سلام و درود برادرم صادق جان در واقع برایت پدری کردم و لذا تو را فرزند خود میدانم و سوالم این است که چرا تا به این حد غافل شدی و حتی پاسخ پیامم را ندادی! من خیر و صلاح تو را خواسته بودم. صادق جان بنده خرداد ۱۴۰۳ با آقای پوراحمد مسئول انجمن نجات […]
سلام و درود برادرم صادق جان
در واقع برایت پدری کردم و لذا تو را فرزند خود میدانم و سوالم این است که چرا تا به این حد غافل شدی و حتی پاسخ پیامم را ندادی! من خیر و صلاح تو را خواسته بودم.
صادق جان بنده خرداد ۱۴۰۳ با آقای پوراحمد مسئول انجمن نجات گیلان دیدار داشتم و باهم صمیمانه مفصل گفتگو کردیم که ۱۷ خرداد همان سال در سایت نجات اطلاع رسانی شد.

خانواده صادق دلاور
متعاقبا اسفند همان سال در بستر بیماری از بیمارستانی در رشت برایت پیام کوتاه دادم که خودت را نجات بده و به اروپا برو و با من تماس بگیر تا ساپورتت کنم.
صادق جان انگاری خدا به من نفسی دوباره داده تا آزادی و زندگی آزادت را ببینم.
صادق جان اوضاع و احوال کنونی جهانی خاصه منطقه روبراه و پایدار نیست و نمیخواهم تو در این وانفسا در گرداب نفسگیر و اسارت بار زندان مانز آلبانی تباه شوی پسرم.
پس تا دیر نشده خودت را از آن گرداب جهنمی رجوی نجات بده و ننگ عضویت در یک سازمان تروریستی را از پیشانی خودت پاک کن که نهایت آرزوی من است.
مراقب خودت باش پسرم و بخودت بیا که میتواند فردا خیلی دیر باشد.
برزو دلاور
