دیدار با آقای بابایی و اندوه سی و هفت سال انتظار وی

آغاز جنگ تحمیلی در سی و یکم شهریور سال 1359 و سالروز آن در چنین روزهایی یادآور فداکاری، شجاعت و رنج های بسیاری همانند اسارت مدافعان وطن، شده و تلخ تر از آن سوءاستفاده و فرصت طلبی فرقۀ رجوی از این تجاوز و به اسارت کشیدن مطلق اسیران جنگی بوده،اسیرانی که به روایت آزاده ها اسارت در زندان های رژیم بعث را به اسارت در اردوگاه های رجوی مزدور وایران نما ترجیح می دادند. آقای فرهاد بابایی که از دیگر خانواده های چشم انتظار و قربانیان جنگ و فرصت طلبی رجوی از این جنگ است از سی و هفت سال انتظار، دوری برادر اسیر در فرقۀ رجوی و رنج مادر در این سالها که رجوی اجازۀ هیچ گونه ارتباطی به آنها نداده و باعث غم و اندوه مادر و خانواده شده،بازگو و با حضور در دفتر انجمن استان البرز جنایت ها و خیانت فرقۀ رجوی در حق خانواده های ایرانی و مادران مقدس را بار دیگر یادآوری نمود.


ستوان دوم تیمور بابایی فرزند عباس از جمله اسیران هشت سال جنگ تحمیلی بوده که در همان روزها و ماههای ابتدایی تجاوزعراق به وطن، در دفاع از مرز و بوم میهن اسیر رژیم بعث عراق می شود و بعد از اسارت در اردوگاههای بعثی به قرارگاه های فرقۀ رجوی که هم پیمان و همدست دیکتاتور اسبق عراق بوده منتقل و از یک اسیرعینی به اسیر ذهنی و عینی مبدل و به عبارتی ناخواسته از چاله به چاه یا بهتر است بگوییم سیاه چاه های رجوی می افتد. مادر گرانقدر این اسیر گرفتار در چنگال فرقۀ رجوی که در قید حیات است و به امید دیدار فرزند همواره پیگیر آخرین وضعیت تیمور و دیده به انتظار او می باشد همراه با دیگر فرزندانش فرهاد و منوچهر مستمر به مقر مرکزی سازمان ملل در ژنو سوئیس و دیگر دفاتر و مقامات سازمان ملل کشورهای ایران، عراق و آلبانی، مسئولین کمیساریای عالی پناهندگان، کمیته بین المللی صلیب سرخ و نهادهای حقوق بشری بین المللی دست نوشته تنطیم و به صورت پستی و پست الکترونیکی ارسال نموده اما هیچکدام از این مقامات و نهادهای به اصطلاح حقوق بشری به این مادر پاسخ نداده و وی را در بلاتکلیفی و انتظار طولانی قرار داده، براستی میتوان گفت این مادر و دیگر مادران چشم انتظار میهن عزیز همان قربانیان فراموش شده هستند که حتی بیشتر از اسیران فرقه در رنج هستند. رنج انتظارعزیز، از طرفی و گوش های بسته مسئولین سازمان ملل و نهاد های حقوق بشری بین المللی از طرف دیگر آنها را از جمله قربانیان جنایت های رجوی و فرقۀ منحوس قرار داده. دفتر انجمن نجات با پیگیری های لازم و رساندن مجدد صدای مادر و خانوادۀ بابایی به نهادهای حقوق بشری و دبیر کل سازمان ملل آقای آنتونیو گوترش با خانواده فوق همدردی و برای آنها آرزو نمود هرچه زودتر فرزند خویش را به آغوش کشیده و برای آقای بابایی توضیح داده شد که چگونه شخص رجوی و سازمان ازهم پاشیدۀ کنونی اش در کشور آلبانی، در زمان جنگ با اخذ امتیاز بشکه های نفت و فروش آن به کشورهای حامی جنگ علیه ایران و دریافت میلیون ها دلار از دیکتاتورعراق طبق اسناد ویدئویی موجود و کشف شده از سازمان امنیت دولت اسبق عراق در زمان هشت سال جنگ تحمیلی، به ازاء جاسوسی و خبرچینی به استخبارات رژیم صدام و شنود بیسیم های رزمنده های ایرانی خوش خدمتی مینمودند و در زمان اسارت رزمنده های ایرانی امتیاز دریافت اسرا و نیروی انسانی را ازآن خود میکرد. به یاد دارم در مناسبات فرقه ای رجوی با اسیران جنگی شدیدترین برخوردها را میکردند و به آنها میگفتند شما زنده بودن و جانتان را مدیون برادر مسعود هستید و اگر ما شما اسیران را از زندان های صدام تحویل نمی گرفتیم صدام همه شما را زنده به گور میکرد و به این شیوه افراد را سرکوب و بدهکار رهبری فرقه قرار داده و یک آپارتاید مطلق را در تشکیلات مخوف خود پیاده میکردند و از اینکه صدای هیچ کس به بیرون نمیرسید همۀ افراد چه اسیران جنگی چه دیگر فریب خورده ها مانند اینجانب در خفقان حبس و محکوم به اطاعت و پذیرفتن شرایط حاکم بودیم.
با آرزوی نجات تمام افراد گرفتار و دیدار مادران با آنها
بیژن

خروج از نسخه موبایل