در کنار خانواده ها اعضای انجمن نجات گیلان در کنار برادر اسماعیل پورحسن به مناسبت تولد ایشان
رجوی ضد خانواده است گفتگوی فواد بصری با محمد نجفی برادر حسن نجفی
انا لله و انا الیه راجعون تسلیت به مناسبت درگذشت مادر رامین عبدالهی
زهرا قلیزاده از حال این روزهایش می گوید
آقا جان. با وجودیکه چند روز از بدرقه ات میگذرد، هنوز هم باورم نمیشود که باید با شما خداحافظی کنم. دلتنگ صدای با صلابتت هستم. چطور جای خالیت را باور کنم. هیچچیز نمیتواند این جای خالی را در دلم پر کند. رهبرم. ایکاش میمردم و شاهد وداع با پیکر پاکت نبودم. قرار بود ما فدایی […]
دلتنگی های ناهید مرادپور برای برادرش یحیی اسیر در چنگال رجوی
اخیرأ طی ارتباطی که بین خانم ناهید مرادپور و انجمن نجات کرمانشاه برقرار شد، خانم مرادپور در صحبت هایش با کادر انجمن نجات اظهار داشت که برادرش یحیی که در اوایل جنگ ایران وعراق اسیر شد، تقریبأ از 18 سالگی به اسارت گرفته شده است و چیزی حدود 46 سال در اسارت و دوری است. […]
نامه رضا محمدی پناه به عباس گل ریزان در کمپ آلبانی
عباس جان سلام حالت چطور است؟ خوبی؟ چند سال است از همدیگر خبری نداریم و تماسی با نمی گیری تا از خودت و وضعیت جسمی ات با خبر شویم. خواهرت خیلی نگران شماست و وقتی نام شما را جلوی او می گوییم می زند زیر گریه. زمانی که سرباز بودی از جبهه به مرخصی می […]
ملاقات با میلاد طوسی بخش فرزند مسعود طوسی بخش از اسیران رجوی
آقای مسعود طوسی بخش که اکنون در کمپ اشرف سه در آلبانی مستقر است دو فرزند به نام های میلاد و حسن دارد و در داخل کشور با ادامه تحصیل دفتر وکالت زده و به کار مشغول هستند. آنان چندین بار به اشرف رفتند ولی متاسفانه با کارشکنی مسئولین سازمان در اشرف عراق موفق به […]
ملاقات با برادر احمد اسماعیل پور از افراد گرفتار مجاهدین
اعضای انجمن نجات مرکز مازندران با هماهنگی قبلی به شهر آمل رفتند تا ملاقاتی با آقای محمود اسماعیل پور برادر احمد اسماعیل پور داشته باشند. این ملاقات در محل کار آقای اسماعیل پور انجام گرفت. ایشان بسیار خوشحال شد و اولین سئوالش این بود که از برادرم چه خبر ؟ آیا خبری از او دارید؟ […]
ملاقات با صبورا شعبانی خواهر محسن شعبانی در آمل
در یکی از روزهای تیر 1405 اعضای انجمن نجات استان مازندران به شهر آمل رفته تا دیداری با خانم صبورا شعبانی خواهر محسن شعبانی که اکنون در اشرف سه در آلبانی گرفتار است، داشته باشند. خانم صبورا شعبانی با همان صفا و صمیمیتی همیشگی از اعضای انجمن نجات استقبال نمود. در این ملاقات همسر گرامی […]
پیام مشترک کفایت و زهرا قلیزاده از خواهران چشم انتظار علی قلیزاده
سلام ودرود به روح پرفتوح آقای شهیدان امام قائد خامنهای عزیز. باید گفته شود که در زمانهای مختلف بعضی ازاشخاص صرفا یک شخص و فرد نیستند. مثلا درزمانه ما، رهبر ما تنها یک شخص نبودند بلکه نماد یک آرمان هستند . امام خامنهای مردی بود که با ایمان به خدا به ما آموخت چگونه باید […]
یادداشت معصومه فرحناک از خانوادههای چشم براه گیلک
من معصومه فرحناک، خواهر زهرا فرحناک، عضو اسیر در تشکیلات تروریستی مجاهدین خلق اعلام میکنم که: تا به آخر در میدان رزم و در رکاب امام خامنه ای ایستادهایم. ما ایرانیان به وجود رهبر فرزانه شهید خود افتخار میکنیم که با مجاهدت حسین گونه خود در طول سالیان مبارزه به دشمن پست و زبون ” […]
یادداشت زهرا قلیزاده از خواهران چشم براه
داداش قشنگم سلام، علی جان روزهای خیلی سخت ودرد ناکی رو سپری میکنیم. امروز وقتی از قاب تلویزیون خیل عظیم جمعیت عزادار در مراسم وداع امام قائد را دیدم. دلم به یاد تو افتاد و قلبم لرزید چراکه میدانم اگر بودی تو هم در خیل این جمعیت عزادار می بودی . فرقه منحوس رجوی باید […]
دیدار صمیمی از خانواده علی اصغر حاتم عضو اسیر رجوی
متاسفانه مطلع شدم علی اکبر حاتم برادر دردمند و چشم انتظار علی اصغر حاتم از روستای چورکوچان آستانه اشرفیه ناخوش احوال و در منزل در استراحت کامل است. برای عیادت از ایشان روز پنجشنبه ۱۱ تیرماه ۱۴۰۵ عازم محل سکونت ایشان شدیم و برایش از خداوند متعال شفای عاجل و تندرستی آرزو کردیم. علی اکبر […]
ملاقات با آقای موسی شیرگاهی در شهرستان آمل
اعضای انجمن نجات استان مازندران در تاریخ 9 تیر برای دیدار با آقای موسی شیرگاهی عموی علی شیرگاهی که اکنون در اشرف سه در مانز آلبانی حضور دارد به روستای زیبای قصاب کتی آمل رفتند . آقای شیرگاهی با دیدن اعضای انجمن نجات بسیار خوشحال شد. او یکی از خانواده های فعال استان مازندران می […]
دیدار اعضای انجمن نجات استان مرکزی با خانواده عباس گل ریزان
در تاریخ 9 تیرماه 1405 اعضای انجمن نجات استان مرکزی با خانواده عباس گل ریزان در روستای ساروق دیدار کردند. در این دیدار ابتدا فواد بصری وضعیت کمپ آلبانی را برای خانواده عباس گل ریزان تشریح کرد. در ادامه خواهران عباس گل ریزان گفتند ما یک برادر داشتیم آنهم عباس بود. عباس مثل یک آدم […]

