در قسمت قبل گفتم که یکی از تعاریف خیانت چنین است: «خیانت عبارت است از سوءاستفاده از اعتماد شخص یا یک گروه و انجام عملی که آنها را از لحاظ مادی یا معنوی متضرر سازد.» و خیانت در لغت مشتق از «خَوَن» به معنای مخالفت با حق و پیمان در پنهانی است. همچنین خیانت را […]
در قسمت قبل گفتم که یکی از تعاریف خیانت چنین است: «خیانت عبارت است از سوءاستفاده از اعتماد شخص یا یک گروه و انجام عملی که آنها را از لحاظ مادی یا معنوی متضرر سازد.» و خیانت در لغت مشتق از «خَوَن» به معنای مخالفت با حق و پیمان در پنهانی است. همچنین خیانت را مخالفت با حق از طریق نقض عهد مخفیانه معنا کردهاند.
سپس شروع کردم به برشمردن نمونه هایی از عملکرد رجوی که با این تعریف و معنا انطباق دارد و در قسمت قبل به موارد زیر اشاره نمودم:
* خیانت اول: این خیانت لو دادن حنیف نژاد و تعدادی از اعضای اولیه مجاهدین خلق به ساواک بود که در نتیجه آن حنیف نژاد دستگیر و اعدام شد و سازمان مجاهدین نیز ضربه بزرگی خورد.
* خیانت بزرگ : رجوی می خواست خودش را رهبر انقلاب مردم ایران بر علیه سلطنت جا بزند، اما وقتی دید نمی تواند مردم و مقامات کشور را بفریبد تا به آنچه می خواهد برسد، در صدد سرنگونی جمهوری اسلامی برآمد که حاصل آن از یک سو کشتار مردم و مقامات ایران از طریق بمب گذاری و ترور کور توسط مجاهدین خلق بود و از سوی دیگر موجب شد تعداد زیادی از نفرات مجاهدین خلق دستگیر یا کشته شوند.
حال به نمونه های دیگر از سلسه خیانت های رجوی می پردازم.
خیانت به وطن با مزدوری برای دشمن متجاوز
هنگامی که صدام فرمان حمله ارتشش به ایران را داد، رجوی اگرچه برای فریبکاری در ظاهر آن را محکوم کرد اما در حقیقت آن را فرصت بزرگی برای خود می دانست. زیرا علاوه بر درگیر شدن نیروهای نظامی ایران، بخش عظیمی از انرژی دولت ، مردم و حامیان جمهوری اسلامی نیز درگیر آن بود. به این ترتیب رجوی که به گفته خودش از قبل با تشکیل میلیشا دنبال درست کردن ارتش برای سرنگون کردن جمهوری اسلامی بود، با بهره گیری از این فرصت برای شروع جنگ مسلحانه دست به آماده سازی زد و سرانجام در ابتدای تابستان 1360 با بمب گذاری و ترور کور جنگ مسلحانه برای سرنگون کردن جمهوری اسلامی را علنی نمود.
مجاهدین خلق به دستور رجوی از همان سال 1360 همکاری هایی را با دولت متجاوز صدام شروع کردند اما هنوز قبح این خیانت آنقدر زیاد بود که توان علنی کردن آن را حتی برای نیروهای خودشان هم نداشتند. برای همکاری علنی با دشمن، نیاز به یک تبلیغات سنگین با هدف قبح زدایی از همکاری با صدام بود. رجوی در آن مقطع نمی توانست به تطهیر صدام بپردازد. اما با توجه به اینکه آمریکا و برخی دولت های غربی با ایران دشمنی می کردند، موضع گیری ضد ایران در غرب نه تنها هزینه نداشت بلکه باعث تسهیل و دریافت امکانت هم می شد. بنابراین رجوی برای زمینه سازی جهت علنی کردن رابطه با صدام برای رسیدن به اوهام شیطانی خود، تمرکز کارش را بر معرفی ایران به عنوان «جنگ طلب» و طرفی که خواهان صلح نیست شروع نمود. او برای اینکه ایران را دشمن صلح نشان دهد به تبلیغات وسیع دست زد و می گفت «صلح طناب دار جمهوری اسلامی ایران است» و «این جنگ با سرنوشت جمهوری اسلام گره خورده و جنگ سرپوش جمهوری اسلامی برای سرکوب داخلی است» و «جمهوری اسلامی بدون جنگ نمی تواند سرپا بماند».
رجوی با معرفی ایران به عنوان طرف جنگ طلب و در نتیجه معرفی صدام به عنوان طرفی که خواهان ادامه جنگ نیست و صلح می خواهد، راه همکاری و مزدوری برای صدام را باز کرده و به عنوان زائده جنگ از جنگ ارتزاق نمود. هدف نهایی رجوی این بود که بتواند علناً به عراق برود و در آنجا از امکانات این کشور در مسیر اقدامات ضد ایرانی خود بهره بگیرد. ارتباطات غیر علنی رجوی و مجاهدین خلق با دولت متجاوز صدام ادامه داشت تا اینکه روز 19 دی 1361 طارق عزیز به عنوان نایب نخست وزیر عراق (یکی از مهمترین مقامات کشوری که به قصد اشغال خاک به ایران حمله کرده بود) در محل اقامت رجوی در فرانسه با وی ملاقات نمود و به این ترتیب یک خیانت بزرگ تاریخی که از سالها قبل زمینه سازی شده بود علنی گردید. اما این هنوز همه داستان خیانت رجوی نبود.
در مسیر قبح زدایی از این خیانت بزرگ، رجوی و طارق عزیز در پایان دیدار خود بیانیه ای را نیز صادر کردند. در قسمت بعدی به مهمترین نکات مطرح شده در دیدار رجوی با طارق عزیز و بیانیه ای که دو طرف آن را امضا کردند و تماما در جهت تطهیر صدام و تجاوز او به خاک ایران و معرفی ایران به عنوان عامل جنگ و ادامه آن بود را مورد بررسی قرار خواهم داد.
ادامه دارد
ایرج صالحی

