سلام داداش قشنگم. خوبی؟ امیدوارم سالم و سلامت باشی. پدر و دیگر اعضای خانواده خوبند و برایت سلام می رسانند .
علی جان این روزها نزدیک به اربعین امام حسین هستیم. دلم خیلی هوایت را کرده، راستش را بخواهی این روزها وقتی روضه حضرت زینب (س) را گوش میدهم دلم پیش توست و در ذهنم مجسم میکنم که حضرت زینب (س) بعد از کربلا اسیر شد وچطور دوری برادرش امام حسین (ع) و اسارتش را با جان و دل تحمل کرد.
داداشی عزیزم الان که به تو فکر میکنم میبینم که تو هم سالهاست در یک اسارت و غربت هستی. در خرابه ای در آلبانی و دور از خانواده، دور از وطن و دور از کسانی که واقعاً دوستت دارند.
تشکیلات منفور رجوی تو را در اسارتگاه نگه داشته است تا صدای خانواده ات به گوشت نرسد اما نمیدانند که قلب پدر و فرزند، خواهر و برادر با این ترفندهای ضد انسانی از هم جدا نمیشود.
داداش جان من اینجا زینب وار منتظر روزی هستم که آن دیوارهای دورت خراب شود و بالاخره از آن بند رهایی پیدا کنی.
داداش خوبم میدانی که محرم و اربعین امسال با سالهای گذشته خیلی فرق دارد امسال مثل گذشته یزید زمان، امام زمانه رو شهید کرد، تنها دعایم امسال در این روزها و شبهای محرم که به اربعین امام حسین نزدیک میشویم این است که دسیسه های یزیدان به خودشان برگردد. کاخ هایشان روی سرشان خراب شود تا مسلمانان و هر زن و مرد آزاده ای در جهان به سلامت و خوشی بدور ازجنگ و خونریزی در کنار هم زندگی کنند.
بدان که آرزوی خانواده ات، آزادی و رهایی تو از چنگال رجوی است و هرگز فکر نکن که خانوادهات تو را فراموش کرده اند.
علی جان هر جا که هستی بدان که خانواده ات هنوز چشمانتظارت هستند و دعایشان آزادی توست.
امیدوارم خدا خودش کمک کند و آن روز زودتر برسد که دوباره تو را آزاد و سلامت ببینیم.
خیلی دلمان برایت تنگ شده مراقب خودت باش. از راه دور صورت ماهت را میبوسم.
خواهر کوچکت زهرا

