مرور برچسب

خاطرات اعضاء جدا شده ی سازمان مجاهدین خلق

با شنیدن نام ایران دیگر برایمان مهم نبود که می میریم یا زنده می مانیم

خاطرات شهرام بهادری - قسمت شششروع حمله آمریکا به عراق در زمان حمله آمریکا به عراق ما را از پذیرش سوار ون کردند و به سمت سه راهی امام ویس بردند که قرارگاه 11 در آنجا مستقر بود. شخصی به اسم عباسعلی مسئول ما بود و ما وقتی رسیدیم آنجا شب

اسیری که باید ترانه می خواند

خاطرات سیاه، محمدرضا مبین - قسمت بیست و هشتم اولین بار که یکی از ترانه های من از سیما پخش شد ، یکی از بچه های شمال که الان هم در سازمان اسیر است ، سر کار که تنها بودیم ، گفت محمدرضا خوش به حالت ، حتما خانواده ات تو را خواهند دید ! من که می

با وجود سابقه زندان ، بعید بود مرا به روی آنتن ببرند

خاطرات سیاه ، محمدرضا مبین - قسمت بیست و هفتماستارت ترانه ها و ورود به برنامه های هنری سازمانایده اولیه من در مورد شرکت در برنامه های هنری، از قرارگاه همایون شروع شد . اولین کار تهیه یک دفترچه و سپس جمع آوری متن آهنگ ها و سرودهای

اجبارات برده ساز در العماره عراق …

خاطرات سیاه محمدرضا مبین - قسمت بیست و ششمهمه امور روزانه مان ، اجباری و بایدی بود .هرگز اختیار نداشتیم در مورد برنامه ای " نه " بگوئیم ، هرروز و هر لحظه آموزش می دیدیم که نباید " نه " بگوئیم ! همواره تمرین می کردیم که حق " نه " گفتن

چگونگی قتل مهری موسوی و مینو فتحعلی در کمپ مجاهدین

مهری موسوی دانشجو و تحصیل کرده آمریکا بود. هنگامی که به عضویت شورای رهبری درآمد به او ابلاغ شده بود، دیگر نمی تواند از سازمان خارج شود و هرکس درخواست جدایی کند سزایش مرگ است، با این حال جلوی تشکیلات ایستاد و اعلام کرده بود دیگر نمی خواهد

خاطرات سیاه ، محمدرضا مبین – قسمت بیست و پنجم

نشست های مجاهد سازی اجباری در قرارگاه همایون ، العماره عراق … العماره از شهرهای بسیار گرم عراق بود . هوای شرجی قرارگاه همایون از مشخصه های بارز این قرارگاه بود . هر روز صبح پرچمی را که در وسط قرارگاه در اهتزاز بود نگاه می کردم ، اگر از

خاطرات سیاه محمدرضا مبین – قسمت بیست و چهارم

امسال می رویم به تهران ... در بعد از تمام شدن نشست سرفصلی کشکی مسعود رجوی موسوم به آ-77، من در یکی از یگان های زرهی ارتش ششم سازماندهی شده و قرار شد به قرارگاه همایون واقع در حومه شهر العماره عراق در جنوب آن کشور نقل مکان کنیم . مسعود رجوی…

خاطرات علی امانی ( جدا شده از فرقه ی رجوی ) – قسمت پایانی

پلیدیهای انقلاب مریم بعد از انقلاب باصطلاح ایدئولوژیک، نشست ها و جلسات مغزشوئی فراوانی به راه انداختند که خسته کننده و بی پایه و اساس بود. تماما ضد بشری و شارلاتانیزم بود. یک نوع نسل کشی بود. تابحال هیچ گروهی و نیرویی چنین کاری نکرده بود.…

خاطرات سیاه محمدرضا مبین – قسمت بیست و سوم

امسال می رویم به تهران ... عید نوروز 1377 ، بعد از پروسه طولانی زندان انفرادی ، در سالن اجتماعات قرارگاه باقرزاده ، در نشست رهبری ، حاضر بودم . مسعود و مریم هم همه را به شور و شوق وادار می کردند . صحبت های مسعود ، همه از سرنگونی بود . نشست…

خاطرات علی امانی (جدا شده از فرقه ی رجوی) – قسمت دهم

عمر بر باد رفته در اردوگاه های مجاهدین من در سال 1365 در منطقه حاج عمران، شب در هنگام عملیات توسط عراقیان و گروه مجاهدین اسیر شدم. حدودا یک سال بعد خدمت سربازی ام تمام می شد. در این عملیات بنده از ناحیه دو پا مجروح شدم و مورد اصابت دو…