یکی از مهمترین و موثرترین راه های مورد استفاده مسعود و مریم رجوی برای کنترل اعضای تشکیلات مجاهدین خلق، گفتن دروغ به آنهاست چرا که نیاز مبرم رهبری سازمان است تا خود را علیرغم حقارت ذاتی، نزد اعضای خود بزرگ و مهم جلوه دهد. از ورای خاطراتم چند مورد را خدمت شما عرض میکنم که […]
یکی از مهمترین و موثرترین راه های مورد استفاده مسعود و مریم رجوی برای کنترل اعضای تشکیلات مجاهدین خلق، گفتن دروغ به آنهاست چرا که نیاز مبرم رهبری سازمان است تا خود را علیرغم حقارت ذاتی، نزد اعضای خود بزرگ و مهم جلوه دهد.
از ورای خاطراتم چند مورد را خدمت شما عرض میکنم که در برهههای زمانی متوالی رخ داد:
مورد اول : هنگامی که قرار شد سازمان تعدادی از افرادش را به کشور آلبانی منتقل کند، رهبری سازمان به اعضاء گفت که “با تلاشهای خواهر مریم در اروپا و آمریکا قرار شده است کسانی که بیماریهای سختی دارند جهت مداوا به آلبانی منتقل شوند.” این حرف دروغ محض بود زیرا که پشت انتقال مجاهدین به آلبانی دقیقا کمیساریای عالی پناهندگان، بعد اتحادیه اروپا و بعد آمریکا بودند. کمیساریای عالی پناهندگان در مصاحبه هایش به نفرات گفته بود که ما در حال تلاش هستیم تا شما را به کشوری امن منتقل کنیم مخصوصا افراد بیمار را !
مورد دوم : به دنبال آن، مصاحبههای انفرادی کمیساریا با افراد شروع شد. سران سازمان افراد را مستمر ترغیب میکردند که در هنگام مصاحبههایتان به کمیساریا بگویید که ” ما به هیچ وجه از عراق بیرون نخواهیم رفت . ما به عراق آمدهایم که از اینجا به ایران برویم نه به کشور دیگر. اگر هم قرار باشد کسی به اروپا برود، کسانی هستند که بسیار بیماریهای سختی دارند، بیماری من زیاد مهم نیست.”
از طرفی بیماران سخت را مورد شستشوی مغزی قرار میدادند که بگویند “اگر قرار است بمیرم، دوست دارم در کنار همرزمان و دوستان خودم بمیرم. خون من رنگین تر از خون دیگران نیست.” و از این قبیل صحبتها.
مورد سوم : از طرفی بعد از نشست هایی که کمیساریای عالی پناهندگان با تک تک افراد داشت، مغز شویی اعضای سازمان شروع شده و فرماندهان تلاش میکردند ابتدا با تخلیه اطلاعاتی گفتگوهای انجام شده با کمیساریا، اطلاعات بدست آمده را بصورت کتبی و بسیار واضح و روشن به مسئولین خود گزارش کنند. بعد از جمع بندی، مسئولین موظف می شدند که با فرد برخورد کرده و او را از حرفهایی که زده آگاه کنند. گاه با تشویق که “خیلی خوب گفتی، باریکلا!” ، گاه با خشم و ناراحتی و سرزنش و طعنه، که “واقعا از تو بعید بود!” هدف این بود که فرد برای مصاحبه بعدی حرفهایی را بگوید که مد نظر رهبری سازمان است، نه تمایلات خودش را!
مورد چهارم : هنگامی که تمامی اقدامات انجام شد، کمیساریا لیستی را به سازمان داد مبنی بر اینکه این افراد آماده انتقال هستند. پس از آن، اتفاقات عجیب و در عین حال جالبی رخ داد. دقت کنید! ابتدا به فرد گفته میشد که بروید به یک نشستی که “خواهر مژگان” گذاشته است. به هر کسی که این عبارت گفته میشد، غرق در تعجب می شد زیرا نشست با مژگان پارسایی معادل نشست با رهبری سازمان بود. وی در جایگاه رهبری سازمان بود. نشست با او بسیار مهم تلقی می شد، بخصوص وقتی که می فهمیدی از میان نفرات یگانی که در آن مستقر هستی فقط تو باید به این نشست بروی!
وقتی من به این نشست رفتم تنها فردی بودم که از میان دویست نفری که با هم زندگی میکردیم، با خواهر مژگان جلسه داشتم. بنابراین برایم غافلگیر کننده بود. به این نشست رفتم و دیدم که از سایر یگانها هم کسانی آمده بودند که فکر کنم جمعا دویست نفری میشدیم. خانم پارسایی بعد از یک خوشامد گویی گرم و صمیمانه گفت که “کی میدونه برای چی اومدین اینجا”؟ این روال در سازمان بود که معمولا مسئول نشست با یک سوال از حاضرین شروع میکرد که : کی میدونه برای چی جمع شدیم؟ هدف این بود که ذهن ها را فعال کنند تا حاضرین به صحبتهای مسئول نشست با دقت توجه کنند. در آن نشست هم این سنت پا بر جا بود. بعد از گفتگوهای کوتاهی توسط افراد خانم پارسایی گفت که :
” با تلاش های شبانه روزی خواهر مریم قرار شده که شماها که در این نشست حاضر هستید به آلبانی منتقل بشوید. وی در ادامه گفت خواهر مریم خیلی زحمت کشیده تا شماها که هر کدامتان مشکلات جسمی خاصی دارید برای مداوا به آلبانی منتقل بشوید. وی ضمن اینکه این موضوع را مطرح میکرد گفت: “البته اگر کسی خواست که نرود با خودش است و ما در این خصوص هیچ اجباری نداریم!”
