فرقه گرایی مجاهدین

چهارشنبه سوری مبارک

به امید پایان غروب غم بار چهارشنبه سوری های اشرف برای عزیزان دربندمان

در غروب آخرین سه شنبه اسفند ماه هر سال، برای گردگیری افکارمان، آتشی می افروزیم تا کینه ها را بسوزانیم، زردی خاطرات تلخ و بد را به آتش سپرده و  سرخی عشق و زندگی را از آتش بگیریم. یکی از غم انگیزترین غروب ها در فرقه بدنام رجوی، غروب این آخرین سه شنبه سال بود، باز خاطرات شیرین قبل از اسارت در این فرقه ، به سراغم می آمد، جمع گرم خانواده ، پریدن ها از روی آتش در کوچه های تنگ ، اما با محبت ایام قبل، مرا بار دیگر دلتنگ خانه و خانواده می کرد.

در جمع ما در اشرف ، شبهای چهارشنبه سوری، شکنجه گران و زندان بانان نیز در کنار ما حضور داشتند و دیدن آنها ، کوچکترین ذرات لذت از پریدن از روی آتش را از بین می برد و کاممان را تلخ می کرد. تلخی اسارت از یک سو و تلخی دیدن زندان بانان و حصارها و سیم خاردارها و آن خاک بد شگون عراق ، همه و همه دست به دست هم می داد، تا آن شب هیچ شیرینی برای ما نداشته باشد. اصلا مگر می شود در اسارت و زندان هم شاد بود؟

فرقه گرایی

در عراق و اشرف صدها حسرت به دلی وجود داشت: ای کاش می شد به گذشته برگشت و در کنار خانواده و دوستان از روی آتش پرید. ای کاش طعم شیرین آزادی را می شد چشید، ای کاش یک معجزه ای می شد و از جهنم عراق سالم بیرون می رفتم و در کنار خانواده این روز باستانی را جشن می گرفتم و…

عاقبت پس از آزادی، دیگر آن اجبارات بنده ساز سابق رخت بر بست و زندگی شیرینی شروع شد، اکنون هر سال هنگام پریدن از روی آتش زردی آن خاطرات سیاه و بد را به درون آتش می سپارم و ترنم و سرخی زیبای عشق و زندگی را از سرخی آتش می گیرم. آخرین چهارشنبه سوری هر سال از ته دل آرزو می کنم با تلاشی اشرف خراب شده، یک بار دیگر شادی  و آزادی، دل های غم گرفته و غبار آلود اسیران در اشرف را نو کند، همه بدبختی ها و روزهای سیاه در همان اشرف باقی بماند و آزادی و روزهای خوش پیش روی همه باشد، ای کاش همه دوستان مان از بند اسارت و بندگی رجوی آزاد شوند و به آغوش خانواده و زندگی بازگردند، پلیدی ها و سیاهی ها کاسته شود.

در فرهنگ آذری ما ، بیاتی های زیادی موقع پریدن از روی آتش زمزمه می شود:

آتیل ، باتیل چرشنبه ، بختیم آچیل چرشنبه،

آغرلیغیم ، یورغونلوغوم اودلارا

منیم له هوپبولمایان یادلارا ،

آغیریلیغیم اود اولسون،

اوددا یانان یاد اولسون،

اود اوستن آتداناق،

هر جفایا قاتداناق،

آغیرلیغیم اوغورلوغوم اودلارا،

منیم له هوپولمایان یادللارا،

آتیل توتول چرشنبه،

چیللم توکول چرشنبه،

بختیم آچیل چرشنبه …

اما آنجا، حتی شادی هایمان هم باید بر طبق اصول و فرهنگ مسخره فرقه می بود و خواندن اشعار ترکی حین پریدن از روی آتش ، ممنوع بود. در آن فرقه همه چیز ممنوع بود. عشق، عاطفه، محبت، آزادی، دو کلام صحبت دوستانه … همه چیز ممنوع بود.

در این چهارشنبه آخر سال، هنگام پریدن از روی آتش، آرزو خواهم کرد همه هم بندی های سابق هر چه زودتر زردی و سیاهی و بدبختی های آن فرقه را به آتش بسپارند و عشق و امید و سرخی و گرمای زندگی را از آتش بگیرند. بیایید تمام غم هایمان را در آتش بسوزانیم و همیشه شاد و خرم و سرزنده باشیم.

چهارشنبه سوری مبارک …

فرید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا