بازهم قلبِ مادری چشمانتظار از تپش ایستاد؛ قلبی که ۳۰سال تمام، بیوقفه برای “احمدش” میتپید.
مهین توکلی، مادر رنجدیده احمد عبدی، سرانجام در حسرت یک آغوش، چشم از جهان فرو بست.
این ضایعه را به همه خانوادههای چشمانتظار تسلیت میگوییم، که سالهاست جسم و روحشان در حسرت دیدار با عزیزانشان به زنجیر کشیده شده است. تسلیت به تمام مادرانی که هنوز هم در خلوت، نام فرزندانشان را زمزمه میکنند؛ به تمام پدرانی که در آرزوی یک آغوش، خمیده شدند؛ به تمام خواهران و برادرانی که عکسهای کهنه را ورق میزنند و به جادههای بیانتها خیره میمانند.
مهین توکلی مادر احمد عبدی
مهین توکلی، مادری از جنس صبوری بود. ۳۰ سال چشمانتظاری، اما او را از پا نینداخت؛ خمیدهاش کرد؛ او را نشکست.
در سال ۱۳۸۲، مهین توکلی و همسرش راهی عراق شدند. آخرین دیدار، اما به تلخترین شکل رقم خورد؛ نه بوسهای، نه آغوشی، نه حتی فرصتی برای یک گفتوگوی ساده. فقط نگاهی از پشت حصار، و ۳۰ سال سکوت تحمیلی که تا لحظه مرگ مادر ادامه یافت.
آقای عبدی پدر احمد در فراق فرزند رفت؛ و حالا مادر نیز به او پیوست.
با این حال، داستان مهین توکلی پایان راه نیست. او رفت، اما پیامهایی که برای احمد فرستاد، جاودانه ماند: “احمد جان، قربانت بروم… خودت را نجات بده.” این پیام، امروز پیام تمام خانوادههای چشمانتظار است. این صدا، صدای هزاران مادری است که هنوز با چشمانی خیس و دلهایی لرزان، منتظرند.
ما به خانوادههای چشمانتظار تسلیت میگوییم؛ اما تسلیت همراه با امید. امید به اینکه هیچ زنجیری ابدی نیست، هیچ حصاری همیشگی نمیماند، و هیچ انسانی برای همیشه در اسارت یک جریان بیریشه باقی نخواهد ماند. راه نجات، امروز با تلاش خانوادههای آگاه، روشنتر از دیروز است. احمدها بازخواهند گشت، و لعنت بر سرکردگان این گروهک آواره و بیریشه؛ بر سران این جماعت سرگردانی که دلهای مادران ایرانی را داغدار کردند و پسران این سرزمین را به بند کشیدند. لعنت بر سرکردگان بیشرفی که عشق مادرانه را دریغ کردند و سالهاست که خانوادههای چشمانتظار را در غم و حسرت نگاه داشتهاند. اما این را بدانند که این داغها، فریادها را بلندتر و اراده نجات را راسختر میکند. تا آزادی آخرین گرفتار، از پا نخواهیم نشست.
از طرف تمامی خانواده های چشم انتظار
ثریا عبداللهی
