عملکرد سازمان مجاهدین خلق

فرقه رجوی و نحوه برخورد با منتقدین

در دنیای مدرن و رو به تحول و پیشرفت کنونی در تمامی زمینه های زنده گی فردی و اجتماعی بشری اعم از حوزه اقتصادی، اجتماعی،فرهنگی، آموزشی،سیاسی و غیره… اصل انتقاد و انتقاد پذیری به عنوان یک رکن بالابرنده و عامل دگرگونی و پیشرفت امور مختلف فردی و اجتماعی زنده گی بشری پذیرفته شده و افراد و جریاناتی که به روز بودن و حرکت در مسیر توسعه برایشان حائز اهمیت میباشد از انتقادهای سازنده استقبال نموده و بهره کافی و وافی را از آن میبرند. از آنجا که در این مقاله قصد بنده بر این است با نگاهی متأثر از دیدی سیاسی و در حوزه ای مشخص(حوزه مسائل و تحولات سیاسی مربوط به کشور گرامیمان ایران) به این مسئله بپردازم لذا از حاشیه ها و بحث های جانبی دوری جسته و مستقیم سر اصل موضوع میروم: در فاصله زمانی سه دهه اخیر کشورمان که بعد از انقلاب ضدسلطنتی، حکومتی اسلامی در ایران زمام امور را در دست گرفته شاهد درگیری ها و نزاعهای زیادی برای تسلط بر ارکان قدرت در ایران بوده ایم. این نزاعها گه گاهی در درون حکومت یعنی باندهای مختلف تشکیل دهنده حکومت و یا اینکه غالباٌ بین جریانات خارج از حاکمیت با حکومت حاکم جریان داشته است. یکی از این جریاناتی که مدعی است صاحب و محق اصلی حاکمیت در ایران بوده و برای دیگران نیز هیچ سهمی را در نظر نمیگیرد فرقه اسلامی مارکسیستی مجاهدین خلق ایران میباشد. از آنجا که در این مبحث سوژه مان نوع نگاه به اصل مترقی و بالابرنده انتقاد میباشد میخواهم ببینم که فرقه آقای رجوی چه برخورد و نگاهی با مبحث انتقاد و انتقاد پذیری داشته و دارد؟! اگر نحوه برخورد فرقه مجاهدین خلق را با منتقدانش بخواهیم برررسی کنیم باید نگاهی کوتاه به تحولات سریع و چشمگیر و تصمیمات غالباٌ غیرعاقلانه سالهای اولیه بعد از انقلاب ضد سلطنتی بیندازم. با نگاهی کوتاه به این دوران و ورق زدن صفحات دگرگونی های این زمانه خطیر و تاریخی (در اینجا کاری به مثبت یا منفی بودن این تحولات نداریم) میتوانیم دریابیم که موضع مجاهدین خلق در عرصه تمامی این تحولات موضعی آرام و نرمال نبوده، بلکه موضع فرقه مجاهدین در برابر تمامی تحولات موضعی برق آسا و همراه با هیاهو و آشوب بوده است. خواه این موضع همسو با حاکمیت حاکم بوده ویا اینکه در جهت مخالفت با حاکمیت بوده است. نکته: فراموش نکنیم که همین مجاهدین خلق از اولین حامیان خمینی بوده و آنقدر در مقطعی از این دوران نزدیک به وی بودند که در اکثر مراسمهای اولیه دوران بعد از انقلاب ضدسلطنتی اعضای گارد محافظین خمینی را همین اعضا و کادرهای مجاهدین خلق تشکیل میداند. بی تردید مواضع برق آسای مجاهدین خلق در برابر تحولات ایران عزیزمان مواضعی بر خواسته از تجربه و دانشی تاریخی نبوده زیرا مجاهدین هرگز چنین پشتوانه و تجربه تاریخی نداشته اند. گاه و بیگاه در سرتاسر گیتی تحولاتی روی میدهد که این تحول میتواند یک تحول سیاسی سیاسی، اجتماعی و یا یک بحران طبیعی باشد که شاهدیم عوامل دخیل در این حوزه ها تصمیماتی برق آسا و آنی برای مقابله و یا کنترل تحول و یا بحران موجود اتخاذ مینمایند. اگر این تصمیمات اتخاذ شده نتیجه بسیار مثبتی هم در برنداشته باشد اما غالباٌ تصمیماتی میباشند که در اتاقهای فکر و با هم اندیشی عوامل و نفرات تصمیم گیرنده اتخاذ شده است. بنابراین اگر تصمیم اتخاذ شده نتیجه خوبی هم در بر نداشته باشد اما معمولاٌ منجر به بروز فاجعه نمیگردد یا اینکه فاجعه را تشدید نمیکند. جای تأسف فراوان است که باید اعتراف کنیم تصمیمات حساس و تاریخی فرقه مجاهدین به هیچ عنوان حتی در یک مورد هم نتیجه خوبی در برنداشته که هیچ بلکه یا منجر به فاجعه شده و یا اینکه به دامنه فاجعه افزوده است. در مقطعی از دوران اولیه انقلاب ضدسلطنتی سال 1357خورشیدی فرقه مجاهدین خلق از حامیان اصلی آیت الله ها بوده و در اکثر اطلاعیه های رسمیشان آیت الله خمینی را امام خمینی میدانند و مورد خطاب قرار داده و در شکل گیری پایه های اولیه حکومت اسلامی ملاها نقشی فعال و قابل توجه را ایفا نموده و کمک شایانی به تثبیت موقعیت امام خمینی شان نموده و در مقطعی دیگر با موضعی کاملاٌ رادیکال و افراطی همین امام آقای رجوی تبدیل به دشمن شماره یک وی میشود. تغییر موضعی که هرگز برخواسته ازیک استراتژی و راهکار حساب شده و سیاسی نمیتواند باشد، به درستی میتوان گفت که این تغییر