موضوع مواضع «سازمان مجاهدین خلق» (MEK) در قبال تنشهای اخیر میان ایران، آمریکا و اسرائیل، یکی از مباحث بسیار بحثبرانگیز در فضای سیاسی است. منتقدان این گروه، هم از سوی تحلیلگران سیاسی داخلی و هم از سوی مخالفان اصلی این سازمان، معتقدند که مواضع آنها فراتر از یک اپوزیسیون سیاسی، به لایههایی از همکاری یا […]
موضوع مواضع «سازمان مجاهدین خلق» (MEK) در قبال تنشهای اخیر میان ایران، آمریکا و اسرائیل، یکی از مباحث بسیار بحثبرانگیز در فضای سیاسی است. منتقدان این گروه، هم از سوی تحلیلگران سیاسی داخلی و هم از سوی مخالفان اصلی این سازمان، معتقدند که مواضع آنها فراتر از یک اپوزیسیون سیاسی، به لایههایی از همکاری یا جهت گیری استراتژیک در رابطه با منافع قدرتهای خارجی میانجامد.
برای بررسی مبسوط این انتقادات، میتوان آنها را در چند محور اصلی دستهبندی کرد:
-نقد «تعهد به منافع آمریکا و اسرائیل»: ماهیت نئورئالیسم (Neorealism) یا به طور دقیقتر در آن سیاق، «نئورئالیسم تهاجمی»
نکته:
نئورئالیسم Neorealism) ) چیست؟
در علوم سیاسی، «نئورئالیسم» (که به آن واقعگرایی ساختاری نیز میگویند) نظریهای است که معتقد است رفتار دولتها و گروهها، نه بر اساس اخلاق یا ارزشها، بلکه بر اساس «قدرت» و «بقا» در یک محیط رقابتی تعیین میشود.
وقتی منتقدان به مجاهدین خلق میگویند آنها دچار نوعی «نئورئالیسم» شدهاند، منظورشان این است که:
1. فقدان اخلاق و ارزش (Amoralism) آنها دیگر از اصول اخلاقی (مثل حمایت از فلسطین یا استقلال ملی) پیروی نمیکنند، بلکه فقط به دنبال این هستند که «کدام حرکت، بیشترین قدرت یا حمایت را برای آنها فراهم میکند».
توضیح:
واژه Amoralism)) آمورالیسم که در فارسی معمولاً به «اخلاقگریزی» ترجمه میشود، به معنای “عدم پایبندی یا بیاعتنایی به اصول اخلاقی” است.
برای درک دقیقتر این مفهوم، باید میان آن با مفهوم مشابه دیگر تفاوت قائل شد:
الف. تفاوت با «غیراخلاقی بودن» Immorality))
بسیاری این دو را اشتباه میگیرند، اما تفاوت مهمی دارند:
غیراخلاقیImmoral): ) یعنی کسی میداند اصول اخلاقی چیست، اما عمداً آنها را زیر پا میگذارد (مثلاً دزدی میکند در حالی که میداند دزدی بد است). در اینجا فرد نظام اخلاقی را قبول دارد اما به آن عمل نمیکند.
اخلاقگریزAmoral):) یعنی فرد اصلاً «نظام اخلاقی» را به رسمیت نمیشناسد. برای او مفاهیمی مثل «خیر»، «شر»، «درست» و «غلط» یا بیمعنا هستند و یا در محاسبات او هیچ جایگاهی ندارند. او خارج از چارچوب اخلاق عمل میکند.
ب. ریشهها و کاربردها
این مفهوم در فلسفه و علوم سیاسی معانی ظریفی دارد:
در فلسفه: به دیدگاهی اشاره دارد که معتقد است هیچ مرجع مطلق یا جهانی برای «خوب و بد» وجود ندارد. بنابراین، فرد اخلاقگریز بر اساس میل شخصی، غریزه یا منطق محض خود عمل میکند، نه بر اساس ارزشهای اجتماعی یا دینی.
