وقتی به خاطرات گذشته زندگیم فکر می کنم واقعیت هایی برایم روشن می شود که من در چه منجلابی گرفتار شده بودم .واقعیت فرقه گرایی و نابود شدن افکار فریب خورده ها را در ذهنم مرور می کنم، اینکه چگونه جوانی مان را به بازی گرفتند. در لغت و تعاریف، از “فرقه” یک گروه و […]
وقتی به خاطرات گذشته زندگیم فکر می کنم واقعیت هایی برایم روشن می شود که من در چه منجلابی گرفتار شده بودم .واقعیت فرقه گرایی و نابود شدن افکار فریب خورده ها را در ذهنم مرور می کنم، اینکه چگونه جوانی مان را به بازی گرفتند.
در لغت و تعاریف، از “فرقه” یک گروه و یا سازمانی تعریف می شود که اعضای خود را به گروگان گرفته و با مغزشویی، رهبر گروه سعی می کند افراد را مجبور به کاری کند که اگر فرد هوشیار باشد انجام نخواهد داد. افراد در درون مناسبات فرقه ای یک هدف مشخصی را دنبال می کنند و روابطی که برقرار می کنند با دیگر احزاب و گروهها فرق می کند. اگر نگاه دقیقی به این گونه مناسبات کنیم، می بینیم که افراد در محیط بسته حضور داشته و حرف زدنهایشان هم با دیگران فرق دارد. بطور مثال من در یکی از نشست های تشکیلاتی که بحثی حول ترورهای به اصطلاح انقلابی بعد از سی خرداد 60 در تهران و دیگر شهرها بود، حضور داشتم. مسئول نشست زنی به نام حکیمه سعادت نژاد بود و از این کشتار به عنوان یک از دستاوردهای مهم سازمان در آن سالها یاد می کرد. در این نشست عبدالوهاب فرجی (افشین) فرمانده تیم های عملیاتی تهران و حمید رضا حکیمی از عملیات های تروریستی خود در تهران با آب و تاب تعریف می کردند. در این نشست از آنان سئوال شد شاخص شما برای ترورهای خیابانی چه بوده است؟ عنوان داشتند هر کسی که ریش داشت و یقه پیراهنش بسته شده بود به ما نشان می داد فرد سپاهی و یا مهره حکومتی است و در دستور کار ترور قرار می گرفت .
وقتی به این حرفها گوش می کردم برایم سئوال ایجاد شد مگر می شود فردی را به صرف داشتن ریش ترور کرد؟! به همین خاطر است که 17 هزار نفر از افراد بیگناه را به شهادت رساندند و متاسفانه همین افراد جنایتکار با سربلندی از ترورهای شان دفاع می کردند . وقتی فرد در مناسبات فرقه ای قرار می گیرد دیگر از خود هیچ اراده ای ندارد و دیگر انسانیت خودش را هم از دست می دهد .
من بعنوان فردی که سالیان اسیر فریبهای رجوی بودم هر چقدر از زمان حضورم در مناسبات بیشتر می گذرد و مطالعه می کنم بیشتر برایم قابل فهم است که چگونه افراد در عصر آگاهی اراده خود را از دست داده و بعنوان یک برده برای ارباب شان کار می کنند. در این باره می توان ساعتها حرف زد و مطلب نوشت اما چیزی که باید درباره اش متاسف بود این است که هنوز تعدادی هستند که فریب رجوی را می خورند و بیهوده عمرشان را تلف می کنند و در نهایت در خاک سرد قرار می گیرند تا ارباب بتواند از خونشان ارتزاق کند .
بعنوان یک فرد جدا شده از مناسبات فرقه ای رجوی باید عنوان کنم دیگر دوران فریبکاری گذشته است. مردم ایران مجاهدین خلق را مشتی تروریست می دانند که به خاک و مردم وطنشان خیانت کردند.
مجید محمدی

