رضا سلام خوبی؟ سلامتی؟ برادر عزیزم می خواهم بدانی چقدر دلتنگتم. چند سال است شما را ندیدم. یادت هست زمانی که پیش ما بودی چه لحظاتی با هم داشتیم؟ یادت می آید چقدر با هم شوخی می کردیم؟! مواقعی به گذشته فکر می کنم و با خود می گویم رضا چرا ما را رها کرد؟ […]
رضا سلام
خوبی؟ سلامتی؟
برادر عزیزم می خواهم بدانی چقدر دلتنگتم. چند سال است شما را ندیدم. یادت هست زمانی که پیش ما بودی چه لحظاتی با هم داشتیم؟ یادت می آید چقدر با هم شوخی می کردیم؟! مواقعی به گذشته فکر می کنم و با خود می گویم رضا چرا ما را رها کرد؟ از این دلم می سوزد که فریب کسانی را خوردی که مردم ایران از آنها متنفرند. کسانی که خون هزاران ایرانی بی گناه را روی زمین ریختند. کسانی که انسانها را با فریب دادند و با دغل بازی به اسارت خود در آوردند و در نهایت در دام خودشان اسیر کردند. چند سال است که در کنار آنها زندگی می کنی اما هنوز متوجه نشدی این ها فریب کارند. آنها به فکر شما نیستند. رضا برادرم ماندن در کمپ را پایان بده. نمی توان در تاریکی زندگی کرد! از کمپ خودت را نجات بده خواهی دید دنیای روشنی در انتظار توست.
برادرت محمد