در سیاست (واقعگرایی سیاسی): در تحلیلهای سیاسی نئورالیسم، سیاستِ «آمورال» به این معناست که سیاستمدار برای رسیدن به هدف (مثلاً بقا در قدرت یا پیروزی در یک جنگ)، هیچ توجهی به اخلاقِ انسانی یا ارزشهای اخلاقی ندارد. در اینجا، «مصلحت» جای «اخلاق» را میگیرد. فردِ آمورال در سیاست معتقد است: «هر چیزی که من را به هدفم برساند، درست است؛ اخلاق فقط یک مانع یا ابزار تزئینی است.»
در واقع آمورالیسم به معنای «سلب مسئولیت از اخلاق» است؛ به این معنی که فرد، سازمان یا دولت، هنگام تصمیمگیری، به جای سنجشِ «خوب یا بد بودنِ» یک اقدام، فقط به «کارآمد بودن یا نبودنِ» آن برای رسیدن به هدفِ خود فکر میکند.
وقتی گفته میشود سازمان مجاهدین خلق رویکردی «آمورالیستی» (یا واقعگرایی سرد) دارد، منظور این است که آنها برای رسیدن به هدف سرنگونی، مرزهای ایدئولوژیک و اخلاقیِ گذشته خود (مثل حمایت از فلسطین و منافع ملی) را کنار گذاشته و صرفاً بر اساس محاسبات ابزاری و سود و زیانِ سیاسی حرکت میکنند؛ یعنی اخلاق دیگر در تصمیمگیریهای آنها نقشی ندارد و فقط استراتژیِ خالصِ قدرت حاکم است.
2. هدفگرایی محض (Goal-oriented) : در نگاه نئورئالیستی، «هدف، وسیله را توجیه میکند». یعنی اگر برای سقوط نظام ایران، لازم باشد با اسرائیل (که قبلاً با آن در تضاد بودند) همکاری کنند، بدون توجه به پیامدهای انسانی یا تناقضهای ایدئولوژیک، این کار را انجام میدهند.
3. محور قرار دادن قدرت بر هویت: آنها هویت سیاسی خود را بر پایه «ارزشها» یعنی منافع ملی بنا نکردهاند، بلکه آن را بر پایه «موقعیت در بازی قدرت جهانی» تنظیم کردهاند.
به عبارتی دقیق تر مواضع مجاهدین خلق دیگر از جنس «ایده و اعتقاد» نیست، بلکه از جنس «محاسبات سرد و فاکتور احساسِ قدرت» است تا بتوانند در بازی بین قدرتهای بزرگ (آمریکا، اسرائیل و ایران) جایگاهی برای رسیدن به هدف خود پیدا کنند.
بزرگترین انتقاد به مجاهدین خلق این است که مواضع آنها در قبال جنگ یا درگیریهای منطقهای، به جای تمرکز بر منافع ملی ایران، بر محور «تضعیف نظام جمهوری اسلامی» میچرخد؛ حتی اگر این تضعیف به قیمت درگیری گسترده، ویرانی زیرساختها یا دخالت مستقیم نظامی آمریکا و اسرائیل باشد.
موضع سازمان: مجاهدین خلق معمولاً از هرگونه فشار یا اقدام نظامی علیه جمهوری اسلامی استقبال میکنند و آن را راهی برای «آزادی ایران» میبینند.
منتقدان میگویند این رویکرد، ماهیت «ملی» را از جنبش آنها سلب میکند. از نظر آنها، حمایت از اقداماتی که میتواند منجر به جنگ ویرانگر در خاک ایران شود، با منافع مردم ایران در تضاد است. منتقدان معتقدند این گروه به جای تلاش برای تغییر از درون یا از طریق فشار مدنی،
به دنبال «تغییر از طریق قدرت خارجی» (Regime Change via Foreign Power) هستند که خود نوعی وابستگی سیاسی مطلق محسوب میشود.
