وصل به تشکیلات مجاهدین خلق با توهم آینده ای روشن – قسمت اول
روز 5 آذرماه برای آخرین بار شهرم را با هزاران خاطرات تلخ و شیرین و به امید کمک برای ساختن آینده روشن و بهتر برای مردم کشورم، به مقصد شهر کرمان ترک کردم. غم و اندوهی سنگین وجودم را فرا گرفته بود. به سوی سرنوشتی نامعلوم در حرکت بودم، در آخرین ساعت حرکت خبر بستری […]
قربانیان سیاستهای ضدایرانی مسعود و مریم رجوی
اخیراً خبر درگذشت یکی از دوستان عزیزِ رهایی یافته از اسارتگاه رجوی را شنیدم و بسیار متأسف شدم. حسن شرقی که در ایام جوانی حین دفاع از کشورش به اسارت نیروهای صدام درآمده بود، پس از 9 سال اسارت، بدون کمترین شناختی از سازمان مجاهدین، در دامی که سران این تشکیلات پهن کرده بودند گرفتار […]
ضد بشرترین و وحشی ترین شکنجه ها در سالن میله ای مجاهدین
سال 1380 ما را برای نشستی به مقر مخوف باقرزاده بردند. هیچ کس خبر نداشت که رجوی و دار و دسته اش چه خوابی برای ما تدارک دیدند! خبر نداشتیم چه روزهای سختی در انتظار ماست. در مقر باقرزاده مستقر شدیم و محل استراحت ما سوله هایی بود که محل زندگی کبوترها بود. سوله ها […]
چرا و چگونه به انجمن نجات پیوستم – قسمت اول
جدایی از تشکیلات مجاهدین خلق بعد از سه دهه و اسارت در کمپ امریکایی ها که نزدیک به سه سال طول کشید فرصت خوبی بدست داد تا بدور از تاثیرات فرهنگ القاء از طرف رهبران این تشکیلات به جمع بندی گذشته خودم و نقد بیطرفانه مجاهدین خلق بپردازم. بازگشت به ایران وکانون گرم خانواده بعداز […]
اگر تعهد ندهی و اعتراف نکنی در پادگان اشرف دفنت می کنیم
من سعید فیروزی هستم. یکی از قربانیان تشکیلات رجوی. سه سال در پادگان اشرف زندگی کردم. سه سال زندگی من معادل سی سال بر من گذشت. پادگان اشرف پادگان نبود زندان بود با زندانبانان شکنجه گر. این را که می گویم با گوشت و پوستم لمس کردم. در پادگان اشرف زندگی بی روح و زندگی […]
خاطره ای از برخورد غیرانسانی سران مجاهدین در اولین مواجهه با خانواده ام
در سال 1382 دقیقا پس از سرنگونی صدام حسین حاکم وقت عراق و فروریختن سلطه محض رجوی در این کشور برای اولین بار پای خانواده ها به مقر مخوف اشرف باز شد . من که در طول 17 سال تحت کنترل و مغز شویی عوامل رجوی با تدابیر سخت امنیتی پلیسی از هر گونه تماس […]
در سازمان مجاهدین با تهدید از من اعتراف اجباری می گرفتند
من فاضل فرهادی هستم جدا شده از سازمان مجاهدین خلق. زمانی که در پادگان اشرف بودم چند بار درخواست کردم که می خواهم بدنبال زندگی خودم بروم. هر بار که درخواست می کردم با برخوردهای نادرست از طرف سران رجوی مواجهه می شدم. در یک نشست جمعی مرا سوژه کردند مسئول نشست در نشستی به […]
خاطره ای از مرحوم حسن شرقی
سال 82 بدنبال حمله نظامی نیروهای ائتلاف به رهبری ارتش آمریکا، صدام حسین دیکتاتور عراق؛ پدر خوانده مسعود رجوی سرنگون شد و حکومت موقت به ریاست لویس پل برمر بر عراق حاکم شد. در ابتدا با توجه به نزدیکی روابط مجاهدین خلق با رژیم صدام و همکاری نظامی آنها در جنگ برعلیه ایران فرماندهان ارشد […]
خاطره ای دردناک از اولین حضور خانواده ها مقابل پادگان اشرف
از سال 82 و پس از سرنگونی صدام، اولین گروه از خانواده های اعضا در مقابل پادگان اشرف برای دیدار با فرزندانشان، حاضر شدند. این خانواده ها بعد از سالها بی خبری از عزیزانشان با ریسک امنیتی بالا و تحمل شرایط سخت آب و هوایی و گرما خود را به درب قرارگاه اشرف رسانده بودند. […]
خاطره ای از طالب فرحان عضو جداشده از تشکیلات رجوی
در سال 82 بدنبال حمله نظامی نیروهای ائتلاف به رهبری ارتش آمریکا به عراق و سرنگونی حکومت صدام حسین من جزء اولین نفراتی بودم که بدلیل اینکه دیگر حضور در تشکیلات رجوی را با توجه به سرنگونی صدام حسین که اصلی ترین حامی مالی و نظامی آنها بود، موجه نمی دانستم، به همراه تعدادی دیگر […]
قطب شدن در مناسبات ممنوع است – قسمت اول
در مورد انقلاب درونی سازمان، من و سایر دوستانم، مطالب زیادی نوشتیم، همچنین مطالب سایر دوستان را خواندم، اما امروز می خواهم از دریچه ای نو و برای اولین بار از یک زاویه دیگر وارد این موضوع شوم : همیشه بیاد داشته باشیم در مسیر زندگی، انسان هایی در مسیرمان قرار می گیرند که ردپایی […]
اعتراف و تحقیر در سازمان مجاهدین خلق
من طاها حسینی هستم. قبلا خاطرات تلخ و سیاه خودم را در پادگان اشرف مکتوب کرده بودم. این بار هم می خواهم کمی به گذشته خودم برگردم و بخشی از خاطراتم از زمان اسارت در تشکیلات مجاهدین خلق را بازگو کنم. من برای کاریابی به ترکیه رفته بودم. در ترکیه مشغول کار شدم. به لحاظ […]