مرور برچسب

خاطرات اعضاء جدا شده ی سازمان مجاهدین خلق

به محض بروز بحران رجوی ها پا به فرار می گذاشتند

ای کاش با شما می بودم و با شما رستگار می شدم گفتگو با فواد بصری جدا شده از فرقه رجویآقای بصری سلام احوال شما .. هر چه از فرقه رجوی بگوئیم کم گفتیم . می رویم سر اصل مطلب! آقای بصری چند روز پیش سخنرانی مریم رجوی در رابطه با کشته های 10/

دیدن فیلم خانوادگی مرا به دنیای عادی برگرداند

خاطرات سیاه ، محمدرضا مبین - قسمت چهل و نهم بعد از صحبت های شبانه با برادرم، به محل استقرار برگشتیم. از اینکه توانسته بودم یک جوری به برادرم توضیح دهم که با میل خودم در اشرف نماندم و نمی توانم الان همه چیز را توضیح دهم، انگار بار بزرگی از

همان شب به برادرم قول دادم در اولین فرصت فرار کنم

خاطرات سیاه ، محمدرضا مبین - قسمت چهل و هشتم دیگر برای انکار زخم گردنم ، جائی نمانده بود. مادرم همه چیز را دید. شروع کردم قضیه را بآرامی توضیح دادم و اینکه چیز مهمی نبود و یک اتفاق جزئی بود. به مادرم قول دادم که حتما بعد از این بیشتر مواظب

و اما واقعیت ملاقات مژگان پارسائی با فرمانده ارتش آمریکا

آمریکا فرقه رجوی را خلع سلاح کرد و شاخ رجوی و سرانش را شکست و محفل زدن در تشکیلات رجوی اوج گرفت. ناگفته نماند سلاحهای سبک و سنگین مربوط به زنها در مقرشان در اشرف مانده بود که قرار شد نیروهای آمریکایی در یک فرصت مناسب سلاحها را از زنها

ناگهان مادرم جای زخم های گردنم را دید

خاطرات سیاه ، محمدرضا مبین - قسمت چهل و هفتم شب هوشنگ دودکانی و جواد کاشانی رفتند و من با پدر و مادرو برادر عزیزم تنها ماندیم. در واحدی که به ما داده بودند در یک اتاق دیگر نیز خانواده دکتر عباس از اصفهان آمده بودند. آنها نیز با قبول رنج ها

روزی که مجاهدین کشته شدن هزاران انسان را جشن گرفتند

یازده سپتامبر2001 و رویکردهای دوگانه فرقه رجوی11 سپتامبر2001 میلادی برابر است با بیستم شهریور 1379 خورشیدی که در چنین روزی سازمان تروریستی رجوی به نیروهایش در داخل عراق و خارج از عراق اعلام کرد که " برج امپریالیسم فرو ریخت " . منظور از

برادر عباسعلی می خواهم انصراف بدهم

روزی که رجوی چراغ ها را خاموش کرددر تشکیلات و مناسبات فرقه ای رجوی همیشه به ما القاء میشد که هر که توان ماندن ندارد میتواند به راحتی خارج شود و حتی اگر مورد رودربایستی و خجالت با مسئولین و جمع دارد به صورت نسبتا پنهانی یعنی فقط مسئول

بعد از 36 سال تنها فرزندم را دیدم

دیدار محمد تورنگ با مسئول انجمن نجات خراسان رضوی و خانواده های خراسان رضوی در سفر به شهرهای مشهد ، سبزوار ، تربت حیدریه ، خوافمحمد تورنگ رهایی یافته از فرقه رجوی در سال 96 موفق شد از آلبانی به ایران نزد خانواده اش در جزیره قشم

تا به حال جشن “زیل” را شنیده اید؟!

یکی از شبها که از خستگی در خواب ناز بودیم درب آسایشگاه با شدت باز شد و چراغها روشن. از خواب پریدیم فکر کردیم موشک به مقر خورده! به فردی که چراغها را روشن کرد گفتیم چه خبر شده در جواب گفت: آماده شوید بروید زمین صبحگاه! ازآنجایی که من

بارها خبر مرگ من را به پدرو مادرم داده بودند

خاطرات سیاه ، محمدرضا مبین - قسمت چهل و ششم لحظات به سختی می گذشت . بالاخره جواد کاشانی برگشت و گفت ویزای خروج را گرفتم ، برویم. نفس راحتی کشیدم و راه افتادیم. از قرارگاه خارج و به سمت انتهائی ترین قسمت شرق اشرف مسیررا طی کردیم به یک سه