فروغ جاویدان فرجام یک رویای جنون آمیز – قسمت پایانی

در قسمت قبل از اعلام رجوی برای شروع عملیات گفته شد. بعد از گرفتن رضایت صدام حسین، رجوی تمامی نیروهایش را در پادگان اشرف برای توجیه آنها و آغاز عملیات در سالن عمومی جمع کرد. رجوی در حالیکه یک دستش به کمر و دست دیگرش چوب اشاره بود، خطاب به اعضای شرکت کننده در جلسه […]

در قسمت قبل از اعلام رجوی برای شروع عملیات گفته شد. بعد از گرفتن رضایت صدام حسین، رجوی تمامی نیروهایش را در پادگان اشرف برای توجیه آنها و آغاز عملیات در سالن عمومی جمع کرد.

رجوی در حالیکه یک دستش به کمر و دست دیگرش چوب اشاره بود، خطاب به اعضای شرکت کننده در جلسه گفت، در مهران گفتیم امروز مهران فردا تهران، امروز آمده ام تا بگویم آن لحظه تاریخی فرا رسیده است.

گورستان وادی السلام وادی خاموش خاموشان، در مسیر کربلا به نجف پایانی تلخ بر این تراژدی دیوانه وار رجوی بود، چند روز بعد از این شکست مفتضحانه و بازگشت از قصر شیرین به اتفاق تعداد دیگری از اعضای ستاد روابط خارجی و نیروهای تحت امر از چند یگان نظامی برای خاکسپاری تعدادی از کشته شدگان عملیات به شهر کربلا رفته و در هتل کربلا السیاحی این شهر که متعلق به سازمان اوقاف رژیم صدام بود، مستقر شدیم. کلیه هزینه های ما از طرف دولت صدام پرداخت میشد. از همان شب سوم عملیات و بعد از فرمان عقب نشینی توسط رجوی اجساد کشته شدگان را به پشت جبهه منتقل و در سردخانه های شهرهای کربلا و نجف جا داده بودند.

صبح بعد از خوردن صبحانه به اتفاق افسران مخابرات صدام برای تعیین محل دفن کشته شدگان به قبرستان وادی السلام شهر کربلا رفتیم. ساعت 8:30 عباس داوری مسئول روابط خارجی بخش بغداد به اتفاق چند نفر دیگر از پرسنل روابط به جمع ما اضافه شدند. لحظاتی بعد ابو عامر مسئول اداره اوقاف کربلا به اتفاق هییت همراه به مدخل ورودی این قبرستان و دفتر فردی بنام ابوعلی که مسئولیت امور قبرستان را داشت به جمع ما اضافه و با عباس داوری (رحمان ) در مورد محل دفن اجساد گفتگو کردند.

قبرستان وادی السلام در 5 کیلومتری از شهر کربلا بسمت شهر نجف قرار داشت، و شهروندان متوفی عراقی ساکن کربلا در آن بخاک سپرده شده بودند. در میان شهروندان عراقی یک قبر بنام مجتبی میرمیران که شاعر و بانام ادبی میم بارون در تشکیلات مجاهدین خلق معروف بود، مدفون بود. داستان دفن یک عضو مجاهدین خلق در میان شهروندان متوفی عراقی داستان تاسف برانگیزی دارد. مجتبی میر میران که مسئله دار و خواهان جدایی بود بدلیل عدم موافقت با جدایی وی و فشارهای روحی و روانی به قول مسئولین مجاهدین خلق در پایگاهی در بغداد خود را حلق آویز کرد. جسد وی را شبانه به کربلا برده و به گفته مسئول قبرستان بدون تشریفات قانونی و آرم مجاهدین خلق در بخش شهروندان عراقی بخاک سپردند.

بعد از صحبت های عباس داوری با مسئول اداره اوقاف شهر کربلا بخشی از قبرستان در نزدیکی مدخل ورودی قبرستان و در حوالی کشته شدگان عملیات آفتاب و چلچراغ دو بخش 5 و6 برای این کشته شدگان در نظر گرفته شد. ساعت 8 شب و بعد از تاریکی هوا در گرمای شدید مرداد ماه اجساد کشته شدگان عملیات فروغ با هینو به قبرستان آورده شد. تعدادی از اعضا که از یگان های نظامی برای این کار تحت امر گرفته شده، به اتفاق کارگران سودانی که از بغداد به کربلا آورده شده بودند زیر نور پروژکتورها کار تخلیه اجساد از خودروها و انتقال به نزدیکی قبرهایی که برای دفن آنها در نظر گرفته بودند، را شروع کردند. برخی از کشته شدگان را در همان محل کفن پوش کردند. مشکل اصلی شناسایی اجساد بود، بطرز وحشتناکی متلاشی شده بودند. تعداد اجساد 150 نفر بود که 50 پیکر بکلی متلاشی و غیرقابل شناسایی بود. بعنوان شهیدان گمنام و با سنگ قبر و آرم مجاهدین و بدون هویت به خاک سپرده شدند.

اعضا با دیدن اجساد متلاشی شده و سوخته بسختی قادر به کنترل خود بودند و زار زار گریه می کردند. حفظ آرامش در لحظه به خاکسپاری اجساد بکلی سوخته اعضایی که تا همین دوهفته پیش طی سالها در کنار آنها زندگی کرده و لحظات تلخ و شیرین متفاوتی داشتند، خیلی سخت بود! اجساد سوخته و بکلی متلاشی شده بدلیل عدم امکان شناسایی، فرصت یادآوری خاطرات را نمی داد. چرا که اعضا نمی دانستند چه کسی را بخاک می سپارند. لحظات تلخ و سنگینی بود، گویی سالها گذشت. بی شک تمامی اعضایی که در آن نیمه شب گرم مرداد ماهی کربلا اجساد متلاشی شده دوستان خودرا به دل خاک می سپردند، آن شب را هیچگاه فراموش نخواهند کرد. همه ما در آن لحظات به خانواده های آنها و بخصوص مادرانشان فکر می کردیم که اگر بدانند چه احساس تلخی خواهند داشت.

در مجموع 150 جسد از انبوه 2500 کشته عملیات فروغ را که توانسته بودند به خاک عراق منتقل کنند را در قبرستان وادی السلام بخاک سپردیم و بعد از چهار روز کار طاقت فرسا و زجر آور شبانه روزی قبرستان را ترک کردیم. در بازگشت از قبرستان به این فکر می کردم رجوی که بعد از اتمام عملیات نه تنها جوابگوی این جنایت نبوده بلکه اعضا را مقصر اصلی شکست قلمداد کرد، در فردای حسابرسی در حضور خانواده های این قربانیان چه پاسخی دارد. خانواده هایی که برخی از آنها اجساد عزیزانشان در دشت حسن آباد و تنگه چهار زبر به حال خود رها شد و قبری هم برای حضور بر سر آن نخواهند داشت. رجوی می خواهد پاسخ گو باشد و یا نباشد در نزد تاریخ و وجدان عمومی و چشمان اشکبار و قلب های داغ دار مادران بی شک محکوم و شرمنده خواهد بود. آن روز چندان دیر نیست.

علی اکرامی