برای اینکه وضعیت امروز سازمان مجاهدین خلق را روشن کنیم، لازم است ابتدا به گذشته نه چندان دور سر بزنیم تا ضمن مرور گذشته به جمع بندی برسیم که آیا سازمان پیشرفتی در کارش داشته یا خیر؟ سوال اساسیتر و پیش زمینه سوال قبلی این است که چرا این روزها سازمان هر بار، سر هر […]
برای اینکه وضعیت امروز سازمان مجاهدین خلق را روشن کنیم، لازم است ابتدا به گذشته نه چندان دور سر بزنیم تا ضمن مرور گذشته به جمع بندی برسیم که آیا سازمان پیشرفتی در کارش داشته یا خیر؟
سوال اساسیتر و پیش زمینه سوال قبلی این است که چرا این روزها سازمان هر بار، سر هر مسئلهای به خاطرات گذشته میپردازد؟ درحالی که در عملکرد گذشته خود به نتیجه نرسیده، چرا کماکان به گذشتهاش افتخار میکند؟ بیان خاطرات گذشته چه سودی برای رجوی دارد؟ خاطراتی که سراسر فریب، دورویی و خشونت است.
برای پاسخ دادن به این سئوالات باید سری به زمان پیروزی انقلاب مردم ایران بزنیم و از آن نقطه شروع کنیم تا بتوانیم به جمع بندی درستی از وضعیت رجوی وسازمانش برسیم.
پیروزی انقلاب مردم ایران در 22 بهمن 57
پیش از سرنگونی شاه توسط مردم و رهبری آیت الله خمینی، رجوی دشمنی خود با روحانیت را از درون زندان آغاز کرده بود و این جمعیت را دشمن و مانع خود معرفی میکرد. او در تحلیل های خود آنان را راست ارتجاعی مینامید و مرزبندیاش را مشخص میکرد. این مرز بندی بعد از پیروزی انقلاب بخوبی در دشمنی رجوی با مردم و انقلاب نوپای آن آشکار شد .
او معتقد بود رهبری انقلاب متعلق به وی میباشد و این رهبری به سرقت رفته است چرا که در زندان بوده و به اصطلاح مبارزه کرده است. بنابراین از همان ابتدا نقش منافق گونه خود را نشان داد. از یک طرف رهبری را پدر انقلاب معرفی نموده و از طرف دیگر اعتقادی به رهبری انقلاب نداشت اما در ظاهر با فریبکاری عنوان میکرد که رهبری انقلاب تنها فرد ضد امپریالیستی است که باید با وی همسو بود.
در پس این حمایتهای ظاهری رجوی سعی میکرد نیروهای خود را سازماندهی و نفراتی را برای نفوذ در درون سازمانها و مراکز حساس بگمارد تا شاید شرایطی فراهم شود و بتواند به مقاصد شومش برسد. تا اینکه خبری منتشر شد: رجوی در زندان با ساواک همکاری نموده است و با لو دادن رهبران سازمان خودش را از اعدام رهانیده است.
با این حال، رجوی با دریدگی خاص خود جوابی به این خبر نداد و سعی کرد خودش را مبرا از هر گناهی جلوه بدهد. دوستان زندانیاش که اکنون در مناسبات فرقهای او و تحت شستشوی مغزی او حضور داشتند، رجوی را مقاومترین زندانی معرفی کردند، در حالی که حتی رجوی یک سیلی نخورده و همه چیز را لو داد. اینها در اظهارات مسئولین ساواک بیان شده است.
در مقابل، مطابق شیوه برخورد رجوی با مخالفین، توهین کردن و خراب کردن چهره افراد منتقد از سوی تشکیلات شروع شد. او با بزرگ نمایی و دروغ بافی سعی میکند دروغها درباره “مقاومتهای سلحشورانهاش” در زندان را به دیگران بقبولاند. چون اعتقاد دارد هر چقدر دروغ بزرگتر باشد اثرش بیشتر است.
شروع جنگ و موضعگیری سازمان
در روز 31 شهریور 1359 خبری دنیا را شوکه کرد و آن خبر چیزی نبود جز حمله نظامی عراق علیه ایران. آن زمان که نیروهای دفاعی ایران در سطح آمادگی نبودند، دشمنان ایران فرصت را غنیمت شمرده و به ایران حمله نمودند اما از آنجایی که دشمنان مردم ایران شناخت درستی نداشتند، نتوانستند به اهداف خود که همانا سرنگونی انقلاب بود برسند.
سرفصل جنگ بسیار مهم بود چون همه گروههای مدعی آزادی خواهی باید موضعگیری میکردند. تعدادی از آنان عنوان داشتند که جنگ عراق علیه ایران ضد میهنی است و باید به دفاع از کشور پرداخت و در این موضعگیری رجوی عنوان داشت برای دفاع از میهن باید به جنگ رفت اما این فریب بود. چیزی که در واقعیت وجود داشت این بود که به نیروهای خود گفته بود تا میتوانید سلاح و مهمات جمع آوری کرده و به پشت جبهه انتقال دهید.
همکاری رجوی با صدام بعدها روشن شد. رجوی با معاون صدام به نام طارق عزیز در تاریخ 19 دی 1361 در اور فرانسه قرار داد صلح امضا کرد. کسی از وی سوال نکرد در این جریان وی چه کاره است. فردی که تا آن موقع دست به ترورهای کور زده و تعداد زیادی از مسئولین دولتی و مملکتی را کشته بود چگونه می توانست مدعی قرارداد صلح با طرف آغاز کننده جنگ باشد و اینکه طرف عراقی چرا با رجوی طرف شد و او را در جنگ به حساب آورد.
بعد از شروع جنگ رجوی سعی کرد در هر فرصتی علیه مسئولین حکومتی موضعگیری کند و خود و نیروهایش را مبرا از هر جنایتی جلوه دهد و مظلوم نمایی کند. بطور مثال میتوان به تجمع در ترمینال خزانه تهران، برگزاری میتینگ در تبریز و رشت اشاره کرد. در این تجمعات سعی می کرد با احساسی حرف زدن به نیروهایش انگیزه بدهد. در آن دوران شاهد بودیم که نیروهای سازمان مانند کسانی که اکنون در آلبانی هستند، حاضر نبودند حرف مخالف دیگری را گوش کنند و به تجزیه و تحلیل بپردازند. هر چیزی که رجوی میگفت قبول میکردند. همه را دشمن خود می دانستند. رجوی از همان زمان روی مغزشویی نفرات خود کار میکرد و افراد سر سپرده وی بودند و حاضر به قبول واقعیت های جامعه نبودند.
ادامه دارد…
هادی شبانی

