جمعه, ۱۵ خرداد , ۱۴۰۵

علی پوراحمد

مسئول انجمن نجات استان گیلان. جداشده از فرقه رجوی در عراق. فعال در عرصه افشای ماهیت فرقه تروریستی رجوی

جشن تولد در تشکیلات مجاهدین ممنوع بود 11 خرداد 1405
به مناسبت تولد شصت و یک سالگی ام

جشن تولد در تشکیلات مجاهدین ممنوع بود

امسال همسرم در شب تولدم نهم خرداد در جمعی از اعضای خانواده و دوستان جان برایم جشن تولد گرفت و در رستورانی از آنان پذیرایی کرد. متعاقبا با تدارک کیک تولد به توصیه خودشان نیمه شب به دفتر انجمن نجات رفتیم تا آنچه که در ذهن شان در نظر داشتند به اجرا بگذراند. در ادامه […]

به دور از تشکیلات رجوی زندگی مشترک را جشن گرفتیم 09 خرداد 1405
در آستانه بیست و یک سالگی زندگی مشترک

به دور از تشکیلات رجوی زندگی مشترک را جشن گرفتیم

در آستانه بیست و یک سالگی ازدواج و شروع عاشقانه زندگی مشترک به دل طبیعت زدیم و به کوری چشم نابینا و حسود رجوی، جشن و شادمانی داشتیم و از مواهب یک زندگی آزاد بدور از تشکیلات سیاه رجوی لذت بردیم. سه شنبه پنجم خرداد به مناسبت سالگرد ازدواج در جمعی از اعضای خانواده و […]

یک تصویر و یک عالمه خاطره 09 دی 1404
کارزار بزرگ با رجوی وطن فروش

یک تصویر و یک عالمه خاطره

داشتم آلبوم عکس از فعالیتهای خیرخواهانه انجمن نجات گیلان را نگاه میکردم. در میان عکسها به عکسی برخوردم که یه عالمه خاطره برایم زنده شد. خاطرات خوب و خوش و شیرین … خاطرات همدلی و همکاری جانانه در حوزه انجمن نجات ایران برای یک هدف مقدس انسانی در راستای کمک خداپسندانه به خانواده های دردمند […]

گذری بر بام سبز و استخر لاهیجان 06 دی 1404
به یاد دوستان اسیر لاهیجانی

گذری بر بام سبز و استخر لاهیجان

در گذر از هفته کاری فشرده زندگی شخصی و کار و مسئولیت در انجمن نجات گیلان در ارتباط با خانواده های دردمند و چشم براه، پنجشنبه های تعطیل هم فرصتی است تا برای تفریح و تفرج و کسب آرامش به گشت و گذار برویم. این هفته با اشتیاق فراوان بام سبز لاهیجان (شیطان کوه سابق) […]

پیام یلدایی علی پوراحمد به اسیران رجوی در کمپ مانز آلبانی 02 دی 1404
در میانه جشن به یادتان افتادم

پیام یلدایی علی پوراحمد به اسیران رجوی در کمپ مانز آلبانی

سلام بچه ها. سلام دوستان. آرزومندم بهترینها برای شما در تقدیر باشد و به زودی رقم بخورد. شب چله یا همان شب یلدا بلند ترین شب سال است که می‌توان با اندک تامل و بازنگری، تحول و انقلابی شگرف برای پرواز پدید آورد. راستی شب یلدای امسال برای من مقارن شده بود با روز بازگشتم […]

به بهانه سالگرد بازگشت به کشور 30 آذر 1404
یادداشت از علی پوراحمد

به بهانه سالگرد بازگشت به کشور

پاییز ۱۳۸۴ بعد از ۲۱ سال دوری از وطن و خانواده به اتفاق ۱۴تن دیگر از رها یافتگان از تشکیلات سیاه رجوی با یک هواپیمای سفید رنگUN به جانب موطن خود به پرواز در آمدیم و بنا به پیشنهاد خودمان با دور گرفتن چندین باره بر فراز برج آزادی با شور و شوق و هیجانی […]

