شوق دیدار

مگر می شود ، مادران و پدران را از فرزندان و جگرگوشه هایشان ، تا به ابد جدا نگه داشت ؟
مگر می شود ، احساسات و غرایض خانواده را نسبت به عزیزان خود ، از بین برد و سرکوب کرد ؟
عشق و عاطفه و انسانیت ، از بین رفتنی نیست !

خیلی از پدر و مادرها و خواهر و برادرها ، نزدیک به سی ، چهل سال بود که از دیدن اسیران در بند رجوی و اعضای در بند خود محروم و از وضعیت عزیزان خود ، بی خبر و بی اطلاع بودند. اما هر روز که گذشته بود ، میل به دیدار بیشتر و حسرت زیارت فرزندان ، عمیق تر شده بود ، تا اسمی از عزیزان خود می شنیدند ، چشمانشان پر از اشک شده و به رجوی و یزیدیان ، لعنت و نفرین می فرستادند. مسعود رجوی شیاد و کلاهبردار ، سالها تلاش کرده بود که میل به زندگی و احساسات انسانی را در تک تک اعضای فرقه ، بکشد و از بین ببرد ! اما نتیجه چه شد ؟ هرروز که گذشت ، حسرت به دلی ها و عشق ، بیشتر شده است .
انسان موجودی است آزاد که همیشه حق انتخاب دارد ، انسان نتیجه گیری می کند ، انسان موجودی است آزاد که همیشه حق انتخاب دارد ، انسان واکنش خود را در برابر رنجها وسختی های ناخواسته ولی پیش آمده و شرایط محیطی ، خود انتخاب می کند و هیچ کس را جز ” خود ” او یارای آن نیست که این حق را از او بازستاند .
سالها سازمان از دق مرگ شدن پدرو مادرهایی دم می زند که فرزندان آنها در زندان ها بودند ، اما هیچ وقت پای این مسئله نیامد که جواب دق مرگ شدن پدرو مادرهائی را که فرزندانشان را آنجا اسیر نگه داشته است ، چه کسی باید بدهد. . .
آه جانسوز دل این مادران و پدران پیر ، عاقبت دامن رجوی را گرفته و هر روز بیشتر می گیرد ! پدر پیر یکی از اسیران رجوی ، عصا به دست و با قامتی خمیده به شوق گرفتن خبری از فرزند خود ، لنگان ، لنگان به همایش بزرگ خانواده های استان آذربایجان شرقی آمده بود ! چشمان پیرش را یارای بازماندن نبود اما بارها اشک در این چشمان کوچک وخسته ، حلقه می زد . گوئی به خوبی می دانست که فرزندش چه زجرهائی را در فرقه رجوی می کشد ، هر بار که صدائی از جداشدگان از آلبانی بازگشته یا در آلبانی را می شنید ، گوئی صدای فرزند خود را می شنید ، از روی صندلی خیزی بر می داشت و نیم نشسته ، بلند می شد و چشمانش را بازتر کرده و گوشهایش را تیز می کرد ، تا بلکه خبری از فرزند خودش بشنود ! دل طوفانی اش آرام و قرار نداشت ! چندین بار هم به اشرف در عراق رفته بود اما دیداری نداشت و موفق به وصل نشده بود ! هر بار اسرای اشرف ، به دستور مسعود رجوی و زن سومش مریم ، با سنگ و تراشه آرماتور از او و دیگر خانواده ها استقبال کرده بودند ، هر بار با زخمی عمیق بر دل از عراق سوزان و آتشین برگشته بود ، اما امروز مصمم تر از هر بار آمده بود تا خبری از فرزند خود بگیرد ، با دیدن چنین عزم های راسخی در آزاد کردن فرزندان ، ما هم روحیه می گرفتیم. پدران و مادران به ما ، این امید را می دادند که تمام عزم مان را جزم کنیم و تا آزادی آخرین اسیر از فرقه رجوی ، یک دم ، از پا ننشینیم !
خانواده های مسلمان ما ، با آموزه های دینی ، کانون گرم خانواده را گرم تر نگه داشتند و امید دارند ، تا با آزادی اسیران خود از فرقه رجوی ، روشنی و گرمای تازه ای به آن ببخشند . اتکای خانواده های ما به برنامه های انسان ساز الهی سبب شده برخی افراد و گروههای فرصت طلب چون سران فرقه رجوی ، برای رسیدن به اهداف نفسانی خویش برنامه ها و اندیشه های باطل خود را الهی جلوه دهند . تا از این راه ، اطمینان مردم را جلب کنند. بی شک ، علت فریب خوردن فرزندان ما و حیات ننگین فرقه رجوی تا به امروز ، به همین امر برمی گردد، چرا که آنان خود را در جایگاه والای نبوت و یا نزدیک به آن قرار می دهند .
اما همه می دانیم که ماندگاری یک جریان فرقه ای ، بهیچ وجه نمی تواند دلیل بر حقانیت آن باشد .
همه خانواده ها اصرار داشتند ، از سران سازمان به خاطر نقض حقوق انسانی و اولیه اسرایشان ، شکایت کرده و حاضرند در هر دادگاهی برای این خواسته برحق ، از سران فرقه رجوی ، شکایت کنند. خانواده ها یک صدا ، بر معرفی سران این فرقه مخوف ، که فرزندانشان را سالهاست در اسارت نگه داشته است ، بعنوان جنایتکار وشکنجه گر و قاتلین فرزندان ایران ، اصرار داشته و حق شکایت در هر دادگاه بین المللی را برای خود محفوظ می دانند .
بیائید بجای اینکه دست روی دست گذاشته و اسارت فرزندان مان را شاهد باشیم ، کمربند ها را سفت ترکرده ، شمعی افروخته و به دیدار عزیزانمان در تاریکی فرقه رجوی رفته و آنان را از درون قبر سیاه رجوی بیرون بکشیم . . .
فرید

دیگر مطالب

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.