نماد سایت انجمن نجات

سخنی با برادرم حشمت الله کاربخش گرفتار تشکیلات مجاهدین

با سلام به برادر خوبم حشمت الله کاربخش

برادر خوبم امیدوارم که حالت خوب باشد. نمی دانی از سال 68 و بعد از رفتن تو نزد گروه مجاهدین که دیگر خبری از تو نشد ما چه حالی داشتیم. مادر که شب و روز بخاطر دوری و بی خبری از تو گریه می کرد و متاسفانه با کلی حسرت از دنیا رفت. هر چند بقول معروف مرگ حق است اما فوت مادرخیلی ناراحت کننده و دردآور بود، چون چشم انتظار دیدن تو از دنیا رفت. خواهرمان سروناز هم چند سال پیش به رحمت خدا رفت .

بگذریم برادرجان گلایه مندی ام از تو به این خاطر بود که چرا تو که اینقدر خانواده دوست و فردی مذهبی بودی حتی یکبارهم سراغی از خانواده ات نگرفتی؟ از ما که هیچ حداقل از مادرت که با شیره جانش تو را بزرگ کرد، سراغی می گرفتی. آیا پاسخ محبت های بی دریغ او به تو این بود ؟! هرچند البته نفراتی که از نزد مجاهدین به ایران برگشتند، گفتند که درمجاهدین به کسی اجازه درخواست تماس با خانواده اش نمی دادند و بعد از آن باعث شد تا کمی از ناراحتی ما از تو کاسته شود .

راستش بعد از اینکه شنیدیم تعدادی از خانواده های دوستان تو به عراق رفته و جلوی درب کمپ اشرف جمع شدند با آنها همراه شدم، وقتی بار اول به پشت سیاج رسیدم چند نفراز مجاهدین که چند زن هم همراه آنها بودند را ازآن طرف سیاج دیدم و التماس کردم تا بگذارند برادرم حشمت الله را ببینم حتی فکر کردم شاید دلشان به رحم بیاید. به آنها گفتم مادرم پیر و سالخورده است و حالش خوب نیست. بگذارید عکسی از او بگیرم و صدایش را ضبط کنم تا برای مادرم ببرم، شاید کمی آرامش خاطر پیدا کند. برادر جان باورکن دریغ از یک ذره برخورد انسانی از جانب آنها! که واقعا تعجب کردم و با خودم گفتم خدایا اینها واقعا انسان هستند؟ چرا ذره ای رحم و مروت در وجودشان نیست. آنها با الفاظ رکیک و تهمت های ناروا سعی کردند مرا از سیاج دور کنند و البته این برخورد را هم با دیگر خانواده ها انجام دادند. بعد ازآن چندین بار دیگر به عراق رفتم وخودم را به پشت سیاج کمپ اشرف رساندم، اما هر بار دست خالی باز می گشتم. گذشت تا اینکه بعدا شما را به کشور آلبانی منتقل کردند و ازآن به بعد امید ما برای رسیدن به تو از دست رفت. هرچند کماکان تلاش می کنیم تا به هر طریق خودمان را به آلبانی برای دیدن تو برسانیم اما متاسفانه دولت آلبانی تاکنون به درخواست ما پاسخی نداده! اما ما همچنان امیدمان را به خدا بستیم تا شاید فرجی برای نجات تو و یا وصل ارتباطمان به تو حاصل شود.

حشمت الله کاربخش

اما بالاخره بعد از سالها امروز خبر خوبی به دست من رسید. یکی از دوستان خوبم که سالها در کنار شما بوده عکس جدید تو را به من رساند. حقیقتا با دیدن عکست خیلی خوشحال شدم واشک از گوشه چشمم جاری شد چون مطمئن شدم هنوز زنده هستی و این ما را بیشتر امیدوار کرد تا بتوانیم به تلاش های خودمان برای رساندن صدایمان به تو و یا نجاتت ادامه دهیم.

برادر خوبم حشمت جان مادر و خواهرمان که رفتند اما حداقل کاری کن تا ما بازمانده های خانواده ات حسرت به دل نمانیم و ببینیم که برادرمان نجات پیدا کرده و زندگی جدیدی برای خود شروع کرده و البته اینکه آزادانه بتوانی با ما ارتباط بگیری. حشمت جان باورکن هیچی بعد از خدا با ارزش تر از خانواده نیست. قبول کن که در جایی و گروهی گرفتار شدی در آن سرنوشتی جز تباهی نیست. پس هرکاری که می توانی انجام بده تا خودت را نجات دهی .

به امید روزی که ما آزادی تو را هرچه زودتر ببینیم.

برادرت ذبیح الله کاربخش

خروج از نسخه موبایل