30 خرداد ماجراجویی جنایتکارانه رجوی ونقش او در قربانی کردن اعضا – قسمت هفتم

در قسمت قبل تا آنجا گفتم که فریدون سلیمی من را توجیه کرد و به من گفت این گزارش ها بدست برادر مسعود می رسد. باید یک فضای مثبت و امیدوار کننده ای به برادر منتقل کنیم .این گزارشات شما همچنین بصورت یک بولتن در می آید و بدست رزمندگان می رسد. گزارشات شما که بتازگی از ایران آمده اید باید طوری باشد که مردم از مبارزه مسلحانه مجاهدین حمایت می کنند و آنها را به سرنگونی کوتاه مدت رژیم تشویق و امیدوار کنید. و بعد چند برگ گزارش به من داد و گفت مجددا بنویس.

خیلی از نحوه برخورد آنها تعجب کردم! باخودم زمزمه کردم چرا می خواهند به مسعود دروغ بگویند؟ چرا از بیان صادقانه آنچه در ایران اتفاق افتاده وموضع مخالف مردم نسبت به مبارزه مسلحانه سازمان طفره می روند؟ دلم در لحظه به حال مسعود سوخت که اطرافیانش او را در جریان واقعیت ها قرار نمی دهند، آن روزها در محاسباتم مسعود را از اطرافیانش جدا می کردم. دستم به سختی به نوشتن می رفت ودر درون از اینکه می بایست برخلاف واقعیت ها گزارش بنویسم متناقض وکلافه بودم.

تا ظهر که مارش نهار را پخش کردند نتوانستم حتی یک سطر بنویسم، بعداز ظهر که فریدون برای تحویل گیری گزارش به من مراجعه کرد با تعجب پرسید توکه هنوز چیزی ننوشتی!؟ بعد که گویی متوجه علت آن شده باشد گفت گاهی اوقات شرایط ایجاب می کند واقعیت ها را طوری دیگر بنویسیم وگزارش کنیم. با آن گزارش قبلی تو تمامی انگیزه بچه ها کشته میشود، گاها ما باید برای ضربه زدن به دشمن و بالابردن روحیه اعضا اغراق کنیم! اگر چه استدلالش برایم عجیب وغیرقابل فهم بود ولی برای پیشبرد اهداف سازمان توصیه فریدون را انجام دادم.

سالهای بعد در مناسبات به چشم خودم دیدم که چگونه بصورت سیستماتیک و با این استدلال که هدف وسیله را توجیه می کند واقعیت ها تحریف وگاها وارونه جلوه داده میشود! روز بعد قبل از اینکه برای انجام مصاحبه با نماینده یوئن به دفتر کمیساریای پناهندگان در شهر کراچی بروم رحیم مسئول پایگاه من را به اتاقش صدا زد وپرسید می دانی در جریان مصاحبه با خانم رزیتا که مصاحبه کننده کمیساریا است چی بگویی؟

وقتی سکوت من را دید ادامه داد در آنجا نمی گویی در یک اتاق مخفی شده بودم چون برای گرفتن پناهندگی دلیل قانع کننده ومحکمی نیست ! باید بگویی در بند 8 قزلحصار به مدت 5 سال زندانی و بشدت توسط حاج داود رحمانی شکنجه شده ام. وضعیت چشم هایم هم به خاطر ماهها زندانی شدن در سلول انفرادی و بشدت تاریک بوده است. وبعد یک جزوه به من داد که کروکی بندهای زندان قزلحصار واسامی بازجوها در آن نوشته شده بود. رحیم گفت کروکی واسامی بازجوها که به شدت تورا شکنجه کرده بودند را در ذهنت بسپار . وی تاکید کرد هرچه بیشتر بتوانی مخ آنها رابزنی سریع تر به تو پناهندگی می دهند. نگران نباش افراد مصاحبه کننده خیلی انسانهای ساده وحقوق بشری هستند ومتوجه نمیشوند، در ضمن یک نفر همراه پاکستانی بنام یعقوب خان با تو می آید که نفر ما است وهرکجا که لازم باشد با پول دهان آنها را می بندد ومشکل را حل می کند‍!

از اتاق رحیم که خارج شدم گیج ومنگ بودم. حرف های او برایم خیلی عجیب بود!از ابتدای آشنایی با سازمان شنیده بودم که ویژگی اصلی اخلاقی مجاهدین خلق صداقت است وآنها انسانهایی هستند که تحت هیچ شرایطی دروغ نمی گویند،! بارها در زندگی نامه شهدای مجاهدین خلق خوانده بودم که ویژگی اصلی آنها راست گویی وفدا وصداقت بوده است،این تناقض حرف هایی که شنیده بودم واین عملی که اکنون می دیدم خیلی برایم شوکه کننده وباورش سخت بود. ولی از آنجاییکه به دنبال آن بودم که در کوتاه ترین زمان ممکن پناهنگی ام از یک کشور اروپایی را بگیرم بیان این دروغ ها برایم قابل توجیه بنظر می رسید.

بعد از سه بار مراجعه ومصاحبه پناهندگی کشور هلند به من داده شد. برگه اخذ پناهندگی بلافاصله توسط نفر همراه پاکستانی از من گرفته شد تا بقول خودش دیگر مراحل قانونی کار وبلیط اعزام به کشور هلند را برایم انجام دهد. در جریان مصاحبه وخامت وضعیت چشمم خیلی به من کمک کرده بود.

خانم مصاحبه کننده به من گفت بخاطر وضعیت وخیم چشم هایت در گزارش تاکید کرده ام در اسرع وقت کار اعزام شما به کشور هلند انجام شود و تا قبل از رفتن هم با هزینه کمیساریا می توانی در کشور پاکستان به درمان خود ادامه دهی. نزدیک به یکماه در شهر کراچی بودم وفقط در دونوبت به پزشکان چشم پاکستانی مراجعه کردم که در هردوبار گفتند بهتر است با توجه به وضعیت چشمانت وضرورت عمل جراحی قرنیه و شبکیه ادامه کارت را در کشور هلند انجام دهی واین توصیه را در برگه نوشتند .

بعداز بازگشت به پایگاه الهی فریدون سلیمی را در جریان گذاشتم وکلیه نسخه ها ومدارک پزشکی را تحویلش دادم .او با بی تفاوتی گفت ببینم چکار میشود کرد. ولی تلویحا نظر من را پذیرفت که باید برای ادامه معالجه باید به کشور هلند بروم.

یک هفته بعد رحیم من را به اتاق کارش صدا زد وگفت آماده شو که چند روز دیگر باید بهمراه 15 نفر به عراق اعزام شوی. با تعجب سوال کردم پس تکلیف رفتن به کشور هلند وعمل چشم هایم چی میشود ؟! لبخند تلخی تحویلم داد وگفت در عراق هم دکترهای چشم پزشک خوبی هستند که می توانند مشکل بیماری چشمان تو را معالجه کنند!

ادامه دارد
اکرامی

خروج از نسخه موبایل