خاطرات محمود هاشمی – قسمت سوم

. چگونه آزاد شدی ؟ 2 روز بود که در اعتصاب غذا بودم ولی به فرشید که از ورودی با هم به پذیرش آمده بودیم و او هم نظر مساعدی نسبت به سازمان نداشت گفته بودم یواشکی در جیبش میوه مخفی کرده بیاورد . صبح روز دوم سعید نقاش و یک نفر اصفهانی که از فرمانده هان بود مرا به دفتر کارشان دعوت کردند و با من حرف میزدند ولی من قبول نمی کردم و سماجت می کردم Print Friendly, PDF & Email نسخه چاپی

دیگر مطالب

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.