با بررسی تعامل گروههایی مانند پکک، مجاهدین، کومله و حزب دموکرات کردستان ایران، با زنان، چندین مشابهت کلیدی آشکار میشود. نخست، هر چهار گروه از شعارهای آزادیبخش و برابری جنسیتی بهعنوان ابزاری برای جذب زنان استفاده کردهاند، اما این شعارها در عمل به کنترل و بهرهکشی منجر شده است. دوم، سوءاستفاده جنسی در این گروهها […]
با بررسی تعامل گروههایی مانند پکک، مجاهدین، کومله و حزب دموکرات کردستان ایران، با زنان، چندین مشابهت کلیدی آشکار میشود.
نخست، هر چهار گروه از شعارهای آزادیبخش و برابری جنسیتی بهعنوان ابزاری برای جذب زنان استفاده کردهاند، اما این شعارها در عمل به کنترل و بهرهکشی منجر شده است.
دوم، سوءاستفاده جنسی در این گروهها به شکلی سیستماتیک توسط سران ارشد رخ داده و زنان بهعنوان ابزاری برای ارضای نیازهای جنسی یا حفظ ساختار قدرت به کار گرفته شدهاند.
سوم، زنان اغلب در عملیاتهای خطرناک و بدون بازگشت قرار گرفتهاند، که نشاندهنده ارزش ابزاری آنها برای این گروههاست.
چهارم، مجازاتهای سخت مانند اعدام، تبعید، یا رها کردن زنان معترض، در همه این گروهها دیده میشود.
زنان و دختران در گروههای تروریستی پکک، مجاهدین خلق، کومله، و حزب دموکرات کردستان ایران، نهتنها از حقوق اولیه خود محروم شدهاند، بلکه بهعنوان قربانیان اصلی ساختارهای افراطی و بهرهکشی این گروهها شناخته میشوند. این گروهها با استفاده از شعارهای فریبنده، زنان را جذب میکنند، اما در عمل آنها را به بردگان جنسی، نیروهای عملیاتی یکبارمصرف، و ابزارهای تبلیغاتی تبدیل میکنند. مشابهتهای رفتاری این گروهها نشاندهنده الگویی جهانی در میان سازمانهای تروریستی است که در آن زنان، بهویژه دختران جوان و آسیبپذیر، هدف اصلی سوءاستفاده قرار میگیرند.
از منظر استدلالی، این وضعیت نتیجه ترکیبی از ایدئولوژیهای افراطی، فقدان پاسخگویی، و ساختارهای قدرت مردسالار در این گروههاست. پکک و کومله با تکیه بر ایدئولوژیهای چپگرایانه، و مجاهدین خلق و حدکا با استفاده از ترکیب ایدئولوژیهای التقاطی و قومی ، تلاش کردهاند زنان را بهعنوان نماد مبارزه معرفی کنند، اما این نمایش صرفاً برای جلب حمایت داخلی و بینالمللی بوده است. در واقع، کنترل زنان و سلب اختیار آنها، بخشی از استراتژی این گروهها برای حفظ انسجام داخلی و تضمین وفاداری اعضاست. بهرهکشی جنسی نیز نهتنها نقض حقوق انسانی، بلکه ابزاری برای تثبیت قدرت سران گروههاست، همانطور که در مورد «دوران کالکان» (از رهبران ارشد پکک) و مسعود رجوی دیده میشود. این رفتارها نشان میدهد که زنان در این گروهها نه بهعنوان انسانهایی برابر، بلکه بهعنوان داراییهایی قابل مصرف دیده میشوند.
پیامدهای این رفتارها فراتر از زندگی فردی زنان است. این گروهها با تخریب زندگی زنان و جدا کردن آنها از خانواده و جامعه، به ساختارهای اجتماعی آسیب زده و چرخهای از خشونت و ناامنی را تقویت می کنند. از سوی دیگر، استفاده ابزاری از زنان در عملیاتهای نظامی و تبلیغاتی، چهرهای تحریفشده از مشارکت زنان در آنچه از سوی این گروهها «مبارزه» خوانده میشود، ارائه میدهد که بهجای توانمندسازی، به نابودی آنها منجر میشود.
سعید پارسا

