اعترافگیری اجباری، جاسوسسازی و مرگ یک نوجوان خاطرات رضا گوران از زندانهای مجاهدین خلق – قسمت دوازدهم
بحران بازسازی پس از جدایی از مجاهدین خلق مسیری که اعضای جدا شده برای بازگشت به زندگی مستقل پیمودند
رجوی در مانور غرش شیر بازخواست به خاطر خندیدن در مناسبات مجاهدین خلق
پیام جداشده اسماعیل فلاح رنجکش به اسیران رجوی
سلام دوستان. بنده اسماعیل فلاح رنجکش اهل استان گیلان شهرستان آستانه اشرفیه هستم. ۱۰ سال پیش همین ایام بود که توانستم با مشقات زیاد از تشکیلات سرکوبگر رجوی فرار کنم و چندی بعد داوطلبانه به وطن و زادگاهم آستانه اشرفیه باز گردم و در کانون گرم خانواده قرار بگیرم. شکر خدا این یک دهه بهترین […]
خاطرات امیر یغمایی کودک سرباز پیشین مجاهدین خلق – قسمت هفتاد و دوم
حالا تقریباً دو ماه از زمانی که وارد کمپ TIPF شده بودم میگذشت. در این مدت دوبار منتقل شده بودم و اکنون در بخشی جداافتاده به نام SEG یا “قرنطینه” قرار داشتم. یکی از اتفاقات خاص این دوره این بود که ارتش آمریکا انبارهای مهمات سازمان مجاهدین را تخلیه میکرد و آنها را در تودههای […]
نامه اسحاق الماسی به دوست قدیمی اش عباس فرجی
با سلامی گرم به دوست قدیمی و همشهری عزیزم عباس فرجی زمان زیادی است که از تو خبری ندارم اما همیشه پیگیر بوده و منتظر می باشم، منتظر خروجت از سازمان و شنیدن صدای گرمت و یا عکسی جدید از روی مبارکت . عباس جان همیشه خاطرات ما را به هم پیوند می زند و […]
پیام محمود آسمان پناه به دوستانش در کمپ مجاهدین
سلام به دوستانم که هنوز تصمیم به جدایی از کمپ جهنمی مجاهدین خلق را نگرفتند. امیدوارم حالتان خوب باشد. هر چند که در آن زندان و تبیعدگاه و تحت فشارهای روحی و روانی هیچ حال خوبی برای شما نمی ماند. ولی این را بدانید که ما و خانواده هایتان همیشه به فکرتان هستیم و همواره […]
خاطرات رضا گوران از زندانهای مجاهدین خلق – قسمت یازدهم
در قسمت قبل خاطرات رضا گوران به قسمتی از بازجویی های عوامل مجاهدین پرداخته شد. هشدار محتوا: این نوشته حاوی توهینها و تهدیدهای جنسی است که ممکن است برای برخی خوانندگان آزاردهنده باشد. هدف از انتشار، نشان دادن خشونت و تحقیر سیستماتیکی است که بر زندانیان اعمال میشد. همانطور که در نوشته پیشین ذکر کردم […]
به پمپ بنزین پادگان اشرف مراجعه کردم و سوژه نشست شدم
بعد از انقلاب من در آوردی رجوی ها، ضوابط بین مردها و زنها به شدت سخت و توسط سران رجوی کنترل می شد. برای سوخت زدن مردها بایستی صبح به پمپ بنزین مراجعه می کردند و زنها بعد از ظهر. من در تاسیسات کار می کردم و یک خودروی آیفا به من داده بودند که […]
انتخاب من، زندگی در کنار خانواده
خیلی ها باور دارند که زندگی، فاصله کوتاهی از تولد تا مرگ است. ولی نباید فراموش کرد که تجارب، سلیقه ها، طرز فکر و عمل به آن مفاهیم، معنای زندگی را به واقعیت های عینی تبدیل می کند. در حقیقت زندگی یک بوم سفید است که ما آن را مطابق با سلیقه خود طراحی و […]
خاطرهای از شکنجهگاههای مجاهدین خلق
بعد از ناآرامی های اخیر در صفحات اینستاگرام دیدم که مریم رجوی فرصت طلب به میدان آمده و دم از آزادی و ایرانی آزاد می زند! یاد سال 76 افتادم. آن سال سه نفر از بچه های ایلام از سازمان فرار کردند که متاسفانه عراقی ها آنها را دستگیر کردند و به سازمان تحویل دادند. […]
مصاحبه با مصطفی بهشتی در گزارش پرستیوی از ناآرامیها
به گزارش پرس تی وی، “تنها در عرض یک ماه، ایران در کانون توجه جهانی قرار گرفت. اعتراضات فوران کرد. هرج و مرج گسترش یافت. شهروندان عادی در برابر خشونت ایستادند و در مواجهه با ترور، نظم را برقرار کردند”. اما در پشت این ناآرامیها، یک جنگ پنهان نهفته بود؛ حملات هماهنگ، خرابکاری و هدف […]
خاطرات امیر یغمایی کودک سرباز پیشین مجاهدین خلق – قسمت هفتاد و یکم
امیر یغمایی در قسمت قبل خاطراتش مواردی از زندگی در تیف را بیان کرد. تا جایی که یادم میآید، در کمپ آمریکاییها، وقتی تازه وارد شده بودم، قانون این بود که هر نفر فقط ماهی یک بار اجازه تماس تلفنی داشت. آن هم نه با تلفن معمولی، بلکه با تلفن ماهوارهای که درون کمپ قرار […]
دیدار با کمند علی عزیزی عضو رهایی یافته مجاهدین
مسئول انجمن نجات استان زنجان روز جمعه 10 بهمن ماه 1404 با کمند علی عزیزی عضو نجات یافته از تشکیلات مجاهدین خلق در یک فضای صمیمی و برفی؛ در محل زندگی ایشان دیدار و گفتگو کردند. در پی این دیدار کمند علی عزیزی ضمن محکومیت اقدامات اخیر تررویستی گروه مجاهدین خلق به این مهم تاکید […]
خاطرات رضا گوران از زندانهای مجاهدین خلق – قسمت دهم
هشدار محتوا: خاطرات این نوشته حاوی توهینها و تهدیدهای جنسی است که ممکن است برای برخی خوانندگان آزاردهنده باشد. هدف از انتشار، نشان دادن خشونت و تحقیر سیستماتیکی است که بر زندانیان اعمال میشد. همانطور که در داستان زندگیام گفتم آن زمان جوانی روستایی و شورشی بودم که از مناسبات سادهٔ روستا امده بودم و […]

