مجاهدین خلق

مجاهدین و پایان موج سواری مذبوحانه

در طول یک دهه گذشته، سازمان مجاهدین خلق همواره روند رو به انحطاطی را سپری می کرده است. پس از سقوط دیکتاتور عراق، صدام حسین، مجاهدین پدر خوانده خود را از دست دادند و در نتیجه بزرگ ترین حامی مالی و نظامی خود را. حکومت عراق پس از سقوط رژیم بعث که غالب مقامات آن شیعی مذهب هستند، عزم خود را برای اخراج مجاهدین از خاک کشورش جزم کرد. گام هایی که حکومت عراق در جهت اخراج این گروه به روشی غیرخشونت آمیز، برداشته است، سران گروه را به وحشت انداخته است و متعاقباً آن ها در پی سقوط صدام فعالیت های تبلیغاتی خود علیه جمهوری اسلامی را دوچندان کردند.
ماشین تبلیغاتی سازمان مجاهدین از نخستین روزهای سال 2009 به دیونمایی جمهوری اسلامی در شبکه « سیمای آزادی » و وب سایت های رسمی اش شدت بخشید و کمپین خود را متمرکز کرد بر انتخابات ریاست جمهوری در خرداد ماه 1388. آن ها در بنگاه های دروغ پردازی خود ادعا کردند که ایرانی ها انتخابات را تحریم کرده اند و هیچ کس به پــــای صندوق های رأی نخواهد رفت و شعبه های اخذ رأی نمایشی است. آن ها وانمود کردند که اشراف کافی از جامعه ایرانی و تمایلات ایرانی ها دارند. هر چند که خلاف این موضوع بعدها بر آن ها ثابت شد.
هنگامی که در انتخابات ریاست جمهوری خرداد ماه نزدیک به چهل میلیون نفر شرکت کردند، سازمان که با این اخبار شوک زده شده بود از راه دیگری وارد شد و ادعا کرد که تعداد اعلام شده کذب بوده است و جمهوری اسلامی دروغ می گوید.
پس از انتخابات هنگامی که کاندیداهای ناکام به انتخاب دوباره محمود احمدی نژاد اعتراض کردند و تلاش کردند اعتراضاتی را در خیابان های ایران سازمان دهی کنند که خشونت طلبان با گروهک های ضد انقلاب هم صدا شدند، این فرصت از سوی سازمان مجاهدین خلق غنیمت شمرده شد و از آن به عنوان موقعیتی مناسب برای خودنمایی فرقه رو به اضمحلالشان بهره گرفت تا سوار بر موج احساسات عده ای جوان ایرانی، روحی در جان سازمان محتضر خود بدمند.
در یک دور برگردان تازه، سران مجاهدین اقدام به حمایت از معترضان و رهبرانشان کردند. تا جایی که مسعود رجوی، در پیامش، خود را نگران جان میرحسین موسوی دانست. احتمالاً فراموش کرده است که میرحسین موسوی یکی از متحدین سیدمحمدخاتمی است، همان رئیس جمهور سابق ایران که فرقه مسعود رجوی در سال 2002 تیم عملیاتی اش را فرستاد تا به نهاد ریاست جمهوری حمله خمپاره ای بکنند. خاتمی همان کسی بود که زمانی رجوی قصد جانش را کرده بود. اکنون ادعاهای او برای پشتیبانی از جنبش سبز بسیار عجیب به نظر می رسد.
در شرایط کنونی مجاهدین خلق در عراق و روند رو به افزایش جدا شدن اعضاء از گروه و بحران های داخلی سازمان از جمله نارضایتی اعضاء و مشکلات روانی آن ها به دلیـل سرخوردگی ها و افسردگی ها و با توجه به ماهیت اپورتونیستی (فرصت طلب) سازمان، بعید نیست که آن ها امواج اعتراضات را در ایران فرصتی دیده اند تا از روش های غالباً خشونت آمیز و غیردمکراتیک خود برای گرفتن ماهی از آب های گل آلود آن روزها، استفاده کنند.
نقطه اوج این موج سواری روز عاشورا بود یعنی روزی که برخی عوامل سازمان مجاهدین خلق نیز تلاش کردند در درگیری های خیابانی نقش بازی کردند.
روز بعد، در رسانه ها اعلام شد که چندین عضو مجاهدین توسط پلیس ایران دستگیر شده اند. در پی درگیری ها در روز عاشورا، مریم رجوی رئیس جمهور خودخوانده شورای ملی مقاومت در مصاحبه با خبرگزاری فرانسه گفت: « اعضای مجاهدین با تظاهرکنندگان همکاری کرده و در اعتراضات شرکت کردند… آنچه ما جنبش سبز علیه تقلب انتخاباتی می خواندیم به زودی ناپدید شد و تبدیل شد به جنبشی عمیق تر». او با جرأت اعلام کرد که گروه بدنامش نقشی مؤثر در اعتراضات ایفا کردند اما دقیق ترش آن است که مجاهدین نقشی مؤثر در خشونت های خیابانی، درگیری ها و خسارت به اموال عمومی داشتند.
با همه این ها، توهمات رجوی ها دیری نپایید که موج سواری آن ها به یک پایان مفتضحانه و فاجعه آمیز انجامید. در روزهای 9 دی و 22 بهمن ماه، سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی، ملت ایران با هر سلیقه و ذائقه سیاسی به خیابان ها آمدند و یک صدا شعارهای ملی و انقلابی سر دادند و پیروزی انقلاب خود را جشن گرفتند. مردم ایران با این اقدام خود سرابی را که سران مجاهدین برای خود رسم کرده بودند، ویران کردند و بار دیگر رجوی ها خـــود و فرقه شان را در باتلاق مشکلات یافتند.
مزدا پارسی

همایش انجمن نجات مرداد 1400

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا