خبر درگذشت یزدان تیموریان را از سایت های مجاهدین مطلع شدم و خیلی هم ناراحت و متاثر که بیش از چهاردهه از عمرش را به اتفاق همسر و فرزندانش هیچ و پوچ و بی ثمر تباه کرد که جهت روشنگری بیشتر توضیح خواهم داد. مقدمتا عرض کنم که مریم رجوی کفتارگونه از سر بهره وری […]
خبر درگذشت یزدان تیموریان را از سایت های مجاهدین مطلع شدم و خیلی هم ناراحت و متاثر که بیش از چهاردهه از عمرش را به اتفاق همسر و فرزندانش هیچ و پوچ و بی ثمر تباه کرد که جهت روشنگری بیشتر توضیح خواهم داد.
مقدمتا عرض کنم که مریم رجوی کفتارگونه از سر بهره وری نابخردانه از مرگش او را مجاهدی والا نام برد و سایت رسوایش هم برایش کلی سابقه تراشی تولید کرد شاید که بتواند اصل نارضایتی یزدان تیموریان و زن و فرزندانش در مناسبات نکبت رجوی را لاپوشانی کند!
و اصلا و ابدا اشاره ای نکرد که یزدان دارای خانواده بود و از سال ۱۳۷۴ چقدر تحت فشار تشکیلات بود!
اما سال ۱۳۷۴ و پیشتر از آن چه اتفاقی برای یزدان و خانواده اش در تشکیلات فریبنده رجوی افتاد را به اختصار توضیح خواهم داد. که با خروج دخترانش از عراق در سال 69 شروع شد. و متعاقبا فرزند پسر و همسرش از تشکیلات مجاهدین جدا شدند.
یزدان تیموریان متولد ۱۳۳۱ از شهر ورامین با خانم اقدس عدنانی ازدواج کرد که حاصل آن ۳ فرزند با مشخصات زیر شد.
موسی تیموریان متولد ۱۳۵۳
سحر تیموریان متولد ۱۳۵۸
سپیده تیموریان متولد ۱۳۵۹
یزدان که تحصیل کرده مدیریت بازرگانی بود بعد از انقلاب ۱۳۵۷ فریب شعارهای به ظاهر انقلابی و مردمی رجوی را خورد و ۴ سال هم زندان کشید که بهایش را همسر و فرزندان خردسالش پرداختند.
این قربانی نگون بخت رجوی بی آنکه همسر و فرزندانش نقشی در تصمیم گیری اش داشته باشند در سال ۱۳۶۵ از مرز شرقی کشور گریخته و بواسطه گری رجویها به پاکستان و بعد یک سال به عراق اعزام شدند که اسارت و از هم گسستن خانواده اش کلید خورد.
در جریان جنگ خلیج دخترانش سپیده و سحر که زیر ۱۰ سال سن داشتند از آغوش والدین دزدیده و در بهمن ماه ۱۳۶۹ به هلند فرستاده شدند که خود داستانی دارد که آنان چگونه و با چه رنج و عذابی در غربت روزگار گذراندند.
و اما یزدان و همسر و دیگر فرزندش موسی در حالیکه بشدت آسیب دیده بودند ناگزیر و موقتا زیر بمباران مهیب جنگ دوام آوردند.
بنده در همان ایام با یزدان آشنا شدم که در پایین ترین سطح تشکیلاتی در یکان مهندسی راننده لودر بود. بخاطر دارم که روزی از موضع بازدید و سرکشی به محل کار لودرها رفتم و یزدان را دیدم که بی حوصله دست از کار کشیده و تند تند چایی میخورد و سیگار می کشید.
تا خواستم سر صحبت را باز کنم با لحن تندی گفت خسته شدم از کار … درد مرا که نداری و بهایی که من دادم را هم ندادی که بچه هایت را گرفته و آواره اروپا شده باشند و از همسرت نیز بیخبر باشی و الان تو با ۱۵ سال سن کوچکتر از من کلت به کمر آمدی بالای سرم و میخوای حسابرسی بکنی از من.
در پاسخ حرفی برای گفتن نداشتم و لذا نشستم یک چایی با هم خوردیم و ادامه درد دلش را گوش دادم..
بعد اتمام جنگ فرزند پسرش موسی هم از تشکیلات برید و ناپدید شد که خبر دقیقش را ندارم.
و اما همسرش اقدس عدنانی هم بدنبال فرزندانش برید و رفت و من در پائیز ۱۳۷۳ وی را در پایگاهی در کشور سوئد دیدم که اوضاح روحی خوبی نداشت و چندی بعد جدا و ناپدید شد که دیگر ندیدمش.
با این توضیحاتم متوجه می شوید که چطور بنیاد یک خانواده ۵ نفره در تشکیلات مجاهدین از هم پاشیده شد که فرقه بعد ازمرگ یزدان هیچ اشاره ای بدان نکرده و نمیکند! چرا که در آن صورت آبروی نداشته خودشان میرود و خوب است که به تحقیق عنوان بکنم و گواهی بدهم که خانواده یزدان تیموریان یکی از بیشمار قربانیان تشکیلات سیاه رجوی میباشد که روزی نه چندان دور رجوی می بایست در پیشگاه عدالت پاسخگو باشد.
علی پوراحمد

