سال 65 رجوی به عراق رفت و با تاسیس ارتش آزادی بخش عملا همکاری خود با صدام متجاوز به خاک کشورمان را اعلام و از هوادارانش در ایران و دیگر کشورها خواست تا به هر طریق برای پیوستن به ارتش او، خود را به عراق برسانند. البته تشکیلات سازمان نفراتی هم را بعنوان پیک نیرویی […]
سال 65 رجوی به عراق رفت و با تاسیس ارتش آزادی بخش عملا همکاری خود با صدام متجاوز به خاک کشورمان را اعلام و از هوادارانش در ایران و دیگر کشورها خواست تا به هر طریق برای پیوستن به ارتش او، خود را به عراق برسانند. البته تشکیلات سازمان نفراتی هم را بعنوان پیک نیرویی جهت توجیه هواداران در خصوص ضرروت اعزام به عراق و حل و فصل مسئله انتقال آنها به عراق به داخل ایران فرستاد و همزمان تعدادی از قاچاقچیان شهرهای مرزی را برای عبور دادن نیروها از مرز به کشورهای همسایه با صرف هزینه بالا استخدام کرد.
هرچند رفتن رجوی به عراق متجاوز به خاک کشور به مذاق خیلی از هواداران خوش نیامده و همان زمان خیلی از آنها خط خودشان را از تشکیلات جدا کردند، اما متاسفانه تعدادی مثل من که هنوز هم خام خیالانه مجذوب شعارهای فریبکارانه رجوی بودیم، اقدام او برای رفتن به عراق و تاسیس ارتش آزادی بخش را بعنوان تنها راه رسیدن مردم به آزادی و شکوفایی کشور، کار درستی می دانستیم و با اعلام فرمان رجوی به همراه چند نفر از هواداران قدیمی بدنبال راهی برای رفتن به عراق بودیم.
اواخر سال 65 از طریق یکی از هواداران که به طریقی با تشکیلات ارتباط داشت پیگیر رفتن به عراق شدم. وی بعد از مدت کوتاهی به من خبر داد که از الان آماده رفتن به عراق باش. هرچند خودش به به بهانه بیماری همسرش به عراق نرفت. 7 خرداد 66 بود که همان فرد خبر داد که نفر پیک سازمان به شهر ما آمده و همان روز برای من و دو نفر دیگر قرار دیدار با او گذاشت. روز دیدار با پیک سازمان او کار سختی برای توجیه و قانع کردن ما جهت اعزام به عراق نداشت چون ما افرادی با انگیزه بودیم. در نهایت بعد از حل و فصل برخی کارها روز 10 خرداد به اتفاق دو تن دیگر از هواداران سابق از شهرمان بهبهان با اتوبوس به سمت شیراز و از آنجا به زاهدان رفتیم. صبح روز 10 خرداد در ترمینال زاهدان طبق هماهنگی قبلی پیک سازمان به فرد قاچاقچی وصل شدیم که او هم ما را به منزلش برد و بعد از صرف صبحانه گفت با شروع تاریکی هوا از مرز خارج می شویم.
حقیقتا آن زمان متاسفانه چنان شوق وصل به تشکیلات داشتیم که اصلا از فرد قاچاقچی در مورد اینکه چگونه خارج می شویم و یا اینکه آیا خطر دستگیری وجود دارد یا نه سئوال نپرسیدیم . بهر حال روز 10 خرداد شب فرد قاچاقچی ما سه نفر را به نقطه ای در خروجی شهر زاهدان برد و درآنجا 6 نفر دیگر از افراد کرمانی هوادار سازمان به همراه نفر پیک سازمان و سه قاچاقچی دیگر به ما ملحق شدند و از آنجا ما پیاده به سمت مرز پاکستان حرکت کردیم. هوا بسیار گرم بود چیزی نگذشت که وارد مناطق سخت مسیر شدیم شب تا صبح در حال حرکت بودیم و فقط صبح ها حدود دو ساعت در سایه کوه ها استراحت می کردیم. افراد قاچاقچاچی برای ما 4 بشکه 4 لیتری آب و 20 قرص نان آورده بودند که واقعا کم بود بطوریکه از روز دوم، آب و غذا جیره بندی شد. مثلا سهم هر نفر دو درب بشکه آب و به اندازه نصف کف دست نان بود. ما به افراد قاچاقچی اعتراض کردیم که چرا آب وغذا کم آوردند اما چون انگیزه وصل به تشکیلات داشتیم تحمل کردیم و زیاد پیگیر کمبود آب و غذا نشدیم .
سه شب و 4 روز در مناطق سخت مرزی و دربین دره ها پیاده روی کردیم. عصر روز آخر دیگر نه آبی داشتیم و نه نان و نای حرکت! در نهایت شب روز 15 خرداد ماه به مرز پاکستان رسیدیم و از فرط تشنگی و گرسنگی تا صبح افتادیم تا اینکه چند فرد قاچاقچی دیگر که پاکستانی بودند ما را تحویل گرفته و از مسیرهای فرعی به سمت شهر کویته پاکستان بردند و روز بعد به پایگاه سازمان در این شهر رسیدیم .
16 روز بعد از حضور در پایگاه سازمان درشهر کویته به کراچی منتقل شدیم و روز بعد تشکیلات اکیپی از ما را با پاسپورت های جعلی که درهماهنگی با دولت عراق تهیه شده بود با هواپیما به بغداد فرستاد و چند روز بعد هم من و تعدادی دیگر به مقرسعید محسن درحوالی شهر کوت منتقل شدیم و بقیه هم به مقرهای دیگر رفتند.
حقیقتا من خیلی از این بابت شوق و ذوق داشتم. چیزی نگذشت که ما افراد تازه وارد دریگان 220 به فرماندهی مرتضی اسماعیلیان (منصور) سازماندهی شدیم و بعد از یک دوره آموزش نظامی به مقر ذولانواردر حوالی شهر بصره که فرمانده آن مهدی افتخاری بودیم منتقل و وارد یک فشرده آموزش رزم شبانه برای انجام عملیات آتی شدیم . بعد از سلسله عملیات آذرماه 66 در نقاطق مختلف مرزی از طرف نیروهای سازمان بنا به دستور رجوی همه نیروهای ساکن در مقرهای مختلف به کمپ اشرف که اصلی و بزرگترین مقر سازمان در استان دیالی عراق بود منتقل شدیم. وسعت این کمپ ابتدا 6 در6 کیلومتر مربع بود که بعدا صدام زمین های اطراف آن را که مربوط به مردم عراق بود غصب و به کمپ اشرف الحاق داد.
حمید دهدار

