در اوایل سال 1373 رجوی قصد داشت یک مانور با شرکت همه بدنه اصلی تشکیلات که نیروهای بخش های نظامی را تشکیل می دادند برگزار کند. او می خواست با این کار چند دست آورد داشته باشد. اول از همه اینکه با نمایش نیرو و تانک ها و تجهیزاتی که از ارتش صدام به صورت موقت امانت گرفتند، به غلو و بزرگنمایی درباره نیروی نظامی خودش دست بزند تا مریم رجوی که در آن زمان به فرانسه رفته بود بتواند با بهره گیری از آن، خط خود در غرب را بهتر پیش ببرد. دوم آن که می خواست مدتی نیروهای تشکیلات را درگیر کرده و مانع از اندیشیدن آنان درباره شرایطی که در آن بودیم بشود. از این زمان به بعد پر کردن وقت نیروها به هر روش ممکن یکی از خطوط کاری فرماندهان در قسمت های مختلف بود. هدف سوم این بود که فضای جنگی و نظامی را برای نیروها ایجاد کند و به این ترتیب به نیروهای ارتشی که زائده جنگ بود و بعد از جنگ چند سال بود زمین گیر شده و امکان حرکت نداشت، انگیزه کاذب بدهد.
از چند ماه قبل از روز مانور، وقت نیروها به بهانه آماده شدن برای مانور پر شد و کار اصلی و تمام وقت همه نیروها برای هفته ها همین موضوع بود. تعداد زیادی از نیروها وقت شان با انجام تمرین مستمر پر می شد. وقت عده ای دیگر با انجام کارهای مرتبط با مانور پر می گردید مثلاً تعدادی مشغول ساختن یک جاده چند کیلومتری در بیرون قرارگاه بودند که در روز مانور مشخص شد برای تردد رجوی ایجاد شده است. عده ای هم مشغول درست کردن الزامات دیگری همچون تپه های دیدبانی یا جعبه شنی بزرگ بودند و . . .
رجوی از صدام درخواست کرده بود تا تعداد زیادی زرهی را بطور موقت به مجاهدین خلق بدهد تا کار را حسابی بزرگنمایی کنند.
برای روز مانور اعضای غیر مجاهد شورا و همچنین تعدادی خبرنگار نیز حضور داشتند تا علاوه بر دستگاه تبلیغاتی مجاهدین خلق، آنها و بخصوص خبرنگاران به انتشار خبر مانور و در نتیجه تبلیغ برای مجاهدین بپردازند.
اما یک روز قبل از مانور اتفاقی افتاد که کمتر کسی انتظار آن را داشت و نشان از ترس رجوی و در عین حال بی اعتمادی مطلق او به نیروهای خودش را داشت. صبح به ما گفتند در زمین صبحگاه حاضر شویم، سپس یکی از فرماندهان به نام محمود مهدوی با نام مستعار محمود قائمشهر، توضیح داد که تعدادی گلوله کلت گم شده و باید همه جا را بگردیم. این حرف برای همه خیلی سنگین بود و با توجه به توضیحات ارائه شده همه می دانستند که حقیقت چیز دیگری است اما چاره ای غیر از اجرا نبود. تمام محوطه با حضور نیروها به صورت خطی چک شد. سپس هر قسمت به سراغ زرهی ها و خودروهای خودش رفت تا آنها را چک کند. حتی زرهی های خراب و خودروهایی که قرار نبود در مانور شرکت کنند نیز چک شدند. بعد از آن نوبت به آسایشگاه ها و در نهایت نوبت به کمدهای فردی رسید.
تا قبل از آن هرگاه نشست رجوی برگزار می شد، همه می بایست بدون استثناء بازرسی شوند. در این بازرسی ها، لباسها و جیب ها به همراه پوتین چک می شدند، همچنین با لمس کردن، کل بدن و حتی لای موهای تک به تک افراد چک می شد. سپس با دستگاه دِدِکتور افراد را مجدداً به صورت کامل چک می کردند. به مرور علاوه بر این موارد درب هایی که دِدِکتور داشتند و به فلز حساس بودند در مسیرهای ورود به سالن نشست قرار داده می شد. همه اینها نشان دهنده وحشت رجوی بود. او می ترسید که نیروهایش او را ترور کنند. این وحشت بعداً باعث آسیب جدی برای تعداد زیادی از نیروها و منجر به ماجرای غم انگیز زندانی کردن صدها تن از اعضای سازمان شد. رجوی آنها را متهم به نفوذی بودن و این که قصد ترور خودش را دارند، نمود. این اعضا ماهها زندانی شدند و در موارد زیادی، شکنجه های فیزیکی بر آنان اعمال گردید و حتی چند نفر از آنها همانند قربانعلی ترابی ، پرویز احمدی ، مالک کلبی و . . . بر اثر شکنجه در زندان کشته شدند یا بعدها بدلیل اثرات همان شکنجه ها فُوت کردند. افشاگری های تعدادی از اعضای جداشده که در آن سال در زندان های مجاهدین خلق زندانی بودند همچون جمال عظیمی، مریم سنجابی، محمد رزاقی، بهزاد علیشاهی، محمد کرمی و تعدادی دیگر در اینترنت موجود است و به راحتی با جستجو می توان آنها را یافت.
چک کمد های فردی که تنها دارایی شخصی اعضا محسوب می شد و بی اعتمادی که نسبت به اعضا اعمال شد تاثیر منفی زیادی روی نیروها گذاشت. نیروهایی که اجازه جدا شدن از تشکیلات را نداشتند و رجوی ها تا زمان سرنگونی صدام هر ستم و بلایی که توانستد بر سرشان آوردند و اگر کاری بود که نکردند، تنها به این دلیل بود که نتوانستند، در غیر این صورت از انجام آن ابایی نداشتند.
در روز مانور یعنی 15 تیر 1373 و علیرغم آن که همه جا به صورت خطی وجب به وجب چک شد و همه جای مقرها و حتی درون کمد های فردی اعضا را نیز گشتند، رجوی از ترس آن که نیروهای خودش او را ترور نکنند با ماشین بنز ضد گلوله همراه با خودروهای اسکورتش به محل مانور آمد. یک خودروی بنز دیگر هم که دقیقا شبیه خودرو اول بود همراه آنها بود تا مشخص نشود که رجوی در کدام ماشین نشسته است. اینها تازه در شرایطی بود که او در بین نیروهای خودش بود که هیچ ارتباطی با دنیای بیرون از تشکیلات نداشتند. بدلیل همین ترس از جان است که رجوی سال ها غیب شده و حتی حاضر نیست یک فیلم از خودش به بیرون بدهد تا زنده بودن خودش را اثبات کند.
سران تشکیلات برای بزرگنمایی این مانور کلک و حقه های فراوانی بکار گرفتند. مثلاً در هر زرهی فقط راننده و فرمانده حضور داشت و خبری از توپچی و فشنگ گذار نبود و در نتیجه می شد با 12 نفر، 6 زرهی را وارد مانور کرد.
خودروی ضد گلوله حامل رجوی
ایرج صالحی

