مجاهدین خلق

یکی بود یکی نبود ، یک قاچاقچی بود و یک سوسن خانم!

یکی بود یکی نبود ، یک قاچاقچی بود و یک سوسن خانم!


نشریه ش 46 – ص 6
با استفاده از مقاله ای در سایت ایران افشاگر
قصه ی این ورودی های جدید که هر از گاهی با نام و بی نام روی سایت های وابسته به فرقه می آید، هم خواندنی است وهم می توان از ان ها سوژه ای نمایشی در قالب طنز درست کرد. یک دفعه فرد جدید بی نام و نشانی طی یک مصاحبه از ورود خود به میان فرقه و دلهره و اضطراب اوایل می گوید و بعد مراحل گذشته ی زندگی اش که از دزدی و قاچاق در سطح کوچک شروع می شود تا به وارد شدن به یک باند بزرگ قاچاق مواد مخدر و دزدی های کلان برسد و قسمت طنز آن این که ادعا دارد پول های دزدی را صرف کمک به نیازمندان می کرده و چون در مرحله ی اول پول های دزدی کفاف نمی دهد به دزدی های بزرگ تر رو می آورند!! حالا این جناب دزد که به خاطر خسته شدن از موعظه های دبیر دینی در زمان جنگ واین که او نیروها را به رفتن به جبهه تشویق می کرده، درس و مدرسه را رها کرده و به دزدی رو آورده سر از اشرف در می آورد، پناهگاه خوبی است، برای هر خائن به وطنی ،چون او هم از این که هم کلاس هایش برای مقابله با متجاوز به خاک میهنش به جبهه رفته و شهید شده، ناراحت است. باید می گذاشتند صدام متجاوز می آمد و به خاک و ناموس وطن تجاوز می کرد!!! خوب چنین دیدی متعلق به فرقه است و این ها گفته های رجوی ویارانش است که در قالب داستان هایی بی نام و نشان می آورند. آری در لحظه ی دفاع از خاک به دامن دشمن خاک پناه می برد! و در ادامه ی سریال قصه ی دختر 22 ساله ای به نام سوسن قبادی روی سایت می آید و در نشریه چاپ می شود. بله. یکی بود، یکی نبود، یک سوسن خانمی بود که زیر آسمان به این بزرگی کسی نبود به او سواد یاد بدهد و پس از 22 سال از نعمت سواد بی بهره، از مسلمانی هم چیزی نشنیده بود؛ یعنی کسی پیدا نشده بود به او یاد دهد وهمین شخصی که به قول خودش ازاسلام چیزی نشنیده به مقایسه ی د و اسلام می پردازد؟!!! تعجب نکنید این از آن قایم موشک های داستان های کلیشه ای فرقه ی رجوی است. همان گونه که باانقلاب ایدئولوژیک سال 64 ه.ش کمردردها پادردها و کلیه دردهای مفصلی و استخوانی اعضا درمان می شود، خانم قبادی هم ظرف مدت کوتاهی باسواد می شود و مسلمان، آن هم بدون فشار و اجبار!!!!!! در ماه رمضان وارد اشرف می شود وبر خلاف تصورش کسی به او نمی گوید نماز بخوان!! فکر کرده این جا برای نماز خواندن و روزه رفتن ارزش دینی قائل هستند و خبر نداشت این جا همه چیز بر مدار رهبری می چرخد و همه چیز در او حل شده و به خاطر اوست، بنابراین اگر نماز و روزه صوری است ،خطی و برای فریب اذهان می باشد به همین دلیل است که سوسن تازه وارد، پس از مدت کوتاهی ایرانی و مسلمان بودن خود رااز نام رجوی می داند!!! و برای یادگیری نماز به خواهرانی که ذوب شده در اسلام رجوی هستند چه قدر اصرار می کند. این ادعاها توخالی در حالی است که رجوی و فرقه اش مدعی اند حکومت ایران حجاب و نماز و روزه را با زور تحمیل می کردند، حالا چه طور این فشار بر سوسن خانم وارد نشده و با وجود بودن سواد آموزی ، حتی در ده کوره ها ایشان سواد دار نشدند هم فلسفه ای دارد. فلسفه اش این است که چون قرار بوده یک شبه در زندان رجوی مسلمان و سواد دار شود، آن هم به شکلی که مسئول فنی و برق پایگاه شود!!!
پس نتیجه ی این فنی و مسلمان شدن باید هم موج بریده ها و خواستاران جدایی از فرقه باشد. وقتی دزد و قاچاقچی رزمنده می شود و بی سواد و نامسلمان آن چنان! می شوند باید هم وقتی فرصت دست می دهد و اندکی پرده کنار می رود، پلیدی چهره ی رجوی مشخص شود و بفهمند همه اش فریب و سراب بوده. بی زحمت از این به بعد داستان های سریالی خود را لااقل از زبان قصه گوی با سواد و مسلمان و بدون سابقه ی دزدی نقل کنید.

سرویس محتوا

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا