مرور برچسب

خاطرات اعضاء جدا شده ی سازمان مجاهدین خلق

روزی که مجید از لیبرتی فرار کرد

خاطرات شهرام بهادری - قسمت هفترده های سازمانی و عضویت در سازمان بعد از اینکه وارد پذیرش می شدی اولین رده k2 بود. که بعد دو سال فکر کنم رده ها عوض می شد و رده جدیدی می دادند.در 12 سالی که در اشرف بودیم و 2 سالی که در لیبرتی بودیم هیچ

یک شب ، انتظار به پایان رسید…

خاطرات سیاه ، محمدرضا مبین - قسمت سی و دومدستور حرکت به سمت امام ویس و مرز ایران صادر شد چندین روز و هفته در شرایط سخت پراکندگی در قره تپه بودیم . باران های پراکنده و طوفان های شدید در قره تپه همه مان را کلافه کرده بود . اما یک شب ،

فرزانه میدانشاهی چه کسانی را سر به نیست می کرد؟

قبلا در رابطه با فرزانه میدان شاهی مقالات زیادی نوشته شده. یک زن دریده و تشنه به خون، زمانی که در پادگان اشرف بودم این زن فرمانده مقر ما بود. در واقع چند سال در مقر او بودم به علت مشکلی که با فرقه داشتم مرا در ارکان سازماندهی کرده بودند.

در قره تپه مشغول موتورسواری بودیم…

خاطرات سیاه، محمدرضا مبین - قسمت سی و یکم عراق در آتش جنگ می سوخت و ما دراین تفکر بودیم که بزودی در عملیات آخر شرکت کرده و به سمت ایران حرکت خواهیم کرد. پراکندگی در شرایط سخت منطقه قره تپه ادامه داشت و ما مترصد حمله به ایران بودیم . طی روز

رجوی تمام روستائیان اطراف پادگان اشرف را خریده بود

بمناسبت فرار من از فرقه رجوی فکر کنم قبلا داستان فرار خودم را از فرقه رجوی بطور خلاصه گفته بودم . در سازمان مجاهدین یک فضای بسته و دیکتاتوری حاکم بود. هیچ کس نمی توانست از قلعه مخوف اشرف اقدام به فرار کند اگر کسی موفق به فرار می شد بعد از

اولین باری بود که به تنهایی از اشرف خارج می شدم..

حملات نیروهای ائتلاف به عراق - 20 مارس 2002 …خاطرات سیاه ، محمدرضا مبین - قسمت سی ام سالها بود که صدام حسین در عراق یکه تازی می کرد و مسعود رجوی زیرسایه او ، سرکوب شدید فرقه ای را براه انداخته و احدی اجازه خروج نمی یافت . فضا بقدری

گوشه ای از خاطرات خانم فرشته هدایتی

نقل از خاطرات خانم فرشته هدایتی : چرا و در چه شرایطی وارد سازمان مجاهدین شدم ؟ درگیرودار شرایط سیاسی دوران انقلاب که آمیخته ای از صداقت انقلابی و بی سوادی و بی تجربگی سیاسی ناشی ازجوانی بود ، من هم قاطی موضوعات مختلفی شدم . در آغاز اگر

عملیات مشترک صدام و رجوی علیه ملت ایران

در چنین ایامی بود که بار دیگر رجوی خائن و وطن فروش در همدستی با صدام و ارتش متجاوزش با تجاوز و یورش به خاک میهن شماری از سربازان و مرزبانان شریف ایران زمین را به خاک و خون کشید و برگ سیاه دیگری بر کارنامه تروریستی خود در حق ملت ایران افزود

رجوی: خاطر جمع باشید از عراق جایی نمی رویم

قوای اشغالگر امریکایی به بهانه تجهیز صدام به سلاحهای کشتار جمعی ضمن تهاجم ددمنشانه زمینی و هوایی خاک آن کشور را تسخیر و مردمان مظلوم و بی دفاع آن سامان را بی سامان و خانمان کرد و در خون خود غلطاند و بسا جنایاتی مرتکب شد که بیانش دراین سطور

فلسفه پرداختن به هنر در سازمان مجاهدین!

خاطرات سیاه ، محمدرضا مبین - قسمت بیست و نهم تقریبا در هر مناسبتی باید یک ترانه می خواندم ، اجرای ترانه آذری جزو برنامه های ثابت اعیاد و مناسبات در سازمان بود ، اساسا فلسفه کارهای هنری ، سرپانگه داشتن اعضای اسیر در فرقه بود ، بدین معنی که