نقد «توجیه اقدامات اسرائیل»
در جریان درگیریهای اخیر میان ایران و اسرائیل و امریکا، مواضع مجاهدین خلق با حمایت از اقدامات اسرائیل و امریکا (مانند حملات به تاسیسات یا اهداف مرتبط با برنامه هستهای ایران) جدیترین موج انتقاد را برانگیخته است.
موضع تشکیلات رجوی: آنها حملات اسرائیل و امریکا را به عنوان ضربات موثری به «رژیم ایران» توصیف میکنند.
منتقدان استدلال میکنند که اسرائیل و امریکا، بر اساس منافع ملی خود عمل میکنند و لزوماً به دنبال منافع مردم ایران نیستند. حمایت از عملیاتهای اسرائیل و امریکا که میتواند امنیت منطقه و ایران را به خطر بیندازد، از نظر منتقدان نشاندهنده این است که مجاهدین خلق، خود را به عنوان بازوی سیاسی یا ابزار اطلاعاتی/جغرافیایی برای مقاصد اسرائیل و آمریکا تعریف کردهاند. این موضوع باعث شده است که آنها در نظر بسیاری از ایرانیان، نه یک جریان اپوزیسیون، بلکه یک «عامل نفوذ» (Agent) تلقی شوند.
نقد «عدم توجه به پیامدهای انسانی و اقتصادی جنگ»
یکی از ابعاد مهم انتقادها، فقدان نگاه واقعبینانه به پیامدهای جنگ است.
موضع تشکیلات رجوی: تمرکز آنها بر «پیروزی نظامی آمریکا/اسرائیل» و «سقوط نظام» است.
منطق انتقاد: منتقدان میگویند مجاهدین خلق به طور کامل از پیامدهای جانبی جنگ (مانند فروپاشی اقتصادی، ویرانی زیرساختها، تلفات انسانی گسترده و بیثباتی منطقهای) چشمپوشی میکنند. این نگاه «نتیجهگرا» (The end justifies the means) باعث میشود که آنها در تحلیلهای خود، ابعاد انسانی و اجتماعی جنگ را نادیده بگیرند. منتقدان میگویند: «چه فایده دارد که نظام سقوط کند اما کشور به ویرانهای تبدیل شود که هیچ ساختار مدنی در آن باقی نمانده باشد؟»
نقد «تضاد با هویت ملی و حاکمیت ملی»
در ادبیات سیاسی ایران، مفهوم «حاکمیت ملی» (National Sovereignty) بسیار کلیدی است.
موضع مجاهدین خلق: آنها معتقدند حاکمیت فعلی مشروع نیست و لذا هر اقدامی علیه آن (حتی توسط قدرتهای خارجی) مشروع است.
منطق انتقاد: منتقدان میگویند این نگاه، مرز بین «تغییر رژیم» و «تسلیم حاکمیت ملی» را از بین میبرد. وقتی یک گروه سیاسی از حملات خارجی به خاک کشور حمایت میکند، در واقع دارد اصل «استقلال ملی» را زیر سوال میبرد. این موضوع باعث شده است که حتی برخی از مخالفان دولت، اما طرفدار حاکمیت ملی، با مجاهدین خلق اختلاف شدید داشته باشند.
تغییر پارادایم در مواضع سیاسی سازمان مجاهدین خلق: از ایدئولوژی رادیکال تا واقعگرایی ابزاری.
به طور کلی، انتقادات حول محور این است که مواضع مجاهدین خلق در قبال جنگ ایران و آمریکا و اسرائیل، از فاز «اپوزیسیون سیاسی» خارج شده و به فاز «شریک استراتژیک در جنگ» تغییر جهت داده است. از نظر منتقدان، این رویکرد باعث میشود که آنها در نظر افکار عمومی، به جای «جایگزین برای آینده ایران»، به عنوان «ابزاری برای اجرای منافع قدرتهای بزرگ در منطقه» شناخته شوند.
آرش رضایی (کارشناس ارشد علوم سیاسی و روابط بین الملل)

