خاطرات اعضاء جدا شده ی سازمان مجاهدین خلق

  • Photo of در نشستی که قبل از ملاقات با خانواده ام تشکیل شد چه گذشت؟

    در نشستی که قبل از ملاقات با خانواده ام تشکیل شد چه گذشت؟

    روزی که خانواده ها به درب اشرف مراجعه کردند سیستم فرقه رجوی بهم ریخت. سران فرقه می گفتند چند موشک به مقر اشرف اصابت کند و کشته بدهیم برای ما بهتر است تا خانواده ای به درب اشرف مراجعه کند. خانواده ها به درب اشرف…

    بیشتر بخوانید »
  • Photo of مسعود و مریم رجوی به من خیانت کردند

    مسعود و مریم رجوی به من خیانت کردند

    سعدالله سیفی قریب به 3 دهه اسیر خدعه و نیرنگ دیو و گشتاپوی دژ اشرف و لیبرتی و آلبانی شده بود اما دریک تصمیم جانانه این حصار و زنجیر اسارت را شکست وبه زندگی آزاد وانسانی خود بازگشت.

    بیشتر بخوانید »
  • Photo of تولدی دوباره

    تولدی دوباره

    داستان بازگشت رئوف فرامرزی گرفتار شدن در فرقه رجوی مصیبت کمی نیست. زمانی که رئوف در آلبانی متوجه شد از کمترین حقوق زندگی و انسانی توسط سران این گروه محروم شده به خود آمده و برای اولین بار وقتی صدای برادر کوچکش را از پشت…

    بیشتر بخوانید »
  • Photo of و اما سرنوشت من

    و اما سرنوشت من

    من طاها حسینی هستم … چند سالی در فرقه رجوی بودم … خوشبختانه صدام ارباب رجوی سرنگون شد و توانستم خودم را نجات دهم . می خواهم سرنوشت خودم را در فرقه رجوی روی کاغذ پیاده کنم که هیچ جوانی فریب فرقه دروغگو و فریب…

    بیشتر بخوانید »
  • Photo of برای آنهایی که هنوز مجاهدین خلق را نمی شناسند

    برای آنهایی که هنوز مجاهدین خلق را نمی شناسند

    در انتظار بازدید صلیب سرخ از اسارتگاه صدام حسین چون این اتاق جدید بود وهنوز کامل نشده بود روزانه افراد مختلفی را که بیشتر شخصی و از منطقه موسیان یا مهران ، قصرشیرین و سوماربه اسارت گرفته بودند را می آوردند که اکثرا پیر و…

    بیشتر بخوانید »
  • Photo of ما برای رزم نرفته بودیم – قسمت اول

    ما برای رزم نرفته بودیم – قسمت اول

    آقای احمد حسین زاده از تجربیات خود در درون مناسبات مجاهدین خلق می گوید: خدمت دوستان و همرزمان سابقم سلام عرض می کنم . البته همرزم که می گویم ، ما برای رزم نرفته بودیم ، من را فریب داده وبه عراق برده بودند. من…

    بیشتر بخوانید »
  • Photo of داستان فرقه ی رجوی به پایان رسید و زندگی آغاز شد

    داستان فرقه ی رجوی به پایان رسید و زندگی آغاز شد

    با آن مسئولی که با ما بود به فرودگاه تبریز رسیدیم . فرودگاه تبریز خیلی زیباتر از آخرین باری که دیده بودم، شده بود . از فرودگاه هم مجددا با خانواده تماس گرفته و اطلاع دادیم که به تبریز رسیدیم و بزودی خانواده را ملاقات…

    بیشتر بخوانید »
  • Photo of بهمن بازرگانی: سازمان مجاهدین اگر موفق میشد به دیکتاتوری می رسید

    بهمن بازرگانی: سازمان مجاهدین اگر موفق میشد به دیکتاتوری می رسید

    ماه گذشته کتابی با عنوان «بهمن بازرگانی؛ گفت‌وگوها، خاطرات و مقالات تحلیلی درباره سازمان مجاهدین، جنبش چپ و انقلاب اسلامی» توسط نشر نی منتشر شد. بهمن بازرگانی از اعضای برجسته اولین هسته مرکزی سازمان مجاهدین خلق بود که جلد اول خاطراتش پیش از این با…

    بیشتر بخوانید »
  • Photo of چه سرنوشتی در انتظارم بود؟

    چه سرنوشتی در انتظارم بود؟

    با وضعیتی غیرعادی از فرودگاه بغداد پرواز کردیم، آنقدر مسائل مختلف در ذهنم سنگینی می کرد که نمی دانستم به کدام یک فکر کنم ! نسبت به آینده اضطراب شدیدی داشتم ، اینکه چه سرنوشتی در انتظارم بود؟ در ساعت های آینده قرار بود چه…

    بیشتر بخوانید »
  • Photo of پذیرایی توسط شکنجه گران صدام حسین

    پذیرایی توسط شکنجه گران صدام حسین

    مصاحبه ها به ترتیب ادامه داشت وهر کس به نحوی پذیرایی می شد یکی از نفرات از لج، ستاره اسراییل را روی کفشش نقاشی کرد وبرای مصاحبه رفت در اول متوجه نشدند مصاحبه که تمام شد وقتی متوجه شدند ازش پرسیدند که این مگر نمی…

    بیشتر بخوانید »
  • Photo of آخرین شب اقامت در تیف

    آخرین شب اقامت در تیف

    مروری بر خاطرات سیاه من در 10 سال اسارت در سازمان مجاهدین خلق ایران – قسمت هفتاد و دو کم کم با تنی خسته و روح و روانی بشدت آزرده، آماده می شدم که به ایران برگردم. من سیاسی نبودم ، اما بچه های سیاسی…

    بیشتر بخوانید »
  • Photo of جهانبخش و آرزویی که هرگز محقق نشد

    جهانبخش و آرزویی که هرگز محقق نشد

    مروری بر خاطرات سیاه من در 10 سال اسارت در سازمان مجاهدین خلق ایران – قسمت هفتاد و یک در آستانه برگشتم به ایران نتوانستم بهترین دوستم را با خودم همراه کنم طی سالیان، بلاهایی در فرقه ی رجوی بر سرم آمده بود که هزار…

    بیشتر بخوانید »
دکمه بازگشت به بالا
بستن