گزارشی از حضور خانواده های کرمانشاهی عزیمت کرده به لیبرتی

شعار ما مادران و پدران و برادران و خواهران در رفتن به سوی لیبرتی فقط تلاش برای رهایی عزیزانمان است که هرکدام را رجوی بین 25 تا 30 سال است حتی از یک دقیقه ملاقات محروم کرده است.

1-من تاج الدوله حیدریان مادرمهدی حمید فرهستم که پسرم در سن نوجوانی درراه مدرسه توسط گرگ های رجوی ربوده شد و تاکنون اسیر است و بارها و بارها به پشت دیوار اسارتگاه اشرف رفتم اما رجوی جگرگوشه ام را ازمن مخفی نمود.
2-من زمرد امینی هستم مادر غلامرضا شکری پسرم بعد از مرگ پدرش درجه دار ارتش شد و فقط می خواست جای خالی پدر را پر کند و نان آور من و بقیه بچه هایم باشد که در مرز توسط مزدوران رجوی اسیر و به زندان اشرف برده می شود و تاکنون که بیش از 25 سال است که حسرت یک دقیقه دیدارش را بردل من مادر گذاشته است.
3-من سکینه محمدی مادر علیرضا جعفری هستم پسرم درفکه سرباز بود رجوی او را اسیر کرد و تاکنون بارها با پدر و برادر علیرضا به عراق سفرکرده ام ولی هنوز رجوی اجازه دیدن او را حتی از دور هم نداده است.
4-من حسین حسن کاویار پدرمحسن حسن کاویارهستم پسرم در سال های اول جنگ ایران و عراق اسیر شد و رجوی او را مجددأ اسیر خود کرد. او را در سال 82 به داخل ماشین کشیدم که به ایران بیاورم که مزدوران رجوی با کتک کاری من و پسرم او را ازمن گرفتند و به داخل اسارتگاه بردند.
5-من جهانبخش نجفی هستم برادر داریوش نجفی. پدرم علی بابا دهها بار به عراق رفت اما دیدار او با برادرم به قیامت افتاد و رجوی بی دین نگذاشت پدرم داریوش را ملاقات کند.
6-من اکبر مرادی برادر هوشنگ مرادی هستم.برادرم درجه دار ارتش اسیر عراق شد و رجوی او را از صدام خریداری کرد و تا کنون به اسارت او ادامه داده وبیش از 30 سال است که ما از دیدار او محروم شده ایم.
7-علیرضا درویش تبار هستم برادر علی اصغر درویش تبار اهل گیلان غرب. برادرم اسیر رجوی است و بعد از 25 سال از زنده بودن او واسارتش به دست رجوی با خبر شده ام.
8-غلامرضا جعفری هستم برادر علیرضا جعفری. دهها باربه عراق آمده ام و تاکنون نتوانسته ام با برادرم حتی برای یک دقیقه ملاقات داشته باشم.
9-قهرمان پولاد رگ پدربیژن پولادرگ هستم بارها با وجود مریضی ومشکلات عدیده به عراق رفتم به اشرف و لیبرتی رفتم تا پسرم را ازرجوی پس نگیرم کوتاه نمی آیم.
10-مریم کردامیرهستم. خواهرپیمان کردامیر.مادرم به دفعات متعدد درتحصن جلو اسارتگاه اشرف شرکت داشت و هربار بیش از 6 ماه را آنجا انتظارمی کشید بلکه فرزندش را ببیند. اما رجوی از خدا بی خبر این اجازه را به او نداد که در نهایت مادرم از دوری و فراق پیمان دق کرد و دیدارشان به قیامت افتاد.
لعنت خدا و خلق خدا بر رجوی ضد انسان باد.
 

خروج از نسخه موبایل