حسنی جان سلام
خوب و سلامتی خواهرم
دو بار البته دو یا سه سال پیشتر برایت نامه نوشتم و از سر نیاز و دلتنگی خودمان ازت درخواست کردم با ما تماس داشته باشی و عکسی از خودت بفرستی که متاسفانه دریغ و افسوس…
تا اینکه همین دیروز مسئول انجمن نجات گیلان عکسی از تو برایم ارسال کرد که جدید بود و در حال صحبت در تلویزیون بودی.
حسنی منصوری
حسنی جان بلافاصله عکست را برای اعضای خانواده ارسال کردم که همه شاد و خوشحال شدند و گریستند. خصوصا خواهرمان زهرا از شدت گریه از نفس افتاده بود…
حسنی جان بلافاصله فیلم صحبتهایت را هم دیدیم و برایمان سوال شد تو که دم از مهر خدا و خلق میزنی و عشق و عاطفه، پس چطور چهار دهه خانواده ات را فراموش کردی و یک تماس هم با ما نداشتی؟!
حسنی جان تشکیلات بسته یعنی همین!
انگار که زندانی هستی و اجازه تماس آزادانه با خانواده را نداری.
خیلی برای سازمان تو متاسفیم که برغم شعارهای توخالی خلقی ، بویی از خلق و انسانیت نبردند و فقط برای مطامع جاه طلبانه خود امثال شما را به بازی و اسارت گرفتند.
حسنی جان میدانم دلت برای زادگاه زیبایت روستای بداب از توابع شهر شفت تنگ شده است و همچنین برای خانواده ات…
فقط باید اراده کنی تا از جهنم رجوی رها شوی و به دنیای آزاد و آغوش پر مهر خانواده برگردی.
ما مشتاقانه در انتظارت هستیم حسنی جان خواهر غریبم.
برادرت ابوطالب منصوری
