سلام و ارادت برادر ارجمندم محمد جان
الان من عبدالله و دگر برادرت یدالله در کنار هم نشستیم و به یادت افتادیم. تصمیم گرفتیم چند خطی برایت بنویسیم و جویای حالت بشویم.
حقیقت امر آمدم عیادت یدالله که متاسفانه به بیماری سختی مبتلا شده است البته با توجه به روند درمان حالش خوب و رضایت بخش است.
محمد جان واقعا زندگی کوتاه و گذرا است و ارزش تباه کردن ندارد. که متاسفانه عمر و جوانی شما در اثر یک اتفاق از دست رفت. بعد از اینکه در حین خدمت سربازی در پائیز ۱۳۶۶ به اسارت نیروهای رجوی در آمدی متاسفانه این اسارت تاکنون در اثر مغزشویی ادامه دار شده است.
محمد جان خودت چند لحظه با خودت تنها باش و کمی تامل کن! تو آدم زحمتکشی بودی که در کنار بابا به کار کشاورزی مشغول بودی و در حین خدمت سربازی به اسارت شان در آمدی که اصلا و ابدا انتخاب تو نبود و بر تو تحمیل شد. پس به خودت بیا و تصمیم جدایی از رجویها را بگیر که هنوز دیر نشده است و ما مشتاقانه در انتظارت هستیم و حمایتت میکنیم.
محمد جان بدان که رجویها در داخل ایران مرده اند و اسم و رسمی از آنها باقی نمانده جز انزوا و انزجار عمومی که حاصل خیانت شان به کشور بوده است.
زودی بیا که در روستای چوکده خشکبیجار و در خانه پدری منتظر تو هستیم.
برادرنت عبدالله و یدالله قادری
شماره تماس:
۰۹۱۱۳۳۸۷۸۵۵
۰۹۱۱۳۳۸۴۷۰۲
* محمد قادری فرزند ذبیح الله شماره شناسنامه 765 متولد 17 دیماه 1344 از روستای چوکده ی خشکبیجار از استان گیلان در تاریخ دوم آذرماه 1366 در یک عملیات خرابکارانه مرزی توسط سازمان مجاهدین خلق به اسارت درآمد. متعاقب اسارت مورد مغزشویی و القائات فکری قرار گرفت و از ترس در خطر بودن جان خویش بالاجبار در مناسبات مجاهدین ماندگار شد و طی سالهای مدیدی از خانواده و فضای بیرون از پادگان مافیای مجاهدین بیخبر ماند و جوانی اش را به بطالت گذراند و قربانی مطامع جاه طلبانه رجوی شد.

