نماد سایت انجمن نجات

۱۲ سال حضورم در تشکیلات – قسمت چهارم

داریوش قنواتی

داریوش قنواتی

وقتی وارد تشکیلات مجاهدین شدم موضوع جامعه بی‌طبقه توحیدی مورد ادعای مجاهدین برایم جذاب بود و مسئولین در توجیهات و نشست‌هایی که اوایل برایمان می گذاشتند روی این موضوع تاکید داشتند. اما به مرور با آشنایی بیشتر با قوانین مناسبات درون تشکیلات متوجه شدم که ادعای مجاهدین تا واقعیت، فرق بین زمین تا آسمان است. برابری و مساوات فقط در لباس متحدالشکل اعضاء بود و به غیر از این همه چیز لاف و گزاف بود. در پادگان اشرف که از نظر سران تشکیلات به مثابه مدینه فاضله مجاهدین بود همه چیز غرق در تضاد و نابرابری و بی عدالتی بود. گر چه مدال و درجه‌‎ای بر دوش کسی نبود، اما همه چیز طبقاتی اداره می‌شد.

عناوینی مانند M قدیم، M جدید، F و …  نمودار موقعیت و جایگاه افراد بود. هر فرد به اندازه‌ کرسی خویش از رانت سازمانی برخوردار بود. اما مابقی اعضاء فرو دست و دون‌پایه لایه‌های پایین تشکیلات به صورت مستمر و سیستماتیک شاهد نابرابری و بی عدالتی بودند و در هر لحظه با این پدیده مواجه بودند. به علت زندگی دست جمعی اعضا و محیط ایزوله شده‌ای که در آن قرار داشتند، این تضاد خیلی به چشم می‌‌آمد و راه ‌حل سازمان برای خنثی کردن موج نارضایتی و ابهامات اعضاء نگون بخت با این نابرابری ها مبحث “قیاس” بود.

مسئولین به ما می‌گفتند قیاس مرز سرخ و حرام است و اگر قیاس کنید دچار تناقض می‌شوید و با رأس حرم زاویه پیدا می‌کنید. بدین ترتیب، باز هم مجرم و گناهکار ما بودیم که چرا خودمان را با مسئولین خدمتگزار تشکیلات قیاس کردیم و باید فاکت‌های قیاس را پروژه کرده، در نشست عملیات جاری دستمان را رو کرده و اذعان می کردیم که به رهبری برادر مسعود ظلم کردیم!

مسئولین تشکیلات با همین خزعبلات ما را سالهای متمادی به بیگاری کشاندند. در آن تابستان‌های سوزان عراق از کله صبح تا شب باید تانک‌ها و توپ‌های اسقاطی تحویل گرفته شده از ارتش عراق را تعمیر و سرویس می‌کردیم یا ما را گله وار پشت کامیون آیفا جابجا می‌کردند. تازه بنا به دستور F یگان باید در حین تردد شور و فتور هم می‌کردیم، اکتیو برخورد می‌کردیم و در مدح مسعود و مریم ترانه سرایی می‌کردیم.

آسایشگاه فشرده با تعداد نفرات زیاد و تخت‌های سه طبقه ردیف در کنار هم قرار داشتند. برای استفاده از سرویس بهداشتی باید در صف می ایستادیم. برای استحمام باید نوبت می‌گرفتیم. برای استفاده از سینک رخت شویی باید نوبت می‌گرفتیم و همچنین برای اتو کشی البسه! هیچ اختیاری در انتخاب نوع خوراک نداشتیم. هیچ اختیاری در انتخاب پوشش نداشتیم. ساعت‌ها باید در اشعه آفتاب کار می‌کردیم. برای بدیهی ترین مایحتاج باید ریل اداری را طی می‌کردیم بطوریکه خیلی اوقات آنقدر طولانی می شد که جرات نداشتیم پیگیری کنیم و اگر اصرار می‌کردیم در نشست‌های به اصطلاح عملیات جاری مسئول نشست عمدأ ما را در جمع سوژه می کرد و از ما علت و نقطه آغاز درخواست‌ و پیگیری خود را با لحن تندی جویا می‌شد.وای به حال کسی که اعتراض و سئوال می کرد که پس چه شد جامعه بی طبقه توحیدی؟!

آری جامعه بی طبقه توحیدی که تشکیلات مجاهدین خلق از آن دم می زد عملا یک دروغ بزرگ و فقط یک شعار بود. چون در مناسباتش آن را اجرا نمی‌کرد. رجوی با شعارهای دروغین اینچنینی من و خیلی‌های دیگر را فریب داد .

داریوش قنواتی

خروج از نسخه موبایل