلاب مریم! عبور کرده باشند و عضو سازمان بشوند. با این خط یک روز دیدم که حمید ارتقاء رده یافته و بعنوان فرمانده تیپ سازماندهی شده است! وخودم نیز بعنوان انقلاب کرده درموضع فرمانده دسته سازماندهی شدم.
از انجا که  سازماندهی و ابلاغ رده تشکیلاتی جدید متاثر از عبور افراد از جلسات انقلاب بغایت فرمالیته و بی محتوا بود , دیری نپایید که حمید سربحث انقلاب و خصوصا طلاق اجباری همسرش بغایت متناقض شده بود وعملا خلع مسولیت شده و بعنوان عضو یکان پشتیبانی به کار خدماتی مشغول شده بود و طبعا فشار مضاعفی را از جانب سران تشکیلات متحمل می شد.
یادم نمی رود که درسال 1374 درجریان جلسات موسوم به حوض که در واقع دادگاهی بود که اعضای ناراضی بتوسط شخص رجوی مورد بازجویی قرار می گرفتند؛ دیدم حمید را سوژه کرده اند وهرچه توانستند به واسطه جمع با فحش و ناسزا به وی هجوم بردند و مورد آزار و اذیت قرار دادند و چون دیدند حمید کوتاه نمی آید به یک ترفند مزورانه کثیف متوسل شدند شاید که حمید تحت تاثیرقرار گرفته و به تصرف رجوی دربیاید. داستان بدین صورت بود که ناگهان رجوی در جمع مهاجم که با لمپنیسم تمام متاثر از فرهنگ خودش علیه حمید یقه درانی و فحاشی میکردند , تذکر داد که " شلوغ نکنید چون پشت خط از فرانسه از مقر اور مریم را داریم که می خواهد با حمید صحبت کند!"
در ادامه جلسه مقداری از التهاب افتاد و همه ساکت شدند تا مریم قجر با سناریوی از پیش تعیین شده بتواند به کمک رجوی آمده و حمید را خام کند. با وجود تقلا و تلاش بسیار زیاد مریم قجر در راستای مجاب سازی، سوژه جلسه لب ازلب نگشود و زیر بار نرفت. النهایه مریم قجر در منتهای ضعف و زبونی و از سراستیصال به حمید صابری گفت ” یعنی تو بخاطر زن و زندگی می خواهی برادر (رجوی) را در صحنه جنگ تنها بگذاری!؟  آیا میدانی کسی که رهبرعقیدتی خودش را تنها بگذارد عاقبت به خیر نمی شود!؟ حال خود دانی و این جمع هست که می بایست برایت تصمیم بگیرند!"

صحنه خیلی وحشتناک شده بود و جمع حاضر در جلسه به واسطه سخنان تحریک برانگیز مریم قجرخیلی جری شده بودند و یک نفس و مستمر به سوژه جلسه فحش و ناسزا می گفتند  و نزدیک بود که با هجوم جمع حمید زیر مشت و لگد گرفته شود  رجوی  که تا آن لحظه روی صندلی اش لمیده بود وارد بحث شد و سعی کرد که از تشنج جلسه بکاهد و در ادامه گفت که " ازاین پس وی نه یک مجاهد خلق بلکه میتواند بعنوان یک پناهنده! نزد ما بماند و ازخارج خبری نیست که بخواهیم وی درآنجا به زندگی عادی برود!."
حمید دیگر تصمیمش را گرفته بود و از آن تاریخ  تا لحظه قربانی شدنش همواره در یکانهای پشتیبانی به کارهای صعب وسخت گمارده می شد و بیهوده ازعمرش مایه می گذاشت.

شرح ملاقات با خانواده حمید صابری
پرواضح است که در قدم اول اعضای ناراضی از قربانیان اول مناسبات مخوف و فرقه ای رجوی خائن هستند وعمرشان را تباه می کنند ولیکن خانواده های اعضای گرفتار در فرقه رجوی ازاین امر مستثنی نیستند و خود نیز ازجانب رجوی متحمل رنج ومشقت زیاد  شدند و لابد مخاطبانم واقفند که همین خانواده ها ازجمله خانواده حمید صابری سالیان زیادی بود که نتواسنتند با عزیزشان ملاقاتی داشته باشند و هستند خانواده هایی که نتوانستند ولو دقایقی با تلفن با جگرگوشه هایشان صحبتی داشته باشند. بگذریم که حمید درخلال سالیان حضورش درفرقه رجوی توانسته بود چند بار با خانواده اش تماس داشته باشد و ازخانواده اش درخواست پول بکند و به نوعی رجوی از کانال حمید می خواست که بدین صورت ازخانواده اش اخاذی کند که البته با هشیاری اعضای خانواده اش , رجوی موفق به دزدی واخاذی نشد و سرش به سنگ خورد.
دراین ملاقات آقای رحمت صابری از مرگ عزیزشان بغایت متاثرشدند و رجوی را مورد لعن و نفرین قرار دادند که مسبب وعامل مرگ عزیزشان بوده وهیچگاه این خائن را نمی بخشند.
انجمن نجات گیلان ضمن همدردی , مصیبت وارده را به خانواده محترم صابری تسلیت عرض نموده و برایشان صبر و شکیبایی آرزومند است و امید دارد که به واسطه خونخواهی خانواده های دردمند و آسیب دیده , مسبب اصلی این جنایت که کسی جز رجوی نیست به پای میز محاکمه کشانده شود.
لازم به ذکراست که متعاقب انتشار خبر درگیری در اشرف و قربانی شدن شماری از اعضای نگون بخت رجوی , خانواده محترم صابری ازقربانی شدن عزیزشان باخبرشدند و بلافاصله ضمن مراجعه به دفترانجمن نجات گیلان درصدد کسب جزئیات خبر شدند که پس از به اشراف رسیدن نسبت به وقایع تاسف بار اشرف , بسیار متاثرشدند و اذعان داشتند که عزیزمان برغم اینکه سالیان از رجوی بریده بود و از قضا اقامت فرانسه را هم داشت, رجوی اجازه خروج از اشرف را به عزیزمان نداد و کاری کرد که وی به اتفاق شماری دیگر قربانی مطامع جاه طلبانه رجوی بشود.
این خانواده داغدار درادامه افزودند که حمیدمان به دستور رجوی و بطور اجباری همسرش را طلاق تشکیلاتی داد و حتی موفق نشد فرزندش را ملاقات کند که ما ازاین همه دیکتاتوری رجوی متحیر و متعجب هستیم که چگونه در قرن حاضرکه توام با پیشرفت تکنولوژی است و نفی خشونت و فوران دموکراسی ,چگونه رجوی عده ای را محصور و مغزشویی کرده و توانسته به اسارت خودش در بیاورد وسرانجام آنها را قربانی خودش بکند.
آقای رحمت صابری پدر 82 ساله حمید که از بابت از دست دادن فرزندش بسیار متاثر شده بود رجوی را لعن ونفرین میکرد که چرا فرزندش را از وی گرفته است.
خانواده مصیبت دیده صابری در پایان از مجامع بین المللی و تمام وجدانهای بیدار وآگاه بشری مجدانه خواستاراستمداد شدند و اینکه اجازه ندهند که بیش ازاین رجوی بخواهد و بتواند سایر اسیران دربندش را این باردر لیبرتی به قربانگاه بفرستد.
نامه های نوشته شده خانواده مصیبت دیده صابری جهت اطلاع رسانی عینا به قرار زیر درج میشود:

نامه خواهر داغدار؛ حمیده صابری
بنام خدا
اینجانب حمیده صابری فرزند رحمت ساکن رشت خواهر دلسوزو زجر کشیده ام که برادری بنام هادی درسال 1367 و دیگری به نام حمید در10 شهریور92 از دست دادم. خواهری هستم که علی رغم عضویت برادرانم درگروه مجاهدین
 خلق , درکشور ایران شهر رشت زندگی میکنم. بعد از ازدواج دارای دوفرزند پسر هستم و دارای تحصیلات دانشگاهی (لیسانس) واز زندگی خود راضی ام. درطول زندگی ام طبیعتا می بایست محرومیت تحصیلی واجتماعی برای امثال ماها فراهم میشد لیکن توانستم دردانشگاه تحصیل کنم و سایر برداران و خواهرانم تحصیل کرده هستند. خواهری دارم بنام هایده که اکنون استاد دانشگاه درتهران هستند.
خبر کشته شدن برادرم حمید در کمپ اشرف درعراق داغی بردل ما گذاشت ودوباره غم های ما را زنده کرد. چیزی که منو ازهمه حتی از کشته شدن برادرم ناراحت میکند این است که برادرم حمید دارای پاسپورت اقامت در کشور فرانسه بوده وشنیده بودم که راضی نبود که درعراق نزد این مجاهدین بماند.
برادرم حمید دارای همسر وفرزندی است که سالها توسط این گروهک ازهم جدا شدند. ماهمواره درطول این سالهاهر از گاهی حمید تماس می گرفت خوشحال بودیم شاید که روزی او را درایران یا خارج کشور نزد خود ببینیم.
خبر فوت ایشان همه مارا ناراحت کرد. عناصر مجاهدین پس ازکشته شدن برادرم بدون اینکه درسالهای گذشته اجازه بدهند همسر برادرم باما تماس بگیرد, خودشان خبرفوت برادرم را به اطلاع ما رساندند و غم مارا دوچندان کردند.
درجواب سوالات ما که چرا الان با ما تماس گرفتید وچرا همسرحمید وشهاب از وضعیت همدیگر بی خبرند, پاسخ قانع کننده ای به ما خانواده داغدار ندادند! من  سوالم ازاین سران مجاهدین (مسعود ومریم) اینست چرا الان تماس گرفتید؟ تابحال کجا بودید؟ چرا اینها را حفظ نکردید؟ چرا میگویید درقالب یک پروسه برنامه داشتید؟
من یک خواهر داغدیده صادقانه و درسلامت روحی و جسمی و آزادانه انزجار و تنفرخود را ازمسعود و مریم رجوی وسران این گروه اعلام میکنم ومیخواهم نسبت به کشته شدن برادرم وسایرین پاسخگو باشند.
ازجوانان و مردم میخواهم فریب حرفهای سران این گروهک را نخورند تا درآینده مثل ما داغدار نشوند. همچنین بعنوان یک خواهر داغدار از سازمان بین المللی می خواهم نسبت به کشته شده های اشرف پاسخگو باشند تا مرهمی بردل خانواده های داغدارباشد.

حمیده صابری (امضاء)
19/6/1392

نامه آقای رحمت صابری پدر رنجدیده از ظلم و جور رجوی
بنام خدا
اینجانب رحمت صابری فرزند قاسم صادقانه و آگاهانه بدوراز فشار و درکمال سلامت روحی وروانی اعلام میدارم که پسرم حمید سالها عضو گروهک مجاهدین خلق درعراق متاسفانه در10 شهریور92 با داشتن اقامت فرانسه درعراق کشته شد.
من پدرحمید انزجار و تنفرخود را ازمسعود (رجوی) و سران آن گروه اعلام میدارم و ازمردم ایران میخواهم که فریب این گروه رجوی را نخورند.

رحمت صابری (امضاء)
19/6/92

خروج از نسخه موبایل