قصه پرغصه کاظم نعمت اللهی در قرارگاه مجاهدین خلق

کاظم نعمت الهی یکی از کسانی بود که بخاطر خونخواری رجوی به کام مرگ رفت. کاظم از جمله کسانی بود که از اردوگاه های اسرای جنگی عراق به مجاهدین خلق پیوسته بود. کاظم در دوران حضورش در تشکیلات مجاهدین عمدتاً به شغل رانندگی مشغول بود، به جز زمانی که دچار مریضی از ناحیه کلیه هایش […]

کاظم نعمت الهی یکی از کسانی بود که بخاطر خونخواری رجوی به کام مرگ رفت. کاظم از جمله کسانی بود که از اردوگاه های اسرای جنگی عراق به مجاهدین خلق پیوسته بود.

کاظم در دوران حضورش در تشکیلات مجاهدین عمدتاً به شغل رانندگی مشغول بود، به جز زمانی که دچار مریضی از ناحیه کلیه هایش شد. مریضی او مصادف بود با حمله نیروهای ائتلاف به عراق و سرنگونی صدام حسین. کاظم بدلیل محدودیت های پزشکی که وجود داشت روز به روز حالش وخیم تر می شد. من تلاش میکردم در هر زمانی که فرصتی دست می دهد، به ملاقاتش بروم. ولی هر بار با دیدن کاظم اعصابم بهم میریخت، زیرا می دیدم که حالش نسبت به دفعه قبل بدتر و وخیم تر شده است. یک روز به ما اطلاع دادند که کاظم از دنیا رفت!
اما چرا کاظم و کاظم های دیگر مداوا نشده و به بدترین شکل ممکن دار فانی را وداع گفتند؟!

همواره رجوی با خونریزی و خون آشامی زنده بوده و بقا دارد. رجوی اسم کاظم و بقیه ای که در این مسیر جان خود را از دست دادند را گذاشته “قهرمانان ایستادگی”!

زندگی مورد علاقه رجوی مدلی از حیات خفیف و رذیلانه با خون دیگران است. رجوی برای نشان دادن خود نیاز به خون و جان دیگران دارد بخصوص خون جوانان. زمانی که در عراق بودند مدام تلاش میکرد تا با ایجاد درگیری های فیزیکی که نهایتاً منجر به کشته و زخمی شدن برخی از اعضای تشکیلات می شد، به حیات خود ادامه دهد. رجوی منافع کلانی از این جان باختگان به جیب میزد. اما کاظم و بقیه ای که به سرنوشت او دچار شده بودند با درد و رنج بسیار به زندگی خود خاتمه دادند.

کاظم نعمت الهی

عکس متعلق به زمانی است که کاظم در بیمارستان اشرف بستری بود و از قسمت گردن عملیات دیالیز می شد

درد و رنج کاظم چه بود؟ کاظم از ناحیه کلیه هایش درد میکشید که نهایتاً کار به دیالیز کشیده شده بود. دستگاه دیالیز در بیمارستانی در داخل شهر بود و کاظم باید برای انجام دیالیز به بیمارستان میرفت. دکتر گفته بود هفته ای دو جلسه باید دیالیز شود. برای انتقال او نیروهای پلیس عراقی حفاظت از اشرف میگفتند خودشان کاظم را می برند و برمیگردانند ولی رجوی قبول نمیکرد و میگفت آنها کاظم را ربوده و به جمهوری اسلامی تحویل خواهند داد! لذا رجوی با قوانینی که از خودش درآورده و به اهالی اشرف دیکته می کرد، بسیاری نباید و بایدها بنا نهاد و اصرار داشت که باید دو یا حداقل یک نفر همراه کاظم به بیمارستان اعزام شوند. عراقی ها هم زیر بار زورگویی های رجوی نمی رفتند و میگفتند مریض متعلق به شماست. از دیدگاه رجوی عراقی ها باید به رجوی التماس میکردند تا مریض های مجاهدین را به بیمارستان ببرند! بیچاره کاظم هم این وسط گیر کرده بود. از سویی میخواست جان خودش را نجات دهد و از سویی در اشرف گیر کرده بود و راهی به بیرون نداشت تا خودش برای درمان دردش فکری بکند. زیرا جلوی او، رجوی با خیره سری تمام ایستاده بود. و این ماجرا آنقدر بطول انجامید که نهایتا کاظم جانش را از دست داد و یا بهتر بگویم جانش را رجوی گرفت تا به امیال کثیف خودش برسد.

بعد از مرگ کاظم عکسش را به هواداران سازمان در اروپا داده و آنها در آکسیونهایی که بر پا میداشتند به شهروندان اروپایی نشان می دادند و می گفتند که عراقی ها باعث مرگ کاظم شدند و مانع مداوای او شده بودند!

این ماجرای غم انگیز نمونه ای از خونخواری های رجوی در دورانی بود که من شاهدش بودم و هنوز هم وقتی یادم می آید، غم تمام وجودم را می گیرد.

بخشعلی علیزاده