چرا و چگونه به انجمن نجات پیوستم – قسمت دوم

علی اکرامی در قسمت قبل از نحوه آشنایی خود با انجمن نجات و انگیزه برای نجات دوستانش از بند مجاهدین خلق سخن گفت. در ادامه آشنایی با انجمن نجات دریافتم که این انجمن توسط جمعی از اعضای جداشده سابق تشکیلات مجاهدین خلق و به منظور تلاش برای نجات دوستانی که هنوز در اسارت ذهنی و […]

علی اکرامی در قسمت قبل از نحوه آشنایی خود با انجمن نجات و انگیزه برای نجات دوستانش از بند مجاهدین خلق سخن گفت.

در ادامه آشنایی با انجمن نجات دریافتم که این انجمن توسط جمعی از اعضای جداشده سابق تشکیلات مجاهدین خلق و به منظور تلاش برای نجات دوستانی که هنوز در اسارت ذهنی و فیزیکی مجاهدین خلق هستند تشکیل شده است. هدف اصلی آنها کمک به خانواده های رنج کشیده ای است که از هرگونه تماس با وابسته خود محروم و هیچ اطلاعی از آنها نداشتند. این انجمن به هیچ ارگان دولتی و سیاسی وابسته نبوده و از امکانات موجود در داخل کشور برای پیشبرد اهدافش استفاده می کند. صداقت و بیان حقایق، رسالت اصلی این انجمن می باشد و تمامی مطالب و اطلاعات این انجمن بطور کامل متکی بر مستندات انکار ناپذیر می باشد.

این انجمن همچنین هرگونه اعمال قهر آمیز را قویا محکوم و مردود دانسته و هیچ گونه ارتباط و همکاری با سازمان هایی که از خشونت برای رسیدن به اهدافشان استفاده می کنند، همکاری ندارد. این انجمن صرف نظر از کارهای افشاگرایانه علیه مجاهدین خلق، تلاش دارد بین خانواده ها وعزیزانشان در کمپ اشرف 3 در آلبانی ارتباط عاطفی برقرار نماید و زخم خانواده هایی که سالهاست در رنج دوری از عزیزانشان بسر می برند را التیام بخشند. انجمن نجات همچنین با برقراری ارتباط با ارگان های بین المللی و حقوقی تلاش می کند حمایت آن ها را برای کمک به خانواده ها جلب نماید.

آغاز حضورم با هدف کمک به خانواده ها برای آزادی اعضای تحت اسارت از سال 86 بود. پس از مطالعه و بررسی اساسنامه انجمن و بدون وارد شدن به هرگونه جهت گیری سیاسی درون حاکمیتی پیشنهاد همکاری با انجمن نجات را پذیرفتم. دیدار با خانواده ها و شنیدن درد دل و بی تابی های آنها که ناشی از سالها بی خبری از وابستگان خود بود انگیزه خاصی به من می بخشید. با خوشحالی آنها خوشحال و با نگرانی هایشان غم و اندوه بر دلم می نشست.

بدلیل خاطرات زندگی مشترک سالیان با عزیزانشان احساس نزدیکی زیادی به آنها داشتم. با تلاش های انجمن ها تعداد زیادی از اعضای گرفتار از این تشکیلات جدا و به آغوش خانواده هایشان برگشتند. حضورم در میان خانواده ها در همایش ها و جلسات مختلف بصورت مستمر ادامه داشت، تلاش های انجمن های نجات کشور و درخواست های مستمر خانواده ها از مسئولین عراقی بالاخره جواب داد و دولت جدید عراق رسما موافقت خود را با حضور خانواده ها در خاک عراق و در اطرف پادگان اشرف اعلام کرد. خانواده ها از خوشحالی در پوست خود نمی گنجیدند.

از سال 82 بدنبال سرنگونی صدام دیکتاتور عراق خانواده ها در اکیپ های مستقل به عراق و قرارگاه اشرف رفته بودند. مسئولین تشکیلات مجاهدین خلق با این تصور که با حضور خانواده ها در کمپ اشرف می توانند نسل جدید خانواده ها را به تشکیلات جذب و کمک مالی بیشتری دریافت کنند با حضور خانواده ها در قرارگاه موافقت کرده بودند، ولی در عمل، نتیجه عکس تصورات رهبران مجاهدین خلق شد و به همین دلیل در گام بعد رجوی با مرتبط دانستن خانواده ها به وزارت اطلاعات ورود خانواده ها را به قرارگاه اشرف ممنوع اعلام کرد. از آن تاریخ دیگر هیچ ملاقاتی به خانواد ها داده نشد و ورود آنها ممنوع اعلام گردید.

در اواخر سال 82 برای تعیین تکلیف مسئله حضور خانواده ها در مقابل پادگان اشرف جلساتی با حضور مژگان پارسایی مسئول اول مجاهدین خلق با اعضای قدیمی برگزار گردید. در این جلسات مژگان تحلیل می کرد با توجه به اینکه اشخاص جوان در میان خانواه ها است ما تصور می کردیم با اجازه دادن به خانواده ها برای ورود به قرارگاه اشرف می توانیم به اهداف خود برسیم. ما روی عنصر انقلاب مریم و تاثیرات آن روی بچه ها خیلی حساب باز کرده بودیم، و با این استدلال که آنها تحت تاثیر خانواده ها قرار نمی گیرند اجازه دادیم به قرارگاه اشرف وارد شوند. ما آنها را قبل از دیدار توجیه کردیم که آنها وارد یک جنگ تمام عیار با رژیم جمهوری اسلامی میشوند و باید به خانواده هایتان بمثابه مامورین وزارت اطلاعات نگاه کنند.

علی اکرامی