خدایا من فقط پدرم را می خواهم

با عرض سلام من دختر آقای جعفر شهریاری ندا هستم.  پدرم در زمان جنگ تحمیلی ایران وعراق  به خدمت سربازی رفت. ولی متاسفانه  در تاریخ 8/7/66 روز چهارشنبه  در منطقه عملیاتی قصرشیرین سر پل ذهاب در درگیری با دشمن بعثی به اسارت در آمد. این مطالب بنا به اظهارات یکی از هم رزمانش می باشد.
 درآن زمان من فقط یک سالم بود.  پدرجان یک تابستان یک پائیز، زمستان و بهار کنارم بودی ومرا دیدی. پدرم دقیقا ً چهره ی آن زمان شما یادم نیست مهر ومحبت شمارا که مادرهمیشه از آن تعریف می کند احساس نکردم.وقتی کسی را در قلبت بی اندازه دوست داشته باشی آن هم تورا به همان اندازه دوستت خواهد داشت.پس مطمئن هستم همیشه دوستم داشتید ودارید چون من همیشه قلبم برای دیدن شما لحظه شماری می کند ومی تپد.
وقتی دلم آغوش گرم وبا محبتت را می خواهد سراغ کمدی که مادر لباسهای شمارا بعداز بیست ونه سال نگهداری کرده می روم ودرآغوشم میگیرم وبا عکس شما صحبت و درد دل می کنم و آرامش می گیرم.
پدر عزیزم شما اسم مرا از قرآن انتخاب کردید همیشه شمارا به صاحب قران سپردم که شما را حفظ کند پدرم من وجود شما را در زندگیم می خواهم نه برای اینکه شرایط زندگی بهتری برایم محیا کنید نه من فقط می خواهم سایه شما بالای سرم ومادرم باشد.
چهارسال است که مادرم دیالیز میشود وهشت سال است که بینایی چشم راستش را از دست داده ودر نبود شما  بیماری مادرم شدت گرفته واکنون 29 سال است که مادرم  با بیماری دیابت مبارزه می کند  ومن همیشه سعی خودم را کردم که از مادرم مواظبت کنم ودختر قوی ومحکمی باشم مشکلاتم را خودم حل کنم درد از هرطرف درد میشود ولی من در مقابل هردردی با  مشکلات  مقاومت  می کنم.
من بهترین مادر دنیا را دارم که در زندگی تمام  سعی خودش را کرده که من در زندگی کمبودی را احساس نکنم ولی جای شما در زندگی من ومادرم خالی بوده وهست وهیچوقت نتوانستم خودم را فقط بادیدن عکسهای شما قانع کنم وسرگرم زندگی بشوم وقتی در بیمارستان به من میگفتند برای امضاء پدرت را بگو بیاید تا پرونده مادرت را امضاء کند می خواستم که خودم امضاء کنم وباز میگفتند باید پدرت امضاء کند ومجبور میشدم بگویم من پدرم را تا به حال ندیده ام ودر جنگ پدرم را ازدست داده ام جنگی که می توانست اصلا ً نباشد تا پدرم کنارم باشد من فقط وجود شما را میخواهم حتی این نامه را که نوشتم نمی دانم شما زنده هستید یا نه!
بابا من فقط تنها دخترت هستم ازشما خواهش میکنم هرکجا هستید مرا از حال واحوال خودت با خبر کن . من29 سال  صبرکردم به امید روزی که به آغوش پراز مهرمحبت شما برسم.
بابا  جونم امیدوارم ببینمت رو به روم حتی یک لحظه
بابا آب داد بابا نان داد، غمم آب ونان نبود
گذشت روزهای کودکی وجوانیم، غمم فقط ندیدن بابا بود
گاهی سکوت علامت رضایت نیست، شاید کسی دارد خفه میشود پشت سنگینی یک بغض
این نامه ودرخواست دوم من از همه برادران وخواهرانی می باشد  که شجاعانه زنجیرها و حصارهای زندان فکری وجسمی این تشکیلات را پاره کردند وخود را نجات داده اند «عاجزانه  تقاضا می کنم که اگر در دوران اسارتتان در زندان رجوی پدرم را دید ه اید ویا می شناسید ویا ردی از او دارید» با انجمن نجات استان قزوین تماس بگیرید و خانواده ای را از چشم انتظاری نجات دهید.
فرزند جعفر شهریاری ندا  
 شماره تماس:  09121822835                                                    
 

خروج از نسخه موبایل