آشنایی با جریان 380 – قسمت دوم

هیس! هیس! 380

در قسمت اول با نشریه 380 آشنایی مختصری پیدا کردیم، اکنون در ادامه با شگردهای بازجویان که بی گمان از سرویس های اطلاعاتی صدام حسین و موساد و دیگران ، آموزش دیده اند را از نظر خوانندگان عزیز می گذرانیم:

… در خاتمه هم از دویست، سیصد بازداشتی، سی یا چهل نفر نفوذی درست کردند، من خودم که یکی از دستگیر شدگان 380 بودم، از طریق کاغذ داخل سیگارهای سومر که یک طرفش سفید و طرف دیگر آن زرورق بود، با یکی دو زندانی دیگر ارتباط داشتم و همدیگر را در جریان بازجویی ها و شکنجه ها قرار می دادیم، بدین صورت که با خودکاری که برای اعتراف نویسی های کاذب در اختیارمان قرار داده شده بود در سمت کاغذی زرورق سیگار سومر عراقی که روزانه به ما داده می شد، مهم ترین نکات بازجوئی ها را می نوشتیم و به هم سلولی دیگر از طریق زیر کاسه روشویی توالت منتقل می کردیم، در کاغذی که از همین طریق به دستم رسید ، هم سلولی کناری من به نام … برایم نوشت که به من اصرار می کنند، بنویس نفوذی هستم و حرفهائی را دیکته می کنند که بگو برای ترور مسعود رجوی آمده ام وآموزش دیدم که در منابع آب مجاهدین سم بریزم و… اصرار می کنند که هم باید بنویسی و هم جلوی دوربین همان ها را که می گوئیم اعتراف کنی! … نوشته بود که بخدا من با صداقت کامل به این گروه لعنتی پیوستم، من اصلا زیاد روی این گروه شناخت نداشتم، چشم بسته این سازمان را انتخاب کردم، الان هم گیر کردم، فقط می گویند اشکالی ندارد ، فقط بنویس نفوذی هستم! او می گفت من دیگر توی سلول پوسیدم، می خواهم هر چه می گویند را بنویسم و امضاء کنم و جلوی دوربین هم وانمود کنم که وزارت اطلاعات من را فرستاده برای کارهایی که شما می گوئید! … نوشته بود بخدا این ها اصلا آدم نیستند، هیچ رحم و عطوفتی ندارند، من را تهدید کردند که اگر کارهایی که می گویند را انجام ندهم ، من را خواهند کشت! می خواهند من را بکشند! …

نشریه 380 مجاهد

عین این قضایا سرخود من هم آمده بود و وقتی نوشته های روی کاغذ سیگار را می خواندم، انگار سرنوشت خودم را می خواندم!
چند نمونه از شکنجه های روحی و گرفتن اعترافات از این قرار بود:

– اگر نیاز باشد یک لیتر بنزین میریزیم رویت یک کبریت میزنیم دقیقه اول اعتراف میکنی بعد هم میگوییم خودکشی کرده ای.‌
– ماشین را بیارید تا ببرم تحویل استخبارات ارتش عراق (اطلاعات عراق) بدهم تا … پاره کنند وتکه تکه اش کنند این … را….
– ازپزشکی قانونی عراق مدرک آماده و مهر و امضا شده داریم و تو را می کشیم و هیچکس نمی فهمد و آب هم از آب تکان نمی خورد.
– ما خودمان می توانیم مدرکی را که می خواهیم درست کنیم، امضاء و اثر انگشت خودت است، دست خط خودت است.
– … میدم دست عراقی ها تا تو ابوغریب چوب تو آستین ات کنند و…
– اگر نیاز باشد نفر می فرستیم خانواده ات را بکشند، بعد گردن رژیم می افتد، به خانواده ات رحم کن مگر دوست نداری خانواده ات را؟!
– ما اینجا داریم ملایم با تو برخورد می کنیم اگر دست استخبارات عراق بدهیم دست و پایت را می کنند توی روغن داغ، اگه کاره ای هم نباشی، صد برگه الکی اعتراف میدهی، عراقی ها هم می دهند به ما، ما نمی خواهیم کار به آنجا بکشد.
– نشان دادن اسنادی که نفرات را فرستادیم ابوغریب و ….
– می کشیمت بعد می اندازیم توی بیابون که سگ ها بخورند و تبدیل به کود … سگ بشی، اگر عراقی ها هم پیدایت کنند می گویم نمی شناسیم، بعد به خانواده ات می گوییم که پاسدارهای رژیم کشتن، خانواده ات با آنها درگیر می شوند و می میرند. سازمان از مرده های خانواده ات برای مالی کاری در خارج استفاده میکند و دو جا خوری می کند.( مالی کاری شیوه پول جمع کردن مجاهدین خلق در خارج از کشور بود که آلبومی از عکسهای کودکان یتیم و یا فقیر و یا کودکانی که پدر و مادرشان کشته یا زندانی هستند را به مردم این کشورها نشان داده و بعنوان خیریه و …کمک مالی جمع میکردند.)

این همه نمونه های تائید شده ای از حرفهای بازجویان رجوی به ما بود.

این حرفها را فقط از یک نفر نشنیدم، عین این صحبت ها را از دیگران هم شنیدم، جدای از این تعداد که مارک نفوذی خوردند و به زندان ابوغریب فرستاده شدند و یا در همان اشرف کشته شدند و خاک شدند، عده ای هم مثل ما این شانس را پیدا کردند که از زندان بصورت موقت و مشروط آزاد شوند، چون در سازمان نمی توانستیم با کسی راحت حرف بزنیم، فقط کسانی که می گفتند ماموریت بودیم ، را می شناختیم که زندان بوده اند، چرا که مامورین اطلاعات رجوی گفته بودند از دوستان یا از مسئولین اگر کسی از غیبت شما سئوال کرد، فقط باید بگوئید ماموریت بودیم، نشانه دیگری که می توانستیم دیگر زندانیان را بشناسیم، چون ماهها در تاریکی سلول انفرادی بودند، حسابی صورتشان و پوستشان سفید شده بود، خود من را وقتی چند نفراز دوستانم گفتند کجا بودی؟ خیلی سفید شدی؟ گفتم ماموریت بودم و دیگر آنها هیچ سئوالی نکردند.

در جریان این 380 بارها از خودم سئوال می کردم که چرا نشریه 380 را از سایت ها برداشتند؟ تنها این جواب را پیدا کردم که مسعود رجوی و دیگر همپالگی هایش تا کنون در هیچ کجا اعتراف نکردند که در سازمان مجاهدین زندان وجود داشته است، که اگر این نشریه در دسترس عموم قرار گیرد، جوابی برای این دستگیری های گسترده و زندان انفرادی و شکنجه های بیشمار پیدا نخواهند کرد، که البته به لطف خدا تا کنون عده ای از زندانبانان رجوی از سازمان فرار کردند و برخی ناگفته ها را گفتند، امید دارم در آینده نزدیک عده ی دیگری از مهره های اصلی رجوی بریده و شاهد اعترافات تکان دهنده آنان در زمینه زندان و سلول انفرادی و سر به نیست کردن ها ونوع شکنجه ها از زبان خود آنان باشیم، واقعا خانواده ها و مردم ایران خبردار نشدند که در زندان های رجوی ، چه بر سر ما گذشته است . . .

پایان

محمدرضا مبین

خروج از نسخه موبایل