نماد سایت انجمن نجات

مسعود رجوی یا حسین زمان؟

مراسم عاشورای مجاهدین 1403

مراسم عاشورای مجاهدین خلق

تا سال ۱۳۷۱ در پادگان اشرف عراق چیزی به نام مراسم عاشورا و تاسوعا وجود خارجی نداشت. نه خبری از سینه‌زنی بود، نه عزاداری، نه پرچم سیاه و نه اشک و آه.

جالب اینجاست که در همان سال، تا شب قبل از عاشورا، همه چیز طبق روال همیشگی پیش می‌رفت. در سالن اجتماعات، نشست مسعود رجوی برگزار شد؛ نشستی که مثل همیشه با کف زدن‌ها و ابراز احساسات پایان یافت و حتی یک کلمه هم درباره عزاداری و مراسم عاشورا گفته نشد.

اما ناگهان نیمه‌شب، درست حوالی ساعت ۱۲، بیدارباش زدند و دستور دادند همه فوراً به زمین صبحگاه بروند. انگار در عرض چند ساعت، الهامی آسمانی نازل شده بود یا کسی تازه یادش افتاده بود که امروز عاشورا بوده و امشب هم شام غریبان!

از آن شب به بعد، ورق کاملاً برگشت. همان کسانی که تا دیروز کوچک‌ترین اعتنایی به این مناسبت‌ها نداشتند، ناگهان نه تنها صاحب عزاداری‌های محرم شدند، بلکه خود را متولی انحصاری تمام اعتقادات مردم ایران نیز معرفی کردند.

در نشست‌ها، مسعود رجوی معمولاً سکوت می‌کرد و چیزی نمی‌گفت؛ البته حق هم داشت! وقتی هر روز القابی مانند “حسین زمان” نثارش می‌شد، چرا باید مزاحم این فضای دلنشین شود؟ ظاهراً شنیدن چنین تعاریفی برایش چندان هم ناخوشایند نبود.

کار به جایی رسید که در جلسات رسمی داخلی، افرادی مانند زهرا مریخی و مهوش سپهری صراحتاً می‌گفتند: “شما برای حسینِ ۱۴۰۰ سال پیش سینه می‌زنید، اما حسین زمانه ما مسعود رجوی است؛ چرا همان احساس را نسبت به او ندارید؟”

واقعاً آدم نمی‌داند به این مقایسه بخندد یا از شدت تعجب سکوت کند. انگار تاریخ، اعتقاد، مذهب و باورهای میلیون‌ها نفر را روی میز گذاشته بودند و با نهایت سادگی می‌خواستند جای همه چیز را با یک نفر عوض کنند.

در ایران اما ماجرا کاملاً متفاوت بود؛ نه کسی چنین ادعاهایی را جدی می‌گرفت و نه برای این تشبیه‌های عجیب و غریب اعتباری قائل بود. با این حال در فضای بسته تشکیلات، آن‌قدر این حرف‌ها تکرار می‌شد که گویی قرار است تاریخ از نو نوشته شود و هرچه بوده و هست، در نهایت به نام یک نفر تمام شود!

حمید آتابای

خروج از نسخه موبایل