سی خرداد سرآغاز جنایتها و خیانتهای فرقه رجوی

تا سی خرداد چیزی زیادی نمانده است! سی خرداد که از سوی فرقه رجوی هرساله مراسم برگزار میشود و آنها این روز را" سر آغاز انقلاب مردم ایران " مینامند٬ براستی نقطه شروع به بیراه رفتن سازمان مجاهدین به رهبری مسعود رجوی است! بعد از اینکه آنها از شرکت در انتخابات ریاست جمهوری کنار گذاشته شدند و به وضوح دیدند که در آینده سیاسی کشور٬ نمیتوانند پست و مقامی داشته باشند٬ و با توجه به اینکه زمان زیادی از انقلاب ضدسلطنتی نگذشته بود  و شاید اینگونه خیال میکردند که ارگانهای امنیتی و پلیسی کشور تجربه کافی برای مقابله با حرکات آنها را نداشته باشند  و از سویی دیگر کشور عراق به میهن ما حمله نظامی کرده بود٬ سران فرقه رجوی در تصورات خود اینگونه پنداشتند که باتوجه به مجموع مسائل٬ اگر آنها هم از داخل وارد عملیاتهای نظامی علیه کشور بشوند٬ در زمانی کم ٬ میتوانند زمام امور را بدست گرفته و صاحب قدرت شوند! از این رو با نزدیک شدن به ابوالحسن بنی صدر که در آن زمان رئیس جمهور بود و فریفتن او٬ تلاش کردند که برای خود اعتبار سیاسی کسب کنند و همزمان به واحدهای نظامی خود که میلیشیا نام داشت دستور انجام ترور شخصیتهای برجسته نظام و حتی هرکسی که بنوعی با نظام در ارتباط بود  را دادند. آنها برای انجام کارهای علنی تروریستی خود تاریخ سی خرداد را انتخاب کردند! حالا چرا سی خرداد؟ همانطور که در بالا هم توضیح دادم آنها تا قبل از این تاریخ برآن بودند که بتوانند بصورت مسالمت آمیز در پستهای کلیدی نظام جایی برای خود دست و پا کنند ولی بدلیل اینکه به قانون اساسی کشور رای نداده بودند٬ اجازه شرکت در انتخابات ریاست جمهوری که مسعود رجوی خواب رئیس دولت شدن را میدید را نیافتند. به همین دلیل تن به مبارزه مسلحانه بقول خودشان دادند! از فردای سی خرداد واحدهای نظامی آنها مانند جانی های خیابانی و البته بدستور شخص مسعود رجوی به خیابانها می آمدند و با گشتهای امنیتی کشور درگیر میشدند و فرارمیکردند. در عملیاتهای پیچیده ترشان هم دست به ترور مسئولین سطح بالای کشور مانند دکتر بهشتی ٬ رجایی و باهنر و… زدند! آنها انجام ترورهای خیابانی را یک ارزش برای هر مجاهد و هر میلیشیا میدانستند و جو سازمان را به گونه ای کردند که هرکس تعداد عملیاتهای بیشتر داشته باشد از موضع تشکیلاتی بالاتری برخوردار خواهد بود و باتوجه به اینکه اکثر نفرات سازمان را جوانان زیر 25 سال تشکیل میدادند و با سوءاستفاده از خام بودن و جوانی این افراد٬ تعداد زیادی از این نیروها را به کشتن دادند و یا توسط ارگانهای امنیتی کشور دستگیر و روانه زندان کردند!
شاید سی خرداد سال 1360 را به جرات بتوان نقطه آغاز کج روی و انحراف سازمان مجاهدین خلق نامید! بعداز شهادت بنیانگذران سازمان بدست سواک شاه٬ متاسفانه رهبری سازمان به دست کسی افتاد که ذره ای صلاحیت رهبری یک سازمانی همچون مجاهدین را نداشت! مسعود رجوی ذاتا شخصی خودخواه و جاه طلب٬ بشدت ترسو٬ با فردیتی جنون آمیز که حاضر بود سر هرکسی را برای رسیدن به خواسته خودش بزند! شاید خواننده این مطلب با صفت ترسو که برای مسعود رجوی بکار بردم موافق نباشد و این به ذهنش بزند که کسی که درچنین شرایطی بهرحال در موضع رهبر یک سازمان چریکی قرار میگیرد شخصی شجاع و با دل و جرات است. اما مسعود رجوی دقیقا عکس این است. او در تمامی سرفصل ها و بزنگاه هایی که کوچکترین خطری ممکن بود متوجه او شود٬ با مایه گذاشتن از بالاترین فرمانده هان سازمان وحتی از زن و فرزند شیرخوارش٬ خودش را از مهلکه در میبرد و این گونه عملش را توجیه میکرد که من رهبرم و برای ادامه راه باید زنده باشم!
بعداز سی خرداد سال 1360 ٬ سازمان وارد مسیری شد که محکوم به نابودی و شکست بود! هرچه زمان میگذشت جنایات و خیانتهای رجوی بیشتر میشد! آنها وارد مبارزه ای مسلحانه با کشور خود و مردم خود شدند.از به کشتن دادن نیروهای خود در درگیری های خیابانی و کشتن بعضا نفرات عادی کوچه و خیابان٬ به بهانه و با توجیه اینکه طرف با مسجد محله اش همکاری  داشته یا در مسجد نماز میخوانده است پس حزب الهی است و باید کشته شود تا دادن خط وخطوط غلط به کسانیکه در درگیری یا ماموریتهای خیابانی دستگیر میشدند. برای نمونه آنها به نیروهای خود در زندان خط داده بودند که هرگز از کاری که کردید ابراز پشیمانی نکنید و اصرار داشته باشید که اگر آزاد شدید باز علیه امنیت مملکت و علیه مسئولین نظام دست به عملیات نظامی خواهیم زد! که پر واضح بود که در آن زمان مسعود رجوی بدنبال این بود که تعداد کشته شده های سازمان را زیاد کند که بتواند مثلا برای خود مشروعیتی در بین مردم ویا مظلوم نمایی در بین افکار عمومی داشته باشد!
در یک کلام سی خردادی که فرقه رجوی هرساله در آن روز مراسم برگزار میکند٬ برگ سیاهی در تاریخ این سازمان است. مسعود رجوی مثل همیشه با نداشتن تحلیلی واقعی از شرایط ایران٬ دست به اقدامی زد که نتیجه آن اکنون بعد از گذشت نزدیک به سی و چهار سال برهمگان واضح و روشن است! به کشتن دادن هزاران تن از جوانان این مملکت چه فایده و سودی برای ایران که هیچ٬ برای سازمان داشته است!
مراد
 

دیگر مطالب

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.