نماد سایت انجمن نجات

حال چرا مرا رها کردی؟

مادر پروانه ربیعی

مادر پروانه ربیعی

پروانه جان سلام

خوبی مادر؟ سلامتی؟

چرا تماسی با مادرت نمی گیری؟ مگر من چه بدی در حق تو کردم؟ زمانی که پیش من بودی در ناز و نعمت تو را بزرگ کردم. به خودم اجازه نمی دادم که تو کوچکترین ناراحتی را داشته باشی و به هر لحاظ تو را تامین می کردم. من مادرتم می دانی تا به حال چندین نامه برای تو نوشته ام ولی تو هیچ جوابی به من ندادی. چرا؟ از من سنی گذشته و بیمار هستم. تا در قید حیات هستم دلم می خواهد صدای تو به گوشم برسد و دوست دارم خودت را از آن کمپ لعنتی نجات دهی و به آغوشم برگردی. این آرزوی من است دخترم. خودت را نجات بده. ماندن در کمپ مجاهدین فایده ای ندارد. فقط خودت را تباه می کنی. زمانی که پیش من بودی به من می گفتی تو عشق منی. حال چرا من را رها کردی و چندین سال از تو خبری ندارم. پس چی شد آن عشقی که نسبت به من داشتی؟ وقتی به عکسهایت نگاه می کنم بیاد خاطرات گذشته می افتم. اشکم در می آید و می گویم خدایا چرا تنها دخترم را از دست دادم . کسانی که تو را فریب دادند و تو را اسیر خودشان کردند نفرین می کنم. نفرین می کنم که من مادر را داغدار کردند .

باز هم از تو درخواست می کنم پروانه دخترم خودت را نجات بده . من همیشه منتظر تو هستم که تو را در آغوشم بگیرم .

مادرت مهین حبیبی

خروج از نسخه موبایل