مواضع ناشی از بی ریشگی و بی تجربگی دست اندر کاران باند رجوی و یا بهتر است بگویم ناشی از استبداد فردی رجوی بوده است. درست است که سرعت و شتاب روند تغییرات در این دوران زیاد بود اما راه برای اتخاذ تدابیری خردمندانه با نگاهی به آینده و فراهم نمودن زمان مناسبتری برای ابراز مخالفت و شکست رقیب نیز هموار بود. در همین دوران نیز افراد زیادی بودند که مواضع و تصمیمات آقای رجوی را به نقد کشیدند اما گوش شنوائی وجود نداشت که واقعیات موجود را درک نموده و انتقاد منتقدین را بشنود. بی توجهی به ایده و گفتمان صاحب نظران و اندیشمندان خیر خواه از یک طرف و وجود نداشتن ظرفیتی برای شنیدن و توجه به انتقادات از سوئی دیگر و خودکامگی و خودمحوری طرفهای درگیر کار را به مناقشه ای دامنه دار کشانید. با شروع عملیاتهای تروریستی فرقه مجاهدین خلق راه به روی هر گفتمانی بسته شده و بهانه خوبی به حاکمان برای سرکوب مخالفان و تک قطبی نمودن حاکمیت میدهد. صدها و هزاران فرهیخه و نوع دوست ایرانی و حتی غیر ایرانی فریاد برآوردند که این راه آقای رجوی به ناکجاآباد ختم میشود. اما رجوی میخواست شش ماهه بر تخت حکومت بنشیند و گوشش به روی همه حرفها بسته بود و در جهالت و آرزوهای دست نیافتنی و پلیدش غوطه ور بود. دنیای خیالات و اوهام رجوی هزاران انسان بیگناه را به کام مرگ کشاند و هزاران خانواده را به نابودی کشانید. آنجا که یکبار دیگر مجاهدین خلق به دامان دشمن میهنمان صدام دیکتاتور غلطیدند باز رجوی انتقادهای هیچ کس را نشنید و قبول نکرد. وی به دامان دشمن میهن پناه برد و همگام با دیکتاتور عراق دست به جنایات بیشماری زده و اکنون پس از سالیان سال تلاش بیهوده و عبث در باتلاقی نابود کننده که خودش عامل بوجود آوردنده آن میباشد گرفتار شده است. جواب فرقه مجاهدین خلق به همه منتقدین همیشه فحش و ناسزا بوده و میباشد. نسبت دادن انواع تهمت ها به منتقدین فرقه (که این تهمتها فقط در شأن و مناسب خود رجوی و دارودسته اش میباشد)نوع دیگری از برخورد این فرقه نادرست میباشد. سرکرده گان مجاهدین خلق به انتقادات بیرونی هیچگاه توجه نکردند که هیچ بلکه نسبت به انتقادات منتقدین و دلسوزان داخلی خویش نیز همیشه بی تفاوت بوده اند و به جای تشکر کردن از این منتقدین راه برخورد خشونت آمیز را با این افراد را درپیش گرفته اند. صدها منتقد داخلی که خیلی از آنها نیز از کادرهای رده بالای فرقه بوده اند را به زندانهای مخوف خودشان یا صدام فرستاده، وحشیانه شکنجه نموده و یا ناجوانمردانه به قتل رسانده اند. آنانی نیز که از چنگ دژخیم اشرف جان سالم به در برده اند را با تمامی قوا و توان سعی میکنند از صحنه بیرون نمایند. یا تلاش مینمایند وی را ترور شخصیتی نموده و یا اینکه با تهدید و ارعاب از صحنه خارج نموده و یا اینکه وی را اگر فردی ضعیف النفس باشد خریده و حرفها و اتهامات بی اساس خود را از زبان وی به منتقدین نسبت دهند.به این امید که منتقدین صحنه را خالی نموده و رجوی و عمالش بی هیچ مزاحمتی یکه تازی نموده و به هر عمل کثیفی دست زده و هر یاوه سرائی که خواستند بکنند. اما اعضای باند خرابکار و شیطانی رجوی مطئن باشند که منتقدین شما به خصوص اعضای جداشده فرقه که به خوبی شما را میشناسند بنا بر یک رسالت ملی و انسانی هرگز ساکت نخواهند نشست، این افراد که اکثراٌ انسانهای وارسته و آزادی خواه واقعی و طرفداران راستین حقوق انسانها میباشند نمیتوانند ساکت بنشینند که شما هر چه خواستید انجام دهید.چماق بکشید، ایمیل و نامه تهدید آمیز بفرستید و یا کتک بزنید و تهدید به مرگ نمائید و… این امر هیچ تأثیری بر ارداه منتقدین شما نخواهد گذاشت. منتقدین شما تا آزادی افراد گرفتار در اردوگاه کار اجباری اشرف در عراق و پادگان مریم در فرانسه و سایر اسارتگاههای شما از پا نخواهند نشست و به مبارزه خویش با ماشین فساد و جهل رجوی ادامه خواهند داد. ما راه خویش را پیدا نموده و برای بهتر طی نمودن مسیرمان از هرگونه انتقادی با آغوش باز استقبال میکنیم، خوب است که سرکرده و مسئولین فرقه نیز فقط یکبار هم که شده با دیدی مثبت به انتقادات منتقدین نگاه نموده و دست از چماق کشی، تهدید و فحاشی نسبت به منتقدین خویش برداشته و کمی خود را با تحولات روز تطبیق دهند، هر چند که چنین امری دور از قاموس و ظرفیت یک فرقه متحجر و جنایت پیشه میباشد.

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا