۱۱ سپتامبر؛ آنچه در هفدهسالگی در عراق دیدم
بیستوپنج سال از حملات تروریستی ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ میگذرد. میخواهم یاد همهٔ بیگناهانی را که کشته شدند، خانوادههایی را که زندگیشان از هم پاشید و آتشنشانان، پلیسها و انسانهای فداکاری را گرامی بدارم که در راه نجات دیگران جان باختند. به یاد آنان، میخواهم بخشی از سرگذشت خودم را بازگو کنم؛ خاطرهای که در کتاب […]
از هارت و پورتهای ماندن در اشرف تا تخلیه شبانه
در آن روزها قرار بود برای کمک به دوستان جدا شده و خانواده های مستقر در کنار اشرف به عراق بروم. وقتی از مرز خارج شدم خبر رسید نیروهای مجاهدین خلق اشرف را شبانه ترک کردند. یک لحظه خوشحال شدم و گفتم یعنی تمام شد؟! چگونه رجوی حاضر شد اشرف را تخلیه کند؟ مگر ترک […]
جایگزینی داشته های فردی با تفکرات فرقه ای در تشکیلات مجاهدین
هر بارکه میخواهم مطلبی نگارش کنم ناچار با فلش بک به پروسه طی شده ام در تشکیلات رجوی حس بدی به من دست می دهد، و همه آن لحظات پیش چشمم نمایان میشود. اعتماد کور و بی تجربه گی ام که همه اینها دست به دست هم دادند تا من وارد مسیر تاریکی شوم که […]
عواقب دیدن خواب در تشکیلات رجوی
رجوی بعد از شکست ماجراجویی اش در سال 67 موسوم به فروغ جاویدان متوجه شد تنها موضوعی که می تواند پاشنه تشکیلات فرقه اش باشد کانون خانواده است و به همین خاطر او از سال 68 با به راه انداختن موضوع انقلاب ایدئولوژیک درونی علنا کمر همت به نابودی و متلاشی کردن این کانون گرم […]
چرا جلسات مغزشویی در تشکیلات رجوی تعطیل بردار نبود؟
در تشکیلات رجوی جلسات مغزشویی و انتقادی بخصوص از شروع دوران انقلاب ایدئولوژیک درونی بطور مرتب تحت عناوین مختلف از جمله دیگ، دیگچه، عملیات جاری و غسل هفتگی برگزار می شد و چنین جلساتی مرز سرخ تشکیلات بود و به هیچ عنوان هم تعطیل بردارنبود. بطوریکه حتی زمانی که حمله آمریکا به عراق شروع شد […]
من هم آسیب دیده از سازمان مجاهدین هستم
روزگاری رجوی در نشست برای نفرات جایزه هزار دستان تعیین کرد، نفرات غافل از این که در آینده چه سرنوشتی دارند اعلام حاضر حاضر می کردند. امروز دیگر از آن نفرات اندکی در آن سازمان باقی مانده است. یا در عملیات های خود ساخته نظامی مرزی یا درتصادفات جاده ای فوت کرده اند و یا […]
چرا امیر سکوت نمیکند و برخی دیگر سکوت میکنند؟
در یادداشتی که امیر یغمایی کودک سرباز پیشین مجاهدین خلق به تازگی در حساب کاربری خود در شبکه اجتماعی X منتشر کرده است، تلاش کرده است که به پرسشی که ذهن بسیاری از مخاطبان را درگیر کرده است، پاسخ بدهد. اینکه چرا خود اصرار دارد که حتی پس از انتشار زندگینامهاش، هنوز درباره مجاهدین خلق […]
خاطره ای محمد رضا گلی از عملیات فروغ جاویدان
بعد از پذیرش قطعنامه 598 از سوی ایران، رهبری مجاهدین از آنجایی که تمام هستی خودش را به جنگ ایران و عراق گره زده بود، برای خروج از بن بستی که برایش رقم خورده بود به فکر عملیات علیه ایران افتاد . قبل از پذیرش قطعنامه از سوی ایران رجوی امکان موافقت ایران با قطعنامه […]
مجاهدین و کشتار برای هیچ در 6 و 7 مرداد سال 88
شب پنجم مرداد سال 88 بود که من و تعدادی از دوستانم که دعوایی در داخل یگان براه انداخته بودیم و به یگانهای مجزا تبعید شده بودیم را دوباره دور هم جمع کردند و اول صبح 6 مرداد همه ما رو به محوطه ای بردند و سپس شروع به دلجویی و تعریف از ما نمودند […]
تفسیری روشنگرانه بر خاطرات امیر وفا یغمایی – قسمت ششم
در قسمت قبل گفته شد که امیر یغمایی در خاطراتش به دو نکته قابل توجه اشاره دارد: الف- داشتن اتاق کار در یک پایگاه بزرگ مجاهدین، واقع در منطقه “سرژی سن کریستف!” ب- تفریح و تفرّج سران مجاهدین و اعضای شورا در پارکهای جنگلی و خورد و خرید در فروشگاههای معروف پاریس! **ب: نکته بعد […]
ترس و بی اعتمادی مطلق رجوی به نیروهایش
در اوایل سال 1373 رجوی قصد داشت یک مانور با شرکت همه بدنه اصلی تشکیلات که نیروهای بخش های نظامی را تشکیل می دادند برگزار کند. او می خواست با این کار چند دست آورد داشته باشد. اول از همه اینکه با نمایش نیرو و تانک ها و تجهیزاتی که از ارتش صدام به صورت […]
سرگذشت تلخ جوان فریب خورده کرمانی توسط مجاهدین – قسمت پنجم
محمود آسمان پناه در خاطراتی که در چند قسمت درج شد به جوانی کرمانی پرداخت که آز آلمان به اشرف آمده بود… آقای محمودآسمان پناه در ادامه خاطره نویسی خود، نوشته است: روز بعد به دوستم زنگ زدم که از او بپرسم که آیا با او هم همین طور است؟ دوستم گفت مگر خودت در […]