سورتمه سواری در تالش زیبا و در کنار همسرم 22 آذر 1404
به بهانه پاسداشت روز زن

سورتمه سواری در تالش زیبا و در کنار همسرم

فرا رسیدن سالروز ولادت با سعادت خانم حضرت فاطمه زهرا (س) الگوی کمال، فضیلت و کرامت انسانی را صمیمانه پاس میدارم. این روز مبارک که بنام روز مادر و روز زن مزین گردیده است، پاسداشت مقام رفیع بانوان و مادرانی است که خود سرچشمه مهر و ایمان و برکت در زندگی انسان‌ها هستند. این روز […]

خلق من هستم که صدای پدرم را نشنیده ام 25 آبان 1404
به بهانه یک دیدار خانواگی

خلق من هستم که صدای پدرم را نشنیده ام

بسیاری از جداشده ها و خانواده های دردمند و آسیب دیده از تشکیلات سیاه رجوی و دیگر مخاطبان سایت نجات جمله تکان دهنده تاریخی فوق را به یاد دارند. دختر آفتاب، لیلا کیوکان به عنوان نماینده یک خانواده قربانی در جلسه دادگاه شعبه ۵۵ تهران با قامتی استوار اما دردمند و چشم براه پشت میکروفون […]

به یاد مادر بدرود یافته نرگس پناهی 23 تیر 1404

به یاد مادر بدرود یافته نرگس پناهی

خبر درگذشت مرحومه مغفوره شادروان نرگس پناهی مادر کامیاب شریفی را که شنیدم خیلی متاسف شدم چرا که با وجود داشتن چند فرزند، غریبانه دار فانی را بدرود گفت. مادر چهار فرزند پسر و دو فرزند دختر داشت که جملگی ما بعد انقلاب ضد سلطنتی فریب خورده و به هواداری از فرقه رجوی موسوم به […]

به بهانه جنگ تحمیلی ۱۲ روزه 10 تیر 1404

به بهانه جنگ تحمیلی ۱۲ روزه

اساسا مقوله ای بنام جنگ، ناعادلانه و خانمان برانداز است و مردود و غیر قابل قبول. جنگ تحمیلی که می‌تواند تروریسم دولتی را بدنبال داشته باشد و ناجوانمردانه علیه ملتی بکار گرفته شود هم محکوم و مورد انزجار است. و اما عناصر تروریستی از جمله فرقه وطن فروش رجوی که بود و نبود و حیات […]

در آستانه شصت سالگی خوشحال و مسرورم از زندگی 10 خرداد 1404

در آستانه شصت سالگی خوشحال و مسرورم از زندگی

از صدای گذر آب چنان میفهمم تندتر از آب روان عمرگران میگذرد زندگی را نفسی ارزش غم خوردن نیست آرزویم اینست آنقدر سیر بخندی که ندانی غم چیست روزها و خاطرات خوب وخوش و دلنشین زندگی یکی پس از دیگری از راه می رسد و آگاهانه انتخاب کردم که با لحظه هایش بمانم و خوش […]

از آشنایی و عقدمان ۲۰ سال گذشت؛ چه شیرین و پر برکت 19 فروردین 1404

از آشنایی و عقدمان ۲۰ سال گذشت؛ چه شیرین و پر برکت

توضیح خواهم داد که چگونه ۲۸ بهمن ۱۳۸۴ با همسرم خانم دقتکار بطور اتفاقی آشنا شدم و در یک روند خلق الساعه در ۱۱ فروردین ۱۳۸۵ مراسم عقدمان رقم خورد و خیلی زود تند سریع هم در ۵ خرداد همان سال مراسم جشن عروسی برپا گردید. بله! بنده ۳۰ مهر ۱۳۸۴ پس از رهایی از […]

blank
blank
blank