شب پنجم مرداد سال 88 بود که من و تعدادی از دوستانم که دعوایی در داخل یگان براه انداخته بودیم و به یگانهای مجزا تبعید شده بودیم را دوباره دور هم جمع کردند و اول صبح 6 مرداد همه ما رو به محوطه ای بردند و سپس شروع به دلجویی و تعریف از ما نمودند که تا روز قبل تفاله بودیم. من به شخصه مات و مبهوت مانده بودم چی شد که دارند از ما تعریف میکنند ؟! اما تنها چند ساعت بعد که درگیری نیروهای تا دندان مسلح عراقی که برای آزاد سازی بخشی از قرارگاه اشرف آمده بودند با نیروهای سازمان مجاهدین که با دستان خالی به مقابله آنها پرداختند، همه سراب ها و تراژدی های سران سازمان مجاهدین برای ما کاملا برملا شد .
این خاطرات را علی قزل قارش از زمان حضورش در اشرف عراق بازگو می کند.
علی قزل قارش
علی قزل قارش لحظاتی سکوت می کند و شروع به خاراندن آرنج دستش می کند و تقضا دارد که یک نخ سیگار بکشد. مشخص بود خیلی عصبی و ناراحت شده است. بعد از چند دقیقه برگشت و گفت که وقتی خاطرات تلخ و سیاه زمان هایی که در داخل سازمان مجاهدین هدر شد را به یاد می آورم برخی از قسمتهای دستم به طور عصبی خارش پیدا میکند و نمیتوانم جلوی خودم را بگیرم .
علی هر چند که خیلی ناراحت بود و من اصرار کردم که نیازی نیست که ادامه بدهد، ولی شروع به صحبت نمود و گفت: روز 6 مرداد متاسفانه جلوی درگیری بودم ولی وقتی اوضاع خیلی شلوغ شده بود و عراقی ها با گلوله جواب میدادند، خیلی ترسیدم و در همان لحظات متوجه شدم که سران سازمان کاملا خود را از درگیری جدا کرده و در پشت خاکریزها پنهان شدند که با دیدنشون بهشون لعنت فرستادم و سعی کردم خودم و چند نفر از دوستانم را به جاهای امن تر بکشانم که همین کار را در روز 7 مرداد سال 88 کاملا با هوشیاری انجام دادم و با شروع درگیری ها که مسلما شروع کننده سران سازمان بودند ، سریع خودم را به محلی که درگیری خیلی کم بود رساندم و به خیلی ها که میشناختم هم همین توصیه را کردم.
او در ادامه سخنانش می گوید: در روز 7 مرداد با دیدن درگیری هایی که تماما قبل از شروع به سران سازمان از طرف افسران عراقی اعلام شده بود ، به ماهیت پلید سران فرقه رجوی بیش از پیش پی بردم که چگونه میخواستند از افرادی مانند من که دائما با آنها مخالفت میکردم ، هم از کشته شدن ما سوءاستفاده نمایند و هم اینکه ما را از مسیر خود بردارند .
آقای قزل قارش با مرور خاطرات تلخ خودش مجبور شد چند نخ سیگار روشن نماید که دیدم ناراحتی او بیشتر میشود و از وی خواهش کردم که دیگر ادامه ندهد و به وی گفتم اگر فرصتی بود در روزهای دیگه ادامه میدهیم .
وی که از طریق کاریابی در ترکیه گرفتار افکار منسوخ شده سران گروه مجاهدین خلق شده است، تنها نفری نبوده که فریب توهمات پوچ و سراسر خیانت کارانه سران سازمان مجاهدین را خورده است. چرا که تعداد زیادی از جوانان کشورمان از طرق مختلف به این منجلاب گرفتار شده اند و بازگویی آقای قزل قارش از خاطرات تلخش در داخل فرقه رجوی، تنها گوشه ای از جنایت هایی است که سران این گروه بر سر جوانان این مملکت آورده اند و متاسفانه در دنیایی که با صدای بلند ادعای برقراری حقوق انسان ها را مینمایند ، گوش ها کر و چشم ها نسبت به این خیانت های سران مجاهدین کور شده اند .
محمد آتابای