بعد که نشست تمام میشد و افراد به مقرهای خودشان برمیگشتند، بلافاصله به فرد گفته می شد که فرمانده با تو کار دارد. منظور فرمانده یگان بود. بعد که میرفتی به نزد فرمانده، او شروع میکرد: “خب اوضاع و احوال چطور است؟ از نشست خواهر مژگان چه خبر؟ چه گرفتی از نشست؟” فرد باید توضیح میداد. سرانجام هم میپرسید که خودت چه تصمیمی گرفتی؟ فرض بر این بود که فرد بگوید: “نه من به هیچ وجه شما را تنها نمی گذارم. من به هیچ جای دیگری به جز اشرف تعلق ندارم. کسانی هستند که واجب تر از من هستند. خون من رنگین تراز بقیه نیست.” خلاصه اینکه فرد باید میگفت که من از اشرف بیرون نمی روم.
این مطلوبترین پاسخی بود که باید فرد بعنوان یک “مجاهد خلق ” میگفت. اگر بغیر از این میگفت، صحبتهای روشنگرانه برای او شروع می شد تا فرد را اصطلاحا آگاه کرده و از رفتن به آلبانی منصرف نمایند، در غیر اینصورت فرد را ” بریده ” میخواندند. اما من سماجت کردم وگفتم که من به آلبانی خواهم رفت. حالا هر اسمی میخواستند بگذارند، برایم مهم نبود زیرا تصمیم خودم را گرفته بودم که در اولین فرصت خطم را از سازمان جدا کرده و پی زندگی مطلوب خودم بروم. از این همه دروغ و تزویر خسته شده بودم. در آن هنگام وقتی سماجت و لجاجت مرا دیدند دست از فشار برداشتند.
همانطور که می بینید مژگان پارسایی بصراحت نگفت که نروید. فقط تلویحا گفت که رفتن اجباری نیست. ولی در لایه نزیک مسئولین با فرد تیزتر و روشنتر صحبت میشد. تازه دروغش بعدا مشخص شد که تلاشی از سوی مریم رجوی در کار نبود بلکه این کمیساریای عالی پناهندگان بود که بعد از مصاحبههایی که با من داشت اسم مرا برای انتقال داده بود.
مورد پنجم : به هر کسی که در حال انتقال از عراق به آلبانی بود حدود دویست دلار داده شد که اگر نیاز بود خرج کند، اما بعد گفته شد که این پول ها را در آلبانی تحویل مسئولان خودتان بدهید. یعنی اصلا برایشان مهم نبود که این افرادی که در حال جابجایی هستند نیاز به یک مینیمم پول تو جیبی دارند. در واقع از این شیوه استفاده کردند تا به خارج ازاشرف پول منتقل نمایند.
مورد ششم : بعد از انتقال از “کمپ لیبرتی” به فرودگاه بغداد به ما گفته شد که خواهر مریم با تمام مشکلاتی که به لحاظ هزینههای استقرار خودش در فرانسه را دارد، تصمیم گرفت که هواپیمای اختصاصی بگیرد تا ما خیلی راحت به آلبانی منتقل شویم. ولی به محض اینکه نفر کمیساریا آمد به حاضرین گفت که این هواپیما که متعلق به خطوط هوایی کشور اوکراین است را کمیساریا، اتحادیه اروپا و آمریکا گرفته و هزینههایش را پرداخت کردهاند.
بعدا در آلبانی نماینده کمیساریای عالی پناهندگان نیز همین جمله را گفت که شما به کمک و هزینههای کمیساریای عالی پناهندگان، اتحادیه اروپا و ایالات متحده آمریکا به این کشور منتقل شدید.
مورد هفتم : بعد از رسیدن به کشور آلبانی ما را به یک کمپی که مربوط به وزارت کشور آلبانی بودند منتقل کردند. در آنجا نیز گفته شد که تلاشهای خواهر مریم باعث شد که ما را به اینجا بیاورند. در صورتیکه اصلا اینطوری نبود، باز با کمکهای کمیساریای عالی پناهندگان بود که ما را به آن کمپ موقت منتقل کردند.
مورد هشتم : بعد از آن کمپ که حدود دو سه ماهی در آنجا بودیم ما را به منطقهای در حومه شهر منتقل کردند. اصطلاحاً گفته می شد “آپارتمان ها”! منطقهای بود مملو از آپارتمانهای هفت هشت طبقه. آنجا هم گفته شد خواهر مریم تلاش کرده و ما را به اینجا منتقل کرده که بعد کمیساریا در آنجا گفت که این آپارتمانها را کمیساریا برای شما تهیه کرده است.
خداوندا! این حجم دروغ برای چه بود؟ مثلا میخواستند بگویند که مریم رجوی خیلی به فکر ما است. در حالیکه همین مریم رجوی در زمان شروع جنگ بی سر و صدا از عراق فرار کرد و ما را در وسط دنیایی از بمب و بمباران رها کرد و رفت.
هدف از تمامی این دروغهای سرانِ تشکیلات این بود که فرد را به نقطهای برگردانند که مطلقا به فکر رفتن از تشکیلات نیفتد، اما کسانی مثل من تصمیم خود را گرفته و عزممان را برای جدا شدن جزم کرده بودیم.
بخشعلی علیزاده

